تازهها ۲۵
یکشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۸۸ / رضا
۱- دیشب همزمان با جشن سده بود. نتوانستم خود را قانع کنم تا دگرباره به کوه و کمری برویم و جشن و بزمی بیاراییم و آتشی بر پای کنیم. ترجیح دادیم بیاد جانباختگان سرافرازیِ میهن اخگر کوچکی بیفروزیم و آرزو کنیم که تا سال آینده یخهای «کُردک» به نیروی شعلههای گرم و فروزانِ چرخنخریسیِ مادربزرگ آب شود و آنگاه جشنی بس بزرگتر و باشکوهتر بر پای سازیم.
۲- مطالعات باستانشناختی بر روی چارتاقیهای استان زنجان نشان داده است که معرفی و ثبت این آثار با نام و عنوان آتشکده درست نبوده و هیچ شواهدی از چنین کاربری شناخته نشده است. گزارش مفصلتر این مطالعات در دست انتشار است و اخبار کوتاهی از آنرا در اینجا ببینید: چهارطاقیهای موسوم به آتشکده.
۳- عکسی که در زیر میبینید، یکی از مهمترین سنگنبشتهها و سنگنگارههای عیلامی در منطقه «کول فره» (به اشتباه «کول فرح») در شرق ایذه (مالمیر/ مال امیر) است. این عکس غمانگیز و دردناک را آقای بهمن نوین فر، فرستادهاند. (یکی از خوانندگان به نام آقای کوروش خبر داده است که این اثر در سوی دیگر ایذه و کول فره و در «اشکفت سلمان» واقع است. سخن ایشان با توجه به مقایسهای که با عکسهای سالیان پیش خودم انجام دادم، درست است.)
این اثر باستانیِ بیهمتا را نه اسکندر به آتش کشیده و نه اعراب سوزانده و نه مغول غارت کرده است. این هنرنمایی، به همت و با پشتکار بیبدیل کسانی که بیش از همه مردم جهان مدعی میهنپرستی هستند و بیشتر از همه مردم جهان میهن خود را به تباهی کشیدهاند، به این حال و روز در آمده است؛ چرا که «هنر نزد ایرانیان است و بس». در فرصتی دیگر در این باره بیشتر خواهم نوشت که چرا ما چنین شدهایم و نقش حکومت و رسانههای عمومی در این میان چه بوده است.
۴- چند تن از دوستان و خوانندگان در نامهها و دیدگاههای خود خواسته بودند تا نقد و نظری پیرامون سخنان آقای دکتر رجبی بنویسم. چند بار آهنگ این کار را کردم اما پس از اینکه بار دیگر آن مصاحبهها را خواندم، از نوشتن نقد منصرف شدم. اما با این حال چنانچه کسانی- همچون گذشته- نکته یا پرسش خاصی را در نظر داشته باشند، در حد توانم نظرم را خواهم نوشت. دلیل این انصراف چنین بود که گفتههای استاد رجبی حالتی محاورهای دارد و بیشتر متکی بر استنباطها و تجربههای شخصی ایشان در طول دهها سال مطالعه و سفر در ایران است. در این مصاحبه، بصورتی گذرا به نکاتی بسیار متنوع و پراکنده پرداخته شده است. چنین سخنانی را به گمان من، نه میتوان تأیید کرد و نه میتوان رد کرد. سخنان دکتر رجبی، دیدگاههای دانشمندی است که سالها در همین زمینهها پژوهش کرده و آثار فراوان نوشته است. در نتیجه، سابقه علمی و برایند عمرش به او اجازه چنین ابراز نظرهایی را میدهد. کسانی نیز که قصد نقد ایشان را داشته باشند، میباید اندکی در خود نظر کنند تا ببینند آیا از نظر سابقه و دستاوردها در حد و اندازه ایشان هستند یا خیر. بدیهی است که همگان حق ابراز نظر را دارا هستند، اما خواننده نیز حق دارد تا میزان اعتنایش به هر نقدی را با توجه به پیشینهٔ علمی ناقد بسنجد و قدر نهد.
اما از سوی دیگر، تاریخ حوزهای است که به قلمرو حاکمان سیاسی و دینی و پیروان مکتبهای گوناگون نزدیک است و آنان همواره اصرار دارند تا سخنان مورخان موافق با منافع ایدئولوژیک باشد. جهان امروز چنین خواستهایی را نمیپذیرد و عمر چنین فشارهایی تقریباً به پایان رسیده است. باورمندان به مکتبها و پیروان احساساتی ادیان و مکاتب، دیر یا زود متوجه خواهند شد که دنیای امروز و دانشمندان امروز به اندازهای از استقلال و روحیهٔ شکورزی و نقادی برخوردار هستند که در سراسر تاریخ بشریت سابقه نداشته است. آنان دیر یا زود خواهند دانست که تمامی بتهای ذهنی آنان- هر قدر که برایشان مقدس باشد- در آستانه فروپاشی است. واکنشهای احساساتی و قلدرمآبانه و دشنامگونهای که گاه در اینجا و آنجا میبینیم (مثلاً در برخی دیدگاههای همین وبلاگ)، صدای زیبای همین فروپاشی است.
۵- آقای فرید صلواتی خبر از انتشار آخرین اثر خود با نام «قناری حصاری» دادهاند. این ترانه با همکاری خانم سارا اجرا شده است. به سهم خودم از فرید و سارا به خاطر کار ارزنده و ماندگارشان سپاسگزارم. این ترانه را از اینجا دریافت کنید: قناری حصاری.
۵- مدتی است که دستخطی منسوب به امیرکبیر به فراوانی منتشر شده است. آقای نصرالله حدادی در گفتاری روشنگرانه توضیحاتی پیرامون مجعول بودن این دستخط نوشتهاند که در روزنامه اعتماد منتشر شده است: نامه جعلی امیرکبیر به ناصرالدین شاه- سندسازی و تحریف تاریخ. بنده خیال میکردم چنین سندسازیهایی اختصاص به ایران باستان و کورش و داریوش و زرتشت دارد. اما گویا «ترقی» و «توسعه پایدار» ما بیشتر از این حرفها بوده است.
۶- جناب استاد اسمعیل دمیرچی کتاب تازهاشان به نام «چاپ سنگی» را از روی لطف فرستادهاند. در این کتاب تاریخچهٔ جالب چاپ سنگی در ایران همراه با نمونههایی از کتابها، تقویمها و روزنامههای چاپ سنگی در اختیار خوانندگان قرار گرفته است. در این کتاب همچنین در بارهٔ سنگهای مخصوص چاپ، تکنیکهای چاپ، موقعیت اجتماعی کارگران چاپ و بسیاری مطالب خواندنی دیگر پژوهش و عرضه شده است. آقای دمیرچی آوردهاند که اولین شهر ایران که صاحب چاپخانه سنگی شد، شهر تبریز بود و نخستین کتابی که در ایران به این شیوه در تبریز چاپ شد، کتاب «رساله جهادیه» نوشته میرزا عیسی قائم مقام فراهانی بوده است. این کتاب در سال ۱۱۹۸ خورشیدی (۱۲۳۵ قمری) چاپ و منتشر شد.
۷- یکی از خوانندگان پژوهشهای ایرانی به نام خانم سیمین نوشته که در مقالهای با عبارت عجیب زیر روبرو شده و خواسته برایش توضیح بدهم که چگونه ممکن است سال خورشیدی ۳۶۷ روز باشد و چگونه میشود از آغاز ماه آبان تا پایان ماه اسفند ۱۵۷ روز باشد و نیز چگونه میشود که جشن سده در دهم بهمنماه، هم صد روز پس از اول آبان باشد و هم اینکه درست در میانه زمستان، یعنی در میانه همان ۱۵۷ روز بوده باشد:
«در گاهشماری ایرانیان باستان، سال بر دو فصل «تابستان بزرگ» و «زمستان بزرگ» بخش میشد. فصل گرم یا تابستان بزرگ یک هنگام هفت ماهه (از آغاز فروردین ماه تا پایان مهر ماه) (۲۱۰ روز) بود و فصل سرما (زمستان بزرگ) نیز از آغاز آبان تا پایان اسفندماه (۱۵۷ روز) به شمار میرفت. در میانهی زمستان بزرگ یعنی دهم بهمن ماه که «آبان روز» خوانده میشد، درست «سد روز» از آغاز زمستان (یکم آبان) میگذشت». پاسخ بنده به پرسشهای سیمین یک جمله بیش نبود و آن اینکه مهملبافی و چرندگویی هیچ حد و مرزی ندارد.
۸- داشتم کتاب «زبانشناسی و زبان فارسی» از زندهیاد استاد پرویز ناتل خانلری را میخواندم. این تکهها از گفتارشان هنوز درسی برای امروز است:
“آوازهٔ عیب و نقص فارسی از آن روز برخاست که گروهی، از جهل و تعصب، وجود لغات «عربی اصل» را در این زبان ناپسند شمردند و خواستند فارسی را پاک و خالص کنند. تا آنجا که از ایراندوستی بود بخشودنی و ستودنی است. اما قصهٔ دوستی خاله خرسه را هم البته شنیدهاید… چه شد که علم و فن را رها کرده و در همین یک راه غیرت نشان میدهید؟ این غیرت دروغین از تنبلی برخاسته است… تحصیل علم و کسب هنر دشوار است و دیر میتوان از این راه شهرت یافت. اما سنگ لغت و زبان را به سینه زدن و به جای کلمهای معمول و متداول، که محتمل است اصل عربی داشته باشد، لفظی ساختگی و غالباً نادرست از خود در آوردن، کار آسانی است و از هر شاگرد مکتبی ساخته است. وقتی شوق خودنمائی با تنبلی و بیمایگی در آمیخت، چنین نتیجهای از آن حاصل میشود… امروز کار به جائی رسیده است که هر کس خواندن و نوشتن میداند اگر چه سر و کارش با ادبیات نیست، از روی تفنن لغت هم میسازد و در قواعد زبان فارسی تصرفی میکند…” به اینجا که رسیدم یاد علامه دهخدا افتادم که در مقدمه لغتنامه نوشته است:
“هر کس بگوید زبان فارسی باید خالص باشد، اول در قیافهٔ او تفرس و نظر باید کرد. اگر آثار حُمق و گولی پیداست جای ترحم است و اگر پیدا نیست، بیهیچ شک و شبهه مزدور دشمنان ملیت و قومیت است.”
یکشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۸۸ ، ۰۴:۳۴
۱- با سپاس از تازه ها.
۲- «… کسانی نیز که قصد نقد ایشان را داشته باشند، میباید اندکی در خود نظر کنند تا ببینند آیا از نظر سابقه و دستاوردها در حد و اندازه ایشان هستند یا خیر. بدیهی است که همگان حق ابراز نظر را دارا هستند، اما خواننده نیز حق دارد تا میزان اعتنایش به هر نقدی را با توجه به پیشینهٔ علمی ناقد بسنجد و قدر نهد.»
۳- خواننده هر طور که دوست دارد می تواند برداشت کند و اعتنا و قدری(شاید درخور!) به نوشته ای که در دایره فکری و کاری خودش هست، دهد. اما عقل و منطق می گوید نمی توان با سفسطه از واقعیات دور شد.
۴- دکتر رجبی: «من نه از موضع مسلمانی و ارزشگذاری عقیدتی، بلکه به عنوان یک مورخ این نکته را میگویم.» و به نظر من این تمام آن چیزی است که نظریات من در آوردی را تیتر روزنامه می کند.
۵- چند سوالی داشتم، چنانچه فرصت داشتید پاسخ دهید:
واقعیت مدنیت در بین اعراب، در گذشته و حال چگونه بوده است ؟ آیا در ظرف ۱۰ سال اسلام، سر از خجند درمی آورد؟ آیا ظرف ۱۰ تا ۲۰ سال، مردم ایران مسلمان می شوند؟ آیا واقعا امت اسلامی در زمان صدر اسلام شکل گرفت؟ بر پایه مستندات و مدارک موجود، آیا عرب ها با پیام برادری و برابری به ایران حمله بردند تا ما را از زیر یوغ ستم و ظلم شاهنشاهی نجات دهند ؟ اگر که چنین است، چرا کوروش ستمگر است اما اعراب فرشته نجات ؟ آیا می توان ایران باستان را خالی و تهی از هرگونه دانش و کتابت دانست؟ آیا تمدن و فرهنگ ایران پس از اسلام به واسطه نوری الهی به سرزمین ما نازل شد؟ اگر چنین است چرا این نور الهی تا سده ششم و هفتم و شاید هشتم بیشتر دوام نیافت؟ آیا می توان از هیچ و بر هیچ انتظار بر آیندی را داشت ؟ و بسیار پرسش های دیگری که برای من و خیلی ها بی جواب است!
ـــــــــــ
اگر پیشاپیش فکر میکنید که آن نظریات من در آوردی است، دیگر نیازی به این پرسش و پاسخها ندارید. اما با این حال عرض کنم که به نظر من عربها (جز چند درگیری کوچک مرزی) هیچگاه نتوانستهاند به ایران حمله کنند تا چه رسد که پیروز شوند و تا چه رسد که بزودی سر از خجند در بیاورند. رضا
یکشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۸۸ ، ۰۵:۵۵
لطفاً در قیافهٔ ما هم یکی تفرسی بکنید. ببینید مبادا آثار حمق یا گولی یا مزدوری پیدا باشد.
یکشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۸۸ ، ۰۹:۰۹
با سلام. نکته ای که در اشکالات دوستان اشکال گیرنده به سخنان دکتر رجبی پنهان مانده اینست که: دکتر رجبی راجع به بازه ظهور و فراگیری اسلام که همزمان با انتهای دوره ساسانی در ایران بوده سخن گفته اند و علت سقوط حکومت ساسانی در برابر اعراب را فساد جامعه حکومتی ساسانی و پیام انسانی اعراب مسلمان بیان داشتند. ایشان این فساد را به حکومت هخامنشی و یا حکومتهای متمدن تر قبل ساسانی نسبت نداده اند. چرا این دوستان اشکال گیرنده تمامیت تاریخ ایران پیش از اسلام را با انتهای عصر ساسانی یکسان در نظر میگیرند؟
یکشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۸۸ ، ۰۹:۲۷
جناب غیاث آبادی راجع به زبان فارسی و واژه های عربی وارد شده به آن نظرات اساتیدی را که بیان داشتید کاملا پذیرا هستم. این دیدگاه را در مورد انسان ایرانی(اکثریت جامعه) نیز باور دارم: تفکیک انسان ایرانی از اسلام ناشدنی و احمقانه است. حقیقت اینست اعراب هر چقدر عقب افتاده و بی تمدن که بوده و باشند اسلام را به عنوان یک دین به جامعه ایرانی وارد کردند و انسان ایرانی به عنوان یک ایرانی مسلمان قرنهاست زندگی کرده رشد کرده تمدن ساخته و …
ــــــــــــ
آنچه که به نام تمدن اسلامی میشناسیم، تا اندازه بسیار زیادی دستاورد ایرانیان است. رضا
یکشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۸۸ ، ۱۰:۵۴
نوشته جناب عبدالحسین آذرنگ درباره دکتر پرویز ناتل خانلری (نقل از مجله بخارا):
http://essays.persiangig.com/%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%84%d8%b1%d9%8a.pdf
یکشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۸۸ ، ۱۳:۵۹
استاد ارجمند
مدتها پیش نوشته ای از شما درباره آناهیتا را در بخشی از مقاله ام درباره سیاره ناهید منتشر کردم. آن روزگاران زیاد از حق نویسنده بر اثارش نمی دانستم اما با ذکر منبع سعی داشتم ادب را رعایت کنم. امروز اما برای تدریس مکانیک مدارهای فضایی دنبال تاریخچه نظریه خورشید مرکزی گوگل را به تکاپو انداخته بودم که مطلب شما در این باب را یافتم. هر چند نوشته انتهای صفحات اجازه انتشار دوباره را به من میدهد اما تمایل داشتم از شما شخصا اجازه بگیرم برای انتشار برخی مقالات روی وب سایت دانش فضایی. همچنین بخش اول کتاب بناهای تقویمی و نجومی ایران که درباره حرکتهای زمین و حرکت ظاهری ستارگان است.
مرحمت فرموده مرا از طریق ارسال یک ایمیل مطلع فرمایید. می دانم زحمت خواهد بود، پیشاپیش پوزش می خواهم.
ارادتمند
شهرام یزدان پناه
مدیر وبسایت دانش فضایی
http://www.spacescience.ir
ــــــــــ
آقای یزدانپناه گرامی، من نیز همواره از نوشتههای مفید شما میآموزم. چنانکه در زیر وبسایت نوشتهام بازنشر هر یک از نوشتارها منحصراً در محیط وب، بصورت متن کامل و بدون تغییر، همراه با ذکر مأخذ آزاد است. اما برای چاپ آنها لطفاً به من نامه بنویسید. چون برخی از آنها به موجب قرارداد در اختیار ناشران است. رضا
یکشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۸۸ ، ۱۴:۱۷
۱- قسمتی به نام دیدگاه ها این گونه ایجاب می کند که هر شخصی نظرش را بیان دارد. ولیکن ما، از برخی چون شما، انتظاری به مراتب بیشتر داریم و بیان دیدگاه شما را ارج می نهیم و دانستن آن را لازم می دانیم. چرا که تا به این لحظه از نظریات و پژوهش های شما بهره برده ایم و دلیل بودن ما اینجا نشان از اهمیت موضوع است.
۲- «… به نظر من عربها (جز چند درگیری کوچک مرزی) هیچگاه نتوانستهاند به ایران حمله کنند تا چه رسد که پیروز شوند و تا چه رسد که بزودی سر از خجند در بیاورند.» این نگرش تازه ای به موضوع مورد بحث است . دوست داریم در موردش بیشتر توضیح دهید.
ـــــــــــــ
این نظر بنده تا حد زیادی برگرفته از دلایل و شواهدی است که آقای علی حصوری در کتاب کوچک اما مهم «آخرین شاه» (تهران، ۱۳۶۹) آوردهاند. پیشنهاد میکنم این کتاب را حتماً بخوانید. تاکنون نقدی در باره این کتاب ندیدهام اما خیلی میل دارم که کسانی چنین نقدی را بنویسند. رضا
یکشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۸۸ ، ۱۵:۲۷
با درود خدمت شما جناب آقای غیاث آبادی.
سپاسگزار به خاطر تازه ها. واقعا آموزنده بود.
یکشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۸۸ ، ۱۷:۳۷
سلام
از این برنامه لذت بردم
http://www.ghiasabadi.com/calendar/
موفق باشید
دوشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۸۸ ، ۱۱:۳۱
دوست فرهیخته سلام در خصوص اثر ارزشمند جناب آقای دمیرچی باید بگویم که از جمله کتب مفید در خصوص چاپ سنگی است اما اولین کتابی که در ایران به شیوه چاپ سنگی به چاپ رسیده است. کتاب قرآن مجید است که قولی به سال ۱۲۴۸ق. و یا سال ۱۲۴۵ق. به چاپ رسیده متاسفانه بنده هنوز موفق به یافتن نسخه ای از این کتاب نشده ام اما رساله جهادیه اثری است که به شیوه چاپ سربی منتشر شده است.
با تشکر فروان از مطالب مفیدتان
ارادتمند مجید غلامی جلیسه
ـــــــــــ
یادآوری جنابعالی را- که از صاحبنظران این موضوع هستید- به ایشان خواهم گفت. رضا
دوشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۸۸ ، ۱۳:۴۱
آیا می دانیدکه انقلاب کیبر فرانسه با بهره برداری از گاتها بودو دستورهای اشو زرتشت ؟ آیا می دانید که قانون اساسی امریکا بابهره برداری از منشور اشو کوروش نوشته شده ؟ اگر نمی دانسنیتد حالا بدانید
ـــــــــــ
آسودهخاطر باشید و از زندگی لذت ببرید که در مهملبافی و چرندگویی هیچ حد و مرزی وجود ندارد. رضا
دوشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۸۸ ، ۲۳:۱۵
“آیا می دانیدکه انقلاب کیبر فرانسه با بهره برداری از گاتها بودو دستورهای اشو زرتشت ؟ آیا می دانید که قانون اساسی امریکا بابهره برداری از منشور اشو کوروش نوشته شده ؟ اگر نمی دانسنیتد حالا بدانید”
جناب استاد افراط و تفریط همزاد هم هستند. به نظر من این رفتارها واکنشی است به عده ای که میخواهند بخش سپید این تاریخ کهن سرشار از سپیدی و سیاهی را انکار کنند. در دراز مدت سخنی که میماند هیچ کدام از این مهملات و چرندیات (چه از روی افراط و چه از روی تفریط) نیست، پژوهش منطقی و بیطرفانه است که به نظر میرساند برای ارائه آن تمام تلاشتان را میکنید. اینقدر وقت و انرژی خود را برای واکنش به این و آن تلف نکنید.
چهارشنبه ۱۴ بهمن ۱۳۸۸ ، ۰۴:۰۱
با درود: همزمان با خواندن جشن سده و بر پائی شعله ی آتش در چهار تاقی های موسوم به آتشکده در وبلاگ جنابعالی، یادم افتاد به این پرسش که چرا در خیلی از فرهنگ ها برافروختن شعله آتش یک نوع احترام و بزرگداشت تلقی می شود؟ تاریخچه ی کوتاه سیاسی در مورد اسپانیا و برافروختن شعله ای در بزرگداشت جان باختگان سیاسی آن کشور در وبلاگم نوشته ام شاید به خواندنش بیارزد .
ـــــــــ
از اینکه گفتار تازه خود را معرفی نمودید، ممنونم. اما عبارت نخست نظری که نوشتید را درک نکردم. چون در گفتار بنده هیچ سخنی از برپایی جشن سده و شعله آتش در چهارتاقیها به میان نیامده است. رضا
چهارشنبه ۱۴ بهمن ۱۳۸۸ ، ۱۰:۰۴
منظورم این دو پاراگراف که یکی فرمایش خود شماست و دیگری آدرسی که باز هم لینکش در وبلاگ شما در مورد چهارتاقی هائی است که می فرمائید احتمالا در دوره ی بعد از اسلام بنا شده اند. غرض تحلیل نیست بلکه حرف شعله. اخگر و یا آتش است و بس. عرض شود بقول پروفسور “رابرت هلین براون” تاریخ ایران دارای ریشه ای باستانی و عمیق است. نمی شود ساده اعلام کرد چه چیزی مربوط به چه دوره ای است. هر چیزی بویژه مقوله ی تاریخ نیاز به کاوش ژرف و بدون تعصب دارد. وای به روزی که مثل ارتش کمبوجیه کشف تاریخ تا بیخ دروغ شود و آلوده به سیاست. مادام دیو لافوا چون تصویر شاه قاجار را بادنجان دور قاب چین های دوره ی قاجار در هشت بهشت اصفهان کشیده بودند نوشت پاویلونی است قاجاری در صورتی که شاه سلیمان صفوی آنرا ساخته بود. پیش از این از این نمونه ها در مطلبی جائی نوشته ام که مجال تکرار آن در این پنجره نیست.
(این چهار طاقی ها با عناوین : الزین ، تشویر ،گیلانکشه و سرچم در منطقه طارم واقع گردیده اند و در سال ۱۳۵۳ ه. ش با نام آتشکده های ساسانی در فهرست آثار ملی به ثبت رسیده اند. در سالهای اخیر با انجام گمانه زنی و بررسی داده های باستانشناسی ( خصوصاً سفالهای ) آتشکده بودن انها با شک و تردید همراه شد و چهار طاقی های مورد بحث احتمال قریب به یقین متعلق به دوران اسلامی (حد فاصل قرون ۷ و ۸ هجری) می باشند. این چهار طاقی ها دارای پلان مربع و پوشش گنبدی شکل بوده و با استفاده از مصالح قلوه سنگ و ملاط گچ و اهک احداث گردیده اند). (دیشب همزمان با جشن سده بود. نتوانستم خود را قانع کنم تا دگرباره به کوه و کمری برویم و جشن و بزمی بیاراییم و آتشی بر پای کنیم. ترجیح دادیم بیاد جانباختگان سرافرازیِ میهن اخگر کوچکی بیفروزیم و آرزو کنیم که تا سال آینده یخهای «کُردک» به نیروی شعلههای گرم و فروزانِ چرخنخریسیِ مادربزرگ آب شود و آنگاه جشنی بس بزرگتر و باشکوهتر بر پای سازیم.)
آقای دکتر مرادی غیاث آبادی خیلی از ابنیه تاریخی منسوب به دوره ساسانی هم ساسانی نبوده اند. خیلی از ساختمان های صفوی هم اصلا سلجوقی بوده اند. خیلی از ساختمان های قاجاری هم مربوط به دوره ی صفوی بودند. خوبی تاریخ ایران این است که کسی در آن عرض اندام صددرصد نمی تواند بکند. بقول باستانی پاریزی: ” تاریخ ایران کامپیوتر را هم گیچ می کند” .
و اما پاسخ بنده این وسط جا ماند که چرا بر افروختن آتش در کشورها و فرهنگ هائی که اصلا زردشتی نبوده اند هم به نشانه بزرگداشت در خیلی جاها مرسوم است ؟ نور افشانی جشن مسیحی ها آتش بازی ها در اروپا وووو؟ با احترام محمود دهقانی
ـــــــــــــــ
آقای دکتر دهقانی گرامی، ابتدا باز هم تأکید میکنم که عبارت «جشن سده و برپائی شعله آتش در چهارتاقیها» هرگز در سخن بنده نبوده است. این اصرار برای اینست که مبادا خوانندهای دچار سوءتفاهم شود. اما در بارهٔ پرسش جنابعالی میتوان به کوتاهی پاسخ داد که انتساب انحصاری آتشافروزی و مراسم در پیوند با آتش و آتشدان به زرتشتیان، یکی دیگر از اشتباههای متداول است. حضور آتش و بکارگیری آن در آیینها، جشنها، نیایشها و نیایشگاهها در ایران و جهان در میان بسیاری از اقوام و ادیان رایج بوده و همچنان نیز رایج هست. در نتیجه به صرف پیدا شدن نشانههایی از آتشافروزی نمیتوان حکم به زرتشتی بودن آن داد. اما از سوی دیگر، آیینهای «آتش پرستی»- تا آنجا که میدانم- اختصاص به دین زرتشتی دارد. همچنین اضافه میکنم که در گاتهای زرتشت هیچ اشاره یا توصیهای به آتش یا مراسم در پیوند با آن نشده است. رضا
چهارشنبه ۱۴ بهمن ۱۳۸۸ ، ۱۶:۵۶
سال دیگر با جشنی بزرگ جبران می کنیم غم امروز را.
چهارشنبه ۱۴ بهمن ۱۳۸۸ ، ۱۹:۱۵
خانلری ودهخدا بیسوا د و عرب زده بودن ما از اونا خیلی جلوتریمم
جمعه ۱۶ بهمن ۱۳۸۸ ، ۰۲:۰۵
درود بر شما و خانلری و دهخدا
آقای غیاث آبادی مردم ایران مشکلات فرهنگی فراوانی داریم. بزرگترین فرهنگ منحرف این ملت شاه پرستی است که ریشه در تاریخ این قوم رعیت صفت دارد ، مردمی که به شاهان قداست بخشیده ان و خود را در حصار بی خردی خویش مبحوس کرده اند ؛ شاهان می آیند و می روند و ما هنوز در انتظار شاهی خوب نشسته ایم ، تو گویی که بی شاه نمی باید زیست !
درود بر شرف سعیدی سیرجانی شهید راه قلم : ” حکام ستمگر از مقوله نقش دیوارند تا در و دیوار و پی و ستون نباشد ، نقش زشتی و زیبایی مجال ظهور نخواهد یافت ”
دومین باور منحوس این ملت ، مرد سالاری و زن ستیزی اوست که چه حاجت به بیان است که گفتن تکرار ملامت آور شب و روز این ملت است
و اما سومین مشکل بزرگ فرهنگی حس ناسیونالیستی نا آگاهانه و تعصب آلود می باشد که نمونه اش همین اعتراض ها به دو حرف حکیمانه خانلری و دهخدا می باشد ؛ که این حس ناآگاهانه سرچشمه ای جز ناآگاهی و نبود مطالعه در این کشور کتاب گریز می باشد .
و اما آقای غیاث آبادی خطوط عیلامی یاد شده در بالا مربوط به منطقه ای در روبروی کول فره در فاصله ی دو سه کیلومتری آن می باشد که معروف به اشکفت سلمان است .
به هر حال کول فره نیز وضعی بسی ناگوارتر ازین دارد پرتاب سنگی بر تنه ی این خطوط استوار مانده از اعصار تاریخ باعث نابود شدن چند کلمه ازین خطوط گشته و نیز چند خط میخی دست کار همین مردم در بین این خطوط نمایی زیبا از تضاد دو فرهنگ را انعکاس می دهد .
من خود شخصا از میراث فرهنگی ایذه شاکی شده ام که زخم های بس عمیق تر بر پیکره ی این نهاد فرهنگی از سوی دیگر نهادهای بی فرهنگی ، مرا از کرده خویش پشیمان کرد .
ـــــــــــ
تذکر بجای شما را در متن آوردم و برای آقای نوینفر هم فرستادم. سپاسگزارم. رضا
جمعه ۱۶ بهمن ۱۳۸۸ ، ۰۳:۱۴
جناب استاد. الان داشتم نقد شما به گفته های جناب رجبی و اولمستد را می خوندم . در مقاله ای به اسم “قتل عام مردم بابل به فرمان کورش یا نبونید ” منطقی منصفانه و مودبانه بود. به دوستانی هم که تمایل شنیدن نقد شما راداشتند پیشنهاد می کنم مقاله را در سایتتان بخوانند
شنبه ۱۷ بهمن ۱۳۸۸ ، ۱۵:۱۹
دید استاد پرویز رجبی به تاریخ مدرن و علمی و اجتماعی و هومانیستی است و دید منتقدان اخیر وی ناسیونالیستی به شیوهً دوره آریامهری که بر محور کیش شخصیت و نژادگرایی ایرانی است که اساساً زندگی و رفاه مردم برای شان در تاریخ مسئله نیست. اصلاً سؤالشان این نیست کدام حکومت مایه رفاه نسبی خلق بوده است. این سنت در که تاریخ نویسی دوره پهلوی مرسوم بود بر روح تعلیم و تربیت هر یک از ما کما بیش سنگینی میکند. در باب قهرمانی شاهان و سرداران گفتنی است. پیروزی در جنگهای بزرگ و کوچک هم که توسط قبایل و سران قبایل فلات ایران و ملل همجوار صورت گرفته به حساب پادشاهان گذاشته میشده است؛ گر چه نبوغ نظامی تیمور لنگ و نادرشاه افشار ترک نژاد و بهرام گور پرورده اعراب حیره را نمی توان نادیده گرفت. آن چه مسلم است سرداران و فرمانروایان جنگهای استقلال از جمله خشثریتی (کیکاوس) و سردارش آترادات پیشوای مردان (رستم، گرشاسپ) که با شکست آشوریان (دیوان مازندران) در پای حصار شهر آمل موجب بنیانگذاری ایران مستقل و نیرومند شدند و نواده این پادشاه یعنی کی خشثرو (هوخشثره، کیخسرو ) و سردارش کورش دوم (سپهسالار توس، پدر بزرگ کورش بزرگ ) که با ویرانی ابدی امپراطوری برده داران آشور رفاه و شادی را به خاورمیانه آوردند؛ به موجب اوستا و شاهنامه قهرمان قهرمانان بی نظیر و بی بدیل ایران هستند. همانطور که در تاریخ معاصر و دموکراسی مدرن دکتر مصدق و وزیر کشورش دکتر فاطمی، ملی کنندگان نفت و حکومت مردمگرایانه بی نظیر و نمونه اند.
شنبه ۱۷ بهمن ۱۳۸۸ ، ۲۲:۲۱
خانلری اگر راست میگه چندتا مقاله بنویسه ببینه کی اونها رامیخونه
دوشنبه ۱۹ بهمن ۱۳۸۸ ، ۰۳:۴۳
آقای کیوان افرادی در حوزه ی پژوهش و ادبیات ایران وجود داشتند که دیگه مثل اونا رو نمیشه پیدا کرد : از جمله : شادروانان خانلری ، بهار ، صفا ، مینوی ، همایی و …
در نتیجه شما نباید حرفی بزنی که اگه بردی دکان بقالی یک قالب پنیر هم بهت ندن!!!
چهارشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۸۸ ، ۱۹:۵۹
http://amordad6485.blogfa.com/post-3967.aspx
استاد این را بخوانید. این ماجرا را چگونه می بینید؟
ــــــــ
بنده پای برنامههای مبتذل و گمراهکننده تلویزیون نمینشینم. اما اینکه مانکجی همچون اردشیر و شاپور ریپورتر از عوامل و جاسوسهای بریتانیا در ایران بودند، تردیدی نیست. پیش از این در اینجا مطلب کوتاهی نوشتهام: تازهها ۶. رضا
پنجشنبه ۲۲ بهمن ۱۳۸۸ ، ۱۲:۴۴
http://amordad6485.blogfa.com/post-3971.aspx
این دیگه آخرشه: حقوق زنان در دین زرتشتی
ــــــــــ
از اینکه با معرفی این نوشته، خوانندگان را بیشتر به درست بودن مقاله پیشین من رهنمون شدید، سپاسگزارم. امیدوارم کسان دیگری که قصد پرداختن به این موضوع را داشته باشند، آنچنان دست خالی نباشند که برای عنوان بزرگی همچون «حقوق زنان در دین زرتشتی» نتوانند حتی به یک نقلقول از یک منبع دست اول پهلوی استناد کنند و صرفاً به بازگویی سخنان ذوقی و شعاری که هزاران بار شنیده شده، بسنده نمایند. امیدوارم آن نویسندگان بتوانند بجای دشمن و بدخواه دانستن هر پژوهشگر غیروابسته و بیان سخنان سخیفی همچون «قلم به دستانی که بر فرهنگ نیاکان میتازند»، بتوانند دستکم نادرستی یکی از گفتههای مرا با ذکر منبع پاسخ گویند. جداً دلم میسوزد که برای دلبستگیهای خود نمیتوانید منبع و سندی درخور بیابید. رضا