انقلاب تابستانی در راه است و دوستداران اخترباستانشناسی ایرانی و بناهای تقویمی ایران برای دیدار خورشید در روز یکم تیرماه آماده میشوند تا علاوه بر بررسی عملی نظریه نگارنده و دستیابی به جامعه آماری فراوانتر، این یادگارهای گرانقدر تاریخ علم در ایران را گرامی بدارند. تا آنجا که نگارنده آگاهی دارد، چنین برنامههایی در چارتاقیهای نیاسر کاشان، بتخانه آتشکوه، نویس تفرش، جره کازرون، بازههور نیشابور و نخلک انارک برگزار میشود. رصدخانه دانشگاه کاشان نیز در اطلاعیهای خبر از برگزاری چهارمین نشست علمی چارتاقی نیاسر از دریچه نجوم با همکاری انجمن علمی فیزیک و انجمن آسمان تاریک داده است. این مراسم پس از دیدار طلوع خورشید انقلاب تابستانی در محل رصدخانه دانشگاه کاشان در نیاسر برگزار میشود. یکی از برنامههای پیشبینی شده برای نشست چهارم، سخنرانی آقای مهندس صفایی با موضوع مهم و بنیادین «سعةالمشرق در چارتاقی نیاسر» خواهد بود. «سعة المشرق» (Ortive Amplitude) همراه با «سعة المغرب» (Occasive Amplitude) یکی از بنیادیترین محاسبات لازم و آگاهیهای فرادست آمده از آن برای بررسی کاربری تقویمی بناها و یا وجود ملاحظات خورشیدی در ساخت آنها است. سعةالمشرق قوسی از دایره افق است که بیشترین دورشدگی محل طلوع خورشید را نسبت به محل طلوع آن در یکی از اعتدالین (معدلالنهار) با توجه به چشمانداز افق محل نشان میدهد. به عبارت دیگر، سعهالمشرق مقدار محلی تغییرات ظاهری میل خورشید را با توجه به عرض جغرافیایی و نیز ناهمواریهای افق محل نشان میدهد. زاویه سعهالمشرق (و نیز سعهالمغرب) ممکن است برابر یا بیشتر یا کمتر از میل خورشید نسبت به استوای سماوی و یا برابر یا بیشتر یا کمتر از میل مفروض در عرض جغرافیایی محل باشد. محاسبات سعهالمشرق/ سعت المشرق در مطالعات اخترباستانشناختی همواره میباید با اتکای به دادههای نظری، به روش میدانی و توأمان با اندازهگیری ناهمواریهای افق انجام شود. [...]
نگاهی به وضعیت موزه و موزه داری در ایران
چنانکه پیش از این خبر داده بودم، قرار بود امشب به ابتکار رادیو فرهنگ مناظره و گفتگویی میان مسئولان میراث فرهنگی و این نگارنده برگزار شود که مجری برنامه به شنوندگان اطلاع داد رئیس سازمان میراث فرهنگی و مدیر جدید موزه ملی ایران در آخرین لحظات از شرکت در برنامه انصراف دادهاند. آنچه که در زیر میآید، متن صحبتهایم در آن رادیو است که بنا به معذوراتِ معمول چنین برنامههایی، به شکل نیمهتمام به پایان رسانده شد (نسخه صوتی را بعدها به این صفحه پیوست میکنم): معتقدم که اصولاً در ایران آن چیزی که در عرف جهانی بدان موزه میگویند، وجود خارجی ندارد. با تعبیر «موزه مادر» نیز مخالفم؛ چون موزهها زاد و ولد نمیکنند و سلسله مراتب ندارند و هر کدام هویتی مستقل و متمایز دارند. آنچه که عملاً در ایران به اسم موزه وجود دارد و به چشم میآید، صرفاً جعبه آینههای بزرگی است که نبونید پادشاه بابل نیز در خانه خود داشته است. در دوران معاصر، موزهها صرفاً به مکانی اطلاق نمیشوند که تعدادی از آثار باستانی یا هنری را در جعبههایی به تماشای عموم بگذارند؛ بلکه موزهها وظیفه حفظ و نگهداری مطمئن، برنامههای پژوهشی و کارگاههای آموزشی، انتشار نشریات و حاملهای چند رسانهای، تعامل گسترده با موزهها و مؤسسات پژوهشی، اجرای عملیات باستانشناختی بررسی و کاوش، و بسیاری فعالیتهای فرهنگی دیگر را نیز دارند. موزهها نیازمند کتابخانههای غنی و آزمایشگاههای تخصصی گوناگونی هستند که ابتداییترین آنها (که ابزارهای سالیابی و قدمتسنجی باشد) در هیچیک از موزههای ما و حتی در هیچیک از دیگر سازمانها و مؤسسات ما وجود ندارد. [...]