Skip to content
بایگانی موضوع تحریف‌ها .

آسیب‌های خیال‌پردازی و ذوق‌زدگی

خانم مونا محسنی در نامه‌ای دردمندانه نوشته‌اند که در حال تحقیق بر روی منشور کوروش بزرگ بوده‌اند که به مقالهٔ جنجالی هفته‌نامه اشپیگل برخورد می‌کنند. این نوشته، ایشان را دچار ناآرامی کرده و خواسته‌اند تا با کمک من از این ناآرامی و سردرگمی نجات پیدا کنند.

از آنجا که می‌دانم این خواستِ ایشان به شکل‌های دیگر، مشکل عمومی و دغدغه ذهنیِ بسیاری از همسالان و هم‌اندیشان ایشان است، و نیز یکی از مهمترین معضلات جامعه هویت‌طلب و هویت‌جوی امروز ایران است؛ کوشش می‌کنم تا پاسخی عمومی‌تر در این باره بنویسم. البته خودم نیز به نوشتن و بحث کردن در این باره علاقه‌مندم و چند بار دیگر نیز در این زمینه‌ها مطالبی نوشته‌ام. نوشته‌هایی که معمولاً با جبهه‌گیری کسانی روبرو شده است که خیال‌پردازی را وسیله‌ای برای پیشبرد مقاصد خود می‌دانند و منافع خود را در گرو زیان به کشور و هویت ملی جستجو می‌کنند.

برای اینکه منظور خود را بهتر بیان کرده باشم و ساده و سر راست سخن بگویم، ابتدا چند مثال می‌آورم و سپس نتیجه‌گیری خواهم کرد.  ادامه »

جزیره فروهر: سوژه‌ای تازه برای فریفتن عوام

بیان ادعاهای غلوآمیز و نادرست روز به روز بیشتر می‌شود. چنین سخنانی را معمولاً دو گروه بازگو می‌کنند: نخست، برخی دولتمردان یا کسانی که در انجام وظایف خود ناتوان بوده و شکست خورده‌اند و می‌خواهند با چنین ادعاهایی، افکار عمومی را به نفع خود تهییج کنند و سرپوشی بر ناتوانی خود بگذارند. دسته دوم کسانی هستند که چنین سخنانی را از روی احساس حقارت در برابر پیشرفت کشورهای دیگر بازگو می‌کنند تا به این وسیله و بدون اینکه در عمل کاری انجام داده باشند، دل خود را به خواب و رؤیا خوش کنند.

اما دلیل اینکه سخنان عوامفریبانه و ادعاهای نادرست و غلوآمیز نه تنها کمتر نمی‌شود که روز به روز هم بر دامنه آن افزوده می‌گردد در این است که بسیاری از مردم نیز چنین فریبگری‌هایی را دوست دارند و از آن استقبال می‌کنند. ما معمولاً برای باورکردن سخنی که مطابق با میل قلبی‌امان باشد، طلب سند و دلیل نمی‌کنیم و آنرا دربست و بی‌هیچ تجزیه و تحلیلی می‌پذیریم و برای آن دلایل و شواهد ساختگی‌تر از اصل ادعا می‌سازیم. از سوی دیگر اگر سخنانی را بشنویم که مطابق با میل قلبی ما نباشند، به سرعت در برابر آن جبهه می‌گیریم و حتی اگر اسناد بسیاری نیز از آن پشتیبانی کنند، منکر صحت و درستی آن اسناد می‌شویم.

هرودوت را بخاطر سخنی که باب میل ما نبوده و به دستگاه بت‌سازی مدرن ما آسیب وارد می‌آورد. یک تاریخ‌نویس دروغ‌پرداز می‌نامیم که کتاب تاریخش هم قلابی است و دو هزار سال پس از خودش نوشته شده، اما آنگاه که می‌خواهیم سندی برای نام خلیج فارس بیابیم، به همان کتاب تاریخ هرودوت استناد می‌کنیم و به روی خود نمی‌آوریم که او مورخی دروغگو بود. ادامه »

نگاهی به نوشته‌های نوروزی: از مستراح منصور تا هواپیمای جمشید

۱- در تازه‌های ۹ نوشته بودم که قصد دارم نقدی در باره سخنان آقای دکتر همایون کاتوزیان در رادیو فرانسه بنویسم. اما تا اندازه زیادی از این فکر منصرف شدم. حالا می‌گویید چرا.

آنچه از گذشتگان و نشانه‌های آنان تا به امروز بازمانده، به مانند یک پردهٔ نقاشی است که بسیار محو شده و بخش‌های وسیعی از آن به علل گوناگون از میان رفته است. پژوهشگران می‌کوشند تا بر اساس آنچه که از آن پرده بازمانده است، تصوری که تاجای ممکن درست باشد، از روزگار گذشته به دست آورند. در این میان گروهی هستند که به هر دلیلی (ستیز یا ناآگاهی) سعی می‌کنند آسیب‌‌هایی به این پرده بزنند و آن را محوتر و تباه‌تر کنند. کسانی نیز هستند که به هر دلیلی (منافع شخصی یا دلبستگی‌های شورانگیز و تعصب‌های جاهلانه) می‌کوشند آن پرده را با رنگ‌ و لعاب‌هایی که خود دوست می‌دارند، به زعم خود زیباتر کنند و نوسازی نمایند.

در عمل هیچ تفاوتی در نتیجهٔ روش‌های این دو گروه وجود ندارد. آنان هرچند که روشی متفاوت را در پیش گرفته‌اند، اما هر دو واقعیت‌های بازمانده از روزگاران گذشته را تحریف و تباه می‌کنند و راه دستیابی به آگاهی‌های درست و بی‌شائبه از دوران باستان را مسدود می‌نمایند.

در این میان گروهی نیز هستند که به تخریب تاریخ و فرهنگ و آثار باستانی و هر آنچه که از گذشتگان بازمانده حساسیت نشان می‌دهند و واکنش‌هایی که معمولاً تند و خشمگینانه است از خود بروز می‌دهند. برخی از این گروه، معمولاً تنها هنگامی حساس می‌شوند و از خود واکنش نشان می‌دهند که کسانی آهنگ تخریب آن پرده را داشته باشند؛ اما در برابر کسانی که با سخنان غلوآمیز و خیالاتی به رنگ‌آمیزی دلخواهانه آن پرده می‌پردازند و به نوعی دیگر آنرا تباه می‌کنند، همواره سکوت می‌کنند و گاه خود نیز در این کار ویرانگر پیشتاز می‌شوند.

به گمان من هنگامی می‌توان واکنش‌های کسانی که به تخریب فرهنگ و آثار باستانی و هویت ملی حساس هستند را جدی دانست و آنرا به آرمان پاسداری از منافع ملی و درک درست تاریخی دانست، که آنان در برابر هر دو گروه واکنش نشان دهند.

واکنش یکسویه تنها در برابر گروه اول، این گمان را تقویت می‌کند که گویا منظور اصلی آنان پاسداشت هویت تاریخی و ملی نیست، بلکه تنها مقابله با پدیده‌هایی است که هویت کاذب ساختگی آنان را تهدید می‌کند. ادامه »

پادشاه مومیایی‌شدهٔ کردستان: فریبگری تازهٔ جاعلان تاریخ و فرهنگ

مدتی است که مسافران شاهراه ساوه به سلفچگان در حاشیه راست جاده، پرچم‌های سبزرنگی را می‌بینند که در اطراف یک صندوق بزرگ پول برافراشته شده‌اند. می‌گویند که فلان کسی خواب دیده و بعد پیکر سالم امامزاده‌ای را در تابوتی سبز پیدا کرده‌اند. می‌گویند اگر کسی شکّ بکند، حتماً و یقیناً سنگ می‌شود. الحمدالله که ما شکّ نکردیم و سنگ نشدیم.

از دیروز نامه‌های فراوانی به دستم می‌رسد که کسانی با شوق و ذوق خبر کشف جسد سالم و مومیایی‌شدهٔ یک پادشاه باستانی در شهر سنندج کردستان را بازگو می‌کنند و یا در باره آن پرسش‌هایی را پیش می‌کشند. ادامه »

دردهای خودزنی (۲): دستکاری در اسناد تاریخی

پس از گفتار پیشینم با شماری از دوستان و خوانندگان، نامه‌ها و نظرهایی دادند که از آنها بسیار آموختم. سوء‌تفاهم‌هایی نیز بوجود آمده بود که می‌کوشم مطالب آن «شب‌نوشت» را در این «روزنوشت» توضیح روشن‌تری بدهم. یک پرسش هم در بیشتر نامه‌ها وجود داشت: “درد را گفتی و درمان را نه”.

نکته‌هایی که به آنها اشاره کرده بودم، هیچکدام دردهای اصلی ما نبودند؛ بلکه دردهای ثانویِ ناشی از شیوه‌های درمانِ نادرست بودند. حکایتِ سوزن‌زنیِ جناب ملا است که برای درمانِ دردش، سوزن به خود فرو می‌کرد و نعره می‌کشید. دردش که درمان نمی‌شد، هیچ، درد دیگری هم به آن اضافه می‌کرد که رنج‌آورتر از درد اصلی بود. به نظر من، دردهای ما بیشتر ناشی از خود‌زنی هستند. درمان آن هم به همین سادگی است که «سوزن به خود فرو نبریم». ادامه »

دردهای خودزنی (۱): برای تخریب فرهنگ ملی چه نیازی به دشمن داریم؟

این گفتار در اصل نامه‌ای بوده که در وب‌سایت آریابوم منتشر شده بود و اکنون با ویرایشی دوباره و حدف بخش‌های غیرعمومی در اینجا آورده شده است:

مطلق‌گرایی درد بزرگ ماست. یکی از نمونه‌های خودزنی ماست و یکی از بزرگترین عوامل عقب‌ماندگی ما. عادت کرده‌ایم که همه چیز و همه کس را یا به سرای سیاهی‌ها و پلیدی‌ها برانیم و یا در سرای سپیدی‌ها و سپندینه‌ها جای دهیم. نخواسته‌ایم و نتوانسته‌ایم به رنگ خاکستری و ترکیبی از سیاهی و سپیدی هم قائل باشیم. سرایی مابین اهورامزدا و اهریمن یا بهشت و دوزخ به دیده ما نیامده است. این تفکری بوده که جزم‌اندیشان متعصب و خشک‌‌‌مذهب در نزدیک به دو هزار سال به جان و روان ما فرو کرده‌اند.

هنوز یاد نگرفته‌ایم که هر سخن و باور و نظری را می‌توان منصفانه نقد کرد و تکامل بخشید. یا سرسختانه حمله کرده‌ایم و یا جانانه دفاع کرده‌ایم. تاب تحمل هیچ نقد و اعتراضی را نیز نداشته‌ایم. نخواسته‌ایم بپذیریم همانگونه که هیچ دو نفری در جهان شبیه یکدیگر نیستند، هیچ فکر و اندیشه‌ای نیز شبیه هم نیست و نمی‌تواند باشد. تکامل فکر و پیشرفت جامعه و کشور که نتیجه برخورد آرا و اندیشه‌های گوناگون است را فدای مطلق‌اندیشی و جزم‌باوری کردیم. ادامه »

جام هخامنشی: اثری اصیل یا تقلبی؟

در سه روز گذشته مطالب بی‌شماری در باره کشف یک جام زرین هخامنشی با قدمت ۲۵۰۰ سال از داخل یک جعبه کفش منتشر شد و اینکه قرار است این گنج مکشوفه از زیر تختخواب آقای جان وبر (John Webber) در روزهای پنجم و ششم ژوئن امسال (۱۶ و ۱۷ خرداد) در حراجی «دوک» انگلستان به فروش برسد. این اخبار ابتدا در کاتالوگ حراجی دوک، سپس در وب‌سایت‌های دیلی‌میل، گاردین، تایمز و بی‌بی‌سی، و آنگاه با الحاقات و غلوهایی ریز و درشت، در بسیاری از رسانه‌ها و نشریات فارسی‌زبان (معمولاً بدون ذکر مأخذ) منتشر شد.

رسانه‌هایی که به این موضوع پرداختند، تنها به نقل ادعاها و سخنان صاحب جام و نیز مدیر حراج‌خانه بسنده کرده و گزارش‌های آنان فاقد هرگونه اظهارنظر مستقیم تخصصی بوده‌ است. هر چند که تعدادی از نشریات ایرانی، این کمبود را با ذهن خلاقه خود و با ساخته و پرداخته کردن چند نقل‌قول از متخصصانی در دانشگاه‌ها و موزه‌های بریتانیا رفع کردند. ادامه »

سال جهانی تازه: رصدخانه مراغه یا سیب‌زمینی؟

گویا در مقر سازمان‌های ملل و یونسکو اتفاق‌هایی می‌افتد و تصمیم‌هایی گرفته می‌شود که تنها برخی از ایرانیان از آن باخبر هستند. نمونه‌ای از این اتفاق‌ها، انتساب روز جهانی کورش به سازمان ملل و یونسکو بود که پس از هویدا شدن خیال‌بافی‌های سازندگان آن، و به میمنت و مبارکی به اصطلاح انقلابی یک روز «خودجوش» تبدیل شد. ادامه »

کورش، آسوده بیدار باش که ما خوابیم (۲)

درست در همین روزهایی که مشغول جستجو در وب‌سایت‌های سازمان ملل و یونسکو بودیم تا ردی از روز مجعول جهانی کوروش را بیابیم و چون نیافتیم، با روشن کردن شمع‌های کیک جشن تولد کورش خودمان را سرگرم کردیم؛

در همین روزهایی که مشغول گشت‌وگذار در کتابخانه‌های غبارگرفته بودیم تا ردی از مجموعه آثار چاپ شده  مولانا را بیابیم و چون نیافتیم، با کشف کردن مقبره شمس تبریزی خودمان را سرگرم کردیم تا مبادا از آن کشور بدجنس که سال‌هاست در تدارک بزرگداشت مولانا بوده عقب بمانیم؛

در همین روزهایی که مشغول تفحص در اسامی نامزدان نوبل ادبی بودیم تا ردی از این کشور ادیب‌پرور و بی‌اعتنا به کپی‌رایت و حق مؤلف را در میان برندگان آن ببینیم و چون ندیدیم، دلمان را خوش کردیم و پز دادیم به برنده‌ای که مادر انگلیسی‌اش او را به هنگام اشغال ایران در جنگ جهانی اول در کرمانشاه زاییده است و اینرا موجب افتخار خود دانستیم؛ ادامه »

گرایش‌های خردورزانه در نسل امروز ایرانی

یکی از شیوه‌های بسیار کهنه و نخ‌نما شده‌ی کسانی که می‌کوشند افکار عمومی را در اختیار خواست و اهداف خود بگیرند و بجای آنان تصمیم‌گیری کنند و حتی آنان را به انجام اعمال دلخواه خود برانگیزانند، عبارت بوده است از تحریک افکار عمومی با بیان سخنان زیبای دروغین، القائات نگران‌کننده، روضه‌خوانی‌ها، و خطابه‌ها و نوشته‌های احساساتی و محرک در باره آنچه برای همگان گرامی و مقدس است. تجربه نشان داده است که چنین شیوه‌ای معمولاً موفقیت‌آمیز بوده و طراحان آن به نتایج مطلوبی دست یافته‌اند. نمونه‌های این‌گونه عوام‌فریبی‌ها بیشتر از آن است که نیازی به آوردن مثال باشد و همگان با نمونه‌های فراوان آن آشنا هستند. ادامه »