نامهای ایران و فارس و شکلهای پیشین آنها، همچون آریا، اَری، آرین، اَئیریَه، پَرسَه، پارسوا، پَرَشی، پِرسیس و انبوهی شمارشناپذیر از دیگر نامهای مشابه با آنها، از حدود ۴۵۰۰ سال پیش و به گونه پراکنده در منطقهای از حدود غرب بینالنهرین و آناتولیِ میانی تا شمال قفقاز، حوزه دریاچه خوارزم، سغد و دشت فرغانه تا دشت تاریم و غرب چین و تا پنجاب و رود سند برای نامیدن برخی سرزمینها و مردمان ساکن در آنها رواج داشته است. این رواج و تداول الزاماً به معنای هویت یکسان، مفاهیم برابر و یا خاستگاهی مشترک نیست. در آغاز و میانههای هزاره یکم پیش از میلاد که دوران لشکرکشیها و جهانگشاییها اوج میگیرد، نامهای در پیوند با سپاه غالب نیز عمومیت و گسترش بیشتری مییابد. از آنجا که هخامنشیان در یکی از نواحیای میزیستند که یکی از نامهای همخانواده با پارس را بر خود داشت، به این نام شمول بیشتری داده شد و به مرور آنرا به سراسر کشور و شاهنشاهی خود اطلاق کردند. بعدها و از دوره هخامنشیان به بعد، نامهای همخانواده با ایران به مرور نفوذ و گسترش بیشتری مییابند. سرزمینهای پهناوری در شرق و نیمۀ شرقی ایرانِ امروزی با یکی از این نامها (همچون آریا و آریانا) نامیده میشوند و در آغاز پادشاهی ساسانیان (با توجه به منابع موجود و شاید قبلتر از آن) این نام با شکلهای «اِران» و «اِرانشهر» تا اندازه زیادی بر هویت سیاسی و کشوری به نام «پارس» چیره میشود و جای آنرا میگیرد. ضمن اینکه نام پارس نیز همچنان بکار میرود. این چیرگی تنها در داخل کشور رخ میدهد و در بیرون از کشور، کماکان خانواده نامهای در پیوند با پارس رواج بیشتری دارد. پس از دوره ساسانیان و از سدههای نخستین دوران پس از اسلام، نامهای ایران و پارس با صورتهای «ایران»، «ایرانشهر»، «فارس»، «فرس» و «عجم» در تاریخنامهها و آثار جغرافیایی برای مفهومهای تاریخیِ آن نامها و در سرودههای برخی شاعران برای خطاب کردنِ شاهان معاصر بکار رفت. اما منظور از ایران در اینگونه اشعار، خاطرهای از ایرانِ تاریخی و حوزۀ تمدنی آن بوده و ناظر بر هویت سیاسیِ عینی و مشخصی نبوده است. هویت سیاسیِ کشوری با نام ایران در زمان ایلخانان مغول و پس از حدود هفتصد سال که از دوره ساسانیان میگذشت، مجدداً احیاء شد. این در حالی بود که از سده دوازدهم هجری، سرزمینی که از دورترین زمانها با نامهایی مرتبط با «ایران» شناخته میشد، از این نام دست کشید و به نام جدید افغانستان روی آورد. [...]
درفشهای اورارتویی آذربایجان
کشور و تمدن باستانی اورارتو (Urartu) یا «اوروآتری» (Uruatri) نام مشهورِ تاریخیِ خود را از کتیبههای آشوریان گرفته است. این نام به احتمال زیاد با نام جغرافیایی «آرارات» که در عهد عتیق نیز آمده، در پیوند است. نام آرارات اکنون برای نامیدن قلههایی در همین منطقه که در زبان ترکی «آغریداغ» و در زبان ارمنی «ماسیس» نامیده میشوند، بکار میرود. اما اورارتوییان هیچیک از این نامها را بکار نمیبردند و خود را «بـیـائی» (Biai) یا بیائیـنی/ بیائیـنیـلی (Biaini/ Biainili) مینامیدند. در کتیبههای برجای مانده بر ستونهای بناهای توشپا و نیز در سنگنبشته «کِـلِـهشـیـن» در غرب شهر اُشـنَـویه که شاه «ایـشـپـوئـیـنی» آنها را به دو زبان آشوری و اورارتویی نوشته است، خود را به ترتیب «پادشاه سرزمین نـائـیـری (Nairi)» و «پادشاه سرزمین بیائینی» نامیده است. واژه نائیری، نامی برای دریاچه وان و شهر مجاور آن بوده، اما گویا به تمامی کشور اورارتو تعمیم داده میشده است. زبان اورارتویی ادامه زبان هـوری/ خـوری و از خانواده زبانهای هورو-اورارتویی است. خط نگارشی این زبان در ابتدا نوعی خط تصویری (هیروگلیف) اختصاصی و بومی اورارتویی بود که بعدها به خط آشوریِ اصلاحشده که میخهای متقاطع آن به شکل منفصل و مجزا نوشته میشدند، تغییر یافت. اقتباس خط آشوری و نیز برخی دیگر از سنتهای هنری آشوری، دلالت میکند که اورارتوییان تا اندازه زیادی متأثر از سنت فرهنگی آشوریان بودهاند. در سنگنبشته سهزبانه داریوش بزرگ هخامنشی در بیستون (DB)، به گونههای متفاوتی به نام این کشور اشاره شده است. داریوش در نسخه بابلی کتیبه بیستون از نام «اوراشْـتـو» بهره میبرد در حالیکه در نسخه عیلامی، نام «هَـرمینـویـا» و در نسخه فارسی باستان (ستون یکم، بند ششم)، نام «ارمـیـنَـه» (ارمنیه) را بکار برده است. نام اوراشتو به همین شکل در نسخه بابلی سنگنبشته خشیارشاشاه در تختجمشید (XPh) نیز آمده است. [...]
گوی بالدار: نشان خورشید، شاهین و اهورامزدا
نشان باستانی «گوی بالدار»، برای همگان شناخته شده است. در متداولترین گونه این نگاره، یک گوی با دو بال در طرفین و مرد-خدایی در میانه آن دیده میشود که گاه حلقه یا گلی را در دست، و نقش ستارهای را بر بالای سر دارد. نگاره گوی بالدار از حدود سده نهم پیش از میلاد در سراسر سرزمینهای آسیای غربی و از جمله در نیمه غربی ایران روایی داشته، اما هر یک از اجزای اصلیِ آن، یعنی گوی، بال و مرد-خدا، پیش از ترکیب نهایی آن، از زمانهای دورتر کاربرد داشته است. نقش گوی یا چنبره میانه، از خورشید الهام گرفته شده است که خاستگاه بسیاری از باورهای آیینی مردمان باستان بوده و تا امروز نیز تأثیر فراوان خود بر آیینهای نیایشی را حفظ کرده است. نشان خورشید، به گونه مستقل و بدون بال در نگارههای باستانی فراوانی دیده شده است. نقش بال و دم در پیرامون گوی، از پرنده بلندآوازه و گرامی مردمان باستان، یعنی شاهین/ عقاب برگرفته شده است. نقش شاهین نیز خود به تنهایی و پیش از اینکه در این ترکیب نهایی راه یابد، در آثار هنری مردمان آسیای غربی به فراوانی دیده شده است. مردمان باستان شباهتهایی میان خورشید و شاهین را احساس میکردند و آن دو را از آن یکدیگر میدانستند. از یک سو، خورشید به هنگام طلوع و غروب در افق و یا در پشت ابرها، آشکار همراه با دو بال به دیده میآید و از دیگر سو، شاهین نیز به عنوان بلندپروازترین و دورپروازترین پرندگان، نزدیکترین موجودات زمینی به خورشید دانسته میشده است. نقش خورشید و شاهین، پس از مدتی در یکدیگر ادغام میگردند و نگاره گوی بالدار را بر میسازند. در هنر مصر باستان، نگاره «هور/ هُـروس» (خدای خورشید) با سری به مانند شاهین نشان داده میشده است. اما دیگر عضو اصلی این نشان، یعنی نگاره مرد-خدا نیز پیش از ترکیب نهایی، به شکل مستقل در آثار هنری مردمان شرق باستان به فراوانی بکار رفته است. در این نگارهها، مردی نمایانیده شده است که تاج یا کلاهی ستاره آذین بر سر و یک حلقه یا گلی را در دست دارد در حالی که دست دیگر خود را به نشانه شناخته شده درود و تهنیت، تا نیمه بالا آورده است. در سراسر سرزمینهایی که این نگاره در آنها فرادست آمده است، آشکارا بر اینهمانی آن با سیاره مشتری و خدا یا خدای بزرگ تأکید شده است و میدانیم که در باورهای کهن، سیاره مشتری تجلیگاه و نماد کیهانی خداوند بوده است. این خدای بزرگ که در سیاره مشتری متجلی میشده است در میان اقوام گوناگون یکسان میبوده، اما نامهای متفاوتی داشته است. ایرانیان او را با نام «اهورَهمزدا/ اورمزد/ هُـرمزد» میشناختهاند و بابلیان نام «مَـردوک/ اَمَـر اوتو» را بر آن نهاده بودند که ظاهراً با واژه اوستایی «اَمِـرِتات» و پهلوی «اَمورداد» و فارسی «مرداد» اینهمانی دارد. همچنین یونانیان او را «زئوس»، اورارتوییان «خالدی»، کاسیان «اَشوریاش- مَـزوتاش» و آشوریان او را «آشور» مینامیدند که گونهای دیگر از نام اهورا است. نام اورمزد یا هرمزد در متون پهلوی و ادبیات فارسی به فروانی برای سیاره مشتری بکار رفته است. [...]
کتاب درفشهای اورارتویی آذربایجان در دست چاپ
تألیف کتاب «درفشهای اورارتویی آذربایجان» به پایان رسید و به ناشر سپرده شد. این کتاب پژوهشی است بر روی چندین لوح مفرغین اورارتویی که در زمان نامعلومی در آذربایجان کشف شده و در سال 1354 (1975 میلادی) در حراجی ساتبی (Sothby) لندن فروخته شدهاند. از محل نگهداری فعلی این آثار اطلاعی در دست نیست. در این لوحهای مفرغین، علاوه بر وجود چندین طرح درفش باستانی، نگارهها و نمادهایی از خدایان کیهانی همراه با نقوش خورشید و ستارگان و برجهای فلکی دیده میشود. [...]
نقشه باستانی ایران
نقشه باستانی ایران، فراگیرندهٔ شماری از تپهها، غارها، سرزمینها و دیگر سکونتگاههای باستانی در سراسر ایران بزرگ، و برخی شهرهای کهنسال امروزی است. در این نقشه، برخلاف معمولِ اغلب نقشههای تاریخی که بیشتر به قلمرو حکومتها و فراخنای تاختوتاز آنها میپردازند، به ثبت سکونتگاهها و باششگاههای مردمان و همچنین برخی از نامهای جغرافیایی اوستا و شاهنامه فردوسی که تا اندازهای از محل واقعی آنها آگاهیهایی وجود دارد، پرداخته شده است. این سکونتگاهها، بیگمان جایگاههای راستین شهرها و سرزمینهای گمشدهٔ اوستا و شاهنامه است که کوششهای پیگیر پژوهندگان را برای برابرگذاری آن نامها با تپههای باستانی ایران را خواستار است. [...]
پیشگفتار کتاب فرهنگنامه عکس ایران
ایده و فرایند اجرای «فرهنگنامه عکس ایران» در فروردینماه سال 1372 شکل گرفت و آغاز گردید. از آن هنگام تا سال 1376 بخشهایی از این طرح در قالب مجلدهای کوچک و موضوعی با عنوان عمومیِ «دایرهالمعارف عکس ایران» منتشر شد و در همان سال چاپ دوم همگی آنها در یک جلد منتشر شد. از آن پس تصمیم بر آن شد که از انتشار مجلدهای کوچک و موضوعی صرفنظر گردد و کوشش شود تا در یک کتاب به موضوعهای متنوع و گوناگونی پرداخته شود. کتابی که بتواند به مرور و در ویرایشهای سپسین کاملتر و پربارتر گردد و در هر ویرایش به تعداد موضوعها و مدخلهای آن افزوده گردد. چاپ فعلی کتاب «فرهنگنامه عکس ایران» که تاکنون هفده سال پژوهش و سفر و عکاسی در ایران را پشتوانهٔ خود دارد، برآیند آن تصمیم است. ناگفته پیداست که عکاسی مستند برای کتابی با اهداف و آرمانهای پیشگفته، تا چه اندازه با دشواریها و بازدارندههای جدی روبرو خواهد شد. مانعتراشیهای فرمایشی، سوءظنها، نبود ابزار و نقشهها و منابع راهنمای کافی برای دستیابی به آثار، حوادث طبیعی و بلایای انسانی و جانوری تنها بخش کوچکی از آن دشواریها و موانع است که بیش از این نیازی به یادکرد از آنها نیست. بر خلاف تداولِ معمول و متداول، عکسهای مدخلهای منتخب برای درج در کتاب «فرهنگنامه عکس ایران» را نمیتوان به سبب نازیبایی ظاهری و تخریب و تباهی بیش از اندازه و یا وجود الحاقات و افزودههای متفرقه در پیرامون بنا که در مجموع منجر به عکسی نازیبا میشود، حذف کرد و یا از عکاسی و انتشار آنها خودداری ورزید. فرسایش و فرسودگی آثار و یا دخالتهای مخرب انسانی در آنها نمیتواند و نباید مانع عکاسی و نشر اثری کهنسال و یا منحصربفرد شود. شاید در تداول بتوان به راحتی از چنین عکسها و عکاسیهایی صرفنظر کرد، اما چنین شیوهای مغایر با برنامه «فرهنگنامه عکس ایران» است و همواره کوشش شده که بتوان بهرغم فرسودگی شدید یک اثر، ساختوسازهای بیقواره در پیرامون آن، پارچهنوشتههای آویخته بر پیکر آن، میخهای فرو رفته بر جان آن، شعارها و یادگاریهای نوشته شده بر اندام آن، بتوان عکسی که تا جای ممکن گویا و آراسته باشد، تهیه کرد. آنچه که منجر به کادربندیهای نادرست و یا زاویههای بسیار باریک یا بسیار عریض در عکسها شده است، ناشی از همین مشکلات و معذورات بوده است. [...]