Skip to content
 

کورش و آسیب‌های خیال‌پردازی و ذوق‌زدگی

یکی از خوانندگان جوان و پرشور پژوهش‌های ایرانی در نامه‌ای دردمندانه نوشته‌اند که در حال تحقیق بر روی منشور کوروش بوده‌اند که به مقالهٔ جنجالی هفته‌نامه اشپیگل برخورد می‌کنند. این نوشته، ایشان را دچار ناآرامی کرده و خواسته‌اند تا با کمک من از این ناآرامی و سردرگمی نجات پیدا کنند.

از آنجا که می‌دانم این خواست ایشان به شکل‌های دیگر، مشکل عمومی و دغدغه ذهنیِ بسیاری از دوستان و خوانندگان دیگر است، و نیز یکی از مهمترین معضلات جامعه هویت‌طلب و هویت‌جوی امروز ایران است؛ کوشش می‌کنم تا پاسخی عمومی‌تر در این باره بنویسم. هر چند که چنین نوشته‌هایی معمولاً با جبهه‌گیری کسانی روبرو می‌شود که خیال‌پردازی را وسیله‌ای برای پیشبرد مقاصد خود می‌دانند و منافع خود را در گرو زیان به کشور جستجو می‌کنند.

برای اینکه منظور خود را بهتر بیان کرده باشم، ابتدا چند مثال می‌آورم و سپس نتیجه‌گیری خواهم کرد. 

۱- زنده‌یاد دکتر محمود حسابی یکی از دانشمندان ایران بود. ایشان به اندازه کافی و بدون اینکه نیازی به داستان‌سازی و خیال‌پردازی پیرامون شخصیت و مدارج علمی‌اشان باشد، شناخته‌شده و مورد وثوق و احترام جامعه علمی و حتی عامهٔ مردم بودند. پس از درگذشت ایشان، کسانی شروع کردند به ساختن و بافتن تاریخچه‌های قلابی علمی و داستان‌های غلوآمیزِ خیالاتی تا به‌زعم خود مقام علمی و شخصیت ایشان را فراتر از آنچه بوده است، بنمایند. از ایشان دانشمندی ساختند که نظریه‌ها و قوانین نوین در فیزیک و اخترفیزیک بنیان نهاده و انقلابی چشمگیر در دانش جهان ایجاد کرده است. کوشش کردند تا با قصه‌های من‌درآوردی و روایت‌های مضحک، مقام علمی ایشان را به نحوی چشمگیر بالا ببرند و حتی از ایشان دانشمندی با ده‌ها تخصص گوناگون، ادیب، عارف، حافظ قرآن، فرهنگ‌نویس، شاعر، مصلح اجتماعی، مدرس اخلاق و بسیاری عنوان‌های ریز و درشت دیگر بتراشند. حتی از آرامگاه ایشان در شهر تفرش نیز چیزی شبیه یک زیارتگاه با چراغ‌های الوان و متولی دائمی ترتیب دادند و ده‌ها بار در طول جاده تفرش تابلویی نصب کردند که یادتان باشد دارید به زادگاه پروفسور حسابی نزدیک می‌شوید.

در چنین مواقعی، اشخاصِ مطلع به دو دلیل سکوت می‌کنند. یکی به این دلیل که ممکن است اعتراض آنان احیاناً باعث تخریب یا نفی شخصیت اصلی شود؛ و دیگر اینکه، عده‌ای از چماقداران که منافع مترتب بر داستان‌سازی‌های خود را در خطر می‌بینند، بلافاصله می‌کوشند تا شخصیت و آبروی منتقدان را لکه‌دار کنند و به هر شکل ممکنی که توانش را دارند، به او آسیب رسانند.

اما گاهی چنین افسانه‌بافی‌هایی به اندازه‌ای اوج می‌گیرد که منتقدان- به‌رغم عواقب احتمالی- دیگر سکوت را جایز نمی‌دانند و دست به روشنگری می‌زنند. نمونهٔ آن در نوروز گذشته بود که قصه‌پردازان در سکوت چند سالهٔ مطلعان، میدان را فراخ‌تر از آنچه می‌انگاشتند، دیدند و قصهٔ دیگری را با مضمون سفره هفت‌سین  و عید‌دیدنیِ شماری از بزرگترین دانشمندان جهان در خانه استاد حسابی، ساخته و پرداخته کردند و حتی عکس‌های مجعولی را نیز به ایشان منتسب کردند. در اینجا بود که برخی کسان (و از جمله آقای دکتر رضا منصوری) در قبال چنین بت‌سازی‌هایی، سکوت را جایز ندانستد و انتقادها و اعتراض‌های صریح و روشنگری را بیان کرده و منتشر نمودند.

در اینجا افکار عمومی متوجه شد که فریب خورده است و جایگاه استاد حسابی در ذهن آنان تخریب شد. به اندازه‌ای که حتی همان جایگاهی که سزاوارِ ایشان و در حد و اندازه ایشان بود نیز از دست رفت. پس در این میان و در قبال همهٔ آن بلندمرتبه سازی‌ها، آنچه که آسیب دید، شخصیت علمی آقای حسابی بود که بی‌تردید خود نیز راضی به چنین کارهایی نبود.

خلاصه آنکه، کسانی که می‌کوشیدند جایگاه ایشان را فراتر از آنچه بود نشان دهند و بالا ببرند، خود باعث و بانی سقوط ایشان شدند؛ چرا که گفتارهای غلوآمیز و خیالاتی، ضد خود را در ذات خود پدید می‌آورد.

۲- استاد سید علی صالحی یک از شاعران نام‌آور معاصر و از دبیران کانون نویسندگان ایران است. شاعری که نه تنها در فن شعر و بیان تواناست، بلکه به عنوان هنرمند و اندیشمندی آرمان‌گرا و انسان‌دوست شهرهٔ همگان است. ایشان کتاب شعری دارند به نام «منم کورش، شهریار روشنی‌ها». آقای صالحی در این اثر ارزنده و ماندگار، سروده‌هایی را با توجه به احساسات خود و در قالب شعر و بیان شیوا، در باره کورش و حتی از زبان او نقل کرده‌اند. چنین اثرهایی که پدیدآورندهٔ آن، سخن خود را به یک شخصیت حقیقی تاریخی و یا اسطوره‌ای منتسب می‌کند، و یا استنباط شخصی خود از او را در قالبی ادبی بیان می‌دارد؛ در ادبیات ایران و جهان ناشناخته نیست. (برای نمونه سرودهٔ بی‌همتا و ممتاز «آرش کمانگیر» از زنده‌یاد سیاوش کسرایی، و نمایشنامهٔ دوست‌داشتنیِ و پر رمز و راز «آرش» از استاد بهرام بیضایی). اما در چنین مواقعی، فرض نویسنده و شاعر به درستی در این است که خواننده می‌داند که با یک روایت ادبی از رویدادی تاریخی یا اسطوره‌ای سروکار دارد و نه با یک متنِ مستندِ تاریخی.

در این اواخر، عده‌ای دچار ذوق‌زدگی شدند و بدشان نیامد که روایت آقای صالحی از کورش، واقعاً سخنان مستندِ تاریخیِ کورش و منشور او باشد. آنان خواستند تا به واسطه این منشور، جایگاه و شخصیت کورش را فراتر از آنچه هست، نشان دهند. به همین خاطر، گزیده‌هایی از کتاب ایشان را با نام «منشور پارسوماش کورش» و بدون اشاره به نام کتاب و سرایندهٔ آن، در اینجا و آنجا منتشر کردند و آنرا کتیبه‌ای راستین از کورش معرفی نمودند. به مرور کار آنچنان بالا گرفت که برخی روزنامه‌نگاران و نویسندگان جدی که در کار اصلیِ خود متخصص و صاحب‌نظرند، بدون اینکه لزوم دقت بیشتری را حس کنند و احیاناً با خبره‌ای سگالش نمایند، به آن متن در نوشتهٔ خود استناد کردند و به عنوان نقل قولی از کورش آوردند. (برای نمونه مقاله‌ای از آقای محمد درویش، یکی از فعالان کوشا و جدی محیط زیست در صفحه نخست روزنامه اعتماد ملی به تاریخ ۱۶ تیر ۱۳۸۸).

پیش از این نیز ادعاهای فراوانِ خیالاتی و ساختگی، و گفتارها و کردارهایی نادرست و غلوآمیز به کورش منسوب شده بود. ادعاهایی که گویندهٔ آنها می‌کوشید تا به‌زعم خود، مقام و جایگاهی فراتر از آنچه درخور کورش است به او ببخشد. چنین ادعاهایی نه فقط در مورد کورش، که در بارهٔ بسیاری از شخصیت‌های تاریخی مذهبی بیان شده است. برای نمونه، قصه‌ها و گفتارهایی که برخی از زرتشتیان و موبدان آنان در بارهٔ زرتشت می‌سازند و تبلیغ می‌کنند، و یا قصه‌هایی که برخی مسلمانان پیرامون بزرگان دینی خود می‌بافند.

سخنان نادرست و غلوآمیز در بارهٔ کورش آنچنان اوج گرفت که ذهن‌های مطلق‌گرا از کورش شخصیتی ساختند که تمام نیکی‌های ممکن در او جمع بود و ساحت هرگونه بدی از او به دور. حتی کسانی روزی مجعول به نام روز جهانی کورش هم ساختند و بیش از پیش ذهن پویا و جویایِ جوان جستجوگر هویت تاریخی را با حیله‌گری خود و برای دستیابی به منافع شخصی خود فریب دادند.

اما از آنجا که گفتارهای غلوآمیز و خیالاتی، ضد خود را در ذات خود پدید می‌آورد؛ بدیهی بود که کسانی به این روند اعتراض می‌کنند و آنچه که در این میان بیش از همه آسیب می‌بیند، جایگاه و مقام راستین همان شخصیت‌ تاریخی است. گفتارهایی که این نگارنده و نویسنده اشپیگل و کسانی دیگر نوشته بودیم، بازتاب همین تحریف‌های تاریخی است. تحریف‌هایی که شاید در کوتاه‌مدت مفید به نظر آید، اما در درازمدت آسیبی جدی به پیشینهٔ تاریخی و فرهنگی یک ملت خواهد زد. در این میان، بسیار دیده می‌شود که منتقدان نیز نقد خود را منصفانه نمی‌نویسند و از آن سوی بام می‌افتند. چنانکه نقد نویسنده اشپیگل نیز که در اعتراض به تاریخ‌سازی‌ها و دروغ‌پردازی‌ها بوده، اما تا حدودی نیز دربردارندهٔ نادرستی‌ها بوده است.

* * *

حال با توجه به دو مثالی که در بالا آوردم، اندکی به خودمان نگاه کنیم و ببینیم چه ویژگی‌هایی را در خود سراغ داریم که مرتکب چنین رفتارهایی می‌شویم:

۱- ما ملتی مطلق‌گرا هستیم که به نحو حیرت‌انگیزی به قصه علاقه‌مندیم. این مطلق‌گرایی و قصه‌دوستیِ ما (که خود ناشی از استبداد طولانی در تاریخ ماست) موجب می‌شود تا کمبودها و ناتوانی‌ها و عقده‌های حقارت خود را با قصه‌بافی و مطلق‌انگاری جبران کنیم. در واقع هنگامی که دروغی را در باره کورش (یا هر شخص دیگر) می‌سازیم و می‌پروریم، و می‌خواهیم او را- بنا به تصور خود- بزرگ‌تر و آرمانی‌تر از آنچه در واقعیت بوده، تبدیل کنیم؛ قصد داریم تا کمبودهای عاطفی، عقده‌های حقارت، ناتوانی‌های سیاسی و دیگر ناملایمات اجتماعی را که مطابق با میل ما نیست و توان تغییر آنرا نداریم، از این راه جبران کنیم. از راه چنگ انداختن به گذشته‌ای دور و ساختن شخصیت‌ها، مکتب‌ها یا دوره‌های زمانیِ آرمانی و دلپسند در گذشته‌های دور. همین کار را عده‌ای دیگر با چنگ انداختن به آینده انجام می‌دهند و در انتظار منجی‌ای می‌نشینند تا از گرد راه باز رسد. از همین روی نیز هست که اینقدر سریع به شخص خاصی دل می‌بندیم و او را کعبه آمال و آرزوهای خود می‌کنیم و اندک زمانی بعد، آن بُتِ خودساختهٔ خود را (که ناکارآمدش می‌پنداریم) فرو می‌غلطانیم و خرد می‌کنیم و دل در گروی تازه‌رسیدهٔ دیگری می‌بندیم.

۲- از همان روی که ملتی مطلق‌گرا و قصه‌پرداز هستیم، دوست نداریم که کسی در واقعیت داشتنِ قصه‌های ما شک کند و ما را از خواب خوش بیدار نماید. چنین قصه‌هایی، خود افیونی برای کسب آرامش و فراموشی رنج توده‌هاست و زیاد نمی‌توان به دلبستگان بدان خرده گرفت و چُرتشان را پاره کرد. اما می‌توان به کسانی که برای منافع شخصی، توده‌ها را فریب می‌دهند و دروغ‌پردازی و تاریخ‌سازی می‌کنند، خرده گرفت و به صراحت و تلخی، نقدشان کرد.

چنین اشخاصی هنگامی که خود دست در تاریخ می‌برند و کتیبه‌ها و متون و واقعیت‌های تاریخی را به میل خود جعل می‌کنند، انتظار دارند تا همگان از آنان پشتیبانی کنند و هیچ کس به خود جرأت ندهد که نقدشان کند یا از آنان طلب سند و شاهد تاریخی کند. اگر کسی جرأت نقد و پرسش را به خود بدهد با هر حربهٔ ممکن با او مقابله می‌کنند تا از او دشمنی شاخدار و دیوی مهیب بسازند. آنان با ترویج شایعه‌های زشت پیرامون منتقد، با تخریب شخصیت و بدگویی، با پرونده‌سازی و تهمت‌های سخیف، با حمله به حیثیت و آبروی او- و اگر قدرتش را داشته باشند- با کشتن، او را از سر راه برمی‌دارند.

* * *

حال برگردیم به پرسشی که در آغاز این گفتار از آن یاد کردم و با این مضمون مطرح شده بود که «نقد نویسندهٔ اشپیگل در بارهٔ کورش، موجب بلاتکلیفی و تردید در ادامهٔ تحقیق شده است». یعنی که مبادا کورش- آنچنانکه تاکنون می‌اندیشیدیم- بزرگ و مطابق با آرمان فعلیِ ما نبوده باشد. در این باره چند نکته را عرض می‌کنم.

۱- لزومی ندارد که پژوهشگر مستقل و جدی، حتماً به موضوع پژوهش خود دلبستگی داشته باشد تا بتواند بر روی آن کار کند. اتفاقاً پژوهشگری که دلبستگیِ شخصی به موضوع نداشته باشد، بسیار بهتر و دقیق‌تر و عالمانه‌تر کار خود را ادامه می‌دهد. پژوهشگرانی که دلبستگی قلبی به موضوعِ پژوهش خود دارند، آمادگی فراوانی برای یکسو‌نگری، بی‌انصافی و تبعیت از احساسات و سخن دل دارند. تجربه نشان می‌دهد پژوهش‌هایی که ردّ احساس و دلبستگی (یا تنفر) نویسنده در آن هویدا است، معمولاً فاقد ارزش علمی هستند و نمی‌توانند توجه خوانندگانی واقعگرا با رویکردی دانشی را به خود جلب کنند.

۲- برخی از سخنان نویسنده اشپیگل درست هستند و برخی دیگر نادرست. قاعدتاً بنده نباید برای پژوهشگری که بر روی منشور کورش مطالعه و تحقیق می‌کند، تعیین تکلیف کنم که چگونه در باره نویسنده مقاله اشپیگل و مضمون آن بیندیشد. بلکه او می‌باید با دیدی منصفانه و با روش تحقیقی درست و عالمانه و سنجیده، و با اتکای بر اسناد و مدارک معتبر (و حتماً دوری جستن از سخنان احساسی‌نویسان و ذوق‌زدگان و کسانی که به همه چیز اعتراض می‌کنند) درستی‌ها و نادرستی‌های سخن او را بدون هیچ حب و بغضی پیدا کند، تحلیل نماید و در اختیار خواننده بگذارد.

۳- از حملهٔ کورش به یک کشور مستقل نمی‌توان دفاع کرد. ورود کورش به بابل و اشغال بابل، قابل ستایش و اسباب افتخار نیست. چرا که این، ورودِ یک سپاهِ مهاجمِِ تا دندان مسلح به یک شهر و کشور مستقل است. نباید فراموش کرد که جنگ نکردن کورش با شهر بابل به این معنا نیست که کسی که همواره در حال جنگ و جهان‌گشایی بوده و چندین شهر دیگرِ کشور بابل را با جنگ و خونریزی تصرف کرده، از خشونت و نبرد مسلحانه بیزار است؛ بلکه به این سبب بوده که شهر بابل، از ترس و واهمه تسلیم شده است. چنانکه در برابر حملهٔ بسیاری از جهان‌گشایان دیگر نیز تسلیم شده بوده است.

در پایان اینکه، شایسته نیست که یا از کورش بُتی بسازیم که دارندهٔ همهٔ نیکی‌ها و شایستگی‌ها و بدور از همهٔ بدی‌ها و انتقادها باشد، و یا اینکه از او دیوی بسازیم که هیچ نیکویی در او هویدا نیست. کورش، انسان و پادشاهیست مانند دیگر مردمان و دیگر پادشاهان. ویژگی‌های توأمان نیکی و بدی به مانند هر کس دیگر و هر پادشاه دیگر در او وجود دارد و کسانی که بخواهند جایگاهی فراتر از واقعیت به او ببخشند و از او شخصیتی آرمانی و اسطوره‌ای که ورای هر نقدی باشد، بتراشند؛ بیش از هر کس در حق خود او ستم کرده‌اند. چرا که در پشت هر بُتی، بُت‌شکنی در انتظار نشسته است.

همچنین بنگرید به:

خیال‌پردازی و داستان‌سرایی در باره کورش
کورش هخامنشی و مصادره اسناد تاریخی
کورش واقعی و کورش افسانه‌ای
تأثیر کورش‌پرستی بر تضعیف ایران و گسترش تفرقه میان مردم
تبدیل بی‌سروصدای «روز جهانی کوروش» به «روز کوروش»
روز جهانی کوروش و دیگر روزهای تقلبی: محصول حس حقارت و میل به تقلب



web analytics