سنگسار زنان در زمان فرمانروایی کورش بزرگ بر بابل امری متداول بود و در مورد زنان زانیه اجرا میشد. در این مورد مردان از مجازات سنگسار معاف بودند، مگر آنکه به حرم و کنیزان شاه نظر داشتند.
رنجهای بشری ۱۲۴: ارثیه زنان در زمان کورش
توجه به مفاد کتیبههای گلی بدست آمده از زمان فرمانروایی کورش بزرگ بر بابل (و از جمله لوح شماره 277) نشان میدهد که زنان حقالارثی معادل نصف مردان داشتهاند و در موارد خاصی هیچگونه حقالارث به آنان تعلق نمیگرفته است. [...]
آقای ارفعی و ماجرای سطر ۳۶ منشور کورش
روشنگریهای نگارنده پیرامون آسیبهایی که کورشپرستان با دروغها و فریبگریهای خود به فرهنگ ایران زدهاند، موجب شده تا آنان ناتوانی از پاسخگویی و توجیه ابلهان را به شکل دیگری جبران کنند. با دست یازیدن به هتاکی و پروندهسازی و سرکوب که الحق و الانصاف در شأن شخصیت آنان است. آنان همچنین در کنار این کارها، نفسنفس زنان به دنبال موضوع کهنهای نیز دویدهاند که آقای عبدلمجید ارفعی در سال 1379 مدعی شده بود که سطر 36 منشور کورش را ایشان برای اولین بار در جهان ترجمه کردهاند. [...]
همشهری جوان و روشنگری پیرامون دروغهای کورشپرستان
شماره جدید هفتهنامه پرخواننده همشهری جوان که روز شنبه شانزدهم اردیبهشتماه منتشر میشود، به روشنگری پیرامون دروغها و حقهبازیهای کورشپرستان اختصاص دارد و بسیاری از مطالبی که این نگارنده در ماههای گذشته نوشت، در آن منتشر شده است. از همه آقایان و خانمها و روزنامهنگاران دوستدار میهن در همشهری جوان که بدون واهمه از چماقداران آریاانگار و کورشپرست به کوششی حرفهای و انسانی در قبال نسل آینده و در مقابله با عوامفریبی عمل کردند، صمیمانه سپاسگزارم. عکس روی جلد: [...]
کتابی در نمایشگاه امسال ندارم
به اطلاع میرسانم که هیچیک از کتابهای تازه نگارنده که به موجب قراردادهایی با ناشران مختلف قرار بود تا نمایشگاه کتاب امسال چاپ و منتشر شوند، منتشر نشدهاند و نگارنده هیچ کتاب تازه یا تجدید چاپ شدهای در نمایشگاه کتاب امسال ندارد. این اتفاق که تاکنون برایم بیسابقه بود، دلایل مختلفی دارد: تعلل و کوتاهی اداره ممیزی کتاب در وزارت فخیمه ارشاد اسلامی (یکی از کتابهایم سه سال است که بدون هیچ توضیح یا پاسخی در آنجا مانده است)، ورشکست شدن یک ناشر، اهمال ناشر دیگر، گرانی ناگهانی بهای کاغذ و چند دلیل دیگر. [...]
رنجهای بشری ۱۲۳
قلمرو نژاد پاک آریایی از تنور بریتانیا بود تا سفره ناسیونالیسم آلمان نازی و معدودی نژادپرستان ایرانی که آگاهانه یا از روی غفلت پای دمخوردههای آنان نشستهاند.
رنجهای بشری ۱۲۲: کورش و زرتشت در شاهنامه فردوسی
کورش و هخامنشیان همراه با زرتشت و زرتشتیانی که در سده اخیر خود را به زرتشت منسوب کردهاند، تنها بخشهای کوچکی از گستره بزرگ فرهنگ و تمدن ایرانی هستند و نه همه آن (آنطور که عدهای بدان دامن میزنند). بخشهایی که بیش از آنکه تأثیر سازنده بر فرهنگ و مدنیت ایران داشته باشند، تأثیر ویرانگرانه داشتهاند. مقدار توجه لازم به اینان به همان اندازهای لازم و کافی است که فردوسی در شاهنامه آنرا معین کرده است: چند بار اشاره گذرا و مبهم به نام زرتشت، بیتوجهی به دین زرتشتی و بیتوجهی و سکوت مطلق نسبت به کورش و دیگر هخامنشیان به استثنای شرح مبسوط غلبه اسکندر بر آنان. فردوسی به درستی نشان داده است که اهمیت و جایگاه این نامها در فرهنگ ایران در همین حد ناچیز است و نه بیش از آن.
رنجهای بشری ۱۲۱
آیا ممکن است که لشکرکشیها و جهانگشاییها بجای ویرانگری منجر به آبادانی شده باشند؟ آیا شاهدی تاریخی وجود دارد که نشان دهد سپاهیان عظیم کورش یا داریوش یا چنگیز یا آتیلا یا نرون، مشغول ساخت شهر و آبانبار و مدرسه و درمانگاه و لایروبی قنوات و شخمزدن زمین و دیگر کارهای عامالمنفعه شده باشند؟
رنجهای بشری ۱۲۰: کورش بزرگ و بنیانگذاری کشور ایران؟
یکی دیگر از فریبگریهای کورشپرستان و آسیبهایی که با پرچم ایراندوستی به ایران میزنند، این است که سعی میکنند کورش را بنیانگذار کشور ایران معرفی کنند. در حالیکه نه تنها در اسناد تاریخی چنین ادعایی نیامده، که حتی در زمان کورش و هخامنشیان چیزی به نام کشور «ایران» وجود خارجی نداشته است. اما اگر منظور کشوری است که بعدها ایران نامیده شد، در اینصورت باید گفت که قدمت این کشور و تمدن بسا بیش از زمان کورش است و چنین ادعایی موجب بیقدر کردن قدمت تاریخی یک تمدن کهنسال خواهد بود. کمترین آسیب چنین ادعایی این خواهد بود که مدعیانش نخواهند توانست از قدمت تمدن بیش از 2500 سال و دستاوردهای علمی و اجتماعی آن سخنی بگویند و یا از آن دفاع کنند. دوستی خاله خرسه که میگویند همین است.
رنجهای بشری ۱۱۹
کورش و هخامنشیان توانستند در مدت کوتاهی تمامی تمدنهای بشری از هند و سُغد و ماد تا به لیدی و بابل و حبشه و مصر را تصرف و نابود کنند. در این میان، یونان تنها تمدن/ شهرنشینی در منطقه بود که بهرغم هجوم هخامنشیان و غارت و سوزاندن آتن، توانست در آخرین لحظات و با شجاعت آخرین نفرات بر آنان پیروز شود و جان سالم به در برد. اگر چنین مقاومتی روی نداده بود، این آخرین بازمانده تمدن بشری نیز نابود شده بود و نسل بشر میبایست برای ادامه حیات به روی درختان بازگردد.
رنجهای بشری ۱۱۸: لئونیداس و آریوبرزن
پرده اول: خشیارشا در سال 480 قبل از میلاد به یونان حمله میکند. لئونیداس با معدودی سرباز شجاع و وطنپرست اسپارتی در یک گذرگاه تنگ کوهستانی در برابر سپاه خشیارشا مقاومت میکنند و همگی بر اثر خیانت یک نفر یونانی شکست میخورند و کشته میشوند. خشیارشا همراه با سپاهش از روی جسد آنان میگذرد و آکروپولیس آتن را غارت میکند و به آتش میکشد. [...]
رنجهای بشری ۱۱۷
به این نکته کمتر توجه میشود که هر دو اصطلاح «آریایی» و «خلیج عـر…» از ساختههای استعمار بریتانیا هستند. اولی توسط ماکس مولر و دومی توسط چارلز بلگریو.
رنجهای بشری ۱۱۶
از خوشاقبالی بشریت بود که هخامنشیان زرتشتی نبودند، که اگر بودند، خوی تجاوزگری نظامی هخامنشی با سرکوبگری دینی زرتشتی در هم میآمیخت و نسل بشر را به باد فنا میداد.
رنجهای بشری ۱۱۵: این منم کرتیر!
از کتیبه موبد کرتیر در نقشرستم (سازنده دین بهدینی در دوره ساسانی که در سده اخیر نام جدید «دین زرتشتی» بر آن نهاده شده است): «اهریمن و دیوان (منظور مخالفان) از من ضربتها و درد و رنج فراوان دیدند. آنگاه کیش اهریمن (منظور ادیان غیر زرتشتی) و دیوان از شهر رخت بر بست و بیرون برفت. یهودیان و بوداییان و برهمنان و نزاریان و مسیحیان و غسالیان و مانویان اندر شهر کشته شدند. بتهایشان (منظور خدایانشان) نابود گردید و دیوخانههایشان (منظور نیایشگاههایشان) بر آشفت و ویران گردید. شهر به شهر و جای به جای. معابدشان تبدیل به جایگاه ایزدان شد. آنگاه من بسا آتشکده نشانیدم اندر شهر و بسا موبدان که خرسند و کامیاب شدند. من کافران و ملحدانی (منظور غیر زرتشتیان) که به انجام فرائض دینی نپرداختند، کیفر دادم. بسیار کسان به دین من روی آوردند و بسیاری دست از دین دیوان برداشتند. بگذارید که من کرتیر به خواست خدا به همه نشان دهم که چه کارهای مفیدی در کشور انجام انجام دادهام. بگذارید تا ایزدان اسرار آسمانها و اعماق دوزخ را بر من روشن سازند. منم بسا پرهیزگار و دادگر. بدانید که این منم: کرتیر!». [...]
رنجهای بشری ۱۱۴
سخنان و کارهای دروغین منتسبشده به کورش به اندازهای گسترده و هولناک هستند که میتوان گفت تقریباً تمامی آنچه که به عنوان افتخارات کورش بزرگ از آنها یاد میشود، ساخته ذهن فریبگرانه آریاانگاران و کورشپرستانی است که با پرچم ایراندوستی در حال تخریب تاریخ و فرهنگ ایران هستند.
رنجهای بشری ۱۱۳
هرگاه که امکانات و فرصتها نه بر اساس شایستگی که بر اساس سرسپردگی توزیع شده، بنیادهای قدرت موزعان را به سمت فروپاشی سوق داده است.
رنجهای بشری ۱۱۲
تمدن درخشان بابل با تمامی مظاهر علمی و اجتماعی آن به باد فنا رفت و وحشیگری کورش و بازماندگان هخامنشی او بر جای آن نشست. دریغ است که هر آنچه از مظاهر مدنیت در ماقبل هجوم کورش به بابل دیده و شناسایی شده است، آخرین نمونههای آن در طول تاریخ بشری است. [...]
از گردهمایی تیزهوشان و برج مظلوم جهاننما تا کالای چینی با پرچم اصفاهونی
روز گذشته این فرصت و افتخار را داشتم تا در گردهمایی تیزهوشان (استعدادهای درخشان) دبیرستانهای دخترانه سراسر کشور در اصفهان صحبت کنم. با اینکه موضوع سخنرانی در باره دانش و رشته اخترباستانشناسی بود، اما به این دلیل که حاضران را سازندگان آینده علمی ایران و دارای نقشی ممتاز و ارزنده در آینده کشور میدیدم، چند نکته دیگری را نیز که به نظرم مهم میآمد با آنان در میان گذاشتم: 1- مراقبت بیشتر در قبال کسانی که واژهها و مفاهیم و اصطلاحات علمی را برای بسط خرافه و خرافهپردازی بکار میگیرند؛ 2- آگاهی و احیاناً مقاومت در قبال کسانی که جایگاه علمی اشخاص را با توجه به دیدگاههای ایدئولوژیک آنان دستکاری میکنند. برای نمونه بزرگنمایی غیر عادی شخصیت شیخ بهایی در علوم تجربی و ریاضی، و در عین حال خوار داشتن شخصیت حافظ اصفهانی که از بزرگترین مخترعان و ابزارسازان تاریخ ایران بوده است. تا حدی که کمتر کسی نام حافظ اصفهانی را شنیده، اما ادعاهای منتسب به شیخ بهایی را همگان شنیدهاند. [...]
رنجهای بشری ۱۱۱
اصرار بر بیان دروغهای تاریخی (هر قدر که زیبا باشند) در حکم تخریب هویت ملی، و مقابله با دروغهای تاریخی (هر قدر که دردآور باشد) در حکم پاسداشت هویت ملی است.
رنجهای بشری ۱۱۰
فریبگران دانا و فریبخوران جاهل که هر دروغی را از روی زودباوری و بلاهت میپذیرند و کاسه داغتر از آش میشوند، اینهایند که همواره حرکتها و آرمانهای بزرگ را به تباهی کشیدهاند و میکشند.
رنجهای بشری ۱۰۹
آموزش و تبلیغ «دروغهای زیبای تاریخی» از ابزارهای مفید برای نابودی هویت جمعی یک ملت در درازمدت است. ترکیب و درهمجوشی واقعیتها با غیرواقعیتها، تمامی تاریخ و هویت یک ملت را در مرور زمان تبدیل به دروغ خواهد کرد و هستی او را به باد فنا خواهد داد.
رنجهای بشری ۱۰۸
ما ایرانیان دستکم سه مناسبت جهانی قلابی ساختهایم: روز جهانی کورش، سال جهانی شیخ بهایی و سال جهانی رصدخانه مراغه. این کارها ناشی از دو ویژگی اخلاقی ممتاز ماست: احساس حقارت و تمایل به تقلب. [...]
رنجهای بشری ۱۰۷: یک اتحاد دوستداشتنی
خشنودم از اینکه با سخنانم گروههای متنوع و آشتیناپذیری از برتریطلبان و ملیگرایان (اعم از پانترکان و پانایرانیستها و امثال آنها) را علیه خودم متحد کردهام و هدف واحدی برای سنگهای مشترک آنان شدهام. پس میبینیم که هنوز چیزهایی هست که حلقه اتصال و اتحاد و همدلی همه ما باشد.
رنجهای بشری ۱۰۶
این مهم است که مردمان ستمکشیده و دوستدار آرامش و همبستگی از گفتارها و کردارهای تو رضایت داشته باشند و بدان امید ببندند. نارضایتیها و لگدپرانیهای تمامیتخواهان، ناسیونالیستها و برتریطلبان نژادی و قومیتی (اعم از ترکانگاران و آریاانگاران و کورشپرستان و جز آنها) نه تنها اهمیتی ندارد که جای خوشنودی نیز دارد.
رنجهای بشری ۱۰۵
محصول عملی ناسیونالیسم و پانایرانیسم در نهایت تجزیه ایران است. چرا که برترانگاری و نفرتپراکنی زیر پرچم ملیگرایی به تفرقه و جدایی میان مردم منجر خواهد شد و نه به همبستگی و همدلی میان آنان. چنان که تاکنون نیز فعالیتهای به ظاهر ملیگریانه و در باطن تمامیتخواهانه، موجب تشدید تنشهای قومیتی شده است. اتحاد و همبستگی و قدرت روزافزون ایرانیان تنها در سایه تضعیف ناسیونالیسم و پانایرانیسم رخ خواهد داد.
جزیره ابوموسی و همراهی نسنجیده ایرانیان در ترویج نامهای موهوم
ما ایرانیان از معدود ملتهایی که هستیم که نیاز به دشمن نداریم و هر کس میتواند با رقصاندن ما به مطامع و اهداف خود برسد. ما نیز بارها نشان دادهایم که آمادهایم تا به مجرد کمترین صدای سازی به رقص در آییم. غمانگیز است که ما بندرت توانایی تشخیص و مقابله صحیح با تهدیدها را داریم و با تداوم چنین ناشیگریها و قمارها و دخالتهای بیجا، تمامی دارایی خود را دیر یا زود از کف میدهیم. از جدیدترین نمونههای همراهی نادانسته و از روی غفلت عدهای از ما ایرانیان، میتوان از موج سنگین تبلیغاتی در روزهای اخیر و به منظور تغییر نام جزیره ابوموسی یاد کرد. نامهای فراوانی همچون: گپسبزو، گپسیزو، بوماو، بوماف، بوموف، بومسبز، بومسو، بومسوز، بوموسو، بومورو و امثال آن که دارای منبع و سند تاریخی نیستند و در نقشههای جغرافیایی نام آنها نیامده است. این برنامه که عدهای اشخاص غافل را با خود همراه کرده است، چه هدفی را در سر میپروراند؟ برخی از مهمترین آنها بطور خلاصه به شرح زیر است: [...]
رنجهای بشری ۱۰۴: در تناقض میان نژادگرایی و میهنپرستی
نژادپرستی و برترانگاریهای قومیتی (اعم از آریاگرایی و جز آن) برخلاف شعارهای غلطاندازی که داده میشود، با هر چیزی که قابل جمع باشد و شباهت داشته باشد، با «میهندوستی» (یا «انساندوستی») شباهت و پیوندی ندارد. چرا که «میهن» مفهومی متکثر و متنوع و رنگارنگ است و دوستدار میهن هرگز نمیتواند هیچ تکهای از عناصر سازنده آنرا بر دیگری ارجحیت دهد. کسی که بر طبل موهومات نژادی و برتریطلبیهای قومی میکوبد، نه تنها نمیتواند وطنپرست و انساندوست باشد، بلکه دشمن وطن و تباهکننده همبستگی میان مردم است.
حسرتها
قدر حسرتها را بدان! آنها باید باشند تا زندگی را زیباتر و رؤیاهایش را دلنشینتر کنند. زندگی بدون حسرت نباید چندان دوستداشتنی باشد.
منشور کورش بر سردر سازمان ملل؟
اینکه میگویند منشور کورش را بر سردر سازمان ملل آویزان کردهاند، یکی دیگر از دغلکاریهای تمامنشدنی کورشپرستان است. اما ذهن سازنده آن که احتمالاً فاقد «هوش سرشار نژاد پاک آریایی» بوده، مقداری ناشیانه عمل کرده و سازمان ملل را با جگرکی سر کوچه اشتباه گرفته و تصور کرده در سردر آنجا هم چنگکهایی برای آویزان کردن دل و قلوه برقرار شده است. با این حال از کورشپرستان محترم خواهش میکنم که اگر میشود و مقدور است و اگر خدای نکرده ادب آریاییاشان گُل نمیکند، عکسی از آن سردر مزین به کتیبه یا تمثال بیمثال منشور کورش را به این بنده سراپا تقصیر نشان بدهند تا یک وقت خدای ناکرده آن «موضع مبارک» را ندیده از دنیا نرفته باشم. قول میدهم که آن تمثال را فوراً در ذیل همین مطلب منتشر کنم. البته اضافه کنم که عدهای نیز مدعی هستند که شعری از سعدی بر سردر سازمان ملل آویزان است. این ادعا نیز مثل آن یکی قلابی و خلاف واقع است.
رنجهای بشری ۱۰۳
ما در حالی مشغول فحاشی و تحقیر اسکندر و مغول و ترک و اعراب هستیم که تمامی آن مردمان و کشورها بدون آنکه احساس حقارت کنند و لگدهای ما اهمیتی برایشان داشته باشد، به سرعت در حال پیشرفت هستند و ما دائماً در حال زنجموره و مشت کوبیدن بر سر و کله خود و دیگران.
آیا جهان کورش را میستاید و برایش روز جهانی میگیرد؟
یکی از پاسخها و واکنشیهایی که در قبال نوشتههایم میبینم و یا به دستم میرسد، چیزهایی شبیه این است که «آقاجان همه دنیا دارند کورش و حقوق بشرش را ستایش میکنند، برایش روز جهانی گرفتهاند و منشورش را بر سردر سازمان ملل آویزان کردهاند، یعنی همه نمیفهمند و تو میفهمی؟» آشکار است که چنین واکنشیهایی ناشی از بیاطلاعی، نبود مطالعه، فریب خوردن، و آلت دست شدن است. کسی که باوری را با آگاهی و اندیشه و مطالعه به دست آورده باشد، باید بتواند پاسخ هر سخن و ادعا را با اتکای به منابع تاریخی نقیض آن بیان کند و نه با چنین مهملات دلخوشانهای. اینکه عدهای تصور میکنند همه دنیا در حال ستایش کورش و حقوق بشرش هستند، حکایت همان ملانصرالدین است که در حمام آواز میخواند و از پژواک صدای خودش در حمام خالی خوشش میآمد. اما وقتی به خود غره شد و برای اذان گفتن بر بام حمام خزید، سنگها بود که به استقبالش فرود میآمد. [...]
رنجهای بشری ۱۰۲
یکی از رنجهای بشری این است که نمیتوان از رنجهای بشری سخن گفت.
رنجهای بشری ۱۰۱
نمیتوان در مسیر تحقیقات تاریخی و باستانی، بخشی از واقعیتها یا روایتها را بازگو کرد و بخشی دیگر را بنا به مصالح و خوشایند این و آن کتمان کرد یا نادیده گرفت. این خیانت به تاریخ و ظلم به انسان است. هم ظلم به گذشته او و هم ظلم به آینده او.
رنجهای بشری ۱۰۰
مبارزه برای آزادی و رهایی انسان، بیان رنجهای تاریخی انسان و آنچه او را به زنجیر کشیده، اینست آن بهترینِ زندگی. ب
رنجهای بشری ۹۹
نژادگرایی و برترانگاریهای قومیتی و خودبزرگبینیهای تاریخی حتی اگر همراه با شعارهای زیبا و انسانی و میهنپرستانه باشد، شکلی از اعمال خشونت علیه نوع بشر است.
رنجهای بشری ۹۸
بنیادگراییهای قومیتی در ایران عمدتاً نتیجه بدیهی و واکنشی در قبال تحقیرها و برترانگاریهای آریاگرایان و کورشپرستان است.
رنجهای بشری ۹۷: کورش در تورات
کورش بزرگ در متن عهد عتیق (تورات) گرامی داشته شده و نجاتدهنده یهودیان از اسارت هفتاد ساله در بابل معرفی شده است. اما در همان کتاب او مجری خواست و اراده و این سخن خدای بزرگ برای نابودی بابل نیز بوده است: «من خود بر ضد بابل بر خواهم خواست و آنرا نابود خواهم کرد. نسل بابلیان را ریشهکن خواهم کرد تا دیگر کسی از آنان زنده نماند. بابل را به باتلاق تبدیل خواهم کرد تا جغدها در آن منزل کنند. با جاروی هلاکت بابل را جارو خواهم کرد تا هر چه دارد از بین برود (کتاب اشعیا، باب 14، بند 22 و 23)»؛ «پس از هفتاد سال، پادشاه بابل و قوم او را بخاطر گناهانشان مجازات خواهم نمود و سرزمین ایشان را به ویرانهای ابدی تبدیل خواهم کرد (کتاب اِرمیا، باب 25، بند 12)». شواهد تاریخی و باستانشناختی نشان میدهد که این خواست در عمل به دست کورش اتفاق افتاد و پس از حمله کورش به بابل تمدن کهن و باشکوه آن برای همیشه از میان رفت.
رنجهای بشری ۹۶
چه شومهنگامی است آنگاه که ما ایرانیان با برافروختگی و هیجانزدگی و با مشتهای گرهکرده بیرون میریزیم. تجربه نشان داده است که در چنین مواقعی هیچگاه پیروز نبودهایم و همان اندک داشتههای خود را نیز به نفع دشمن به باد فنا دادهایم. (پتیشنها و انواع موضعگیریهای اینترنتی نیز نسخههای مدرن بیرونریختنهای سنتی است).
رنجهای بشری ۹۵
تاکنون بارها و بارها از رنج و اجحاف و ستمی نوشتهام که در طول تاریخ به زنان تحمیل شده و حقوق انسانی آنان را پایمال کرده است، اما برایم عجیب بوده که اتفاقاً زنان بسیار کمتر از مردان به دردنامه رنجهای تاریخی خود توجه میکنند و بدان اهمیت میدهند.
رنجهای بشری ۹۴: سپاسگزاری
اعتراف میکنم که بسیاری از مطالبی که در باره کورش بزرگ در مجموعه رنجهای بشری نوشتم، با الهام و ایده گرفتن از واکنشهای بسیار «محترمانه» و «مؤدبانه» کسانی بود که خود را پیرو «آزادی بیان و حقوق بشر کورش بزرگ» و از «نژاد پاک آریایی» (ای جان!) میدانستند. از همه آنان که موجب پربار شدن این «نوشتههای زنجیرهای» شدهاند و میشوند، صمیمانه سپاسگزارم و خود را مدیون «نجابت آریایی» آنان میدانم.