%archive_title% | پژوهش‌های ایرانی
Skip to content
بایگانی تاریخ

تو دیر آمدی

تو دیر آمدی. وقتی آمدی که آن ساقه‌ زرین را در گلدانی بر روی میز گذاشته بودم و نخ سرخی به آن بسته بودم. تو آمدی و آرام در گوشه‌ای دور از چشم‌ها نشستی. نه به من گوش می‌کردی و نه به کسی توجه داشتی. همه هوش و حواست پیش آن ساقه‌ زرین بود. وقتی از نام گیاه پرسیدم، هیچکس ندانست. تو می‌خواستی بگویی. نُک زبانت بود. سرت را بالا آورده بودی و چشمانت می‌درخشیدند. لبهایت نیمه‌باز بود. اما جرأت نکردی بگویی. با خود می‌گفتی که بعید است به این زودی به آرزویت رسیده باشی.

وقتی نامش را بر زبان آوردم، تمام چهره‌ات گلگون شد. چشمانت از اشک‌هایی که به زور جلویشان را ‌گرفته بودی، برق می‌زد. طاقت نیاوردی. از همان گوشهٔ پنهان بلند شدی و آمدی جلو. آمدی از نزدیک ببینی. باز هم جرأت نکردی به آن دست بزنی.

فردایش تو مهمانی داده بودی. من برایت هدیه‌ای آوردم. تو گفته بودی که این بهترین هدیهٔ همه عمرت بوده است: یک شاخه زرین «هوم» در گلدانی سفالی و لاجوردین. تو مرا ندیدی. فقط دستان مرا دیدی. دستانی که گلدانی کوچک در میانه‌اش بود و ساقه زرینی که اندام نحیفش را به آسمان بر کشیده بود. […]

سرگذشت همیشه نیمه‌تمام

شامگاه شبی خنک و پاییزی بود. تو و مادربزرگ از مکتب‌خانه آمیرزا به روستای خود باز می‌گشتید. دشت فراهان و چراغ‌های تازه روشن‌شده روستاها، پیش روی شما بود. مادربزرگ ساکت بود و تو چراغ‌ها را می‌نگریستی. مادربزرگ سوار الاغی بود که تشکچه‌ای بر رویش انداخته بودند و خورجینی که در آن ترخنه، فطیر و سنجد ریخته بودند. تو در کنار الاغ پیاده می‌آمدی و گاه دستانت را به خورجین فرو می‌بردی و فطیری را به نیش می‌کشیدی. به مادربزرگ گفتی که چرا امشب حرف نمی‌زند؟ و او گفته بود که آمیرزا از تو راضی نیست. به درس بی‌توجه است و با بچه‌ها دعوا می‌کند. […]

درباره واژه ایرانیا

ایرانیا نوعی تغییر در نام‌های خاص بر اساس قواعد و دستور فارسی باستان است. چنانکه می‌دانیم نام «ایران» در زبان فارسی باستان هخامنشی بکار نرفته است؛ اما اگر بکار رفته بود، به شکل «ایرانیا/ ایرانیَه» نیز نوشته و خوانده می‌شد. پسوند «یا/ – ای‌یا» در یک واژه فارسی باستان، ساختی صفتی و انتسابی است که ممکن است جانشین نامی خاص شود. این پسوند معمولاً به دنبال نام یک قوم/ تیره/ تبار می‌آید و سپس جانشین نام سرزمین متبوعه همان قوم می‌شود.

برای نمونه‌ای از اینگونه ساخت‌ها می‌توان به نام/ نامجاهای زیر اشاره کرد: «اَرمین» به «اَرمینیا/ اَرمینیَه»، «اَثورا» به «اَثوریا/ اَثوریَه»، «گَندارَه» به «گَنداریا/ گنداریَه».

پسوند «یَه» که امروزه نیز در زبان فارسی برای تبدیل نام شخص یا قوم به نام مکان به کار می‌رود (مانند: امیدیه، محمودیه، الهیه) و حتی مشابه آن که در دیگر زبان‌های هندواروپایی و حتی سامی دیده می‌شود (مانند: ایندیا، مالزیا، نیجریا، پرشیا، عاملیه)، بازمانده‌هایی از همین ساخت اسمی کهن است.

ایرانیا (Irania) همچنین تلفظ نام ایران به زبان لاتینی است.

در بارهٔ دل‌نوشته‌ها

اول مهرماه سال ۱۳۴۸ بود. نسیم خنک پاییزی می‌وزید. برگ‌ها هنوز زرد نشده بودند. آن سال‌ها، برگ‌ها دیرتر زرد می‌شدند. شاطر نانوایی تافتونی داشت نان‌ها را می‌چسباند توی تنور. چقدر دیدنی بود اطوار موزون و حرکات شاطرها با آن زیرشلواری‌های گشادی که پیش‌بندی متغالی و کرم‌رنگ بر رویش بسته بودند. خودش یک نمایش تمام عیار بود. نمایشی که از دیدنش سیر نمی‌شدی. از غوری چای بالای تنورش بخار بلند می‌شد و از رادیوی آویخته بر میخ دیوار هم صدای «آغاسی» بلند بود که «سر پل کارون» را می‌خواند. اوس محمود، سیگار «زر» را زده بود گوشه لب و داشت با دستمال تمیز گلدوزی شده‌ای، شیشه‌های «فوردتانوس» نو نوارش را پاک می‌کرد. گاه‌به‌گاهی هم سیگار را از گوشه لب بر می‌داشت تا با نفسش بخار به شیشه‌ فورتانوس بدمد و جلای بیشتری بدهد. بخاری که معلوم نبود چقدرش دود «زر» بود. […]

دردهای خودزنی (۳): تخریب بزرگان

دو تن از خوانندگان در پاسخ به بخش نخست این گفتار نوشته بودند که «چرا دانشمندان و بزرگان ما در فعالیت‌های ایران‌شناسانه پیشقدم نمی‌شوند و برای هدایت شور و شوق جوانان یاری و همکاری نمی‌کنند؟» در این زمینه می‌توان به چند نکته اشاره کرد:

۱- معمولاً سطح علمیِ متوسطِ اعضا و شرکت‌کنندگان چنین فعالیت‌هایی اندک است و گاهی فاقد آگاهی‌های اولیه از فرهنگ و هویت تاریخی هستند. در چنین وضعیتی که سطح معلومات و آگاهی‌ها، اختلاف فراوانی دارد، تفاهم مناسبی شکل نخواهد گرفت و نخواهند توانست برای یکدیگر مفید باشند.

۲- گاهی اوقات، انتظارِ معمولِ شرکت‌کنندگان چنین گردهمایی‌ها و فعالیت‌هایی، شنیدن سخنانی کلی و شورانگیز در جانبداری از باورها و روش‌های خودشان است. آنان به ندرت حوصله شنیدن سخنان فنی و تخصصی را دارند و معمولاً به دنبال آموختن مطلب تازه‌ای نیستند؛ چرا که تصور می‌کنند هر آنچه که باید می‌دانسته‌اند را می‌دانند. بدیهی است که در چنین وضعیتی، دانشمندانی که از آنان یاد شده، خانه‌نشین می‌شوند و «سخنورانی» یکه‌تاز میدان می‌شوند که به دلیل برخی فعالیت‌های پرهیاهو، با دانشمندان اشتباه گرفته می‌شوند. […]



web analytics