<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>پژوهش‌های ایرانی &#187; باستان‌شناسی</title>
	<atom:link href="http://ghiasabadi.com/category/archaeology/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://ghiasabadi.com</link>
	<description>نوشته‌های رضا مرادی غیاث آبادی در زمینه فرهنگ ایران باستان و اخترباستان‌شناسی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 22 May 2012 12:37:54 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.3.2</generator>
		<item>
		<title>لانه‌موری و قلعه آتشگاه کاشمر</title>
		<link>http://ghiasabadi.com/atashkuh-castle-kashmar.html</link>
		<comments>http://ghiasabadi.com/atashkuh-castle-kashmar.html#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 16 Mar 2012 13:33:45 +0000</pubDate>
		<dc:creator>رضا مرادی غیاث آبادی</dc:creator>
				<category><![CDATA[باستان‌شناسی]]></category>
		<category><![CDATA[سفرنامه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://ghiasabadi.com/?p=2856</guid>
		<description><![CDATA[اگر کسی مدعی شود که کاشمر دوست‌داشتنی‌ترین شهر تمام ایران است، شاید سخن او غلوآمیز و اغراق‌گونه قلمداد شود و ناشی از تعلق شخص بدان شهر و یا نشناختن شهرهای دیگر. اما اگر کسی که هیچ پیوند نَسَبی یا سببی یا منافع مشترک با کاشمر ندارد، چنین بگوید؛ اگر کسی که اولین بار 19 سال پیش مسافر کاشمر بوده و پس از آن به بیش از هزار شهر و روستای ایران سفر کرده و دستکم زیر آسمان یک چهارم آنها خوابیده است، چنین ادعایی بکند، نمی‌توان آنرا جدی نگرفت: «کاشمر دوست‌داشتنی‌ترین شهر تمام ایران است». اینرا مسافری که به کاشمر می‌رسد، در نخستین مشاهدات و برخوردها و مراودات خود با مردم محلی پی می‌برد. او باغ‌ها و مزارع و خانه‌باغی‌هایی را می‌بیند که به حال خود رها نشده‌اند و به دقت به آنها توجه و رسیدگی می‌شود. کشتزارهای گسترده‌ای را می‌بیند که تپه‌های باستانی فراوانی را چون نگین گوهری در دل خود دارند. مردمی را می‌بیند که ریشه در خاک خود دارند و بدون شعار و تظاهر، داشته‌های فرهنگی و نیاکانی خود را پاس می‌دارند. مسافری که تازه به کاشمر وارد می‌شود، بلافاصله احساس می‌کند که همه مردم شهر با او آشنایی و محبت دارند. آنان او را به خود می‌پذیرند و چون آشنایی دیرین از او استقبال می‌کنند. او می‌بیند که در کاشمر هیچکس با دیگری غریبه نیست؛ می‌بیند که هیچکس برای مسافران و مراجعان کیسه‌ای ندوخته است؛ می‌بیند که گذرهای شهرها و روستاها پاکیزه‌تر از همه شهرهایی است که تاکنون دیده است؛ می‌بیند علاوه بر اینکه همگان پشت ‌و پناه یکدیگر هستند، اما هر کس به کار خود مشغول است و فضولی‌های متداول جامعه ایرانی در آنجا جایی ندارد. او در عمق چشم کاشمریان هرگز نشانه‌ای از سوءظن نمی‌بیند، بلکه اعتماد و محبت عمیقی را می‌بیند که به جانش می‌نشیند. مسافری که به کاشمر می‌رسد، مردمی منضبط و رانندگانی مقید و پیشه‌ورانی درستکار را می‌بیند. او خیلی زود متوجه می‌شود که در اینجا همه در این فکر هستند که چگونه می‌توانند دستگیر و کمک او و دیگران باشند و چگونه می‌توانند خاطره‌ای نیک از انسانیت خود بر جای گذارند. اینچنین است که کاشمر دوست‌داشتنی و زیباست! [...]]]></description>
		<wfw:commentRss>http://ghiasabadi.com/atashkuh-castle-kashmar.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>زیورافزارهای باستانی قفقاز</title>
		<link>http://ghiasabadi.com/ancient_ornaments_of_caucasus.html</link>
		<comments>http://ghiasabadi.com/ancient_ornaments_of_caucasus.html#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 30 Jun 2011 15:51:54 +0000</pubDate>
		<dc:creator>رضا مرادی غیاث آبادی</dc:creator>
				<category><![CDATA[باستان‌شناسی]]></category>
		<category><![CDATA[ایران خارجی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://ghiasabadi.com/?p=2457</guid>
		<description><![CDATA[مردمان شرق باستان به ویژه در عصر مفرغ و عصر آهن دلبستگی فراوانی به زیورافزارهای گوناگون و پر نقش‌ونگار داشته‌اند. آنان نه تنها از انواع و اقسام کانی‌های رنگین برای آرایش خود استفاده می‌کرده‌اند، که با بهره‌گیری از فلزاتی که به تازگی بدان دست یافته بودند، زیورآلات متنوعی می‌ساخته‌اند که تقریباً تمامی سطح بدن آنان را از نوک پا تا فرق سر می‌پوشانده است. در بهره‌گیری از زیورافزار هیچ تفاوتی میان زنان و مردان نبوده است و همه آنان به یکسان از تمامی زینت‌های ممکن و موجود استفاده می‌کرده‌اند. اما در این میان «کمربند» یک استثناء بشمار می‌رود و منحصر به مردان بوده است. کمربند علاوه بر اینکه بخشی از پوشاک مردانه بوده، نشانه و شاخصی برای موقعیت و مقام اجتماعی یا نظامی مردان بوده است. یکی از جالب‌ترین زیورآلات بسیاری از مردمان باستان، زنگوله‌هایی فلزی و زیبا بوده است که هم مردان و هم زنان بر گردن خود می‌آویخته‌اند و بر خلاف امروز مختص به حیوانات نبوده است. [...]]]></description>
		<wfw:commentRss>http://ghiasabadi.com/ancient_ornaments_of_caucasus.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>مار در مقام شوکت و اقتدار</title>
		<link>http://ghiasabadi.com/ancient-snake.html</link>
		<comments>http://ghiasabadi.com/ancient-snake.html#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 14 Jun 2011 04:20:55 +0000</pubDate>
		<dc:creator>رضا مرادی غیاث آبادی</dc:creator>
				<category><![CDATA[باستان‌شناسی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://ghiasabadi.com/?p=2498</guid>
		<description><![CDATA[نقش مار بر روی سفالینه‌های پیش‌تاریخی (از حدود 5000 سال تا حدود 2000 سال پیش از میلاد) به فراوانی و در سراسر سرزمین‌های شرق باستان دیده شده است. در این نقوش، مار به عنوان عضوی از طبیعت و به همراه زمین، خورشید، پرندگان، رودها، کوه‌ها و دیگر نشانه‌های حیات و زندگی، دیده می‌شود. چنانکه از این نگاره‌ها دریافته می‌شود، مار موجودی موذی و زیانبار نیست و همانند و همپای دیگر موجودات و پدیده‌های طبیعیِ پیرامون بشر بر روی سفالینه‌ها رسم می‌گردیده‌اند. اما از حدود 1500 تا 2000 سال پیش از میلاد سنگ‌نگاره‌ای به دست آمده که نشان می‌دهد طرز تلقی انسان نسبت به مار تغییر کرده و برای آن جایگاه و مقامی ممتاز در نظر گرفته شده است. این سنگ‌نگاره، اثری عیلامی است که در نقش‌رستم در شمال تخت‌جمشید قرار دارد. [...]]]></description>
		<wfw:commentRss>http://ghiasabadi.com/ancient-snake.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>۵- مناسبات مدنی و نظام‌های اجتماعی در دوران مفرغ و آهن</title>
		<link>http://ghiasabadi.com/oncoming-05.html</link>
		<comments>http://ghiasabadi.com/oncoming-05.html#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 13 Mar 2011 03:52:21 +0000</pubDate>
		<dc:creator>رضا مرادی غیاث آبادی</dc:creator>
				<category><![CDATA[باستان‌شناسی]]></category>
		<category><![CDATA[گوناگون]]></category>
		<category><![CDATA[جامعه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://ghiasabadi.com/?p=2330</guid>
		<description><![CDATA[در حدود شش هزار سال پیش، تغییرات گسترده آب‌وهوایی و آغاز یک دوره بسیار پرباران که حدود پانصد سال بطول انجامید، موجب نابودی و تباهی اکثر قریب به اتفاق روستاها و جوامع انسانی در سراسر شرق باستان شد. انسان‌ها از دشت به کوهستان باز می‌گردند و وضعیت زندگیِ انفرادی و متفرق در دوران پارینه‌سنگی و میان‌سنگی تکرار می‌شود. هر آنچه که انسان در طول این دوران چهار هزار ساله برای بهبود شرایط زندگانی خود و جامعه‌اش انجام داده بود، از میان رفت. بازگشت دوباره انسان از کوه به دشت که پس از پایان دوره طولانی بارندگی‌ها و در حدود 5500 سال پیش اتفاق افتاد، نتوانست شرایط اجتماعیِ گذشته را مجدداً احیا کند. دوره‌ای که از حدود 5500 سال پیش آغاز می‌گردد و تا حدود 3800 سال پیش ادامه می‌یابد، عصر مفرغ نامیده می‌شود. در این دوره، فلز دیگری کشف می‌شود که ارزیز یا قلع نام دارد. انسان در می‌یابد که آمیختن قلع با مس موجب پدید آمدن ماده سخت‌تری در قیاس با مس می‌شود. فرایند تولید این آلیاژ سخت که مفرغ یا برنز نامیده می‌شود، موجب دگرگونی در نیروهای تولیدی جامعه و روابط تولیدی می‌گردد. از سوی دیگر، مبادلات تجاری گسترش می‌یابند و برای نخستین بار در زندگانی بشر «دارایی خصوصی» پدیدار می‌گردد. هر سه عاملی که از آنها یاد شد، سه شرط مهم و اساسی برای پیدایش شهرنشینی و تبدیل روستا به شهر است. [...]]]></description>
		<wfw:commentRss>http://ghiasabadi.com/oncoming-05.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>۴- مناسبات مدنی و نظام‌های اجتماعی در دوران نوسنگی و مس</title>
		<link>http://ghiasabadi.com/oncoming-04.html</link>
		<comments>http://ghiasabadi.com/oncoming-04.html#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 10 Mar 2011 01:33:16 +0000</pubDate>
		<dc:creator>رضا مرادی غیاث آبادی</dc:creator>
				<category><![CDATA[باستان‌شناسی]]></category>
		<category><![CDATA[گوناگون]]></category>
		<category><![CDATA[جامعه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://ghiasabadi.com/?p=2326</guid>
		<description><![CDATA[در حدود ده هزار سال پیش، آخرین دوره یخبندان به پایان می‌رسد و دوره جدیدی از وضعیت آب‌وهوایی گرم و مرطوب همراه با افزایش مواد غذایی گیاهی آغاز می‌شود. انسان به مانند عصر یخبندان نیاز چندانی به شکار ندارد. رطوبت و گرمای هوا موجب پدید آمدن مراتع و زمین‌های حاصلخیز می‌شود. زنان ساکن در قرارگاه‌های عصر میان‌سنگی بطور اتفاقی در می‌یابند که از محل دانه‌هایی که بر زمین انداخته شده بود، جوانه‌هایی سر می‌زند. کشاورزی آرام‌آرام آغاز می‌شود، گسترش می‌یابد و تا اندازه زیادی جای شکار را می‌گیرد. چرا که کشت زمین در قیاس با شکار محاسن و امتیازهای بیشتری داشت: این امتیازها از جمله عبارت بودند از: محصول فراوان‌تر، فرایند تولید آسان‌تر، عملیات بی‌خطرتر، در کنار هم بودن، و از همه مهم‌تر «احساس امنیت و اطمینان به آینده داشتن». اکنون مردان شکارچی که وظیفه داشتند شکار خود را تحویل ذخیره‌گاه دهند و مطابق نیاز خود، غذایی از آنجا دریافت کنند، به کار در کشتزارها روی می آورند. آنان همراه با نقل مکان خود، در می‌یابند که می‌توانند نمونه کمینگاه‌هایی را که به شکل چاله‌هایی یک نفره در نزدیکی آبگیرها و مراکز تجمع حیوانات در زمین می‌کنده‌اند، برای اقامت خود در مجاورت زمین‌های زراعی ایجاد کنند. [...]]]></description>
		<wfw:commentRss>http://ghiasabadi.com/oncoming-04.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>۳- مناسبات مدنی و نظام‌های اجتماعی در دوران پارینه‌سنگی و میان‌سنگی</title>
		<link>http://ghiasabadi.com/oncoming-03.html</link>
		<comments>http://ghiasabadi.com/oncoming-03.html#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 07 Mar 2011 02:58:05 +0000</pubDate>
		<dc:creator>رضا مرادی غیاث آبادی</dc:creator>
				<category><![CDATA[باستان‌شناسی]]></category>
		<category><![CDATA[گوناگون]]></category>
		<category><![CDATA[جامعه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://ghiasabadi.com/?p=2324</guid>
		<description><![CDATA[انسان ذاتاً موجودی اجتماعی نیست و زندگی اجتماعی را از روی ناچاری و به گونه اکتسابی و برای برخورداری از منافع مترتب بر آن و نیز برای دستیابی به «احساس امنیت» فرا گرفته است. برای «تمدن» یا «مدنیت» تعریف‌های گوناگونی ارائه شده‌ که هیچکدام جامع و کامل نیستند. در ساده‌ترین و کوتا‌ه‌ترین تعریف، می‌توان گفت که تمدن یا مدنیت عبارت است از شکل‌گیری و اجرای قراردادهایی در میان انسان‌ها که موجب ایجاد تفاهم در همزیستی و زندگی اجتماعی شود. تمدن برخلاف تداول عامه، مترادف با فرهنگ و دستاوردهای علمی- تکنولوژیکی نیست. بلکه همه اینها «محصولاتی» منبعث از تمدن هستند. بنا به یافته‌های فعلی باستان‌شناختی، از عمر انسان و انسان‌نماها بر روی زمین حدود چهار میلیون سال می‌گذرد. در حالیکه زندگی اجتماعی انسان، پیشینه‌ای در حدود ده هزار سال دارد. اگر این زمان چهار میلیون ساله را به مقیاس کوتاه نماییم و آنرا تنها یکسال فرض کنیم، آنگاه می‌توان گفت که انسان 364 روز از عمر یکساله خود را بصورت انفرادی و یا در دسته‌های متفرق اما نزدیک به هم سپری کرده و فقط در آخرین روز اسفندماه به زندگی اجتماعی روی آورده است. [...]]]></description>
		<wfw:commentRss>http://ghiasabadi.com/oncoming-03.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ایران چیست؟</title>
		<link>http://ghiasabadi.com/what-is-iran.html</link>
		<comments>http://ghiasabadi.com/what-is-iran.html#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 22 Aug 2010 17:56:12 +0000</pubDate>
		<dc:creator>رضا مرادی غیاث آبادی</dc:creator>
				<category><![CDATA[باستان‌شناسی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://ghiasabadi.com/?p=2182</guid>
		<description><![CDATA[نام‌های ایران و فارس و شکل‌های پیشین آنها، همچون آریا، اَری، آرین، اَئیریَه، پَرسَه، پارسوا، پَرَشی، پِرسیس و انبوهی شمارش‌ناپذیر از دیگر نام‌های مشابه با آنها، از حدود ۴۵۰۰ سال پیش و به گونه پراکنده در منطقه‌ای از حدود غرب بین‌النهرین و آناتولیِ میانی تا شمال قفقاز، حوزه دریاچه خوارزم، سغد و دشت فرغانه تا دشت تاریم و غرب چین و تا پنجاب و رود سند برای نامیدن برخی سرزمین‌ها و مردمان ساکن در آنها رواج داشته است. این رواج و تداول الزاماً به معنای هویت یکسان، مفاهیم برابر و یا خاستگاهی مشترک نیست. در آغاز و میانه‌های هزاره یکم پیش از میلاد که دوران لشکرکشی‌ها و جهان‌گشایی‌ها اوج می‌گیرد، نام‌های در پیوند با سپاه غالب نیز عمومیت و گسترش بیشتری می‌یابد. از آنجا که هخامنشیان در یکی از نواحی‌ای می‌زیستند که یکی از نام‌های هم‌خانواده با پارس را بر خود داشت، به این نام شمول بیشتری داده شد و به مرور آنرا به سراسر کشور و شاهنشاهی خود اطلاق کردند. بعدها و از دوره هخامنشیان به بعد، نام‌های هم‌خانواده با ایران به مرور نفوذ و گسترش بیشتری می‌یابند. سرزمین‌های پهناوری در شرق و نیمۀ شرقی ایرانِ امروزی با یکی از این نام‌ها (همچون آریا و آریانا) نامیده می‌شوند و در آغاز پادشاهی ساسانیان (با توجه به منابع موجود و شاید قبل‌تر از آن) این نام با شکل‌های «اِران» و «اِرانشهر» تا اندازه زیادی بر هویت سیاسی و کشوری به نام «پارس» چیره می‌شود و جای آنرا می‌گیرد. ضمن اینکه نام پارس نیز همچنان بکار می‌رود. این چیرگی تنها در داخل کشور رخ می‌دهد و در بیرون از کشور، کماکان خانواده نام‌های در پیوند با پارس رواج بیشتری دارد. پس از دوره ساسانیان و از سده‌های نخستین دوران پس از اسلام، نام‌های ایران و پارس‌ با صورت‌های «ایران»، «ایرانشهر»، «فارس»، «فرس» و «عجم» در تاریخ‌نامه‌ها و آثار جغرافیایی برای مفهوم‌های تاریخیِ آن نام‌ها و در سروده‌های برخی شاعران برای خطاب کردنِ شاهان معاصر بکار رفت. اما منظور از ایران در اینگونه اشعار، خاطره‌ای از ایرانِ تاریخی و حوزۀ تمدنی آن بوده و ناظر بر هویت سیاسیِ عینی و مشخصی نبوده است. هویت سیاسیِ کشوری با نام ایران در زمان ایلخانان مغول و پس از حدود هفتصد سال که از دوره ساسانیان می‌گذشت، مجدداً احیاء شد. این در حالی بود که از سده دوازدهم هجری، سرزمینی که از دورترین زمان‌ها با نام‌هایی مرتبط با «ایران» شناخته می‌شد، از این نام دست کشید و به نام جدید افغانستان روی آورد. [...]]]></description>
		<wfw:commentRss>http://ghiasabadi.com/what-is-iran.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>درفش‌های اورارتویی آذربایجان</title>
		<link>http://ghiasabadi.com/urartian_flag_azarbaijan.html</link>
		<comments>http://ghiasabadi.com/urartian_flag_azarbaijan.html#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 12 Aug 2010 12:47:54 +0000</pubDate>
		<dc:creator>رضا مرادی غیاث آبادی</dc:creator>
				<category><![CDATA[باستان‌شناسی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://ghiasabadi.com/?p=2175</guid>
		<description><![CDATA[کشور و تمدن باستانی اورارتو (Urartu) یا «اوروآتری» (Uruatri) نام مشهورِ تاریخیِ خود را از کتیبه‌های آشوریان گرفته است. این نام به احتمال زیاد با نام جغرافیایی «آرارات» که در عهد عتیق  نیز آمده، در پیوند است. نام آرارات اکنون برای نامیدن قله‌هایی در همین منطقه که در زبان ترکی «آغری‌داغ» و در زبان ارمنی «ماسیس» نامیده می‌شوند، بکار می‌رود. اما اورارتوییان هیچیک از این نام‌ها را بکار نمی‌بردند و خود را «بـیـائی» (Biai) یا بیائیـنی/ بیائیـنیـلی (Biaini/ Biainili) می‌نامیدند. در کتیبه‌های برجای مانده بر ستون‌های بناهای توشپا و نیز در سنگ‌نبشته «کِـلِـه‌شـیـن» در غرب شهر اُشـنَـویه که شاه «ایـشـپـوئـیـنی» آنها را به دو زبان آشوری و اورارتویی نوشته است، خود را به ترتیب «پادشاه سرزمین نـائـیـری (Nairi)» و «پادشاه سرزمین بیائینی» نامیده است. واژه نائیری، نامی برای دریاچه وان و شهر مجاور آن بوده، اما گویا به تمامی کشور اورارتو تعمیم داده می‌شده است. زبان اورارتویی ادامه زبان هـوری/ خـوری و از خانواده زبان‌های هورو-اورارتویی است. خط نگارشی این زبان در ابتدا نوعی خط تصویری (هیروگلیف) اختصاصی و بومی اورارتویی بود که بعدها به خط آشوریِ اصلاح‌شده که میخ‌های متقاطع آن به شکل منفصل و مجزا نوشته می‌شدند، تغییر یافت. اقتباس خط آشوری و نیز برخی دیگر از سنت‌های هنری آشوری، دلالت می‌کند که اورارتوییان تا اندازه زیادی متأثر از سنت فرهنگی آشوریان بوده‌اند. در سنگ‌نبشته سه‌زبانه داریوش بزرگ هخامنشی در بیستون (DB)، به گونه‌های متفاوتی به نام این کشور اشاره شده است. داریوش در نسخه بابلی کتیبه بیستون از نام «اوراشْـتـو» بهره می‌برد در حالیکه در نسخه عیلامی، نام «هَـرمی‌نـویـا» و در نسخه فارسی باستان (ستون یکم، بند ششم)، نام «ارمـیـنَـه» (ارمنیه) را بکار برده است. نام اوراشتو به همین شکل در نسخه بابلی سنگ‌نبشته خشیارشاشاه در تخت‌جمشید (XPh) نیز آمده است. [...]]]></description>
		<wfw:commentRss>http://ghiasabadi.com/urartian_flag_azarbaijan.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>نقشه باستانی ایران</title>
		<link>http://ghiasabadi.com/archaeological_map_persia_iran.html</link>
		<comments>http://ghiasabadi.com/archaeological_map_persia_iran.html#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 02 Aug 2010 11:46:14 +0000</pubDate>
		<dc:creator>رضا مرادی غیاث آبادی</dc:creator>
				<category><![CDATA[باستان‌شناسی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://ghiasabadi.com/?p=2156</guid>
		<description><![CDATA[نقشه باستانی ایران، فراگیرندهٔ شماری از تپه‌ها، غارها، سرزمین‌ها و دیگر سکونتگاه‌های باستانی در سراسر ایران بزرگ، و برخی شهرهای کهنسال امروزی است. در این نقشه، برخلاف معمولِ اغلب نقشه‌های تاریخی که بیشتر به قلمرو حکومت‌ها و فراخنای تاخت‌وتاز آنها می‌پردازند، به ثبت سکونتگاه‌ها و باششگاه‌های مردمان و همچنین برخی از نام‌های جغرافیایی اوستا و شاهنامه فردوسی که تا اندازه‌ای از محل واقعی آنها آگاهی‌هایی وجود دارد، پرداخته شده است. این سکونتگاه‌ها، بی‌گمان جایگاه‌های راستین شهرها و سرزمین‌های گمشدهٔ اوستا و شاهنامه است که کوشش‌های پیگیر پژوهندگان را برای برابرگذاری آن نام‌ها با تپه‌های باستانی ایران را خواستار است. [...]]]></description>
		<wfw:commentRss>http://ghiasabadi.com/archaeological_map_persia_iran.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>تخت‌جمشید: بنای میهنی ایرانیان و انجمن همپرسگی ملی ۵</title>
		<link>http://ghiasabadi.com/persepolis_5.html</link>
		<comments>http://ghiasabadi.com/persepolis_5.html#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 04 Jun 2009 14:20:53 +0000</pubDate>
		<dc:creator>رضا مرادی غیاث آبادی</dc:creator>
				<category><![CDATA[باستان‌شناسی]]></category>
		<category><![CDATA[تخت‌جمشید]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.ghiasabadi.com/.html</guid>
		<description><![CDATA[برگرفته از کتابی به همین نام از این نگارنده، چاپ دوم، ۱۳۸۱ بخش پنجم بخش نخست، بخش دوم، بخش سوم، بخش چهارم جامعه هخامنشی برابری و آزادی در تخت‌جمشید همه مردم برابرند. هیچگاه کسی را در حال خضوع و خشوع و کرنش و تسلیم نمی‌بینیم. هیچکس لگدمال نشده است. هیچکس فروتر از دیگران نمایانده نشده [...]]]></description>
		<wfw:commentRss>http://ghiasabadi.com/persepolis_5.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

