Skip to content
بایگانی موضوع باستان‌شناسی تقلب و سلطه‌گری .

پیوندهای دیرین زبان‌های فارسی، عربی و ترکی

زبان‌های فارسی، عربی و ترکی در تمام طول تاریخ حیات خود، هیچگاه زبان‌های خالص و مجزای از یکدیگر و بدون واژگان دخیل نبوده‌اند. هیچگاه ذخیره واژگان و نظام دستوری انحصاری نداشته‌اند و جزیره‌های مستقل زبانی را تشکیل نمی‌داده‌اند. این زبان‌ها و نیز دیگر زبان‌های متعدد مشرق‌زمین و آسیای میانه و غربی، همچون سُریانی، آرامی، کردی و سغدی، همواره بر یکدیگر تأثیر و تأثر متقابل و دادوستدهای فرهنگی داشته‌اند. دلیل این مناسبات و شباهت‌ها و پیوندهای عمیق و گسترده نیز روشن است: چرا که گویشوران این زبان‌ها هرگز در جزیره‌های دورافتاده و در نواحی مرزبندی شده و حصارکشی شده زندگی نمی‌کرده‌اند و خود را تافته جدابافته نمی‌دانسته‌اند. آنان بطور پیوسته و دائمی در حال تماس و مراوده و انواعی از مناسبات گسترده انسانی با یکدیگر بوده‌اند. این مناسبات دیرین و تعلقات و اشتراکات و وصلت‌ها و مهاجرت‌ها، شرایطی را به وجود آورده که نمی‌توان میان این مردم تفاوت عمیق هویتی قائل شد و یا نام هویتی خاصی را منحصراً به گروهی از آنان منتسب کرد. […]

رنج‌های بشری 253: قلم ستم‌پوش مورخان

هیچ مورخ و محققی نیست که در مقام بیان وقایع تاریخی، خود را منصف و بی‌طرف و واقع‌گرا نداند. اما تعداد مورخانی که واقعاً چنین باشند، کمتر از آنست که به تصور آید. در بسیاری از آثاری که در زمینه تاریخ، باستان‌شناسی، زبان‌های باستانی، و دیگر علوم باستانی نوشته می‌شوند، مؤلف به گونه‌ای ناشیانه و یا با شگردهایی حرفه‌ای می‌کوشد تا واقعیت‌های ناگوار را بگونه‌ای بازگو کند که آسیبی به وجهه شخصیت‌های محبوب «خودی» وارد نیاید. انگیزه این رفتار می‌تواند تعلق خاطر شخصی مورخ باشد و یا نگرانی و هراس او از تباه شدن منافع شخصی و یا قوای مهاجم و سرکوبگری در میان افکار عمومی جامعه ما که به سرعت یک چراغ روشن را محاصره می‌کنند. این طرز عمل مورخان و محققان را می‌توان به راحتی و فراوانی در بسیاری از کتاب‌ها و مقالات و حتی در متون درسی و دانشگاهی و منابع مرجع که در ذات خود مدعی و مبلغ رویه علمی و واقعگرایانه هستند، مشاهده کرد. در این آثار، حمله و تجاوز مهاجمان غیر خودی به خودی با عبارت‌های همچون: تهاجم، یورش، شبیخون، غارت، چپاول، چاپیدن، سوزاندن، به آتش کشیدن، به زیر سم ستوران انداختن، و امثال اینها بیان می‌شود. این در حالی است که در همین آثار، حمله مهاجمان خودی به غیرخودی‌ با عبارت‌های لطیف دیگری که حمایتی ضمنی را در نیز خود نهفته دارد، توصیف می‌شود: فتح، تسخیر، پیروزی، گشودن، گشایش، ورود به شهر، آزادسازی شهرها، رهایی مردم، استقبال عمومی و امثال اینگونه تعابیر جانبدارانه. گویی که تجاوزگری و جهان‌گشایی حق بدیهی و انحصاری و عمل نیکوی پادشاهان ایران و عمل مذموم پادشاهان دیگر بوده است. […]

سخن همچنان تازه فارابی

۱۱۰۰ سال از این سخن فارابی می‌گذرد و هنوز تازه است:«گروهی از متکلمان هنگامی که متوجه می‌شوند دلایلشان برای جانبداری از مبانی شریعت کافی نیست، به ناچار دست به کارهایی می‌زنند تا منتقد از مقاومت باز ایستد. یعنی یا شرمنده‌اش می‌کنند و در تنگنایش قرار می‌دهند و یا با تهدید او را می‌ترسانند. این گروه از بکار بردن دروغ و مغالطه و بهتان و ستیزه‌جویی باکی‌ ندارند».

سه شکل از قدرت در تاریخ آسیای غربی

در تاریخ پنج هزار سال گذشته آسیای غربی تا به امروز، معمولاً بیش از سه شکل از قدرت وجود نداشته است: یا قدرت متمرکز در دست یک خودکامه، یا قدرت متکثر در دست چند خودکامه رقیب، و یا نبود قدرت مرکزی و گسترش آزادی‌ها و اختیارات عامه مردم. در حالت اول، یک نفر دیگران را می‌کشته است، در حالت دوم، چند نفر دیگران را می‌کشته‌اند، و در حالت سوم، همه همدیگر را می‌کشته‌اند. این سرنوشت محتوم جوامعی است که به حقوق و آزادی‌های دیگران پایبند نیستند و تک‌تک افرادش در ذات خود یک خودکامه بالقوه و منتظر فرصت هستند.

نقدی بر مقاله نوروز و گاهشماری مغانی- مادی

در «مجموعه مقاله‌های دومین همایش منطقه‌ای نوروز» (تهران ۱۳۸۲) که در بردارنده مقاله‌های همایشی است که در اسفندماه ماه ۱۳۷۹ در ارگ بم برگزار شد، مقاله‌ای با عنوان «نوروز و گاهشماری مُغانی- مادی غرب فلات ایران» نوشته آقای مهرداد ملکزاده منتشر شده است. در همین مجموعه مقالات، مقاله‌ای برگرفته از سخنرانی این نگارنده با عنوان «مراسم جشن نوروز یا میله گل سرخ در بلخ و مزارشریف» نیز منتشر شده است. مشکل عمده‌ای که مطالعات باستانی در ایران از آن رنج می‌کشد، نگاه توهمی- ایدئولوژیکی به دوران باستان است. با چنین رویکردی است که عده‌ای بجای آنکه با جستجوی منابع لازم و استناد به آنها برای دستیابی به واقعیت‌ها تلاش کنند، ابتدا انگاره‌ و تصورات دلخواه و دوست داشته خود را پیش می‌کشند و سپس می‌کوشند تا آن انگاره را به هر طریق ممکن، اعم از بیان سخنان ذوقی و بدون پشتوانه و شاهد تاریخی، و یا با تغییر و دستکاری در منابع و استنباط‌های ناصحیح از آن، توجیه و قابل پذیرش جلوه دهند. […]

کتیبه کورش به خط ابداعی داریوش

کسانی را دیده‌ام که هم به ابداع خط میخی فارسی باستان توسط داریوش افتخار می‌کنند و هم به کتیبه کورش در مشهد مادرسلیمان (پاسارگاد احتمالی) به همین خط. وقتی مدال افتخار ساخته شدن خط میخی فارسی باستان را به گردن داریوش می‌اندازیم، مفهوم ثانوی و بدیهی چنین مدال و افتخاری اینست که کتیبه کورش بعد از زمان او نوشته شده و متعلق بدو نیست.

معرفی دو مقاله در زمینه بهره‌گیری از باستان‌شناسی برای ناسیونالیسم و سیاست

در کشورهای عقب‌افتاده و حتی تا حدودی در کشورهای پیشرفته، از باستان‌شناسی، زبان‌شناسی، مردم‌شناسی، تاریخ و عموم رشته‌های مرتبط با مطالعات باستانی برای اهداف سیاسی و هویت‌تراشی‌های کاذب و توجیه مشروعیت فرمانروایان بهره‌گیری می‌شود. انجام اینگونه اعمال حتی توسط برجسته‌ترین شخصیت‌های علمی و دانشگاهی نیز متداول است که به طرز زیرکانه و با ساختار و ظاهری علمی و حرفه‌ای انجام می‌شود.

از آنجا که عامه مردم متوجه تفاوت میان ملی‌گرایی و میهن‌دوستی نمی‌شوند و این دو را با یکدیگر خلط می‌کنند، ناسیونالیست‌ها از این ناآگاهی توده‌ها به نفع مقاصد خود بهره‌برداری می‌کنند و می‌کوشند تا با شعارهای میهن‌دوستانه آنان را جذب مقاصد و اهداف خود کنند.

نگارنده تاکنون مکرراً در باره روش‌ها و مقاصد ناسیونالیسم گفته و نوشته و خطرات آنرا بنا به تجربه‌های تاریخی بیان کرده است، اما اخیراً به لطف یکی از خوانندگان پژوهش‌های ایرانی با دو مقاله خواندنی آشنا شدم که دریغم آمد آنرا در اختیار دیگر علاقه‌مندان نگذارم. […]

ایرادهایی بر رویدادنگاری‌های نوشیروان کیهانی‌زاده

آقای دکتر نوشیروان کیهانی‌زاده در سایتی که برای کرونولوژی تاریخ ایران و جهان راه‌اندازی کرده‌اند و محتوای آن مکرراً در نشریات یومیه منتشر شده، به تطبیق رویدادهای تاریخی با تقویم پرداخته‌اند. با اینکه نگاه میهن‌دوستانه آقای کیهانی‌زاده و نیز سابقه درازمدت و درخشانی که در روزنامه‌نگاری داشته‌اند، در جای خود شایان توجه و تقدیر فراوان است؛ اما تا آنجا که نگارنده نوشته‌های مربوط به ایران باستان را در سایت ایشان بررسی کرده، می‌توان گفت که این مطالب تا حد زیادی محصول ذوق و سلیقه ایشان است و داده‌ها و اسناد تاریخی از آنها پشتیبانی نمی‌کند. چنین مطالب و ادعاهایی می‌تواند در درازمدت منجر به آشفتگی در مطالعات تاریخی و نیز موجب گمراهی کسانی با اطلاعات تاریخی ناکافی شود که تصور می‌کنند نوشته‌های ایشان متکی و مستند به اسناد معتبر تاریخی است.

از سوی دیگر، میهن‌دوستی و آرزو برای پیشرفت و توانمندی‌های کشور هنگامی ممکن و مقدور است که با نگاهی واقع‌گرایانه به داده‌های تاریخی توجه شود و از آنها به عنوان تجربه‌ای برای ساختن حال و آینده بهره‌گیری شود. مسلم است که تاریخ‌سازی و وانمود کردن قصه‌های خودساخته بجای مستندات تاریخی، نمی‌تواند منجر به سازندگی و اعتلای جامعه شود. آسیب گسترده و عظیمی که در سال‌های اخیر از ناحیه ملی‌گرایان و در لباس دوستی به تاریخ و فرهنگ ایران وارد می‌شود، کمتر مشابهی در طول تاریخ داشته است.

در میهن‌دوستی آقای کیهانی‌زاده که از تمام نوشته‌های ایشان هویدا است، هیچ تردیدی نیست. اما این میهن‌دوستی عملاً جای خود را به ناسیونالیسم و افراط‌گری داده است. چنانکه ایشان مکرراً و با افتخار از اصطلاح «ناسیونالیسم ایرانی» یاد می‌کنند و هرگونه تجاوز هخامنشیان و ساسانیان به سرزمین‌های دیگران را با القاب و عناوینی همچون «اتحاد سرزمین‌ها»، «ایجاد جامعه مشترک‌المنافع»، «آزادسازی آسیای غربی»، «گسترش قلمرو میهن» و امثال اینها توجیه می‌کنند. تجاوز به دست هر کس که انجام شده باشد، زشت و غیرانسانی است؛ اما «توجیه تجاوز» آن هم از سوی یک روشنفکر ترقی‌خواه امروزی بسا ناپسندتر است. […]

کتاب اسطوره‌شناسی آسمان شبانه: دستکاری در اثر واندروردن

چنانکه پیش از این گفته شد و مجدداً تکرار می‌کنم، نگارنده قصد نقد این کتاب را ندارد و در این مطالب به نشان دادن دستکاری در منابع اکتفا شد. اصولاً نقد این کتاب به دلیل جعل منابع غیرممکن است و از طرف دیگر و چنانکه دیدیم، نویسنده از ابتدایی‌ترین مفاهیم نجوم بی‌اطلاع بوده است: دایره‌البروج را با منطقه‌البروج اشتباه گرفته، بین صورت فلکی با برج تمایزی قائل نشده، و از همه جالب‌تر اینکه در صفحه ۹۱ فرموده‌اند: «ماه قمری ۲۷ یا ۲۸ روز است»! (ببینید). آیا کتابی که نامی نجومی بر خود داشته باشد و در آن گفته شود ماه قمری ۲۷ یا ۲۸ روز است، واقعاً و انصافاً قابل نقد است؟ اما در اینجا فرصت را مغتنم می‌دانم تا به بررسی استنادات ایشان به کتاب ارزشمند «پیدایش دانش نجوم» نوشته بارتل ل. واندروردن (ترجمه همایون صنعتی‌زاده) بپردازم تا علاوه بر دو ایرادی که قبلاً گرفته بودم، دانسته شود ایشان در نقل‌قول‌های خود از این کتاب تا چه اندازه بدان وفادار بوده‌اند و تا چه اندازه محتوای آنرا برای مقاصد خود دستکاری نموده‌اند. […]

کتاب اسطوره‌شناسی آسمان شبانه: دستکاری در آثار ابوریحان بیرونی

پیش از این و در گفتار «کتاب اسطوره‌شناسی آسمان شبانه: تخیلاتی با منابع مجعول» به نمونه‌هایی از انبوه دستکاری در منابع توسط نویسنده کتاب پرداختیم و نشان دادیم که ایشان خواسته است دانش نجوم را دستمایه‌ای در خدمت ناسیونالیسم قرار دهد و با ادعاهای بدون منبع و یا با منابع کاذب و مجعول چهره‌ای غلوآمیز و تخیلی از کورش و هخامنشیان و سابقه‌تراشی برای نژاد موهوم آریایی دست یازد. اعمالی که در سال‌های اخیر متداول شده و نمونه دیگری از آن، کتاب «جغرافیای کهن و سرزمین‌های گمشده» بود. هر چند آقای شروین وکیلی- نویسنده آن کتاب- پاسخی بر ایرادهای نگارنده نوشتند، اما چنانکه دیدیم، ایشان نه تنها تلاشی برای اثبات منابع خود به عمل نیاوردند، که پاسخ خود را تبدیل به لفاظی‌های بی‌حاصل نمودند و علاوه بر اصرار بر درستی منابع مجعولی که ذکر آنها رفت، مبلغی از نقل‌قول‌های مجعول را نیز به این نگارنده منتسب کردند. این اعمال حاکی از آن بود که آقای وکیلی برخلاف آقای فرشیدراد دچار اشتباه نشده‌اند، بلکه عالماً و عامداً قصد گمراهی خواننده را در سر داشته‌اند و خواسته‌اند تصورات دلخواه خود را به عنوان واقعیت‌هایی مستند به خواننده عامی و ساده‌انگار بقبولانند. به عبارت دیگر، آقای فرشیدراد از منابع مجعول استفاده کرده بود و آقای وکیلی خود رأساً دست به جعل منابع زده است. […]

رنج‌های بشری 236: در معادل دانستن شاه‌پرستی با وطن‌پرستی

دشمن یا بدخواه ایران و فرهنگ ایران کیست؟ کسانی که شاه‌پرستی را معادل با ایران‌پرستی جا می‌زنند، به هر جعلی در اسناد تاریخی و حتی تحریف شاهنامه فردوسی دست می‌یازند تا چهره ظلم شاهان را سفید کنند، و جز شعارهای سطحی تن به انجام کار مفیدی برای کشور و مردم خود نمی‌دهند؛ یا کسانی که ظلم‌های پادشاهان را به عنوان تجربه‌های تاریخی و همدردی با مردم ستم‌کشیده بازگو می‌کنند و در کنار آن، عمر خود را برای ایران و فرهنگ ایران گذاشته‌اند؟ اگر گروه دوم دشمنان و بدخواهان ایران باشند، پس می‌باید فردوسی را در رأس همه آنان قلمداد کرد؛ چرا که در هیچ منبع تاریخی به اندازه شاهنامه فردوسی از ظلم پادشاهان ایران سخن نرفته است. براستی که عوام‌فریبی باید تا چه میزان رسیده باشد که با بهره‌برداری از احساسات میهن‌دوستانه مردم، شاه‌پرستی و وطن‌پرستی/ میهن‌دوستی را معادل با یکدیگر جا بزنند و بلاهت باید تا چه اندازه اوج گرفته باشد که چنین خدعه‌ای را باور کنند.

رنج‌های بشری ۲۳۵: تحریف شاهنامه فردوسی برای مقاصد ناسیونالیستی

فردوسی نه ستایشگر کورکورانه ایران و پادشاهان ایران است و نه ستایشگر توران و پادشاهان توران. او ستایشگر نیکی و رفتارهای انسانی است، چه از سوی ایرانیان بوده باشد و چه از سوی تورانیان و دیگران. او نیکی را از سوی هر کس که بوده باشد، پنهان نمی‌کند و با شیواترین سروده‌ها بیان می‌دارد. و بدی را نیز از سوی هر کس که بوده باشد- حتی اگر از سوی محبوب‌ترین قهرمان کتابش یا محبوب‌ترین شاه ایران باشد- باز هم آنها را لاپوشانی نمی‌کند و با صدای بلند و با فاخرترین سروده‌ها به گوش همگان می‌رساند. او از بازگو کردن شکنجه‌گری‌های پادشاهان ایران و گزارش قیام‌های مردمی علیه پادشاهان باکی ندارد و به هیچ انگیزه‌‌ای آن رویدادها را نادیده نمی‌گیرد.

اگر فردوسی در زمان ما می‌زیست، بی‌گمان از سوی آریاگرایان و کورش‌پرستان به دشمنی با ایران و فرهنگ ایران متهم می‌شد، چرا که مجموعه گزارش‌های فردوسی از زشت‌کاری‌ها و خشونت‌ورزی‌ها و تبهکاری‌های برخی پادشاهان و پهلوانان ایران به اندازه‌ای فراوان و متنوع است که هیچ منبع دیگری- اعم از ایرانی یا غیر ایرانی- به پای آن نمی‌رسد. گزارش‌هایی که عموماً نادیده گرفته می‌شوند و تحریف می‌گردند تا عامه مردم متوجه آنها نشوند.

اما این رویکرد انسانی فردوسی باب طبع نژادگرایان و ملی‌گرایان نیست و اینان می‌کوشند تا به هر طریق ممکن در ابیات فردوسی دست ببرند و یا اینکه ابیات مجعولی را بدو منسوب کنند تا بتوانند از شاهنامه و فردوسی برای مقاصد خود بهره‌برداری کنند. […]

پهلویان و ذبح قاجار به پای هخامنشیان

خصلت سلسله‌های پادشاهی و شبه‌پادشاهی در این است که می‌کوشند سلسله مغلوب را به انواع ترفندها و تبلیغات، بدنام و ویرانگر و بی‌کفایت جلوه دهند و خود را خوشنام و آبادگر و باکفایت. از سوی دیگر، چنانچه سلسله غالب فاقد مشروعیت قانونی یا پذیرش عمومی بوده باشد، می‌کوشد تا با ترفندها و تبلیغات موازی دیگری خود را به یک سلسله دور بچسباند و برای خود هویتی کاذب بسازد.

این کاری بود که بسیاری از حکومت‌ها و بخصوص پهلویان که با حمایت و مداخله بریتانیا به قدرت رسیدند، بدان دست یازدیدند. آنان کوشیدند تا با به خدمت گرفتن مورخان وابسته به دربار، چهره‌ای سراسر کریه از قاجار بسازند و با تبلیغات گسترده این چهره را در ذهن و افکار عمومی غالب سازند. و نیز در اواخر دهه ۱۳۴۰ تصمیم گرفتند که با برگزاری جشن‌های ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی، دُمب خود را یکسره و بی‌واسطه به موجود جدید و نوظهوری به نام کورش و هخامنشیان که برای ایرانیان ناآشنا بود، گره بزنند و خود را تداوم آنان بنامند.

برای مقدمات اینکار لازم بود تا ابتدا تاریخ ایران در ماقبل کورش یکسره نادیده گرفته شود و زدوده گردد تا با چنین تاریخ زدایی، راه برای چنان ادعای موهومی که کورش بنیانگذار کشور ایران بوده است، هموار شود. لازم بود تا پیشینه‌ای ساختگی و قلابی از کورش ساخته شود و سپس با تبلیغات گسترده که سراسر رسانه‌های گروهی و کتاب‌های تاریخی و متون درسی را در بر گرفت، چنین تصوری را در باور افکار عمومی بقبولانند. […]

جغرافیای کهن و سرزمین‌های گمشده: پاسخی بر پاسخ

پس از گفتاری که در باره کتاب «جغرافیای کهن و سرزمین‌های گمشده» نوشتم، جناب آقای فرشاد فرشید راد (نویسنده محترم آن کتاب) پاسخی بر آن نوشتند و نشانی آنرا همراه با نامه‌ای برای نگارنده فرستادند. ایشان در ضمن پاسخ خود فرمودند که این کتاب را شخصاً برای بنده فرستاده بوده‌اند. از ایشان بخاطر این اشتباه که موجب نادیده گرفتن لطف و محبتشان شد، پوزش می‌خواهم و بخاطر هدیه‌اشان صمیمانه سپاسگزارم. همچنین یادآور می‌شوم که قبلاً مقاله‌ای اهدایی و خواندنی از ایشان را با عنوان «ابوریحان بیرونی، نخستین کاشف قاره آمریکا» در شماره نخست گاهنامه پژوهش‌های ایرانی (چاپ ۱۳۸۰) منتشر کرده بودم و از دقت نظر ایشان بهره‌ها برده بودم.

اما از مطالعه پاسخ آقای فرشیدراد چنین به نظرم رسید که ایشان مطالب نژادپرستانه کتاب خود را عامداً و عالماً برای مقاصد و انگاره‌های نژادپرستی ناسیونالیستی و فاشیستی ننوشته‌اند؛ بلکه خود نادانسته از چنان منابعی استفاده کرده و بدون اینکه سوءنیتی داشته باشند، به دام چنین اشخاصی افتاده‌اند (چنانکه خیلی‌های دیگر و از جمله این نگارنده نیز افتاده‌اند یا افتاده بودند). نام این اشخاص بخصوص در پاسخی که ایشان مرقوم داشته‌اند و در کتاب ذکر کامل و مانعی از آنها نرفته است، دانسته شده است. نام‌های نژادپرستان و وضع‌کنندگان و مبلغین استعماری نژادپرستی و آریاگرایی همچون: ماکس مولر، هلنا بلاواتسکی، ویلیام وارن و برخی رسانه‌های با سابقه استعماری. […]

جغرافیای کهن و سرزمین‌های گمشده: کشف‌نامه نژاد پاک آریایی!

یکی از شاهکارهای این دسته از کتاب‌ها که اخیراً منتشر شده، کتاب «جغرافیای کهن و سرزمین‌های گمشده» است. این کتاب را می‌توان به راستی یک «کشف‌نامه بزرگ نژاد پاک آریایی» دانست و اکنون می‌توان تاریخچه پیدایش نظریه استعماری «نژاد آریایی» را به قبل و بعد از انتشار این کتاب تقسیم کرد. چرا که تعداد و تنوع کشف‌های انجام شده در این کتاب به اندازه‌ای فراوان و گسترده است که نه فقط با نظریه نژاد آریایی، که اصولاً با تعداد کل کشف‌های بشری در همه قرون و اعصار رقابت می‌کند. این کتاب با انگاره‌های ایدئولوژیکی ملی‌گرایانه و با تکیه بر نژادپرستی وهمی و رنگ پوست و مو و چشم نگاشته شده است. انگاره‌هایی که در سده اخیر موجبات فجیع‌ترین جنایات در قبال نسل بشر را فراهم آورد و همچنان در کشورهای عقب‌افتاده بر طبل آن کوبیده می‌شود. […]

اسطوره‌شناسی آسمان شبانه: پاسخی بر پاسخ

پس از انتشار گفتاری که با عنوان «اسطوره‌شناسی آسمان شبانه: تخیلاتی با منابع مجعول» نوشتم، آقای دکتر شروین وکیلی- نویسنده آن کتاب- پاسخی برای آن نوشتند و خواسته شد تا آنرا در سایت پژوهش‌های ایرانی منتشر کنم. نگارنده پاسخ ایشان را بی‌کم و کاست در اینجا منتشر می‌کند (شماره‌گذاری بندها از من است)، چرا که اینرا حق بدیهی هر کسی می‌داند که پاسخش در هر رسانه‌ای که سخنی از او رفته باشد، منتشر شود. البته آنچه که نگارنده نوشته بود «نقد» نبود. چرا که اصطلاح نقد را هنگامی می‌توان بکار برد که پای اشتباهات یا استنباط‌‌های نادرست یا روش تحقیق غلط و امثال آنها در میان باشد. اما هنگامی که نویسنده‌ای عالماً و عامداً منابع مجعول را برای اثبات ادعاهای خود بیاورد و آثار دیگران را به نفع انگاره‌های خود تحریف کند، چنین کاری از حوزه تحقیق و پژوهش علمی خارج می‌شود و شکل عوام‌فریبی و ترویج جهل به خود می‌گیرد. این کاری است که نویسنده محترم نه تنها در آن کتاب، که در همین پاسخ خود نیز مجدداً بکار بسته است. […]

کتاب اسطوره‌شناسی آسمان شبانه: تخیلاتی با منابع مجعول

آقای علیرضا افشاری تاکنون و به تناوب چند کتاب از آقای دکتر شروین وکیلی را به نگارنده داده‌اند تا در باره آنها نقد و نظر بنویسم. آنچه در بدو امر و در مرور کلی نوشته‌های ایشان جلب توجه می‌نمود، انتساب مطالب به مآخذ مجعول بود. مطالبی که ایشان به نقل از منبع بخصوصی آورده بودند، اما در آن منبع چنان مطالبی وجود نداشت. بدیهی است هنگامی که کتابی با چنین رویه‌ای نوشته شود، قابل نقد و بررسی نخواهد بود و صرفاً می‌توان پیرامون آن روشنگری کرد و نادرستی و دستکاری در نقل‌قول‌ها را هویدا ساخت. مشخصه دیگر این کتاب‌ها، تلاش برای ساختن چهره‌ای غلوآمیز و تخیلی از کورش و هخامنشیان و سابقه‌تراشی برای نژاد موهوم آریایی است. به گمان نگارنده، اگر یک «هویت» وجود خارجی داشته باشد، باید آنرا «شناخت» و نه اینکه آنرا «ساخت». ساختن هویت بکار کسانی می‌آید که فاقد آن باشند. […]

تغییر نام کشور به دستور رضاشاه: همه باید کشور ما را ایران بنامند

اگر بگویند معاهده‌ای میان دو کشور بْهارَت و هلاس منعقد شده است، شنونده ایرانی چه تصوری از این دو کشور دارد؟ و یا اگر بگویند در کدام هنگام جنگی بین دویچلند و پولسکا اتفاق افتاد، چه جوابی می‌توان بدان داد؟ و نیز اگر بگویند فرهنگ دو کشور نیهون و ژونغوآ تحت تأثیر متقابل یکدیگر بوده است، شنونده چه تصوری از این کشورها خواهد داشت؟

نام‌های جغرافیایی و واحدهای سیاسی و شهرها و کشورها، در میان فرهنگ‌ها و تمدن‌ها و زبان‌های گوناگون متفاوت هستند و به شکل‌های متنوعی در تاریخ و خاطره تاریخی و اسناد مکتوب آنان ثبت شده و شناخته می‌شود.

عمده کشورهای جهان دارای نام‌های متنوع و متفاوتی در زبان‌های دیگر هستند. هر اندازه کشور و تمدنی کهنسال‌تر و دارای پیشینه فرهنگی فراوان‌تر و کهن‌تری باشد، بر تنوع این نام‌ها افزوده می‌گردد.

تغییر دادن نام کشورها موجب از دست رفتن سابقه تاریخی و فرهنگی آن کشور خواهد شد و آشفتگی‌ها و گسست عمیقی را در هویت و مناسبات مشترک آنان به وجود خواهد آورد. از همین روی است که معمولاً کشورهای جهان از دیگران نمی‌خواهند تا آنان را با نام محلی‌ای بشناسند که در بین خودشان متداول و شناخته شده است. چرا که از عواقب مخرب آن و تأثیر زیان‌باری که از قطع ارتباط امروز خود با هویت تاریخی خود ناشی می‌شود، بخوبی آگاه هستند. […]

روشنگری‌های پژوهشگران در برابر آریاگرایی و باستان‌پردازی

دانشمندان و خردمندان هر سرزمینی، چراغ راه نسل امروز و نسل‌های آینده هستند. توجه به سخنان و هشدارها و اندرزهای آنان که متکی به شناخت اجتماعی و تجربه‌های تاریخی است، می‌تواند جوامع بشری را از سیر باطلی که احیاناً در آن گرفتار هستند، برهاند. کسانی که با موج‌هایی از سخنان زیبا و اغواگرانه و مبلغ جهل همراهی می‌کنند، نسل‌های آتی را فدای منافع امروزی خود می‌کنند. اما آنان که خطرات و دام‌های پیش رو را تشخیص می‌دهند و با درک مسئولیت اجتماعی خود آنها را اعلام می‌دارند، منافع بالقوه شخصی را فدای سرافرازی و خوشبختی نسل‌های آینده می‌کنند.

نگارنده با همه توان اندک خود و در سلسله نوشته‌های «رنج‌های بشری»، تا جایی که توانست به پدیده مخرب و ویرانگر و استعماری باستان‌ستایی، آریاگرایی و کورش‌پرستی پرداخت. پدیده‌ای که به نظر می‌رسید دام تازه‌ای برای فریفتن افکار عمومی و گسترش شکل تازه‌ای از یک امامزاده قلابی باشد که برای بسط‌ سلطه‌ای نوین برقرار می‌شود.

در اینجا نمونه‌هایی از تلاش‌های خردمندانه برای مقابله و روشنگری در برابر این موج مخرب را می‌آورم که به گفته استاد جلیل دوستخواه «در میان جوانان کم‌تجربه و ناآگاه» متداول شده و آنان را قربانی خود کرده است. در این میان نمی‌توان یادی از استاد زنده‌یاد دکتر پرویز رجبی نکرد که در زمان حیات خود تلاش وسیعی را برای مقابله با تحریف تاریخ به دست باستان‌پرستان انجام داد و رنج و شکنج فراوانی را متحمل شد. بی‌گمان، همه اینها و تعداد فراوان‌تر دیگر، آغاز راه دشوار مقابله و روشنگری در قبال شکل تازه‌ای از سلطه بر مردم است. سلطه‌گرانی که می‌خواهند چاه عمیق تازه‌ای بر سر راه مردمی بسازند که در حال تلاش برای بیرون آمدن از چاه دیگری هستند.

این گفتارهای آموزنده در حکم «چراغ راه» است. می‌توان بدان‌ها بی‌توجه بود و آنها را با دمیدنی از روی تعصب و غفلت خاموش کرد و به چرخه مکرر تاریکی‌ها و نابسامانی‌ها فرصت تکرار داد؛ و می‌توان بدان‌ها توجه کرد و از این چرخه بی‌حاصل و ویرانگر به آینده‌ای روشن رهنمون شد. […]

نگاهی به چند معضل متداول در زمینه نام‌های خاص و اسامی جغرافیایی

طریقه مواجهه و رفتار با اسامی یا نام‌های خاص و بخصوص نام‌های جغرافیایی، و چگونگی بکارگیری آنها در تداول جامعه ما از برخی معضلات و نابهنجاری‌ها رنج می‌برد. با اینکه هیچیک از نکاتی که نگارنده در اینجا می‌آورد، تازگی ندارند و علی‌القاعده هر شخصی (و به خصوص هر پژوهنده‌ای) می‌باید از آنها اطلاع داشته باشد، اما بی‌توجهی‌های رو به تزاید، نگارنده را بر آن داشت تا چند نکته کوتاه پیرامون آن بنویسد و برخی معضلات مهم را یادآور شود. ۱- نام‌های خاص الزاماً معنا ندارند: نام‌های خاص و از جمله نام‌های جغرافیایی، الزاماً در زبان امروزی هر جامعه‌ای و از جمله در زبان فارسی معنا ندارند. این نام‌ها، از روزگاری کهن تا به امروز باز رسیده‌اند و دست تاریخ و زبان‌شناسی تاریخی از آنها کوتاه است. معنای بسیاری از این نام‌ها که بطور قطعی مشخص نیست بازمانده کدام زبان یا زبان‌های باستانی هستند، در گذر زمان فراموش شده و از دست رفته‌اند. نام‌های خاص علاوه بر اینکه ممکن است قدمتی بسیار داشته باشند، در طول زمان دچار تلطیف و تحول شده و گاه با تغییراتی در شکل تلفظ یا کتابت آن، به زبان معیار هر دوره‌ای نزدیک شده و سازگاری یافته است. تلاش برای معناگذاری هر نام خاصی با معیارهای لغوی و دستوری زبان فارسی، می‌تواند عملی نادرست و گمراه کننده باشد. چرا که بسیاری از نام‌های خاص ریشه در زبان‌های شناخته یا ناشناخته کهن دارند و شکل تغییر یافته و تلطیف شده آن به زمان تداول زبان فارسی رسیده است. بر همین اساس، آنچه امروزه در کتابچه‌های نامگذاری اطفال به عنوان معنای نام‌ها نوشته می‌شوند، عمدتاً محصول ذوق و سلیقه گزارندگان آن است. […]

جعلیات تازه در زمینه حقوق زنان در دین زرتشتی

چنانکه می‌دانیم در سال‌های اخیر حجم وسیعی از کتاب‌ها و برنامه‌های تبلیغاتی برای توجیه و زیباسازی دین زرتشتی انتشار یافته و اجرا شده است. در این فعالیت‌ها کوشش می‌شود تا با سخنان اغواگرانه و عامه‌پسند و بدون ارجاع به منابع دست اول زرتشتی و یا با تحریف و جعل آن منابع، بر روی مخاطب ساده‌انگار و زودباور تأثیر گذاشته شود. این در حالی است که کتاب رنج‌های بشری از این نگارنده به دلیل بیان واقعیت‌های مستند و متکی به منابع در باره کورش و دین زرتشتی اجازه انتشار نیافته است.

در چند روز اخیر عده‌ای از خوانندگان پژوهش‌های ایرانی گفته‌اند که در یک برنامه تلویزیونی و به منظور پاسخ به سخنان این نگارنده، ادعا شده است که به موجب متن اوستا و نیز متن پهلوی ماتیکان هزار دادستان (مادیان هزار داتستان) حقوق زن زرتشتی از این قرار بوده است: زن حق مالکیت بر اموال خود را داشته است. زن حق اداره مستقل خانواده خود را داشته است. زن حق حضانت و سرپرستی فرزندان خود را داشته است. زن حق داشته تمام اموال خود را به موجب وصیت به هر کس دلخواه واگذار کند. مرد حق شوهر دادن دختر را نداشته، مگر آنکه زن رضایت و موافقت داشته باشد. دارایی مرد پس از مرگ بطور مساوی بین زن و پسران و دخترانش تقسیم می‌شده است. شهادت زن در دادگاه دارای اعتبار شهادت مرد بوده است. زن می‌توانسته است موبد یا قاضی و یا وکیل شود. و مقداری ادعاهای واهی دیگر. […]

چند پرسش و درخواست منبع از کورش‌پرستان

چنانکه پیش از به دفعات گفته و نشان داده شده، حجم ادعاهای کورش‌پرستان و تحریف‌های آنان در تاریخ و فرهنگ ایران بیش از آنست که حتی بتوان به حداقلی از آن اشاره کرد. این تحریف‌ها به اندازه‌ای گسترده است که تقریباً شامل هر آن چیزی می‌شود که به کورش منسوب شده است (برای مثال بنگرید به: منشور کورش و جعلیات تازه، آرشیت دانا و بانو ورتا، گردن زدن بردگان در مصر و بیمه از کارافتادگی هخامنشی، روز جهانی کوروش، شاهنامه فردوسی و بیت ساختگی پدر در پدر آریایی نژاد، وصیتنامه دروغین کوروش، کورش بزرگ و بنیانگذاری کشور ایران و منشور کورش بر سردر سازمان ملل). اما از آنجا که کورش‌پرستان عادت دارند بجای عرضه پاسخی درخور به تردیدها و انکارهای موجود، مدعی و منتقد را به‌رغم ارائه انبوهی از شواهد دست اول تاریخی، به زشت‌گویی و سرکوب روی آورند و او را متهم به «سخنان ذوقی و نامعتبر» کنند؛ از آنان علاوه بر درخواست پاسخ برای پرسش‌های قبلی‌ام، برای ادعاهای زیر نیز که مشتی از خروار است، درخواست منبع و شاهد تاریخی می‌کنم. امیدوارم آنان بتوانند پاسخ این پرسش‌ها را بدهند و بر درستی ادعاهای خود صحه بگذارند. این پرسش‌ها را قبلاً در فیسبوک نوشته بودم و با آنکه مدتی از آن می‌گذرد، پاسخی دریافت نشد. از آنجا که کورش‌پرستان هزاران نفرند و من یک نفر، سرعت بیشتری از آنان انتظار می‌رود و حجم پاسخ‌ها می‌بایستی بسی بیشتر از پرسش‌ها باشد. […]

سنگ‌نگاره دریاچه پریشان سالم است

خوشبختانه خبر تخریب سنگ‌نگاره مجاور دریاچه پریشان در کازرون (همچون ماجرای چنار نیاسر و نمونه‌های بیشمار دیگر) غلوآمیز بوده و نادرستی‌های متعددی در آن دیده می‌شود: ۱- با توجه به گزارش دوستان محلی و مقایسه‌ای که آنان از وضعیت فعلی سنگ‌نگاره با عکس‌های قبلی من به عمل آوردند، تخریبی در سنگ‌نگاره صورت نپذیرفته است. ۲- این سنگ‌نگاره بسیار فرسوده و محو شده است و نمی‌توان به قاطعیت گفت که متعلق به چه دوره‌ای است و یا چه صحنه‌ای را نشان می‌دهد. ۳- تصویر سنگ‌نگاره الزاماً زن نیست اما اگر هم زن باشد، از این نظر نمونه‌ای خارق‌العاده و استثنایی نیست. نقش زن در سنگ‌نگاره‌های ایران به کرات دیده شده و تنها در دوره هخامنشی، زنان از سنگ‌نگاره‌ها و حتی از کتیبه‌ها حذف شده بوده‌اند. نقش زن بخصوص در سنگ‌نگاره‌های لولوبی، عیلامی، اشکانی و ساسانی به فراوانی دیده می‌شود. ۴- انتشار اخبار کذب در باره آثار باستانی (چه تخریب آثار و چه کشف‌های محیرالعقول) معضل روزگار ماست. معضلی که با همراهی رسانه‌های داخلی و خارجی انجام می‌شود. توجه به اینگونه اخبار نه الزاماً بخاطر علاقه به میراث فرهنگی و باستانی، که دقیقاً برعکس آن است. یعنی اگر به چنین علاقه‌مندانی گفته شود فلان اثر سالم است و تخریب نشده است، بجای اینکه از سلامت اثر خوشحال شوند، از دروغ بودن و تخریب نشدنش ناراحت می‌گردند. چرا که اصولاً آنان هدف دیگری را دنبال می‌کنند و آثار باستانی را قربانی آن اهداف کرده‌اند. […]

مغالطه آریاییان و بومیان

متدوال است که گفته می‌شود مردمان امروزه ایران بازماندگان آریاییانی هستند که از سرزمین‌های دوردستِ شمالی به سرزمین فعلی ایران کوچ کرده‌اند و مردمان بومی و تمدن‌های این سرزمین را از بین برده و خود جایگزین آنان شده‌اند. نگارنده ابتدا این ادعا را در کتاب «مهاجرت‌های آریاییان» با تردید مواجه کرد و سپس‌تر از این فراتر رفت و وجود نژادی به نام آریایی را منکر شد و با اتکای به انبوهی از شواهد، آنرا ساخته و پرداخته نژادپرستان و عوامل سلطه استعماری بریتانیا دانست. اما با این حال در این میان پرسش‌هایی پیش می‌آید که پاسخ به آنها به عهده باورمندان به فرضیه مهاجرت آریاییان به ایران است. […]

منشور کورش و جعلیات تازه

بی‌بی‌سی در ضمن خبر نمایش منشور کورش در آمریکا مجدداً مقداری اطلاعات مجعول و نادرست را منتشر کرده است. از جمله آنکه آورده است: «آزادی و اجازه بازگشت یهودیان به سرزمین آنان از جنبه‌های مهم منشور کوروش است». این در حالی است که در هیچ کجای منشور کوروش و در هیچ ترجمه‌ای (بنگرید به نمونه‌ای از ترجمه انگلیسی و نیز ترجمه فارسی گزارش آملی کورت) سخنی از آزادی یهودیان و اجازه بازگشت آنان به سرزمین خود نیامده است. حتی در ترجمه‌ها و روایت‌های مجعول از منشور کورش نیز چنین ادعایی نیامده است. چنین سخنی نشانه‌ای از هشدارهای قبلی نگارنده است که بارها گفته است در جعل‌های تاریخی کورش‌پرستان که با هدف نابودی فرهنگ ایران و تحریک تفرقه‌های قومیتی صورت می‌پذیرد، پای دولت دهم و نیز پای رسانه‌هایی با سابقه استعماری در میان است. امیدوار است این اشخاص و رسانه‌ها دست از عمل ناپسند و مکرر تحریف داده‌های تاریخی به مقاصد سیاسی بردارند و این ملت رنج‌کشیده را به حال خود بگذارند. گویا منافع این دکان خیمه شب بازی خوفناک که از زمان اشرف پهلوی شروع شده و تا آوردن منشور کورش قلابی با بوق و کرنای دولت دهم دوام داشته، بیش از آنست که بتوان از آن صرف‌نظر کرد و می‌رود تا آینده خشونت‌بار دیگری را با دخالت بیگانگان رقم زند. […]

درخواست منبع تاریخی برای آرشیت دانا و بانو ورتا

مدتی است کورش‌پرستان ادعای تازه‌ای را بالا آورده‌اند که در زمان هخامنشیان دانشمند و فیلسوف بی‌همتایی به نام «آرشیت دانا» زندگی می‌کرده که نظریه‌پرداز دموکراسی در ایران باستان هم بوده است. سخنان حکیمانه‌ای را نیز بدو منسوب کرده‌اند. همچنین مدعی شده‌اند او شاگرد برجسته‌ای هم داشته که «بانو ورتا» بوده است. (برای آگاهی از حجم انتشار این ادعا، نام‌های بالا را در گوگل جستجو کنید). از آنجا که در طول بیست سال پژوهش و تألیف فرهنگنامه ایران باستان به چنین نام‌هایی برخورد نکرده‌ام، از مدعیان فوق درخواست و خواهش دارم که منبع تاریخی‌ برای این دو تن را به نگارنده معرفی کنند و مرا مرهون الطاف خویش سازند.

چماقداری آریایی: اعتراض‌هایی که می‌شکفند و اشتیاق‌هایی که می‌پژمرند

پیش از این در باره اعتراض‌های همیشگی ما ایرانیان و بی‌فایده بودن آن نوشته بودم؛ اما هر چقدر در باره این بلای مهیب و دامنگیری نوشته شود که هر روز متداول‌تر و ویرانگرتر می‌شود و عده بیشتری را به کام خود می‌کشد، باز هم کم است. اعتراض و انتقاد حق هر کسی است، اما اینکه هر روز و هر ساعت یقه یک روزنامه‌نگار یا هنرمند یا پژوهشگر یا نویسنده یا فیلمساز را به بهانه یک تحقیق یا اثری ادبی و هنری بگیریم و او را لگدمال کنیم، سخیف‌ترین تهمت‌ها را نثارش کنیم، مشت و چنگ و دندان به رُخش بکشیم، فقط یک کار غیرانسانی در قبال یک شخص انجام نداده‌ایم، بلکه امنیت جامعه و روند پیشرفت کشور را به خطر انداخته‌ایم.

اگر نیک نگریسته شود، سمت و سوی اصلی این بلای نوظهور، اختلاف‌افکنی و نفرت‌پراکنی میان مردم و اقوام و کشورهای همسایه را نشانه گرفته است. هدفی که آشکارا به همدلی‌ها آسیب می‌زند و ما ایرانیان به دلیل روحیه احساساتی و عاشق‌پیشه خود بیش از دیگران آلت دست شده‌ایم.

در جامعه‌ای که عادت شده باشد عده‌ای ساده‌دل یا بیکاره و بیعاره برای توهین‌یابی و دشمن‌تراشی در گوشه‌ای بنشینند و از روی تعلقات به ظاهر میهن‌پرستانه یا قوم‌گرایانه، ذره‌بین به دست به دنبال قربانی و سوژه جدیدی برای عرض اندام خود و کوبیدن دیگری بگردند، سرمایه‌های انسانی کشور را به راحتی به طرد و تاراج گذاشته بگذارند، هیچکس تمایل و علاقه‌‌ای برای برنامه‌ریزی‌ها و فعالیت‌های بلندمدت ندارد. هیچ روزنامه‌نگاری دستش به کاری اصولی نمی‌رود، هیچ فیلمساز و هنرمندی خلاقیت به خرج نمی‌دهد، هیچ محققی تاب بیان دستاوردهای تازه‌اش را در خود نمی‌بیند، هیچ کارفرمایی برای پروژه‌های بزرگ جرأت و جسارت ندارد.

اینچنین است که اشتیاق‌ها می‌پژمرند، خلاقیت‌ها نابود می‌گردند، استعدادها بر باد می‌روند، نفاق و چنددستگی میان مردم رو به فزونی می‌گذارد، سرمایه‌های شغلی و توانمندی‌های علمی جای خود را به دلالی‌ها و خرافه‌پردازی‌ها می‌دهند، و در نهایت همه چیز به نفع همان بدخواهان این کشور رنج‌کشیده تمام می‌شود. […]



web analytics