Skip to content
 

میراث رو به نابودی و تأسیس مرکز مطالعات میراث ناملموس

برگرفته از گفتگو با آقای شاهین بشیری، رادیو فردا، با ویرایش و افزوده‌ها

مرکز مطالعات منطقه‌ای حفاظت از میراث فرهنگی ناملموس یا معنوی (که رسانه‌ها خبر از تأسیس شعبه‌ای از آن در ایران داده‌اند) یکی از مراکز زیرنظر یونسکو به نام «Intangible Heritage» است که شعبی در کشورهای گوناگون جهان و از جمله در ژاپن، چین، کره و پرو دارد.

وظیفه چنین مراکزی مطالعه و تلاش برای حفاظت از آن بخش از میراث بشری است که غیر مادی و ناملموس هستند. اعم از: جشن‌ها و آیین‌ها و مراسم، بازی‌ها و سرگرمی‌ها، موسیقی و پزشکی سنتی، ادبیات شفاهی و باورداشت‌ها، دانشی که منجر به ساخت ابزار و یا اجرای محاسبات شود، و چیزها دیگری از این قبیل. میراث ناملموس بشری پس از شناسایی و مطالعه در فهرستی که یونسکو ترتیب داده است، به عنوان میراث معنوی بشر ثبت می‌شوند. از ایران تاکنون هشت اثر در این فهرست ثبت شده که از جمله عبارتند از: نوروز، نقالی و موسیقی مقامی خراسان. در این فهرست، بخشی نیز با عنوان میراث معنوی در خطر وجود دارد که شامل آثار در معرض خطر و نابودی می‌شود. خطری که این آثار را تهدید می‌کند، ممکن است ناشی از ممنوعیت‌ها باشد و یا ناشی از رویگردانی عمومی مردم در زنده نگاه داشتن آنها. (بنگرید به: «نکاتی پیرامون جشن نوروز: مسئله تحویل سال و به رسمیت نشناختن نوروز در دین زرتشتی»).

چنین مرکز منطقه‌ای که در ایران تأسیس می‌شود، می‌تواند بالقوه حدود سی کشور منطقه را تحت پوشش قرار دهد. کشورهایی از آسیای میانه و پامیر و افغانستان و پاکستان تا آسیای غربی و سواحل مدیترانه. به عبارت دیگر، حوزه شمول این مرکز، منطقه گسترده‌ای است که شرق باستان نامیده می‌شده و فلات ایران و حوزه فرهنگی و تمدنی ایران را نیز شامل می‌شود. در نتیجه می‌توان گفت که چنین اقدامی فرصت بسیار مناسبی برای ایران است تا آیین‌ها و میراث ناملموس کهن و مشترک بین مردمان مشرق‌زمین را بطور یکجا مورد مطالعه قرار دهد.

اما این پایان کار نیست و تنها آغاز راه است. برای رسیدن عملی و بالفعل به چنین فرصتی، می‌باید کشورهای منطقه و یا اغلب آنها، میزبانی ایران را بپذیرند و عضو چنین مرکز مطالعاتی شوند. تا زمانی که چنین اتفاقی نیفتاده باشد، بودن یا نبودن چنین مرکزی اهمیت و قابلیتی نخواهد داشت. همچنین باید گفت که چنین مرکزی هیچگونه وظیفه و قدرت اجرایی در ثبت آثار و امثال آن ندارد و صرفاً وظیفه مطالعاتی به عهده آن نهاده شده است.

البته در ایران یک فهرست کشوری برای ثبت میراث ناملموس وجود دارد که تاکنون چند اثر در آن ثبت شده است. اما چنین فهرستی بیشتر جنبه فرمایشی و فرمالیته دارد تا آنکه واقعاً کوششی برای مطالعه و حفاظت از آثار باشد. ثبت هر اثر مستلزم این است که آن اثر به درستی و جامعیت شناخته شده باشد و تمامی ویژگی‌ها و مشخصه‌های آن استخراج و ثبت و طبقه‌بندی شده باشند. برای مثال ثبت گاهشماری ایران در چنین فهرستی، فقط ثبت یک اسم بود. بدون آنکه مشخصه‌ها و تعاریف و نظام‌های محاسباتی گاهشماری شناسایی گردند و تلاشی برای حفط آنها صورت پذیرد (همچون تعریف طول سال متوسط و قواعد کبیسه‌گیری). چنین ثبتی در حالی صورت گرفت که اتفاقاً در تقویم رسمی دولتی کشور بیشترین بی‌توجهی‌ها به قواعد گاهشماری ایران صورت می‌پذیرد و این گاهشماری را تبدیل به یک سری جداول بی‌قاعده سالانه کرده‌اند. (بنگرید به: «ماه‌گرفتگی خرداد ۱۳۹۰: شاخصی بر نادرستی تقویم دولتی»).

بی‌توجهی به حفاظت از میراث ناملموس در ایران و در معرض نابودی قرار گرفتن آنها بیش از آنست که به تصور آید. در این بی‌توجهی نه فقط دولتیان، که همگان مقصر هستند و کوتاهی کرده‌اند و می‌کنند. رسانه‌های گروهی و مطبوعات و رادیو و تلویزیون با سکوت و اهمیت ندادن، فعالان میراث و یادمان‌های باستانی با افتادن به دنبال سوژه‌های اغواگرانه‌ای همچون سدسازی و ریل‌کشی و جاده‌سازی که در اصل محصول رقابت‌های پیمانکاران پروژه‌های عمرانی بزرگ است، و نیز عموم مردم با قدر ندانستن و کسر شأن دانستن میراث سنتی و اصیل خود و بها دادن به آنچه از کشورهای دیگر می‌رسد و آنرا نشانه تمدن و ترقی می‌دانند.

شاید نگاهی به وضعیت نوازندگان و نگاهبانان موسیقی مقامی ایران بتواند وضعیت اسفبار آنانی که این بخش از میراث ناملموس ایران را حفظ کرده‌اند، تا حدی نشان بدهد. این نمونه‌ها مشتی از خروار است که شامل حال بسیاری از فعالان حوزه‌ها و رشته‌های دیگر نیز می‌شود. از جمله وضعیت زنان سفالگر کلپورکان که نگارنده قبلاً گفتاری در باره اهمیت هنر آنان و روند سریع رو به نابودی‌اشان نوشته بود. (بنگرید به: «با زنان کلپورکان: سفری مهیج به هشت هزار سال پیش»).

در دی‌ماه سال ۱۳۸۶ خانه استاد شیرمحمد اسپندار (نوازنده مشهور ساز دونلی در ایران و جهان) بر اثر سیلی که در منطقه بمپور بلوچستان به راه افتاد، به کلی ویران شد و سیلاب تمام وسایل زندگی او را با خود برد. از آن روز به مدت دو سال، او در چادر و اتاقک گلی کوچکی در مجاورت آن زندگی می‌کرد تا در نهایت با قرض و کمک‌های فعالان موسیقی نواحی ایران، خانه‌ای کوچک برپا می‌کند.

استاد احمد احمدی (خواننده برجسته موسیقی محلی کهگیلویه و بویراحمد و ممسنی) که بسیاری فکر می‌کردند او مرده است، به دلیل فقر شدید از درمان به موقع چشم‌هایش باز ماند. آقای اسلامی‌‌نژاد (پژوهشگر موسیقی) گفته است: «مسئولان خواستند تا او در یک جشنواره موسیقی شرکت کند تا پس از آن، مخارج درمان چشم‌های او پرداخت شود. اما پس از این اجرا و پس از پایان جشنواره، تمام قول‌ها و وعده‌ای خود را به فراموشی سپردند و استاد بزودی هر دو چشم خود را از دست داد و نابینا شد».

موسی بلوچ (نوازنده نامدار دونلی) به دلیل بی‌توجهی‌های عمومی، به مسافرکشی روی می‌آورد و در دی‌ماه سال ۱۳۹۰ بر اثر سانحه رانندگی کشته می‌شود. انور بیجارزهی- رئیس انجمن شعر و ادب نیک‌شهر می‌گوید: «موسی بلوچ سرمایه‌ای ملی و فراموش‌شده بود که به این زودی‌ها ضایعه‌اش جبران نخواهد شد».

استاد علی‌خان یزدانی مشهور به علی آبچوری (نوازنده بی‌همتای ساز قوشمه در خراسان‌) به علت ابتلا به بیماری هپاتیت و نیاز به پیوند کبد و نداشتن بضاعت مالی برای این کار از جهان رخت بربست. استاد محمدرضا درویشی (آهنگساز و محقق موسیقی محلی) در باره او گفته است: «آبچوری بخش مهمی از میراث شمال خراسان را حفظ کرده بود که با مرگ او همه چیز نابود شد». این در حالی است که موسیقی خراسان در فهرست میراث ناملموس یونسکو ثبت شده است.

استاد حاج قربان سلیمانی (نوازنده نامدار دوتار شمال خراسان) پس از چهار ماه بیماری و فقر مالی در سکوت و بی‌توجهی و درگذشت. هوشنگ جاوید (پژوهشگر موسیقی محلی) گفته است: «بیماری حاج قربان با هزینه مختصری برطرف می‌شد و می‌توانست چند صباحی بیشتر در کنار ما بماند، اما علیرغم درخواست‌های مکرر که با دفتر موسیقی وزرات ارشاد و خانه موسیقی انجام شد، به نتیجه‌ای نرسیدیم».

استاد دین‌محمد زنگشاهی (خواننده برجسته موسیقی سیستان و بلوچستان و نوازنده ساز قیچک) می‌گوید: «از چهار سال پیش تاکنون هیچ برنامه‌ای برگزار نکرده‌ایم. اینکه هنرمندان محلی نتوانند در مناطق خودشان برنامه‌ای اجرا کنند، بسیار عجیب است. بسیاری از اساتید موسیقی محلی سن و سال زیادی دارند و با توجه به عمری زحمت‌ کشیدن در این راه، وضع معیشتی مناسبی ندارند. این باعث می‌شود تا جوان‌ترها از عاقبت موسیقی محلی بترسند».

هنرمندان بی‌همتای موسیقی محلی ایران که سنت‌های کهن را پاس داشته و به نسل امروز رسانده‌اند، آنان که در جشنواره‌های بزرگ جهانی افتخار آفریده‌اند، این روزها یا در حال مرگ ناشی فقر هستند و یا برای گذران زندگی، به نوازندگی در عروسی‌ها و ختنه سوران‌ها روی آورده‌اند. فراموش شده‌اند و در فراموشی می‌میرند.



web analytics