Skip to content
 

روش‌های تازه و کهنه در تبلیغ دین بهی

چندی پیش آقای موبد گشتاسپ اوشیدری، فرزند زنده‌یاد موبد جهانگیر اوشیدری، از روی لطف شماره‌ مردادماه امسال نشریه «نامه ماه» را توسط آقای دکتر حسین وحیدی برای این نگارنده فرستادند که در بردارنده نوشتاری ارزنده از ایشان است (واژه «مرداد» به همین شکل درست آن در پیشانی مجله نوشته شده است). این نشریه از سوی «کانون اروپایی برای آموزش جهان‌بینی زرتشت» در بروکسل منتشر می‌شود و سرمقاله آن امضای موبد کامران جمشیدی را بر خود دارد. وب‌سایت  gatha.org  نیز متعلق به همین کانون است.

آقای اوشیدری، نوشتار کوتاه اما اندیشمندانه و خردورزانه خود را با این سخن آغازیده‌اند که «زمانی که مردم، پیروی مذهبی را با چشم‌های بسته و کورکورانه پذیرفته و به آن رفتار می‌کرده‌اند، سپری شده است» و در ادامه آورده‌اند که «اگر برخی از پدیده‌های برخاسته از دین، اندیشه آدمیان را گمراه نمی‌کردند؛ امروز ما دنیای بهتری می‌داشتیم و از زندگی بهتری برخوردار می‌بودیم.» از دیگر سخنان ایشان بدرستی چنین دریافت می‌شود که میان آیین زرتشت که بدون شرع و دستورهایی برای جزئیات امور روزمره زندگی و نیایش است، با آن دین زرتشتی که آکنده از دستورهای فقهی و شرعی فراوان برای تمام امور روزمره مردمان است، تفاوتی عمیق وجود دارد.

اندیشه و آرای آقای گشتاسپ اوشیدری در اینکه آیین زرتشت، همان است که در «گاتها» آمده و دوری جستن از افزوده‌های نادرست به آن، می‌تواند پیامی روشنگر و خردمندانه برای جامعه دین‌زده ایرانیان باشد. اما بی‌گمان برای دستیابی به پیام زرتشت در گاتها، ابتدا می‌بایست ترجمه‌ای کامل و دقیق و تطبیقی از آن در اختیار داشته باشیم که تاکنون این کار مهم به فراموشی سپرده شده است و حتی ترجمه‌های روانشادان موبد رستم شهزادی و موبد فیروز آذرگشسب از گاتهای زرتشت، آمیخته‌ای از استنباط‌ها و عبارت‌های افزوده‌ای است که بنا به میل و اندیشه شخصی بدان افزوده شده و هیچ تمایزی میان افزوده‌های خود با سخنان زرتشت قائل نشده‌اند (بسیاری از ترجمه‌های ایرانی گاتها همین ویژگی را دارند).

از سوی دیگر بدیهی است که پیش از ترجمه‌ای جامع و تطبیقی از متن گاتهای زرتشت، می‌باید نسخه‌هایی اصیل و کهن از این کتاب را در اختیار داشت. تاکنون حتی همین کار بنیادی نیز انجام نشده است و ما پس از کوشش ارزشمند «کارل گلدنر» در حدود یک صد سال پیش، تاکنون نکوشیده‌ایم تا تمامی نسخه‌هایی که در بردارنده بخشی از متن گاتها هستند را جمع‌آوری و تطبیق کنیم و نسخه‌ای جامع و کامل از متن اصلی آن با همه تفاوت‌های نسخ بدست آوریم تا دستمایه بنیادین ترجمه‌های سپسین شود. این واقعیتی خوشایند برای ما نیست که علیرغم سخنان و نوشتارهای فراوان و معمولاّ شعارزده در باره زرتشت و پیام او، حتی یک نسخه خطی از کتاب او را در سراسر ایران و جهان در اختیار نداشته باشیم و تنها دلمان به بازنویسی‌هایی خوش باشد که اروپاییان در حدود یک قرن پیش برایمان انجام داده‌اند و اکنون همان‌ها را هم متهم به جعل و نادرستی می‌کنیم.

برخلاف برخی که تصور می‌کنند جامعه زرتشتی، از یک فرقه و نگرش یکسان و بدون اختلاف در تمام زمینه‌ها برخوردار است، اما می‌دانیم که اختلاف نظرهای فراوانی در این میان وجود دارد که به گمان این نگارنده، نه تنها ناپسند نیست، بلکه ویژگی اجتناب‌ناپذیر هر اندیشه بالنده و پویا است. مکاتبی که بگونه انحصاری تنها از یک دیدگاه و یک تفکر پیروی می‌کنند، یا مکاتب مرده هستند و یا زیر نفوذ عمیق قدرتمندان مستبد و زورگو که تاب تحمل هیچ اندیشه دیگرسانی را ندارند و آنرا فرو می‌کوبند. گزارشی که از مخالفت موبدان پارسی هند با انجمن زرتشتیان تهران در زمینه سدره‌پوش کردن نودینان در همین نشریه نقل شده (ص 3)، نمونه‌ای دیگر از وجود چنین فرقه‌ها و اختلاف‌هایی است.

اما بخش‌های دیگر «نامه ماه» جای انتقاد و گاه اعتراض فراوانی دارد. در این نشریه و همچنین در وب‌سایت این کانون، کوشش فراوانی در تحریک و تشویق دیگران به حضور در کانون و ورود آنان به دین زرتشتی انجام می‌شود، در حالیکه در برگ نخست همین شماره آمده است: «هر کس که بر پایه دانش و خرد بپذیرد که زرتشتی باشد و آنرا با اندیشه و گفتار و کردار نشان دهد، او زرتشتی است و نخستین و واپسین کسی که می‌تواند این را به او بدهد و یا از او بگیرد، خود اوست». آشکار است که چنین اندیشه خردمندانه‌ و آزادمنشانه‌‌ای‌، در تضاد کامل با تشویق و تبلیغی است که برای حضور در یک کانون دینی و در برابر موبدان و انجام اعمالی خاص در قبال پرداخت مبلغی وجه برای پذیرفته شدن به دین زرتشتی انجام می‌شود.

پاسخی که موبد کامران جمشیدی به این تناقض داده است (ص 4)، نه تنها آنرا حل نکرده، بلکه بر پیچیدگی و ابهام آن افزوده است. ایشان اینکار را برای مشارکت در زندگی اجتماعی و شریک سرنوشت شدن و دلبستگی نشان‌دادن، لازم می‌دانند. چنین روش‌هایی به گمان این نگارنده، جایگاه آیین زرتشت را در بهترین حالت به «قوم‌گرایی» و در بدترین حالت به «نژادپرستی» سوق خواهد داد؛ به ویژه که در ادامه (ص 8)، نامه‌ای از یک خواننده آورده و پیشنهاد شده که «زرتشتیان باید یک کشور داشته باشند، آنها در نخستین قدم می‌توانند یک روستا و سپس یک شهر برای خود در یک جای دنیا بسازند. برای شروع آنان می‌توانند یک مزرعه خریداری کنند و با مهاجرت به آنجا به تدریج آنرا تبدیل به روستا و شهر و کشور کنند».

بخش پاسخ به نامه‌ها در این نشریه نمونه‌ای بارز از شیوه آن دسته متکلمان اسلامی است که ابونصر فارابی به توصیف آن پرداخته است: «گروهی از متکلمان هنگامی که متوجه می‌شوند دلایلشان برای جانبداری از مبانی شریعت کافی نیست، به ناچار دست به کارهایی می‌زنند تا منتقد از مقاومت باز ایستد. یعنی یا شرمنده‌اش می‌کنند و در تنگنایش قرار می‌دهند و یا با تهدید او را می‌ترسانند. این گروه از بکار بردن دروغ و مغالطه و بهتان و ستیزه‌جویی باکی‌ ندارند» (فارابی، ابونصر، احصاء‌العلوم، ترجمه حسین خدیو جم، چاپ سوم، 1381، ص 118 و 119).

در این نشریه با همین شیوه متکلمان، پاسخ پرسش‌های خوانندگان داده شده است و برای نمونه در پاسخ کسی که از ازدواج با محارم یا نزدیکان پرسیده است (ص 8)، ضمن اینکه پاسخی مفصل و نادرست و بی‌ربط با پرسش در مورد اینکه فیلسوفان یونان و روم همگی خود را شاگرد زرتشت می‌دانسته‌اند، گفته شده: «تاریخ ایرانیان را بیشتر سه دشمن اصلی فرهنگ ایران یعنی یونانیان، مسیحیان و مسلمانان نوشته‌اند. بنابر این، اینها تا توانسته‌اند تاریخ را تحریف کرده‌اند. اکنون دوران آن رسیده که ایرانیان آگاه شده و تاریخ خود را خود بنویسند. به کسی اجازه ندهید هر یاوه‌ای را که از کتاب‌های مبلغین یونانی و مسیحی کپی کرده، به نام تاریخ به خورد ایرانیان بدهند تا ایرانیان را با فریب و از خود بیگانه کردن در بیچارگی نگه دارند».

نگارنده این متن شگفت‌انگیز که همه چیز را به گردن دشمنان بدجنس انداخته و بدون استثنا حکم دشمن ایران بودن مسیحیان و مسلمانان را صادر کرده است، در عین‌حال نگفته که چرا این ایرانیان راستین (که گویا از نظر ایشان تنها زرتشتیان هستند) در طول زمانی هزار و چند صد ساله، تاریخ راستین خود را ننوشته‌اند و حتی مجبورند برای آگاهی از مندرجات کتاب مقدس دینی خود هم به نوشته‌های همان دشمنان فرهنگ ایران روی بیاورند. بی‌گمان ایشان خود بهتر از همگان می‌داند که منابع و آثار مکتوب در زمینه ازدواج با محارم در عصر ساسانی، نه در آثار این دشمنان بدخواه، که در متونی زرتشتی همچو دینکرد، ماتیکان هزار دادستان، روایت پهلوی، ارداویرافنامه و بسیاری دیگر به صراحت و روشنی وجود دارند و گزارشی نیز که قبلاّ به آن پرداخته بودم، به تمامی متکی بر همین اسناد بود و نه بر پایه گزارش‌های غیر زرتشتی که اتفاقاّ بسیار اندک هستند.

از مجموع عبارت بالا و جمله: «به کسی اجازه ندهید هر یاوه‌ای را به خورد ایرانیان دهد»، آشکارا چنین بر می‌آید که «ایرانی بودن» معادل است با «زرتشتی بودن» و «یاوه» عبارت است از هر اندیشه‌ای که مخالف نظر ایشان باشد و «به کسی اجازه ندهید» نشان‌دهنده این است که صاحبان چنین اندیشه «راستی‌جویانه‌ای» اگر همانند موبدان عصر ساسانی به قدرت دست پیدا کنند، چگونه بساط خوفناک سانسور و سرکوبی‌های انجام شده توسط موبدان ساسانی را همانگونه که موبد کرتیر در سنگ‌نبشته‌ مشهورش در نقش رستم به صراحت باز آورده است، تکرار می‌کنند. آن نگارنده توضیح نداده است که مؤمنان خواننده فرمان تهدید‌آمیز ایشان چگونه باید «اجازه ندهند» و برای «اجازه ندادن» مشخصاً باید چه شیوه‌ای را در پیش بگیرند؟

نامه بعدی، در بر دارنده اعتراض یکی از خوانندگان به توهین‌های این نشریه خطاب به ادیان دیگر است (ص 7)، اما پاسخ او با واژه‌های ناشایستی همچو خودفروش، کورترین کوران، دروغ و فریب و پستی، توحش و عوام‌فریبی، داده شده و سپس صاحب نامه را از تبار «تازیان ضحاک‌گونه» نام‌برده و خود و همفکرانش را «طلوع آفتاب فرهنگ راستین و نیرومند و زنده ایران» نامیده‌است.

نامه بعدی، پرسش خواننده‌ای است که در باره اصالت نامه‌های یزدگرد و عمر خطاب به یکدیگر پرسیده است (ص 5) و نویسنده «نامه ماه» به صراحت و با قاطعیت اصالت این نامه مجعول و ساختگی را تأیید کرده و ادعا کرده است که «نسخه اصلی این نامه اکنون در موزه لندن نگهداری می‌شود» و حتی زمان دقیق نگارش آنرا نیز مشخص کرده که «این نامه در میان دو جنگ قادسیه و نهاوند نوشته شده‌ است». نامه‌ای که هیچکس تاکنون نه اصل و نه عکس آنرا را دیده، هیچکس از خط و زبان آن آگاه نیست، هیچ دانشمندی متن آنرا آوانویسی و بررسی نکرده، در هیچکدام از کاتالوگ‌های موزه نامی از آن نیامده و تنها در چنین نشریاتی سخن آن به میان می‌آید.

در ادامه همین موضوع، پاسخ‌دهنده با همان باور عمیقی که به «راستی و راه اشا» دارد، به ذکر چند منبع کهن می‌پردازد که نامه‌های یزدگرد و عمر در آنها نیز آورده شده است: «بسیاری از مورخین از جمله ابن بلخی و طبری هم از آنها یاد کرده و فردوسی هم در شاهنامه خود چکامه شورانگیزی در باره آن سروده است.» چکامه شورانگیزی که هیچکس یک بیت آنرا ندیده و نخوانده است. ای کاش لااقل این چکامه و آن عبارت‌های ابن بلخی و طبری هم آورده می‌شد. این شیوه برهان‌آوری، آشکارا نه تنها پیروی از کژی و ناراستی، که تحریف اسناد تاریخی و منابع مکتوب ایرانیان است. گناهی که منجر به آشوب ذهنی و گمراهی جوانان برای اهدافی شخصی می‌شود. عجیب هم هست که نویسنده «نامه ماه» برای اثبات ادعای خود به همان منابعی استناد می‌کند که پیش از این، چنین متونی را «نوشته شده توسط مسلمانان دشمن فرهنگ ایران» نامیده بود.

در بخشی دیگر از نشریه «نامه ماه» به خوانندگانی که شناسنامه ایرانی دارند، توصیه شده است: «بدانید که شناسنامه‌ای که بوسیله تازی‌زادگان صادر شده باشد، هیچ ارزشی ندارد» (ص 7). ای کاش «کانون اروپایی برای آموزش جهان‌بینی زرتشت» اینچنین جهان‌بینی زرتشت را ابزاری برای اهداف امروزین خود نمی‌کرد. این جمله آنقدر دردناک است که توان پاسخ به آنرا ندارم. ولی می‌دانم که شناسنامه من، سند ایرانی بودن من است. با همین شناسنامه می‌توانم در سراسر دنیا ایرانی بودن خود را ثابت کنم و به آن ببالم. این سند هویت من و پیشینان من در دنیاست و هرگز آنرا با «راستی» آنان مبادله نمی‌کنم. ایرانیان هیچگاه در طول تاریخ چنین نکرده‌اند و نخواهند کرد.

کاش بیش از این به سخن گشتاسپ اوشیدری توجه می‌شد که با شناخت درستی از زمانه خود بیان داشته است: «زمانی که مردم، پیروی مذهبی را با چشم‌های بسته و کورکورانه پذیرفته و به آن رفتار می‌کرده‌اند، سپری شده است… اگر برخی از پدیده‌های برخاسته از دین، اندیشه آدمیان را گمراه نمی‌کردند؛ امروز ما دنیای بهتری می‌داشتیم و از زندگی بهتری برخوردار می‌بودیم».



web analytics