Skip to content
بایگانی تاریخ

چماقداری آریایی: اعتراض‌هایی که می‌شکفند و اشتیاق‌هایی که می‌پژمرند

پیش از این در باره اعتراض‌های همیشگی ما ایرانیان و بی‌فایده بودن آن نوشته بودم؛ اما هر چقدر در باره این بلای مهیب و دامنگیری نوشته شود که هر روز متداول‌تر و ویرانگرتر می‌شود و عده بیشتری را به کام خود می‌کشد، باز هم کم است. اعتراض و انتقاد حق هر کسی است، اما اینکه هر روز و هر ساعت یقه یک روزنامه‌نگار یا هنرمند یا پژوهشگر یا نویسنده یا فیلمساز را به بهانه یک تحقیق یا اثری ادبی و هنری بگیریم و او را لگدمال کنیم، سخیف‌ترین تهمت‌ها را نثارش کنیم، مشت و چنگ و دندان به رُخش بکشیم، فقط یک کار غیرانسانی در قبال یک شخص انجام نداده‌ایم، بلکه امنیت جامعه و روند پیشرفت کشور را به خطر انداخته‌ایم.

اگر نیک نگریسته شود، سمت و سوی اصلی این بلای نوظهور، اختلاف‌افکنی و نفرت‌پراکنی میان مردم و اقوام و کشورهای همسایه را نشانه گرفته است. هدفی که آشکارا به همدلی‌ها آسیب می‌زند و ما ایرانیان به دلیل روحیه احساساتی و عاشق‌پیشه خود بیش از دیگران آلت دست شده‌ایم.

در جامعه‌ای که عادت شده باشد عده‌ای ساده‌دل یا بیکاره و بیعاره برای توهین‌یابی و دشمن‌تراشی در گوشه‌ای بنشینند و از روی تعلقات به ظاهر میهن‌پرستانه یا قوم‌گرایانه، ذره‌بین به دست به دنبال قربانی و سوژه جدیدی برای عرض اندام خود و کوبیدن دیگری بگردند، سرمایه‌های انسانی کشور را به راحتی به طرد و تاراج گذاشته بگذارند، هیچکس تمایل و علاقه‌‌ای برای برنامه‌ریزی‌ها و فعالیت‌های بلندمدت ندارد. هیچ روزنامه‌نگاری دستش به کاری اصولی نمی‌رود، هیچ فیلمساز و هنرمندی خلاقیت به خرج نمی‌دهد، هیچ محققی تاب بیان دستاوردهای تازه‌اش را در خود نمی‌بیند، هیچ کارفرمایی برای پروژه‌های بزرگ جرأت و جسارت ندارد.

اینچنین است که اشتیاق‌ها می‌پژمرند، خلاقیت‌ها نابود می‌گردند، استعدادها بر باد می‌روند، نفاق و چنددستگی میان مردم رو به فزونی می‌گذارد، سرمایه‌های شغلی و توانمندی‌های علمی جای خود را به دلالی‌ها و خرافه‌پردازی‌ها می‌دهند، و در نهایت همه چیز به نفع همان بدخواهان این کشور رنج‌کشیده تمام می‌شود. […]

بی‌انصافی در قبال قاجاریان

سقوط سلسله قاجاری و مغلوب شدن آنان موجب شد تا در زمان سلسله غالب پهلوی دست به تخطئه و بدنامی آنان بزنند و عصر قاجاری را با القائات گسترده، دوره‌ای سراسر سیاه و ویرانگرانه قلمداد سازند. بدیهی است که در برخی از رفتارها و تصمیمات و سیاست‌های ناپسند پادشاهان قاجار که عمدتاً ناشی از ناتوانی و ناآگاهی (و نه الزاماً سرسپردگی و خیانت) و نیز توطئه‌های درباری و دخالت‌های بیگانگان بوده است، تردیدی وجود ندارد. اما این نباید موجب شود که برخی از ویژگی‌های ممتاز و شایسته آنان به دست فراموشی سپرده شود. […]

رنج‌های بشری 222: سفره ناهار و شام پادشاهان هخامنشی

پیش از این گفته شد که دستمزد کارگران هخامنشی که بصورت جیره غذایی بوده، پانزده کیلو جو در ماه و جیره غذایی کارگران زنان و برده‌ها (که حقوقی برابر هم داشتند) ده کیلو جو در ماه بوده است. دستمزدی که فقط کفاف چند قرص نان جو برای خانواده هخامنشی را می‌کرده است.

اما پرسشی که پیش می‌آید، این است که در چنین وضعیتی، سفره ناهار و شام پادشاهان هخامنشی چگونه بوده است؟ این سؤال را والتر هینتس به نقل از پولیانوس و هراکلیدس و کتسیاس (مورخ و پزشک دربار هخامنشی) پاسخ داده است که به اختصار چنین است: بر روی ستونی فلزی در تخت‌جمشید، فرمان‌های کورش همراه با ملزومات سفره ناهار و شام شاهنشاه (و خاندان سلطنتی) ثبت شده است. این فهرست دربرگیرنده بیش از پنجاه قلم خوراکی و نوشیدنی است که حتی در صورت مازاد بر نیاز بودن، می‌بایست فراهم شده باشند: 30.000 کیلو آرد گندم، 400 گوسفند، 100 گاو، 400 غاز چاق، 300 قمری، 600 بلدرچین، 300 بره، 500 خمره شراب، و نیز انواعی از مخلفات غذایی، سبزیجات، چاشنی‌ها، بادام و عسل. گندم سفره شاهانه از آئولیس در غرب آناتولی (ترکیه امروزی)، آب نوشیدنی از رود خواسپس و شراب شاهانه از خالوبون در سوریه آورده می‌شد. […]

رنج‌های بشری ۲۲۱: چگونگی اجرای حکم اعدام در زمان هخامنشی

اجرای حکم اعدام در زمان هخامنشی علاوه بر شکنجه‌های متداول داریوشی، به شکل‌های متنوعی صورت می‌پذیرفت: گردن زدن، دار زدن، به صلیب کشیدن و سر را میان دو سنگ له کردن. احتمال می‌رود که قتل با روش به صلیب کشیدن از ابداعات هخامنشیان بوده باشد و توسط آنان به سرزمین‌های دیگر راه یافته باشد. والتر هینتس روش‌های اجرای احکام هخامنشیان را آکنده از قساوت و وحشت‌آفرینی دانسته است. اما بی‌رحمانه‌ترین نوع اعدام به این ترتیب بود که محکوم را در فضای خالی میان دو تغار محبوس می‌کردند تا زنده زنده بگندد.

رنج‌های بشری 220: تمایل به سرکوب دیگران در جوامع تربیت نشده

ایجاد فضای رعب و وحشت و تهدید و تحقیر برای مقابله با آزادی بیان و اظهارنظر دیگران، تنها اختصاص به حاکمان نداشته است؛ بلکه عموم افراد در حد امکان خود در آن سهیم بوده‌اند و هستند. چنین شیوه‌ای که در میان عده‌ای از جوامع تربیت‌نشده، رشدنیافته و عقب‌مانده رایج است، خود از دلایل رواج ساده‌لوحی و عقب‌ماندگی‌های ناشی از آن بشمار می‌رود.

رنج‌های بشری 219: تفاوتی دیگر میان میهن‌پرستی و ملی‌گرایی

پیش از این در تفاوت میان میهن‌دوستی با ملی‌گرایی سخن گفتیم. سیدنی هریس- روزنامه‌نگار مشهور و فقید آمریکایی- نیز در تفاوت میان این دو اصطلاح گفته است: «تفاوت بین میهن‌دوستی/ میهن‌پرستی (Patriotism) و ملی‌گرایی/ ناسیونالیسم (Nationalism) در این است که یک میهن‌پرست به آنچه که کشورش انجام می‌دهد افتخار می‌کند؛ ولی یک ملی‌گرا فقط به کشورش صرفنظر از اینکه چه کاری انجام می‌دهد، افتخار می‌کند. نگرش فرد اول (میهن‌پرست) احساس مسئولیت‌پذیری ایجاد می‌کند، ولی نگرش فرد دوم (ملی‌گرا) حس نخوتی کور می‌آفریند که به جنگ منتهی می‌شود».

رنج‌های بشری 218: جیره غذایی برده‌های هخامنشی به موجب الواح تخت‌جمشید

پیش از این گفته شد که دستمزد یک کارگر هخامنشی به موجب لوحه‌های تخت‌جمشید 15 کیلو جو در ماه بوده است که گاهی مورد مرحمت شاهانه قرار می‌گرفتند و نیم کیلو جوی دیگر به آنان داده می‌شد. و نیز گفته شد که دستمزد زنان در حدود دو سوم مردان، یعنی 10 کیلو جو در ماه بوده است. در نتیجه می‌توان گفت که حقوق زنان هخامنشی با حقوق بردگان برابری می‌کرده است.

اما پرسشی که پیش می‌آید، این است که دستمزد یا جیره غذایی بردگان به چه میزان بوده است؟ لوحه‌های هخامنشی نشان می‌دهد که دستمزد یک برده برابر با دستمزد یک زن یعنی معادل با 10 کیلو جو در ماه بوده است. والتر هینتس گفته است که این برده‌ها همچون اسیران جنگی فقط «وظیفه» داشتند و نه «حق». او در پاسخ به این سؤال که یک کارگر با دستمزدی تا این اندازه اندک چگونه گذران زندگی می‌کرده است، می‌گوید که آنان برای خود و خانواده خود کلبه ساده‌ای از خشت و گل می‌ساختند و در کنار آن پیاز و سبزی می‌کاشتند. او همچنین اضافه می‌کند: «پیداست که زندگی یک کارگر ساده در ایران باستان یک زندگی پررنج و نیاز بوده است.

رنج‌های بشری 217: در تفاوت اسکندر با کورش

یکی از تفاوت‌های مهم اسکندر با کورش (که هر دو ید طولائی در خشونت‌ورزی و تجاوزگری داشتند) در این بود که اسکندر به سپاهیان خود فرمان داد به خانه‌های مردم وارد نشوند و کورش خانه‌های مردم را به سرداران سپاه خود می‌بخشید. این نکته به مانند بخشیدن زنان به سرداران، نشان دهنده مفهوم «بخشندگی» است که گزنفون به کورش منسوب می‌دارد و بدون در نظر گرفتن مفهوم و مصداق آن، موجب خوشایند عده‌ای شده است که گزنفون را ستایشگر کورش می‌دانند.

شاید دلیل اینکه نام اسکندر در شاهنامه فردوسی به نیکی ثبت شده و از کورش یادی نشده است، و مردم ایران و دیگر کشورها نیز از دیرباز تاکنون نام اسکندر (و حتی نام چنگیز و تیمور) را بر روی فرزندان خود می‌نهادند، اما نام کورش را طرد کرده بودند، در همین تفاوت مهم میان این دو تن بوده باشد.

رنج‌های بشری 216: کورش و تأمین مخارج دربار از محل نذورات مردمی

یکی دیگر از اعمالی که پس از تجاوز کورش به بابل و تصرف آن کشور متداول شد، موظف کردن معابد و نیایشگاه‌ها به تأمین مخارج دربار از قبل نذورات مردمی بود. سنت احترام به معابد (البته فقط معابد پر رونق و درآمدزا) که پیش از کورش و پس از او و حتی در زمان چنگیزخان مغول دیده شده است، عمدتاً به دلیل بهره‌گیری از منافع مالی حاصل از آن بوده است. معابد موظف بوده‌اند که مرتباً و بنا به نیاز، بخشی از مایحتاج و هزینه‌های کمرشکن خاندان سلطنتی و تشریفات دربار را که همواره بر دوش مردم سنگینی می‌کرده است، تأمین کنند. در یک سند بازمانده از سال 528 پیش از میلاد، معبد اِئانا موظف شده است تا برای یکی از مهمانی‌های شاهانه در اسرع وقت 200 بره شیرخوار و 80 گاو چاق فراهم کند و تحویل رئیس تشریفات بدهد. چنین درخواست‌هایی معمولاً با کمبود منابع مالی معبد مواجه می‌شده و آنان ناچار بوده‌اند تا برای تأمین آن به راه‌های دیگری همچون وام گرفتن از رباخواران زیر نظر حکومت یا اجحاف به مردم روی بیاورند. علاوه بر این، معابد موظف بودند در هر زمان که دربار تقاضا کند، برده و کارگر و نیروی انسانی لازم را به خدمت گسیل کنند و حتی گله‌های احشام سلطنتی را به خرج خود پرورش دهند و نگهداری کنند.

رنج‌های بشری 215: کورش و مصادره املاک به نفع نظامیان

یکی دیگر از کارهایی که پس از تجاوز کورش بزرگ هخامنشی به بابل و تصرف آن متداول شد؛ مصادره املاک، مجتمع‌های مسکونی، زمین‌های زراعی و نیز منافع حاصل از آنها به نفع سرداران سپاه و خاندان سلطنتی بود. املاک مصادره شده به نفع نظامیان و سرداران سپاه متناسب با نوع خدمت و خوش‌خدمتی‌هایی بوده است که به حکومت می‌کرده‌اند. این املاک و زمین‌ها گاه به اندازه‌ای بزرگ بوده‌اند که در آنها استحکاماتی با برج و بارو ساخته می‌شد، پاسدارانی برای مراقبت از آنها گماشته می‌شدند و انبوهی از بردگان در آنجا به کار گرفته می‌شدند. گاه نیز متصرفین، این زمین‌ها را تفکیک می‌کردند و در قطعات کوچکتر به صاحبان اصلی آن و مردم بابل اجاره می‌دادند. مردم علاوه بر آنکه موظف بودند اجاره‌بهای زمین را به موقع بپردازند، وظیفه داشتند تا در ازای هر خانواده یک سرباز در اختیار سپاه هخامنشی بگذارند. گزنفون نیز از مصادره خانه‌های بزرگان شهر توسط کورش و به نفع سردارانی که مجاهدت بیشتری کرده بودند، یاد کرده است.

گردن زدن بردگان در مصر و بیمه از کارافتادگی هخامنشی: یک ادعای مجعول دیگر

تاکنون چند نفر از خوانندگان از نگارنده سندی تاریخی برای این عبارت خواسته‌اند که عده‌ای می‌گویند: «در بناهای بزرگ دنیا مانند دیوار چین و اهرام ثلاثه مصر کتیبه‌هایی یافت شده که این عبارات در آن حکاکی شده بود: اگر برده‌ای در هنگام کار آسیب دید او را گردن بزنید. ولی در تخت جمشید در کتیبه‌های یافت شده نوشته شده: اگر کارگری در هنگام کار در این بنا آسیب دید، شاهنشاهی هخامنشی موظف است تا آخر عمر وسایل امرار معاش او را بدون هیچ منت و چشمداشتی پرداخت کند». (برای آگاهی از موج گسترده انتشار این مطلب آنرا در گوگل جستجو کنید). این عبارت همچون بسیاری از دیگر عبارات و ادعاهای منتسب به عصر هخامنشی از اساس ساختگی و مجعول است و ساخته ذهن کورش‌پرستانی که قصد فریب اشخاص زودباور و ساده‌دل را دارند. نه در کتیبه‌های چین و مصر چنان مطالبی نوشته شده و نه در کتیبه‌های هخامنشی چنین مضامینی.

رنج‌های بشری 214: هخامنشیان، امپراتوری جهانی بدون قانون

یکی از نشانه‌های مدنیت و تفاوت میان غارتگری و حکومت، وجود قوانین موضوعه و مدون کشوری اعم از قوانین مدنی و جزایی است. هخامنشیان فاقد چنین قانون یا قوانینی بودند و یا دستکم خبری از آن به روزگار حاضر نرسیده است. در زمان هخامنشیان، دستور پادشاه و خواست او جایگزین قانون بوده است و به هر ترتیبی که تمایل داشته و فرمان می‌داده، عمل می‌گردیده است. این در حالی است که بسیاری از حکومت‌های عصر باستان دارای قوانین مصوب کشوری بوده‌اند. برای مثال، لوح قوانین مشهور حمورابی و قوانین متعاقب آن برای کشور بابل که پس از سلطه کوروش بر بابل تا حد زیادی بر باد رفت و قانون دیگری جایگزین آن نشد. […]

مهاجرت زرتشتیان به هند: آمیزه‌ای از واقعیت و قلب واقعیت

متداول است که گفته می‌شود بهدینان (که از زمان ناصرالدین شاه نام خود را زرتشتی نهاده‌اند) در ۱۴۰۰ سال پیش و پس از سقوط سلسله ساسانی برای پاسداشت دین و آیین خود به هند کوچیدند. چنین ادعایی عمدتاً متکی به کتاب منظوم «قصه سَنجان» است. اما این کتاب نیز یکی دیگر از کتاب‌هایی است که زرتشتیان هند جعل کرده‌اند. این اشعار را بهمن پس کیقباد در سال ۱۶۰۱ میلادی سروده و به دوران گذشته منسوب داشته‌اند. […]

رنج‌های بشری ۲۱۳: شاپور و به اسارت گرفتن مردم ۳۶ شهر

شاپور یکم ساسانی در کتیبه مشهور خود بر دیوار کعبه زرتشت در نقش‌رستم و پس از آنکه به صراحت به آتش کشیدن و ویران کردن و غارت کردن چند شهر را روایت کرده، با ذکر دقیق نام شهرها و شهرستان‌های کشورهای دیگر، گزارش داده که مردم عادی ۳۶ شهر را به اسارت گرفته و با خود به ایرانشهر آورده است. او همچنین گفته است: «برای اینکه آیندگان میزان نام‌آوری و دلیری ما را بدانند، فقط همین‌ها را نوشتیم و بسیاری دیگر را ننوشتیم». او همچنین فرمان داده است تا به پاس این پیروزی‌هایی که اهورامزدا نصیب او کرده، هزار گوسفند را در آتشکده برایش قربانی کنند و این کار را با قربانی کردن یک گوسفند در هر روز تکرار کنند. این گزارشی صریح و دست اول از زبان شخص پادشاه است که همچون گزارش داریوش از قتل‌عام ۱۲۰.۰۰۰ نفر در یکسال، دچار هیچ تحریف یا استنباط ثانوی نشده است. گمان نمی‌رود که هیچ سپاه مهاجمی و حتی مغولان دست به چنین کاری یازیده باشند یا لااقل نگارنده از آن بی‌اطلاع است.

رنج‌های بشری 212: پند کهن و همچنان تازه بز زنگوله‌پا

یکی از نشانه‌های قدمت قصه‌ها و ادبیات شفاهی مردم، تعدد و تنوع آن در جوامع گوناگون است. قصه بز زنگوله‌پا یکی از نمونه‌های بسیار کهن ادبیات شفاهی بشری است که به دلیل حوزه پهناور گستردگی و شمول آن در جهان، قدمت و خاستگاه اصلی آن دریافته نمی‌شود. در مرکز قصه‌شناسی آلمان، چند هزار نسخه گوناگون از این قصه از سرتاسر جهان گردآوری شده و نگهداری می‌شود.

مادربزرگ‌های خردمند بشری در قالب قصه کودکانه بززنگوله پا، به چاره‌جویی برای مهمترین خطری که خوشبختی و هستی فرزندانشان را تهدید می‌کند، پرداخته‌اند و راه‌حل کوتاه آنرا به سادگی و روشنی در اختیار نسل‌های آینده نهاده‌اند: «در را به روی گرگ‌های مادرنما با دست‌های سفید شده باز نکنید!».

میراث رو به نابودی و تأسیس مرکز مطالعات میراث ناملموس

مرکز مطالعات منطقه‌ای حفاظت از میراث فرهنگی ناملموس یا معنوی (که رسانه‌ها خبر از تأسیس شعبه‌ای از آن در ایران داده‌اند) یکی از مراکز زیرنظر یونسکو است که شعبی در کشورهای گوناگون جهان و از جمله در ژاپن، چین، کره و پرو دارد. وظیفه چنین مراکزی مطالعه و تلاش برای حفاظت از آن بخش از میراث بشری است که غیر مادی و ناملموس هستند. اعم از: جشن‌ها و آیین‌ها و مراسم، بازی‌ها و سرگرمی‌ها، موسیقی و پزشکی سنتی، ادبیات شفاهی و باورداشت‌ها، دانشی که منجر به ساخت ابزار و یا اجرای محاسبات شود، و چیزها دیگری از این قبیل. میراث ناملموس بشری پس از شناسایی و مطالعه در فهرستی که یونسکو ترتیب داده است، به عنوان میراث معنوی بشر ثبت می‌شوند. از ایران تاکنون هشت اثر در این فهرست ثبت شده که از جمله عبارتند از: نوروز، نقالی و موسیقی مقامی خراسان. در این فهرست، بخشی نیز با عنوان میراث معنوی در خطر وجود دارد که شامل آثار در معرض خطر و نابودی می‌شود. خطری که این آثار را تهدید می‌کند، ممکن است ناشی از ممنوعیت‌ها باشد و یا ناشی از رویگردانی عمومی مردم در زنده نگاه داشتن آنها. […]

نادیده گرفتن حق مؤلف با اسکن و انتشار کتاب‌های دیگران

اینکه کتابی نایاب یا کمیاب است، نویسنده‌اش مرده یا زنده است. ناشرش قصد چاپ مجدد دارد یا ندارد، ایرانی یا خارجی است، هیچکدام به ما ربطی ندارد. ما باید مانند همه کفار و همه غیر آریاییان نانجیب یاد بگیریم که هر چیزی صاحبی دارد و و دست از تجاوز به حقوق دیگران برداریم. […]

محافظه‌کاری و ملاحظه‌کاری

«محافظه‌کار» به کسی گویند که منافع یا مصالح خود را در حفظ وضع موجود می‌بیند و می‌کوشد تا آن وضعیت را به هر نحو ممکن حفظ کند و تغییر و اصلاحی در آن رخ ندهد. اما «ملاحظه‌کار» به کسی گویند که اهل احتیاط و میانه‌روی و آهسته‌روی است و از خطر کردن امتناع دارد. نقطه مقابل محافظه‌کاری «اصلاح‌گری» است و نقطه مقابل ملاحظه‌کاری «افراط‌گری». اخیراً متداول شده که «ملاحظه‌کار» را به اشتباه «محافظه‌کار» خطاب می‌کنند که لازم است به تفاوت مهم بین این دو مفهوم توجه شود تا بجای یکدیگر بکار نروند.

رنج‌های بشری 211: حمایت‌های مردمی و دوام سلطه‌گری

سلطه‌گری در طول پنج هزار سال گذشته از بین نرفت و جای خود را به وضعیت زندگی مسالمت‌جویانه‌ای که انسان قبلاً از آن برخوردار بود، نداد. یکی از عوامل دوام سلطه‌گری، حمایت‌های مردمی از آن بوده است. این حمایت‌ها شاید شامل تمامی مردم نمی‌شده، اما به اندازه‌ای فراوان بوده است که بتواند نیرویی غالب و تأثیرگذار در جامعه باشد. انسان با اینکه خود قربانی سلطه‌گری و زیاده‌خواهی و تجاوزگری بوده، اما از آن حمایت نیز می‌کرده است. این حمایت، هم ناشی از ترس و احساس درونی انسان به قوی‌پرستی بوده و هم ناشی از میل او به همکاری با سلطه‌گران (یا حمایت از خاطره تاریخی آنان) برای دستیابی به قدرت و ثروت بیشتر و پی‌ریزی شکل تازه‌ای از سلطه بر انسان. اینچنین است که هر اندازه یک شخصیت سلطه‌گر، خشن‌تر، متجاوزتر و بی‌رحم‌تر بوده باشد، در میان مردمان خود، محبوب‌تر و مشهورتر نیز هست و مایه مباهات و افتخارات افزون‌تر. و برعکس آن، هر اندازه شخصیت یا پادشاهی رویکرد مردمی بیشتری داشته یا اهل مدارا و مماشات بیشتری بوده (همچون یزدگرد بزه‌گر)، ناشناس‌تر و منفورتر بوده است. در این میان، نقشی که تاریخ‌نویسان و روحانیون وابسته به سلطه‌گران (اعم از موبدان زرتشتی و دیگران) در ایجاد و گسترش چنین باورهایی در ذهن مردم ایفا کرده‌اند، انکار شدنی نیست. […]

انتشار کتاب گوی بالدار: نشان خورشید، شاهین و اهورامزدا

کتاب گوی بالدار: نشان خورشید، شاهین و اهورامزداپس چند سال انتظار و سپری شدن موانع موجود، کتاب «گوی بالدار: نشان خورشید، شاهین و اهورامزدا» منتشر شد. نگارنده در این کتاب کوشیده است تا رد این نشان و اجزای گوناگونِ تشکیل‌دهنده آنرا از دورترین زمان‌ها و در میان سرزمین‌ها و مردمان گوناگون دنبال کند و چشم‌اندازی به سیر تطور و تکامل این نشان بگشاید.

در این کتاب، اجزای تشکیل‌دهنده نشان مشهور گوی بالدار (همچون گوی، بال، مرد و ستاره) در گذر زمان و تا سده نهم پیش از میلاد که به شکل نهایی خود می‌رسد، و نیز تا سده چهارم پیش از میلاد که برای همیشه ناپدید می‌شود، بررسی شده است. همراه کتاب حدود 110 عکس و طرح که به لطف و یاری خانم‌ها نرگس فراهانی، طاهره افضلی و مریم (پگاه) امینی منحصراً برای همین کتاب ترسیم شده‌اند، به چاپ رسیده‌ و تحلیل شده‌اند.

سرگذشت پرفراز و نشیب نشان گوی بالدار در واپسین سال‌‌های پادشاهی هخامنشیان به سرانجام رسید. نشان محبوب و فراگیری که تاریخچه‌ای دستکم سه هزار و پانصد ساله را در پشت سر خود داشت. در آغاز، تصویرهای خورشید، شاهین و خدایان تجلی‌یافته در سیارات بگونه‌ای مستقل و متمایز ترسیم می‌گردند و سپس به مرور زمان و با انتقال و تقابل فرهنگ‌ها، به اشکال انتزاعی و تجریدی در می‌آیند. سپس‌تر، ادغام و اینهمانی آنان با یکدیگر آغاز می‌گردد. ابتدا، ادغام گوی خورشید با بال‌های شاهین روی می‌دهد و بعدها، ادغام مستقل گوی خورشید و بال‌های شاهین با مرد-خدایان تجلی‌یافته در سیارات گوناگون. […]

انتشار کتاب فرمان داریوش بزرگ

کتاب فرمان داریوش بزرگتازه‌ترین کتاب نگارنده با عنوان «فرمان داریوش بزرگ» به همت و علاقه‌مندی انتشارات شورآفرین منتشر شد. این کتاب از نظر گرافیک و کتاب‌آرایی و چاپ نفیس در نوع خود ممتاز و ارزنده است و ناشر تلاش هنری و فنی فراوانی را برای آن به انجام رسانده است. برای این کتاب، قلم اختصاصی خط میخی طراحی شده که در نوع خود زیباترین و شیواترین قلم خط میخی فارسی باستان است. طرح‌ها و نقاشی‌های کتاب نیز همگی اصل و منحصراً برای همین اثر طراحی شده‌اند.

در کتاب فرمان داریوش بزرگ نمونه‌هایی از متن اصلی کتیبه‌های داریوش یکم (بزرگ) هخامنشی به خط میخی فارسی باستان همراه با آوانویسی فارسی و ترجمه‌های فارسی و انگلیسی آمده است. این کتاب علاوه بر کاربرد آن در فراگیری خوانش (حرف‌خوانی) خط میخی فارسی باستان، برای آشنایی با اندیشه‌ها و باورداشت‌های خردمندانه روزگار خود که به کتیبه‌های داریوش راه یافته‌اند، مفید است. در پایان کتاب فهرست کامل و معرفی کتیبه‌های داریوش و نیز چکیده‌ای از متن کتاب به زبان انگلیسی آمده است.

با اینکه شواهد موجود از زمان پادشاهی داریوش (و از جمله سخنان او در کتیبه بیستون) نشاندهنده رویه خشونت‌طلبانه و سرکوبگرانه او است، اما از این نکته نیز نباید غافل بود که داریوش مدیری ممتاز و برجسته بوده که آثار متعددی از سازندگی‌ها و ابتکارها و نوآوری‌های دولت‌داری و دیوان‌سالاری را بنیان نهاده است. به هیچیک از این دو شخصیت و رویکرد متفاوت داریوش نمی‌توان بی‌اعتنا بود.
[…]

رنج‌های بشری ۲۱۰: زن و نداشتن شخصیت حقوقی در دین زرتشتی، اجازه تجاوز به زنان بی‌سرپرست

زن در دین زرتشتی عصر ساسانی فاقد شخصیت حقوقی است و چنین حقی در متون دینی و حقوقی زرتشتی از او سلب شده است. به عبارت دیگر، زن یک انسان دارای حق شناخته نمی‌شد، بلکه همچون دیگر کالاها و برده‌ها و دارایی‌های مرد، یکی از اموال و اجناس او به حساب می‌آمد. زن «شیئی» بشمار می‌رفت که همواره می‌بایست به کسی «تعلق» داشته باشد و شایستگی آنرا نداشت تا شخصاً سرپرستی خود را عهده‌دار شود و صاحب اموالی باشد. او از هر لحاظ تحت سرپرستی و قیمومیت پدر یا شوهر بود و چنانچه شوهر و پدرش را از دست داده بود، همچون اطفال صغیر برای او قیمی معین می‌گردید. به موجب متون حقوقی زرتشتی (و از جمله «مادیان هزار دادستان»)، تمامی دسترنج زن که حاصل کار و فعالیت او باشد، متعلق به شوهر و یکی از دارایی او است و مرد می‌تواند به هر نحو دلخواه در آن تصرف کند و آنرا به مصرف برساند. همچنین هرگونه هدیه‌ای که زن دریافت می‌کرده، متعلق به شوهر دانسته می‌شد. از آنجا که زن دارای شخصیت و هویت حقوقی به عنوان یک انسان نبوده، در نتیجه همچون بردگان نمی‌توانسته حق مالکیت چیزی را و حتی شخص خودش را داشته باشد.

به همین سبب که زنان زرتشتی عصر ساسانی فاقد شخصیت حقوقی بوده و حتی مالک تن خویش نیز نبوده‌اند، تجاوز جنسی به آنان فاقد معذورات شرعی و ممنوعیت‌های قانونی بوده و شخص متجاوز، به نفس عمل خود مرتکب گناه یا جرمی نمی‌شده و مؤاخذه و مجازات نمی‌گردیده است. بنا به احکام شرعی زرتشتی، تجاوز به زنان بی‌سرپرست عملی مجاز و مباح دانسته می‌شده و زنان وظیفه داشته‌اند تا برای جلوگیری از چنین پیشامدهایی به ملکیت و قیمومیت مردی در آیند. تجاوز به زنان تنها در صورتی جرم به حساب می‌آمده که زن به یک مرد متعلق بوده و «ولی شرعی» داشته باشد. در این صورت، شخص خاطی نه به دلیل «تجاوز به یک زن» که به دلیل «تجاوز به حق مالکیت یک مرد» مجازات می‌شده است.



web analytics