%archive_title% | پژوهش‌های ایرانی
Skip to content
بایگانی تاریخ

سازه چلیپایی مسجد سلیمان

شهر «مسجد سلیمان» در استان خوزستان، نام خود را از بازمانده‌های بنایی باستانی به همین نام گرفته است که در بلندی‌های مشرف به شهر ساخته شده است و از نام اصلی آن اطلاعی در دست نیست. این محوطه باستانی که در گویش مردمان بومی به نام «صفه سرمسجد» نیز شناخته می‌شود، عبارت است از تختانی (صفه‌ای‌) چهارگوش به درازا و پهنای تقریبی ۱۲۰ در ۱۰۰ متر که تقریباً تمامی بناهای روی آن از بین رفته و تنها اندکی از شالوده‌های آنها برجای مانده است. برای ساخت این تختان و بناهای روی آن، در آغاز دیوارهایی در پایین شیب کشیده‌اند و آنگاه ناهمواری‌های بالای کوه را زدوده و با آوار آن فرورفتگی‌ها و گودی شیب را پر کرده‌اند تا تختان مناسبی برای ساخت‌و‌سازها فراهم آید. بر روی این تختان، شماری از بناهای گوناگون همراه با محوطه‌های باز، و نیز چندین ردیف پلکان برای دسترسی به آن ساخته بوده‌اند.

در زمینه کاربری بنای مسجد سلیمان هنوز هم آگاهی چندانی در دست نیست. برخی آنرا یک نیایشگاه یا کاخ و یا آتشکده احتمال داده‌اند که البته می‌توان احتمال‌های دیگری همچون بنایی برای گردهمایی‌های عمومی را نیز گمان داد.

امروزه جز بقایای مبهمی از مجموعه بناها، چیزی برجای نمانده است. اما دیوارهای تختان، بسیاری از پلکان محوطه، و همچنین آثار سکونتگاه‌های پیرامون آن، تاکنون بازمانده‌اند و می‌توانند سرچشمه آگاهی‌های فراوانی باشند که تاکنون بگونه‌ای جدی به آن پرداخته نشده است. […]

رصدخانه نیمروز

سرزمین سیستان یا زابلستان که خط «نیمروزان» (نصف‌النهار مبدأ باستانی) نیز از آن می‌گذرد، از مینوی‌ترین و ورجاوندترین جایگاه‌ها در فرهنگ ایران دانسته می‌شده و با گاهشماری‌های ایرانی پیوندی ژرف و طولانی دارد.

تقویم آفتابی یا رصدخانه نیمروز که به نام «بنای شماره ۳ دهانه‌ غلامان»(QN3) شناخته می‌شود، بنایی چهارگوش است که طول هر ضلع آن به ۵۴ متر می‌رسد. این بنا به تمامی از خشت و گل ساخته شده است. در چهار سوی حیاط مرکزی، ایوان‌ها و ستون‌هایی پله‌مانند قرار دارد که در رصد سایه‌ها به ترتیب خاصی کاربری دارند.

دهانه‌ غلامان در کنار شاخابه‌ای از رود هیرمند در جنوب روستای قلعه‌نو از بخش زِهک شهرستان زابل و در نزدیکی دریاچه مصنوعی «چاه نیمه شماره ۳» قرار دارد و تا زابل قریب ۴۵ کیلومتر و تا مرز افغانستان حدود ۱۰ کیلومتر فاصله دارد. […]

کتیبه داریوش در بیستون

بند ۱    سطرهای ۱-۳      مـن «دارَیَـوَئـوش» (داریوش)، شـاه بـزرگ، شـاه شاهـان، شـاه در «پـارسَـه» (پارس)، شاه سرزمین‌ها، پسر «وِشـتـاسَـپـَه» (ویشتاسپ)، نـوه «اَرَشـامَـه» (اَرشام)، هخامنشی.

بند ۲   ۳-۶           داریوش شاه گوید: پدر من ویشتاسپ، پدر ویشـتاسـپ اَرشـام، پـدر اَرشـام « اَری‌یـارَمـنَـه» (آریـارَمـــنَـه)، پدر آریـارَمنَـه «چِـش‌پِـش» (چیش‌پیش)، پــدر چیش‌پیش «هَـخامَـنِش» است.

بند ۳  ۶-۸          داریوش شاه گوید: از این رو ما هخامنشی ‌نامیده می‌شویم. ما از دیرباز بزرگ بوده‌ایم. از دیرباز دودمان ما شاهی بود.

بند ۴     ۸-۱۱        داریوش شاه گوید: هشت تن از دودمان ما پیش از این شاه بودند. من نهمین آنها هستم. ما پشت در پشت (در دو شاخه ؟) شاه بوده‌ایم.

بند ۵     ۱۱-۱۲        داریوش شاه گـویـد: من بخواست «اَئـورَمَـزدا» (اهورامزدا) شاه هستم. اهورامزدا شاهی را به من داد.

بند ۶    ۱۲-۱۷        داریوش شاه گوید: اینست سرزمین‌هایی که به بخشایش اهورامزدا به من رسیده است و من در این سرزمین‌ها شاه هستم: «پـارسَـه» (پارس)، «اووْجَـه» (خوزیه/ عیلام)، «بابیروش» (بابل)، «اَثـورا» (آشور)، «اَرَبـایَـه» (عربیه)، «مـودرایَـه» (مصر)، «تْـیَـئی‌یْ دْرَیَـهْـیا» (دریانشینان)، «سْـپَـردَه» (اسپارت/ سارد/ لیـدی)، «یَـئـونَـه» (یونان)، «مـادَه» (ماد)، «اَرمیـنَه»[۱] (ارمنیه)، «کَـتـپَـتوکَـه» (کاپادوکیه/ آناتولی مرکزی)، «پَـرثَـوَه» (پارت)، «زْرَکَه» (زَرَنگ/ سیستان)، «هَـرَئیـوَه» (هرات/ آریان)، «اووارَزمی‌یْ» (خوارزم)، «باخْـتْـریش» (بلخ/ باکتریا)، «سُـگودَه» (سُغد)، «گَـدارَه» (قندهار)، «سَـکَـه» (سکا)، «ثَـتَـگوش» (شاید هفت‌رود/ پنجاب)، «هَـرَئووَتیش» (آراخوزی/ رُخَـج/ شاید ناحیه علیای رود هیرمند)، «مَـکَـه» (مَکا/ مُـکران/ جنوب بلوچستان). روی هم ۲۳ سرزمین. […]

در باره کتیبه داریوش در بیستون

راهی که امروزه شهرهای همدان، کنگاور، کرمانشاه، سرپل‌ ذهاب، قصرشیرین و خسروی را به سرزمین بین‌النهرین پیوند می‌دهد؛ همان راه باستانی چند هزار ساله است که سرزمین‌های شرقی و میانی فلات ایران را به سرزمین‌های غربی فلات و به بابل و نینوا و دیگر شهرهای بین‌النهرین پیوند می‌داده است. این راه در ۳۰ کیلومتری کرمانشاه، دشت خرم بیستون و دامنه کوه «پَـرو» را در می‌نوردد. این خرمی بیش از هر چیز وامدار رود خروشان گاماسیاب و چشمه باستانی همیشه جوشانِ بیستون می‌باشد. در درازای این راه و به ویژه در بیستون، یادمان‌های باستانی فراوانی به چشم می‌خورد که نشانه رویکرد ویژه پیشینیان به این سامان بوده است.

واژه «بیسْـتون» (که امروزه به اشتباه «بیسُـتون» گفته‌ می‌شود) در زمان هخامنشی و شاید پیش از آن، بگونه بَـگَـستانَـه/ بَـغَـستانَـه (= جایگاه خدا) و در زمان‌های بعدی به گونه‌های «بِهیسـتان/ بیسْـتون/ باغستان/ بُـستان» تغییر حرف و آوا داده است. آنگونه که از نوشته‌های «دیودور سیسیلی» تاریخ‌نویس یونانی (سده نخست پیش از میلاد بر می‌آید؛ در زبان یونانی آنرا به شکل بَغیستانن می‌شناخته‌اند. این نام در آثار جغرافی‌نویسان سده‌های نخستین هجری و نیز در زبان‌ انگلیسی و بعضی دیگر از زبان‌های اروپایی، به گونه تلفظ پهلوی آن یعنی بِـهیستون شناخته شده است. […]

لوحه‌های تخت‌جمشید: اسناد بنیادین از نظام‌های اجتماعی و اداری در ایران هخامنشی

در تخت‌جمشید چند گونه کتیبه از دوره هخامنشی دیده شده و به دست آمده است. یکی، سنگ‌نبشته‌های پادشاهان هخامنشی که به زبان و خط میخی فارسی باستان بر روی نمای سنگی‌ کاخ‌ها و بناهای تخت‌جمشید نویسانده شده و معمولاّ با ترجمان آن به خط میخی و زبان‌های عیلامی و بابلی نو (اکدی) همراه هستند. دوم، لوحه‌های زرین و سیمین داریوش که از صندوق‌های سنگی در پایه دیوارهای تالار آپادانا پیدا شد و یکی از لوحه‌های زرین آن در چند سال پیش مفقود و پس از اظهارنظرهای فراوان و متناقض در باره سرنوشت آن، در نهایت چنین گفته شد که یکی از مسئولان موزه ایران باستان آنرا ربوده و «آب» کرده است. سوم، کتیبه‌هایی که بر روی اشیایی همچو سنگ وزنه، مهر، دستگیره در، آجرهای لعابدار و آوندهای گوناگون دیده شده است. بجز اینها، تعداد فراوانی کتیبه‌های جعلی در بسیاری از موزه‌های دنیا وجود دارند که به اندازه‌ای با مهارت ساخته شده‌اند که تا مدت‌ها جعلی بودن آنها دانسته نشد و در کتاب‌ها و کاتالوگ‌های قدیمی‌تر جزو آثار هخامنشی معرفی شده‌اند. […]

راه شیراز

پدربزرگ، شیراز را شهر فرخنده نیاکان می‌دانست و از کودکی عشق شیراز را در دل ما می‌کاشت؛ عشق شهری که هرگز آنرا ندیده بودیم.
سخن‌های پدربزرگ گرم بود؛ گرم و پر احساس. نمی‌دانی وقتی پدربزرگ از باغ‌ها و کوچه‌ پس‌کوچه‌های آکنده از بوی خوش کاهگِل و عطر بهارنارنج شیراز سخن می‌گفت؛ چگونه چشمانش می‌درخشید و چگونه بوی نارنج‌ها را همچنان در فضا جستجو می‌کرد.
نمی‌دانی آنگاه که پدربزرگ از عـشـق می‌گفت؛ چگونه لبانش می‌لرزید و چگونه جوانی و عشق را همچنان در چهره‌اش می‌دیدی و درخشش اشک را در پشت پلک‌هایش احساس می‌کردی.
آه ای پدربزرگ، دلتنگم برای تو! […]

A fight between “Teshtar” and “Apoush” in sky


About 4000 years ago, Persian had too low rain and whether at that time so hot as a result some beliefs had grown up at ancient Persia (Iran). One of beliefs says “Teshtar” (Sirius) is responsible for raining and its opposite is “Apoush” (Cabalatrab/ Antares). In “Teshtar Yasht” (a part of Avesta) these two stars fight with each other (this is one of the oldest plays of mankind history). At this play some times Teshtar wins and sometimes Apoush. Here is a question what is the reason of growing such beliefs? For finding its answer we should be familiar with their annual rising and setting. […]

جشن تیرگان: نبرد تشتر و اپوش در آسمان ایران‌زمین

ایجاد شرایط آب‌وهوایی گرم و خشک و سال‌های کم‌باران در فلات ایران به ویژه در حدود چهار هزار سال پیش موجب پیدایش برخی باورهای کیهانی در دوران باستان شده است. در نمونه‌ای از این اعتقادها، ستاره «تِـشتَـر» (شباهنگ/ شِعرای یمانی) ستاره باران‌آور دانسته شد و ستاره «اَپوش» (اَپَـئوشَـه/ قلب‌العقرب) دیو خشکسالی و از بین برنده آب‌ها و هماورد تشتر بشمار آمد. در «تشتر یشت» اوستا که به راستی یکی از کهن‌ترین نمایشنامه‌های بشری است، به روشنی نبرد تشتر و اپوش گزارش شده است. در این نبردها، گاه پیروزی از آن تشتر و گاه از آن اپوش است.

پرسش اینجا است که چه رویدادی در آسمان موجب پیدایش چنین باورهایی در میان مردمان شده است؟ برای پاسخ باید ابتدا اندکی با این دو ستاره و زمان‌های طلوع و غروب سالانه آنها آشنا شویم.

ستاره تشتر (شباهنگ) ستاره‌ای سپیدفام و پرنورترین ستاره سراسر آسمان است و در صورت فلکی سگ بزرگ (کلب اکبر) قرار دارد. امروزه نخستین طلوع بامدادی این ستاره در عرض‌های جغرافیایی میانه ایران زمین، در اوایل مردادماه اتفاق می‌افتد؛ اما در حدود چهار هزار سال پیش، نخستین طلوع بامدادی این ستاره در اوایل تیرماه یا آغاز تابستان بوده است و نام ماه تیر (گونه دیگری از تشتر) نیز از همین واقعه برگرفته شده است. […]



web analytics