Skip to content
 

رنج‌های بشری 184: نگاهی به آنچه تاکنون گذشت

آنچه تاکنون در سلسله گفتارهای کوتاه «رنج‌های بشری» نوشته شد، نمونه‌ها و مصداق‌هایی از رنج‌های تاریخی بشر بود. رنج‌هایی که به گمان نگارنده نمی‌باید فدای تار موی پادشاهان شوند. نمونه‌هایی از رنج انسان‌ها بر اثر سلطه سلطه‌گرانی که همگی خود را نماینده خدا بر روی زمین می‌دانستند و انسان را به چشم منبعی لایزال برای بهره‌کشی می‌نگریستند. بیشتر نمونه‌های رنج‌های بشری از میان رفتارها و کردارهای کورش و هخامنشیان و دین‌ورزان زرتشتی انتخاب شدند؛ چرا که آنان نه تنها جزو رنج‌آورترین‌ کسانی بوده‌اند که انسان به خود دیده است، که در دهه‌ها و سده اخیر، تبلیغات و غلوهای زیادی پیرامون آنها ساخته و پرداخته شده و به ناروایی و برای مقاصد سلطه‌گری از آنان چهره‌ای آرمانی و مبتنی بر صلح و انسانیت و حقوق بشر ساخته شده است.

نگارنده برای نشان دادن این نمونه‌ها از منابع گوناگونی استفاده کرد. از همه مهمتر، به کتیبه‌ها و اظهارات شخص پادشاهان و متون برجای مانده از موبدان زرتشتی روی آورد که جزو اسناد معتبر دست اول بشمار می‌روند. سپس به گزارش‌های مورخان کلاسیک و میانه و نیز همچنین به نظرات پژوهشگران و دانشمندان متأخر، و تا حدودی به شواهد باستان‌شناختی استناد جست.

با اینکه این نوشتارها موجبات تعدی عده‌ای را فراهم کرد و هر یک به روشی متفاوت سعی بر توقف این روشنگری‌ها داشتند، اما نگارنده بی‌توجه به تهدیدات و تعدیات، اعلام کرد که تنها راه ممکن این است که دلایلی در رد منابع فعلی و یا منبعی در تعارض با منابع فعلی، عرضه شود. پاسخ این درخواست تاکنون سکوت بوده است.

برخی نیز بیان کردند که «مردم ما نیاز به چنگ انداختن به یک هویت دارند». گویی که مردم تاکنون هویتی نداشته‌اند. آیا هویتی که متکی به دروغ و جعل منابع باشد، چه ارزشی را داراست و به چه کاری جز سلطه‌گری نوین خواهد آمد؟ کشوری که تاریخ و فرهنگ پرافتخارش آکنده از شخصیت‌ها و رویدادهای برجسته سیاسی و فرهنگی و هنری و حتی پادشاهانی تا اندازه‌ای سازنده و پشتیبان فرهنگ بوده است، چه نیازی به جعل شخصیت و رویداد دارد؟ چرا و به چه دلیل می‌باید بجای توجه به شخصیت‌ها و رویدادهای افتخارآمیز به کسانی دل بست که در کارنامه آنان جز جهان‌گشایی و سلطه‌گری و ارمغان آوردن رنج و درد برای مردم، چیز دیگری وجود ندارد؟

نگارنده همچنین در کنار همه اینها و برای احتراز از یک رویکرد احتمالی غیرمنصفانه، در چندین نوبت درخواست و دعوت کرد که برای سخنان و اعمال افتخارآمیزی که به کورش منسوب شده و نَقل و نُقل محافل است، منبعی تاریخی عرضه شود. پاسخ این دعوت نیز تنها سکوت بوده است.

سپس درخواست و دعوت شد که بجز ادعاهای منسوب شده به کورش، چنانچه کسی در منابع دست اول تاریخی، هرگونه عمل افتخارآمیز و شایسته و انسانی از سوی کورش سراغ دارد، با قید کتاب‌شناسی به اطلاع نگارنده برساند. پاسخ این دعوت نیز همچون دعوت‌های قبلی تاکنون سکوت بوده است.

با توجه به نکات بالا، آشکارا دانسته می‌شود که دست مداحانی که سفره شبه‌روضه‌خوانی برای کورش و هخامنشیان پهن کرده‌اند و از آنان و حکومت‌هایشان شخصیت‌هایی انسانی و آرمانی ساخته‌اند، تا چه اندازه خالی است و تا چه اندازه بر موهومات و اشخاص ساده‌دل و خرافه‌‌باور تکیه دارند. ساده‌دلانی که تصور می‌کنند دخیل بستن به ضریح کورش و ساختن یک امامزاده قلابی، کلید گشایش مشکلات جامعه امروز است.

این روند موفقیت‌آمیز که از یکسو متکی بر بیان واقعیت‌های مستند و از سوی دیگر نشان دادن دست خالی کورش‌پرستان بود، موجب شد که بسیاری از اشخاص دانا متوجه واقعیت‌ها شوند و ذهن‌های خردمند بسیاری به تأمل و اندیشه فرو رفتند و به تدقیق در منابع روی آوردند. تأمل در اینکه گویا چهره‌ای که از کورش و هخامنشیان ساخته و پرداخته شده، رنگ‌آمیزی کردن کفتاری کریه بوده است. رنگ‌هایی که اکنون به مرور خشکیده و پوسیده شده و چهره کریه و دندان‌های تیزی از میان رنگ‌های فرو ریخته آن آشکار شده است. اینکه در این مدت کوتاه به شدت از حجم وبلاگ‌ها و ایمیل‌ها و نوشته‌های خرافاتی مبتنی بر آریاانگاری و کورش‌پرستی کاسته شده، یکی از دستاوردهای روشنگری‌های اخیر است.

البته این دستاوردها موجب خشم و خروش و تهدید و چماق‌کشی عده‌ای از کورش‌پرستان نیز شد که با این اعمال خود بر موفقیت و تأثیر شگرف ما در سطح جامعه صحه گذاردند. اعمالی که ناشی از ناتوانی در پاسخگویی مستند و سنجیده بود. آنان همچنین همراه با هتاکی‌ها و انواعی از رفتارهای کورش‌مآبانه خود ناچار به بازگویی و در نتیجه تبلیغ نوشته‌های نگارنده نیز می‌شدند. در نتیجه از آنان برای اینکه در گسترش سلسله‌ نوشته‌های رنج‌های بشری نقش داشتند، صمیمانه سپاسگزارم.

توجه به نمونه‌هایی که تاکنون از جنایات و اعمال ضد بشری کورش و هخامنشیان و نیز زرتشتیان و ساسانیان آورده شد، و نشان دادن نقش ممتازی که آنان و حکومت دینی‌اشان در نابودی فرهنگ و تمدن و هستی مردم ایران و حتی نابودی دیگر تمدن‌های بشری بر عهده داشته‌اند، نشان می‌دهد کسانی که سنگ آنان را به سینه می‌زنند یا اشخاصی متمایل به خوی تجاوزگری هستند و یا ساده‌دلانی محتاج به ترحم.

برای گروه اول متأسفم که درب قوطی‌‌اشان گشوده شده است. و برای گروه دوم نیز خشنودم که خواب و خیال خوش و رؤیایی‌اشان آشفته گردیده است. آینده زیبای میهن ما را «بیداری» رقم می‌زند و نه خواب‌های خوش.



web analytics