Skip to content
 

یادداشت‌های پراکنده سال ۱۳۸۸

هزارمین سالگرد پایان سرایش شاهنامه فردوسی (۲۴ اسفند ۱۳۸۸) «سرآمد کنون قصه یزدگرد، به ماه سفندارمذ روز اِرد/ ز هجرت شده پنج هشتاد بار، به نام جهان داور کردگار». فردا بیست و پنجم اسفندماه ۱۳۸۸، یک‌هزار سال تمام خورشیدی از روز پایان سرایش شاهنامه فردوسی می‌گذرد. از آنجا که سال ۴۰۰ قمری از ۹ شهریور ۳۸۸ خورشیدی آغاز شده و در ۲۸ مرداد سال ۳۸۹ خورشیدی به پایان رسیده است؛ روز «اِرد» یا ۲۵ اسفند در این دامنه زمانی، مطابق با سال ۳۸۸ خورشیدی می‌شود. به دیگر سخن، ۲۵ اسفند سال ۳۸۸ هجری خورشیدی برابر است با آدینه‌روز، ۲۱ رجب سال ۴۰۰ هجری قمری (۱± روز). به این ترتیب، امروز هزاره شاهنامه است و یک‌هزار سال تمام خورشیدی از زمان پایان سرایش شاهنامه می‌گذرد.

برای تبدیل سال هجری قمری به سال هجری خورشیدی از این فرمول ساده می‌توان بهره برد:

[(۳۶۵.۲۴۲۲÷۱۰.۸۷۵× سال قمری) ــ سال قمری = سال خورشیدی]

فردوسی به روزگاری در تنهایی و عزلت و در میان بدگویی و شماتت و تحقیر شاعران حکومتی به سرایش شاهنامه روی آورد که فرهنگ و تاریخ و تمدن ایران از همه سو در مواجهه با پدیده‌های ویرانگر بود. غبار تیرگی و تاریکی سراسر سرزمین‌های ایرانی و پیرامونی را فرا گرفته بود و همه بازمانده‌های گرانقدر و یادمان‌های فرهنگی مردمان را از میان می‌برد. فردوسی در میان این همه تیرگی و آشفتگی و هجوم سپاه دشمن، یکه و تنها و در گوشه عزلت خودش، دست به کاری بزرگ یازید و فرهنگ و یادمان‌های مکتوب را از پرتگاه نابودی نجات داد. فردوسی در آغوش فرهنگ بالید و بالنده شد و همو این مادر سالخورده و پرمهر خویش را در پناه اندیشه و قلم پرتوان خود گرفت و به آیندگان سپرد.

چراغ روشن: (۲۷ اسفند ۱۳۸۸) برای خواب‌آلودگان هیچ چیز عذاب‌آورتر از یک چراغ روشن نیست.

پشه‌ها: (۱۰ اسفند ۱۳۸۸) پشه‌ها منتظرند بخوابی تا خونت را بمکند.

زبان پاک! (۱۱ بهمن ۱۳۸۸) داشتم کتاب «زبان‌شناسی و زبان فارسی» از زنده‌یاد پرویز ناتل خانلری را می‌خواندم. این تکه‌ها از گفتارشان هنوز درسی برای امروز است: «آوازه عیب و نقص فارسی از آن روز برخاست که گروهی، از جهل و تعصب، وجود لغات «عربی اصل» را در این زبان ناپسند شمردند و خواستند فارسی را پاک و خالص کنند. تا آنجا که از ایران‌دوستی بود بخشودنی و ستودنی است. اما قصه دوستی خاله خرسه را هم البته شنیده‌اید… چه شد که علم و فن را رها کرده و در همین یک راه غیرت نشان می‌دهید؟ این غیرت دروغین از تنبلی برخاسته است… تحصیل علم و کسب هنر دشوار است و دیر می‌توان از این راه شهرت یافت. اما سنگ لغت و زبان را به سینه زدن و به جای کلمه‌ای معمول و متداول، که محتمل است اصل عربی داشته باشد، لفظی ساختگی و غالباً نادرست از خود در آوردن، کار آسانی است و از هر شاگرد مکتبی ساخته است. وقتی شوق خودنمائی با تنبلی و بی‌مایگی در آمیخت، چنین نتیجه‌ای از آن حاصل می‌شود… امروز کار به جائی رسیده است که هر کس خواندن و نوشتن می‌داند اگر چه سر و کارش با ادبیات نیست، از روی تفنن لغت هم می‌سازد و در قواعد زبان فارسی تصرفی می‌کند…» به اینجا که رسیدم یاد علامه دهخدا افتادم که در مقدمه لغت‌نامه نوشته است: «هر کس بگوید زبان فارسی باید خالص باشد، اول در قیافه او تفرس و نظر باید کرد. اگر آثار حُمق و گولی پیداست جای ترحم است و اگر پیدا نیست، بی‌هیچ شک و شبهه مزدور دشمنان ملیت و قومیت است.»

نامه‌ای به فرهنگستان هنر (۲ دی ۱۳۸۸) ریاست محترم فرهنگستان هنر جمهوری اسلامی ایران، با توجه به برکناری جناب آقای مهندس میرحسین موسوی (معمار و هنرمند توانا، معتمد هنرمندان ایران و صاحب آثار برجسته و فراوان در زمینه معماری و نگارگری) از ریاست فرهنگستان هنر، نبود انگیزه و تمایل قلبی خود به همکاری‌های آتی را اعلام می‌دارم و تقاضا دارم طرح پژوهشی اینجانب به نام «سنگ‌نگاره‌های ایران» که در تاریخ ۲۵ تیرماه ۱۳۸۷ به فرهنگستان هنر تقدیم شده بود را بلامحل بگذارید. با احترام، رضا مرادی غیاث آبادی

برخی از بازتاب‌ها و مصاحبه‌ها: کلمه | حرس | رادیو فرانسه (مصاحبه) | خبرگزاری ایلنا | بی‌بی‌سی | رادیو فردا | رادیو فردا | رادیو زمانه (مصاحبه) | تلویزیون صدای آمریکا | خبر آنلاین | تابناک | فرارو | کدوم | میهن | سلام نیوز | ایرانیان | فردا | هم‌میهن | گویا | مردمک | Radio Zamaneh | Julia’s Blog | Street Journalist | WashingtonTV

عکس‌های آنتوان خان سوریوگین: (۲۲ مهر ۱۳۸۸) آنتوان خان سوریوگین برای علاقه‌مندان تاریخ قجری و اوضاع اجتماعی ایران در اواخر عصر قاجار و اوایل عصر پهلوی، نامی آشنا است. او گرجستانی تبار بود اما به سبب شغل دیپلماتیک پدر در سفارت روسیه، در تهران به دنیا آمد و در همین شهر ازدواج کرد و زندگی کرد و درگذشت. در همین شهر نیز به خاک سپرده شد. او یک عکاس مستندپرداز، چیره‌دست و مردم‌گرا بود که لقب «خان» را از مظفرالدین میرزای ولیعهد دریافت کرده بود. آنتوان خان هزاران عکسِ بسیار گویا و ماندگار از مردم و بناهای باستانی ایران گرفت که بخش اعظم آنها در دو واقعه از بین رفته‌اند. واقعهٔ نخست، انفجار بمبی در کنار کارگاه او بود تا از او بخاطر همکاری با مشروطه‌طلبان انتقام بگیرند. در این رویداد اسفبار، بیشتر شیشه‌های عکس او از بین می‌رود. واقعهٔ دوم نیز عبارت بود از توقیف بازماندهٔ شیشه‌های عکاسی او در زمان رضاشاه و بخاطر جلوگیری از تبلیغ حکومت قجری. (مانند همان بلایی که قزاقان رضاشاه بر سر تابلوهای نقاشی مدرسه کمال الملک آوردند). این دو واقعه علاوه بر اینکه زیان روحی سهمگینی به سوریوگین وارد ساخت، آسیب بزرگی به تاریخ و فرهنگ‌نگاری در ایران بود و نشان دیگری از اینکه مقام هنر و هنرمند تا چه اندازه در ایران ملعبه و بازیچهٔ دست سیاست‌ورزان و اصحاب جهل و نادانی است. آنچه از عکس‌های آنتوان خان تا به امروز بازمانده است، در چند موزه و گالری بزرگ جهان نگاهداری می‌شود و هنوز هم غیرایرانیان بیش از ایرانیان با او آشنایی دارند. برخی از عکس‌های سوریوگین در ایران چاپ و منتشر شده‌اند.

آذرخش‌های زمین و آسمان: (۲۸ شهریور ۱۳۸۸) دیروز زمین می‌غرید و دیشب آسمان. آذرخش‌ها در زمین و آسمان هنگامه می‌کردند و نخستین باران پاییزی باریدن گرفت. باران و آذرخش‌ها و غرش‌های زمینی و آسمانیِ دیروز، نویدبخش روزهای سرسبز آینده‌اند. نویدبخش شکوفایی جوانه‌های سبز در سرزمینی خشکیده و مغموم. مژده‌رسان روزهایی خوب و پر از دانه‌های آمادهٔ رویش. روزهایی سبز!

فرزند طبیعت به آغوش رودهای خروشان پیوست (۲۳ شهریور ۱۳۸۸) عباس جعفریعباس جعفری زود رفت، اما رفتنش باشکوه بود. برای مردی پرشور و خستگی‌ناپذیر که تمامی عمر خود را در ستیغ‌های سرکشِ بلندترین قله‌های جهان و دورافتاده‌ترین و وهم‌انگیزترین کویرها گذرانده بود، چه باک که بر قایقی بنشیند تا او را به گرداب‌های سهمگین رودی خروشان براند.

عباس جعفری فرزند طبیعت بود و مرد کوهستان‌های سخت و راه‌های دشوار. جان و روان او در بلندای قله‌ها و در بکرترین چشم‌انداز‌های طبیعت و در دامن مهر روستاییان آرام می‌گرفت.

عباس زود رفت، اما چه باشکوه رفت. برای عباس چگونه رفتنی می‌توانست این چنین آرام‌بخش روان شیدا و شوریده‌اش باشد. بر قایقی نشست تا او را به گرداب‌های رودی خروشان در دامنهٔ هیمالیا ببرد. رفت و دیگر بازنگشت. رفت، چنانکه خود دوست می‌داشت؛ و بازنگشت، چنانکه خواست طبیعت بود. رفت و به آغوش دلبسته‌اش پیوست. به آنجایی که تمام تن و جانش بدان پیوسته بود و در آن جاری بود.

عباس رفت و گنجینهٔ بی‌همتای عکس‌هایی را از خود به یادگار گذاشت که فقط چشمان تیزبین او که از دریچهٔ قلبش گشوده می‌شد، می‌توانست ببیند. چشمان تیزبین کسی که بر شور و اشتیاقش پایانی متصور نبود. چشمان تیزبین عباس جعفری(+).

تخریب و نابودی نگاره‌های باستانی غار دوشه در لرستان (۱۳ شهریور ۱۳۸۸) آقای حسن افشاری- پژوهشگر تاریخ نقاشی ایران- که به پیشنهاد نگارنده برای مطالعات میدانی پیرامون نگاره‌های پیش‌تاریخی غار دوشه به دره رود کشکان در شمال شرقی کوهدشت لرستان سفر کرده بود، با اخباری غم‌انگیز و دردآور و حیرت‌انگیز از سفر بازگشت. بنا به اخبار و عکس‌های ایشان، تمامی بیش از یکصد نگاره باستانی غار دوشه تخریب شده و نابود گشته‌اند.

اگر طول زمان زندگی انسان بر روی زمین را یک سال فرض کنیم، انسان ۳۶۴ روز از آنرا در غارها به سر برده و تنها یک روز پایانی آنرا از غار بیرون آمده است. به همین خاطر، غارها و بازمانده‌های زندگی بشری که در آنها بجای مانده است؛ اهمیت فراوانی برای مطالعه و بررسی سرگذشت زندگی بشری دارد. یکی از بازمانده‌ها و یادمان‌های مهمی که تقریباً در تمامی غارهای استقراری دیده می‌شود، نگارکندها و نگاره‌هایی است که بازتاب باورها و اعتقادات انسان دوران سنگ و بازگوکنندهٔ آرزوها و رنج‌های اوست. چنین غارهایی در سراسر جهان دیده می‌شوند و برای نمونه می‌توان از غارهای لاسکو (+) و موسیه در فرانسه و غار آلتامیرا در اسپانیا (+) یاد کرد. اگر این غارها با برنامه‌ریزی سنجیدهٔ متولیان آنها تبدیل به یکی از مهمترین و مشهورترین مقصدهای توریسم فرهنگی در جهان شده‌اند، غارهای باستانی ایران که صدها هزار سال سکونتگاه نیاکان مردمان این سرزمین بوده است؛ تبدیل به مزبله‌هایی ویران و فراموش‌شده گشته‌اند.

بیشترین پراکندگی غارهای استقراری در ایران در استان لرستان و در دامنه‌ها و دره‌های مشرف به رودهای خرم‌آباد، سیمره و کشکان دیده می‌شود. غارهایی همچون: دوشه، همیان، پاسنگر، کنجی، قمری و میرملاس. آثار و نگاره‌های این غارها ده‌ها سال است که توجه باستان‌شناسان و انسان‌شناسان را به خود جلب کرده و تاکنون گزارش‌های فراوانی پیرامون آنها منتشر شده است. گزارش‌هایی که بسیار به ندرت به زبان فارسی ترجمه شده و در ایران منتشر شده‌اند. در این میان، غار دوشه یکی از نمونه‌های ممتاز و کم‌نظیر از نظر تعداد و تنوع نگاره‌های باستانی بود و بیشتر نقاشی‌های آن به دورهٔ میان‌سنگی (مزولیت/ زارزی) تا عصر آهن تعلق داشت. یعنی فاصله‌ای زمانی میان ۱۵.۰۰۰ سال تا ۳.۰۰۰ سال پیش.

اکنون نگاره‌های غار دوشه- که تاریخ‌نمای مصوری از زندگی پیشینیان و باورها و آرزوهای آنان بودند- برای همیشه از بین رفتند و به سرنوشت غم‌انگیز بسیاری از دیگر یادمان‌های باستانی ایران پیوستند. به سرنوشت سنگ‌افراشته‌های ایلان داغی در مشکین شهر، چارتاقی نیاسر، کتیبه آرامی داریوش در نقش رستم، نگارکندهای کفترلی، نیایشگاه بی‌بی در کوهستان‌های شرق نراق، و بسیاری نمونه‌های دیگر.

همچنین بنگرید به مصاحبه خانم لیدا پرچمی، بخش فارسی رادیو بین‌المللی فرانسه: «تخریب نگاره‌های دوران غارنشینی»(+).

معنای دوگانه و متضاد سکوت: (۳ شهریور ۱۳۸۸) سکوت و خوددداری از موضع‌گیری در برابر رویدادهای خشونت‌بار اخیرِ کشور، بسته به اینکه از سوی چه کسی سر زده باشد؛ دو معنای کاملاً متفاوت و متضاد دارد. سکوت وابستگان حکومت و کسانی که عرفاً در دایره حکومتداران یا حامیان آنان جا دارند، در برخی مواقع می‌تواند معنای مخالفت و گاه اعتراض را بدهد. اما سکوت غیروابستگان به حکومت و کسانی که عرفاً در دایره غیرحکومتی‌ها و مستقلان و یا منتقدان جا دارند، به حساب حمایت و رضایت گذاشته می‌شود. در یک جمله می‌توان گفت که: سکوت موافقان معنای مخالفت می دهد و سکوت مخالفان معنای موافقت.

در تفاوت توهین با ریشخند: (۱۹ مرداد ۱۳۸۸) توهین با ریشخند فرق دارد. ریشخند از دیرباز یکی از ارزش‌های بنیادین در روشنگری بوده است.  اینرا از این رو یادآور شدم که بعضی‌ها به تفاوت این دو توجه نمی‌کنند و ریشخند را به حساب توهین می‌گذارند. «ریشخند» یا پاسخ و نقد طنزگونه و توأم با هزل، همراه با «شک» و «انتقاد» سه عنصر کهن روشنگری و تفکر علمی هستند. نوشته‌های عبید زاکانی و صادق هدایت، نمونه‌هایی شاخص و معروف از ریشخند هستند. بینی بالاکشیدن کوشیار گیلی در میان سخنان ابوریحان بیرونی نیز نمونه‌ای از ریشخند است. امروزه کشیدن کاریکاتور نیز یکی از روش های بهره‌گیری از ریشخند در نقد سیاست و اجتماع است.

جای گلوله بر میز ارج: (۵ مرداد ۱۳۸۸) در اتاقم یک میز فلزی «ارج» وجود دارد که یادگاری از انقلاب ۱۳۵۷ بر آن نقش بسته است. آن یادگار، اثری از گلوله‌هایی است که در آخرین روزهای پیش از پیروزی انقلاب از یک هلیکوپتر نظامی که در ارتفاع بسیار پایین پرواز می‌کرد، به سمت مردم و خانه‌های مردم شلیک شده بود. صدای شلیک، موجب نمی‌شد که مردم از خیابان به خانه روند؛ بلکه باعث می‌شد که خانه‌نشینان هم به خیابان آیند. من هم مانند همه مردم، پس از شنیدن نفیر گلوله‌ها به خیابان رفتم. در جلوی نانوایی لواشی، نوجوانی تیر خورده بود. خون سرخ و گرم آن نوجوان بر آسفالت خیابان ریخته بود و جانش به همراه همه آرزوهایش، به کالبد جوانان دیگر پیوسته بود. او را به سرعت به بیمارستان برده بودند و بر گِرد خون او، سنگ و آجر چیده بودند. رهگذران از روی عادت سنتی خود، گاه سکه‌هایی را بر خون او می‌انداختند و فاتحه‌ای می‌خواندند. مردی از راه رسید. سکه‌ها را برداشت و در جوی خیابان ریخت. او در جای سکه‌ها و بر خون آن شهید مظلوم، کاغذی را گذاشت که با رنگ سرخ بر آن نوشته شده بود: «خون بر شمشیر پیروز است».

یک روز شادمانی در میان روزهای ملتهب: (۲۳ تیر ۱۳۸۸) امروز عروسی دخترم بود. امیدوارم نسل‌های آینده در جامعه‌ای زندگی کنند که آزادی، عدالت و شرف انسانی بیش از هر اعتقاد و مکتب دیگری ارجمند و گرامی باشند.

چقدر کوشیده‌ای؟ (۴ تیر ۱۳۸۸) مهم این نیست که به مقصد رسیده‌ای یا نه. مهم این است که برای رسیدن چقدر تلاش کرده‌ای. مهم این نیست که بیراهه رفته‌ای و اشتباه کرده‌ای. مهم اینست که چقدر برای تشخیص راه‌های درست و جبران اشتباه‌ها کوشش کرده‌ای.

بزرگداشت استاد موسی اکرمی (۳۱ خرداد ۱۳۸۸) در شامگاه سی‌ام خرداد ۱۳۸۸ مراسم بزرگداشت آقای دکتر موسی اکرمی، فیزیکدان، تقویم‌شناس و متخصص برجسته تاریخ و فلسفه علم روزگار ما و یار و همراه زنده‌یاد استاد احمد بیرشک، در مرکز علوم و ستاره‌شناسی تهران برگزار شد. برنامه بزرگداشت استاد اکرمی با شرکت بسیاری از دانشمندان و پژوهشگران و دوستان و دوستداران آثار و اندیشه‌های ایشان و با برنامه‌ریزی سنجیدهٔ مرکز علوم و ستاره‌شناسی برگزار شد. در این گردهمایی بیادماندنی، آقای اکرمی به ایراد سخنرانی‌ای شیوا و شنیدنی پرداختند که می‌توان گفت چنین پژوهش‌هایی که بطور توأمان از علوم فیزیک، فلسفه، گاهشماری و کیهان‌شناسی بهره می‌گیرد، تنها از شخص ایشان برمی‌آید. البته به دلیل کمبود وقت، سخنان ایشان نیمه‌تمام ماند که امیدوارم در فرصتی دیگر بتوان چند نشست اختصاصی برای تکرار و تکمیل همین سخنرانی برگزار کرد. نگارنده نیز این افتخار را داشت تا در این مراسم و به افتخار ایشان درباره برخی ویژگی‌های بناهای خورشیدی ایران سخنرانی کند. آرزو می‌کنم که اندیشه و قلم استاد همواره با پژوهش‌ها و تألیف‌های تازه‌تر، پویا و راهگشا باشد.

بازوان متحد فرزندان عمو نوروز: (۲۷ خرداد ۱۳۸۸) رنج‌ها و دردهای مشترک، انسان‌ها را با یکدیگر پیوند می‌دهد. آنهم به هنگامی که پای آرمان و آرزویی مشترک نیز در میان باشد.

بامداد نخستین روز، همه در بُهت و غم و افسردگی بودند. نهال سیب سبزی که کاشته بودند، محصول دیگری داده بود. همه احساس تنهایی می‌کردند. خرد شده بودند. می‌گریستند. شهر خاموش بود. سکوت غریبی همه جا را فرا گرفته بود. ما چشمانمان را از یکدیگر پنهان می‌کردیم. از نگاه‌هایمان که بهم می‌افتاد، خجالت می‌کشیدیم. چشمان همه از بی‌خوابی شب گذشته و از غصه‌های فروخفته، سرخ بود. از صدای هم شرم می‌کردیم و سخنی نمی‌گفتیم. پاهایمان لرزان بود. پشتمان خمیده.

چند ساعت بیش نگذشت تا فرزندان عمونوروز خود را بیابند و از کنار شعله‌های پرسوز برخیزند. فرزندانی که در آغوش عمونوروز خفته بودند، یکدیگر را صدا کردند و رفتند تا بگویند «ما بی‌شماریم». سلاح فرزندان عمونوروز، دست‌های خالیِ آنان بود. دست‌هایی که بیشتر و بیشتر می‌شدند و بازوان ستبری که به یکدیگر گره می‌خوردند. گام‌ها استوار می‌شد و چشم‌ها درخشان و پرامید.

ده، صد، هزار، صدها هزار بازوی درهم تنیده، با گام‌هایی پرتوان به گذرهای شهر آمد تا بگوید ما همچو همیشهٔ تاریخ پررنج و آشوب خود، یک جان واحدیم در چند پیکر. بازوانِ جوانان پرنشاط و پرنیروی امروز با بازوانِ خستهٔ آنانی که جوان سال ۵۷ بودند، در هم گره خورده بود. چه گره باشکوهی! همه آمده بودند تا بگویند: «ما بی‌شماریم».

باراک اوباما و پذیرفتن نقش آمریکا در براندازی دولت مصدق (۱۸ خرداد ۱۳۸۸) دولت مردمی دکتر محمد مصدق در ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ با کودتایی که آمریکا و سرویس اطلاعاتی بریتانیا در ایران (به سرپرستی شاپور ریپورتر) ترتیب دادند، سرنگون شد و یکی دیگر از فرصت‌هایی که ایرانیان برای برقراری حکومت دموکراتیک به دست آورده بودند، با دخالت آمریکا و انگلیس از بین رفت. از آن زمان، دولت‌های مداخله‌گر و حکومت پهلوی می‌کوشیدند تا منکر نقش آمریکا و بریتانیا در این واقعه شوند و کودتای ۲۸ مرداد را «قیام خودجوش مردمی» بنامند. تعدادی از نویسندگان و تاریخ‌نویسان و سیاست بازان نیز از روی نادانی یا برای خوش‌خدمتی با آنان همدست شدند و کوشیدند تا این جنایت فجیعی که در حق یک ملت رنجدیده و ستم‌کشیده شده بود را منکر شوند و ننگ آنرا از دامان قدرت‌های سلطه‌گر بزدایند.

پس از پنجاه سال از آن تاریخ، برخی از اسناد محرمانه وزارت امور خارجه بریتانیا از طبقه‌بندی خارج شد و منتشر گردید. اسنادی که به دخالت بریتانیا در کودتای ۲۸ مرداد اشاره داشت. سپس خانم مادلین آلبرایت- وزیر امورخارجه وقت آمریکا در زمان ریاست جمهوری بیل کلینتون- این دخالت ویرانگر را پذیرفت و از اینکه آمریکا فرصت طلایی دستیابی ایرانیان به دموکراسی را از آنان گرفته بود، عذرخواهی کرد. اکنون برای نخستین بار یک رئیس جمهور ایالات متحده، نقش آمریکا در براندازی حکومت مردمی دکتر مصدق را می‌پذیرد. باراک اوباما در سخنرانی خود در قاهره (۱۵ خرداد ۱۳۸۸) به صراحت می‌پذیرد که «ایالات متحده در دوران جنگ سرد، در سرنگونی دولتی نقش داشت که بطور دموکراتیک انتخاب شده بود». سخنرانی مهم و تاریخی اوباما را در اینجا ببینید و بشنوید(+) نمی‌دانم پس از این سخنرانی، آن دسته از تاریخ‌نگاران و سیاست‌بازان ما دوباره به کدام لطائف‌الحیلی متوسل می‌شوند تا کودتای ۲۸ مرداد را خیزش خودجوش مردمی بنامند.

علاوه بر این، کمیته مجلس عوام بریتانیا از لندن خواسته است تا به منظور بهبود روابط دوجانبه خود با ایران به دخالت بریتانیا در سقوط مصدق اعتراف کند(+). سال‌هاست که عده‌ای از سیاست‌ورزان و محققان در ایران برای بدست آوردن دل استعمارگران و همراهی با مقاصد نوین آنان، به دلجویی و توجیه اعمال دخالتگرانه و رفتارهای غیرانسانی آنان می‌پردازند. از جمله آنکه در باره اردشیر و شاپور ریپورتر(+) دست به سکوت می‌زنند و یا کودتای ۲۸ مرداد را اصولاً کودتا نمی‌دانند و ادعای دخالت بریتانیا و آمریکا در آن را تصورات «دایی جان ناپلئونی» یا «توهم توطئه» قلمداد می‌کنند. دو اصطلاحی که شیوع آنها نیز نتیجه توطئه‌ای استعماری بوده است. این در حالی است که در این اواخر دستکم سه بار شخصیت‌های برجسته و نهادهای رسمی آمریکا و انگلیس بر این دخالت‌ها صحه گذاردند و حتی خواستار عذرخواهی از مردم ایران شدند.

همچنین بنگرید به: «انتشار اسناد رسمی طراحی کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ توسط سیا»(+)، «سلسله برنامه‌های رادیو فردا برای بررسی وقایع ۲۸ مرداد ۳۲»(+) و «زمینه‌چینی CIA برای سرنگون کردن محمد مصدق»(+).

خواهش می‌کنم در انتخابات شرکت کنید و به میرحسین موسوی رأی بدهید (۱۴ خرداد ۱۳۸۸) شانزده سال است که کتاب‌ها و نوشته‌های مرا می‌خوانید، ده سال است که سخنرانی‌ها و مصاحبه‌هایم را می‌شنوید و چهار سال است که با این وبلاگ‌ها در کنارتان هستم. در این مدت هرگز سخنی که به سیاست روز بپردازد، از من ندیدید و نشنیدید. اولین بار در دهم فروردین سال ۱۳۵۸ در انتخابات شرکت کردم و آخرین بار هم چند سال پس از آن. حتی در آن موج خروشان سال ۱۳۷۶ نیز برانگیخته نشدم. می‌دانید که عضو یا هوادار هیچ شخص یا گروه سیاسی نیستم و نخواهم بود. می‌دانید که هیچگاه در کار دولتی نبوده‌ام و باز هم نخواهم بود. اگر نگرانی فزاینده‌ و چشم‌انداز تیره‌ٔ آینده نبود‌، این نخستین نوشتهٔ خود را نیز نمی‌نوشتم. سیاسی‌نویس نیستم و نمی‌توانم روشن‌تر از این نگرانی و درد خود را بیان کنم. اما می‌دانم که شما منظورم را بخوبی خواهید دانست: اگر فکر می‌کنیم انتخابات فقط یک خیمه شب بازی است که نتیجهٔ آن از پیش معلوم است، شرکت نکردن ما نیز نمی‌تواند تأثیری به نفع آرمان‌هایمان در نتیجه آن بگذارد. اگر فکر می‌کنیم در نتیجه انتخابات تقلب می‌شود، شرکت نکردن ما تأثیری در بهبود آن تقلب نخواهد داشت و احتمال آنرا بیشتر هم خواهد کرد. مسئلهٔ امروز، فقط انتخاب شخص نیست. این انتخابات با بقیه آنها متفاوت است. نگذاریم همین روزنهٔ کوچک بسته شود. نگذاریم این آخرین انتخاب باشد. اگر هنوز تصمیمی نگرفته‌اید و اگر مرا شخصی می‌دانید که سخنش تحت تأثیر احساسات و منافع شخصی‌اش نیست، خواهش می‌کنم در انتخابات شرکت کنید و به میرحسین موسوی رای دهید. این رأی به منزله تأیید «هیچ چیز» نیست.

همچنین بنگرید به: نامه سرگشاده به میرحسین موسوی(+)

درباره نشان پژوهش‌های ایرانی: (۱۷ فروردین ۱۳۸۸) نشان بز در آرم وب‌سایت و کتاب‌های «پژوهش‌های ایرانی» برگرفته از یک طرح روی سفال است که در تپه گیان نهاوند پیدا شده است. این تصویر که حدود شش تا هفت هزار سال قدمت دارد، نقش بزی را نشان می‌دهد که گردنبندی شبیه خورشید به گردن دارد و در حال جهیدن و پرش به جلو است.

بز نخستین حیوانی است که به دست انسان (و احتمالاً در غرب ایران) اهلی شده است. نقطه اعتدال پاییزی در آن زمان در صورت فلکی بز (جَدیْ) بوده و آغاز بارندگی‌ها و فصل زراعیِ تازه به هنگامی فرا می‌رسیده که خورشید در صورت فلکی بز بوده است. بز حیوانی باهوش، زرنگ و چابک است و عملاً نقش رهبر و پیش قراول گله را به عهده دارد. بچه‌های دهات می‌دانند که بز و بزغاله یکی از صمیمی‌ترین و نخستین دوستان آنان بوده‌اند.

نقش و نگار بز بیش از هر نقش دیگری بر روی سفال‌ها و صخره‌کندهای ایران بجای مانده است. حدود نود درصد کل نگاره‌های باستانی ایران، نقشی از بز را نشان می‌دهد و این فراوانی، تنها خاص حوزه فرهنگی ایران و سرزمین‌های ایرانی است. به این دلیل می‌توان فارغ از هرگونه گرایش قومی یا دینی یا دلبستگی‌های گوناگون، نشان بز را نشان و نماد ایران و سرزمین‌های ایرانی دانست و مردمان این سرزمین به این نقش بیشتر از هر نشان و نگاره دیگری توجه داشته‌اند و تمام تاروپود زندگی آنان آکنده از این نشان ارجمند فرهنگ ایران بوده است.

دریغ و درد است که امروزه چنان با فرهنگ کهن و انسانیت بیگانه شده‌ایم که نام حیواناتی را به عنوان دشنام خطاب به یکدیگر می‌گوییم که پیشینیان ما آن نام‌ها را بر روی خود و فرزندان خود و روستاها و دیگر نام‌جاهای خود می‌گذاشته‌اند و به آن می‌بالیده‌اند.



web analytics