Skip to content
 

جام جهانی ۲۰۲۲ قطر و چالش جدی با نام خلیج فارس

پیش از هر سخنی یادآور شوم که نگارنده نه تنها کمترین تعلق خاطری به فوتبال ندارد که حتی بر این باور است که فوتبال در کشورهای پیشرفته یک تجارت پرسود و در کشورهای عقب‌مانده، ابزاری برای گسترش جهل و جمود فکری است. جوانی که بیشتر وقت خود را با پیگیری فوتبال و اخبار مربوط به آن می‌گذراند، بسیار کم‌خطرتر از جوانی است که می‌اندیشد و پیرامون مسائل جدی و عمیق علمی یا سیاسی و یا اجتماعی مطالعه و مداقه می‌کند. از همین روی است که رسانه‌های گروهی کشورهای عقب‌افتاده بیشترین وقت و توان خود را صرف فوتبال و گسترش محبوبیت آن در میان جوانان می‌کنند. با این کار دو نشان را هدف می‌گیرند: هم گسترش جهل و تباهی اندیشه و آرمان‌های خطرناک را، و هم دستیابی به ثروت هنگفتی که قربانیان با کمال میل به جیب آنان واریز می‌کنند. به عبارت دیگر، هم آینده جوان و آینده کشور را به تباهی می‌کشند و هم غرامت این تباهی را از آنان دریافت می‌کنند.

اما با این حال- چه دوست داشته باشیم و یا نداشته باشیم- فوتبال یکی از قدرتمندترین و جهان‌شمول‌ترین ابزارهای تبلیغاتی است. ابزار نیرومندی که هر کس نفوذ بیشتری در آن داشته باشد، قدرت دلالی و تبلیغاتی بیشتری بدست می‌آورد. اوج این قدرت‌نمایی‌ها در جام‌های جهانی فوتبال است که برگزارکنندگان آن با توجه به میلیاردها نفر مخاطب در سراسر جهان، برنامه‌های جانبی گوناگونی را برای دستیابی به مقاصد دیگر خود به اجرا می‌گذارند. یکی از این اهداف در جام جهانی ۲۰۲۲ قطر، چالش نهایی و تثبیت قطعی یک نام ساختگی بجای نام خلیج فارس است.

چند سالی بود که کشورهای عربی و بخصوص کشورهای جنوب خلیج فارس با برنامه‌‌ریزی دقیق، کوشش می‌کردند تا جام جهانی فوتبال را به میان خود بیاورند. آنان نه تنها چشم به درآمدهای حاصل از جام جهانی ندارند که حتی افزون بر همه آن درآمدها را صرف اجرای برنامه‌هایی می‌کنند که از قبل برای اهداف مشخصی طراحی شده‌اند.

آنان در مرحله اول توانستند بدون ایجاد سروصدا و بدون پخش اخباری از اختلاف‌های موجود، کشور قطر را به عنوان میزبان مسابقات از میان خود انتخاب کنند. کشوری با هشت شهر، ۱۱۰۰۰ کیلومتر مربع وسعت و حدود هشتصد هزار نفر جمعیت.

در مرحله دوم، هزینه ده‌ها میلیارد دلاری مسابقات را میان خود تقسیم کرده و آنرا تأمین نمودند. هزینه‌ای که چندین برابر بودجه سالانه این کشور کوچک است.

در مرحله سوم، از قدرت و نفوذ و پول خود برای همراه ساختن نهادهای تصمیم گیرنده استفاده کردند و در نهایت موفق شدند تا موافقت آنان را برای برگزاری بازی‌ها در کشوری که تاکنون نه در جام جهانی فوتبال حضور داشته و نه از امتیاز و جایگاه خاصی در فوتبال جهان برخوردار است، کسب کنند.

در مرحله چهارم نیز، به سراغ یکی از اصلی‌ترین و بنیادی‌ترین اهداف برگزاری این بازی‌های جهانی می‌روند، که با حمایت و برنامه‌ریزی‌ گسترده کشورهای منطقه انجام خواهد شد: تداول سراسری و جهانی یک نام ساختگی بجای نام خلیج فارس. یکی از اهداف احتمالی دیگر نیز، بسط ادعاهای ارضی در مورد جزایر سه‌گانه خلیج فارس یعنی ابوموسی، تنب بزرگ و تنب کوچک خواهد بود.

اجرای این هدف نه فقط در زمان برگزاری بازی‌ها، که بسیار زودتر از آن و حتی از هم‌اکنون با پرچم سفید نیروی دریایی ایالات متحده و هواپیمایی مالزی آغاز شده است. استفاده از نام ساختگی بر روی نقشه خلیج فارس در طراحی لوگوها، سربرگ نشریات و سایت‌ها و اطلاعیه‌ها دیده می‌شود. طراحی پوشاک، کلاه، توپ، پرچم بازی‌ها، و همه اشیا و ابزار متداول در بازی‌ها و حاشیه مراسم با چنین رویکردی آغاز شده است. حمایت‌های مالی و امتیازهای گسترده‌ای برای شرکت‌های هواپیمایی، خطوط کشتیرانی، شبکه‌های تلویزیونی، رسانه‌های ورزشی، مؤسسات تبلیغاتی، تولیدکنندگان کالاهای ورزشی، شبکه‌های مخابراتی و دیگر جاهایی که مطابق خواست آنان رفتار کنند، در نظر گرفته شده است.

در کنار اینها، تمهیداتی نیز برای اعمال محدودیت‌ها و سختگیری‌ها اندیشیده شده است. خودداری از مجوز تخلیه برای کشتی‌هایی که در بارنامه آنها نام خلیج فارس دیده می‌شود، ممانعت از اجازه فرود به هواپیماهایی که از نام خلیج فارس استفاده کنند، لغو مجوز خبرنگاران و فیلمبردارانی که رسانه متبوع آنان نام خلیج فارس را منتشر کرده باشند، خدمات تشویقی و تضییقات تنبیهی برای تاجران، کنسرت‌های موسیقی، جشنواره‌های خرید، مؤسسات توریستی و تورلیدرها و بسیاری نمونه‌های گسترده و مشابه دیگر.

در کنار همه اینها باید به این نکته نیز توجه داشت که اصولاً برای مردم جهان چنین اختلافی بکلی بی‌معنا و ناشناخته است و اصرار و مقاومتی در برابر آن نشان نخواهند داد. چنانکه اختلاف بر سر نام‌های «تایوان» و «چین تایپه» یا «اریتره» و «اتیوپی» و «حبشه» در میان ایرانیان ناشناخته است و بکارگیری آنها در میان ما بدون توجه به حساسیت‌های آنان است.

اما در این میان و در این کارزار گسترده تبلیغاتی که میلیاردها نفر مخاطب و میلیون‌ها نفر ذی‌نفع مستقیم و غیرمستقیم دارد، واکنش‌ها و راه‌کارهای ایرانیان بسیار دشوار است و روش‌هایی که تاکنون بکار رفته‌اند، همگی ناپخته و نسنجیده و از روی احساسات زودگذر بوده است. سروصدا و شعارهای داخل کشوری به راه انداختن (بدون توجه به اینکه مخاطب ما در داخل کشور نیست)، در خیابان‌های عبدل‌آباد و قنبرآباد پلاکارد خلیج فارس را چسباندن، روی روپوش بچه‌های کودکستان تکه‌پارچه‌ای آویزان کردن، شعاری بر بالای سایت‌ها و وبلاگ‌ها نوشتن، و کارهای بچگانه دیگری از این قبیل، نه تنها کوچکترین تأثیر و فایده‌ای ندارد؛ که فرصت و توان کوششی جدی را از همگان می‌گیرد و حتی نتیجه معکوس می‌دهد. مشارکت در کارهای خرابکارانه‌ای همچون انتشار ویروس و بمب گوگلی، و یا جمع‌آوری امضا از اشخاصی با هویت ناشناس در پتیشن‌های اینترنتی (که معمولاً همه اینکارها با حمایت پنهانِ حامیان نام مجعول انجام می‌شود و ایرانیان نادانسته به چاه آنان فرو می‌غلطند) علاوه بر اینکه مخرب و بی‌حاصل است، عملی در راستای منافع رقیبان است. ادعای دروغین یک میلیون امضا برای گوگل را همه بیاد دارند که چگونه بیش از یک میلیون نفر بازی خوردند، آنرا امضا کردند، کشور خود را تحقیر کردند، و هیچ نتیجه‌ای نیز بدست نیاوردند جز شهرت بیشتر آن نام ساختگی.

اعتراض کردن به اشخاص و نشریات و نهادها و کشورهایی که نامی ساختگی را بکار می‌برند، علاوه بر اینکه ساده‌ترین و بی‌دردسرترین کار ممکن است، شیوه‌ای نادرست و غیرمنطقی و بی‌نتیجه نیز هست. هیچ قانون و مقرراتِ جهان شمولی وجود ندارد که اشخاص یا کشورها را موظف کند تا نام‌های جغرافیایی را به شکل خاصی بکار ببرند. نام‌های جغرافیایی هیچگاه به ثبت بین‌المللی نرسیده‌اند و هیچکس موظف نیست موقعیت جغرافیایی خاصی را الزاماً و به اجبار با نامی انحصاری و یگانه خطاب کند. در نتیجه، چنین اعتراض‌هایی فاقد موضوعیت و ناموجه هستند.

در مواقعی که اختلافی بر سر یک نام جغرافیایی در میان کشورها بروز کند، یادکرد از سابقه تاریخی آن نام و استناد به آن سوابق، کاربردی نخواهد داشت (بخصوص هنگامی که هیچیک از طرفین منکر آن سابقه تاریخی هم نباشند). در این موارد، هیچگونه قاعده و قانون و الزام بین‌المللی وجود ندارد و فقط قدرت و نفوذ سیاسی و اقتصادی و علمی کشورها می‌تواند مؤثر واقع شود. کشوری که نیازمند دیگران باشد، در برابر کشوری که دیگران نیازمندش هستند، بازنده است. در نتیجه تنها راه ایستادگی و پاسداری از نام خلیج فارس در این است که جامعه بین‌المللی به کشور ایران و توانمندی‌های اقتصادی، علمی یا فناوری آن نیاز داشته باشد و این نیاز، ابزاری برای همراهی جامعه جهانی باشد.

برای کسب این موقعیت‌ بین‌المللی فرصت چندانی نداریم و تاکنون فرصت‌های طلایی زیادی را با اهمال و تظاهرات عصبی از دست داده‌ایم؛ ولی آیا چشم‌انداز روشن و امیدبخشی در آیندهٔ پیش رو دیده می‌شود؟

همچنین بنگرید به:

خلیج فارس: چند نکته پیرامون پیشینه نامگذاری
بند نهم در گفتار: تازه‌ها ۳۰
اعتراض‌های همیشگی ایرانیان: کمبودها و ناکارآمدی‌ها
جزیره فروهر: سوژه‌ای تازه برای فریفتن عوام



web analytics