شانزده سال است که کتابها و نوشتههای مرا میخوانید، ده سال است که سخنرانیها و مصاحبههایم را میشنوید و چهار سال است که با این وبلاگها در کنارتان هستم. در این مدت هرگز سخنی که به سیاست روز بپردازد، از من ندیدید و نشنیدید. اولین بار در دهم فروردین سال ۱۳۵۸ در انتخابات شرکت کردم و آخرین بار هم چند سال پس از آن. حتی در آن موج خروشان سال ۱۳۷۶ نیز برانگیخته نشدم. میدانید که عضو یا هوادار هیچ شخص یا گروه سیاسی نیستم و نخواهم بود. میدانید که هیچگاه در کار دولتی نبودهام و باز هم نخواهم بود. اگر نگرانی فزاینده و چشمانداز تیرهٔ آینده نبود، این نخستین نوشتهٔ خود را نیز نمینوشتم. سیاسینویس نیستم و نمیتوانم روشنتر از این نگرانی و درد خود را بیان کنم. اما میدانم که شما منظورم را بخوبی خواهید دانست:
اگر فکر میکنیم انتخابات فقط یک خیمه شب بازی است که نتیجهٔ آن از پیش معلوم است، شرکت نکردن ما نیز نمیتواند تأثیری به نفع آرمانهایمان در نتیجه آن بگذارد. اگر فکر میکنیم در نتیجه انتخابات تقلب میشود، شرکت نکردن ما تأثیری در بهبود آن تقلب نخواهد داشت و احتمال آنرا بیشتر هم خواهد کرد. مسئلهٔ امروز، فقط انتخاب شخص نیست. این انتخابات با بقیه آنها متفاوت است. نگذاریم همین روزنهٔ کوچک بسته شود. نگذاریم این آخرین انتخاب باشد. اگر هنوز تصمیمی نگرفتهاید و اگر مرا شخصی میدانید که سخنش تحت تأثیر احساسات و منافع شخصیاش نیست، خواهش میکنم در انتخابات شرکت کنید و به میرحسین موسوی رای دهید. این رأی به منزله تأیید «هیچ چیز» نیست.
رضا مرادی غیاث آبادی
همچنین بنگرید به: نامه سرگشاده به میرحسین موسوی
گفتارهای دیگر:
