%archive_title% | پژوهش‌های ایرانی
Skip to content
بایگانی سال ۱۳۸۴

حاجی فیروز: پیام‌آور نوروزی

خاستگاه جشن‌ها و آیین‌های ایرانی، پیوندی ژرف و شگرف با پدیده‌های کیهانی و هستی‌شناسانه، و همچنین با ویژگی‌های اقلیمی و زیست‌بومی دارد. اما روش برگزاری این آیین‌ها در فرهنگ ایرانی، بیشتر از دیگران با واقعیت‌ها نزدیکی دارد و رمزینه‌های موجود در آن به یکپارچگی با دنیای نیروهای مینوی و ایزدان پیوند نمی‌خورد. به دیگر سخن در بارورهای ایرانی دسترسی به جهان ایزدان برای مردمان امکان‌ناپذیر است. آسمان و نیروهای آن ممکن است تأثیری بر فرایندهای زمینی داشته باشند، اما زمین و باشندگان آن کمترین دخالتی در حوزه توانایی‌های ایزدان ندارند.

در باورهای ایرانی، خدایان و ایزدان، همیشه و همواره مظهر نیکی و خیرخواهی برای مردمان و باشندگان روی زمین هستند و «سرای سپند» که جایگاه مینویان دانسته می‌شده، سرایی است که در آنجا تنها نور و سرود وجود دارد. از این رو است که مرگ در باورهای ایرانی کهن، نه تنها پدیده‌ای غمناک دانسته نمی‌شده، که گاه موجب سرور و شادمانی هم می‌شده است. جشن «بَـمو» یکی از بزرگترین جشن‌های دین مانوی، با شادی و ساز و سرود، در روز درگذشت مانی- پیامبر ایرانی- برگزار می‌شده است. در نگارکندهای آرامگاه‌های صخره‌ای کهن، اثری از ناله و موی‌کندن و روی چنگ‌زدن و گریبان دراندن و گریه و زاری دیده نمی‌شود. در سراسر شاهنامه هیچ آیین سالگرد مرگی گزارش نشده است و امروزه هم گاه آیین‌های خاکسپاری مردگان در برخی نواحی ایران، همچون لرستان و بختیاری، با ساز و سرود برگزار می‌شود. […]

نوروز و آیین‌های آن

چندی پیش برخی دوستان با نگرانی از نامه‌ها و پیام‌هایی سخن می‌راندند که گویا بسیاری از ایرانیان دور از میهن برای برگزاری آیین‌های گروهی نوروزی با دشواری‌هایی روبرو شده‌اند. ایشان خواهان بودند نوشتاری فراهم شود تا با ترجمان آن به زبان‌های گوناگون، توسط ایرانیان مقیم در هر کشوری، به شهرداری‌ها و فرمانداری‌های متبوعه خود داده شود و موجب آشنایی آنان با پیام نوروز و دعوت به گرامیداشت متقابل باورهای یکدیگر باشد. متن زیر برای این منظور نوشته شده است. […]

ابن‌رسته اصفهانی: روایتگر کیهان‌شناسی ایرانی

هر چند که بسیاری از نوشتارهای ایرانیان در زمینه دانش کیهان و زمین در گذر زمان از بین رفته و یا نسخه‌های خطی و فرسوده آن در گوشه کتابخانه‌ها در انتظار نابودی همیشگی هستند؛ اما همواره برخی از تاریخ‌نگاران یا جغرافی‌نویسان، جستارهایی از آنها را در آثار خود باز آورده‌اند. یکی از مهم‌ترین چنین آثاری، کتاب گرانقدر و بی‌نظیر «اعلاق‌النفیسه» نوشته «ابن‌رسته اصفهانی» است. از تولد، زندگانی و مرگ ابن‌رسته آگاهی چندانی در دست نیست و زمان نگارش اعلاق‌النفیسه را به اواخر سده سوم هجری و یا اوایل سده چهارم منسوب می‌دارند. از همین رو این کتاب یکی از کهن‌ترین منابع موجود در این زمینه دانسته می‌شود.

اعلاق‌النفیسه در اصل فرهنگنامه‌ای هفت جلدی بوده است که تنها آخرین جلد آن که در زمینه نجوم و جغرافیاست تا به امروز باقی مانده است. ابن‌رسته تحت تأثیر و آموزش‌های فرغانی، ابومعشر و جیهانی بوده و برخی (همچون کراچکوفسکی) بر این باورند که او استاد کیهان‌نگاری قزوینی نیز بوده است. […]

Weeks in Ancient Persia


Week and weekdays have important application in calendar systems both solar and lunar. Even though world’s different calendars vary in many calculation details and other features, the method of reckoning based on seven-day week is the same in all of them. We know that number of days in a month or in a year is different in each calendar, even in the same calendar months different number of days (some months have 30 days some 31), and we also know that during the history there have been reforms to change this. […]

روزهای هفته در ایران باستان

کاربرد هفته و روزهای هفت‌گانه آن اهمیت فراوانی در نظام‌های گاهشماری (خورشیدی یا قمری) دارد. با اینکه گاهشماری‌های گوناگون جهان در بسیاری از جزئیات محاسباتی و دیگر ویژگی‌ها با یکدیگر متفاوت هستند؛ اما شیوه روزشماری بر مبنای هفت روز هفته در همه آنها یکسان است. می‌دانیم که شمار روزهای ماه و سال در گاهشماری‌های گوناگون و حتی در هر گاهشماری خاص، با یکدیگر یکسان نیستند و گاه در طول تاریخ و برای اصلاح آن، تغییراتی در شمار آنها داده شده است. همچنین ممکن است که شمار روزها در سال‌های کبیسه دچار افزودگی‌هایی شوند. اما اهمیت دیگر روزشماری بر مبنای روزهای هفته در این است که هیچگاه و به هیچ علتی، ترتیب و توالی روزها و تعداد آن تغییر نمی‌کند و پیوستگی روزهای آن تابع نظام‌های گاهشماری نیستند. به عبارت دیگر «هفته‌شماری» خود به تنهایی و بدون ارتباط با هر گاهشماری دیگری، یک نظام ساده، دقیق و فراگیر در محاسبه‌های تقویمی در سراسر جهان دانسته می‌شود. این ویژگی ممتاز، اهمیت فراوانی در تطبیق مناسبت‌های تاریخی و درک میزان درستی یا نادرستی داده‌های تاریخی دارد. تنها تفاوت موجود در هفته‌شماری‌، روز تعطیل قراردادی آن است که از روز آدینه تا روز دوشنبه در میان ادیان و فرهنگ‌های گوناگون، متغیر است.

امروزه بسیاری بر این گمانند که در ایران باستان و نیز در گاهشماری‌های ایرانی از واحد هفته استفاده نمی‌شده و در نتیجه نام‌هایی نیز برای روزهای هفته در فرهنگ ایران وجود نداشته است. این باوری بسیار فراگیر و گسترده است. البته چنین گمانی دلایلی نیز دارد و آن اینکه در متون اوستایی و پهلوی نامی از هفته و روزهای آن برده نشده است. همچنین این را نیز می‌دانیم که گاهشماری عصر ساسانی بدون هفته‌شماری بوده و روزهای هر ماه، صرفاً با نام ویژه همان روز شناخته می‌شده است. تا اینجا می‌توانیم چنین بپنداریم که در گاهشماری رسمی و دولتی ساسانی، از روزهای هفته بهره‌گیری نمی‌شده است؛ اما نمی‌توانیم این گمان را به همه دوره‌های تاریخ ایران، همه تقویم‌ها و همه اقوام و ادیان تعمیم دهیم. […]

سرنوشت خازنی: داستان غم‌انگیز دانشمندان ایران

در تاریخ علم ایران به کمتر کسی به اندازه خازنی ستم و بی‌توجهی شده است. خازنی می‌توانست از پیشگامان توسعه علمی و فنی در ایران باشد؛ اما همچو بسیاری از مواقع، دانش او یا به فراموشی سپرده شد و یا از آن به منظور گسترش خرافات و ترویج جهل استفاده شد.

ابوالفتح عبدالرحمان منصور خازنی، دانشمند علم حیل (مکانیک) و اخترشناس بزرگ سده پنجم و ششم هجری، خدمتکار و خادم خزانه‌دار دربار سلجوقی مرو در خراسان بود. شهر مرو در آن زمان یکی از پایگاه‌های بزرگ علمی ایران بشمار می‌رفته است و «یاقوت حموی» از هشت کتابخانه آن نام می‌برد که یکی از آنها بنام «عزیزیه» به تنهایی دوازده هزار کتاب در اختیار داشته است. او بدون اینکه هیچگونه امتیاز یا اعتبار خانوادگی یا علمی داشته باشد، بدون اینکه مدارج شاگرد و استادی را سپری کند و حتی بدون اینکه از لحاظ شغلی نیازی به دانستن داشته باشد؛ به دلخواه و میل قلبی خود، فرصت‌های روزانه را صرف آموختن مکانیک و اخترشناسی می‌کند. […]

چارشنبه‌سوری

اسناد نویافته، نظریه نبودن روزهای هفته در ایران باستان را با قاطعیت رد می‌کند. نخست اینکه شمار هفت‌گانه روزهای هفته، در زمان‌های بسیار دور از اهله‌ هفت‌روزه ماه برگرفته شده و از آنجا که گاهشماری قمری ساده‌ترین و ابتدایی‌ترین شکل گاهشماری است و تشخیص اهله‌ ماه، آسان‌ترین و سریع‌ترین شیوه درک گذر زمان است؛ بی‌گمان جوامع بشری از گذشته‌های دور و بدون آموختن از یکدیگر، به آن پی برده و از آن بهره گرفته‌اند.

دوم اینکه در شاهنامه فردوسی بیشتر از یکصد و بیست بار واژه هفته بکار رفته است. از آنجا که شاهنامه فردوسی را ترجمان وفادار داستان‌ها و بازگویه‌های دوران باستان می‌دانند، بعید است که فردوسی بدون اینکه چنین مفهومی در متون مبنا بکار رفته باشد، تا این اندازه از آن بهره برگیرد.

سوم اینکه متون مانوی، کاربرد فراگیر و گسترده روزهای هفته را تأیید می‌کنند. در نوشتارهای مانوی یافت‌شده در «تورفان» و نیز در «موگ‌تاگ» از روزهای یکشنبه و دوشنبه با نام‌های «مهر روز/ خور روز» و «ماه ‌روز» یاد شده و این دو، روزهای روزه‌داری مانویان دانسته شده است. البته در متون مانوی، همراه با روزهای هفته، از نام‌های سی‌گانه برای روزهای ماه نیز استفاده می‌شده است و همچنین می‌دانیم که روز دوشنبه، روز مقدس و تعطیل مانویان بوده است. […]

نوروز در افغانستان: آیین برافراشتن درفش در سرزمین درفش‌های برافراخته

شهر بلخ در شمال افغانستان امروزی و در نزدیکی رود آمودریا (جیحون) قرار داشته است. مردمان این شهر پس از ویرانی آن به دست قیس‌ بن هیثم، شهر جدید بلخ را در بیست کیلومتری شرق آن بنا کردند که امروزه به نام «مزارشریف» شهرت دارد.

دیر زمانی است که یکی از بزرگترین و شکوهمندترین و زیباترین و مردمی‌ترینِ جشن‌های نوروزی، در شهر بلخ و با برافراشتن درفش سه رنگ در میان انبوهی از مردمانی که از دوردست‌ها گرد آمده‌اند، و در میان شادی کودکان و سرودهای زیبای دختران و دعای مادران و آرزوها و آمال پدران و در کنار بنای فرخنده و ورجاوند «مزارشریف» و در میان «دشت شادیان»، دشتی دورکرانه و آکنده از گل‌های سرخ لاله، برگزار می‌شود.

اینک امسال (منظور نوروز ۱۳۸۰) سومین سالی است که درفش گل سرخ به اهتزاز در نخواهد آمد. آنروز که قیس بن هیثم، مرکوبش را در آب‌های پاک و گرامی «بلخ‌رود» فرو برد و از جشنگاه و انجمن‌گاهِ رایومندِ نوبهار بلخ، آن جایگاه گردهمایی سرداران و آن جایگاه اهتزاز درفش‌های نمایندگان سرزمین‌ها، تنها ویرانه‌ای بر جای گذاشت و پیکره‌های شکوهمند و ستاره‌آذین آناهید را خرد می‌کرد؛ آیا می‌دانست که از پس سالیانی دراز، کسانی دیگر دگرباره دست‌های خود را بسوی این یادمان‌های گرانپایه دراز می‌کنند و سلاح‌های خود را بسوی تندیس‌های فرازمندِ «بامیان بامیک»، تندیس بودای مظهر صلح و آشتی، نشانه می‌روند و حتی مانع برگزاری «جشن گل سرخ» می‌شوند؟

اما به راستی امروزه نیز مردمان بلخ و بادغیس و هرات، آن مرز پَروان و بامیان و چَخچَران، آن مردمان شِبرغان و سمنگان و بغلان و بدخشان و آن شیران تُخار و دره پنج‌شیر همان ترانه‌ای را می‌سرایند که پیش از این پدرانشان برای پسر هیثم ساختند و طبری آنرا روایت کرده است و هنوز هم در افغانستان سروده می‌شود: […]

مکتوبه جوابیه اندر حکایت تحریفات مکتوبات حضرت ذوالقرنین

اين روزها چاپ و نشر نوشته‌هاي ديگران، با نام يا بدون نام نويسنده و حتي با تغيير در مطالب آن، پديده‌اي است كه هر از گاهي ديده مي‌شود و برخي كسان به راحتي دست به چنين كاري مي‌يازند. براي اين نگارنده، چنين استفاده‌هاي نادرستي از نوشته‌هايش بسيار روي داده است. متن زير نمونه‌اي از پاسخ‌هايي […]

جشن اسفندگان: روز گرامیداشت زمین بارور و بانوان

ماه اسفند و به ویژه روز پنجم آن که در همه تقویم‌های ایرانی «اسفندروز» نامیده می‌شود؛ از روزگارانی کهن، ماه و روز گرامیداشت زمین بارور و بانوان در فرهنگ ایرانی دانسته می‌شده است.

واژه فارسی اسفند یا سپندارمذ، از واژه پهلوی «سپندارمد» و اوستایی «سپَـنتَـه‌آرمَـئیتی»، برگرفته شده است. اصل این نام همانا «آرمئیتی» است که واژه سپنته/ سپند برای احترام و گرامیداشت بیشتر، به آن افزوده شده است.

معمولاً آرمئیتی را به معنای «فروتنی و آرامی» می‌دانند، اما این معنا درست به نظر نمی‌رسد و بسیاری از پژوهشگران آنرا نمی‌پذیرند. جیمز مولتون آنرا در اصل «آرا ماتا» به معنای «مادر زمین» می‌داند که با واژه سانسکریت و ودایی «اَرامتی» به معنای «زمین» نزدیکی دارد.۱ در گاتهای زرتشت (سرود ۴۵، بند ۴)، این واژه در معنای زمین و با توصیف «دختر اهورامزدا» (دوگِـدَر) آمده است. همان واژ‌ه‌ای که زرتشت برای دخترش «پوروچیستا» هم بکار گرفته است (ترجمه‌های بارتولومه، دارمستتر و پورداود). همچنین در ترجمه سانسکریت «نریوسنگ» از همان بند اوستا، آرمئیتی به معنای زمین برگردان شده و در متن پهلوی «زند وهومن یسن» نیز به همین ترتیب بکار رفته است. این نام در زبان و فرهنگ ارمنیان ایرانی نیز تداول دارد. آنان سپندارمذ را بگونه «سپندارمت» می‌شناسند و او را «ایزدبانوی باروری» می‌دانند. […]

گم شدن سرسنجاق مفرغی لرستان و قیمت‌گذاری آثار باستانی

امروز من و آقاي محمدرضا كارگر (رئيس موزه ايران باستان) در تالار همين آثارخانه به ايراد دو سخنراني پرداختيم. سخنان آقاي كارگر به عنوان يك متخصص امور موزه‌داري جالب و شنيدني بود. به ويژه انتقاد ايشان از دستگاه‌هاي دولتي كه به ساخت و گسترش موزه در كشور، بي‌نهايت بي‌توجهي مي‌كنند و همچنين از مردمي كه […]

درخت پارسیک: نشانی از تولد یک هنرمند بی‌همتا در ایران

آنگاه كه آقای «حسن نقاشی» از من خواسته بود تا در جلسه نقد و بررسی دو فيلم جديدش در خانه هنرمندان ايران، سخن بگويم؛ به او گفته بودم که می‌دانی با فيلم و فيلمساز ميانه خوبی ندارم، و او گفته بود که اتفاقاً به همين دليل می‌خواهم سخن بگویی. او نسخه‌ای از هر دو فيلم […]

برزآبادی فراهانی و هزاران برگ دستنویس فراموش شده

ديدار امروزم با استاد نصرالله برزآبادي فراهاني، غم كهنه‌ام را تازه‌تر كرد؛ بخصوص كه او را فرتوت‌تر، نا‌توان‌تر و نااميدتر ديدم. ديگر از آنهمه نيرو و نشاط و اميد خبري نبود. خسته بود و مأيوس.

برزآبادی فراهانی هشتاد و دو سال دارد و در ده سال واپسين، تمام توان و فرصت خود را بر سر نظريه‌اي نوين فرا نهاد: «معاني حروف الفباي فارسي». او بر اين باور است كه هر يك از حروف الفبا در زبان فارسي و بسياري از ديگر زبان‌ها، داراي يك معناي ويژه و كاربرد خاص بوده و هر واژه در سرآغاز پيدايش خود، نه تنها با حروف الفبا، بلكه همچنين با تركيبي از «معاني» حروف الفبا به وجود آمده است. ایشان در بررسي‌ها و پژوهش‌هاي پردامنه و نوآورانه خود، حدود بيست‌ هزار صفحه مطلب نوشته‌اند. سراسر اين سال‌ها، هر بار كه افتخار داشتم در محضرش باشم، از نزديك مي‌ديدم كه او شب و روز را بهم پيوند مي‌زد و مي‌نوشت. مي‌دانم كه هيچ روزي، روز تعطيل او نبود؛ هيچ روزي روز مهماني و گردش او نبود. از همه چيز و همه كس كناره گرفت و به هزاران برگ‌ سپيد و بي‌بها، بهاي گوهر انديشه خود را فرو ‌نهاد. […]

Gâhanbâr Calendar The Oldest Calendar that has Found in Persia


In Old Persian (Iranian) epigones there are six yearly celebrations that are called “Gâhanbâr celebrations”. Name and time of these celebrations has been recorded differently that shows their long history. These celebrations they start at summer. In order are these: “Midyu- shem” that means middle of summer. “Patyah- shahim” means end of summer. “Ayâthrema” coldness starting, middle of fall. “Mid- yârem” means middle of year, end of fall (year starts in summer). “Hamaspat- madam” that means equality between day and night or equality between coldness and warmness, end of winter, spring equinox. “Midyu- zarem” means middle of green season or spring. […]

گاهشماری گاهنباری: کهن‌ترین نظام گاهشماری شناخته‌شده در ایران

در آثار کهن ایرانی از شش جشن سالیانه نام برده شده است که با نام «جشن‌های گاهنباری» شناخته می‌شوند. نام و هنگام برگزاری این جشن‌ها در آثار گوناگون با تفاوت‌های فراوانی ثبت شده است که خود از نشانه‌های دیرینگی بسیار آن می‌باشد. این جشن‌ها (با مبدأ آغاز تابستان) به ترتیب چنین هستند: «میدیوشـِم» (در اوستایی: «مَـئیذیوشِـمَـه») به معنای میانه تابستان، «پَـتیـه‌شَـهیم» (پَئیتیش‌هَهیـه) به معنای پایان تابستان، «اَیاثرِم» (اَیاثرِمَـه) به معنای آغاز سرما (منظور میانه پاییز)، «میدیارِم» (مئیذیائیریه) به معنای میانه سال (منظور پایان پاییز، بر مبنای سالی با مبدأ آغاز تابستان)، «هَـمَـسپَـت‌مَـدَم» (هَـمَـسپَـت‌مَـئیدَیـه) به معنای برابری شب و روز یا برابری سرما و گرما (منظور پایان زمستان و هنگام اعتدال بهاری)، «میدیوزَرِم» (مَـئیذیوئی‌زَرِمَـیـه)، به معنای میانه فصل سبز (منظور میانه بهار).

به گمان این نگارنده، جشن‌های گاهَـنْـباری (پاره‌های سال/ موسم‌های سالیانه)، ادامه و بازمانده‌ای از نوعی تقویم کهن است که طول سال خورشیدی را نه به دوازده ماه خورشیدی، بلکه به چهار فصل و چهار نیم‌فصل تقسیم می‌کرده‌اند و هر یک از این بازه‌های زمانی، نام و جشنی ویژه به همراه داشته است.

سال گاهنباری از هنگام انقلاب تابستانی یا نخستین روز تابستان (بلندترین روز سال) آغاز می‌شده و پس از هفت پاره زمانی، یعنی سه پایان فصل و چهار میانه فصل، به آغاز سال بعدی می‌رسیده است (پایان بهار یا آغاز تابستان مانند دیگر فصل‌ها، دارای جشن گاهنباری نبوده و تنها به عنوان جشن آغاز سال نو بشمار می‌رفته است). […]

سازه خورشیدی مجاور زیگورات چغازنبیل

در سه سوی زیگورات چغازنبیل سه بنای کوچک آجری دایره‌ای شکل ساخته شده است که تنها یکی از آنها که در سوی شمال غربی قرار دارد تا حدودی سالم باقی مانده بود و دیگری که در سوی جنوب غربی قرار دارد به دست مرمتگران عضو هیئت کاوش فرانسوی شبیه به نمونه سالمِ شمال غربی بازسازی شد. در این بازسازی تنها نیمی از بنا ساخته شد و از بازسازی نیمه دیگر صرفنظر شد. بنای شمال شرقی کاملاً از بین رفته و تنها شالوده آن باقی مانده است.

در باره کاربرد این سه بنا نظریه‌های متفاوتی عرضه شده بود. رومان گیرشمن سرپرست هیئت کاوش چغازنبیل و نیز آندره پارو از آن به عنوان «پوستامنت» ‌به معنای پایه مجسمه نام برده‌اند. عده‌ای دیگر آنرا سکو، نیمکت، مذبح، محراب و قربانگاه دانسته‌اند؛ و بعضی دیگر به دلیل شکل نیم‌دایره‌ای بنای بازسازی شده از آن به عنوان تریبون سخنرانی یاد کرده‌اند. غافل از آنکه شکل نیم‌دایره‌ای آن تنها به این سبب بوده که تنها یک نیمه آن به دست مرمتگران بازسازی شده است. البته و بی‌گمان احتمال «پایه مجسمه» بودن این بنا منافاتی با کاربرد تقویمی آن ندارد.

در چهار سوی این سه بنا، چهار آفتاب‌سنج آجری به شکل تاق‌نما یا پنجره‌نما ساخته شده است که با آفتاب‌سنج‌های رصدخانه نقش‌رستم شباهت ظاهری دارند.

به گمان نگارنده، این سه بنا که بر روی هم مجموعه واحدی را تشکیل می‌دهند، یک آفتاب‌سنج و سازه خورشیدی برای سنجش گردش خورشید و تشخیص روزهای اول و میانی هر فصل سال یا اعتدالین بهاری و پاییزی و انقلاب‌های تابستانی و زمستانی بوده است. […]

اردشیر چهارم: آخرین پادشاه هخامنشی

تاریخ سلسله‌های پادشاهی آكنده از كوشش‌ها یا شورش‌هایی برای دستیابی قانونی یا غیرقانونی به قدرت فرمانروایی بوده است. چنانچه مدعی می‌توانست پادشاهی را (حتی با شیوه‌های غیرقانونی) به چنگ آورد، نام او به عنوان یكی از شاهان قانونی شناخته می‌شد. و چنانچه مدعی نمی‌توانست تاج و تخت را (حتی با شیوه‌های قانونی) فرا چنگ آورد، […]

موجودات خیالی فضایی

انسان از دیرباز در اندیشه یافتن و شناختن موجودات ذی‌شعور دیگری در روی زمین و یا در آسمان‌ها بوده است. كنجكاوی قابل ستایش و سیری‌ناپذیر، در طول هزاران سال انسان را خسته و مأیوس نكرده است. اما تاكنون نتیجه همه این كاوش‌ها فقط «هیچ» بوده است و هنوز از پس این زمان درازآهنگ بر روی […]

جشن سده: جشن بزرگ آتش با خاستگاه کیهانی

جشن «سَـدَه» بزرگترین جشن‌ آتش و یکی از کهن‌ترین آیین‌های گروهی و اشتراکی شناخته شده در ایران باستان است. در این جشن و در آغاز شامگاه دهم بهمن‌ماه، همه مردمانِ سرزمین‌های ایرانی بر بلندای کوه‌ها و بام خانه‌ها، آتش‌هایی برمی‌افروخته و هنوز هم کم‌‌وبیش بر می‌افروزند. مردمان نواحی مختلف در کنار شعله‌های آتش و با توجه به زبان و فرهنگ خود، سرودها و ترانه‌های گوناگونی را خوانده و آرزوی رفتن سرما و آمدن گرما را می‌کنند. همچنین در برخی نواحی، به جشن‌خوانی، بازی‌ها و نمایش‌های دسته‌جمعی نیز می‌پردازند. […]

گردهمایی و دیدار زایش خورشید در چارتاقی نیاسر

خورشید در حرکت سالانه خود، در آخر پاییز به پایین‌ترین نقطه افق جنوب شرقی می‌رسد که موجب کوتاه شدن طول روز و افزایش زمان تاریکی شب می‌شود. اما از آغاز زمستان یا انقلاب زمستانی، خورشید مجدداً به سوی شمال شرقی باز می‌گردد که نتیجه آن افزایش روشنایی روز و کاهش شب است.

این واقعه را مردم باستان، زمان زایش دوباره خورشید می‌دانستند و این شب برای آنان گرامی و فرخنده بود. امروزه هم همچنان شب تولد خورشید با نام شب یلدا یا شب چله در میان ایرانیان گرامی داشته می‌شود و همچون پیشینیان، سراسر شب را به انتظار طلوع خورشید بیدار می‌مانند و جشن و مهمانی می‌آرایند.

البته امروزه برخی به اشتباه بر این گمانند که مراسم شب چله برای رفع نحوست بلندترین شب سال است. در حالیکه در باورهای ایرانی هیچ روز و شبی، نحس و بد یوم شناخته نمی‌شده است.

در آیین میترا، نخستین روز زمستان با نام «خوره روز» (خورشید روز) نخستین روز سال نو نیز بشمار می‌آمده است و امروزه کارکرد خود را در تقویم میلادی که ادامه گاهشماری میترایی است، ادامه می‌دهد. منسوب داشتن میلاد به میلاد مسیح، تنها پیشینه‌ای چند صد ساله دارد و پیش از آن آنگونه که ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه نقل کرده است، منظور از میلاد، میلاد مهر یا خورشید است. […]

شب چله (یلدا): شب زایش خورشید و آغاز سال نو میترایی

دیر زمانی است که مردمان ایرانی و بسیاری از جوامع دیگر، در آغاز فصل زمستان مراسمی را برپا می‌دارند که در میان اقوام گوناگون، نام‌ها و انگیزه‌های متفاوتی دارد. در ایران و سرزمین‌های هم‌فرهنگ مجاور، از شب آغاز زمستان با نام «شب چله» یا «شب یلدا» نام می‌برند که همزمان با شب انقلاب زمستانی است. هر چند امروزه برخی به اشتباه بر این گمانند که مراسم شب چله برای رفع نحوست بلندترین شب سال برگزار می‌شود؛ اما می‌دانیم که در باورهای کهن ایرانی هیچ روز و شبی، نحس و بد یوم شناخته نمی‌شده است. جشن شب چله، همچون بسیاری از آیین‌های ایرانی، ریشه در رویدادی کیهانی دارد.

خورشید در حرکت سالانه خود، در آخر پاییز به پایین‌ترین نقطه افق جنوب شرقی می‌رسد که موجب کوتاه شدن طول روز و افزایش زمان تاریکی شب می‌شود. اما از آغاز زمستان یا انقلاب زمستانی، خورشید دگرباره بسوی شمال شرقی باز می‌گردد که نتیجه آن افزایش روشنایی روز و کاهش شب است. به عبارت دیگر، در شش‌ماهه آغاز تابستان تا آغاز زمستان، در هر شبانروز خورشید اندکی پایین‌تر از محل پیشین خود در افق طلوع می‌کند تا در نهایت در آغاز زمستان به پایین‌ترین حد جنوبی خود با فاصله ۵/۲۳ درجه از شرق یا نقطه اعتدالین برسد. از این روز به بعد، مسیر جابجایی‌های طلوع خورشید معکوس شده و مجدداً بسوی بالا و نقطه انقلاب تابستانی باز می‌‌گردد. آغاز بازگردیدن خورشید بسوی شمال‌شرقی و افزایش طول روز، در اندیشه و باورهای مردم باستان به عنوان زمان زایش یا تولد دیگرباره خورشید دانسته می‌شد و آنرا گرامی و فرخنده می‌داشتند. […]

Anahita


In Iranian (Persian) believes star or as it’s called today planet Anahid/ Anahita/ Nahid (Venus) is flowing water’s star and so Nahid`s temples have been made near rivers and water fountains. And also there is another character which as a result waters and its fountains and aqueducts belonged to her and she was supporter of them. The reason why in Iranian traditional believes water fountains were symbols of Anahid`s place and men can not go there is based on this believe. […]

آناهید: ستاره آب‌های روان

در باورهای ایرانی ستاره یا به تعبیر امروزی، سیاره «آناهید/ ناهید/ آناهیتا» ستاره آب‌های روان دانسته شده است و از همین رو نیایشگاه‌های ناهید نیز در کنار جویباران و چشمه‌ساران برساخته شده بوده است. همچنین برای آناهید شخصیتی مؤنث قائل بوده‌اند که در نتیجه آب‌های چشمه‌ها و قنوات را متعلق به او و او را حامی و پشتیبان آن‌ها می‌دانستند. اینکه در اندیشه‌های کهن ایرانی، مظهر چشمه‌ها جایگاه آناهید دانسته می‌شد و مردان را اجازه نزدیک شدن بدان نبود، از همین باور سرچشمه می‌گیرد.

اما پرسش اینجاست که چه رویدادی در طبیعت موجب پیدایش باورهای ارتباط ستاره آناهید با آب‌های روان شده است؟

از ستاره آناهید در متون مکتوب ایرانی همراه با نامی دیگر موسوم به «اَردویسور» یاد شده است و در سراسر آبان یشت اوستا که در ستایش و گرامی‌داشت او سروده شده؛ از او با نام «اردویسور آناهید» یاد شده است. به گمان نگارنده، این نام و شخصیت منسوب به آن پیش از آنکه در دوره‌های بعدتر به ایزدبانوی بزرگ آب‌ها تبدیل شود؛ نامی برای یک رود و برای یک ستاره بوده است. «اَرِدْوی» یا «اردویسور» نام یک رود، و «آناهید» نام یک ستاره و نیز لقب آن رود بوده‌اند. […]

مهاجرت‌های آریاییان و چگونگی آب‌وهوا و دریاهای باستانی ایران

مهاجرت آریاییان فرضیه‌ای مبهم است که از سده نوزدهم میلادی مطرح گردیده و تاکنون به‌رغم تکرار فراوان به اثبات نرسیده است. به موجب این فرضیه، مردمان امروزی ایران بازماندگان آریاییانی هستند که از سرزمین‌های دوردستِ شمالی به سوی جنوب و سرزمین فعلی ایران کوچ کرده‌اند و مردمان بومی و تمدن‌های این سرزمین را از بین برده و خود جایگزین آنان شده‌اند.

به نظر می‌رسد که طرح این فرضیه بیش از آنکه متکی بر شواهد تاریخی باشد، متکی بر اهداف سیاسی و نژادپرستانه بوده است.

نگارنده با دلایلی که در ادامه می‌آورد، در وجود چنین مهاجرتی ابراز تردید کرده و بر این باور است که جدا کردن مردمان ساکن این سرزمین به دو تبار یا نژاد گوناگون و مستقل «آریایی» و «پیش‌آریایی/ بومی» پنداری است که شواهد و دلایل علمی از آن پشتیبانی نمی‌کند و صرفاً تصوری می‌باشد که بسیار فراگیر شده است.

با این حال منظور از تردید یا رد فرضیه مهاجرت آریاییان، رد امکان وقوع کوچ‌ها و مهاجرت‌های کوچک و مقطعی در ایران نیست. جوامع بشری و گروه‌های انسانی به دلایل متعدد (و از جمله ناامنی‌ها و تجاوزهای زیاده‌خواهان و سلطه‌جویان) همواره به نواحی دیگر نقل مکان کرده‌اند و خواهند کرد. منظور ما در اینجا ابراز تردید در فرضیه معروف مهاجرت بزرگ آریاییان به ایران بوده و منظور از ایران، نه تنها مرزهای فعلی آن، بلکه فلات ایران است. همچنین دامنه بررسی ما در اینجا پراکندگی و گسترش گونه‌های نخستین تبار بشری در دوران‌های بسیار دیرین و از خاستگاه‌های آغازین خود نمی‌باشد. […]

Aryans’ Immigration in Relation to the Ancient Seas and the Weather of Iran


The overwhelming majority of historical sources regard the people of present Persia (Iran) descendants of Aryans who are thought to have migrated from some far northern land towards south including the present land of Persia, destroyed native people and civilizations and replaced them. The date of this great migration is speculated to be sometimes between 3000 to 5000 years ago. Similarly, speculations on the point of origin of this great history-making shift includes a vast area from west, north and center of Europe to east of Asia, Baltic Sea, Scandinavian peninsula, north plains of central Asia and Caucasus, Siberia and even the north pole. This very disagreement and lack of unquestionable evidences on the exact geographical homeland of these Aryans point to the soundlessness of such speculations. Most of contemporary historical texts end the account of the land of origin and this great migration with a few short obscure and inexact statements without giving any sound reasons for such an important move. They usually suffice to present a map with a few large arrows drawn from Siberia to Caspian Sea and central plains of Persia. […]

Аревнейшая Солнечная Обсерватория в Иране


Зaниси “Aвесты” и других текстов имеют связаны с древней энохой ахеменидов, и в каждой из ныхскрыть тайны. Накше Рустам – это название местности в провинции Фарс в шести килуметрах к северу от “Тахте Джамшида”. В этом месте в сердцевине горы Севанда высечены четыре гробницы, относящиеся к царям ахеменидов. В нижней ее части имеются несколько разукрашеных камней, сохранившихся со времен сасанидов и даже со времен эламской государственности. Именно из- за наличия этих изображений даная местность называется Накше Рустам. На некотором расстоянии от горы расположено строение солнечной обсерватории Накше Рустам. Оно представляет собой иостройку, которая была воздвигнута в приод ахеменидов. […]

Zoroaster’s Kaba, in Naqsh-e Rustam


An Iranian archaeologist has rejected the theory describing the Achaemenid era monument Zoroaster’s Kaba as an ancient government archive, saying that the monument is the world’s most unique calendrical and astronomical building. “At the end of Shahrivar (the sixth month of the Iranian calendar, August 23-September 22) we can determine exactly the day of the month by the light shed by the sun on Zoroaster’s Kaba. It has been used for daily needs, determining the time of cultivating crops, and collecting taxes,” Reza Moradi Ghiasabadi explained. […]

زادروز فردوسی

در سراسر ماوراءالنهر یا سرزمین‌های آسیای میانه، یعنی در جمهوری‌های فعلی تاجیکستان، ازبکستان، ترکمنستان، قزاقستان و قرقیزستان؛ و نیز در بخش‌هایی از افغانستان و در میان همه اقوام، چه تاجیک و چه ازبک یا ترکمن، آیینی کهن و سنتی دیرینه وجود دارد که با نام‌های گوناگونی و از جمله با نام «پیغمبر آشی» شناخته می‌شود.

در این آیین که از دیرباز در این نواحی رواج دارد؛ هنگامی که مرد یا زنی به سن شصت‌ و سه سالگی می‌رسد، می‌گویند «فلانی به سال پیغمبرش رسید». به این مناسبت، نزدیکان آن شخص در بزرگداشت او جشن تولدی با مراسمی خاص بر پای می‌دارند. این مراسم ممکن است در نواحی گوناگون، اندک تفاوت‌هایی با یکدیگر داشته باشند.

در نواحی شهرسبز، کِشکرود و نَسَف در جنوب بخارا، هنگامی که شخصی به شصت و سومین سالروز تولد خود می‌رسد، نزدیکانش برای او جامه‌ای نو و آراسته، به ویژه همراه با پیراهن سپیدِ بلند و تنبان سپید فراهم می‌سازند و با تشریفاتی بر او می‌پوشانند. پس از آن دستاری سپید بر سر و شانه‌اش می‌بندند و اگر زن باشد، چارقد سپیدی بر سرش می‌کنند. آنگاه از پنبه برای مردان ریش و سبیل انبوه و بزرگی درست کرده و بر چهره او می‌نشانند. حتی اگر او دارای ریش و سبیل هم باشد، باز هم می‌بایست به این شکل آذین شود. […]



web analytics