Skip to content
 

هنر و صنایع دستی در سراشیب نابودی

برگرفته ویرایش‌ شده‌ای از گفتگو با خانم فهمیه خضر حیدری، رادیو فردا

عمر چندین هزار ساله هنرها و صنایع دستی ایران با سرعتی شتابناک رو به پایان می‌رود. این اتفاق که به این حجم و گستردگی در هیچ زمانی از تاریخ ایران سابقه نداشته، درست در زمانی روی می‌دهد که بیش از هر زمان دیگری مدعی حفظ و اهمیت به یادمان‌های کهن و هویت تاریخی هستیم.

سفالگری کلپورکان و سیرجان در سکوت و بی‌توجهی آخرین نفس‌های خود را می‌کشد. زیلوبافی میبد، کپوربافی دزفول و موج‌بافی کرمانشاه نیز شرایط چندان بهتری ندارند. شانه‌تراشی سنتی شوشتر با مرگ تنها استادکار خود برای همیشه از بین رفت. ظروف سنگی خراسان به تمامی تبدیل به ساخته‌های ماشینی شدند. چرخ‌سازی مشهد واپسین استاد را از دست داد. بندوک‌بافی سیستان و کمربندبافی نیشابور به چند پیرزن تنها و گمنام اکتفا کرده است. قفل‌سازی تبدیل به حرفه‌ای زینتی و خرافی برای مشکل‌گشایی شده است. آخرین نسل سازندگان چرخ ریسندگی در ابهر و زواره از جهان رفتند.

هیچکس یادی از آنان نکرد و مرگ و حیاتشان فرقی به حال کسی نداشت. این در حالی است که رسانه‌ها برای کمترین آسیب به آثار باستانی (که بعضاً همچون آب‌گرفتگی تخت‌جمشید و ترک‌خوردن نقش‌رستم نادرست و اغواگرانه هستند) غوغا می‌کنند. ذائقه مردم را چنان تغییر داده‌اند که کسی به انسان‌ها و هویتی که آنان در گذر هزاران سال پاس داشته‌اند، اهمیتی نمی‌دهد و توجهی نمی‌کند.

دولتیان به‌رغم ادعاها و شعارها و کارهای فرمالیته و دهان پرکن، حمایت بخصوصی از صنعتگران و هنرمندان به عمل نمی‌آورند. نمایشگاه‌های سالانه صنایع دستی با اینکه می‌تواند فرصت خوبی برای هنرمندان بشمار آید، اما عملاً تبدیل به فروشگاهی بزرگ از اجناس چینی و اشیای زینتی می‌گردد. ابتذال جای اصالت را به سرعت می‌گیرد و ریشه‌ها را می‌خشکاند. هنر و صنعت دستی را تبدیل به آرایه‌های زینتی صرف کرده‌اند.

اما در این میان، نقش عمومی مردم از همه ویرانگرتر است. افکار عمومی به صنایع دستی صرفاً به چشم کالاهایی برای زینت و دکوراسیون خانه می‌نگرد. در نگر آنان جایی برای ابزارها و اشیای کاربردی نیست. آنان رنگ‌های شیمیایی جذاب و براق گلیم‌های ماشینی یا نیمه‌ماشینی را به رنگ‌های گرم و فاخر گلیم‌های تماماً دستی ترجیح می‌دهند. مجسمه‌های شبه‌فرنگی گلی یا گچیِ رنگ‌مالی شده را به ظروف سفالین لاجوردی و فیروزه‌ای با طرح‌های سنتی ترجیح می‌دهند. رنگ طلایی که بدون رعایت هیچ اصولی بر روی هر چیزی مالیده می‌شود، هنوز خواب از چشمان همگان می‌رباید. میدان نقش‌جهان اصفهان که می‌بایستی قلب تپنده صنایع دستی ایران باشد، تبدیل به بازار مکاره‌ای برای میناهای چینی، قلمزنی‌های چینی، قلمکارهای چینی و ملیله‌دوزی و نقره‌کاری چینی شده است.

صنعتگران و هنرمندان راستین که پیشه سراسر اصیل و متکی به فنون بومی را برای صدها و هزاران سال حفظ کرده‌اند، یکی‌یکی و در میان سکوت و بی‌اعتنایی عمومی از دنیا می‌روند و کسی جای آنان را پر نمی‌کند. درآمد اندک آنان مانع از آن است تا جوانی به شاگردی آنان در آید.

بخواهیم یا نخواهیم، خوشمان بیاید یا نیاید، صنایع دستی و هنرمای بومی ایرانی با سرعت و در میان قدرنشناسی و رویگردانی همگانی مردم و رسانه‌ها و دولتیان در حال نابودی است و در بسیاری از کشورهای جهان و حتی در میان کشورهای همسایه و منطقه در حال اوج‌گیری و شکوفایی.



web analytics