Skip to content
 

عروسی سنتی فراهان، یک تک‌نگاری مردم‌شناختی

بخشی از کتاب «فراهان‌نامه، نگاهی به فرهنگ و آداب‌ورسوم مردم فراهان» نوشته اسماعیل مرادی غیاث آبادی

در فراهان مانند جاهای دیگر، پسرها در حدود 20 سالگی و دخترها در حدود 15 سالگی ازدواج می‌کردند. اگر پسر به سن 25 سال و دختر به سن 20 سال می‌رسید و ازدواج نمی‌کردند، می‌گفتند فلان پسر «بزرگ‌پسر» شده و یا فلان دختر «بزرگ دختر» شده است. بنابر این پدرها و مادرها سعی داشتند که که تا پسرها از 22 سال و دخترها از 18 سال بزرگ‌تر نشده‌اند، ازدواج کنند.

بیشتر عروسی‌ها در ماه آبان و آذر انجام می‌شد، زیرا که در این اوقات هم محصولات زراعی بدست می‌آمد و هم کارهای کشاورزی تمام شده بود و وقت کافی برای انجام تشریفات عروسی وجود داشت.

پیش از عروسی

قبل از ازدواج کردن و از حدود یک یا دو سال قبل از آن، پسر به اتفاق پدر و برادرانش مایحتاج عروسی را تدارک می‌دید. حداقل این مایحتاج عبارت بود از: یک اطاق، دو تخته گلیم، یک لحاف، مقداری پول، و مقداری مواد غذایی ذخیره شده مانند آرد، روغن، کشک و امثال آنها.

انتخاب دختر

وقتی که قرار می‌شد برای پسری عروسی کنند، از پسر سؤال می‌کردند که کدام دختر را می‌خواهد. اگر پسر از قبل دختری را در نظر گرفته بود، اعلام می‌کرد و در بین اعضای خانواده به مشاوره می‌گذاشتند که اولاً این دختر را به اینها می‌دهند یا خیر. و اگر می‌دهند، آیا این دختر لایق زندگی هست یا خیر. اما اگر پسری دختری را در نظر نداشت، باز هم مشاوره می‌گذاشتند که به سراغ کدام دختر بروند که مناسب حالشان باشد. وقتی که نظر اهل خانه بر دختری قرار می‌گرفت و پسر هم قبول می‌کرد، پدر یا مادر یا خواهر بزرگ‌تر را می‌فرستادند به خانه پدر و مادر دختر و موضوع ازدواج را مطرح می‌کرد. پدر و مادر دختر هم چند روز وقت می‌گرفتند تا با اهل خانه و بستگان نزدیک شور کنند. اگر آنان ازدواج را مناسب تشخیص می‌دادند، پیغام رضایت می‌فرستادند. در اینجا نظر دختر مهم نبود و وقتی که پدر و مادرش راضی بودند، او هم رضایت می‌داد.

کدخدایی (خواستگاری)

وقتی پیغام خانواده دختر به خانواده پسر می‌رسید، چند نفر از خانواده و اقوام پسر انتخاب می‌شدند تا به «کدخدایی» (خواستگاری) بروند. آنان قبلاً اطلاع می‌دادند که چه وقت می‌آیند. معمولاً برای کدخدایی یا در بعدازظهر و یا در شب می‌رفتند. اما اگر خانه دختر در آبادی دیگری بود، ممکن بود پیش از ظهر و برای ناهار بروند. وقتی خبر آمدن خانواده پسر می‌رسید، خانه را آب و جارو می‌کردند و وسایل چای را آماده می‌نمودند. همچنین چند نفر از بستگان و بزرگ‌ترها را خبر می‌کردند تا به آنها احترام گذاشته باشند، اما تصمیم گیرنده فقط پدر دختر بود.

خواستگارها همیشه سر موقع می‌آمدند و می‌نشستند و به خوردن چای و قدری صحبت متفرقه می‌پرداختند. سپس آن کس که از همه بزرگ‌تر بود، رو به پدر دختر می‌کرد و می‌گفت «غرض از مزاحمت این است که شما فلانی را به غلامی قبول کنید». پدر دختر هم می‌گفت «تاج سر ماست». سپس حضار می‌گفتند «مبارک باشد». در اینجا مراسم کدخدایی تمام می‌شد و از این لحظه، کلمه پسر و دختر تبدیل به داماد و عروس می‌شد.

خرج‌بریدن

بعد از این مراسم، پدر عروس با مشاوره اهل خانه، شرایط مراسم عروسی را صورت می‌گرفت و برای پدر داماد می‌فرستاد. این صورت به سه شکل بود: صورت دو من، صورت یک من و صورت نیم من. صورت متداول، صورت یک من بود. صورت نیم من برای مردم کم بضاعت و صورت دو من مخصوص ثروتمندان بود که هم پدر عروس و هم پدر داماد ثروتمند بودند و می‌خواستند در عروسی خودنمایی کنند.

صورت خرج یک من عبارت بود از: یک بار آرد (هر بار 30 من یا 90 کیلوگرم)، یک بار هیزم، یک رأس گوسفند چاق شده (کُشتی) که زیاد کوچک نباشد، یک من قند، یک من نخود و لوبیا، دو و نیم من برنج، نیم من روغن، دو و نیم من سیب‌زمینی، یک من پیاز، نیم من نبات، نیم من کشک، یک کیسه حنا و مقداری فلفل و زردچوبه و نمک و صابون و کبریت. صورت نیم من، نصف این مقدار و صورت دو من، دو برابر این مقدار بود. میزان مهریه و طلا نیز در صورت مخارج درج می‌شد.

مهریه عبارت بود از حدود 300 تا 500 تومان پول (در حدود سال‌های 1325 خورشیدی) بعلاوه دو دانگ از خانه یا باغ پدر داماد. سند خطی این دو دانگ در نزد پدر عروس نگهداری می‌شد. منظور از چنین مهریه‌ای این بود که عروس در آنجا اعتبار داشته باشد و کسی نتواند او را به داخل باغ یا خانه راه ندهد.
از شرایط دیگر، تعیین مقدار «باشْلُق» بود که بدان «شیربها» هم می‌گفتند. این پولی بود که پدر عروس از پدر داماد می‌گرفت و معمولاً در تهیه جهاز (جهیزیه) بکار می‌رفت و به خانه داماد برمی‌گشت. میزان باشلق در حدود سال 1325 خورشیدی 50 تومان بود.

وقتی صورت مذکور توسط پدر عروس به دست پدر داماد می‌رسید، او با یک یا دو نفر از نزدیکان نزد پدر عروس می‌رفت و در ابتدای کار سعی می‌کرد صورت مخارج را کم کند و تخفیفی بگیرد. بعد از اینکه به توافق رسیدند، قرار عروسی را می‌گذاشتند که در چه وقت عروسی برگزار شود.

عیدونه

چنانچه فاصله بین این نشست تا مراسم عروسی به عید نوروز یا عید قربان یا عید فطر یا شب چله و یا «اول تووستونی» (اول تابستانی) مصادف می‌شد، مادر داماد وظیفه داشت برای عروس هدیه‌ای ببرد که بسته به مناسبت آن «عیدونه»، «شب‌چله‌ای» یا «اول تووستونی» نامیده می‌شد. اگر اول تابستان بود، مقداری کشمش و نخودچی و سنجد و «گندم‌شادونه» (ترکیب گندم و شاهدانه بوداده) در داخل یک «دُوْری» می‌ریختند و یک قواره پارچه چادری یا پیراهنی هم روی آن می‌گذاشتند. سپس به اتفاق چند زن از بستگان به خانه عروس می‌رفتند و به پایکوبی می‌پرداختند. اما اگر شب چله بود، سعی داشتند که یک یا دو هندوانه و مقداری «تَرخَنِه» به آن اضافه کنند. در عید قربان یا عید فطر تشریفات بیشتری بود و برنج و روغن و حنا نیز به هدایا اضافه می‌کردند.

جهاز (جهیزیه)

علاوه بر اینها، مادر عروس در فکر تهیه جهاز (جهیزیه) هم بود. مقداری از جهیزیه را از قبل آماده کرده بوده‌اند و اکنون کسری آنرا تهیه می‌نمودند. معمول بود که می‌گفتند: «دختر به گهواره، مادر به فکر تیکه‌پاره».

جهاز معمول عبارت بود از: ظروف غذاخوری، رختخواب، استکان و نعلبکی، لیوان، شال، جوراب، کیسه حمام، کیسه توتون و امثال اینها.

کیسه حمام را از پشم گوسفند کبود (خاکستری رنگ) که به رشته باریک ریسیده بودند و بدان «خامه» می‌گفتند،درست می‌کردند. این خامه را زنها به قطعاتی که حدود 15 سانتیمتر عرض و دو یا سه متر طول داشت، می‌بافتند و سپس آنرا به اندازه کیسه حمام قطعه‌قطعه می‌کردند و دور آنرا می‌دوختند. شال (که معروف به شال گردن بود) از پشم گوسفند سفید و به عرض 25 سانتیمتر و طول دو متر بافته می‌شد. ابتدا و انتهای شال را حدود 10 سانتیمتر ریشه می‌گذاشتند تا بر زیبایی آن اضافه شود. جوراب را نیز همچون شال از پشم گوسفند سفید می‌بافتند و سمت پنجه و پاشنه آنرا با نخ سورمه‌ای نقش می‌انداختند. بافتن شال و جوراب کار زنانی بود که تخصص داشتند و از عهده هر زنی بر نمی‌آمد. کیسه توتون را از پارچه می‌دوختند و لبه آنرا قلاب‌دوزی می‌کردند.

ظروف غذاخوری عبارت بود از: چند کاسه مسی آبگوشت‌خوری، چند دُوْری (بشقاب) مسی و چند پیاله گِلی (سفالی) لعاب‌دار همدانی که برای خوردن ترشی، ماست، شیره انگور و امثال آن استفاده می‌شد.

نُمزِه‌کُنُن (نامزدی)

وقتی پدر عروس با پدر داماد به توافق می‌رسیدند، قرار «نُمزِه‌کُنُن» (نامزدکنان) می‌گذاشتند. مادر داماد یک انگشتر برای عروس می‌خرید و در روز نامزدی با مقداری قند و چای و به همراهی فامیل و بستگان به خانه پدر عروس می‌رفتند. پس از مدتی که از پایکوبی می‌گذشت، آن انگشتر را به دست عروس می‌کردند. بعد از مراسم نامزدی، چنانچه عروس قصد داشت به جایی برود، می‌باید از داماد یا پدر داماد اجازه می‌گرفت و نه از پدر خودش. این اجازه به واسطه مادر عروس گرفته می‌شد و عروس خودش به داماد یا پدر داماد مراجعه نمی‌کرد.

پدر عروس بعد از مراسم نامزدی، یک شب خانواده عروس را مهمان می‌کرد تا داماد روی آنرا داشته باشد که به خانه‌اشان برود. خانواده داماد نیز متقابلاً یک شب خانواده عروس را دعوت می‌کردند تا رفت‌وآمد برقرار شود. اما عروس در این مهمانی شرکت نمی‌کرد، زیرا رسم نبود که عروس قبل از عروسی به خانه داماد برود.

خرید آروسّی (عروسی)

این رفت‌وآمدها برقرار بود تا اینکه یک هفته قبل از عروسی قرار خرید می‌گذاشتند. برای خرید عروسی، پدر یا  برادر بزرگ و مادر یا خواهر بزرگ داماد به اتفاق پدر یا برادر بزرگ و مادر یا خواهر بزرگ عروس آماده می‌شدند تا برای خرید به شهر (معمولاً اراک) بروند.

از شب تا صبح روزی که قرار به حرکت بود، خرها را کاه و یونجه و جو می‌دادند تا توان راه طولانی را داشته باشند. صبح زود زنها سوار خر می‌شدند و مردها پیاده در کنارشان حرکت می‌کردند. بسته به فاصله‌ای که تا شهر داشتند، ظهر یا عصر همانروز به مقصد می‌رسیدند. به محض رسیدن، به خانه اقوام یا خانه‌ای اجاره‌ای می‌رفتند و خرها را بدانجا می‌گذاشتند و قدری استراحت می‌کردند. سپس برای خرید به بازار می‌رفتند. پرداخت بهای هر چه که خریداری می‌شد به عهده پدر یا برادر داماد بود. چنانچه مادر عروس در خرید زیاده‌روی می‌کرد، مورد اعتراض پدر یا مادر داماد قرار می‌گرفت و پس از مقداری گفتگو به توافق می‌رسیدند.

خرید معمول عروسی به شرح زیر بود: آینه (معروف به «آینهٔ بخت»)، «یَخدون» (صندوق چوبی با روکش حلبی یا چرم)، پارچه اطلسی برای چادر عروس، پارچه چیت برای چادر نماز عروس، پارچه برای پیراهن و شلوار، کت و شلوار و پالتو دامادی، «اُرُسی» (کفش چرمی)، اُرُسی جعبه‌ای (نوع مرغوب‌تر و پاشنه‌بلند کفش چرمی که در جعبه می‌نهادند)، سماور زغالی، قوری، استکان و نعلبکی، قندان، سینی، پارچ مسی، تاس حمام، پرده، چادرشب (رختخواب‌پیچ)، بُغچه حمام سوزن‌دوزی (سوزنی)، حوله حمام (هم برای عروس و هم برای داماد)، حوله صورت، و مقداری طلا مانند گوشواره و انگشتر و گلوبند.

پس از پایان خرید، محموله را بار خر می‌کردند و به آبادی باز می‌گشتند و به خانه عروس می‌بردند. کار دوخت و دوز پارچه‌ها بزودی شروع می‌شد و برای اینکار به خیاط‌هایی که در روستاهای «گُوْنوش» (امروزه «جُوْنوش») و «نَزْم‌آباد» (امروزه «نظام آباد») بودند، سفارش داده می‌شد. خیاط‌ها معمولاً اندازه نمی‌گرفتند و به این اکتفا می‌کردند که آیا عروس قد بلند است یا قد کوتاه، چاق است یا لاغر.

خرج‌بَری (خرج بردن)

یک روز قبل از عروسی، نوبت «خرج بردن/ خرج‌بَری» می‌شود. مقدار خرج بستگی به صورت و قرار قبلی طرفین داشت. صورت خرج را پدر عروس به دست یک شخص می‌داد که «وکیل خرج» گفته می‌شد. او هم صورت را به خانه داماد می‌برد و مفاد آنرا تحویل می‌گرفت تا به خانه عروس ببرد. آرد و هیزم را به تنهایی روی «گُرده» (پشت) دو خر می‌گذاشتند و بقیه اجناس را در «مَجمَعِه» یا ظرف مناسب خود می‌نهادند و هر یک را به دست کسی از بستگان داماد می‌دادند. گوسفند را نیز در حالیکه دستمالی به گردنش بسته بودند به دست کسی می‌سپردند.

وقتی که «خرج» را از خانه داماد به طرف خانه عروس حرکت می‌دادند، «چُووشی/ چاووشی» می‌خواندند. و آن چنین بود که یک نفر با خوب و بلند می‌گفت: «بر حبیب خدا ختم انبیاء صلوات» و دیگران جواب می‌دادند: «به محمد و آل او صلوات».

رسم بود که بچه‌ای از طرف داماد بر روی خر حامل آرد بنشیند. پس از رسیدن به خانه عروس، مادر عروس یک جفت جوراب به این بچه انعام می‌داد. همچنین دستمالی نیز که به گردن گوسفند بسته شده بود، جزو انعام آورنده گوسفند محسوب می‌شد.

دربارآردی

پس از مراسم تحویل خرج و در شب قبل از عروسی، مراسم «دربارآردی» (درِ بار آرد) برگزار می‌شد. دربارآردی مراسمی بود که اختصاص به دختران و زنان داشت و مردان جایی در آن نداشتند. در این شب، زنان فامیل داماد در خانه داماد و زنان فامیل عروس در خانه عروس جمع می‌شدند و تا پاسی از شب دایره می‌زدند و شادی و پایکوبی می‌کردند.

در آخر شب چند «لانجین» خمیر درست می‌کردند که صبح فردایش از آنها نان بپزند. در جوال آرد را می‌بایست یک زَنِ «مُرادی» باز کند. زنِ مرادی به زن خوشبخت می‌گفتند و منظور از آن، زنی بود که سنی از او گذشته باشد، بیوه نشده باشد، داغ فرزند ندیده باشد و عروس و داماد داشته باشد. پس از تهیه کردن خمیر، لانجین‌ها را در کنار اطاق می‌گذاشتند و روی آنرا می‌پوشاندند که هم سرما نخورند و هم اینکه تا صبح وَر بیایند.

صبح روز بعد، هنگامی که زنان مشغول پخت نان می‌شدند، عده‌ای از آنها «سَر نان تازه‌ای» برای مادر عروس و عده‌ای دیگر برای مادر داماد می‌بردند. این هدیه عبارت بود از مقداری کشمش و نخودچی و مبلغی پول که داخل یک دُوْری (بشقاب) مسی نهاده بودند و آنرا لای بُغچه‌ای پیچیده بودند. بعد از سلام و مبارک‌باد، یک نفر ظرف آنان را خالی می‌کرد و بجای آن یک تکه نان می‌گذاشت.

دعوت

بعد از مراسم «دربارآردی» و «سر نان تازه‌ای»، به شب اول عروسی می‌رسیم که «دامادان» (یعنی قوم‌وخویش داماد) و «عروسان» (یعنی قوم‌وخویش عروس) برای آن از قبل تدارک دیده‌اند.  دامادان و عروسان از چند روز قبل صورت اسامی مهمانانی که باید دعوت شوند را تنظیم کرده‌اند. این صورت را یک روز قبل از عروسی به «حَمّامی» (متصدی حمام) می‌دهند و حمامی هم وظیفه داشت طبق آن صورت مهمانان را دعوت کند. رسم بود که عروس و داماد به غیر از بستگان نزدیک خودشان، جوانان هم‌سن‌وسال خودشان را هم دعوت می‌کرند. برای بستگانی که در دهات دیگر زندگی می‌کردند، از قبل نامه می‌فرستادند و دعوت می‌کردند. مهمانان زن به خانه عروس می‌رفتند و مهمانان مرد به خانه داماد وارد می‌شدند.

سازَنده (نوازنده)

از چند روز پیش از «سازنده» نوبت گرفته بودند تا در مراسم عروسی حاضر شوند. سازنده یا همان «ساز زننده/ نوازنده» به کسانی گفته می‌شد که در عروسی ساز (سُرنا) و دُهُل و کمانچه و دایره می‌زدند و می‌نواختند. به آنها «لوطّی» هم می‌گفتند. بیشتر سازنده‌ها از روستای «کَرْکان»، «بُرزآباد»، «مِشِلْکو» (امروزه «مشهد‌الکویه») بودند. سازنده‌ها هیچوقت خلاف وعده عمل نمی‌کردند، زیرا که می‌دانستند نظم عروسی بستگی به آنها دارد و می‌دانستند که عصر شب عروسی باید عروس را به حمام ببرند و نیاز به ساز و دُهُل دارند.

سازنده‌ها وقتی به نزدیکی روستا می‌رسیدند، با نواختن ساز (سُرنا) و دُهُل رسیدن خود را اعلام می‌کردند و بچه‌ها با شنیدن صدای آنان به پیشواز آنان می‌رفتند.

هنگامی که سازنده‌ها در طول مسیر و در طی مراسم عروسی به نزدیکی خانه‌های متعصبین می‌رسیدند، صاحب عروسی به آنان اطلاع می‌داد که به احترام فلان شخص ساز نزنند. وقتی آن شخص به مجلس عروسی وارد می‌شد نیز چنین دستوری داده می‌شد. اما همان شخص، معمولاً از بابت این احترام تشکر می‌کرد و اجازه می‌داد که نوازندگان کارشان را ادامه دهند.

عروس از حمام در آوردن

عصر شب عروسی، عروس به اتفاق چند زن و دختر از بستگان خودشان به حمام می‌رفتند. بعد از آن ورود آنان به حمام روستا، عموم مردان و زنان (چه آنهایی که دعوت شده بودند و چه آنهایی که دعوت نشده بودند) به اتفاق سازنده به در حمام می‌رفتند. در اینجا مردها «چوپّی» می‌رفتند و «چوب‌بازی» می‌کردند. چوپّی چنین بود که چند مرد دست یکدیگر را می‌گرفتند و به آهنگ سازنده پای خودشان را حرکت می‌دادند. چوب‌بازی هم به این ترتیب بود که دو نفر چوبی به اندازه دسته بیل را در دست می‌گرفتند و به حالت پاکوبی و شادمانی آنها را به هم می‌کوبیدند و چنین وانمود می‌کردند که در حال نبرد هستند.

پس از مدتی، یک زن لباس عروس را که توی مجمعه گذاشته بود به حمام می‌برد و عروس که لباس عروسی پوشیده و «عَلَم‌داز» به سرش کرده، از حمام بیرون می‌آمد. عَلَم‌داز روسری‌ای بود به رنگ‌های قرمز یا صورتی یا سبز که روی سر عروس می‌انداختند و پشت آنرا سنجاق می‌کردند. وقتی عروس از حمام بیرون می‌آمد، خیلی آهسته قدم بر می‌داشت و دو زن جوان شانه راست و شانه چپ او را می‌گرفتند. زن‌های دیگر نیز از پشت سر او حرکت می‌کردند. مردان کماکان در جلو پشت عروس مشغول چوپّی و چوب‌بازی بودند و سازنده‌ها بر ساز (سُرنا) می‌دمیدند و بر دُهُل می‌کوبیدند. این کاروان به آهستگی به سوی خانه پدر عروس پیش می‌رفت و پس از رسیدن به خانه، کسانی که دعوت داشتند، می‌ماندند و بقیه می‌رفتند. به این مراسم «عروس از حمام در آوردن» گفته می‌شد.

پس از رسیدن عروس به خانه که معمولاً حدود غروب آفتاب بود، موقع شام دادن می‌رسید که همیشه آبگوشت بود و بطور جداگانه در خانه داماد و خانه عروس به مهمانان داده می‌شد. انداختن سفره و چیدن غذای عروسی به عهده «سَلمانی» آبادی بود که همزمان «دلّاک» آبادی نیز بود. برای هر دو نفر یک کاسه آبگوشت می‌گذاشتند که می‌باید به اشتراک و بدون قاشق خورده می‌شد. چند ظرف کوچک شیره انگور یا ترشی هم بر سفره می‌نهادند.

حَنابندان

پس از شام، نوبت «حَنابندان» می‌رسید. مقداری حنا را در ظرفی آب می‌گرفتند و به سراغ داماد می‌رفتند که تختی برایش رو به قبله بسته بودند. تخت داماد عبارت از کُرسی‌ای بود که کنار دیوار در داخل حیاط گذاشته بودند و یک قالی روی آن پهن کرده بودند. یک چادر زنانه یا جاجیم به دیوار پشت تخت آویزان می‌کردند و بر روی آن یک «سوزنی» (پارچه سوزن‌دوزی) سنجاق می‌کردند و آینه‌ای هم روی آن سوزنی نصب می‌نمودند. داماد روی تخت می‌نشست و «ساقدوش» ظرف حنا را در دست می‌گرفت. سپس دست راست داماد را روی سرش می‌گذاشت و از تک‌تک بزرگترها اجازه می‌گرفت. به این صورت که آنان را یکی‌یکی خطاب می‌کرد و می‌گفت: «اجازه بده داماد دستِشِه حنا بگیره»، آنان هم در جواب می‌گفتند: «مبارکش باشه». حالا در حالیکه سازنده‌ها ساز و دُهُل می‌زدند و مردها چوپّی می‌رفتند، ساقدوش مقداری حنا بر کف دست راست داماد می‌گذاشت.

اکنون نوبت حنابندان عروس می‌شد. چند زن که از نزدیکان داماد بودند، مقدار حنایی که برای عروس آماده شده بود را بر می‌داشتند و با یک نفر مرد از نزدیکان داماد بسوی خانه عروس می‌رفتند تا دست او را حنا بگیرند. سازنده‌ها هم با صدای ساز و دهل آنان را همراهی می‌کردند. عروس در داخل خانه روی صندلی و رو به قبله می‌نشست و وقتی که می‌خواست دست راستش را بالا بیاورد تا حنا بگیرند، باید به او «تومُشتی» می‌دادند که عبارت از مبلغی پول بود. این پول را مردی که همراه زنان از خانه داماد آمده بود، پرداخت می‌کرد و سپس دست او را حنا می‌گرفتند. در این حین، سازنده‌ها در داخل حیاط می‌نواختند و مردها چوپّی می‌رفتند. زن‌ها نیز در داخل خانه شادمانی و پایکوبی می‌کردند.

پس از مدتی، مجدداً به خانه داماد برمی‌گشتند و ساقدوش دست و پا و سر داماد را حنا می‌گرفت. بعد دستمال و دستبندی که خانواده عروس آماده کرده بوده‌اند را بر دست و پای او می‌بست. تعدادی از جوانان نیز سر و دستشان را حنا می‌گرفتند. بعد از حدود یک ساعت که حنا رنگ می‌گرفت، داماد با تعدادی از بستگان به حمام می‌رفتند تا حنا را بشویند. بعد از شستن حنا، به خانه برمی‌گشتند و می‌خوابیدند.

صبح روز بعد و قبل از خوردن ناشتایی (صبحانه) چند زن از بستگان داماد همراه با ساز و دُهُل و آفتابه و لگن و آب گرم به خانه عروس می‌رفتند تا حنای دست عروس را بشویند و برگردند.

داماد از حمام در آوردن

بعد از صبحانه، دوباره داماد و ساقدوش و چند نفر دیگر به حمام می‌رفتند. حمام روستا در روزها به زنان و در شب‌ها به مردان اختصاص داشت، از آنجا که وقت حمام رفتن داماد مصادف با نوبت زنانه حمام بود، استثنائاً زنان نوبت خود را به داماد و همراهانش واگذار می‌کردند. در این موقع تعداد زیادی از زنان و مردان به در حمام جمع می‌شدند تا هم تماشا کنند و هم در مراسم «داماد از حمام درآوردن» شرکت کنند. موقعی که داماد در حمام بود، سازنده‌ها می‌زدند و مردها به چوپّی و چوب‌بازی مشغول می‌شدند. ضمناً مقداری انار و خربزه یا هندوانه قاچ می‌کردند و در چند سینی به جلوی حمام می‌آوردند و بین مردم پخش می‌کردند. خواهر داماد در حالیکه دستمال قرمزرنگ به گردن بسته بود، یک منقل «اسفنددود» و یک گلاب‌پاش و مقداری نخودچی و کشمش و نُقل همراه داشت و منتظر بیرون آمدن داماد از حمام بود. پس از مدتی که از پایکوبی و شادمانی می‌گذشت، چند نفر با ساز و دهل به خانه عروس می‌رفتند و لباس عروسی داماد را که در خانه عروس بود، می‌آورند و برای داماد می‌برند. داماد به کمک ساقدوش لباس عروسی را می‌پوشید و پس از دادن انعام به حمامی، از حمام بیرون می‌آمد. خواهر داماد در ابتدا کشمش و نخودچی و نقل را بر سر او می‌پاشید و سپس منقل اسفنددود را دور سر او می‌چرخاند و او را بوسه می‌کرد و مبلغی پول در دهان او می‌گذاشت. بعد از این، داماد دست بزرگتر‌های فامیل را می‌بوسید و آنان نیز روی او را بوسه می‌کردند و مبارک‌باد می‌گفتند.

خروس‌بَران

اکنون نوبت مراسم «خروس‌بَران» می‌شد که در کنار آبادی برگزار می‌گردید. داماد و همه مردم حاضر از جلوی حمام به کنار آبادی می‌رفتند. سازنده‌ها آهنگ را به صورت مشق سربازی می‌زدند و کسانی که خدمت اجباری (سربازی) رفته بودند، مشق می‌کردند.

یکی از مراسمی که در کنار آبادی برگزار می‌شد، چنین بود که یک نفر یک خروس را حدود سیصد قدم دورتر می‌برد و نگه می‌داشت. سپس چند نفر از جوانانی که سرعت دو خوبی داشتند، لباسشان را سبک می‌کردند و شلوارها را تا زانو بالا می‌زدند و همه در یک خط آماده می‌ایستادند. بعد یک نفر شروع به شمردن از یک تا سه می‌کرد و جوانان برای رسیدن به خروس مسابقه می‌دادند. هر کس زودتر می‌رسید، خروس از آن او بود.

تخت‌نشینی داماد و آرِنگ‌بَری

پس از این به خانه عروس می‌رفتند تا داماد در آنجا بر روی تخت ‌نشیند. تخت کرسی‌ای بود که در کنار دیوار حیاط نهاده شده و قالیچه‌ای بر آن انداخته بودند. بر دیوار پشت تخت نیز چادر یا جاجیمی کشیده بودند که روی آن یک بُغچه گلدوزی و روی بغچه یک آینه نصب کرده بودند. وقتی داماد وارد حیاط می‌شد، دست پدر عروس را بوسه می‌کرد و بعد مادر عروس داماد را بوسه می‌کرد و مبلغی پول به دهان او می‌گذاشت. وقتی که داماد روی تخت می‌نشست، جلوی او «آرِنگ» می‌چیدند. آرنگ اجناسی بود که قبلاً از شهر خریده بودند و یا مادر عروس از قبل تهیه کرده بود. آرنگ بطور معمول عبارت بود از: کله‌قند (که خروس پارچه‌ایِ گلدوزی شده‌ای روی آن گذاشته بودند)، دستمال ابریشم، آینه، یخدون، رختخواب، سماور زغالی، استکان و نعلبکی، قوری و قندان، پارچ مسی، وسایل حمام، پالتو، شال گردن، جوراب پشمی سفید، عرق‌چین (که از پارچه سفید دوخته شده بود)، مبلغی پول و امثال اینها. هر یک از اینها را در ظرف مناسبی مانند مجمعه یا سینی می‌نهادند و جلوی تخت داماد بر روی زمین می‌گذاشتند.

پس از این، ساقدوش عرق‌چین را زیر کلاه داماد می‌گذاشت، دستمال ابریشم را با سنجاق به سینه‌اش آویزان می‌کرد، پالتو را روی دوشش می‌انداخت (چون رسم نبود داماد در روز عروسی پالتو بپوشد)، شال را یک دور به دور گردنش می‌پیچید و اضافی آنرا در پشت کمرش آویزان می‌کرد و پول را توی جیبش می‌گذاشت. سپس با صدای بلند می‌گفت: «خانه‌اش آباد».

بعد از اینکه ساقدوش وسایل شخصی داماد را به او می‌پوشانید، بقیه را به طرف خانه داماد حرکت می‌دادند. چند زن از بستگان عروس قبلاً به خانه داماد رفته بوده‌اند تا اطاق عروس را بچینند و وسایل را در جای خود قرار دهند. حمل یخدون عروس را بر شانه یک نفر از بستگان عروس می‌سپردند تا از طرف خانواده داماد انعام بگیرد. آن شخص هم تا انعام نمی‌گرفت، یخدون را بر زمین نمی‌گذاشت. بقیه مجمعه‌ها و سینی‌های محتوی آرِنگ (که همان جهاز عروس و خریدهای دیگر عروسی باشد) را بر سر اشخاصی می‌گذاشتند و به خانه داماد می‌بردند.

گاهی پیش می‌آمد که داماد و عروس هر کدام از روستای جداگانه‌ای بودند. در چنین مواقعی، تشریفات تفاوتی نداشت اما برای خرج‌بردن از روش مجمعه و سینی بر سر گرفتن استفاده نمی‌شد. بلکه در خورجین خر می‌نهادند. در اینصورت، زن‌ها سوار خر و مردها با پای پیاده وسایل را بین دو آبادی جابجا می‌کردند.

رسم بود که بستگان داماد مانند عمو و دایی و خاله و عمه و امثال اینها در خانه خودشان برای داماد تخت می‌بستند و به ساقدوش اطلاع می‌دادند. در اینصورت، ساقدوش و داماد از جلو و بقیه مردم از دنبال آنها به ترتیب به آن خانه‌ها می‌رفتند. صاحبخانه یک کرسی در کنار دیوار حیاط می‌گذاشت و قالیچه‌ای روی آن می‌انداخت. داماد به اشاره ساقدوش روی آن تخت می‌نشست و صاحبخانه یک مجمعه حاوی کشمش و نخودچی و مبلغی پول در برابر او می‌نهاد. پس از اینکه به همه خانه‌هایی که در آنها تخت بسته شده بود می‌رفتند، به طرف خانه داماد حرکت می‌کردند.

شاه‌بازی

بعد از خوردن ناهار، سازنده‌ها (نوازنده‌ها) مشغول نواختن کمانچه و دایره و آوازخوانی می‌شدند و بازی «شاه‌بازی» شروع می‌شد و آن چنین بود که داماد شاه می‌شد و ساقدوش وزیر و تعدادی دیگر سرباز می‌شدند. سربازها چند نفر از بچه‌های نزدیکان داماد را به گروگان می‌گرفتند تا پدر و مادر آن بچه مبلغی پول یا مقداری کشمش و نخودچی و امثال اینها بدهد تا بچه را آزاد کنند. گاهی هم وزیر دستور می‌داد یکی از بستگان بزرگسال داماد را دستگیر کنند که او برای شیرین کردن مجلس مقاومت می‌کرد و در نتیجه عده‌ای به طرفداری هر یک از طرفین به مبارزه می‌پرداختند تا شخص موردنظر دستگیر شود و به شوخی کتک بخورد تا برای آزادی خود جریمه بدهد. این بازی تا نزدیکی غروب ادامه داشت.

پول یا اجناسی که از گروگان‌ها دریافت می‌شد، جنبه استفاده شخصی نداشت و در همانجا مصرف می‌شد و در نهایت به داماد داده می‌شد. در واقع همه این انعام‌های مبادله شده در عروسی برای کمک به عروس و داماد و رونق زندگی تازه‌اشان بود.

عروس آوردن

طرف عصر که می‌شد، مردم با صدای ساز و دُهُل متوجه می‌شدند که وقت «عروس آوردن» است. پس همه در خانه عروس جمع می‌شدند و در آنجا حدود یک ساعت ساز و دُهُل می‌زدند و مردها در حیاط خانه چوپّی می‌رفتند. گاهی هم ساز را مناسب زنان می‌زدند که در داخل خانه پایکوبی می‌کردند.

پس از اینکه عروس آماده حرکت شد، مادر عروس چند تخم‌مرغ را که خاگینه کرده بود با مقداری نان لای سفره می‌گذاشت و به کمر عروس می‌بست. این خوراک را «توشه عروس» می‌گفتند و چون به عروس و داماد شام نمی‌دادند، آنها از همین توشه می‌خوردند. مادر عروس مقداری هم شیره انگور و روغن حیوانی همراه او می‌کرد.

پدر عروس، چادر او را سه مرتبه به دور سر او می‌چرخاند و بعد چادر را سرش می‌کرد. اگر عروس پدر نداشت، عمو یا یکی از برادرانش اینکار را می‌کردند.
وقتی که عروس می‌خواست کفش بپوشد و حرکت کند، باید از طرف داماد به او «تو کفشی» می‌دادند. تو کفشی مبلغی پول بود که پدر یا برادر داماد آنرا می‌دادند و بعد عروس کفش را می‌پوشید.

سپس عروس از پدر و مادر و بزرگ‌ترها اجازه می‌گرفت و خداحافظی می‌کرد و آنها نیز او را از زیر قرآن رد می‌کردند و آب جو پشت سرش می‌پاشیدند.  عروس در حالیکه «عَلَم‌داز» بر سر داشت از اطاق بیرون می‌آمد. دو نفر زن جوان و شوهردار شانه‌های راست و چپ او را می‌گرفتند و یک دختر حدود ده ساله نیز آینه عروسی (آینه بخت) را در جلو او می‌گرفت. همه این سه نفر از بستگان داماد بودند.

عروس خیلی آهسته حرکت می‌کرد و سازنده‌ها ساز می‌زدند و مردها در جلوی عروس مشغول چوپّی و چوب‌بازی بودند. کاروان عروس به ترتیبی حرکت می‌کرد که حدود غروب آفتاب به خانه داماد برسند.

اما اگر خانه عروس در روستای دیگری بود، زنانی که برای عروس آوردن می‌رفتند، سوار بر خری که تشکی بر پالانش انداخته بودند می‌شدند و مردان پای پیاده حرکت می‌کردند. رسم نبود که زن پیاده به دنبال عروس برود. رسم هم نبود که عروس را سوار خر کنند، بلکه می‌بایست حتماً سوار اسب کنند. اسب عروس را «غِنج» (تزئین) می‌دادند و یک پارچه قرمز بر گردنش می‌بستند. یک آینه کوچک بر پیشانی اسب آویزان می‌کردند و یک پارچه مخمل یا زری روی زین اسب می‌کشیدند. کاروان عروس بعد از مدتی شادی و پایکوبی و اجازه گرفتن از پدر عروس و دیگر بزرگترها، همراه با نوازندگان سُرنا و دُهُل بسوی آبادی داماد حرکت می‌کرد. عروس را یکی از مردهای محرم سوار اسب می‌کرد در حالیکه یک نفر جوان از خانواده عروس دهنه اسب را می‌گرفت و تا در خانه داماد و گرفتن انعام، آنرا رها نمی‌کرد. دو نفر هم از طرف خانواده داماد در دو طرف اسب حرکت می‌کردند و مواظب بودند که اگر اسب سکندر برود و یا رم کند، مراقب عروس باشند. و رسم بود که پسربچه‌ غیرممیزی را که از نزدیکان داماد بود، در پشت عروس بر اسب بنشانند.

تخت‌نشینی عروس

وقتی عروس نزدیک به خانه داماد می‌شد، جلوی پایش قربانی می‌کردند و روی خون قربانی را خاک می‌ریختند. زیرا عقیده داشتند اگر کسی ریگی در خون آن قربانی بیندازد و نیت کند که داماد نتواند عمل زناشویی را انجام دهد، همان می‌شود. داماد هم به اتفاق ساقدوش و چند نفر دیگر به پشت‌بام می‌رفتند تا هنگام رسیدن عروس به در خانه، سکه بر سرش بریزند.

وقتی که عروس می‌خواست وارد خانه داماد بشود، پدر و برادر و بستگان نزدیک داماد به عروس «پاانداز» می‌دادند و عروس سرش را به نشانه سلام پایین می‌آورد. سپس آنان یکی بعد از دیگری می‌گفتند: «سلام علیک عروس خانم، خوش آمدی، انشاالله صاحب هف پسر کاکُل‌زری بشید، بفرما پسرم غلامت، دخترم کنیزت، خانه‌ام پا اندازت». بعد عروس وارد حیاط داماد می‌شد. در حیاط خانه، یک تاس مسی حمام که داخل آن آب و جو بود، قرار داده بودند. عروس به همراه دو ساقدوشی که شانه‌های او را گرفته بودند، سه دور به گرد تاس می‌چرخید و بعد با پای راستش زیر تاس می‌زد و تاس را رو به قبله پرت می‌کرد. به این کار «تاس زدن» می‌گفتند.

پس از ورود عروس به خانه داماد و انجام تشریفات لازم، با راهنمایی ساقدوش‌های خود به طرف تختی می‌رفت که در حیاط زده بودند و روی آن می‌نشست. ترتیب و تزئینات تخت به همان شکلی است که قبلاً گفته شد.

آنگاه ساقدوش داماد، اناری را که قبلاً آماده کرده بود به دست داماد می‌داد و داماد آن انار را محکم در بالای سر عروس به دیوار می‌کوبید. در این هنگام مردم با شدت هلهله و «غو» می‌کشیدند و شادی می‌کردند.

زفاف

انارزنی پایان بخش عمومی مراسم عروسی بود و بعد از زدن انار، عروس را به حجله می‌بردند و مردم با شنیدن صدای خوشامدگویی پدر و برادر داماد، به خانه خود می‌رفتند. بجز کسانی که از راه دور آمده بودند و شب را در آنجا می‌ماندند.

بعد از رفتن داماد به حجله عروس و انجام کارهای زناشویی، نوبت به شادیانه‌زنی می‌رسید که حدود چند دقیقه سازنده‌ها ساز و دُهُل می‌زدند و داماد از حجله بیرون می‌آمد تا به همراهی ساقدوش به حمام رود و غسل کند. پس از این، ساقدوش داماد را تا در خانه همراهی می‌کرد و وظیفه‌اش به پایان می‌رسید.

شام عروسی داماد و عروس همان توشه‌ای بود که مادر عروس به کمرش بسته بود و جز آن چیزی دیگری نمی‌خوردند.

رونَما

صبح روز بعد، عروس را پس از خوردن صبحانه از حجله به اطاق دیگر راهنمایی می‌کردند و بستگان برای «رونَما» دادن به اطاق عروس می‌آمدند. یک نفر هم کاغذ و قلم برمی‌داشت و هر کس هر مبلغی می‌داد، یادداشت می‌کرد. سپس صورت رونما را نزد مادر داماد می‌بردند و او برحَسَب مقدار رونمایی که هر کس داده بود، «تعارفی» به او می‌داد. اجناسی از قبیل جوراب پشمی برای مردان  و کیسه حمام برای زنان. در هر حال به هر کس چیزی می‌داد و کسی دست خالی بر نمی‌گشت.

رسم بود که تا سه روز مادر عروس برای خانواده داماد شام و ناهار می‌فرستاد که معمولاً آبگوشت یا آش جو بود. نزدیک ناهار یا شام که می‌شد، به تعداد نفرات غذا می‌آوردند.

دامادسلام

شب سوم عروسی، شب «دامادسلام» بود. در این شب، فقط تعدادی از بزرگان و ریش‌سفیدان طرفین داماد و عروس به خانه پدر عروس دعوت می‌شدند. داماد هم به اتفاق ساقدوش دعوت می‌شد. شام دامادسلام فقط برنج (پلو) خالی و بدون خورش بود. به هر دو نفر یک دُوْری (بشقاب) پلو می‌دادند و می‌باید به اشتراک و بدون قاشق می‌خوردند. البته داماد از این قاعده معاف بود و یک دُوْری اختصاصی داشت.

داماد وقتی که به مراسم دامادسلام وارد می‌شد، اول می‌باید به مادر عروس سلام می‌کرد. او هم داماد را بوسه می‌کرد و مبلغی در دهانش می‌گذاشت. بعد می‌بایست به پدر عروس سلام کند که او هم داماد را بوسه می‌کرد اما پولی نمی‌داد. سپس داماد به همراه ساقدوش در نزد مهمان‌ها می‌نشستند.
وقت خوردن شام که می‌رسید، ساقدوش از پدر عروس اجازه می‌گرفت تا داماد بتواند شام بخورد. پس از خوردن شام و مقداری شب‌نشینی، موقعی که داماد و عروس می‌خواستند به خانه خودشان برگردند، باز هم توسط ساقدوش از پدر عروس اجازه گرفته می‌شد. پدر عروس هم ضمن اجازه دادن، به آنها «چشم‌روشنی» می‌داد که معمولاً یک رأس بره یا گوسفند، یک تخته قالیچه یا جاجیم و امثال اینها بود. یک کله‌قند یا یک جفت جوراب پشمی هم به ساقدوش داده می‌شد.

در روزهای بعد از دامادسلام، نوبت مهمانی‌هایی می‌شد که بستگان و دوستان داماد و عروس برگزار می‌کردند و آنان را دعوت می‌نمودند. در این مهمانی‌ها، زن صاحبخانه مقداری کشمش یا نخودچی در یک دُوْری (بشقاب) می‌ریخت و همراه با مقداری پول به عروس می‌داد.

هَفتِه‌مُن

مادر و دیگر بستگان عروس تا هفت روز پس از عروسی حق رفتن به خانه عروس و داماد را نداشتند. هفت روز بعد از عروسی، مادر عروس «هَفتِه‌مُن» می‌گرفت. و آن به این ترتیب بود که مقداری «فتیر» (نان شیرین از شیر و آرد گندم و روغن و تخم‌مرغ) می‌پخت و آنرا همراه با مقداری کشمش و نخودچی و با یک کله‌قند توی یک مجمعه می‌نهاد و پارچه‌ای گُلی یا صورتی بر روی آنها می‌کشید. سپس تعدادی از زنان فامیل را صدا می‌کرد و به اتفاق مجمعه را بر می‌داشتند و به خانه عروس می‌رفتند. آنان در خانه عروس دایره می‌زدند و شادمانی و پایکوبی می‌کردند. پس از این بود که بستگان عروس می‌توانستند به خانه عروس و داماد رفت‌وآمد کند.

در اولین عید نوروزِ پس از عروسی، عروس و داماد به خانه هر کسی که می‌رفتند، زن خانه دو تخم‌مرغ رنگ‌کرده به آنان عیدی می‌داد.



web analytics