Skip to content
بایگانی موضوع باستان‌شناسی تقلب و سلطه‌گری .

هیچکس را توان مشابه‌سازی تخت‌جمشید و پاسارگاد نیست

افتادن از این سوی بام و یا آن سوی بام، عادت دیرینه ما ایرانیان است و اصولاً این عادت نه تنها نشانه عقب‌ماندگیِ ما، که از عوامل ایجاد آن نیز هست. تاریخ و باستان‌شناسی در سرشت خود قابلیت بهره‌گیری برای مقاصد سیاسی و ایدئولوژیکی و نزاع قدرت را دارا هستند و در نتیجه واقعیت‌های تاریخی و داده‌های باستان‌شناختی قربانی منافع و مصالح روزمره اشخاص، احزاب و گرایش‌های گوناگون می‌شوند.

نمونه‌ای از چنین سوءاستفاده‌ها، عبارت بود از گرایش احساساتی و عوام‌گرایانهٔ بخشی از دولت نهم که نمونه‌های مشابه آن در سده اخیر به فراوانی دیده شده بود. دامنه این تحریکات و بهره‌برداری سیاسی از کورش و هخامنشیان به اندازه‌ای رو به گسترش نهاد که نگارنده نیز بارها نقدها و اعتراض‌هایی در مورد آن نوشت و نگرانی خود را در مطالب متعددی بیان داشت: «نگران آینده‌ای هستم که چوبه‌های دار جدیدی به نام نژادگرایی و باستان‌‌ستایی و کوروش‌پرستی بر پای شود. نشانه‌های این سوء‌استفاده و نگرانی نه فقط در داخل، که به شکل زیرکانه‌ای در برخی کشورهای با سابقه استعماری دیده می‌شود». […]

سنگواره دایناسور نبود، لاشه سگ بود!

روز گذشته منابع خبری از کشف دایناسور پرنده یا موجودی عجیب‌الخلقه در روستاهای اطراف مشگین‌شهر گزارش دادند. این اخبار و گزارش‌ها به فراوانی در رسانه‌های گوناگون فارسی‌زبان در داخل و خارج از کشور منتشر شدند. برای نگارنده عجیب است که از یابندگان این موجود به عنوان قاچاقچی یاد شد و اتکای خبری رسانه‌ها نیز عمدتاً بر همین نکته بود. در حالیکه چنانچه این خبر درست می‌بود، می‌بایست از آن یابندگان بخاطر نقشی که در توسعه و تحول تاریخ دانش دیرین‌شناسی داشته‌اند. تقدیر به عمل می‌آمد. این موجود عجیب‌الخلقه چیزی نیست جز اسکلتِ نصفه و کمر به بالای یک سگ (یا یکی از سگ‌سانان همچون گرگ یا روباه) که دنباله ستون فقراتش به مانند دم آویزان شده است. روی لاشه را با مهارتی نسبی و با پوست‌های فرسوده و سوزانده‌شده پوشانده‌اند تا به‌زعم خود شباهتی به دایناسورهای پرنده پیدا کند. آرکیارنیتس‌ها (Archaeornithes) یا پتراسورها (Pterosaur) موجوداتی بوده‌اند که نسل آنان در دوره ژوراسیک (حدود ۲۰۰ تا ۱۵۰) میلیون سال پیش منقرض شده است. […]

کورش واقعی و کورش افسانه‌ای

کورش دو شخصیت واقعی و افسانه‌ای دارد. شخصیت واقعی آنست که محققان در پی دستیابی به آن هستند و با موفقیت چندانی نیز روبرو نمی‌شوند. شخصیت افسانه‌ای آنست که داستان‌سرایان و سلطه‌‌گران آنقدر در پیرامون آن گفته و تکرار کرده‌اند که شبیه به واقعیت شده است. کورش یک شخصیت مبهم تاریخی است که مجموع اطلاعات قطعی تاریخی در پیرامون او از چند سطر فراتر نمی‌رود. آنچه که فعالان سیاسی از کورش بیان می‌کنند و خود را به او می‌چسبانند، چیزی بیش از نیرنگ‌بازی و سوءاستفاده از تعلق خاطر مردم به قهرمان‌سازی نیست. در کشورهای عقب‌افتاده که سطح مطالعات و آگاهی‌های متوسط عمومی اندک است، راه موفقیت سیاسیون و کسب محبوبیت، سوءاستفاده از یک شخصیت محبوب و در صورت لزوم، ساختن و پرداختن چنین شخصیتی است. این کاری است که قدرت‌های بزرگ در یکی- دو سده اخیر در بسیاری از کشورهای تحت سلطه انجام دادند. […]

۱۳- نتیجه‌گیری از سرگذشت سلطه و چشم‌اندازی به آینده

دستیابی جوامع بشری به برقراری ارادهٔ مردم و در اختیار گرفتن دارایی‌ها، امکانات، فرصت‌ها و هر آنچه که پیش‌شرط و لازمه جوامع مدرن و پیشرفته است، تنها هنگامی ممکن و مقدور است و خواه یا ناخواه روی خواهد داد و تإثیر اجتناب‌ناپذیر خود را بر روی حاکمان خواهد نهاد که عارضه‌ها و معضلات اجتماعی و رفتاری در میان اکثریت غالبِ مردم تضعیف شود و متوسطِ مؤثر افراد جامعه، بجای پیروی سودجویانه از ناهنجاری‌ها، در برابر آن ایستادگی کنند. چنین اقدامی ممکن نمی‌شود و جامعه به این مرحله نخواهد رسید، مگر آنکه «شعور متوسط جامعه» به میزانی از رشد رسیده باشد و «دانایی» به میزان لازم در میان اکثریتِ افراد جامعه، گسترش یافته باشد. منظور از دانایی در اینجا، فقط اندوخته‌ای از اطلاعات و آگاهی‌ها نیست؛ بلکه منظور از آن، «خرد و شعور بالغ»، «درک و فهم تبیین داده‌ها»، «توانایی تجزیه و تحلیلِ اطلاعات و آگاهی‌ها» و در یک کلام «دیرباوری» در مقابل «زودباوری» است. […]

۱۲- نیروی تاریخ- ملیت و ناهنجاری‌های ناشی از آن

زبان نیروی تاریخ- ملیت، زبانی حماسی و پرشور است. استفاده از نیروی تاریخ- ملیت در قیاس با سه نیروی دیگر جدیدتر است و به عصر آهن و زمان شکل‌گیری کشورها باز می‌گردد. حاکمان بخوبی دریافته بودند که دو نیروی ثروت و سلاح کاربردی در تهییج و تحریک شورانگیز توده‌ها ندارد و نیروی مذهب نیز برای این منظور کافی نیست. حاکمان نیاز داشتند تا برای تهییج مردم به منظور جانفشانی و بسط قدرت فرمانروا از عامل نیرومند دیگری استفاده کنند که همانا تکیه بر هویت ملی یا قومیت، خاک پاک/ نژاد پاک و میهن‌پرستی فریبکارانه بود. در واقع این تنها هنگامی بود که فرمانروایان از شعارهای مردم‌گرایانه بهره می‌بردند و به حمایت توده‌ها نیازمند بودند. بهره‌گیری از نیروی تاریخ- ملیت و تحریک احساسات ملی‌گرایانه و قومیتی مردم، نه تنها توسط حاکمان، که توسط رقبای آنان و کسانی که کوشش می‌کرده‌اند حکومت وقت را ساقط نموده و خود بر مسند امور بنشینند، انجام می‌شده است. از آنجا که این اشخاص به سه نیروی دیگرِ (یعنی ثروت، سلاح و مذهب) دسترسی چندانی نداشتند و این سه تا حد زیادی در اختیار حاکم وقت بود، تنها نیروی ممکن برای آنان همانا نیروی تاریخ- ملیت و تحریک و تهییج و سوء‌استفاده از احساسات ملی و قومیتی مردم بوده است. چنانکه دیده‌ایم، سر سلسله حکومت‌ها (به عنوان رقیب حاکم قبلی) همواره مشهور و مقید به تعلقات میهنی و قومیتی بوده‌اند. مردم بخودی خود نیازی به هویت ملی نداشته‌اند و مفهوم آنرا نیز درک نمی‌کرده‌اند. مفهوم وطن برای انسان در طول هزاران سال گذشته عبارت بوده از ناحیه‌ای که در آن زندگی می‌کرده و محدوده‌ای که در آن رفت‌وآمد و مبادلات و مراودات مستقیم داشته است. این محدوده بطور تقریبی شعاعی در حدود ۲۰ تا ۵۰ کیلومتر به مرکزیت هر شخص را در بر می‌گرفته است. […]

۱۱- نیروی مذهب و ناهنجاری‌های ناشی از آن

بکارگیری هزاران سالهٔ نیروی مذهب در میان مردم (و بی‌توجهی به آرمان‌ها‌ و اهداف اصلی ادیان و مذاهب) چه نتیجه‌ای از خود برجای گذاشت؟ تصمیم‌گیری روحانیان بجای مردم در همه امورِ دنیا و آخرت- از جزئی‌ترین مسائل انسانی تا مهم‌ترین آنها، موجب شد که آدمی نیازی به فکر کردن نداشته باشد. او به خود زحمت نمی‌دهد تا در باره مسائل جهان‌شناسانه یا اجتماعی اندیشه کند. چرا که هم موجبات خستگی فکری و سردرگمی او را فراهم می‌کرد و هم اینکه اصولاً خود را بی‌صلاحیت و عاجز از پرداختن بدان می‌داند. او ترجیح می‌دهد پرسش‌های خود را فارغ از درگیری ذهنی از دستگاه دینی بپرسد و به نتیجه‌ای برسد که از نظر خودش قطعی و غیرقابل تردید است. او برای حل تمامی مشکلات زندگی خود نیز به همین ترتیب عمل می‌کند و چنانچه به پاسخی درخور نرسد، مطابق شیوه‌ای که به او دیکته شده، همه مشکلات و مصائب را ناشی از خواست خدا می‌داند و ناتوانی در حل کردن آنها را به سرنوشت و تقدیر گره می‌زند. همه اینها موجب می‌شود تا ذهن بشر تحلیل رود و قوه درک و تمیز خود را از دست بدهد. ذهنی که قبلاً دچار «علم‌گریزی» شده بود، اکنون به دلیل نداشتن فعالیت فکری و حل مسئله، در سطح یک «شعور نابالغ» و رشدنیافته باقی می‌ماند. […]

۱۰- نیروی سلاح و ناهنجاری‌های ناشی از آن

جامعه‌ای که پیش از این و تحت تأثیر حاکمان، منافع عمومی را قربانی منافع شخصی کرده بود، اکنون هراسان‌تر، تنهاتر و ناتوان‌تر از آن بود که بتواند با اتحاد و همبستگی در برابر سلاح‌داران و متجاوزان ایستادگی کند. او نه تنها دست به مقاومت نمی‌زده، که برای رسیدن به آرزوهای خود با هر لشکر مهاجم و یا با هر سرداری که آنرا قدرتمند تشخیص می‌داده، یاری و همکاری می‌کرده است. عمده‌ترین بخش سربازان سپاهیان اسکندر و عرب و غزنوی و سلجوقی و مغول و تیموری و دیگر مهاجمان را ایرانیان و قوای بومی‌ای تشکیل می‌داده‌اند که «همکاری با مهاجمان» را انتخاب کرده بودند. انتخابی برای خلاصی از وضع موجود و احتمال دستیابی به فرصت‌های جدیدتر. آیا حاکمان توانستند به قیمت سرکوب مردم و ایجاد جامعه‌ای هراسان، متفرق و «منتظر فرصت» پایه‌های قدرت خود را مستجم کنند؟ در کوتاه‌مدت شاید. اما در نهایت، باز هم قربانیِ اصلیِ سرکوب و استفاده از نیروی نظامی، خودِ حاکمان بوده‌اند. حاکمانی که با سرکوبگری و قدرت بخشیدن به سلاح‌داران، موجب تضعیف و گسست درونی جامعه و تسلط قوای سرکوب شده بودند، مغلوب نیروهای مهاجم تازه‌نفس، نظامیانِ به ظاهر وفادار و مردم به ظاهر ناتوان می‌شوند. […]

۹- نیروی ثروت و ناهنجاری‌های ناشی از آن

زبان نیروی ثروت، زبانی وعده‌دهنده و طمع‌ورزانه است. حاکمانی که تمامی ثروت انسانی و طبیعی را به همراه تمامی منابع و امکانات و فرصت‌ها، تحت اختیار و تملک خود گرفته بودند؛ کوشیدند تا از این اهرم فشار برای گسترش و استحکام قدرت خود استفاده کنند. آنچه که حاکمان را به این رفتار سوق داد و آنان را با این نیروی سلطه آشنا نمود، واکنش انسان «نیازمند» بود. بسیاری از انسان‌ها نه تنها در برابر این سلطه غارتگرانه و تمامیت‌خواهانه بر دارایی‌های عمومی مقاومتی از خود نشان ندادند، که حتی بخاطر دستیابی به درآمد و امکانات افزون‌تر، خود را هر چه بیشتر مطیع و وفادار نشان دادند. این واکنش و استقبال عمومی که احتمالاً شگفتیِ نخستین حاکمان را به همراه داشته است، آنان را متوجه نیروی ثروت در اعمال سلطه می‌کند. از آن پس، توزیع ثروت نه بر اساس مقدار کاری که هر کس انجام داده و مستحق آن است، که بر اساس «سرسپردگی/ چاپلوسی» و میزان وفاداری و انقیادی که شخص از خود بروز داده، انجام می‌شده است. کسانی که رفتاری خوشایند حاکمان و مطابق با منافع آنان از خود نشان می‌داده‌اند، به درآمدهای بیشتری دست می‌یافته‌اند و امکانات و فرصت‌های بیشتری در اختیارشان قرار داده می‌شد. کسانی نیز که برخلاف میل و منافع حاکمان رفتار می‌کرده‌اند، از امکانات و دارایی‌ها محروم می‌شده‌اند. […]

۸- بنیان‌های دوام سلطه‌گری

اکنون پرسش اینجاست که این سلطه و استبداد چه تأثیری بر رفتار شخصی و اجتماعی مردم برجای نهاد و آیا مسبب دوام و استمرار آن چه بوده است؟ قدرت مالی و نظامی و مذهبی حاکمان یا بی‌کفایتی مردم؟ آیا براستی مردم هر کشوری لیاقتی بیش از همان حکومتی که بر آنان فرمانروایی می‌کرده را نداشته، یا اینکه قادر به تأثیرگذاری بر آن نبودند؟ آیا مردم از حکومت‌ها تأثیر می‌پذیرفتند و به رنگ آنان در می‌آمدند یا حکومت‌ها از مردم؟ به نظر می‌رسد که هر دو دیدگاه درست باشد. «نیازمندی انسان» موجب شد که موقتاً نخستین حاکمان را تحمل کند و بر خواست آنان گردن نهد؛ اما «آرزوی امنیت» از سوی مردم، غلبه آنانرا دوام داد و بکارگیری چهار نیروی سلطه از سوی حاکمان موجب تأثیراتی در اندیشه و رفتار جامعه شد که دیگر نتوانستند تا هزاران سال خود را از زیر یوغ بندگی خارج سازند. […]

۷- مناسبات مدنی و نظام‌های اجتماعی در دوره معاصر (عصر موتور)

اختراع موتور در اروپا و سپس گسترش سریع و روزافزون آن در تمامی فعالیت‌های صنعتی و ترابری، جوامع انسانی را به سمت یک انقلاب صنعتیِ تمام‌عیار دیگر می‌برد که از عصر نوسنگی (حدود ده هزار سال پیش) تا آن هنگام سابقه نداشت. نظام‌های تولید و توزیع دچار تغییرات گسترده می‌شوند و روابط تولیدی و مناسبات اقتصادی- تجاری شکل جدیدی بخود می‌گیرند. زمینداری و فئودالیسم آهسته آهسته از بین می‌روند و جای خود را به سرمایه‌داری و نظام‌های اقتصادی متکی به پول می‌دهند. برده‌داری به شکل و شیوه دیرینش از بین می‌رود، اما نوع جدیدی از برده‌داری شکل می‌گیرد که متکی بر استثمار کارگران و نیروی کار است. صاحبان برده در می‌یابند که آزاد کردن ظاهری بردگان و بهره‌کشی مجدد از آنها در ازای دستمزدی اندک و بدون هیچگونه تضمین و وظیفه دیگر که قبلاً به عهده داشتند، می‌تواند سود سرشارتری را نصیبشان کند. اکنون عصری که آنرا در اینجا «عصر موتور» می‌نامیم، آغاز شده است. قابلیت‌های موتور بر مقدار و سرعت تولید و نیز بر سرعت توزیع می‌افزاید و از هزینه تمام‌شده می‌کاهد. در نتیجهٔ آن، دو نیاز جدید پدید می‌آید: نیاز به منابع اولیه برای مواد مصرفی کارخانجات، و نیاز به بازارهای جدید برای فروش محصولات. کشورهای صنعتی (یعنی کشورهایی که بهتر و بیشتر توانسته‌اند از موتور استفاده کنند) چشم به کشورها و سرزمین‌های دیگر می‌دوزند. چرا که با توجه به نزدیکی و فاصله زمانی کوتاه‌تر کشورها به یکدیگر، می‌توانند منابع اولیه خود را از آنجا تهیه کنند و محصول تولیدشده را نیز به خود آنان بفروشند. […]

۶- مناسبات مدنی و نظام‌های اجتماعی در دوران تاریخی

در ادامه عصر آهن به دوران تاریخی می‌رسیم. دورانی که اندک بهبود اندک شرایط آب‌وهوایی منجر به شکل‌گیری معدودی روستا و گسترش نسبی مراتع شده و به دلیل پیدایش خط و نوشتار از نام حاکمان و برخی جزئیات رفتاری آنان اطلاع داریم. مردان مسلحی که در ابتدای عصر آهن خود را از انقیاد حاکمان زمیندار رها کردند و دست به غارت و چپاول در زمین‌های سوخته زدند، به مرور و به اندازه قدرت غارتگری خود، صاحب نیروی مسلح و گوش به فرمان شدند. آنان اشخاص دیگری را نیز بدون وعده دستمزد به خدمت خود در آوردند. عایدات این عده عبارت بود از سهمی که پس از قتل و غارت به آنان تعلق می‌گرفت. غارت بیشتر، سهم بیشتر و غارت کمتر، سهم کمتر. پیروزی‌های بیشترِ هر دستهٔ مسلح، موجب پیوستن مردانِ دسته‌های دیگر به آنها و افزایش قدرت می‌گردید. دسته‌هایی که کوچک و ناتوان می‌شدند، به مرور زمان با دسته‌های دیگر ادغام می‌شدند و یا اینکه با حملهٔ دسته‌های بزرگ‌تر از بین می‌رفتند. به این ترتیب، روز به روز از تعداد دسته‌های کوچک کاسته می‌شد و به تعداد دسته‌های بزرگ افزوده می‌گشت. هدف اصلی دسته‌های مسلح، محصولات زراعی روستاییان در فصل برداشت بود. آنان روستاییان را به حال خود می‌نهادند تا در کمال آسایش به شخم زدن و کشت و برداشت بپردازند. آنگاه پس از پایان فصل زراعی به سوی روستائیان یورش می‌آوردند و دسترنج آنان را چپاول می‌کردند. در مدتی که روستائیان به حال خود بودند، هدف یورش‌ها معطوف به کوچ‌نشنیانِ دامدار و غارت محصولات دامی آنان می‌شد. […]

۵- مناسبات مدنی و نظام‌های اجتماعی در دوران مفرغ و آهن

در حدود شش هزار سال پیش، تغییرات گسترده آب‌وهوایی و آغاز یک دوره بسیار پرباران که حدود پانصد سال بطول انجامید، موجب نابودی و تباهی اکثر قریب به اتفاق روستاها و جوامع انسانی در سراسر شرق باستان شد. انسان‌ها از دشت به کوهستان باز می‌گردند و وضعیت زندگیِ انفرادی و متفرق در دوران پارینه‌سنگی و میان‌سنگی تکرار می‌شود. هر آنچه که انسان در طول این دوران چهار هزار ساله برای بهبود شرایط زندگانی خود و جامعه‌اش انجام داده بود، از میان رفت. بازگشت دوباره انسان از کوه به دشت که پس از پایان دوره طولانی بارندگی‌ها و در حدود ۵۵۰۰ سال پیش اتفاق افتاد، نتوانست شرایط اجتماعیِ گذشته را مجدداً احیا کند. دوره‌ای که از حدود ۵۵۰۰ سال پیش آغاز می‌گردد و تا حدود ۳۸۰۰ سال پیش ادامه می‌یابد، عصر مفرغ نامیده می‌شود. در این دوره، فلز دیگری کشف می‌شود که ارزیز یا قلع نام دارد. انسان در می‌یابد که آمیختن قلع با مس موجب پدید آمدن ماده سخت‌تری در قیاس با مس می‌شود. فرایند تولید این آلیاژ سخت که مفرغ یا برنز نامیده می‌شود، موجب دگرگونی در نیروهای تولیدی جامعه و روابط تولیدی می‌گردد. از سوی دیگر، مبادلات تجاری گسترش می‌یابند و برای نخستین بار در زندگانی بشر «دارایی خصوصی» پدیدار می‌گردد. هر سه عاملی که از آنها یاد شد، سه شرط مهم و اساسی برای پیدایش شهرنشینی و تبدیل روستا به شهر است. […]

۴- مناسبات مدنی و نظام‌های اجتماعی در دوران نوسنگی و مس

در حدود ده هزار سال پیش، آخرین دوره یخبندان به پایان می‌رسد و دوره جدیدی از وضعیت آب‌وهوایی گرم و مرطوب همراه با افزایش مواد غذایی گیاهی آغاز می‌شود. انسان به مانند عصر یخبندان نیاز چندانی به شکار ندارد. رطوبت و گرمای هوا موجب پدید آمدن مراتع و زمین‌های حاصلخیز می‌شود. زنان ساکن در قرارگاه‌های عصر میان‌سنگی بطور اتفاقی در می‌یابند که از محل دانه‌هایی که بر زمین انداخته شده بود، جوانه‌هایی سر می‌زند. کشاورزی آرام‌آرام آغاز می‌شود، گسترش می‌یابد و تا اندازه زیادی جای شکار را می‌گیرد. چرا که کشت زمین در قیاس با شکار محاسن و امتیازهای بیشتری داشت: این امتیازها از جمله عبارت بودند از: محصول فراوان‌تر، فرایند تولید آسان‌تر، عملیات بی‌خطرتر، در کنار هم بودن، و از همه مهم‌تر «احساس امنیت و اطمینان به آینده داشتن». اکنون مردان شکارچی که وظیفه داشتند شکار خود را تحویل ذخیره‌گاه دهند و مطابق نیاز خود، غذایی از آنجا دریافت کنند، به کار در کشتزارها روی می آورند. آنان همراه با نقل مکان خود، در می‌یابند که می‌توانند نمونه کمینگاه‌هایی را که به شکل چاله‌هایی یک نفره در نزدیکی آبگیرها و مراکز تجمع حیوانات در زمین می‌کنده‌اند، برای اقامت خود در مجاورت زمین‌های زراعی ایجاد کنند. […]

۳- مناسبات مدنی و نظام‌های اجتماعی در دوران پارینه‌سنگی و میان‌سنگی

انسان ذاتاً موجودی اجتماعی نیست و زندگی اجتماعی را از روی ناچاری و به گونه اکتسابی و برای برخورداری از منافع مترتب بر آن و نیز برای دستیابی به «احساس امنیت» فرا گرفته است. برای «تمدن» یا «مدنیت» تعریف‌های گوناگونی ارائه شده‌ که هیچکدام جامع و کامل نیستند. در ساده‌ترین و کوتا‌ه‌ترین تعریف، می‌توان گفت که تمدن یا مدنیت عبارت است از شکل‌گیری و اجرای قراردادهایی در میان انسان‌ها که موجب ایجاد تفاهم در همزیستی و زندگی اجتماعی شود. تمدن برخلاف تداول عامه، مترادف با فرهنگ و دستاوردهای علمی- تکنولوژیکی نیست. بلکه همه اینها «محصولاتی» منبعث از تمدن هستند. بنا به یافته‌های فعلی باستان‌شناختی، از عمر انسان و انسان‌نماها بر روی زمین حدود چهار میلیون سال می‌گذرد. در حالیکه زندگی اجتماعی انسان، پیشینه‌ای در حدود ده هزار سال دارد. اگر این زمان چهار میلیون ساله را به مقیاس کوتاه نماییم و آنرا تنها یکسال فرض کنیم، آنگاه می‌توان گفت که انسان ۳۶۴ روز از عمر یکساله خود را بصورت انفرادی و یا در دسته‌های متفرق اما نزدیک به هم سپری کرده و فقط در آخرین روز اسفندماه به زندگی اجتماعی روی آورده است. […]

۲- درآمدی بر شکل‌گیری مناسبات مدنی جوامع باستان و غلبه سلطه‌گری: پیشگفتار

حدود ۵۵۰۰ سال است که انسان در ایران به بند کشیده شده است. در این مدت درازآهنگ و طولانی، هر آن کسی که به او وعده رفاه و آسایش و آزادی و عدالت و خوشبختی را داده، تنها بندهای او را محکتر و زنجیرهای او را سخت‌تر نموده است. در طول این مدت، بارها و بارها خیزش‌های مردمی و مصلحان اجتماعی پدید آمدند؛ اما همه آنها- بجز دورانی کوتاه و گذارا- بر اثر خیانت خواصِ فریبگر و نادانی عوامِ فریب‌خورده به نابودی کشیده شدند و یا دچار تحریف و تباهی گردیدند. آیا تحلیل و بررسی این دوران چند هزارساله و نقد رفتارها و عملکردها می‌تواند گره‌ای از این کلاف سردرگم را بگشاید و به کار جامعه امروز و فردا بیاید؟ پاسخ این پرسش نامشخص است و البته اهمیتی نیز ندارد. آنچه اهمیت دارد، این است که بتوانیم در حد توان خود بدان بپردازیم و گام در جستجوی راه‌ها و راه‌حل‌ها بگذاریم. جستجوی راه‌های جدید و گام نهادن به دنبال مسیری که ممکن است چشم‌اندازی آرمانی را در افق خود داشته باشد، خود به تنهایی و به‌رغم تمامی پرتگاه‌ها و خطرات می‌تواند ارزشمند و دوست‌داشتنی باشد. مهم این نیست که بتوانیم به آن افق درخشان و آرمانی دست پیدا کنیم؛ بلکه مهم این است که برای رسیدن به آن کوشش خود را کرده باشیم. […]

درآمدی بر شکل‌گیری مناسبات مدنی جوامع باستان و غلبه سلطه‌گری: فهرست

فهرست مجموعه گفتارهای «درآمدی بر شکل‌گیری مناسبات مدنی جوامع باستان و غلبه سلطه‌گری». […]

ثبت آثار ملی، ممنوعیت خبررسانی و منشور کورش قلابی نیست!

وضعیت ثبت آثار ملی یا آثار باستانی در ایران با دو معضل جدی روبرو است. نخست اینکه، ثبت شدن یا نشدن اثری در فهرست آثار ملی، تفاوت چندانی با یکدیگر ندارند. برای اثری که در فهرست آثار ملی ثبت می‌شود، هیچگونه برنامه پژوهشی یا حفاظتی طراحی و اجرا نمی‌شود. به استثنای تعدادی از آثار که می‌توانند به دلیل وجود بازدیدکننده فراوان، درآمدزا باشند. میزان تخریب در آثار ثبت‌شده و یا ثبت‌نشده، تفاوت چندانی با یکدیگر ندارند و همگی در معرض آسیب‌های جدی هستند. از طرف دیگر، انتخاب آثار برای ثبت ملی با موازین و معیارهای مناسبی انجام نمی‌شود. برای مثال ممکن است خانه‌ای را به این دلیل به ثبت برسانند که فلان شخصیت، یک یا دو روز در آنجا اقامت داشته است. چنین تصمیم‌هایی موجب اعتراض صاحبان آن خانه و طرح شکایت در دستگاه‌ قضایی می‌شود. احتمال دارد که رأی اخیر دیوان عدالت اداری مبنی بر خروج چند اثر از فهرست آثار ملی با در نظر گرفتن همین ناهنجاری‌ها بوده باشد. […]

قدرت دروغ

به گمان نگارنده، یکی از عمومی‌ترین رفتار و باور ما ایرانیان عبارت است از دروغ‌گویی و علاقه بی‌پایان و سیراب‌نشدنی به شنیدن سخن دروغ. افکار عمومی را نمی‌توان بخاطر چنین علاقه‌ها و رویکردهایی سرزنش کرد، چرا که سرچشمه‌های گرایش به دروغ در روحیه زودباوری و نیز در ظلم‌های فراوانی نهفته است که در طول تاریخ با آن مواجه بوده‌ایم. ایرانیان در گستره تاریخِ کهن و پرفراز و نشیب خود، و به‌رغم کوشش‌های فردی فراوان، هیچگاه نتوانستند حاکم بر سرنوشت خود باشند و هیچگاه نتوانستند آنچه را که دوست می‌داشته‌اند و یا آنرا به صلاح خود و جامعه خود می‌دانسته‌اند، به مرحله اجرا درآورند. هزاران سال زندگی در خفقان و در زیر سلطه حکمرانانی که یا به سرنیزه‌های خود متکی بوده‌اند و یا به نیروهای آسمانی، به ما یاد داده است که آرزوها و دلبستگی‌ها را تنها می‌توان در خیال خود ساخت و پرورش داد. هزاران سال سرکوب اراده فردی ایرانیان، اعتماد به نفس‌ها را از میان برده و به همه ما آموخته است که از بازگویی باور و خواست‌های خود از زبان خودمان عاجز باشیم و آنها را به دیگران منسوب کنیم. […]

فاشیسم چیست و چقدر فاشیست هستیم؟

فاشیسم (Fascism) بخودی‌خود یک مکتب غالی برای باورمندان بدان نیست؛ بلکه یک مکتب واسط سیاسی برای اعمال سلطه و تثبیت ایدئولوژی دلخواه است. مفاهیم نظریِ فاشیسم را که تأثیرگذارترین و پرنفوذترین جنبش سیاسی اروپا در فاصله بین دو جنگ جهانی بود، جووانی جنتیله (Giovanni Gentile) با اقتباس و ترکیبی از نظریات پیشین وضع کرد و بنیتو موسولینی (Benito Mussolini) آنرا در ایتالیا به مرحله اجرا در آورد. این در حالی بود که اشکال دیگر فاشیسم در آلمان نازی، اسپانیای عصر فرانکو، یونان و بسیاری از دیگر کشورهای اروپای شرقی و شمالی تا اندازه‌ای به اجرا در آمد و یا به مرحله اجرا نزدیک شد. در نظریه فاشیسم، ایده‌های ناسیونالیسم و نژادپرستی کنت دوگوبینو و چمبرلن، بی‌رحمی ماکیاولی، قهرمان‌پروری فردریش نیچه و محرک‌های تاریخی و اسطوره‌ای ژرژ سورل با یکدیگر ترکیب شده‌اند. هدف سیاسی فاشیسم، استقرار و سلطه یک نظام خودکامه غیر پارلمانی و متکی به تمرکز قدرت در دولت بوده است که با برانداختن آزادی‌های فردی و سوسیالیسم همراه باشد. فاشیسم در جوامعی آمادگی بیشتری برای استقرار و گسترش دارد که ابتذال و جهل و خرافه‌گرایی جای خرد و تعقل و شک‌‌ورزی را گرفته باشد. در اینجا قصد بررسی مکتب فاشیسم و تاریخچه آن در میان نیست. بلکه منظور آنست که با نگاهی گذرا به روش‌ها و شیوه‌های فاشیسم برای دستیابی به قدرت، اندکی به خود و پیرامون خود توجه کنیم تا ببینیم ما و اطرافیانی که می‌شناسیم تا چه اندازه پیرو فاشیسم هستیم و بدون اینکه خود را فاشیست بدانیم، عملاً راه و روش آنان را می‌پیماییم. […]

مومیایی کورش: نمونه تازه‌ای از ادعاهای نسنجیده

گویا قصه‌پردازی‌ها و خیال‌بافی‌های تاریخی را پایانی نیست و ترکیبِ عده‌ای از ایران‌دوستانِ ذوق‌زده با برخی تحریف‌گران تاریخ و بعضی مسئولانی که در جایگاهی مناسب خود نیستند؛ معجونی را فراهم کرده است که تاکنون در طبله هیچ عطاری یافت نشده بود. اینروزها چسبیدن به کورش و سوء‌استفاده از نام و جایگاه تاریخی- اسطوره‌ای او رواج […]

تکذیب‌نامه: کعبه زرتشت و گاهشمار تمام سنگی!

چنانکه پیش از این نیز نوشته بودم، چندی است که مطلبی در باره کعبه زرتشت به نقل از بنده در وب‌سایت‌های فراوانی منتشر شده و یا از طریق ایمیل برای دیگران فرستاده می‌شود. (برای نمونه، عبارت «گاهشمار تمام سنگی» با هزاران درآمد را در گوگل جستجو کنید). پاره‌هایی از آن سخنان که به بنده منسوب […]

اعتبار حرفه‌ای نویسندگان و روزنامه‌نگاران

اعتبار اهل قلم و تحقیق و روزنامه‌نگاران سخت به دست می‌آید اما آسان از دست می‌رود. یکی از شاخصه‌های کسب اعتبار یا از دست دادن اعتبار حرفه‌ای، موضع‌گیری‌هایی است که آنان در قبال موج اخبار و ادعاهای خیالی و دروغین از خود بروز می‌دهند. با اینکه انتشار شایعه‌های وهمی کاری مذموم و ناپسند است، اما […]

پیشنهاد و نقدی بر ستون مرز پرگهر در روزنامه اعتماد

مدتی است که روزنامه گرانقدر اعتماد گفتارهایی را در صفحه آخر و در ستون مرز پرگهر منتشر می‌کند. نویسندگان این ستون می‌کوشند با تک‌نگاری‌هایی کوتاه اما مفید، خوانندگان خود را با زمینه‌های گوناگون تاریخ و فرهنگ و آثار باستانی ایران آشنا سازند. در باره این ستون، پیشنهاد و نقدی را تقدیم دبیر محترم آن صفحه […]

ادعاهای تخیلی تازه سازمان میراث فرهنگی در باره منشور کورش و کتیبه داریوش و ارتش کمبوجیه

این روزها انتشار ادعاهای تخیلی در زمینه‌های گوناگون تاریخی و ایران‌شناسی و آثار باستانی به اندازه‌ای فراوان و گسترده شده است که پرداختن به همهٔ آنها نیاز به اداره‌ای با صدها پرسنل دارد. جالب است که در این میان سازمان میراث فرهنگی با ادعاها و بیانیه‌های خود، جلودار و پیش‌قراول همه خیال‌پردازان و آشفته‌گویان شده است.

بدیهی است که نگارنده توان و فرصت آنرا ندارد تا به همه اخبار کذبی که روزانه در وب‌سایت این سازمان منتشر می‌شود و در برخی رسانه‌ها بازتاب می‌یابد، نقدی بنویسد. روزنامه‌نگاران و خوانندگان خود می‌باید هشیار باشند و بنا را بر کذب بودن آن بگذارند مگر آنکه خلاف آن ثابت شود و پژوهشگران مستقل و غیردولتی آنرا تأیید کنند. از آنجا که برخی از آن اخبار در زمینه پژوهشی نگارنده بوده و سکوت در قبال آنها امکان التباس را فراهم می‌سازد، ناچار از نوشتن نقد و توضیحی کوتاه هستم.

رئیس سازمان میراث فرهنگی در روز گذشته اظهارات تازه‌‌تر و شگفت‌تریی پیرامون منشور کورش و کتیبه داریوش و کشف ارتش کمبوجیه در مصر بیان نموده‌اند. […]

مناظره با سخنگوی سازمان میراث فرهنگی و چند نکته دیگر

ظاهراً پس از گفتارهای پیشین این نگارنده پیرامون خبر ساختگی کشف بقایای ارتش کمبوجیه در مصر و تکذیب‌نامه‌های زاهی حواس (دبیرکل شورای عالی آثار باستانی مصر) و پائولو گاللو (باستان‌شناس ایتالیایی و مسئول کاوش‌های غرب مصر) آنچه که لازم بود برای رفع گمراهی‌ها انجام شده است. آنچه باقی مانده، صرفاً اصرارهای بی‌فایدهٔ برخی مسئولان سازمان […]

ماجرای ارتش کمبوجیه: سوءاستفاده دیگری از عاطفه مردم

دبیرکل شورای عالی آثار باستانی مصر ماجرای کشف بقایای ارتش کمبوجیه در مصر را خبری بی‌اساس و گمراه‌کننده خواند. دکتر زاهی حواس- باستان‌شناس برجسته مصری و دبیرکل شورای عالی آثار باستانی مصر در اطلاعیه‌ای مطبوعاتی اعلام کرده است که «‌آنچه در روزنامه‌ها، خبرگزاری‌ها و اخبار تلویزیون از کشف بقایای ارتش کمبوجیه از قول برادران دوقلو […]

اندر حکایت کشف بازمانده‌های ارتش کمبوجیه در مصر

به تازگی اخبار فراوانی از دو برادر دوقلوی ایتالیایی که بازمانده‌های ارتش کمبوجیه در مصر را کشف کرده‌اند، منتشر شده است (برای نمونه بنگرید به Discovery و About). در برخی گزارش‌های فارسی از همین خبر، چنان روی دوقلو بودن این دو برادر تأکید و اصرار شده که گویی اگر آنان دوقلو نبودند، ارتش کمبوجیه کشف […]

کورش و آسیب‌های خیال‌پردازی و ذوق‌زدگی

یکی از خوانندگان جوان و پرشور پژوهش‌های ایرانی در نامه‌ای دردمندانه نوشته‌اند که در حال تحقیق بر روی منشور کوروش بوده‌اند که به مقالهٔ جنجالی هفته‌نامه اشپیگل برخورد می‌کنند. این نوشته، ایشان را دچار ناآرامی کرده و خواسته‌اند تا با کمک من از این ناآرامی و سردرگمی نجات پیدا کنند. از آنجا که می‌دانم این […]

نقد دیگری بر استنباط‌های نجومی آقای فریدون جنیدی در تحریف شاهنامه فردوسی

پیشینه: روزنامه اعتماد در ۲۳ اردیبهشت سال ۱۳۸۷ گفتاری از آقای فریدون جنیدی را منتشر کرد که در بردارندهٔ پاره‌ای از استنباط‌های نجومی بود. ایشان با توجه به استنباط‌های خود، حکم به الحاقی دانستن بیت‌هایی از شاهنامه داده بودند. اهمیت ممتاز شاهنامه فردوسی در فرهنگ و تمدن مردم و حساسیتی که هر کس در برابر […]

پاسخ آقای جنیدی به نقد نگارنده

به تازگی، آقای جنیدی پاسخی بر نقد نگارنده نوشته‌اند. پاسخ آقای جنیدی که بر اشتباهات و نادرستی‌هایی فاحش متکی است، نشانه دیگریست از اینکه ایشان صلاحیت دخالت دادن دانش اخترشناسی در تصحیح شاهنامه را ندارند و شاهنامهٔ ایشان نیز ارتباطی به شاهنامه فردوسی ندارد و آسیبی جدی به آن خواهد زد. متن این پاسخ را در پایین و نقدی بر این پاسخ را در اینجا بخوانید. […]

شاهنامه خودساخته فریدون جنیدی

پیش از این در باره شیوه ذوقی و غیرعلمی آقای فریدون جنیدی و آسیب‌ها و تحریف‌هایی که به شاهنامه فردوسی وارد آورده‌اند، گفتاری به نام «نقدی بر استنباط‌های نجومی آقای فریدون جنیدی و بکارگیری آنها در حذف بیت‌های شاهنامه» نوشته بودم که در رسانه‌های گوناگون و از جمله در روزنامه اعتماد منتشر شده بود. در آن گفتار نمونه‌هایی از استنباط‌های نادرست ایشان که منجر به الحاقی‌دانستن دو سوم بیت‌های شاهنامه (قریب چهل هزار بیت) از شاهنامه شده بود و نیز اینکه بخود اجازه داده‌اند هر واژهٔ دلخواهی را به سخن فردوسی بیفزایند، نشان داده بودم. آقای جنیدی که در آن هنگام دانش خود را برابر با دانش بیست و پنج استاد متخصص در بیست و پنج رشته مختلف می‌دانستند، اکنون در پیشگفتار شاهنامهٔ خودساخته‌اشان، خود را تحت یاری و حمایت «جهان مینوی» (= امدادهای غیبی) نیز دانسته‌‌اند. […]

جزیره فروهر: سوژه‌ای تازه برای فریفتن عوام

بیان ادعاهای غلوآمیز و نادرست روز به روز بیشتر می‌شود. چنین سخنانی را معمولاً دو گروه بازگو می‌کنند: نخست، برخی دولتمردان یا کسانی که در انجام وظایف خود ناتوان بوده و شکست خورده‌اند و می‌خواهند با چنین ادعاهایی، افکار عمومی را به نفع خود تهییج کنند و سرپوشی بر ناتوانی خود بگذارند. دسته دوم کسانی هستند که چنین سخنانی را از روی احساس […]



web analytics