Skip to content
 

نگاهی به کمبودهای نشر کتاب‌های ایران‌شناسی

از مصاحبه خانم آناهید خزیر، خبرنگار گروه تاریخی خبرگزاری کتاب ایران

کمبودهای تألیف، ترجمه یا نشر کتاب‌هایی در زمینه ایران‌شناسی را چگونه می‌بینید؟ با توجه به گسترش انتشار کتاب‌هایی در این زمینه و استقبال عمومی از آن، اگر بخواهیم به بعضی معضلات آن اشاره بکنیم، چه نکاتی را مهم‌تر می‌دانید؟

در سال‌های اخیر، آثار و پژوهش‌های ارزنده و تازه‌ای در زمینه ایران‌شناسی منتشر شده‌اند که چون پرسش شما بر بررسی کمبودها استوار است، تنها به همان می‌پردازم.

البته همانگونه که می‌دانید، پیدایش دانش شرق‌شناسی و شعبه ایران‌شناسی آن که در یکی- دو سده اخیر در اروپا پایه‌گذاری شد، در اصل متکی بر پژوهش و مطالعه در زبان‌های باستانی بوده و بعدها دامنه‌های متنوع‌تری را نیز در بر گرفته است. امروزه دانش ایران‌شناسی به مانند دیگر شاخه‌های علومی که به بررسی در احوال فرهنگ‌ها و تمدن‌های باستانی می‌پردازند، تنها منحصر به مطالعه در زبان‌ها و کتیبه‌های باستانی نیست و گستره پهناورتری را در بر می‌گیرد که شامل تاریخ و فرهنگ‌شناسی، مردم‌شناسی، انسان‌شناسی، دین و اسطوره‌شناسی، و حتی اقلیم‌شناسی و باستان‌شناسی (به مفهوم وسیع نظری آن) می‌شود.

همواره میان مطالعه و بررسی در یک موضوع خاص با عاشق‌بودن و مهر ورزیدن به همان موضوع، آمیختگی‌ای پیش می‌آید که ترسیم مرز آن همیشه به آسانی ممکن نیست. به ویژه در میان ما ایرانیان که در عاشق‌پیشگی و زلف پریشان کردن، سابقه‌ای فراوان و شناخته‌شده داریم. همانگونه که تفاوت وجود دارد میان یک گیاه‌شناس با کسی که به گل‌ها و گیاهان عشق می‌ورزد و در کنار آنها شعر و سرود می‌خواند؛ و یا تفاوت هست میان یک پژوهشگر علوم دینی با شخص متدینی که به رازونیاز و روضه و روزه می‌پردازد؛ به همان سان نیز تفاوت هست میان کسی که در پیشینه تاریخ و فرهنگ و تمدنی تحقیق می‌کند با کسی که تنها بدان عشق می‌ورزد. با اینکه ممکن است این هر دو ویژگی به شکل توأمان در کسی وجود داشته باشد، اما هر یک با دیگری به کلی متفاوت است و به مرز و حریمی آشکار و تعریف‌شده نیازمند است. با اینکه پژوهشگران معمولاً این حریم را بخوبی می‌شناسند؛ اما عاشقان با آن بیگانه‌اند و ای بسا پژوهشگران را ابزاری برای بیان دوست‌داشته‌های خود می‌پندارند.    ‌  

به این ترتیب، من بر این باور نیستم که گرایش به مطالعات ایران‌شناسی و استقبال عمومی از آن در ایران رواج یافته است. آنچه بیشتر به دیده می‌آید و بطور معمول با گرایش مردم و جوانان به مطالعات ایران‌شناسی اشتباه می‌شود، عشق و علاقه‌ به چند نام و دوره تاریخی است که بگونه‌ای شعارزده، تکرار می‌شود. همین رویکرد است که موجب شده برای مثال، کتاب‌های گوناگون و متنوع و پرشماری در باره کورش تهیه و منتشر شود که به ندرت در بردارنده پژوهشی نوین و ناب بوده و بیشتر تکرار همان نوشته‌های پیشین به شکلی تازه و با آب و رنگی دیگر هستند.

به گمان من، چنین رویکردی نه تنها موجب گسترش آگاهی‌های ایران‌شناسی نشده است، بلکه بخاطر تاریخ‌سازی‌ها و افسانه‌بافی‌های کسانی که پژوهشی روشمند را با تحلیل و تفسیرهای ذوقی و احساساتی یکی دانسته‌اند و مخاطبان آنان نیز به تفاوت این‌دو بی‌توجه هستند، غفلت بیشتری را نیز به همراه آورده است.

درست است که چنین شیوه‌ای شاید بتواند در کوتاه مدت، گرایش‌های میهن‌گرایانه را در میان گروهی از جوانان بیدار کند، اما به مرور زمان، موجب دلسردی و سرخوردگی همان کسان می‌شود و شکست انگیزه‌ها را در پی خواهد داشت. در این شیوه، بیش از اینکه به انجام پژوهشی تازه و مستند پرداخته شود، بر انجام نوشتارها و گفتارهای شورمندانه و محرک احساسات پافشاری می‌شود. چنین است که آنچه بیشتر استقبال عمومی را بخود جلب می‌کند، نوشته‌هایی آسان‌خوان و همراه با تعبیر و تفسیرهای تخیلی، ذوقی و همراه با عکس‌های زیبا است. به همین خاطر، عبارت «کتاب‌های ایران‌شناسی» در تداول میان مردم و کتابفروشان، به کتاب‌های رنگین و زیبا و غلوآمیز با عکس‌هایی دستکاری‌شده از تخت‌جمشید و چند محل دیگر اطلاق می‌شود.

از همین روی است که در این اواخر، شماری کتاب‌های بسیار ارزنده در زمینه ایران‌شناسی تألیف و منتشر شد که بخاطر بی‌توجهی همگانی و گرایش سطحی عاشق‌پیشگان، با شکست روبرو گردید و موجب خودداری ناشر از انتشار آثار مشابه و نیز بی‌میلی مؤلف در ادامه پژوهش‌های خود شد. تعدادی از این آثار را در اینجا نام می‌برم:

کتاب «فرهنگ سغدی» نوشته خانم دکتر بدرالزمان قریب، نخستین فرهنگ زبان سغدی در جهان؛ «فلور ایران» نوشته آقای دکتر احمد پارسا، کتابی جامع در زمینه گیاهان بومی ایران؛ ترجمه فارسی نخستین بخش از کتاب بزرگ پهلوی «دینکرد» به کوشش آقای فریدون فضیلت، نخستین ترجمه فارسی از این متن مهم پهلوی؛ «موزه‌هایی در باد» اثر ارزنده آقای دکتر مرتضی فرهادی در بررسی سنگ‌نگاره‌های پارینه‌سنگی در ایران، و نیز کتاب دیگر ایشان به نام «فرهنگ یاریگری در ایران» در بررسی مردم‌شناسانه سنت تعاون و همیاری‌های عمومی و تقسیم کارهای اشتراکی؛ «فهرست‌واره کتاب‌های فارسی» به کوشش استاد احمد منزوی در شناسایی و تفکیک و معرفی نسخه‌های خطی و منتشر‌نشده به زبان فارسی در کتابخانه‌هایی در سراسر جهان؛ «کوچ‌نشینان لرستان» نوشته اینگه دمانت مورتنسن با ترجمه آقای محمد حسین آریا، پژوهش مردم‌شناختی جامع و میدانی در زندگانی کوچ‌نشینی ایرانیان؛ و بی‌توجهی به نمونه‌های بی‌شمار دیگر از کتاب‌هایی که به هر یک از زمینه‌های مطالعات دانشی و تاریخ علم در ایران پرداخته است.

به این ترتیب بر این باورم که نه تنها توجه و استقبال فروانی از آثار ایران‌شناسی نمی‌شود، بلکه کوتاهی و کمبود‌های فراوان در این زمینه را نمی‌توان به عهده مؤلفان، مترجمان و یا ناشران دانست. چرا که پدیدآورنده کتاب در ایران با وجود تنگناهای گوناگونی که در زندگی حرفه‌ای و شخصی خود دارد، قادر نیست زمان و توان زیادی را به پژوهشی اختصاص دهد که در نهایت با سکوت و بی‌توجهی همگانی روبرو می‌شود. از سوی دیگر نمی‌توان از ناشرانی نیز برای خودداری از چاپ و نشر چنین آثاری گله کرد که آنان نیز خود با کمبودها و محدودیت‌های اعتباری و مالی روبرو هستند. مشکل اصلی در انتشار آثار ایران‌شناسی به مانند دیگر حوزه‌های پژوهشی، بی‌توجهی و نبود علاقه در میان مردمان است و عامل این بی‌توجهی نیز بحث مفصلی است که خود نیازمند گفتگوهایی مفصل با کسانی است که بیشتر در این باره اندیشیده‌اند.

البته در چنین مواقعی وظیفه دستگاه‌های دولتی است تا با اختصاص بودجه لازم و بدون توجه به حساب سود و زیان، و نیز بدون توجه به گرایش‌های فکری حکومتی، به انتشار آثاری بپردازند که لازم به نظر می‌آیند. هر چند که چنین اقدامی توسط چند نهاد به مانند «دفتر نشر میراث مکتوب» انجام می‌شود و توانسته‌اند شماری از آثار ارزشمند را منتشر کنند، اما حجم کار انجام‌شده در برابر کارهای انجام‌نشده، بسیار اندک و ناچیز است.

به نظر شما، اکنون از چه کتاب‌هایی می‌شود اسم برد که تاکنون منتشر نشده‌اند؟

تعداد این کتاب‌ها بسیار بیشتر از آنست که حتی به تصور آید. اجازه دهید در آغاز از دو کتابی نام ببرم که از مهمترین آثار و منابع ایرانی دانسته می‌شوند، یعنی اوستا و شاهنامه فردوسی. در باره اوستا باید گفت که ما در ایران هنوز یک نسخه از متن اصلی این کتاب را در اختیار نداریم. تنها متن کامل اوستای موجود، عبارت است از نسخه‌ای که کارل گلدنر در سال ۱۸۸۶ (یعنی حدود یکصد و بیست سال پیش) با استفاده از چندین نسخه ناقص و ناکامل اوستا به خط خودش نوشته و در اشتوتگارت منتشر کرده است. در ایران (چه پیش از گلدنر و چه پس از او) هیچ نسخه‌ای از متن اصلی اوستا و یا حتی گاتهای زرتشت وجود نداشته و هنوز هم ندارد. با اینکه زرتشتیان، گاتهای زرتشت را کتاب مقدس خود خطاب می‌کنند، اما هیچ نسخه‌ای از آنرا در اختیار ندارند و حتی ما تا پیش از مطالعات اروپاییان، نام گاتها را نیز نشنیده بوده‌ایم تا چه رسد با اینکه نسخه‌ای از آنرا داشته باشیم. گذشته از متن اوستا، ما تاکنون اقدامی برای تهیه فرهنگ زبان اوستایی انجام نداده‌ و تنها به انتشار رونویسی‌های پرغلطی از فرهنگ‌های اوستایی که در خارج از کشور تهیه شده‌اند، پرداخته‌ایم. البته در این میان باید از کتاب «فرهنگ نام‌های اوستا» از آقای هاشم رضی یاد کرد که در چاپ تازه‌اش به نام «دانشنامه ایران باستان» منتشر شده و براستی بخاطر انبوهی از مدخل‌های اوستایی و گزارش‌هایی جامع و مفصل در باره آنها، یکی از عالی‌ترین کوشش‌های ایران‌شناسی در ایران بشمار می‌رود.

وضعیت نشر کتاب بعدی یعنی شاهنامه فردوسی نیز چندان درخشان نبوده است. برغم سخنان فراوان در باره شاهنامه، هنوز تنها نسخه‌ علمی و مقابله‌ای موجود از متن شاهنامه، عبارت است از شاهنامه چاپ مسکو که خود کمبودهای فراوانی دارد. البته در زمینه شاهنامه وضعیت بهتری در مقایسه با اوستا وجود دارد و آن عبارت است از کوشش آقای دکتر جلال خالقی مطلق در تهیه متن شاهنامه همراه با یادداشت‌ها و روشنگری‌ها که چند جلد آن تاکنون در آمریکا منتشر شده و امید می‌رود تا پس از پایان کار، در ایران نیز منتشر شود. بجز این، دستاورد ما در ارائه متن شاهنامه، چیزی نبوده است جز رونویسی‌های ذوقی و دستکاری‌های دلخواهانه بر مبنای نسخه‌های چاپی شاهنامه، انتشار نسخه‌های زیبا و رنگارنگ از آن، و انجام مراسم گوناگون همراه با سخنرانی‌های احساسی و تکراری در بزرگداشت شاهنامه و فردوسی که تنها می‌تواند از غفلت عمیق ما از پژوهش‌هایی بنیادین در شاهنامه خبر دهد.

برای نمونه‌ای از آثار لازم دیگری که تاکنون منتشر نشده‌اند، می‌توان از چندین متن پهلوی منتشر‌نشده یاد کرد که امید می‌رود با همت کسانی مانند آقای محمدتقی راشد محصل، خانم دکتر مهشید میرفخرایی، آقای دکتر سعید عریان، آقای بهروز فضیلت و آقای ابراهیم میرزای ناظر که پیش از این با ترجمه آثار چندی از متون پهلوی، تخصص و توانایی خود را نشان داده‌اند، منتشر شوند.

تواریخ هرودوت نیز از کتاب‌‌هایی است که به‌رغم استناد و نقل‌قول‌های فراوان از آن، هنوز ترجمه فارسی از متن کامل آن وجود ندارد. خوشبختانه اکنون آقای مرتضی ثاقب‌فر که علاوه بر تسلط فراوان در ترجمه منابع مربوط به ایران‌شناسی، آگاهی‌های گسترده‌ای نیز از تاریخ یونان و روابط متقابل ایران و یونان در عصر هخامنشی دارند، به ترجمه آن پرداخته‌اند.

چندین کتاب مهم و کهن ایرانی، همچون «قانون مسعودی» از ابوریحان بیرونی و «میزان‌الحکمه» از خازنی، نیز در حالی تاکنون در ایران ترجمه و منتشر نشده‌اند که بارها در کشورهای عرب‌زبان همچو لبنان و مصر منتشر شده‌اند. چاپ نشدن این آثار در کشوری که مردمانش از عرب خطاب‌ کردن این دانشمندان خود توسط اروپاییان متأسف هستند، بسیار عجیب به نظر می‌آید. خوشبختانه اکنون آقای پرویز اذکایی، ترجمه متن کامل قانون مسعودی را در دست دارد که امید می‌رود بانی آن دست از حمایت ایشان که بزرگترین و بهترین بیرونی‌شناس ایران هستند، برندارد.



web analytics