%archive_title% | پژوهش‌های ایرانی
Skip to content
بایگانی تاریخ

دردهای خودزنی (۲): دستکاری در اسناد تاریخی

پس از در گفتار پیشین که نوشتم، دوستی گفته بود: «درد را گفتی و درماتن را نه!». نکته‌هایی که در آن گفتار آنها اشاره کرده بودم، هیچکدام دردهای اصلی ما نبودند؛ بلکه دردهای ثانویِ ناشی از شیوه‌های درمانِ نادرست بودند. حکایتِ سوزن‌زنیِ جناب ملا است که برای درمانِ دردش، سوزن به خود فرو می‌کرد و نعره می‌کشید. دردش که درمان نمی‌شد، هیچ، درد دیگری هم به آن اضافه می‌کرد که رنج‌آورتر از درد اصلی بود. به نظر من، دردهای ما بیشتر ناشی از خود‌زنی هستند. درمان آن هم به همین سادگی است که «سوزن به خود فرو نبریم».

انتقادهایی که گذرا و خودمانی مطرح کرده بودم، هیچکدام در بیان درد یا درمانِ مشکلات بزرگ و گسترده کشور و جامعه ما نبود. بیان آنها نه در صلاحیت من است و نه در تخصص من. آنچه گفتم، انتقادی بود بر کسانی که درمانی را بکار گرفته‌اند که نه تنها دردی را دوا نمی‌کند، بلکه درد دیگری هم بر آن می‌افزاید. حالا می‌گویید چگونه.

مثال آن بابایی است که پایش پیچ خورده بود. بَر و بچه‌ها افتاده‌ بودند روی پَک و پهلویش و هر کدام یک جایی را چسبیده بودند و به این طرف و آن طرف می‌کشیدند و می‌پیچاندند. می‌خواستند خدمتی کرده و دردی را کاسته باشند. اما آن بابا، دردش را بکلی فراموش کرده و فقط آرزو می‌کرد که این فرزندان خیلی مهربان، دست از سرش بردارند و او را با دردش تنها بگذارند. آرزو می‌کرد کاش یکی از بچه‌هایش طبیبی حاذق می‌بود و یا لااقل طبیبی را آواز می‌داد. یکی دیگر از بچه‌ها هم نه جایی را چسبیده بود و نه سراغ طبیبی می‌رفت؛ نه به درد کاری داشت و نه به درمان. بر سر گذر ایستاده و هوار می‌کشید که بابای ما به وقت جوانی چنین قوت داشت و چنان بازو. فرزند دیگری هم بود که در این میان، سرگرم کاویدن صندوقچه بود (حالا او موضوع صحبت ما نیست). این حکایت امروزِ ماست. چه بدمان بیاید و چه بدمان نیاید. […]

دردهای خودزنی (۱): برای تخریب فرهنگ چه نیازی به دشمن داریم؟

مطلق‌گرایی درد بزرگ ماست. یکی از نمونه‌های خودزنی ماست و یکی از بزرگترین عوامل عقب‌ماندگی ما. عادت کرده‌ایم که همه چیز و همه کس را یا به سرای سیاهی‌ها و پلیدی‌ها برانیم و یا در سرای سپیدی‌ها و سپندینه‌ها جای دهیم. نخواسته‌ایم و نتوانسته‌ایم به رنگ خاکستری و ترکیبی از سیاهی و سپیدی هم قائل باشیم. سرایی مابین اهورامزدا و اهریمن یا بهشت و دوزخ به دیده ما نیامده است. این تفکری بوده که جزم‌اندیشان متعصب و خشک‌‌‌مذهب در نزدیک به دو هزار سال به جان و روان ما فرو کرده‌اند.

هنوز یاد نگرفته‌ایم که هر سخن و باور و نظری را می‌توان منصفانه نقد کرد و تکامل بخشید. یا سرسختانه حمله کرده‌ایم و یا جانانه دفاع کرده‌ایم. تاب تحمل هیچ نقد و اعتراضی را نیز نداشته‌ایم. نخواسته‌ایم بپذیریم همانگونه که هیچ دو نفری در جهان شبیه یکدیگر نیستند، هیچ فکر و اندیشه‌ای نیز شبیه هم نیست و نمی‌تواند باشد. تکامل فکر و پیشرفت جامعه و کشور که نتیجه برخورد آرا و اندیشه‌های گوناگون است را فدای مطلق‌اندیشی و جزم‌باوری کردیم. […]

یادی از سِرگِئی تالستوف در هفتادمین سالگرد آغاز کاوش‌های باستان‌شناسی خوارزم

روان‌شاد سرگئی پاولوویچ تالستوف (۱۲۸۶- ۱۳۵۵ خورشیدی) یکی از بزرگترین و نام‌آورترین باستان‌شناسان و قوم‌شناسان شوروی بود. او در سال ۱۳۱۷ یعنی در سن ۳۱ سالگی از سوی آکادمی علوم اتحاد شوروی به سرپرستی علمی هیئت کاوش‌های باستان‌شناسی خوارزم برگزیده شد و سراسر عمر خود را در کویرها و شن‌زار‌های خشک و سوزان جنوب دریاچه خوارزم (آرال) صرف کاوش و پژوهش در خوارزم باستان کرد و به هیچ موضوع دیگری نپرداخت.

کاوش‌ها و مطالعات تالستوف در خوارزم به اندازه‌ای گسترده و حیرت‌انگیز است که نام او با خوارزم عجین شده و مطالعات خوارزم‌شناسی بدون او معنا و مفهومی ندارد. دامنه جغرافیایی پژوهش‌های او تقریباً برابر است با حوزه نام‌های جغرافیایی اوستا در بند چهاردهم «مهر یشت» و نخستین فرگرد «وندیداد» یعنی: «خوارزم»، «سغد»، «نسا» و «مرو».

هیئت باستان‌شناسی زیر نظر تالستوف، یکی از بزرگترین هیئت‌های کاوش و اکتشاف در جهانِ زمان خود بوده است. هیئت تالستوف را حدود بیست دانشمند باستان‌شناس، قوم‌شناس، زبان‌شناس، زمین‌شناس و معمار، ده‌ها کویرنورد و راهنمایان محلی، لشکری از افزارمندان و کارگران ساده و نیمه متخصص، چندین هواپیمای اکتشافی و ده‌ها کامیون نفربر و ابزاربر، و بی‌شماری از پیشرفته‌ترین ابزارهای زمان خود همراهی می‌کرده است.

تالستوف در مدت حدود سی سال، سراسر سرزمین خوارزم را از زمین و هوا در می‌نوردد. بسیاری از محوطه‌های باستانی را برای نخستین بار شناسایی می‌کند و در آنها به حفاری می پردازد: حفاری در «توپراق قلعه»، مرکز شاهان محلی خوارزم در سده‌های آغاز میلادی و کشف کاخ‌‌ها و دیوارنگاره‌های قابل قیاس با داستان‌های سیاوش و افراسیاب در شاهنامه؛ تپه باستانی «جانباز قلعه» متعلق به هزاره ششم تا سوم پیش از میلاد؛ محوطه باستانی «یکه پارسان» از سده هشتم پیش از میلاد و کشف چندین نمونه از خط خوارزمی باستان در آنجا؛ همچنین حفاری در محوطه‌های باستانی «اورگنج»، «کهنه اورگنج»، «تاش قلعه»، و حوزه‌های تمدنی «کَلتَه منار» (منار کوتاه)، «تازه باغیاب»، «سویورغان»، «شریک رباط»، کرانه‌های دریاچه «سرقمیش» و بسیاری جاهای دیگر که یادکرد از همه آنها کار ساده‌ای نیست. (نام‌گذاری‌ها را تالستوف بر اساس نام‌های مشهور محلی برای نخستین بار انجام داده و به همین شکل در باستان‌شناسی متداول شده است). […]



web analytics