در آبانماه سال 1384 که پژوهشهای ایرانی پا به گستره وب گذاشت، بطور متوسط 10 نفر بازدیدکننده و 15 بازدید صفحه در روز داشت. اما در سالی که گذشت، پژوهشهای ایرانی 580.000 نفر بازدیدکننده و 1.270.000 بازدید صفحه داشته است. یعنی بطور متوسط 1.600 نفر بازدیدکننده و 3.400 بازدید صفحه در روز، یا 48.000 نفر بازدیدکننده و 102.000 بازدید صفحه در ماه. [...]
رنجهای بشری ۱
شانههای انسان خسته است. خسته از رنجی که هزاران سال است بر پشت خود حمل میکند. خسته از تازیانهها و زخمهایی که با نامهای زیبا بر تن نحیفش نشاندهاند. هزاران سال است که انسان در ایران رنج میکشد. هر آن کسی که مدعی بهبود زندگی انسان شده است، تنها بر دردها و رنجهای او افزوده است. پژوهشهای ایرانی و مطالعات باستانی برای من هدف نیست، بلکه وسیله است. وسیلهای برای شناخت انسان، جوامع انسانی و رنجهای بشری در دوران گذشته و پی بردن به عواملی که موجبات تغییرات بنیادین در زندگی او را فراهم کرده است. [...]
لانهموری و قلعه آتشگاه کاشمر
اگر کسی مدعی شود که کاشمر دوستداشتنیترین شهر تمام ایران است، شاید سخن او غلوآمیز و اغراقگونه قلمداد شود و ناشی از تعلق شخص بدان شهر و یا نشناختن شهرهای دیگر. اما اگر کسی که هیچ پیوند نَسَبی یا سببی یا منافع مشترک با کاشمر ندارد، چنین بگوید؛ اگر کسی که اولین بار 19 سال پیش مسافر کاشمر بوده و پس از آن به بیش از هزار شهر و روستای ایران سفر کرده و دستکم زیر آسمان یک چهارم آنها خوابیده است، چنین ادعایی بکند، نمیتوان آنرا جدی نگرفت: «کاشمر دوستداشتنیترین شهر تمام ایران است». اینرا مسافری که به کاشمر میرسد، در نخستین مشاهدات و برخوردها و مراودات خود با مردم محلی پی میبرد. او باغها و مزارع و خانهباغیهایی را میبیند که به حال خود رها نشدهاند و به دقت به آنها توجه و رسیدگی میشود. کشتزارهای گستردهای را میبیند که تپههای باستانی فراوانی را چون نگین گوهری در دل خود دارند. مردمی را میبیند که ریشه در خاک خود دارند و بدون شعار و تظاهر، داشتههای فرهنگی و نیاکانی خود را پاس میدارند. مسافری که تازه به کاشمر وارد میشود، بلافاصله احساس میکند که همه مردم شهر با او آشنایی و محبت دارند. آنان او را به خود میپذیرند و چون آشنایی دیرین از او استقبال میکنند. او میبیند که در کاشمر هیچکس با دیگری غریبه نیست؛ میبیند که هیچکس برای مسافران و مراجعان کیسهای ندوخته است؛ میبیند که گذرهای شهرها و روستاها پاکیزهتر از همه شهرهایی است که تاکنون دیده است؛ میبیند علاوه بر اینکه همگان پشت و پناه یکدیگر هستند، اما هر کس به کار خود مشغول است و فضولیهای متداول جامعه ایرانی در آنجا جایی ندارد. او در عمق چشم کاشمریان هرگز نشانهای از سوءظن نمیبیند، بلکه اعتماد و محبت عمیقی را میبیند که به جانش مینشیند. مسافری که به کاشمر میرسد، مردمی منضبط و رانندگانی مقید و پیشهورانی درستکار را میبیند. او خیلی زود متوجه میشود که در اینجا همه در این فکر هستند که چگونه میتوانند دستگیر و کمک او و دیگران باشند و چگونه میتوانند خاطرهای نیک از انسانیت خود بر جای گذارند. اینچنین است که کاشمر دوستداشتنی و زیباست! [...]
نامه سرگشاده یکصد تن از علاقهمندان تاریخ و میراث فرهنگی ایران
چندی پیش آقای سید حمید فهیمی مدعی شد که در سال 1378 مقالهای «ایرانستیزانه» از این نگارنده در روزنامه آفتاب امروز منتشر شد و ایشان پاسخی «از سر مهر و عشق به فرهنگ ایران» به آن مقاله دادند. در حالی که واقعیت درست برعکس ادعای عجیب و باب روز ایشان بود. چرا که مقاله من چکیدهای از بخش نخست کتاب تختجمشید بود و در آن به دلایل و شواهدی پرداخته بودم که تختجمشید نوعی انجمن همپُرسگی ملی و نهادی شورایی در زمان خود بوده است. اما ایشان ضمن رد و تحریف سخنان من، ادعاهای دیگری را مطرح کرده بودند و از جمله تختجمشید را پایگاه داریوش برای سرکوب مخالفان دانسته بودند. [...]
بزرگی ملت، بیماری ملی
اصطلاح «بزرگی ملت» قدمتی یکی- دو قرنی دارد و از زمانی که واژه ملت به عنوان معادلی برای Nation وضع شد، این اصطلاح نیز پیدایش و روایی یافت و تاکنون قابلیتهای جادویی خود را در فریب عوام حفظ کرده است. «بزرگی ملت» را میتوان به درستی نمونهای بارز از یک «حرف مفت» دانست که به فراوانی بر قلم و زبان بسیاری از فعالان سیاسی و اجتماعی جاری شده است. حرف مفتی که هدف از آن چیزی نبوده جز جلب و جذب و اغفال تودههای غافل و دهانبین که زبان و کامشان به آبنباتی مسموم شیرین میشود. شعاری که برای گویندگانش «کمخرج» و «پُردرآمد» و برای شنوندگانش «پُرخرج» و «کمدرآمد» بوده است. [...]
دوست
به آن کسی که بیشتر هشدارت میدهد و کمتر خوشحالت میکند، میگویند: «دوست»!
تهدیدنامهای از نوع پانایرانیستی
برخی مدعیان پانایرانیسم همچون دیگر پانها و ابزارهای ترویج نژادپرستی و فاشیسم، متکی بر تخطئه و سرکوب مخالف هستند. اینان همچون دیگر تمامیتخواهانی که بشر مظلوم در عمر خود دیده، تصور میکنند که محققان و مورخان و باستاننگاران میبایست آلت دست آنان باشند و چیزی بگویند و بنویسند که باب میل و موافق با دکانهای وطنفروشی آنان باشد. اخیراً یکی از این اشخاص مدعی پانایرانیسم با نام مخفی فرهاد و از پشت نقابی که بر چهره زده، ایمیلی فرستاده و گفته: «در نظر داشته باش مقالهی ویکی کمترین دشمنی است که میتوانیم در حقت بکنیم. برای لجن مال کردنت ابزارهای دیگری هم هست». سپس در ادامه همان ایمیل مرا تهدید به قتل کرده و ضمن یادآوری «حمام خونی» که در آینده به راه خواهد افتاد، آورده است: «وسط این حمام خون ممکن است کسانی هم یاد تو و امثال تو بیافتند». [...]
هجوم مغول ویرانگرتر بود یا هجوم کورش؟
هجوم مغول با اینکه ویرانگر و تباهکننده بود، اما منجر به نابودی هیچیک از مشخصههای هویت ایرانی نشد. آنان حتی در نهایت از سبک تازه و نوینی در فرهنگ و هنر و معماری حمایت کردند و آثار ارزندهای از خود برجای گذاردند. علاوه بر این، هجوم مغول موجب سقوط قطعی خلفای عباسی نیز شد که ایرانیان و دیگر ملتها از ساقط کردن آنان عاجز شده بودند. اما هجوم کورش به بابل- برخلاف هجوم مغول به ایران- منجر به نابودی قطعی مشخصههای هویت بابلی شد. هجوم کورش نه تنها موجب شکلگیری سبک تازهای در فرهنگ و هنر و معماری و دیگر دستاوردهای فکری یا مادی نشد، که حتی همان دستاوردهای موجود علمی و اجتماعی را که بابل به تازگی بدانها دست یافته بود، به باد یغما داد. [...]
دوستیابی و دشمنتراشی
گروههایی هستند که در میان گفتارها و نوشتارهای دیگران، به دنبال نکتهها و مضامینی میگردند که آنها را به نفع آرمانهای خود میدانند. آنان این «زیباییها» را (از هر کس که باشد) میگیرند و رواج میدهند و به نفع اهداف خود بکار میگیرند. آنان با این شیوه بر تعداد دوستان خود میافزایند و نفوذ و محبوبیت خود را گسترش میدهند. گروههای دیگری نیز هستند که برخلاف گروه قبلی، روشی انکارگرایانه دارند و بجای آنکه به دنبال نشانهای از دوستی بگردند، اختلافها را تا سرحد دشمنی بزرگ میکنند. آنان در میان گفتارها و نوشتارهای دیگران به دنبال نکتهها و مضامینی میگردند که آنها را مضر به حال آرمانهای خود میدانند. آنان به روش مظلومنمایی و تخریب دیگران، این «زشتیها» را میگیرند و بزرگ میکنند و رواج میدهند. آنان با این شیوه بر تعداد دشمنان خود میافزایند و نادانسته از نفوذ و محبوبیت خود میکاهند. [...]
دل مبند ای چشمه جوشان به سرابی موهوم
دل مبند ای چشمه جوشان به سرابی موهوم.
حمله آنان گجستگی بود و حمله ما خجستگی؟
هر یک از سه سپاه مهاجم مقدونی و عرب و مغول فقط یکبار به ایران حمله کردند. در آن یکبار نیز بیشتر قوا و قشونشان را ایرانیان تشکیل میدادهاند. اما ایرانیان بارها و بارها در طول تاریخ به کشورهای همسایه حمله کرده و آنجاها را غارت کرده و به آتش کشیدهاند. اگر آنان نتوانستند ایران را نابود کنند، اما ایران توانست چند کشور و شهر و تمدن بزرگ و درخشان را برای همیشه نابود کند. بخصوص در زمان کورش بزرگ هخامنشی و شاپور بزرگ ساسانی. با این حال سالیانی بس دراز است که ایرانیان بخاطر همان یک حمله، همگی مقدونیان و اعراب و مغولان را از زمان بدو آفرینش تا به روز رستاخیز با زشتترین و ناپسندترین تعابیر یاد میکنند، اما حملات خود را از روی پاکی و پارسایی و پیروی از حقوق بشر میدانند و نقشه آن «مرز پر گهر» و آن تاختوتازها و ویرانگریها را با افتخار بر در و دیوارها میچسبانند که «نیزه مرد پارسی بسی دورتر جای رفته» (از کتیبه داریوش یکم در نقشرستم).
آرش کمانگیر (نسخه شنودنی)
سروده آرش کمانگیر از زندهیاد سیاوش کسرایی، شاید باشکوهترین حماسهای باشد که به زبان فارسی سروده شده است. این حماسه دلانگیز که پاکترین و شریفترین احساسات بشری و تعلقات انسانی را خود جای داده، در اسفندماه سال 1337 پدید آمد و تاکنون کمتر سرودی توانسته است اینچنین در جان و دل جوانان راه جوید و در طی نسلهای متمادی زنده و جاودان بماند. آرش کمانگیر با اینکه حماسهای باشکوه و سرشار از نابترین لحظههای از خودگذشتگی برای نوع بشر است، اما کمترین اشارهای به خشونتورزی و نژادپرستی و تحقیر دیگران در خود ندارد. آرش کمانگیر برای بسیاری از جوانان ایرانزمین تداعیکننده روزهایی پرخاطره و تکرارنشدنی است. هر کدام از آنان، آرش کمانگیر را با بخشی از روزگار جوانی و آرمانها و خاطرات خود وابسته و پیوسته میدانند. نگارنده در زمستان سال 1380 این سرود را به مناسبتی خوانده بود که اکنون فایل صوتی آنرا در اختیار علاقهمندان قرار میدهد. بیاد روزهای خوب و پرخاطرهای که در حدود سالهای 1358 در کوهستانهای دربند سپری شد. بیاد همه آن دوستانی که امروزه جز خاطرهای شیرین از آنان برجای نمانده است. دوستانی که در مه و ابهام کوهستانها و زمستانهای سرد و یخزده، آرش را همسُرایی میکردند. و تقدیم به دوست نازنینی که شور و اشتیاق او موجب انتشار این فایل صوتی قدیمی شد. [...]
در آرزوی رسانهای راستین برای آثار باستانی
آثار باستانی و طبیعی ایران، دارای رسانه خبری جدی و حرفهای و واقعگرا با روزنامهنگارانی آگاه و مستقل نیست. رسانهای که درک و بینش تشخیص اخبار درست از خبرسازیهای متداول را داشته باشد. عمده رسانههای موجود که در این زمینه فعالیت میکنند، با شباهتی حیرتانگیز، رویکردی به رقابتهای سیاسی و تنازع بقا دارند. عموم مخاطبان این رسانهها نیز نه سواد و اطلاعاتی دارند و نه اصولاً علاقه و شناختی. آنان سوار موج رقابتها و دهنکجیهایی میشوند که این اشخاص و رسانههایشان برای اهداف صنفی و جناحی خود و نیز برای ظاهرسازی و کسب محبوبیت به راه میاندازند. [...]
فانوس دریایی
چراغهای کمنور را دستکم نگیر، شاید فانوس دریایی باشند. شاید نوری بر راهی نیفشانند، اما راه را مینُمایانند.