Skip to content
بایگانی سال ۱۳۹۱

رنج‌های بشری ۲۳۲: بی‌اعتنایی به رنج انسان‌ها، بی‌اعتنایی به سرنوشت انسان‌ها

کسانی که به رنج‌های دیرین انسان‌ها بی‌اعتنا هستند و بر ظلم‌های تاریخی حاکمان و مذاهب سرپوش می‌نهند، نمی‌توانند نوید دهنده روزگار بهتری برای مردم و نسل‌های آینده باشند.

جعلیات تازه در زمینه حقوق زنان در دین زرتشتی

چنانکه می‌دانیم در سال‌های اخیر حجم وسیعی از کتاب‌ها و برنامه‌های تبلیغاتی برای توجیه و زیباسازی دین زرتشتی انتشار یافته و اجرا شده است. در این فعالیت‌ها کوشش می‌شود تا با سخنان اغواگرانه و عامه‌پسند و بدون ارجاع به منابع دست اول زرتشتی و یا با تحریف و جعل آن منابع، بر روی مخاطب ساده‌انگار و زودباور تأثیر گذاشته شود. این در حالی است که کتاب رنج‌های بشری از این نگارنده به دلیل بیان واقعیت‌های مستند و متکی به منابع در باره کورش و دین زرتشتی اجازه انتشار نیافته است.

در چند روز اخیر عده‌ای از خوانندگان پژوهش‌های ایرانی گفته‌اند که در یک برنامه تلویزیونی و به منظور پاسخ به سخنان این نگارنده، ادعا شده است که به موجب متن اوستا و نیز متن پهلوی ماتیکان هزار دادستان (مادیان هزار داتستان) حقوق زن زرتشتی از این قرار بوده است: زن حق مالکیت بر اموال خود را داشته است. زن حق اداره مستقل خانواده خود را داشته است. زن حق حضانت و سرپرستی فرزندان خود را داشته است. زن حق داشته تمام اموال خود را به موجب وصیت به هر کس دلخواه واگذار کند. مرد حق شوهر دادن دختر را نداشته، مگر آنکه زن رضایت و موافقت داشته باشد. دارایی مرد پس از مرگ بطور مساوی بین زن و پسران و دخترانش تقسیم می‌شده است. شهادت زن در دادگاه دارای اعتبار شهادت مرد بوده است. زن می‌توانسته است موبد یا قاضی و یا وکیل شود. و مقداری ادعاهای واهی دیگر. […]

رنج‌های بشری ۲۳۱: تجویز کتک زدن برده در شریعت زرتشتی

در شریعت زرتشتی کتک زدن برده تنبل که «همچون گاو بخوابد و کار نکند» مجاز و مباح دانسته شده است. به موجب مفاد فقهی مندرج در متن زرتشتی «روایت پهلوی» چنانچه برده‌ای به صاحب خود بگوید بردگی ترا نمی‌کنم و چونان گاوی بخسبد و کار نکند، او را باید زد تا فرمانبردار شود و کار کند. اگر باز هم کار نکند، مرگ‌ارزان (مستحق اعدام) است.

رنج‌های بشری ۲۳۰: وظایف زن در قبال شوهر در دین زرتشتی

پیش از این مکرراً در باره حقوق و وظایف زن در فقه زرتشتی بر اساس منابع دست اول زرتشتی سخن رانده‌ایم. یکی دیگر از این منابع که می‌تواند اطلاعاتی در این باره بدهد، کتاب «روایت پهلوی» است. چکیده مضمون آنچه در باره وظایف زن در قبال شوهر در این کتاب آمده، عبارت است از: دختر را از سن ۹ سالگی می‌توان شوهر داد و در ۱۲ سالگی نزدیکی با او جایز است. چنانچه زن از این خواست مرد تمکین نکند، مرگ ارزان (مستحق اعدام) می‌شود (ص ۲۸۷). فرمانروایی مرد بر زن چنین است که مرد هر فرمایشی داشته باشد، زن باید انجام دهد. اگر زن به این سبب بر شوهر خود گله کند، نسبت به او بی‌احترامی کرده است (ص ۲۸۸). اگر زن بمیرد، هر چیزی که مرد به او داده بوده است، مجدداً متعلق به مرد می‌شود. اما اگر مرد بمیرد، هیچ مقدار از اموال و دارایی‌های مرد به زن تعلق نمی‌گیرد (ص ۲۸۸). اگر زنی سه بار به شوهر خود بگوید «من زنی تو نمی‌کنم»، مرگ ارزان می‌شود (ص ۲۸۸). اما اگر مرد از آسیب به تن یا روان خویش یقین داشته باشد، می‌تواند زن را طلاق دهد. از شرایط حاصل شدن یقین این است که زن دشتان ماهانه را از شوهر پنهان کند (ص ۲۸۹). چنانکه پیش از این در باره نداشتن شخصیت حقوقی زن در دین زرتشتی گفته شد، زن در هر صورت و در هر سنی می‌بایست سرپرست و قیم داشته باشد. این قیم می‌توانسته پدر، شوهر و یا کس دیگری باشد که دستگاه دینی-قضایی زرتشتی برای او معین می‌کرده است. […]

رنج‌های بشری ۲۲۹: عیش و نوش‌های پادشاهان هخامنشی

چنین به نظر می‌رسد که در نقل عیش و نوش‌های پادشاهان و تقبیح آنان، دیوار پادشاهان قاجاری کوتاه‌تر از دیگران و دیوار پادشاهان هخامنشی بلندتر از دیگران بوده است. در این میان فتحعلی‌شاه قاجار چوب‌خور بیشتری در قیاس با دیگران داشته است. پرداختن بیش از اندازه لازم به عیش و نوش پادشاهان قاجار و سکوت تقریباً مطلق در قبال رفتارهای مشابه پادشاهان هخامنشی ظاهراً به این دلیل بوده که قلم در دست تاریخ‌نویسان دل‌بسته به پهلویان و آریاگرایان بوده که از سویی بر سلسله ماقبل پهلوی بتازند و از سوی دیگر، در مواجهه با سلسله هخامنشی سکوت کنند و یا آنان را یکسره پاک و منزه نشان دهند تا بتوان رؤیایی از یک حکومت آرمانی که مورد نیاز رویه‌های ناسیونالیستی و فاشیستی است، بسازند. اما آیا منابع تاریخی نیز در این زمینه ساکت هستند؟ مختصری از پاسخ به این پرسش طولانی را با استناد به مضمون آنچه جلال خالقی مطلق در «ایرانیات در کتاب بزم فرزانگان» ترجمه کرده است، می‌آوریم: […]

چند پرسش و درخواست منبع از کورش‌پرستان

چنانکه پیش از به دفعات گفته و نشان داده شده، حجم ادعاهای کورش‌پرستان و تحریف‌های آنان در تاریخ و فرهنگ ایران بیش از آنست که حتی بتوان به حداقلی از آن اشاره کرد. این تحریف‌ها به اندازه‌ای گسترده است که تقریباً شامل هر آن چیزی می‌شود که به کورش منسوب شده است (برای مثال بنگرید به: منشور کورش و جعلیات تازه، آرشیت دانا و بانو ورتا، گردن زدن بردگان در مصر و بیمه از کارافتادگی هخامنشی، روز جهانی کوروش، شاهنامه فردوسی و بیت ساختگی پدر در پدر آریایی نژاد، وصیتنامه دروغین کوروش، کورش بزرگ و بنیانگذاری کشور ایران و منشور کورش بر سردر سازمان ملل). اما از آنجا که کورش‌پرستان عادت دارند بجای عرضه پاسخی درخور به تردیدها و انکارهای موجود، مدعی و منتقد را به‌رغم ارائه انبوهی از شواهد دست اول تاریخی، به زشت‌گویی و سرکوب روی آورند و او را متهم به «سخنان ذوقی و نامعتبر» کنند؛ از آنان علاوه بر درخواست پاسخ برای پرسش‌های قبلی‌ام، برای ادعاهای زیر نیز که مشتی از خروار است، درخواست منبع و شاهد تاریخی می‌کنم. امیدوارم آنان بتوانند پاسخ این پرسش‌ها را بدهند و بر درستی ادعاهای خود صحه بگذارند. این پرسش‌ها را قبلاً در فیسبوک نوشته بودم و با آنکه مدتی از آن می‌گذرد، پاسخی دریافت نشد. از آنجا که کورش‌پرستان هزاران نفرند و من یک نفر، سرعت بیشتری از آنان انتظار می‌رود و حجم پاسخ‌ها می‌بایستی بسی بیشتر از پرسش‌ها باشد. […]

نقدی بر رنج‌های بشری

آقای ساسان فاموری نقدی بر چند بخش از رنج‌های بشری نوشته و برای نگارنده فرستاده‌اند. این نقد با دقت نوشته شده و در مواردی قابل اعتنا و اتکا هستند. در موارد متعددی نیز نادرست و خلط مبحث هستند. نقد آقای فاموری را به عنوان نمونه شاخصی از یک نقد منصفانه که می‌تواند موجب تسریع دستیابی به واقعیت‌های تاریخی شود در اینجا منتشر می‌کنم تا همه خوانندگان از آن برخوردار و بهره‌مند باشند و انگیزه‌ای باشد برای علاقه‌مندان دیگری که به نقد یا تحلیل رنج‌های بشری روی آورند. با سپاس فراوان از ایشان برای وقت و اهتمامی که صرف کرده‌اند. […]

رنج‌های بشری ۲۲۸: رادیکالیسم مذهبی و نژادپرستی ناسیونالیستی در خدمت سلطه‌گری

آنچه از پیشینه کشورها و ملت‌ها قابل افتخار و ارجمند است و هویت جمعی آنان را شکل می‌دهد، دستاوردهای فرهنگی و مدنی درخشان مردم است. کوششی که همه مردم به همراهی خردمندان و دانشوران و متفکران برای ساختن جامعه‌ای بهتر و خوشبختی بیشتر و صلح و همزیستی افزون‌تر به عمل آورده‌اند.

این افتخارات متعلق به پادشاهان و مذاهب و حکومت‌ها و جهانگشایان و سلطه‌گرانی همچون کورش و چنگیز نیست که چیزی جز رنج و شکنج به همراه نداشتند و دسترنج و دستاوردهای مردمی را به باد فنا می‌دادند. سلطه‌گری‌هایی که هنوز هم با پوشاندن لباس‌های زیبا بر تن آنان، دستمایه قدرت‌های استعماری قرار می‌گیرد و با تقویت جریان‌های رادیکالیسم مذهبی و نژادپرستی ملی‌گرایانه در خاورمیانه موجب بسط منافع استعماری می‌شود.

نادیده انگاشتن رنج‌های بشری در قبال ظلم‌های استعماری و استبدادی دیروز و امروز، و پوشاندن آنها در لفافه‌ای از دروغ‌های زیبا، چیزی نیست جز گمراه کردن خود و دیگران، و فرصت دادن به پدید آمدن نوعی دیگر از سلطه بر مردم و بر باد دادن هستی آنان.

رنج‌های بشری ۲۲۷: هخامنشیان و غارت و به آتش کشیدن معابد و کشتار مردم

به آتش کشیدن شهرها و معابد از روش‌های معمول هر سپاه مهاجم و جانگشا است. چنانکه در گفتارهای پیشین (و از جمله در «کورش و به آتش کشیدن خانه مردم» و «شمشیر نمی‌کشم، مشعل آتش به دست می‌گیرم!») دیدیم، هخامنشیان نیز با این رویه بیگانه نبودند. در این زمینه آرنالدو مومیلیانو (مورخ فقید ایتالیایی) آورده است: «ایرانیان (منظور پارسیان/ هخامنشیان) به یونانیان نشان دادند که با معابد دشمنان خود چه می‌کنند. آنان معابد برانکیدیا را غارت کردند و عبادتگاه آکروپولیس را سوزاندند و کسانی را که به این معابد پناه برده بودند، از دم تیغ گذراندند». این کاری بود که بعدها موجب انتقام‌جویی اسکندر و غارت و به آتش کشیدن تخت‌جمشید شد.

مغالطه آریاییان و بومیان

متدوال است که گفته می‌شود مردمان امروزه ایران بازماندگان آریاییانی هستند که از سرزمین‌های دوردستِ شمالی به سرزمین فعلی ایران کوچ کرده‌اند و مردمان بومی و تمدن‌های این سرزمین را از بین برده و خود جایگزین آنان شده‌اند. نگارنده ابتدا این ادعا را در کتاب «مهاجرت‌های آریاییان» با تردید مواجه کرد و سپس‌تر از این فراتر رفت و وجود نژادی به نام آریایی را منکر شد و با اتکای به انبوهی از شواهد، آنرا ساخته و پرداخته نژادپرستان و عوامل سلطه استعماری بریتانیا دانست. اما با این حال در این میان پرسش‌هایی پیش می‌آید که پاسخ به آنها به عهده باورمندان به فرضیه مهاجرت آریاییان به ایران است. […]

رنج های بشری ۲۲۶: عاقبت آزاداندیشی و استقلال فکری

هر کس که در فضای اجتماعی تنگ‌نظر و نابُردبار ایرانی بخواهد آزاد و مستقل بیندیشد و بخواهد اندیشه خود را بدون چاپلوسی و باج دادن به کسی و بدون واهمه از کس دیگری بیان کند، باید خود را برای انواعی از تهمت‌ها و تهدیدها و بی‌حرمتی‌ها آماده کند.

هنر و صنایع دستی در سراشیب نابودی

عمر چندین هزار ساله هنرها و صنایع دستی ایران با سرعتی شتابناک رو به پایان می‌رود. این اتفاق که به این حجم و گستردگی در هیچ زمانی از تاریخ ایران سابقه نداشته، درست در زمانی روی می‌دهد که بیش از هر زمان دیگری مدعی حفظ و اهمیت به یادمان‌های کهن و هویت تاریخی هستیم.

سفالگری کلپورکان و سیرجان در سکوت و بی‌توجهی آخرین نفس‌های خود را می‌کشد. زیلوبافی میبد، کپوربافی دزفول و موج‌بافی کرمانشاه نیز شرایط چندان بهتری ندارند. شانه‌تراشی سنتی شوشتر با مرگ تنها استادکار خود برای همیشه از بین رفت. ظروف سنگی خراسان به تمامی تبدیل به ساخته‌های ماشینی شدند. چرخ‌سازی مشهد واپسین استاد را از دست داد. بندوک‌بافی سیستان و کمربندبافی نیشابور به چند پیرزن تنها و گمنام اکتفا کرده است. قفل‌سازی تبدیل به حرفه‌ای زینتی و خرافی برای مشکل‌گشایی شده است. آخرین نسل سازندگان چرخ ریسندگی در ابهر و زواره از جهان رفتند. […]

فسیل‌های دریایی بابلسر

دوست ارجمندم آقای وحید اصغرپور علمداری عکس‌هایی از چند فسیل جانداران دریایی را برایم فرستاده است. ایشان نوشته‌اند این فسیل‌ها را که حدود ۳۰ تا ۵۰ سانتیمتر طول دارند، بر روی تخته‌سنگ‌های بزرگی دیده که برای ساخت موج‌شکن در ساحل بابلسر بکار رفته‌اند. در جایی که آدمیان بر آن راه می‌روند. امیدوارم مسئولان محلی و دانشمندان دیرین‌شناس به این فسیل‌ها توجه نمایند و چنانچه آنها را نمونه‌هایی با اصالت و با اهمیت تشخیص می‌دهند، ترتیبی دهند تا بجای اینکه در زیر دست و پا باشند، در محل مناسبی نگهداری شوند و احیاناً فرصتی برای مطالعه فراهم آید. […]

منشور کورش و جعلیات تازه

بی‌بی‌سی در ضمن خبر نمایش منشور کورش در آمریکا مجدداً مقداری اطلاعات مجعول و نادرست را منتشر کرده است. از جمله آنکه آورده است: «آزادی و اجازه بازگشت یهودیان به سرزمین آنان از جنبه‌های مهم منشور کوروش است». این در حالی است که در هیچ کجای منشور کوروش و در هیچ ترجمه‌ای (بنگرید به نمونه‌ای از ترجمه انگلیسی و نیز ترجمه فارسی گزارش آملی کورت) سخنی از آزادی یهودیان و اجازه بازگشت آنان به سرزمین خود نیامده است. حتی در ترجمه‌ها و روایت‌های مجعول از منشور کورش نیز چنین ادعایی نیامده است. چنین سخنی نشانه‌ای از هشدارهای قبلی نگارنده است که بارها گفته است در جعل‌های تاریخی کورش‌پرستان که با هدف نابودی فرهنگ ایران و تحریک تفرقه‌های قومیتی صورت می‌پذیرد، پای دولت دهم و نیز پای رسانه‌هایی با سابقه استعماری در میان است. امیدوار است این اشخاص و رسانه‌ها دست از عمل ناپسند و مکرر تحریف داده‌های تاریخی به مقاصد سیاسی بردارند و این ملت رنج‌کشیده را به حال خود بگذارند. گویا منافع این دکان خیمه شب بازی خوفناک که از زمان اشرف پهلوی شروع شده و تا آوردن منشور کورش قلابی با بوق و کرنای دولت دهم دوام داشته، بیش از آنست که بتوان از آن صرف‌نظر کرد و می‌رود تا آینده خشونت‌بار دیگری را با دخالت بیگانگان رقم زند. […]

خویدوده در دین زرتشتی: ازدواج با محارم یا همخوابگی با محارم؟

در متون پهلوی و متون فقهی دین زرتشتی اصطلاحی به نام «خویدوده» دیده می‌شود که اغلب دانشمندان و پژوهشگران دین زرتشتی و مترجمان پهلوی آنرا به معنای «ازدواج با محارم/ ازدواج با نزدیکان» گرفته‌اند (از جمله بنگرید به گفتاری از استاد جلیل دوستخواه: «خویدُدَه/ خویدودَس، رازواره‌ای در آموزه‌ی پسین زرتشتی»). در باره خویدوده از جمله در کتاب‌های زرتشتی «روایت پهلوی»، «مینوی خرد»، «روایت آذرفرنبغ فرخزادان»، «ارداویراف‌نامه»، «دینکرد»، «دادستان دینی»، «روایات داراب هرمزد» و «زادسپرم» سخن رفته است. به موجب این متون، خویدوده پدر و دختر، خویدوه مادر و پسر، و خویدوده برادر و خواهر از شایسته‌ترین و مهمترین دستورات دینی زرتشتی و بزرگ‌ترین ثواب‌ها است که اجرای آن موجب رسیدن سریع‌تر به بهشت، و اختلال در اجرای آن جزو بزرگترین گناهان دانسته می‌شده است. […]

درخواست منبع تاریخی برای آرشیت دانا و بانو ورتا

مدتی است کورش‌پرستان ادعای تازه‌ای را بالا آورده‌اند که در زمان هخامنشیان دانشمند و فیلسوف بی‌همتایی به نام «آرشیت دانا» زندگی می‌کرده که نظریه‌پرداز دموکراسی در ایران باستان هم بوده است. سخنان حکیمانه‌ای را نیز بدو منسوب کرده‌اند. همچنین مدعی شده‌اند او شاگرد برجسته‌ای هم داشته که «بانو ورتا» بوده است. (برای آگاهی از حجم انتشار این ادعا، نام‌های بالا را در گوگل جستجو کنید). از آنجا که در طول بیست سال پژوهش و تألیف فرهنگنامه ایران باستان به چنین نام‌هایی برخورد نکرده‌ام، از مدعیان فوق درخواست و خواهش دارم که منبع تاریخی‌ برای این دو تن را به نگارنده معرفی کنند و مرا مرهون الطاف خویش سازند.

رنج‌های بشری ۲۲۴: هخامنشیان، امپراتوری بدون بناهای عام‌المنفعه

ساخت بناهای عام‌المنفعه حتی به دست کسانی همچون اسکندر و اعقاب چنگیزخان و تیمور لنگ گزارش شده است. اوج ساخت اینگونه بناها- چه از نظر تعداد و چه از نظر تنوع- متعلق به قاجاریان، زندیان و صفویان است. اما شاهدی که دلالت کند هخامنشیان بناهای عام‌المنفعه می‌ساخته‌اند، وجود ندارد. گزارشی تاریخی یا اثری ملموس در دست نیست که نشان دهد کورش و اعقاب هخامنشی او بناهایی از قبیل خانه و شهر، کاروانسرا، مدرسه، بیمارستان، آب‌انبار، حمام، بازار و امثال اینها ساخته‌ باشند. معماری هخامنشی به دو گونه است: یا کاخ‌های سلطنتی و یا استحکامات نظامی و ضد شورش. به عبارت دیگر، هخامنشیان نه تنها یک امپراتوری بی‌قانون بودند، که امپراتوری‌ای بدون بناهای عام‌المنفعه نیز بوده‌اند.

رنج‌های بشری ۲۲۳: تأمین مخارج جهان‌گشایی‌های کورش

مخارج یک سپاه مسلح صد هزارنفری در طول یک سال چقدر است؟ اگر به پول امروزه حساب کنیم و حداقل کلیه مخارج یک نفر در ماه را فقط صد هزار تومان در نظر بگیریم و هزینه‌های تسلیحاتی و لجستیکی را نیز کلاً نادیده بگیریم، چنین سپاهی در طول یکسال ۱۲۰.۰۰۰.۰۰۰.۰۰۰ تومان خرج در بر دارد.

پرسش اینجاست که کورش (و هر جهان‌گشا و متجاوز دیگری) مخارج سنگین جهان‌گشایی‌های طولانی‌مدت و مداوم خود را از کدام محل تأمین می‌کرده است؟ چنین حمله‌ها و تجاوزهایی که توسط سپاهی صدها هزار نفری یا دستکم ده‌ها هزار نفری انجام می‌شده و ماه‌ها و سال‌ها بطول می‌انجامیده، از چه منبعی فراهم می‌شده است؟ خوراک و سلاح و مایحتاج سپاهیان و اسبان چگونه و از چه طریقی به دست می‌آمده است؟

نگارنده برای پاسخ به این سؤال سه گزینه به نظرش می‌رسد: ۱- از محل دارایی‌های مردم کشور خود. ۲- از محل غارت مردم کشورهای تصرف شده. ۳- از طریق مائده‌های آسمانی!

اعتراض‌هایی که می‌شکفند و اشتیاق‌هایی که می‌پژمرند

پیش از این در باره اعتراض‌های همیشگی ما ایرانیان و بی‌فایده بودن آن نوشته بودم؛ اما هر چقدر در باره این بلای مهیب و دامنگیری نوشته شود که هر روز متداول‌تر و ویرانگرتر می‌شود و عده بیشتری را به کام خود می‌کشد، باز هم کم است. اعتراض و انتقاد حق هر کسی است، اما اینکه هر روز و هر ساعت یقه یک روزنامه‌نگار یا هنرمند یا پژوهشگر یا نویسنده یا فیلمساز را به بهانه یک تحقیق یا اثری ادبی و هنری بگیریم و او را لگدمال کنیم، سخیف‌ترین تهمت‌ها را نثارش کنیم، مشت و چنگ و دندان به رُخش بکشیم، فقط یک کار غیرانسانی در قبال یک شخص انجام نداده‌ایم، بلکه امنیت جامعه و روند پیشرفت کشور را به خطر انداخته‌ایم.

اگر نیک نگریسته شود، سمت و سوی اصلی این بلای نوظهور، اختلاف‌افکنی و نفرت‌پراکنی میان مردم و اقوام و کشورهای همسایه را نشانه گرفته است. هدفی که آشکارا به همدلی‌ها آسیب می‌زند و ما ایرانیان به دلیل روحیه احساساتی و عاشق‌پیشه خود بیش از دیگران آلت دست شده‌ایم.

در جامعه‌ای که عادت شده باشد عده‌ای ساده‌دل یا بیکاره و بیعاره برای توهین‌یابی و دشمن‌تراشی در گوشه‌ای بنشینند و از روی تعلقات به ظاهر میهن‌پرستانه یا قوم‌گرایانه، ذره‌بین به دست به دنبال قربانی و سوژه جدیدی برای عرض اندام خود و کوبیدن دیگری بگردند، سرمایه‌های انسانی کشور را به راحتی به طرد و تاراج گذاشته بگذارند، هیچکس تمایل و علاقه‌‌ای برای برنامه‌ریزی‌ها و فعالیت‌های بلندمدت ندارد. هیچ روزنامه‌نگاری دستش به کاری اصولی نمی‌رود، هیچ فیلمساز و هنرمندی خلاقیت به خرج نمی‌دهد، هیچ محققی تاب بیان دستاوردهای تازه‌اش را در خود نمی‌بیند، هیچ کارفرمایی برای پروژه‌های بزرگ جرأت و جسارت ندارد.

اینچنین است که اشتیاق‌ها می‌پژمرند، خلاقیت‌ها نابود می‌گردند، استعدادها بر باد می‌روند، نفاق و چنددستگی میان مردم رو به فزونی می‌گذارد، سرمایه‌های شغلی و توانمندی‌های علمی جای خود را به دلالی‌ها و خرافه‌پردازی‌ها می‌دهند، و در نهایت همه چیز به نفع همان بدخواهان این کشور رنج‌کشیده تمام می‌شود. […]

بی‌انصافی در قبال قاجاریان

سقوط سلسله قاجاری و مغلوب شدن آنان موجب شد تا در زمان سلسله غالب پهلوی دست به تخطئه و بدنامی آنان بزنند و عصر قاجاری را با القائات گسترده، دوره‌ای سراسر سیاه و ویرانگرانه قلمداد سازند. بدیهی است که در برخی از رفتارها و تصمیمات و سیاست‌های ناپسند پادشاهان قاجار که عمدتاً ناشی از ناتوانی و ناآگاهی (و نه الزاماً سرسپردگی و خیانت) و نیز توطئه‌های درباری و دخالت‌های بیگانگان بوده است، تردیدی وجود ندارد. اما این نباید موجب شود که برخی از ویژگی‌های ممتاز و شایسته آنان به دست فراموشی سپرده شود. […]

رنج‌های بشری ۲۲۲: سفره ناهار و شام پادشاهان هخامنشی

پیش از این گفته شد که دستمزد کارگران هخامنشی که بصورت جیره غذایی بوده، پانزده کیلو جو در ماه و جیره غذایی کارگران زنان و برده‌ها (که حقوقی برابر هم داشتند) ده کیلو جو در ماه بوده است. دستمزدی که فقط کفاف چند قرص نان جو برای خانواده هخامنشی را می‌کرده است.

اما پرسشی که پیش می‌آید، این است که در چنین وضعیتی، سفره ناهار و شام پادشاهان هخامنشی چگونه بوده است؟ این سؤال را والتر هینتس به نقل از پولیانوس و هراکلیدس و کتسیاس (مورخ و پزشک دربار هخامنشی) پاسخ داده است که به اختصار چنین است: بر روی ستونی فلزی در تخت‌جمشید، فرمان‌های کورش همراه با ملزومات سفره ناهار و شام شاهنشاه (و خاندان سلطنتی) ثبت شده است. این فهرست دربرگیرنده بیش از پنجاه قلم خوراکی و نوشیدنی است که حتی در صورت مازاد بر نیاز بودن، می‌بایست فراهم شده باشند: ۳۰.۰۰۰ کیلو آرد گندم، ۴۰۰ گوسفند، ۱۰۰ گاو، ۴۰۰ غاز چاق، ۳۰۰ قمری، ۶۰۰ بلدرچین، ۳۰۰ بره، ۵۰۰ خمره شراب، و نیز انواعی از مخلفات غذایی، سبزیجات، چاشنی‌ها، بادام و عسل. گندم سفره شاهانه از آئولیس در غرب آناتولی (ترکیه امروزی)، آب نوشیدنی از رود خواسپس و شراب شاهانه از خالوبون در سوریه آورده می‌شد. […]

رنج‌های بشری ۲۲۱: چگونگی اجرای حکم اعدام در زمان هخامنشی

اجرای حکم اعدام در زمان هخامنشی علاوه بر شکنجه‌های متداول داریوشی، به شکل‌های متنوعی صورت می‌پذیرفت: گردن زدن، دار زدن، به صلیب کشیدن و سر را میان دو سنگ له کردن. احتمال می‌رود که قتل با روش به صلیب کشیدن از ابداعات هخامنشیان بوده باشد و توسط آنان به سرزمین‌های دیگر راه یافته باشد. والتر هینتس روش‌های اجرای احکام هخامنشیان را آکنده از قساوت و وحشت‌آفرینی دانسته است. اما بی‌رحمانه‌ترین نوع اعدام به این ترتیب بود که محکوم را در فضای خالی میان دو تغار محبوس می‌کردند تا زنده زنده بگندد.

رنج‌های بشری ۲۲۰: تمایل به سرکوب دیگران در جوامع تربیت نشده

ایجاد فضای رعب و وحشت و تهدید و تحقیر برای مقابله با آزادی بیان و اظهارنظر دیگران، تنها اختصاص به حاکمان نداشته است؛ بلکه عموم افراد در حد امکان خود در آن سهیم بوده‌اند و هستند. چنین شیوه‌ای که در میان عده‌ای از جوامع تربیت‌نشده، رشدنیافته و عقب‌مانده رایج است، خود از دلایل رواج ساده‌لوحی و عقب‌ماندگی‌های ناشی از آن بشمار می‌رود.

رنج‌های بشری ۲۱۹: تفاوتی دیگر میان میهن‌پرستی و ملی‌گرایی

پیش از این در تفاوت میان میهن‌دوستی با ملی‌گرایی سخن گفتیم. سیدنی هریس- روزنامه‌نگار مشهور و فقید آمریکایی- نیز در تفاوت میان این دو اصطلاح گفته است: «تفاوت بین میهن‌دوستی/ میهن‌پرستی (Patriotism) و ملی‌گرایی/ ناسیونالیسم (Nationalism) در این است که یک میهن‌پرست به آنچه که کشورش انجام می‌دهد افتخار می‌کند؛ ولی یک ملی‌گرا فقط به کشورش صرفنظر از اینکه چه کاری انجام می‌دهد، افتخار می‌کند. نگرش فرد اول (میهن‌پرست) احساس مسئولیت‌پذیری ایجاد می‌کند، ولی نگرش فرد دوم (ملی‌گرا) حس نخوتی کور می‌آفریند که به جنگ منتهی می‌شود».

رنج‌های بشری ۲۱۸: جیره غذایی برده‌های هخامنشی به موجب الواح تخت‌جمشید

پیش از این گفته شد که دستمزد یک کارگر هخامنشی به موجب لوحه‌های تخت‌جمشید ۱۵ کیلو جو در ماه بوده است که گاهی مورد مرحمت شاهانه قرار می‌گرفتند و نیم کیلو جوی دیگر به آنان داده می‌شد. و نیز گفته شد که دستمزد زنان در حدود دو سوم مردان، یعنی ۱۰ کیلو جو در ماه بوده است. در نتیجه می‌توان گفت که حقوق زنان هخامنشی با حقوق بردگان برابری می‌کرده است.

اما پرسشی که پیش می‌آید، این است که دستمزد یا جیره غذایی بردگان به چه میزان بوده است؟ لوحه‌های هخامنشی نشان می‌دهد که دستمزد یک برده برابر با دستمزد یک زن یعنی معادل با ۱۰ کیلو جو در ماه بوده است. والتر هینتس گفته است که این برده‌ها همچون اسیران جنگی فقط «وظیفه» داشتند و نه «حق». او در پاسخ به این سؤال که یک کارگر با دستمزدی تا این اندازه اندک چگونه گذران زندگی می‌کرده است، می‌گوید که آنان برای خود و خانواده خود کلبه ساده‌ای از خشت و گل می‌ساختند و در کنار آن پیاز و سبزی می‌کاشتند. او همچنین اضافه می‌کند: «پیداست که زندگی یک کارگر ساده در ایران باستان یک زندگی پررنج و نیاز بوده است.

رنج‌های بشری ۲۱۷: در تفاوت اسکندر با کورش

یکی از تفاوت‌های مهم اسکندر با کورش (که هر دو ید طولائی در خشونت‌ورزی و تجاوزگری داشتند) در این بود که اسکندر به سپاهیان خود فرمان داد به خانه‌های مردم وارد نشوند و کورش خانه‌های مردم را به سرداران سپاه خود می‌بخشید. این نکته به مانند بخشیدن زنان به سرداران، نشان دهنده مفهوم «بخشندگی» است که گزنفون به کورش منسوب می‌دارد و بدون در نظر گرفتن مفهوم و مصداق آن، موجب خوشایند عده‌ای شده است که گزنفون را ستایشگر کورش می‌دانند.

شاید دلیل اینکه نام اسکندر در شاهنامه فردوسی به نیکی ثبت شده و از کورش یادی نشده است، و مردم ایران و دیگر کشورها نیز از دیرباز تاکنون نام اسکندر (و حتی نام چنگیز و تیمور) را بر روی فرزندان خود می‌نهادند، اما نام کورش را طرد کرده بودند، در همین تفاوت مهم میان این دو تن بوده باشد.

رنج‌های بشری ۲۱۶: کورش و تأمین مخارج دربار از محل نذورات مردمی

یکی دیگر از اعمالی که پس از تجاوز کورش به بابل و تصرف آن کشور متداول شد، موظف کردن معابد و نیایشگاه‌ها به تأمین مخارج دربار از قبل نذورات مردمی بود. سنت احترام به معابد (البته فقط معابد پر رونق و درآمدزا) که پیش از کورش و پس از او و حتی در زمان چنگیزخان مغول دیده شده است، عمدتاً به دلیل بهره‌گیری از منافع مالی حاصل از آن بوده است. معابد موظف بوده‌اند که مرتباً و بنا به نیاز، بخشی از مایحتاج و هزینه‌های کمرشکن خاندان سلطنتی و تشریفات دربار را که همواره بر دوش مردم سنگینی می‌کرده است، تأمین کنند. در یک سند بازمانده از سال ۵۲۸ پیش از میلاد، معبد اِئانا موظف شده است تا برای یکی از مهمانی‌های شاهانه در اسرع وقت ۲۰۰ بره شیرخوار و ۸۰ گاو چاق فراهم کند و تحویل رئیس تشریفات بدهد. چنین درخواست‌هایی معمولاً با کمبود منابع مالی معبد مواجه می‌شده و آنان ناچار بوده‌اند تا برای تأمین آن به راه‌های دیگری همچون وام گرفتن از رباخواران زیر نظر حکومت یا اجحاف به مردم روی بیاورند. علاوه بر این، معابد موظف بودند در هر زمان که دربار تقاضا کند، برده و کارگر و نیروی انسانی لازم را به خدمت گسیل کنند و حتی گله‌های احشام سلطنتی را به خرج خود پرورش دهند و نگهداری کنند.

رنج‌های بشری ۲۱۵: کورش و مصادره املاک به نفع نظامیان

یکی دیگر از کارهایی که پس از تجاوز کورش بزرگ هخامنشی به بابل و تصرف آن متداول شد؛ مصادره املاک، مجتمع‌های مسکونی، زمین‌های زراعی و نیز منافع حاصل از آنها به نفع سرداران سپاه و خاندان سلطنتی بود. املاک مصادره شده به نفع نظامیان و سرداران سپاه متناسب با نوع خدمت و خوش‌خدمتی‌هایی بوده است که به حکومت می‌کرده‌اند. این املاک و زمین‌ها گاه به اندازه‌ای بزرگ بوده‌اند که در آنها استحکاماتی با برج و بارو ساخته می‌شد، پاسدارانی برای مراقبت از آنها گماشته می‌شدند و انبوهی از بردگان در آنجا به کار گرفته می‌شدند. گاه نیز متصرفین، این زمین‌ها را تفکیک می‌کردند و در قطعات کوچکتر به صاحبان اصلی آن و مردم بابل اجاره می‌دادند. مردم علاوه بر آنکه موظف بودند اجاره‌بهای زمین را به موقع بپردازند، وظیفه داشتند تا در ازای هر خانواده یک سرباز در اختیار سپاه هخامنشی بگذارند. گزنفون نیز از مصادره خانه‌های بزرگان شهر توسط کورش و به نفع سردارانی که مجاهدت بیشتری کرده بودند، یاد کرده است.

گردن زدن بردگان در مصر و بیمه از کارافتادگی هخامنشی: یک ادعای مجعول دیگر

تاکنون چند نفر از خوانندگان از نگارنده سندی تاریخی برای این عبارت خواسته‌اند که عده‌ای می‌گویند: «در بناهای بزرگ دنیا مانند دیوار چین و اهرام ثلاثه مصر کتیبه‌هایی یافت شده که این عبارات در آن حکاکی شده بود: اگر برده‌ای در هنگام کار آسیب دید او را گردن بزنید. ولی در تخت جمشید در کتیبه‌های یافت شده نوشته شده: اگر کارگری در هنگام کار در این بنا آسیب دید، شاهنشاهی هخامنشی موظف است تا آخر عمر وسایل امرار معاش او را بدون هیچ منت و چشمداشتی پرداخت کند». (برای آگاهی از موج گسترده انتشار این مطلب آنرا در گوگل جستجو کنید). این عبارت همچون بسیاری از دیگر عبارات و ادعاهای منتسب به عصر هخامنشی از اساس ساختگی و مجعول است و ساخته ذهن کورش‌پرستانی که قصد فریب اشخاص زودباور و ساده‌دل را دارند. نه در کتیبه‌های چین و مصر چنان مطالبی نوشته شده و نه در کتیبه‌های هخامنشی چنین مضامینی.

رنج‌های بشری ۲۱۴: هخامنشیان، امپراتوری جهانی بدون قانون

یکی از نشانه‌های مدنیت و تفاوت میان غارتگری و حکومت، وجود قوانین موضوعه و مدون کشوری اعم از قوانین مدنی و جزایی است. هخامنشیان فاقد چنین قانون یا قوانینی بودند و یا دستکم خبری از آن به روزگار حاضر نرسیده است. در زمان هخامنشیان، دستور پادشاه و خواست او جایگزین قانون بوده است و به هر ترتیبی که تمایل داشته و فرمان می‌داده، عمل می‌گردیده است. این در حالی است که بسیاری از حکومت‌های عصر باستان دارای قوانین مصوب کشوری بوده‌اند. برای مثال، لوح قوانین مشهور حمورابی و قوانین متعاقب آن برای کشور بابل که پس از سلطه کوروش بر بابل تا حد زیادی بر باد رفت و قانون دیگری جایگزین آن نشد. […]

مهاجرت زرتشتیان به هند: آمیزه‌ای از واقعیت و قلب واقعیت

متداول است که گفته می‌شود بهدینان (که از زمان ناصرالدین شاه نام خود را زرتشتی نهاده‌اند) در ۱۴۰۰ سال پیش و پس از سقوط سلسله ساسانی برای پاسداشت دین و آیین خود به هند کوچیدند. چنین ادعایی عمدتاً متکی به کتاب منظوم «قصه سَنجان» است. اما این کتاب نیز یکی دیگر از کتاب‌هایی است که زرتشتیان هند جعل کرده‌اند. این اشعار را بهمن پسر کیقباد در سال ۱۶۰۱ میلادی سروده و به دوران گذشته منسوب کرده است.

زرتشتیان در سال ۱۱۳۴ هجری قمری (۱۷۲۲ میلادی) با قوای محمود بن میر ویس افغان متحد گشتند و به او در تسخیر شهرهای شیراز و اصفهان که پایتخت ایران بود، کمک نمودند. شکست بعدی محمود افغان موجب بدنامی زرتشتیان و ضرر و زیان به تجار زرتشتی شد. این تجار سپس تصمیم می‌گیرند برای رونق بخشیدن به کسب و کار خویش راهی هندوستان شوند. موج مهاجرت زرتشتیان به هند در سال ۱۱۵۴ هجری قمری (۱۷۴۱ میلادی) با مهاجرت سیاوش بن دینیار کرمانی آغاز شد و بزودی تجار دیگری نیز بدو پیوستند. آنانی که نرفتند و در ایران ماندند، بعدها دست همکاری با آغامحمدخان قاجار دادند تا بتواند لطفعلیخان- دلاور زند- را دستگیر و کور کند و به سلسله زندیه پایان بخشد. به پاس این همکاری که بخصوص با مساعدت یکی از زرتشتیان به نام ملاگشتاسپ کرمانی صورت پذیرفت، زرتشتیان دارای جایگاه و مرتبه خوبی در حکومت قاجار گردیدند. […]

رنج‌های بشری ۲۱۳: شاپور و به اسارت گرفتن مردم ۳۶ شهر

شاپور یکم ساسانی در کتیبه مشهور خود بر دیوار کعبه زرتشت در نقش‌رستم و پس از آنکه به صراحت به آتش کشیدن و ویران کردن و غارت کردن چند شهر را روایت کرده، با ذکر دقیق نام شهرها و شهرستان‌های کشورهای دیگر، گزارش داده که مردم عادی ۳۶ شهر را به اسارت گرفته و با خود به ایرانشهر آورده است. او همچنین گفته است: «برای اینکه آیندگان میزان نام‌آوری و دلیری ما را بدانند، فقط همین‌ها را نوشتیم و بسیاری دیگر را ننوشتیم». او همچنین فرمان داده است تا به پاس این پیروزی‌هایی که اهورامزدا نصیب او کرده، هزار گوسفند را در آتشکده برایش قربانی کنند و این کار را با قربانی کردن یک گوسفند در هر روز تکرار کنند. این گزارشی صریح و دست اول از زبان شخص پادشاه است که همچون گزارش داریوش از قتل‌عام ۱۲۰.۰۰۰ نفر در یکسال، دچار هیچ تحریف یا استنباط ثانوی نشده است. گمان نمی‌رود که هیچ سپاه مهاجمی و حتی مغولان دست به چنین کاری یازیده باشند یا لااقل نگارنده از آن بی‌اطلاع است.



web analytics