Skip to content
 

دردهای خودزنی (۳): تخریب بزرگان

دو تن از خوانندگان در پاسخ به بخش نخست این گفتار نوشته بودند که «چرا دانشمندان و بزرگان ما در فعالیت‌های ایران‌شناسانه پیشقدم نمی‌شوند و برای هدایت شور و شوق جوانان یاری و همکاری نمی‌کنند؟» در این زمینه می‌توان به چند نکته اشاره کرد:

1- معمولاً سطح علمیِ متوسطِ اعضا و شرکت‌کنندگان چنین فعالیت‌هایی اندک است و گاهی فاقد آگاهی‌های اولیه از فرهنگ و هویت تاریخی هستند. در چنین وضعیتی که سطح معلومات و آگاهی‌ها، اختلاف فراوانی دارد، تفاهم مناسبی شکل نخواهد گرفت و نخواهند توانست برای یکدیگر مفید باشند.

2- گاهی اوقات، انتظارِ معمولِ شرکت‌کنندگان چنین گردهمایی‌ها و فعالیت‌هایی، شنیدن سخنانی کلی و شورانگیز در جانبداری از باورها و روش‌های خودشان است. آنان به ندرت حوصله شنیدن سخنان فنی و تخصصی را دارند و معمولاً به دنبال آموختن مطلب تازه‌ای نیستند؛ چرا که تصور می‌کنند هر آنچه که باید می‌دانسته‌اند را می‌دانند. بدیهی است که در چنین وضعیتی، دانشمندانی که از آنان یاد شده، خانه‌نشین می‌شوند و «سخنورانی» یکه‌تاز میدان می‌شوند که به دلیل برخی فعالیت‌های پرهیاهو، با دانشمندان اشتباه گرفته می‌شوند.

3- بزرگانی که از آنان یادشده، از فعالیت‌های خود دوری نگزیده‌اند، بلکه بسیاری از علاقه‌مندان، توجهی به کوشش‌های آنان ندارند و تصور می‌کنند فعالیتی وجود ندارد. در گردهمایی‌ها و کارگاه‌ها و همایش‌های جدی و علمی، به ندرت اثری از حضور چنین علاقه‌مندانی دیده می‌شود. برخی از این جوانان پرشور و فعال، در همایش‌ها یا انجمن‌هایی حضور بیشتر دارند که دارای رنگ و بوی احساسی و شورمندانه، و توأم با شعر و سرود و موسیقی باشد. بی‌تردید منظور من کم‌قدر کردن چنین جمع‌هایی نیست، بلکه منظور این است که ساختارها و شیوه‌ها با یکدیگر متفاوت هستند.

4- اگر منظور از «شرکت در فعالیت‌ها»، همکاری در بیان اعتراض‌ها و امضا و انتشار بیانیه‌ها و اعتراض‌نامه‌هایی باشد که این روزها به فراوانی دیده می‌شود؛ به گمان من چنین اعتراض‌هایی نیز گونه‌هایی متفاوت و بی‌ارتباط با یکدیگر دارند. برای نمونه، اعتراض‌ها و موضع‌گیری‌های متخصصان و اعتراض‌هایی که بنیادگزاران آن تنها به دنبال سیاهی‌لشکری از امضا و حمایت هستند. برخی از این دسته، امضاها را نه برای موضوعِ مورد اعتراض، که برای کسب وجهه و اعتبار خود نیاز دارند. از همین روی است که «تبلیغات» زیادی هم برای هر چه بیشتر شدن تعداد امضاها انجام می‌شود. دستکم تصور می‌شود که هر چه تعداد امضاها بیشتر باشند، تأثیر بیشتری خواهد گذارد و مفیدتر واقع خواهد شد.

در چنین مواقعی، کیفیت امضا (که از آنِ چه کسی و با چه سابقه و تخصص و اعتباری است) بسیار مهم‌تر از کمیت امضا است. اگر نیک بنگریم، خواهیم دید که بسیاری از اعتراض‌نامه‌ها، تأثیری بر مخاطب خود نگذاشته‌اند. یکی از دلایل آن نیز چنین است که امضاهای فراوان در یک اعتراض‌نامه‌، هنگامی مفید است که با مسائل خاصی همچون رفاه عمومی یا مواقعی که خواست و اراده همگانی مطرح است، سروکار داشته باشد. اما هنگامی که موضوع درخواست یا اعتراض یا اعلان خطر، به مسئله‌ای باز می‌گردد که نیاز به بررسی تخصصی و اظهارنظر صاحب‌نظران و کارآشنایان دارد، هزاران امضای احتمالی، ارزش امضای آنان را نخواهند داشت.

یک کارآشنایِ مطلع است که می‌تواند تشخیص دهد کلنگی که بر بدنه بنایی باستانی فرو می‌آید، کلنگ یک تخریب‌چی است یا کلنگ یک مرمت‌گر. افکار عمومی در این مورد خاص، توان چنین تشخیصی را ندارد و دخالتشان در جاهایی که نیاز به نظر اهل فن دارد، مشکلی را حل نمی‌کند.

5- عامل مؤثرِ دیگر در این زمینه، وجود تعدادی کسانیست که استاد «خودخوانده» هستند. یعنی کسانی که سابقه و دستاورد پژوهشی در موضوع و رشته‌ای که خود را بدان منتسب کرده‌اند، ندارند. بلکه تنها با ایجاد نوعی جذبه و بیان سخنانی زیبا و جذاب و شعارآلود، توجه مخاطب را که معمولاً او نیز نوآموزی کم‌‌اطلاع و ناوارد است، بخود جلب می‌کنند. این عده می‌کوشند تا خود را با تخریب شخصیت دیگران و بی‌سواد دانستن هر نویسنده و پژوهشگری، بزرگ جلوه دهند. اینان معمارانی هستند که هیچ بنایی نساخته‌اند. همچون یکی- دو نفری که خود را متخصص بعضی زبان‌های باستانی می‌دانند، اما تاکنون یک صفحه ترجمه متون باستانی از سوی آنان منتشر نشده است. برای نمونه می‌توان از سخنان ناشایست یک متخصص خودخواندهٔ زبان پهلوی خطاب به استادان ممتازی که کتاب‌های پهلوی متعددی را ترجمه، تصحیح و منتشر کرده‌اند، یاد کرد. چنین اعمالی، عواقبی را به همراه می‌آورد که موجب گله این دوستان شده است.

6- یکی دیگر از نکته‌هایی که می‌توان به آن اشاره کرد، فضای بشدت مسموم فعلی است. اختناق و نبود تحمل آزادی بیان از همه سو و حتی متأسفانه از سوی بعضی میهن‌پرستان و مدعیان آزادی بیان به حداقل ممکن، و فضای سرکوب ناشی از تهمت و هتک حیثیت بزرگان به حداکثر میزان خود رسیده است. بدون تعارف باید گفت که عده‌ای از اشخاص کم سن و سال که باید افتخار کنند که بتوانند با پیشکسوت دانشمندی حرف بزنند، به سادگی بخود اجازه می‌دهند که بخاطر یک تفاوت عقیده، هر اتهام سخیفی را نثارش کنند. استادی که افتخار داده و دعوت جمعی را پذیرفته، باید از آنان بشنود که «اگر می‌دانستیم چنین خواهی گفت، دعوت نمی‌شدی». گمان نمی‌کنم برای این سخن نیاز به آوردن نمونه و شاهد باشد و هرکدام ما بارها و بارها دیده‌ایم که چگونه دانشمندی بی‌مانند را به دلیل یک اظهارنظر تحقیر کرده‌اند و هرآنچه شایسته خودشان بوده، نثار او کرده‌اند.

در این موارد، نقش همان فرصت‌‌جویان و محرکان احساسات جوانان را بسیار می‌دانم. چرا که کسانی که در پی بهره‌گیری از احساسات عامه و جلب توجه هستند، همیشه دانشمندان را سد راه خود دیده و کوشیده‌اند با روش‌های مختلف آنان را بکوبند و حیثیتشان را خدشه‌دارد کنند. بدیهی است که در چنین هنگامه‌هایی، دانشمندان گوشه سکوت را می‌گزینند؛ چرا که دارای آن جسارت و نافروتنی نیستند تا بتوانند چنین کسانی را به چالش بگیرند. این ویژگی که متأسفانه اوج نیز گرفته است، به نظر من آنقدر تازگی دارد که در هیچ زمانی از تاریخ ایران سابقه نداشته است.

ما هنوز هم دانشمندان بزرگی داریم؛ ولی آنان را خرد کرده‌ و بی‌حرمت کرده‌ایم. نسل‌های پیشین ما بخود اجازه ندادند تا با چنین مردانی جز با احترام و بزرگ‌منشی سخن گویند. میان نقد نظرات آنان با تخریب شخصیت آنان تفاوت قائل شدند و حد و حریم و اندازه نگاه داشتند. برخی از نسل امروز چنین حرمت و حریمی را کمتر درک می‌کند. بی‌گمان اگر نسل ما در زمان آنان وجود داشت، در آن زمان هم اثری از استادان بزرگی وجود نمی‌داشت.

بیایید گشت و گذاری بکنیم و ببینیم سوژه امروز برای تخریب کیست و گناهش کدام اظهارنظرش است؟ اگر نیک بنگریم، شاید پّـرِ خود را نیز در آن دیدیم.



web analytics