Skip to content
 

نگاهی به نوشته‌های نوروزی: از مستراح منصور تا هواپیمای جمشید

۱- در تازه‌های ۹ نوشته بودم که قصد دارم نقدی در باره سخنان آقای دکتر همایون کاتوزیان در رادیو فرانسه بنویسم. اما تا اندازه زیادی از این فکر منصرف شدم. حالا می‌گویید چرا.

آنچه از گذشتگان و نشانه‌های آنان تا به امروز بازمانده، به مانند یک پردهٔ نقاشی است که بسیار محو شده و بخش‌های وسیعی از آن به علل گوناگون از میان رفته است. پژوهشگران می‌کوشند تا بر اساس آنچه که از آن پرده بازمانده است، تصوری که تاجای ممکن درست باشد، از روزگار گذشته به دست آورند. در این میان گروهی هستند که به هر دلیلی (ستیز یا ناآگاهی) سعی می‌کنند آسیب‌‌هایی به این پرده بزنند و آن را محوتر و تباه‌تر کنند. کسانی نیز هستند که به هر دلیلی (منافع شخصی یا دلبستگی‌های شورانگیز و تعصب‌های جاهلانه) می‌کوشند آن پرده را با رنگ‌ و لعاب‌هایی که خود دوست می‌دارند، به زعم خود زیباتر کنند و نوسازی نمایند.

در عمل هیچ تفاوتی در نتیجهٔ روش‌های این دو گروه وجود ندارد. آنان هرچند که روشی متفاوت را در پیش گرفته‌اند، اما هر دو واقعیت‌های بازمانده از روزگاران گذشته را تحریف و تباه می‌کنند و راه دستیابی به آگاهی‌های درست و بی‌شائبه از دوران باستان را مسدود می‌نمایند.

در این میان گروهی نیز هستند که به تخریب تاریخ و فرهنگ و آثار باستانی و هر آنچه که از گذشتگان بازمانده حساسیت نشان می‌دهند و واکنش‌هایی که معمولاً تند و خشمگینانه است از خود بروز می‌دهند. برخی از این گروه، معمولاً تنها هنگامی حساس می‌شوند و از خود واکنش نشان می‌دهند که کسانی آهنگ تخریب آن پرده را داشته باشند؛ اما در برابر کسانی که با سخنان غلوآمیز و خیالاتی به رنگ‌آمیزی دلخواهانه آن پرده می‌پردازند و به نوعی دیگر آنرا تباه می‌کنند، همواره سکوت می‌کنند و گاه خود نیز در این کار ویرانگر پیشتاز می‌شوند.

به گمان من هنگامی می‌توان واکنش‌های کسانی که به تخریب فرهنگ و آثار باستانی و هویت ملی حساس هستند را جدی دانست و آنرا به آرمان پاسداری از منافع ملی و درک درست تاریخی دانست، که آنان در برابر هر دو گروه واکنش نشان دهند.

واکنش یکسویه تنها در برابر گروه اول، این گمان را تقویت می‌کند که گویا منظور اصلی آنان پاسداشت هویت تاریخی و ملی نیست، بلکه تنها مقابله با پدیده‌هایی است که هویت کاذب ساختگی آنان را تهدید می‌کند.

مدتی است که آقای فرزاد جوادی در بخش فارسی رادیو فرانسه، برنامه‌های جالبی را تدارک دیده است که نام عمومی «نقد باورها» را بر خود را دارد. سخنور بیشتر این گفتارها، آقای داریوش برادری است که با ریزبینی و تیزبینی خاصی به نقد رفتار اجتماعی ایرانیان می‌پردازد. دیده می‌شود که عدهٔ‌ فراوانی از این سخنان رویگردان هستند و باب تعرض به آنرا گشوده‌اند. اما در واقع سخنان آقای برادری می‌تواند آینه‌ای در برابر هر یک از ما باشد تا بتوانیم منصفانه عیب‌های تاریخی خود را که در وجودمان ریشه دوانیده‌اند، بشناسیم و اصلاح کنیم. چرا که اگر بجای شناخت بیماری و درمان آن، بر انکار بیماری اصرار کنیم، چیزی جز شیوع بیشتر بیماری نصیبمان نخواهد شد و کار بجایی خواهد رسید که دیگر هیچ درمانی چاره‌ساز نخواهد بود.

بدیهی است که نمی‌توان سخنان ایشان و اصولاً سخنان هیچ‌ کسی را دربست و بدون هیچگونه نقد و تحلیلی پذیرفت، اما مهم این است که اینها گام‌هایی برای اصلاح بیماری‌های تاریخی ماست که کمبودهای آنرا نیز می‌توان با نقد و نظرهای منصفانه و دلسوزانه برطرف کرد.

قصد من از نقد سخنان آقای دکتر کاتوزیان در مصاحبه با آقای فرزاد جوادی نیز همین بود که به چند نکته‌ای که در گفتار ایشان به نظرم نیمه‌تمام و ناقص می‌آمد، اشاره کنم. یکی از آنها این بود که جملهٔ: «ما ایرانیان هرگز از خود خط مستقلی نداشته‌ایم» عبارتی نیست که معنای کامل و بی‌شائبه‌ای از آن دریافت شود. چرا که اگر منظور از «خط مستقل» خطی باشد که ملتی برای نخستین بار و بدون اقتباس از جای دیگر ساخته باشد، در اینصورت می‌توان گفت که در طول تاریخ، ایرانیان (به مانند هندیان و چینیان) از معدود ملت‌هایی بوده‌اند که خط نوشتاری مستقل داشته‌اند. برای نمونه اشاره می‌کنم به خط هندسی که نمونه‌های گوناگون آن در شوش، جیرفت، کن‌چرمی و کفترلی یافت شده‌اند. (یادآور می‌شوم که عبارت «خط مستقل نداشتن ایرانیان» را- که عنوان آن مصاحبه است- از زبان آقای کاتوزیان نشنیدم).

علاوه بر این می‌توان اشاره کرد به خط موسوم به «عیلامی مقدم» که با توجه به کشف نمونه‌های گوناگون آن در سراسر شرق و غرب و شمال و جنوب ایران، آقای دکتر یوسف مجیدزاده نام «ایرانی مقدم» را برای این خط بومی سرزمین‌های ایرانی پیشنهاد دادند. شاید بد نباشد اگر یادی نیز از خط میخی فارسی باستان هخامنشی بکنم که نخستین خط الفبایی- هجایی در تاریخ بشریت است و پیش از پیدایش آن در ایران در میان تمدن‌های دیگر ناشناخته بود. این خط به هیچ روی برگرفته از خط‌های سومری یا اکدی و آشوری نیست.

خط ایرانی یا فارسی که امروزه به نام خط عربی مشهورتر و شناخته شده‌تر است، نام خود را از آنجا گرفته که در سده‌های نخستین دوران پس از اسلام، تقریباً تمامی متون و کتاب‌های ایرانیان به این زبان نوشته می‌شده و هنگامی که آنرا «عربی» می‌نامند، از آن رو است که بیشتر برای نگارش متونی به زبان عربی بکار رفته است و نه آنکه در میان اعراب ساخته شده و گسترش یافته باشد. یعنی خطی که متونی به زبان عربی را با آن می‌نوشته‌اند. چنانکه می‌دانیم، اثری به این خط پیش از مسلمان شدن ایرانیان در میان اعراب شناخته نشده است و ابن رسته اصفهانی در «اعلاق‌النفیسه» نقل کرده است که اعراب کتابت را از مردمان شهر ایرانی «انبار» فرا گرفته‌اند (ابن رسته، اعلاق النفیسه، ترجمه دکتر حسین قره چانلو، چاپ دوم، انتشارات امیرکبیر، ۱۳۸۰، ص ۲۲۶).

آنچه انگیزه مرا از نقد بیشتر گفتار ایشان بازداشت، انبوه نوشته‌ها و مقالات سخیفی بود که در تعطیلات نوروزی در رسانه‌های گوناگون منتشر شدند. گفتار آقای کاتوزیان در هر حال کوششی است برای نقد و شناخت. شاید در برخی از جاها کمبودهایی باشد، اما بی‌گمان انتظار نمی‌رود که در یک مصاحبه چند دقیقه‌ای، همهٔ مسائل موشکافانه بررسی شوند و سخن نادرستی بر زبان آورده نشود. اینها در هر مصاحبه‌ای اجتناب‌ناپذیر است. اما مطالبی خیالپردازانه، مجعول و حتی مضحک که در بسیاری از رسانه‌ها منتشر شدند، تیشه سهمگینی به بنیادهای تاریخ و فرهنگ ایران‌زمین وارد می‌سازند. اگر در گذشته چنین مطالبی تنها در وبلاگ‌های شورانگیز اشخاص بی‌اطلاع و بی‌مطالعه منتشر می‌شد و کسی به آنها توجه نمی‌کرد، اکنون خبرگزاری‌ها و رسانه‌های خبری جدی و پرمخاطب به چنین مرحله‌ای رسیده‌اند. بخش‌هایی از این نمونه‌ها را بدون آنکه به منبع آن اشاره کنم، در اینجا می‌آورم و اگر میل داشتید با موتورهای جستجوگر اصل و نسبش را پیگیری کنید:

“به نظر من و بنابر نوشته‌های آئینی باستانی ما و حتی دنیا، حدود بیست‌هزار سال پیش یک فاجعه‌ای رخ داده در اقیانوس اطلس. این فاجعه برابر بوده با فرو رفتن قاره آتلانتیک در آب. وقتی این قاره به علت زمین‌لرزه یا سقوط یکی از ماه‌های کره زمین، چون گویا زمین، دو تا ماه داشته. در داخل اقیانوس یک فاجعه رخ می‌دهد و این قاره به زیر آب می‌رود.” و بعد از اینکه حساب می‌کند این روز در اول فروردین بوده، ادامه می‌دهد: “در نخستین روز که اسمش را نوروز گذاشتند، جمشید برتخت نشست که «بیرونی» در باره‌اش نوشته: در چنین روزی جمشید سوار بر ماشینِ آسمان‌پیمایی که در اختیار داشت راهیِ سفری هوایی شد و از شهر خویش بر هوا تا دماوند و بابل را تا به یک روز رفت و آن‌روز هرمز روز بود از فروردین ماه. بعد روز ششم فروردین که بخصوص نزد زردشتیان بسیار عزیز است و می‌گویند روز تولد «زردشت» است در آن‌روز رسما حکومتش را اعلام کرد و در واقع تاریخ مدنی ایران در چنین روزی آغاز شد”.

دیگری نیز همچون نمونه بالا با ارائه منابع مجعول، هفت سین را نماد هفت امشاسپند می‌داند که ایرانیان باستان پیش از بامداد پهن می‌کرده‌اند. دیگری می‌گوید که در روسیه نیز به مانند ایران، نوروز برگزار می‌شود و به همین مناسبت سیزده روز تعطیل است. دیگری گاهشماری برجی ایرانی را تنها در فاصله سال‌های ۱۲۵۹ تا ۱۳۰۴ رایج می‌داند و همچنین نقش ماهی‌های قرمزی را بر قالی سه هزار ساله ایرانی دیده است که در آب روان هستند (اینان پیش از این نیز سند تاریخی دیگری را جعل کرده بودند).

دیگری نیز به مانند نمونه‌های بالا و بنا به منابع ساختگی‌ که فقط خود دیده‌اند و نیازی به ارائهٔ آن ندیده‌اند، می‌گوید: “خلیفه عباسی در سپیده‌دم سه‌شنبه آخر سال برای قضای حاجت بلند شد و چون سپیده هم بود از پشت ‌بام‌های اطراف نوری دید، شعله فروزان آتش. یک زمزمه بسیار روحانی به گوشش ‌خورد و از آن طرف هم بوی خیلی خوشی به مشامش ‌رسید. در اطراف کاخ خلافت چند تن از زردشتیان ثروتمند خانه داشتند و بنا به رسم و سنتشان برای پیشواز از «فروهر» درگذشتگانشان برای انجام این آئین به پشت بام رفته‌اند. منصور که سخت تحت تأثیر قرار گرفته بود، همان ‌روز دستور می‌دهد تمام بزرگان، وزرا و صاحب‌منصبان در کاخ جمع شوند و آتش‌افروزی کنند و به شادی بپردازند. آغاز چهارشنبه‌سوری از اینجا شروع شده است”. نمونه چنین سخنانی بیش از آن است که بتوان به همه آنها اشاره کرد.

با خواندن چنین مهملاتی با خود می‌اندیشیدم که مگر ممکن است کسانی باشند که تا این اندازه، خواننده و شنونده را احمق فرض کنند. در چنین افکاری بودم که با نظر یک خواننده در زیر قضیه آتلانتیک و آسمان پیمای جمشید روبرو شدم که نوشته بود: “خیلی عالی بود. لذت بردم. اورمزد شما را برای ایران سالم و تندرست نگه دارد”.

خوشا بحال بدخواهان ایران که چنین خادمان خوبی دارند.

گفتارهای دیگر:

  1. جوانان خاوران و دلسوزی آنان بر ماهی قرمز نوروزی
  2. نگاهی دیگر بر دشواری‌های تاریخی گاهشماری ایرانی
  3. نگاهی به کمبودهای نشر کتاب‌های ایران‌شناسی
  4. حاجی فیروز: پیام‌آور نوروزی
  5. سد سیوند: نگاهی گذرا به کوشش‌ها و حساسیت‌های میهن‌گرایانه
  6. نگاهی به وضعیت موزه و موزه داری در ایران