%archive_title% | پژوهش‌های ایرانی
Skip to content
بایگانی سال ۱۳۸۹

یادداشت‌های پراکنده سال ۱۳۸۸ و ۱۳۸۹

پستانهای گاو شیرده قبلی خشکیده است: ملی‌گرایی سلطه‌گرانه: (۲۹ اسفند ۱۳۸۹) نگران آینده‌ای هستم که چوبه‌های دار جدیدی به نام نژادگرایی و باستان‌‌ستایی و کوروش‌پرستی بر پای شود. نشانه‌های این سوء‌استفاده و نگرانی نه فقط در داخل، که به شکل زیرکانه‌ای در برخی کشورهای با سابقه استعماری دیده می‌شود. […]

۶- مناسبات مدنی و نظام‌های اجتماعی در دوران تاریخی

در ادامه عصر آهن به دوران تاریخی می‌رسیم. دورانی که اندک بهبود اندک شرایط آب‌وهوایی منجر به شکل‌گیری معدودی روستا و گسترش نسبی مراتع شده و به دلیل پیدایش خط و نوشتار از نام حاکمان و برخی جزئیات رفتاری آنان اطلاع داریم. مردان مسلحی که در ابتدای عصر آهن خود را از انقیاد حاکمان زمیندار رها کردند و دست به غارت و چپاول در زمین‌های سوخته زدند، به مرور و به اندازه قدرت غارتگری خود، صاحب نیروی مسلح و گوش به فرمان شدند. آنان اشخاص دیگری را نیز بدون وعده دستمزد به خدمت خود در آوردند. عایدات این عده عبارت بود از سهمی که پس از قتل و غارت به آنان تعلق می‌گرفت. غارت بیشتر، سهم بیشتر و غارت کمتر، سهم کمتر. پیروزی‌های بیشترِ هر دستهٔ مسلح، موجب پیوستن مردانِ دسته‌های دیگر به آنها و افزایش قدرت می‌گردید. دسته‌هایی که کوچک و ناتوان می‌شدند، به مرور زمان با دسته‌های دیگر ادغام می‌شدند و یا اینکه با حملهٔ دسته‌های بزرگ‌تر از بین می‌رفتند. به این ترتیب، روز به روز از تعداد دسته‌های کوچک کاسته می‌شد و به تعداد دسته‌های بزرگ افزوده می‌گشت. هدف اصلی دسته‌های مسلح، محصولات زراعی روستاییان در فصل برداشت بود. آنان روستاییان را به حال خود می‌نهادند تا در کمال آسایش به شخم زدن و کشت و برداشت بپردازند. آنگاه پس از پایان فصل زراعی به سوی روستائیان یورش می‌آوردند و دسترنج آنان را چپاول می‌کردند. در مدتی که روستائیان به حال خود بودند، هدف یورش‌ها معطوف به کوچ‌نشنیانِ دامدار و غارت محصولات دامی آنان می‌شد. […]

۵- مناسبات مدنی و نظام‌های اجتماعی در دوران مفرغ و آهن

در حدود شش هزار سال پیش، تغییرات گسترده آب‌وهوایی و آغاز یک دوره بسیار پرباران که حدود پانصد سال بطول انجامید، موجب نابودی و تباهی اکثر قریب به اتفاق روستاها و جوامع انسانی در سراسر شرق باستان شد. انسان‌ها از دشت به کوهستان باز می‌گردند و وضعیت زندگیِ انفرادی و متفرق در دوران پارینه‌سنگی و میان‌سنگی تکرار می‌شود. هر آنچه که انسان در طول این دوران چهار هزار ساله برای بهبود شرایط زندگانی خود و جامعه‌اش انجام داده بود، از میان رفت. بازگشت دوباره انسان از کوه به دشت که پس از پایان دوره طولانی بارندگی‌ها و در حدود ۵۵۰۰ سال پیش اتفاق افتاد، نتوانست شرایط اجتماعیِ گذشته را مجدداً احیا کند. دوره‌ای که از حدود ۵۵۰۰ سال پیش آغاز می‌گردد و تا حدود ۳۸۰۰ سال پیش ادامه می‌یابد، عصر مفرغ نامیده می‌شود. در این دوره، فلز دیگری کشف می‌شود که ارزیز یا قلع نام دارد. انسان در می‌یابد که آمیختن قلع با مس موجب پدید آمدن ماده سخت‌تری در قیاس با مس می‌شود. فرایند تولید این آلیاژ سخت که مفرغ یا برنز نامیده می‌شود، موجب دگرگونی در نیروهای تولیدی جامعه و روابط تولیدی می‌گردد. از سوی دیگر، مبادلات تجاری گسترش می‌یابند و برای نخستین بار در زندگانی بشر «دارایی خصوصی» پدیدار می‌گردد. هر سه عاملی که از آنها یاد شد، سه شرط مهم و اساسی برای پیدایش شهرنشینی و تبدیل روستا به شهر است. […]

۴- مناسبات مدنی و نظام‌های اجتماعی در دوران نوسنگی و مس

در حدود ده هزار سال پیش، آخرین دوره یخبندان به پایان می‌رسد و دوره جدیدی از وضعیت آب‌وهوایی گرم و مرطوب همراه با افزایش مواد غذایی گیاهی آغاز می‌شود. انسان به مانند عصر یخبندان نیاز چندانی به شکار ندارد. رطوبت و گرمای هوا موجب پدید آمدن مراتع و زمین‌های حاصلخیز می‌شود. زنان ساکن در قرارگاه‌های عصر میان‌سنگی بطور اتفاقی در می‌یابند که از محل دانه‌هایی که بر زمین انداخته شده بود، جوانه‌هایی سر می‌زند. کشاورزی آرام‌آرام آغاز می‌شود، گسترش می‌یابد و تا اندازه زیادی جای شکار را می‌گیرد. چرا که کشت زمین در قیاس با شکار محاسن و امتیازهای بیشتری داشت: این امتیازها از جمله عبارت بودند از: محصول فراوان‌تر، فرایند تولید آسان‌تر، عملیات بی‌خطرتر، در کنار هم بودن، و از همه مهم‌تر «احساس امنیت و اطمینان به آینده داشتن». اکنون مردان شکارچی که وظیفه داشتند شکار خود را تحویل ذخیره‌گاه دهند و مطابق نیاز خود، غذایی از آنجا دریافت کنند، به کار در کشتزارها روی می آورند. آنان همراه با نقل مکان خود، در می‌یابند که می‌توانند نمونه کمینگاه‌هایی را که به شکل چاله‌هایی یک نفره در نزدیکی آبگیرها و مراکز تجمع حیوانات در زمین می‌کنده‌اند، برای اقامت خود در مجاورت زمین‌های زراعی ایجاد کنند. […]

۳- مناسبات مدنی و نظام‌های اجتماعی در دوران پارینه‌سنگی و میان‌سنگی

انسان ذاتاً موجودی اجتماعی نیست و زندگی اجتماعی را از روی ناچاری و به گونه اکتسابی و برای برخورداری از منافع مترتب بر آن و نیز برای دستیابی به «احساس امنیت» فرا گرفته است. برای «تمدن» یا «مدنیت» تعریف‌های گوناگونی ارائه شده‌ که هیچکدام جامع و کامل نیستند. در ساده‌ترین و کوتا‌ه‌ترین تعریف، می‌توان گفت که تمدن یا مدنیت عبارت است از شکل‌گیری و اجرای قراردادهایی در میان انسان‌ها که موجب ایجاد تفاهم در همزیستی و زندگی اجتماعی شود. تمدن برخلاف تداول عامه، مترادف با فرهنگ و دستاوردهای علمی- تکنولوژیکی نیست. بلکه همه اینها «محصولاتی» منبعث از تمدن هستند. بنا به یافته‌های فعلی باستان‌شناختی، از عمر انسان و انسان‌نماها بر روی زمین حدود چهار میلیون سال می‌گذرد. در حالیکه زندگی اجتماعی انسان، پیشینه‌ای در حدود ده هزار سال دارد. اگر این زمان چهار میلیون ساله را به مقیاس کوتاه نماییم و آنرا تنها یکسال فرض کنیم، آنگاه می‌توان گفت که انسان ۳۶۴ روز از عمر یکساله خود را بصورت انفرادی و یا در دسته‌های متفرق اما نزدیک به هم سپری کرده و فقط در آخرین روز اسفندماه به زندگی اجتماعی روی آورده است. […]

۲- درآمدی بر شکل‌گیری مناسبات مدنی جوامع باستان و غلبه سلطه‌گری: پیشگفتار

حدود ۵۵۰۰ سال است که انسان در ایران به بند کشیده شده است. در این مدت درازآهنگ و طولانی، هر آن کسی که به او وعده رفاه و آسایش و آزادی و عدالت و خوشبختی را داده، تنها بندهای او را محکتر و زنجیرهای او را سخت‌تر نموده است. در طول این مدت، بارها و بارها خیزش‌های مردمی و مصلحان اجتماعی پدید آمدند؛ اما همه آنها- بجز دورانی کوتاه و گذارا- بر اثر خیانت خواصِ فریبگر و نادانی عوامِ فریب‌خورده به نابودی کشیده شدند و یا دچار تحریف و تباهی گردیدند. آیا تحلیل و بررسی این دوران چند هزارساله و نقد رفتارها و عملکردها می‌تواند گره‌ای از این کلاف سردرگم را بگشاید و به کار جامعه امروز و فردا بیاید؟ پاسخ این پرسش نامشخص است و البته اهمیتی نیز ندارد. آنچه اهمیت دارد، این است که بتوانیم در حد توان خود بدان بپردازیم و گام در جستجوی راه‌ها و راه‌حل‌ها بگذاریم. جستجوی راه‌های جدید و گام نهادن به دنبال مسیری که ممکن است چشم‌اندازی آرمانی را در افق خود داشته باشد، خود به تنهایی و به‌رغم تمامی پرتگاه‌ها و خطرات می‌تواند ارزشمند و دوست‌داشتنی باشد. مهم این نیست که بتوانیم به آن افق درخشان و آرمانی دست پیدا کنیم؛ بلکه مهم این است که برای رسیدن به آن کوشش خود را کرده باشیم. […]

درآمدی بر شکل‌گیری مناسبات مدنی جوامع باستان و غلبه سلطه‌گری: فهرست

فهرست مجموعه گفتارهای «درآمدی بر شکل‌گیری مناسبات مدنی جوامع باستان و غلبه سلطه‌گری». […]

ثبت آثار ملی، ممنوعیت خبررسانی و منشور کورش قلابی نیست!

وضعیت ثبت آثار ملی یا آثار باستانی در ایران با دو معضل جدی روبرو است. نخست اینکه، ثبت شدن یا نشدن اثری در فهرست آثار ملی، تفاوت چندانی با یکدیگر ندارند. برای اثری که در فهرست آثار ملی ثبت می‌شود، هیچگونه برنامه پژوهشی یا حفاظتی طراحی و اجرا نمی‌شود. به استثنای تعدادی از آثار که می‌توانند به دلیل وجود بازدیدکننده فراوان، درآمدزا باشند. میزان تخریب در آثار ثبت‌شده و یا ثبت‌نشده، تفاوت چندانی با یکدیگر ندارند و همگی در معرض آسیب‌های جدی هستند. از طرف دیگر، انتخاب آثار برای ثبت ملی با موازین و معیارهای مناسبی انجام نمی‌شود. برای مثال ممکن است خانه‌ای را به این دلیل به ثبت برسانند که فلان شخصیت، یک یا دو روز در آنجا اقامت داشته است. چنین تصمیم‌هایی موجب اعتراض صاحبان آن خانه و طرح شکایت در دستگاه‌ قضایی می‌شود. احتمال دارد که رأی اخیر دیوان عدالت اداری مبنی بر خروج چند اثر از فهرست آثار ملی با در نظر گرفتن همین ناهنجاری‌ها بوده باشد. […]

جام جهانی ۲۰۲۲ قطر و چالش جدی با نام خلیج فارس

یکی از اصلی‌ترین و بنیادی‌ترین اهداف برگزاری این بازی‌های جهانی در قطر، که با حمایت و برنامه‌ریزی‌ گسترده کشورهای منطقه انجام خواهد شد، تثبیت نهایی و قطعی یک نام ساختگی بجای نام خلیج فارس است. اجرای این هدف نه فقط در زمان برگزاری بازی‌ها، که بسیار زودتر از آن و حتی از هم‌اکنون آغاز شده است. استفاده از نام ساختگی بر روی نقشه خلیج فارس از حالا در طراحی لوگوها، سربرگ نشریات و سایت‌ها و اطلاعیه‌ها دیده می‌شود. طراحی پوشاک، کلاه، توپ، پرچم بازی‌ها، و همه اشیا و ابزار متداول در بازی‌ها با این رویکرد در حال اجرا است. حمایت‌های مالی گسترده‌ای برای شرکت‌های هواپیمایی، خطوط کشتیرانی، شبکه‌های تلویزیونی، رسانه‌های ورزشی، مؤسسات تبلیغاتی، تولیدکنندگان کالاهای ورزشی، شبکه‌های مخابراتی و دیگر جاها در نظر گرفته شده است. در کنار اینها، تمهیداتی نیز برای اعمال محدودیت‌ها و سختگیری‌ها اندیشیده شده است. خودداری از مجوز تخلیه برای کشتی‌هایی که در بارنامه آنها نام خلیج فارس دیده می‌شود، ممانعت از اجازه فرود به هواپیماهایی که از نام خلیج فارس استفاده کنند، لغو مجوز خبرنگاران و فیلمبردارانی که رسانه متبوع آنان نام خلیج فارس را منتشر کرده باشند، و بسیاری نمونه‌های گسترده و مشابه دیگر. […]

قدرت دروغ

به گمان نگارنده، یکی از عمومی‌ترین رفتار و باور ما ایرانیان عبارت است از دروغ‌گویی و علاقه بی‌پایان و سیراب‌نشدنی به شنیدن سخن دروغ. افکار عمومی را نمی‌توان بخاطر چنین علاقه‌ها و رویکردهایی سرزنش کرد، چرا که سرچشمه‌های گرایش به دروغ در روحیه زودباوری و نیز در ظلم‌های فراوانی نهفته است که در طول تاریخ با آن مواجه بوده‌ایم. ایرانیان در گستره تاریخِ کهن و پرفراز و نشیب خود، و به‌رغم کوشش‌های فردی فراوان، هیچگاه نتوانستند حاکم بر سرنوشت خود باشند و هیچگاه نتوانستند آنچه را که دوست می‌داشته‌اند و یا آنرا به صلاح خود و جامعه خود می‌دانسته‌اند، به مرحله اجرا درآورند. هزاران سال زندگی در خفقان و در زیر سلطه حکمرانانی که یا به سرنیزه‌های خود متکی بوده‌اند و یا به نیروهای آسمانی، به ما یاد داده است که آرزوها و دلبستگی‌ها را تنها می‌توان در خیال خود ساخت و پرورش داد. هزاران سال سرکوب اراده فردی ایرانیان، اعتماد به نفس‌ها را از میان برده و به همه ما آموخته است که از بازگویی باور و خواست‌های خود از زبان خودمان عاجز باشیم و آنها را به دیگران منسوب کنیم. […]

ذوالقرنین و کورش

چند سال پیش در فیلم مستندی که یکی از شبکه‌های تلویزیون مالزی در باره ذوالقرنین ساخته بود، گفته بودم که احتمالاً ذوالقرنین دارای صفاتی از کورش است که به اسکندر تعمیم یافته و شاید دربردارندهٔ شخصیت هر دوی آنان باشد. اما اکنون آن احتمال را نادرست می‌دانم. کسی که در سورهٔ کهف قرآن کریم «ذی‌القرنین» (ذوالقرنین) نامیده شده، کلاً و جزئاً هیچ شباهت و نسابت و ربط و ارتباط و پیوند و پسوندی با کورش هخامنشی (و نیز اسکندر مقدونی) ندارد.

فاشیسم چیست و چقدر فاشیست هستیم؟

فاشیسم (Fascism) بخودی‌خود یک مکتب غالی برای باورمندان بدان نیست؛ بلکه یک مکتب واسط سیاسی برای اعمال سلطه و تثبیت ایدئولوژی دلخواه است. مفاهیم نظریِ فاشیسم را که تأثیرگذارترین و پرنفوذترین جنبش سیاسی اروپا در فاصله بین دو جنگ جهانی بود، جووانی جنتیله (Giovanni Gentile) با اقتباس و ترکیبی از نظریات پیشین وضع کرد و بنیتو موسولینی (Benito Mussolini) آنرا در ایتالیا به مرحله اجرا در آورد. این در حالی بود که اشکال دیگر فاشیسم در آلمان نازی، اسپانیای عصر فرانکو، یونان و بسیاری از دیگر کشورهای اروپای شرقی و شمالی تا اندازه‌ای به اجرا در آمد و یا به مرحله اجرا نزدیک شد. در نظریه فاشیسم، ایده‌های ناسیونالیسم و نژادپرستی کنت دوگوبینو و چمبرلن، بی‌رحمی ماکیاولی، قهرمان‌پروری فردریش نیچه و محرک‌های تاریخی و اسطوره‌ای ژرژ سورل با یکدیگر ترکیب شده‌اند. هدف سیاسی فاشیسم، استقرار و سلطه یک نظام خودکامه غیر پارلمانی و متکی به تمرکز قدرت در دولت بوده است که با برانداختن آزادی‌های فردی و سوسیالیسم همراه باشد. فاشیسم در جوامعی آمادگی بیشتری برای استقرار و گسترش دارد که ابتذال و جهل و خرافه‌گرایی جای خرد و تعقل و شک‌‌ورزی را گرفته باشد. در اینجا قصد بررسی مکتب فاشیسم و تاریخچه آن در میان نیست. بلکه منظور آنست که با نگاهی گذرا به روش‌ها و شیوه‌های فاشیسم برای دستیابی به قدرت، اندکی به خود و پیرامون خود توجه کنیم تا ببینیم ما و اطرافیانی که می‌شناسیم تا چه اندازه پیرو فاشیسم هستیم و بدون اینکه خود را فاشیست بدانیم، عملاً راه و روش آنان را می‌پیماییم. […]

نگرانی‌هایی پیرامون منشور کورش

امروزه تبادل فرهنگی و دادوستدِ امانیِ اشیای باستانی، امری متداول و مکرر در میان موزه‌های جهان است. اما به دلیل اینکه موزه‌های ایران تاکنون در چنین تبادلاتی شرکت نکرده بوده‌اند و صرفاً «دهندۀ آثار» بوده‌اند و نه «گیرندۀ آن»، چنین رویدادی برایشان بسیار مهم جلوه کرده است.

نگرانی پیرامون آسیب‌رسیدن به منشور کورش تا اندازه‌ای بجا و تأمل‌پذیر است و تا اندازه‌ای بی‌مورد. با توجه به اینکه گاهی در دستگاه میراث فرهنگی کشور بی‌توجهی‌هایی به آثار باستانی دیده شده و تخریب یا سرقت آنها به فراوانی و به تناوب روی داده است، چنین نگرانی‌هایی طبیعی هستند و حساسیت و سوءظن علاقه‌مندان را بر می‌انگیزد. اما از سوی دیگر، احتمال تخریب یا سرقت منشور کورش بعید به نظر می‌رسد. چرا که آسیب‌دیدگی، گمشدن یا دزدیده شدنِ آثار موزه‌ها، معمولاً عامل بیرون از موزه نداشته و عوامل آن در داخل موزه‌ها بوده‌اند. اما در این مورد خاص- با توجه به شهرت و پشتیبانی خبری گسترده- گمان نمی‌کنم که خطری «جسمی» منشور کوروش را تهدید بکند. […]

نمایش موقت منشور کورش در ایران

نگارش منشور کورش در ادامۀ یک سنتِ دیرینۀ پادشاهانِ بابل و آشور برای ثبت رویدادها بوده است. نیمه نخستِ این کتیبه از زبان گویندۀ ناشناسی که به احتمال یکی از رویدادنامه‌نگاران یا بزرگان بابل بوده، نویسانده شده و کورش با ضمیر سوم شخص خطاب شده است. نیمۀ دوم کتیبه با ضمیر اول شخص و از زبان کورش بازگو شده است.

اما به‌رغم برخی صفات نیکی که به کورش منسوب می‌شود، نمی‌باید او را سرای نقدناپذیری و مطلق‌اندیشی سوق داد و از او یک بُت مقدس و بی‌اشتباه تراشید. حمله کورش به کشور مستقل بابل و چندین کشور دیگر (بدون اینکه با آنها در حال جنگ بوده باشد) قابل دفاع نیست. ورود کورش بدون جنگ و خونریزی به شهر بابل، نه بخاطر تمایلات شخصی او (که فرمانده یک سپاه بزرگ و مسلح بوده) که به دلیل تسلیم شدن بابل بوده است. پس از کورش، تمدن درخشان بین‌النهرین و نیز سنت دیرین رویدادنامه نگاری در آنجا برای همیشه از بین رفت و کتیبه کورش آخرین نمونه رویدادنامه‌های رایج در بین‌النهرین بوده است. […]

مومیایی کورش: نمونه تازه‌ای از ادعاهای نسنجیده

گویا قصه‌پردازی‌ها و خیال‌بافی‌های تاریخی را پایانی نیست و ترکیبِ عده‌ای از ایران‌دوستانِ ذوق‌زده با برخی تحریف‌گران تاریخ و بعضی مسئولانی که در جایگاهی مناسب خود نیستند؛ معجونی را فراهم کرده است که تاکنون در طبله هیچ عطاری یافت نشده بود. اینروزها چسبیدن به کورش و سوء‌استفاده از نام و جایگاه تاریخی- اسطوره‌ای او رواج […]

تخریب کتیبه اورارتویی قلعه جوان

با اینکه شمال‌غربی ایران و نواحی آذربایجان، کردستان و به ویژه پیرامون دریاچه ارومیه/ اورمیه یکی از سرزمین‌های تابعه دولت اورارتو (سده نهم تا سده ششم پیش از میلاد) بوده و آثار فراوانی از این تمدن بزرگ باستانی در این مناطق باز مانده است؛ اما کوشش برای شناخت و مطالعه و معرفی آثار اورارتویی در […]

پهنه شانه‌هایم

این گفتار را خانم نرگس فراهانی پس از اینکه موضوع فیلم کوتاه و تأسف‌باری را برایش تعریف کردم، نوشته است. در این فیلم کوتاه، گروهی از کارگران افغانستان دیده می‌شدند که آنان را بزور اسلحه وادار کرده بودند تا به شکلی تحقیرآمیز، محکم و مکرر بر سر خود بکوبند. اسلحه‌بدستان بلندبلند می‌خندیدند و نمی‌دانستند آنانی […]

ایران چیست؟

نام‌های ایران و فارس و شکل‌های پیشین آنها، همچون آریا، اَری، آرین، اَئیریَه، پَرسَه، پارسوا، پَرَشی، پِرسیس و انبوهی شمارش‌ناپذیر از دیگر نام‌های مشابه با آنها، از حدود ۴۵۰۰ سال پیش و به گونه پراکنده در منطقه‌ای از حدود غرب بین‌النهرین و آناتولیِ میانی تا شمال قفقاز، حوزه دریاچه خوارزم، سغد و دشت فرغانه تا دشت تاریم و غرب چین و تا پنجاب و رود سند برای نامیدن برخی سرزمین‌ها و مردمان ساکن در آنها رواج داشته است. این رواج و تداول الزاماً به معنای هویت یکسان، مفاهیم برابر و یا خاستگاهی مشترک نیست. در آغاز و میانه‌های هزاره یکم پیش از میلاد که دوران لشکرکشی‌ها و جهان‌گشایی‌ها اوج می‌گیرد، نام‌های در پیوند با سپاه غالب نیز عمومیت و گسترش بیشتری می‌یابد. از آنجا که هخامنشیان در یکی از نواحی‌ای می‌زیستند که یکی از نام‌های هم‌خانواده با پارس را بر خود داشت، به این نام شمول بیشتری داده شد و به مرور آنرا به سراسر کشور و شاهنشاهی خود اطلاق کردند. بعدها و از دوره هخامنشیان به بعد، نام‌های هم‌خانواده با ایران به مرور نفوذ و گسترش بیشتری می‌یابند. سرزمین‌های پهناوری در شرق و نیمۀ شرقی ایرانِ امروزی با یکی از این نام‌ها (همچون آریا و آریانا) نامیده می‌شوند و در آغاز پادشاهی ساسانیان (با توجه به منابع موجود و شاید قبل‌تر از آن) این نام با شکل‌های «اِران» و «اِرانشهر» تا اندازه زیادی بر هویت سیاسی و کشوری به نام «پارس» چیره می‌شود و جای آنرا می‌گیرد. ضمن اینکه نام پارس نیز همچنان بکار می‌رود. این چیرگی تنها در داخل کشور رخ می‌دهد و در بیرون از کشور، کماکان خانواده نام‌های در پیوند با پارس رواج بیشتری دارد. پس از دوره ساسانیان و از سده‌های نخستین دوران پس از اسلام، نام‌های ایران و پارس‌ با صورت‌های «ایران»، «ایرانشهر»، «فارس»، «فرس» و «عجم» در تاریخ‌نامه‌ها و آثار جغرافیایی برای مفهوم‌های تاریخیِ آن نام‌ها و در سروده‌های برخی شاعران برای خطاب کردنِ شاهان معاصر بکار رفت. اما منظور از ایران در اینگونه اشعار، خاطره‌ای از ایرانِ تاریخی و حوزۀ تمدنی آن بوده و ناظر بر هویت سیاسیِ عینی و مشخصی نبوده است. هویت سیاسیِ کشوری با نام ایران در زمان ایلخانان مغول و پس از حدود هفتصد سال که از دوره ساسانیان می‌گذشت، مجدداً احیاء شد. این در حالی بود که از سده دوازدهم هجری، سرزمینی که از دورترین زمان‌ها با نام‌هایی مرتبط با «ایران» شناخته می‌شد، از این نام دست کشید و به نام جدید افغانستان روی آورد. […]

درفش‌های اورارتویی

کشور و تمدن باستانی اورارتو (Urartu) یا «اوروآتری» (Uruatri) نام مشهورِ تاریخیِ خود را از کتیبه‌های آشوریان گرفته است. این نام به احتمال زیاد با نام جغرافیایی «آرارات» که در عهد عتیق نیز آمده، در پیوند است. نام آرارات اکنون برای نامیدن قله‌هایی در همین منطقه که در زبان ترکی «آغری‌داغ» و در زبان ارمنی «ماسیس» نامیده می‌شوند، بکار می‌رود. اما اورارتوییان هیچیک از این نام‌ها را بکار نمی‌بردند و خود را «بـیـائی» (Biai) یا بیائیـنی/ بیائیـنیـلی (Biaini/ Biainili) می‌نامیدند. در کتیبه‌های برجای مانده بر ستون‌های بناهای توشپا و نیز در سنگ‌نبشته «کِـلِـه‌شـیـن» در غرب شهر اُشـنَـویه که شاه «ایـشـپـوئـیـنی» آنها را به دو زبان آشوری و اورارتویی نوشته است، خود را به ترتیب «پادشاه سرزمین نـائـیـری (Nairi)» و «پادشاه سرزمین بیائینی» نامیده است. واژه نائیری، نامی برای دریاچه وان و شهر مجاور آن بوده، اما گویا به تمامی کشور اورارتو تعمیم داده می‌شده است. زبان اورارتویی ادامه زبان هـوری/ خـوری و از خانواده زبان‌های هورو-اورارتویی است. خط نگارشی این زبان در ابتدا نوعی خط تصویری (هیروگلیف) اختصاصی و بومی اورارتویی بود که بعدها به خط آشوریِ اصلاح‌شده که میخ‌های متقاطع آن به شکل منفصل و مجزا نوشته می‌شدند، تغییر یافت. اقتباس خط آشوری و نیز برخی دیگر از سنت‌های هنری آشوری، دلالت می‌کند که اورارتوییان تا اندازه زیادی متأثر از سنت فرهنگی آشوریان بوده‌اند. در سنگ‌نبشته سه‌زبانه داریوش در بیستون (DB)، به گونه‌های متفاوتی به نام این کشور اشاره شده است. داریوش در نسخه بابلی کتیبه بیستون از نام «اوراشْـتـو» بهره می‌برد در حالیکه در نسخه عیلامی، نام «هَـرمی‌نـویـا» و در نسخه فارسی باستان (ستون یکم، بند ششم)، نام «ارمـیـنَـه» (ارمنیه) را بکار برده است. نام اوراشتو به همین شکل در نسخه بابلی سنگ‌نبشته خشیارشاشاه در تخت‌جمشید (XPh) نیز آمده است. […]

گوی بالدار: نشان خورشید، شاهین و اهورامزدا

نشان باستانی «گوی بالدار»، برای همگان شناخته شده است. در متداول‌ترین گونه این نگاره، یک گوی با دو بال در طرفین و مرد-خدایی در میانه آن دیده می‌شود که گاه حلقه یا گلی را در دست، و نقش ستاره‌ای را بر بالای سر دارد. نگاره گوی بالدار از حدود سده نهم پیش از میلاد در سراسر سرزمین‌های آسیای غربی و از جمله در نیمه غربی ایران روایی داشته، اما هر یک از اجزای اصلیِ آن، یعنی گوی، بال و مرد-خدا، پیش از ترکیب نهایی آن، از زمان‌های دورتر کاربرد داشته است.

نقش گوی یا چنبره میانه، از خورشید الهام گرفته شده است که خاستگاه بسیاری از باورهای آیینی مردمان باستان بوده و تا امروز نیز تأثیر فراوان خود بر آیین‌های نیایشی را حفظ کرده است. نشان خورشید، به گونه مستقل و بدون بال در نگاره‌های باستانی فراوانی دیده شده است.

نقش بال و دم در پیرامون گوی، از پرنده بلندآوازه و گرامی مردمان باستان، یعنی شاهین/ عقاب برگرفته شده است. نقش شاهین نیز خود به تنهایی و پیش از اینکه در این ترکیب نهایی راه یابد، در آثار هنری مردمان آسیای غربی به فراوانی دیده شده است. مردمان باستان شباهت‌هایی میان خورشید و شاهین را احساس می‌کردند و آن دو را از آن یکدیگر می‌دانستند. از یک سو، خورشید به هنگام طلوع و غروب در افق و یا در پشت ابرها، آشکار همراه با دو بال به دیده می‌آید و از دیگر سو، شاهین نیز به عنوان بلندپروازترین و دورپروازترین پرندگان، نزدیکترین موجودات زمینی به خورشید دانسته می‌شده است. نقش خورشید و شاهین، پس از مدتی در یکدیگر ادغام می‌گردند و نگاره گوی بالدار را بر می‌سازند. در هنر مصر باستان، نگاره «هور/ هُـروس» (خدای خورشید) با سری به مانند شاهین نشان داده می‌شده است.

اما دیگر عضو اصلی این نشان، یعنی نگاره مرد-خدا نیز پیش از ترکیب نهایی، به شکل مستقل در آثار هنری مردمان شرق باستان به فراوانی بکار رفته است. در این نگاره‌ها، مردی نمایانیده شده است که تاج یا کلاهی ستاره آذین بر سر و یک حلقه یا گلی را در دست دارد در حالی که دست دیگر خود را به نشانه شناخته شده درود و تهنیت، تا نیمه بالا آورده است. در سراسر سرزمین‌هایی که این نگاره در آنها فرادست آمده است، آشکارا بر اینهمانی آن با سیاره مشتری و خدا یا خدای بزرگ تأکید شده است و می‌دانیم که در باورهای کهن، سیاره مشتری تجلیگاه و نماد کیهانی خداوند بوده است. این خدای بزرگ که در سیاره مشتری متجلی می‌شده است در میان اقوام گوناگون یکسان می‌بوده، اما نام‌های متفاوتی داشته است. ایرانیان او را با نام «اهورَه‌مزدا/ اورمزد/ هُـرمزد» می‌شناخته‌اند و بابلیان نام «مَـردوک/ اَمَـر اوتو» را بر آن نهاده بودند که ظاهراً با واژه اوستایی «اَمِـرِتات» و پهلوی «اَمورداد» و فارسی «مرداد» اینهمانی دارد. همچنین یونانیان او را «زئوس»، اورارتوییان «خالدی»، کاسیان «اَشوریاش- مَـزوتاش» و آشوریان او را «آشور» می‌نامیدند که گونه‌ای دیگر از نام اهورا است. نام اورمزد یا هرمزد در متون پهلوی و ادبیات فارسی به فروانی برای سیاره مشتری بکار رفته است. […]

کتاب درفش‌های اورارتویی در دست چاپ

تألیف کتاب «درفش‌های اورارتویی» به پایان رسید و به ناشر سپرده شد. این کتاب پژوهشی است بر روی چندین لوح مفرغین اورارتویی و با اصالت مشکوک که در زمان نامعلومی در شمال غربی ایران کشف شده و در سال ۱۳۵۴ (۱۹۷۵ میلادی) در حراجی ساتبی (Sothby) لندن فروخته شده‌اند. از محل نگهداری فعلی این آثار اطلاعی در دست نیست. در این لوح‌های مفرغین، علاوه بر وجود چندین طرح درفش باستانی، نگاره‌ها و نمادهایی از خدایان کیهانی همراه با نقوش خورشید و ستارگان و برج‌های فلکی دیده می‌شود. […]

نقشه باستانی فلات ایران

نقشه باستانی فلات ایران، فراگیرندهٔ شماری از تپه‌ها، غارها، سرزمین‌ها و دیگر سکونتگاه‌های باستانی در سراسر فلات ایران و سرزمین‌های پامیروایرانی و برخی شهرهای کهنسال امروزی است. در این نقشه، برخلاف معمولِ اغلب نقشه‌های تاریخی که بیشتر به قلمرو حکومت‌ها و فراخنای تاخت‌وتاز آنها می‌پردازند، به ثبت سکونتگاه‌ها و باششگاه‌های مردمان و همچنین برخی از نام‌های جغرافیایی اوستا و شاهنامه فردوسی که تا اندازه‌ای از محل واقعی آنها آگاهی‌هایی وجود دارد، پرداخته شده است. این سکونتگاه‌ها، بی‌گمان جایگاه‌های راستین شهرها و سرزمین‌های گمشدهٔ اوستا و شاهنامه است که کوشش‌های پیگیر پژوهندگان را برای برابرگذاری آن نام‌ها با تپه‌های باستانی را خواستار است. […]

آن صبح خنک تابستان

هنوز سپیده صبح در آن روستای دوست‌داشتنی سر نزده بود که بیدارم کردی. دلو آب را به چاه انداختی تا دست و رویی بشوییم. خروس‌ها می‌خواندند و «ملیچ‌‌ها» در میان شاخ و برگ درختان غوغا کرده بودند. یک سر قطار گوسفندها در طویله بود و سر دیگرش درمیان گله‌ای که داشت از کوچه‌های آبادی بسوی صحرا می‌رفت. آوای زنگوله‌های ریز و درشت در هم آمیخته بود و با آوای ملیچ‌ها و خروس‌ها و شاخه‌هایی که در نسیم خنک بامدادی به رقص درآمده بودند، دل‌انگیزترین صداهای دنیا را به آسمان می‌برد. آسمانی که رو به سرخی می‌رفت. آب دلو را بر دست هم ریختیم و به سراغ فتیرهای مادرت رفتیم که روی آنها یک عالمه «خاماتو» مالیده بود. از چانه تا نُک دماغ هر دوی ما خاماتویی شده بود. چقدر به هم می‌خندیدیم. […]

اختلال در سودجویی و مال‌اندوزی: تنها عامل اعتراض بازاریان

دل‌بستنِ مردم و روشنفکران به اعتراض‌ها و اعتصاب‌های بازاریان خطایی بزرگ است. بازار همیشه و همواره در فکر سودجویی و مال‌اندوزی است. بازار هر تصمیم و حرکتی را تنها با شاخص منافع مالیِ شخصی می‌نگرد. برای بازار هیچیک از مفاهیم حقوق شهروندی و حقوق انسان‌ها، نه تنها اهمیت ندارد که حتی بی‌معنا نیز هستند. بازار هیچگاه پشتیبان منافع مردم و […]

آرزونامه مشهور داریوش‌شاه در تخت‌جمشید

فراوانی کتیبه‌های بازمانده از داریوش بزرگ (یکم) هخامنشی به تنهایی بیش از مجموع کتیبه‌های دیگر پادشاهان ایران است. همچنین داریوش بزرگ را می‌توان به سبب نگاشتن کتیبه بزرگ و تاریخی بیسْتون، کهن‌ترین تاریخ‌نویسِ شناخته‌شده ایرانی دانست. در بیرون از محوطه اصلی تخت‌جمشید و بر بدنه سنگیِ جبهه جنوبی آن (جایی که در زمان داریوش قرار بوده در ورودی اصلی تخت‌جمشید باشد)، چهار سنگ‌نبشته در کنار یکدیگر جای دارند که همگی به فرمان او نگاشته شده‌اند. نخستین سنگ‌نبشته از سمت چپ (DPd) به خط و زبان فارسی باستان، دومین سنگ‌نبشته (DPe) نیز به خط و زبان فارسی باستان، سومین سنگ‌نبشته (DPf) به خط و زبان عیلامی و چهارمین سنگ‌نبشته (DPg) به خط و زبان اَکَدی (بابلی نو) هستند. هر چهار سنگ‌نبشته، چهار متن مستقل و متفاوت هستند و هیچکدام ترجمه دیگری نیست. […]

کاش به این کشور نمی‌آمد: نه جهل، نه عوام‌فریبی و نه خوش‌باوری

جشن کهن «اول تابستانی» در فراهان کم‌رونق‌تر از هر سال بود. بازار سالانه این «جشن درو» بجای عرضه ابزارها و محصولات کشاورزی، در قرق اشیای زینتی و بنجل بود و سرسره‌های پلاستیکی و بازی‌های کامپیوتری بجای الک دولک و خرک و دیگر بازی‌های اصیل محلی نشسته بود. چشمه روستا خشکیده بود و چاه‌های قناتش آکنده […]

نگاهی به وضعیت موزه و موزه داری در ایران

چنانکه پیش از این خبر داده بودم، قرار بود امشب به ابتکار رادیو فرهنگ مناظره‌ و گفتگویی میان مسئولان میراث فرهنگی و این نگارنده برگزار شود که مجری برنامه به شنوندگان اطلاع داد رئیس سازمان میراث فرهنگی و مدیر جدید موزه ملی ایران در آخرین لحظات از شرکت در برنامه انصراف داده‌اند. آنچه که در زیر می‌آید، متن صحبت‌هایم در آن رادیو است که بنا به معذوراتِ معمول چنین برنامه‌هایی، به شکل نیمه‌تمام به پایان رسانده شد (نسخه صوتی را بعدها به این صفحه پیوست می‌کنم): معتقدم که اصولاً در ایران آن چیزی که در عرف جهانی بدان موزه می‌گویند، وجود خارجی ندارد. با تعبیر «موزه مادر» نیز مخالفم؛ چون موزه‌ها زاد و ولد نمی‌کنند و سلسله مراتب ندارند و هر کدام هویتی مستقل و متمایز دارند. آنچه که عملاً در ایران به اسم موزه وجود دارد و به چشم می‌آید، صرفاً جعبه آینه‌های بزرگی است که نبونید پادشاه بابل نیز در خانه خود داشته است. در دوران معاصر، موزه‌ها صرفاً به مکانی اطلاق نمی‌شوند که تعدادی از آثار باستانی یا هنری را در جعبه‌هایی به تماشای عموم بگذارند؛ بلکه موزه‌ها وظیفه حفظ و نگهداری مطمئن، برنامه‌های پژوهشی و کارگاه‌های آموزشی، انتشار نشریات و حامل‌های چند رسانه‌ای، تعامل گسترده با موزه‌ها و مؤسسات پژوهشی، اجرای عملیات باستان‌شناختی بررسی و کاوش، و بسیاری فعالیت‌های فرهنگی دیگر را نیز دارند. موزه‌ها نیازمند کتابخانه‌های غنی و آزمایشگاه‌های تخصصی گوناگونی هستند که ابتدایی‌ترین آنها (که ابزارهای سالیابی و قدمت‌سنجی باشد) در هیچیک از موزه‌های ما و حتی در هیچیک از دیگر سازمان‌ها و مؤسسات ما وجود ندارد. […]

تکذیب‌نامه: کعبه زرتشت و گاهشمار تمام سنگی!

چنانکه پیش از این نیز نوشته بودم، چندی است که مطلبی در باره کعبه زرتشت به نقل از بنده در وب‌سایت‌های فراوانی منتشر شده و یا از طریق ایمیل برای دیگران فرستاده می‌شود. (برای نمونه، عبارت «گاهشمار تمام سنگی» با هزاران درآمد را در گوگل جستجو کنید). پاره‌هایی از آن سخنان که به بنده منسوب […]



web analytics