Skip to content
بایگانی سال ۱۳۹۰

یادداشت‌های پراکنده سال ۱۳۹۰

دوست: (۱۰ اسفند ۱۳۹۰) به آن کسی که بیشتر هشدارت می‌دهد و کمتر خوشحالت می‌کند، می‌گویند: «دوست»! […]

گزارشی از آمار سایت و سپاس از اعتماد خوانندگان

در آبان‌ماه سال 1384 که پژوهش‌های ایرانی پا به گستره وب گذاشت، بطور متوسط 10 نفر بازدیدکننده و 15 بازدید صفحه در روز داشت. اما در سالی که گذشت، پژوهش‌های ایرانی 580.000 نفر بازدیدکننده و 1.270.000 بازدید صفحه داشته است. یعنی بطور متوسط 1.600 نفر بازدیدکننده و 3.400 بازدید صفحه در روز، یا 48.000 نفر بازدیدکننده و 102.000 بازدید صفحه در ماه. […]

لانه‌موری و قلعه آتشگاه کاشمر

اگر کسی مدعی شود که کاشمر دوست‌داشتنی‌ترین شهر تمام ایران است، شاید سخن او غلوآمیز و اغراق‌گونه قلمداد شود و ناشی از تعلق شخص بدان شهر و یا نشناختن شهرهای دیگر. اما اگر کسی که هیچ پیوند نَسَبی یا سببی یا منافع مشترک با کاشمر ندارد، چنین بگوید؛ اگر کسی که اولین بار 19 سال پیش مسافر کاشمر بوده و پس از آن به بیش از هزار شهر و روستای ایران سفر کرده و دستکم زیر آسمان یک چهارم آنها خوابیده است، چنین ادعایی بکند، نمی‌توان آنرا جدی نگرفت: «کاشمر دوست‌داشتنی‌ترین شهر تمام ایران است». اینرا مسافری که به کاشمر می‌رسد، در نخستین مشاهدات و برخوردها و مراودات خود با مردم محلی پی می‌برد. او باغ‌ها و مزارع و خانه‌باغی‌هایی را می‌بیند که به حال خود رها نشده‌اند و به دقت به آنها توجه و رسیدگی می‌شود. کشتزارهای گسترده‌ای را می‌بیند که تپه‌های باستانی فراوانی را چون نگین گوهری در دل خود دارند. مردمی را می‌بیند که ریشه در خاک خود دارند و بدون شعار و تظاهر، داشته‌های فرهنگی و نیاکانی خود را پاس می‌دارند. مسافری که تازه به کاشمر وارد می‌شود، بلافاصله احساس می‌کند که همه مردم شهر با او آشنایی و محبت دارند. آنان او را به خود می‌پذیرند و چون آشنایی دیرین از او استقبال می‌کنند. او می‌بیند که در کاشمر هیچکس با دیگری غریبه نیست؛ می‌بیند که هیچکس برای مسافران و مراجعان کیسه‌ای ندوخته است؛ می‌بیند که گذرهای شهرها و روستاها پاکیزه‌تر از همه شهرهایی است که تاکنون دیده است؛ می‌بیند علاوه بر اینکه همگان پشت ‌و پناه یکدیگر هستند، اما هر کس به کار خود مشغول است و فضولی‌های متداول جامعه ایرانی در آنجا جایی ندارد. او در عمق چشم کاشمریان هرگز نشانه‌ای از سوءظن نمی‌بیند، بلکه اعتماد و محبت عمیقی را می‌بیند که به جانش می‌نشیند. مسافری که به کاشمر می‌رسد، مردمی منضبط و رانندگانی مقید و پیشه‌ورانی درستکار را می‌بیند. او خیلی زود متوجه می‌شود که در اینجا همه در این فکر هستند که چگونه می‌توانند دستگیر و کمک او و دیگران باشند و چگونه می‌توانند خاطره‌ای نیک از انسانیت خود بر جای گذارند. اینچنین است که کاشمر دوست‌داشتنی و زیباست! […]

نامه سرگشاده یکصد تن از علاقه‌مندان تاریخ و میراث فرهنگی ایران

چندی پیش آقای سید حمید فهیمی مدعی شد که در سال ۱۳۷۸ مقاله‌ای «ایران‌ستیزانه» از این نگارنده در روزنامه آفتاب امروز منتشر شد و ایشان پاسخی «از سر مهر و عشق به فرهنگ ایران» به آن مقاله دادند. در حالی که واقعیت درست برعکس ادعای عجیب و باب روز ایشان است. مقاله من چکیده‌ای از بخش نخست کتاب تخت‌جمشید بود و در آن به دلایل و شواهدی پرداخته بودم که تخت‌جمشید نوعی انجمن همپُرسگی ملی و نهادی شورایی در زمان خود بوده است. اما ایشان ضمن رد و تحریف سخنان من، ادعاهای دیگری را مطرح کرده بودند و از جمله تخت‌جمشید را پایگاه داریوش برای سرکوب مخالفان دانسته بودند. […]

بزرگی ملت، بیماری ملی

اصطلاح «بزرگی ملت» قدمتی یکی- دو قرنی دارد و از زمانی که واژه ملت به عنوان معادلی برای Nation وضع شد، این اصطلاح نیز پیدایش و روایی یافت و تاکنون قابلیت‌های جادویی خود را در تسلط بر عوام حفظ کرده است. «بزرگی ملت» را می‌توان به درستی نمونه‌ای بارز از یک شعار دانست که به فراوانی بر قلم و زبان بسیاری از فعالان سیاسی و اجتماعی جاری شده است و می‌شود. شعاری که هدف از آن چیزی نبوده جز جلب و جذب و اغفال توده‌های غافل و دهان‌بین که زبان و کامشان به آب‌نباتی مسموم شیرین می‌شود. شعاری که برای گویندگانش «کم‌خرج» و «پُردرآمد» و برای شنوندگانش «پُرخرج» و «کم‌درآمد» بوده است. […]

هجوم مغول ویرانگرتر بود یا هجوم کورش؟

هجوم مغول با اینکه ویرانگر و تباه‌کننده بود، اما منجر به نابودی هیچیک از مشخصه‌های هویت ایرانی نشد. آنان حتی در نهایت از سبک تازه و نوینی در فرهنگ و هنر و معماری حمایت کردند و آثار ارزنده‌ای از خود برجای گذاردند. علاوه بر این، هجوم مغول موجب سقوط قطعی خلفای عباسی نیز شد که ایرانیان و دیگر ملت‌ها از ساقط کردن آنان عاجز شده بودند. اما هجوم کورش به بابل- برخلاف هجوم مغول به ایران- منجر به نابودی قطعی مشخصه‌های هویت بابلی شد. هجوم کورش نه تنها موجب شکل‌گیری سبک تازه‌ای در فرهنگ و هنر و معماری و دیگر دستاوردهای فکری یا مادی نشد، که حتی همان دستاوردهای موجود علمی و اجتماعی را که بابل به تازگی بدان‌ها دست یافته بود، به باد یغما داد. […]

حمله آنان گجستگی بود و حمله ما خجستگی؟

هر یک از سه سپاه مهاجم مقدونی و عرب و مغول فقط یکبار به ایران حمله کردند. در آن یکبار نیز بیشتر قوا و قشونشان را ایرانیان تشکیل می‌داده‌اند. اما ایرانیان بارها و بارها در طول تاریخ به کشورهای همسایه حمله کرده و آنجاها را غارت کرده و به آتش کشیده‌اند. اگر آنان نتوانستند ایران را نابود کنند، اما ایران توانست چند کشور و شهر و تمدن بزرگ و درخشان را برای همیشه نابود کند. بخصوص در زمان کورش هخامنشی و شاپور یکم ساسانی. با این حال سالیانی بس دراز است که ایرانیان بخاطر همان یک حمله، همگی مقدونیان و اعراب و مغولان را از زمان بدو آفرینش تا به روز رستاخیز با زشت‌ترین و ناپسندترین تعابیر یاد می‌کنند، اما حملات خود را از روی پاکی و پارسایی و پیروی از حقوق بشر می‌دانند و نقشه آن «مرز پر گهر» و آن تاخت‌و‌تازها و ویرانگری‌ها را با افتخار بر در و دیوارها می‌چسبانند که «نیزه مرد پارسی بسی دورتر جای رفته» (از کتیبه داریوش یکم در نقش‌رستم).

آرش کمانگیر

سروده آرش کمانگیر از زنده‌یاد سیاوش کسرایی، از باشکوه‌ترین حماسه‌هایی است که به زبان فارسی سروده شده است. این حماسه دل‌انگیز که پاک‌ترین و شریف‌ترین احساسات بشری و تعلقات انسانی را خود جای داده، در اسفندماه سال ۱۳۳۷ پدید آمد و تاکنون کمتر سرودی توانسته است اینچنین در جان و دل جوانان راه جوید و در طی نسل‌های متمادی زنده و جاودان بماند. آرش کمانگیر با اینکه حماسه‌ای باشکوه و سرشار از ناب‌ترین لحظه‌های از خودگذشتگی برای نوع بشر است، اما کمترین اشاره‌ای به خشونت‌ورزی و نژادپرستی و تحقیر دیگران در خود ندارد. آرش کمانگیر برای بسیاری از جوانان ایران‌زمین تداعی‌کننده روزهایی پرخاطره و تکرارنشدنی است. هر کدام از آنان، آرش کمانگیر را با بخشی از روزگار جوانی و آرمان‌ها و خاطرات خود وابسته و پیوسته می‌دانند. نگارنده در زمستان سال ۱۳۸۰ این سرود را به مناسبتی خوانده بود که اکنون فایل صوتی آنرا در اختیار علاقه‌مندان قرار می‌دهد. بیاد روزهای خوب و پرخاطره‌ای که در حدود سال‌های ۱۳۵۸ در کوهستان‌های دربند سپری شد. بیاد همه آن دوستانی که امروزه جز خاطره‌ای شیرین از آنان برجای نمانده است. دوستانی که در مه و ابهام کوهستان‌ها و زمستان‌های سرد و یخ‌زده، آرش را همسُرایی می‌کردند. و تقدیم به دوست نازنینی که شور و اشتیاق او موجب انتشار این فایل صوتی قدیمی شد. […]

درگذشت استاد رجبی و نامه‌ای از دوستی عزیز

در چند روز گذشته نامه‌ها و پیام‌های زیادی از سوی دوستان دیده و نادیده به دستم رسید. دوستانی که افتخار داده بودند و مرا در غم خود، در غم از دست دادن استاد پرویز رجبی شریک دانسته بودند. ضمن ابراز همدردی با همه آن دوستان بزرگوار، متن نامه‌ها را در اختیار بازماندگان آن زنده‌یاد قرار می‌دهم تا از آنها در یادنامه‌هایی که تعدادی از نشریات در دست تهیه و انتشار دارند، استفاده شود. در زیر یکی از آن نامه‌های پرشور وحسرت‌برانگیز را بیاد آن مرد بزرگ، آن «مردی که قلمش را به دروغ نفروخت» در اختیار دیگر دوستان می‌گذارم […]

چهار سروده منتشر نشده از استاد رجبی

چنانکه پیش از نوشتم، زنده‌یاد استاد رجبی در یکسال گذشته چیزی در وبلاگ خود ننوشت و فقط گاهی برخی از نوشته‌ها و سروده‌های خود را برای دوستان می‌فرستاد. چهار شعر زیر، از آخرین کارهای آن زنده‌یاد بود که آنها را در اختیار دوستداران ایشان می‌گذارم […]

ایران رجبی را از دست داد

پیش از این، خبر درگذشت استاد بزرگوار را با این جمله کوتاه و تلخ به اطلاع دوستان رساندم که «استاد رجبی امید ما بود» و نتوانستم چیزی بر آن اضافه کنم. آن جمله، یک تعارف یا تملق معمول نبود. بلکه عین واقعیتی بود که بلافاصله در آن لحظه به ذهنم خطور کرد. احساس کردم در کوره‌‌راه‌های تاریک و مهیب تاریخ تنها ماندم و چراغی که پرتوافشان راه‌های تیره و سنگِ نشان گذرهای محوشده بود، به خاموشی گرایید. او هم امید ما بود و هم چراغ راه. به امید نهیب‌های او بود که بی‌باکانه می‌نوشتم و پیش می‌رفتم. دلم خوش بود که کوتاهی‌ها و کجروی‌ها و گمگشتگی‌ها را با نقد و اعتراض‌های صریح و تند و آموزنده‌اش گوشزد می‌کند. دلم تنگ است برای نهیب‌ها و هشدارهای او. […]

استاد رجبی امید ما بود

استاد رجبی امید ما بود.

اجاره دادن زن: تکمله‌ای دیگر بر حقوق زنان در دین زرتشتی

از خوانندگانی که نوشته قبلی‌ام در مورد حقوق زنان در دین زرتشتی را خوانده و یا در رسانه‌های دیگر منتشر کرده بوده بودند، تقاضا می‌کنم بخش زیر را نیز بدان بیفزایند: یکی دیگر از حقوقی که فقه زرتشتی به موجب متن پهلوی «ماتیگان هزار دادستان» برای مردان قائل شده و به رسمیت شناخته، اجازه و اختیار اجاره دادن زن است. مرد می‌تواند زن خود را برای مدتی معین و در ازای دریافت وجه یا بدون آن به مرد دیگری واگذار کند. در چنین مواقعی رضایت داشتن یا نداشتن زن شرط نیست و فقط رضایت شوهر و مرد دوم کفایت می‌کند. […]

سمینار جایگاه سیستان در اخترشناسی جهان باستان

سمینار و کارگاه آموزشی «جایگاه سیستان در اخترشناسی جهان باستان».
دانشگاه زابل، رصدخانه ابوسعید سجزی
شنبه ۱۵ بهمن تا دوشنبه ۱۷ بهمن ۱۳۹۰
با سخنرانی: دکتر محمد فرهاد رحیمی، دکتر بهرام خالصه، دکتر جمشید قنبری (رئیس انجمن نجوم ایران) و این نگارنده. […]

کورش هخامنشی و مصادره اسناد تاریخی

تاریخ و مطالعات باستانی دو کاربرد اصلی دارد: اقناع حس کنجکاوی و کسب تجربه از گذشتگان برای ساختن امروز و فردا. در هر دو مورد، لازم است تا به تاریخ و شواهد باستانی «همانگونه که بوده» توجه شود و نه «آنگونه که دوست داریم بوده باشند». قطعه‌قطعه کردن تاریخ بنا به ذوق و پسند شخصی و برداشتن تکه‌های مورد علاقه و نادیده انگاشتن تکه‌هایی که بدان علاقه نداریم، نه به کار اقناع حس کنجکاوی می‌آید و نه به کار تجربه و آموختن از تاریخ. چرا که در هر دو مورد، بخشی از واقعیت نادیده گرفته شده است. چنین اعمالی به کار دو گروه می‌آید: کسانی که به دنبال دستمایه‌هایی برای دلخوشی و تخدیرهای ناشی از خلأهای عاطفی هستند، و نیز کسانی که تاریخ را ابزاری برای القای مفاهیمی به سود منافع خود و بهره‌کشی‌های ناشی از آن می‌دانند (همچون پان‌ایرانیست‌ها، پان‌ترکیست‌ها، پان عربیست‌ها و دیگر انواع گرایش‌هایی که در نهایت به نژادپرستی و فاشیسم ختم شده‌اند و یا خواهند شد). هر دوی این گروه‌ها، نه تنها بخشی از تاریخ را نادیده می‌گیرند، که با افزوده‌های مجعول و ادعاهای ساختگی (همچون انبوهی از نقل‌قول‌های دروغین منسوب به کورش)، خود یا هواداران خود را گمراه می‌سازند و راه دستیابی به واقعیت‌ها و تجارب تاریخی را مسدود می‌کنند. چنین است که هر گاه که تاریخ را یکسونگرانه ببینیم و در دل ما باور به چیزی مطلقاً خوب و نقدناپذیر جوانه زند، فاشیسم و استبداد از همانجا شروع به رشد می‌کند. […]

فیلم مستند سیر اختران در فرهنگ ایران

مراحل ساخت فیلم مستند بلند و 210 دقیقه‌ای «سیر اختران در فرهنگ ایران» به پایان رسید. این فیلم همراه با فیلم مستند «روشنان آسمانی» که سه سال پیش ساخته شد، تنها فیلم‌های مستندی هستند که در زمینه اخترباستانی‌شناسی ایرانی ساخته شده‌اند. این دو فیلم نخستین‌های کوشش‌های جدی و پردامنه برای به تصویر کشیدن این یادمان‌های بزرگ و فراموش شده تاریخ علم ایران هستند و به همت و پشتکار و علاقه‌مندی آقای محسن رمضانزاده ساخته شده‌اند. کوشش پیگیرانه آقای رمضانزاده در وضعیتی که بسیاری از فیلمسازان و مخاطبان آنان گرایش به کارهای بی‌زحمت و کم‌مایه و بعضاً سرگرم‌کننده دارند، در خور قدردانی و تحسین فراوان است. […]

محبوبیت مردمی: کورش یا نبونید؟

پردهٔ اول: کورش در سطرهای سوم تا نوزدهم منشور مدعی می‌شود که مردم بابل از نبونید (شاه بابل) ناراضی بودند و او را شاهی می‌دانستند که اندوه و غم، سختی معاش، و رنج و آزار و مرگ برای مردم خود آورده بود. کورش می‌گوید که مردم بابل از خدای بزرگ خواستند که شاهی خوب برای آنان بیابد و خدای بزرگ هم پس از اینکه سراسر جهان را گشت، کورش را یافت و از او حمایت کرد تا شاه بابل شود. آنگاه همه مردم از پادشاهی کورش که توأم با راستی و عدالت بود و آنان را از غم و مرگ رهایی داده بود، خوشنود شدند و او را شادباش گفتند. پردهٔ دوم: داریوش در سطر شانزدهم از کتیبه بیستون گزارش می‌کند که شخصی به نام نَدینتوبِل که خود را پسر نبونید معرفی می‌کرد، قیام کرد و با حمایت همه مردم شاه بابل شد. داریوش چند ماه بعد و در سطر چهاردهم از ستون سوم همان کتیبه مجدداً گزارش می‌کند که شخص دیگری نیز به نام اَرَخَه که خود را پسر نبونید معرفی کرد، قیام کرد و با حمایت همه مردم شاه بابل شد. هر دوی این قیام‌ها توسط داریوش سرکوب شدند. […]

تکمله‌ای بر حقوق زنان در دین زرتشتی

از خوانندگانی که نوشته قبلی‌ام در مورد حقوق زنان در دین زرتشتی را خوانده و یا در رسانه‌های دیگر منتشر کرده بوده بودند، تقاضا می‌کنم بخش زیر را نیز بدان بیفزایند: در دین زرتشتی عصر ساسانی مجازات زنان نه تنها بخاطر گناه خودشان که حتی بخاطر جرم و گناهی که مردان مرتکب شده بودند، امری متداول بود و به سخت‌ترین و باورنکردنی‌ترین شکل ممکن اجرا می‌شد. در نمونه‌ای از این مجازات‌ها که در اوستا آمده است، چنین مقرر شده که چنانچه مردی سگ‌آبی را چنان بزند تا بمیرد، می‌باید برای مجازات و کفاره گناهش، یکی از خواهران یا دخترانش را به خزانه موبدان و یا به خود موبد واگذار کند (احتمالاً برای مدتی موقت و نه دائمی). این خواهر یا دختر می‌بایست باکره و پانزده‌ساله باشد تا موبد او را به خود بپذیرد. […]

سرود مانوی انگد روشنان

سرود اَنْگَد روشنان یکی از زیباترین سرودهای مانوی است که به خط و زبان پهلوی اشکانی نوشته شده است. «اَنْگَد» در زبان پهلوی اشکانی معادل با «هَنگَتَه» در اوستایی و به معنای «خوشبختی» است. «رَوْشَنان» نیز در همان زبان (و نیز در زبان فارسی) به معنای «روشنی‌ها» است و در کنایه معنای «ستارگان» را نیز می‌دهد. ترکیب «انگد روشنان» را می‌توان به چند شکل و از جمله «خوشبختی‌های درخشان» و یا «ستارگان خوشبختی» برگردان کرد. سرود انگد روشنان که ترجمه گزیده‌ای از آن در اینجا ارائه می‌گردد، یکی از پراحساس‌ترین، دلکش‌ترین، و در عین حال از دردمندانه‌ترین سرودهای مانوی است. […]

دوآل‌پا: قصه رنج انسان و میراثی از پیشینیان

یکی از باورداشت‌های کهن که در بسیاری از نواحی ایران رواج داشته، موجودی به نام «دوآل‌پا/ دَوال‌پا» است. دَوال در لغت معنای تسمه، تازیانه و هر چیز رشته‌ای و باریک را می‌دهد. مردم اعتقاد داشته‌اند که «دوآل‌پا» موجودی است با پاهای باریک و نرم و بسیار بلند که این پاها در بدو امر دیده نمی‌شوند. او در کنار راه‌ها می‌نشیند و با اظهار عجز و ناله و یا با فریبگری و شیرین‌سخنی از همگان طلب یاری و همراهی می‌کند. تقاضا می‌کند که کسی او را بر پشت خودش سوار کند و به مقصد برساند. مردم بر این باور بوده‌اند که اگر کسی فریب دوآل‌پا را بخورد و اجازه دهد تا بر پشتش سوار شود، دوآل‌پا پاهای مخفی‌اش را از شکمش بیرون می‌دهد و آنها را محکم به دور کمر و بدن شخص می‌پیچد و دیگر هرگز پیاده نمی‌شود. سپس دوآل‌پا از قربانی خود می‌خواهد تا تمام عمر در خدمت او باشد و او را به هر کجا و به هر راهی که میل دارد، ببرد. اگر کسی از این خواست دوآل‌پا تبعیت نکند، او پاهایش را آنقدر بر گردن و کمر شخص می‌پیچاند و می‌فشارد تا او را بُکُشد و سپس به دنبال قربانی دیگری برود. […]

نژاد آریایی و ادعاهای تازه

در روزهای اخیر تعداد زیادی از خوانندگان پژوهش‌های ایرانی نظر مرا در مورد مصاحبه‌ای که بی‌بی‌سی با عنوان «اکثر ایرانیان نژاد آریایی ندارند» منتشر کرده، جویا شدند. در این زمینه چند نکته‌ای را موقتاً عرض می‌کنم: در ابتدا باید گفت با توجه به اینکه نتیجه تحقیق آقای مازیار اشرفیان بناب (مشخصاً در این زمینه) تاکنون منتشر نشده و ادعاهای فعلی در حد مصاحبه‌ای چند دقیقه‌ای است، عملاً امکان نقد یا پاسخگویی بدان وجود ندارد. […]

پیشگفتار کتاب فراهان‌نامه

برخی از این گروه و یا بازماندگان آنان، در زمان فتحلعیشاه قاجار دست به قیامی بزرگ می‌زنند که حدود هفت سال به طول می‌انجامد و طی این مدت، کُل فراهان را از حکومت قاجار جدا می‌کنند و در اختیار خود می‌گیرند. مرکز این قیام، روستای «زُلف‌آباد» و قلعه و پناهگاه زیرزمینی آن بوده و رهبران آن «سعدی افشار» و همسرش «چینی‌چینی» و برادرش «زمان‌خان» بوده‌اند. سعدی از فرماندهان کریم‌خان و حاکم فراهان در زمان زندیه بوده است. قیام فراهان در نهایت توسط قوای قاجار به فرماندهی «یوسف‌خان گُرجی» سرکوب می‌شود. یوسف‌خان پس از این سرکوب، ترتیب ساخت قلعه‌ای نظامی در جنوب فراهان را می‌دهد تا با قیام‌های احتمالی بعدی مقابله کند. این قلعه بعدها و به مرور تبدیل به شهری به نام «سلطان‌آباد» می‌شود که بعدها نام آن به «اراک» تغییر می‌کند. گسترش شهر اراک که خود بخشی از فراهان و در اصل قلعه‌ای برای سرکوب فراهانیان بوده است، موجب می‌شود تا به مرور زمان و به ناحق، فراهان را بخشی از اراک و فراهانیان را «اراکی» خطاب کنند. […]

درخت توت و مالکیت عمومی آن

در فراهان (و لابد در بسیاری جاهای دیگر) رسم و باورداشتی بسیار زیبا و مبتنی بر توجه به انسان و محیط زیست وجود دارد که درخت توت را وقف عام می‌دانند. معتقدند که درخت توت از ازل متعلق به عموم مردم بوده و تا ابد از آنِ همهٔ مردم خواهد بود. معتقدند که میوه توت را هر کسی می‌تواند بچیند و بخورد و هیچکس نمی‌تواند مانع از توت خوردن دیگری شود. همچنین اعتقاد دارند که هیچکس حق ندارد به درخت توت آسیب بزند و یا شاخه آنرا بشکند. […]

شوغات خروسی که خون باباش رو می‌خواست

در فراهان به افسانه‌های رازآمیز که مادربزرگ‌ها بیان می‌کنند «شوغات» می‌گویند. متن زیر نمونه یکی از شوغات‌هایی است که مادربزرگ در روزگار کودکی برای ما تعریف می‌کرد و ما در آن زمان پِی به نکته‌ها و رازورمزهای شگفتِ پنهان‌شده در آن نمی‌بردیم. مادربزرگِ زنده‌یادم گنجینه‌ای بزرگ و بی‌همتا از ادبیات شفاهی و آیین‌ها و باورداشت‌های کهن بود. ما با صدای گرم او که شوغات‌هایی می‌گفت که مفاهیم آنها فراتر و جدی‌تر از یک قصه ساده بود، به بستر می‌رفتیم و غرق در رؤیاهای دور و درازی که او برایمان ترسیم می‌کرد، شب تیره را به صبح روشن پیوند می‌زدیم. […]

Recognizing Solar Relations at Heidentor Tetrapylon in Austria


A European tetrapylon of the Roman Empire from the middle of the 4th century AD has been identified as the first tetrapylon used for calendric purposes in Europe, and some other sites are being studied. I believe that just as the study of the Persian tetrapylons led to the finding related to this Roman tetrapylon, special features of Roman tetrapylons will also help to reveal unexplored aspects of Persian tetrapylons. This tetrapylon is located in eastern Austria and is called Heidentor (Pagan Gate or Heathens’ Gate). The name Heidentor is an evolved form of Heydnisch Tor, which means “Pagan Gate” in German. Having been built so early in the Christian Era, it is believed to have been constructed by pagan non-Christians (probably followers of Mitra). […]

عروسی سنتی فراهان، یک تک‌نگاری مردم‌شناختی

در فراهان مانند جاهای دیگر، پسرها در حدود 20 سالگی و دخترها در حدود 15 سالگی ازدواج می‌کردند. اگر پسر به سن 25 سال و دختر به سن 20 سال می‌رسید و ازدواج نمی‌کردند، می‌گفتند فلان پسر «بزرگ‌پسر» شده و یا فلان دختر «بزرگ دختر» شده است. بنابر این پدرها و مادرها سعی داشتند که که تا پسرها از 22 سال و دخترها از 18 سال بزرگ‌تر نشده‌اند، ازدواج کنند. بیشتر عروسی‌ها در ماه آبان و آذر انجام می‌شد، زیرا که در این اوقات هم محصولات زراعی بدست می‌آمد و هم کارهای کشاورزی تمام شده بود و وقت کافی برای انجام تشریفات عروسی وجود داشت. […]

واژه‌نامه گویش فراهانی

زبان‌ها، گویش‌ها و واژگان محلیِ نواحی گوناگون، گنجینه‌ای ممتاز از هویت فرهنگی مردم هستند. گنجینه‌ای بی‌بدیل و تکرارنشدنی که امروزه به سرعت در حال نابودی و فراموشی هستند. برای حفظ این زبان‌ها و گویش‌های در حال اضمحال که ریشه در تاریخ دیرین ملتی کهنسال دارند، کوشش درخوری به عمل نمی‌آید و برخلاف بناهای باستانی و دیگر یادمان‌های ملموس، حساسیت و توجه چندانی بدان‌ها نشان داده نمی‌شود. این در حالی است که سرعت نابودی زبان‌ها و گویش‌ها بسیار سریع‌تر از یادمان‌های دیگر است و حتی بسیاری از مردمان محلی نیز بکارگیری لغات بومی را که مهمترین شناسه هویت و فرهنگ آنان است، موجب کسرشأن خود می‌دانند و تا بتوانند واژگان فارسی معیار و برخواسته از رسانه‌های گروهی را جانشین آنها می‌کنند. رسانه‌های گروهی نیز در تداول و شیوع چنین طرزفکری بی‌گناه و بی‌تقصیر نیستند. گردآوری اندوخته زبانی مردم می‌تواند به غنی‌کردن زبان فارسی و گویش معیار یاری رساند و روند واژه‌گزینی را بهبود بخشد. اگر زبان فارسی و عموماً زبان‌های ایرانی فاقد لغت‌نامه‌ای جامع و کامل هستند، به این دلیل بوده که هیچگاه اهتمامی جدی در گردآوری و طبقه‌بندی و مقایسه واژگان زبان‌های ایرانی به عمل نیامده است. هر چند که بسیاری از علاقه‌مندان و پژوهشگران نواحی گوناگون لغت‌نامه‌های متنوعی از گویش محلی خود فراهم کرده و یا منتشر کرده‌اند، اما این کوشش‌ها هیچگاه متمرکز نشده و دستاوردهای آنان هیچگاه تلفیق و طبقه‌بندی نگردیده است. غنی‌سازی زبان فارسی و واژه‌گزینی برای مفاهیم بیگانه، تا زمانی که لغت‌های محلی گردآوری و طبقه‌بندی نشده باشند، عملاً غیرممکن و بی‌حاصل است و به نتیجه‌ای درخور نخواهد رسید. چرا که تعداد و تنوع واژگان زنده مانده در گنجینه گویش‌های محلی بسیار بیشتر از واژگان موجود در فارسی معیار یا «فارسی تهرانی» است. […]

مجسمه چارتاقی و مراسم دیدار خورشید از شهر اشکانی هترا

شهر و محوطه باستانی هَترا به همراه مجموعهٔ عظیم بناها، تندیس‌ها، سنگ‌نبشته‌ها و دیگر یادمان‌های فراوانی که در آن به دست آمده، یکی از بزرگترین و مهمترین بازمانده‌های نفوذ فرهنگ و تمدن اشکانی است. این شهر در سده دوم پیش از میلاد پایه‌گذاری شد و در سده دوم و ابتدای سده سوم میلادی به اوج بالندگی و عظمت خود رسید. هترا در زمان اردشیر بابکان مورد هجوم قرار گرفت و تضعیف شد. سپس در زمان شاپور یکم و شاپور ذوالاکتاف که هر سه پادشاهان ساسانی بودند، اشغال گردید و دستور ویرانی آن صادر گردید. هترا پس از این سه یورش ویرانگر، هرگز روی آبادانی مجدد ندید و برای همیشه متروک ماند. امروزه نیز ایرانیان هترا را بکلی به دست فراموشی و بی‌توجهی سپرده‌اند و آشنایی چندانی با این آثار گرانمایهٔ ایرانی ندارند. هترا را بخاطر وجود نیایشگاه خورشید و دیگر بناها و آثار در پیوند با خورشید، «شهر خورشید» نیز می‌نامند. و این برای پارتیان دوستدار میترا و خورشید دور از انتظار نیست. […]



web analytics