Skip to content
 

نوشتارهای خواندنی در شماره تازهٔ ماهنامه صنعت چاپ

ماهنامه صنعت چاپ، مجله‌ای تخصصی است که سالهاست به همت آقای مرتضی کریمیان منتشر می‌شود. در شماره اخیر این مجله (فروردین 1388) مطالبی بسیار خواندنی و جذاب وجود دارد که نشان از تغییراتی در محتوای مجله می‌دهد. در مقاله‌ای که آقای اشکان صالحی با نام «از ناصریه تا ناصرخسرو» نوشته‌اند، قدیمی‌ترین چاپخانه‌ها و کارگاه‌های حروف‌ریزی و حروف‌سازی تهران و پیشکسوتان این حرفه معرفی شده‌اند. چقدر برایم جالب بود که متوجه شدم هنوز تابلوی قدیمی کارگاه حروف‌ریزی سربی همراه با نام آقای اسفرجانی در خیابان ناصرخسرو در جای خود باقی مانده است. باید در اولین فرصت بروم و آنرا از نزدیک ببینم و عکسی بگیرم. قدیمی‌ترها می‌دانند که نام آقای اسفرجانی تا چه اندازه با حروف‌چینی در ایران عجین شده است و حتی قلمی با نام «اسفرجانی» وجود دارد که خود بانی و طراح آن بوده‌اند.

در پاورقی‌های همین مقاله، چند گفتار کوتاه در باره «بازار کنار خندق»، «تیمچهٔ صدراعظم»، «مدرسه دارالفنون» و «کاخ شمس العماره» دیده می‌شود. کوشش آقای صالحی و ماهنامه صنعت چاپ برای قدردانی و معرفی پیشکسوتان این حرفه (که هر چه داریم از کوشش و همت آن آغازگران است) جای سپاس و قدرشناسی دارد.

مقالهٔ خواندنی دیگر در این شماره، پژوهش ارزنده‌ای است از استاد سید فرید قاسمی در باره «تاریخچه چاپ سالنما در ایران». ایشان- که خود صاحب‌نظری نام‌آشنا در زمینه تاریخ مطبوعات و چاپ در ایران هستند- نمونه‌های گوناگونی از تقویم‌های چاپ سنگی در ایران از میرزا عبدالوهاب اصفهانی تا ابوالقاسم نجم الملک را معرفی کرده‌اند. در همین مقاله موفق شدم حکمی شاهانه را بیابم که سال‌ها به دنبال آن بودم: حکم ناصرالدین شاه قاجار مبنی بر اعطای انحصاری استخراج و طبع تقویم به حاجی نجم الملک، منجم‌باشی مخصوص ذات اقدس همایونی.

در گزارش بعدی با عنوان «روزی بود، روزگاری بود»، با شمار دیگری از پیشکسوتان چاپ و خاطرات خواندنی آنان و رنج‌ها و مشقت‌هایی که تحمل نموده‌اند، آشنا می‌شویم که خانم پروین رستگار تدارک نموده است. یکی از کسانی که در این گزارش از او یاد شده، «مولود خانم» است. بانویی که نامش با حرفه صحافی پیوند خورده و 52 سال است که بی‌وقفه کتاب‌هایی را می‌دوزد و جلد می‌کند که از پدربزرگ تا نوه‌های ما آنها را خوانده‌اند. ایشان گفته‌اند که اولین حقوقی که گرفته‌اند 30 شاهی بوده و با آن یک قالیچه دستباف خریده‌اند.

با دکتر محمد صنعتی نیز گفتگویی شده است. مردی که عملاً و برای نخستین بار حروف‌چینی با نرم‌افزار را در ایران رواج داد و دستگاه‌های لاینوتایپ را از رده خارج کرد. یادم می‌آید که در سال 1372 به هنگامی که قرار بود نخستین کتابم چاپ بشود، میل داشتم نسخه‌ای از نرم‌افزار ایشان با نام «زرنگار» را تهیه کنم و بر روی یک ویندوز 276 که آن موقع با 20 مگابایت! حافظه جزو بهترین کامپیوترها بود، نصب کنم. اما 120.000 تومان فقط پول نرم‌افزار آن می‌شد.

در صفحات بعدی گزارشی را می‌خوانیم در باره روند چاپ پرسش‌نامه‌های کنکور و اینکه تمامی کارکنان چاپخانه به مدت 40 روز قرنطینه می‌شوند. هیچکس حق عبور و مرور به چاپخانه را ندارد و در این مدت حتی زباله‌ها نیز از چاپخانه خارج نمی‌شوند. اما افسوس که گویا دست‌هایی در کار است که گاه‌بگاهی دسترنج این کارگران شریف را پس از پایان چاپ بباد فنا می‌دهند.

نوشته بسیار جالب و عبرت‌‌آموز دیگر، نامه‌ای است از یک حروف‌چین قدیمی به نام آقای حسین محمدی به شورای شهر تهران و فرهنگستان زبان و ادب فارسی. ایشان در نامه دردمندانه خود گفته‌اند که «چرا پلاک‌های شهر ما را بجای عدد فارسی با رقم عربی نوشته‌اند؟» این نامه علاوه بر پیام و هشدار مهمی که در خود نهفته دارد، نشان دیگری از درستی آن ادعای معروف است که حروف‌چینان قدیمی اطلاعاتی فراوان و استادانه در زمینه خط و زبان فارسی دارند. حالا این را مقایسه کنید با برخی حروف‌چینان نرم‌افزاری که ابتدایی‌ترین اصول تایپ و صفحه‌آرایی را نمی‌دانند و نتیجه‌اش کتاب‌هایی می‌شود که همواره با آن روبرو می‌شویم. هنوز خیلی‌ها هستند که نمی‌دانند شکل فارسی و عربی در چند حرف الفبا و اعداد با یکدیگر متفاوت هستند.

گفتار تازهٔ استاد جابر عناصری در مجموعه «معرفی کتاب‌های چاپ سنگی» به کتاب ممتاز الحکایه اختصاص دارد که در سال 1313 با بهای 5 ریال در تبریز چاپ شده است. آقای عناصری آورده‌اند که این کتاب را از میان تلی از کتاب‌های باطله در یک مغازه مخروبه و جزو اوراق کیلویی به دست آورده است.

گزارشی در باره استاد علی اکبر دهخدا و گفتاری از خانم کوکب طاهباز در زمینه نرم‌افزار تایپ خط شکسته نستعلیق، دو گزارش مفید و خواندنی دیگر در این شماره مجله هستند.

امید که رویکرد تازهٔ ماهنامه صنعت چاپ همچنان پویا و برقرار بماند.



web analytics