Skip to content
 

یادداشت‌های پراکنده سال ۱۳۹۰

دوست: (۱۰ اسفند ۱۳۹۰) به آن کسی که بیشتر هشدارت می‌دهد و کمتر خوشحالت می‌کند، می‌گویند: «دوست»!

دل مبند ای چشمه جوشان به سرابی موهوم: (۷ اسفند ۱۳۹۰) دل مبند ای چشمه جوشان به سرابی موهوم.

در آرزوی رسانه‌ای راستین برای آثار باستانی: (۳ اسفند ۱۳۹۰) آثار باستانی و طبیعی ایران، دارای رسانه خبری جدی و حرفه‌ای و واقع‌گرا با روزنامه‌نگارانی آگاه و مستقل نیست. رسانه‌ای که درک و بینش تشخیص اخبار درست از خبرسازی‌های متداول را داشته باشد. عمده رسانه‌های موجود که در این زمینه فعالیت می‌کنند (چه حکومتی باشند و چه غیر حکومتی و یا ضد حکومتی)، با شباهتی حیرت‌انگیز، رویکردی به رقابت‌های سیاسی و تنازع بقا دارند. عموم مخاطبان این رسانه‌ها نیز نه سواد و اطلاعاتی دارند و نه اصولاً علاقه و شناختی. آنان سوار موج رقابت‌ها و دهن‌کجی‌هایی می‌شوند که این اشخاص و رسانه‌هایشان برای اهداف صنفی و جناحی خود و نیز برای ظاهرسازی و کسب محبوبیت به راه می‌اندازند.

میراث باستانی و فرهنگی ایران اکنون آلت دست رسانه‌های غلط‌پرداز و دکان‌های چنین اشخاص و گرو‌ه‌هایی شده است. کسانی که واقعیت‌ها و تخریب‌ها و تباهی‌های واقعی را نادیده می‌گیرند و تخریب‌های دروغین را به منظوری خاص بر سر نیزه می‌زنند. رسانه‌ها و گروه‌ها و اشخاصی که به تحریک پیمانکاران رقیب، با هر نوع عملیات عمرانی و سازندگی مخالفت می‌ورزند و ایران را ویرانه سرایی مغموم می‌خواهند. امید می‌رود رسانه‌ای پدید آید که فارغ از چنین رویه و رویکردی، به اخبار راستین آثار باستانی و طبیعی بپردازد.

فانوس دریایی: (۲ اسفند ۱۳۹۰) چراغ‌های کم‌نور را دستکم نگیر، شاید فانوس دریایی باشند. شاید نوری بر راهی نیفشانند، اما راه را می‌نُمایانند.‬

روز عشق و دعوای ولنتاین و اسفندگان: (۲۶ بهمن ۱۳۹۰) دعوای ولنتاین و اسفندگان را کنار بگذاریم. برای عشق ورزیدن هیچ روزی جای روز دیگری را تنگ نمی‌کند.

اشتراک‌ها و افتراق‌ها ۱: (۳۰ آبان ۱۳۹۰) هیچکدام ما شبیه یکدیگر نیستیم. اما می‌توانیم ضمن اینکه همدیگر را نقد می‌کنیم، قدر اشتراک‌ها را بدانیم و آنها را قربانی افتراق‌ها نکنیم.

می‌سوزیم به پای موهومات: (۲۱ آبان ۱۳۹۰) سخن پذیرفتنی برای بسیاری از ما ایرانیان واقعیت‌ها یا شک‌ورزی‌های عقل‌گرایانه نیست. بلکه سخنان مبهم و احساساتی و هر آن چیزیست که فقط خوشایند دل ما باشد. و چقدر که به پای این موهومات سوخته‌ایم و باز هم می‌سوزیم. برای همراه کردن و بهره‌کشی از ما، به چیزی نیاز نیست جز تحریک احساسات دینی یا میهنی از طریق ادعاهای زیبا اما دروغ.

بینوایی، حق جوامع بی‌مطالعه: (۲ مهر ۱۳۹۰) تیراژ متوسط کتاب در ایران به چند صد و گاه به چند ده جلد رسیده است. گرانی کتاب بهانه است. کتابی که قیمتش برابر با چند لیتر بنزین است. کتاب اگر مجانی هم باشد، کسی نمی‌خواند. خلوتی کتابخانه‌ها این را نشان می‌دهد. کتاب نمی‌خوانیم به این دلیل که همه چیز را می‌دانیم و نیاز به دانستن نداریم. آیا مردمی که نمی‌خوانند و نمی‌آموزند، اما در مورد همه چیز اظهارنظر می‌کنند، حق آرزوی وضعیت بهتر و رقابت با دیگران را دارند؟ آیا عقب‌ماندگی‌ها و بینوایی‌ها و فریب‌خوردن‌ها حقشان نیست؟

سخنان خلاف عرف، گامی بسوی روشنگری: (۱ مهر ۱۳۹۰) هر سخنی که برخلاف عرف و باورهای رایج گفته شود و خشم عده‌ای را برانگیزاند، قدمی است به سوی روشنگری و گسترش آزادی بیان و تحمل‌پذیری در جوامع کم‌ظرفیت و کم‌تحمل. حتی اگر آن سخن نادرست باشد.

تمسخر نظریه توطئه: (۲۳ شهریور ۱۳۹۰) تمسخر نظریه توطئه خودش یک توطئه است.

بجز حقوق کودکان: (۱۹ شهریور ۱۳۹۰) برای پیروزی در رأی‌گیری یا کسب محبوبیت ادعای حقوق همه را می‌کنند بجز کودکان را، چرا که کودکان حق رأی ندارند.

راه راستی و دروغ: (۱۱ شهریور ۱۳۹۰) راه راستی از دروغ نمی‌گذرد.

صفت عربی برای گاهشماری ایرانی: (۱۰ شهریور ۱۳۹۰) تاکنون چندین بار دیده‌ام که نام‌هایی مثل «تازی» یا «عربی» را جلوی مبدأ گاهشماری ایرانی نوشته‌اند (مثلاً ۱۳۹۰ تازی). ایرانیان در زمانی دور و به دلایلی که در فرصتی مناسب خواهم گفت، این مبدأ را برای گاهشماری خود انتخاب کرده‌اند و این به معنای عربی بودن گاهشماری ایرانی یا مبدأ آن نیست. اینچنین است که عده‌ای از اشخاص نادان و متعصب تیشه به ریشه هویت و تاریخ و فرهنگ ایران و بخصوص یکی از درخشان‌ترین دستاوردهای آن که گاهشماری ایرانی باشد، می‌زنند و نام خود را هم با کمال افتخار «میهن‌پرست» می‌گذارند. دریغ و درد بر میهنی که چنین مدافعان و پرستندگانی دارد.

آزاردهنده و آرامش‌دهنده: (۵ شهریور ۱۳۹۰) واقعیت آزاردهنده به از دروغ آرامش‌دهنده.

این همه مشت که به خود می‌زنیم: (۲ شهریور ۱۳۹۰) اگر این همه مشت که به خود می‌زنیم به قله کوه کوبیده بودیم، تاکنون فرو ریخته بود.

جسور باش در بیان آنچه که فکر می‌کنی درست است:(۳۱ مرداد ۱۳۹۰) جسور باش در بیان آنچه که فکر می‌کنی درست است و از طعنه‌ها نهراس. آنچه که عموم به عادت و تلقین بدان باور دارند، سد بزرگی است در راه روشنگری.

پیوند دل‌ها در راه‌ها نیست، در تقاطع‌هاست: (۲۶ مرداد ۱۳۹۰) در تقاطعی به هم رسیدیم. چشمانمان بر هم افتاد و دل به هم بستیم. مانده بودیم که چه کنیم. تو را با خود ببرم یا تو مرا با خود ببری. اما اگر راهمان یکی بود، چشم‌ها بر هم نمی‌افتادند و دل‌ها به هم نمی‌رسیدند. بیا به راه خود برویم و مهرمان را در دل نگاه داریم. شاید در تقاطع دیگری باز به هم رسیدیم. پیوند دل‌ها در راه‌ها نیست، در تقاطع‌هاست.  مهم نیست که راهمان از هم جداست، مهم این است که اشتراک‌های آنرا بشناسیم. کم نیستند، اگر خوب نظاره کنیم و از جدایی راه‌ها نرنجیم.

ذهن‌های لوله‌کشی شده: (۲۲ مرداد ۱۳۹۰) کسانی که ذهنشان مثل آب لوله‌کشی خط‌دهی و «هدایت» شده است، نمی‌توانند درک و شناخت جویباری آزاد و رها را داشته باشند که در سر هر پیچ نغمه تازه‌ای می‌شنود و در کمرگاه هر دره چشم‌اندازهای تازه‌ای را پیش روی خود می‌بیند.

تلخ‌زبانان و شیرین‌زبانان: (۱۹ مرداد ۱۳۹۰) از تلخ‌زبانان نترس، از شیرین‌سخنانی که برایشان کف می‌زنی و به وجد می‌آیی و از فریبگرانی که زبانی فریبنده دارند، بترس. از آنان که دانه بر راه کبوتران می‌افشانند، بترس. نه از آنان که بیم و هشدار می‌دهند و کبوتران را می‌گریزانند. اگر سخنان تلخی را می‌شنوی که دلخواه تو نیست، خوشنود باش که گوینده‌اش اگر هزار عیب داشته باشد، لااقل این عیب را ندارد: «نمی‌خواهد تو را گول بزند».

راهی که راه راست نیست: (۱۳ مرداد ۱۳۹۰) گاهی از حرف‌هایم می‌رنجی و گاهی خوشنود می‌شوی. گاهی هم مخالف تو از حرف‌هایم می‌رنجد و یا خوشنود می‌شود. نمی‌دانی چگونه تکلیفت را با من روشن کنی. اما من نمی‌خواهم هیچکدام شما را رنج بدهم و یا خوشنود کنم. فقط به راه خودم می‌روم. راهی که «راه راست» نیست و هیچکس مسیر آنرا از قبل معین نکرده است. پیچ درپیچ است و به همه جا سَرک می‌کشد. گاهی به نزدیکی راه‌های شما می‌رسد و گاهی از آن دور می‌شود. بگذار خودم باشم، اگر مجبورم کنی آنطور باشم که تو دوست داری، ناچارم می‌کنی که یا به خودم دروغ بگویم و یا به تو.

آرمان‌ها و قتل‌عام‌ها: (۸ مرداد ۱۳۹۰) قتل‌عام‌های بزرگ تاریخ بشری را کسانی به راه انداختند که با اعتقادات ایدئولوژیکی یا ناسیونالیستی در فکر ایجاد جامعه‌ای آرمانی و باشکوه بوده‌اند.

کفتارها و خروس‌ها: (۳۰ تیر ۱۳۹۰) آینده از آنِ ماست و شب کفتارها رو به پایان است. خروس‌‌ها را می‌بینی که بر دیوار جهیده‌اند و چشم به افق دارند؟ اینرا من نمی‌گویم. «درس‌های تاریخ» می‌گوید. آنان که تاریخ‌زدایی می‌کنند، نخستین قربانیان بی‌توجهی به درس‌ها هستند. کفتارها خیال می‌کنند می‌توان برای نبرد با روشنایی به جنگ خروس‌ها رفت. اما هزاران سال است که نیاموخته‌اند پرتوهای روشنایی‌ را خروس‌ها نمی‌آورند. آنان فقط بانگ بامدادی‌‌اش را سر می‌دهند.

تحمل مخالف: (۱۲ تیر ۱۳۹۰) تازگی‌ها این عبارت را زیاد می‌بینم که: «من با تو مخالف هستم اما حاضرم جانم را بدهم تا تو حرفت را بزنی.» این عبارت در اصل بخشی از پاسخ ولتر به روسو بوده است. در عجبم که این عبارت در زبان مردمی در افتاده که واقعاً تحمل شنیدن کمتر از گل و کمتر از تعریف و تمجید را ندارند و کوچکترین انتقاد را با تهمت و سرکوب و انگ‌زدن پاسخ می‌دهند. آنچه واقعاً در میان ما متداول است، اینگونه است: «تو با من مخالف هستی و من حاضرم جانت را بخاطر این مخالفت بگیرم.»

اندرز روباه: (۷ تیر ۱۳۹۰) روباه بچگانش را همی گفت: از این طایفه آدمیان برحذر باشید که بی‌رحمند و آتشین‌مزاج. کردارشان به الکل می‌ماند؛ به تندی جوش آیند و به کندی سرد گردند. به جرقه‌ای کوچک شعله‌ور شوند و خود را با اطرافیان جملگی بسوزانند. نام درندگان به نیکی برند و نام احشام چون دشنام. سمی‌اند و دشمن باشند مر ذی‌حیات را. مست کنند و کور نمایند و هلاک گردانند جمله جنبندگان را. خدایی دارند از برای خود که هر فسق و فسادی را به تمامی گردن او اندازند و هر جور و جنایتی را تجلی خواست او دانند. از آنان برحذر باشید و تا توانید در فریبشان بکوشید که آنانند بهترین فریب‌خورندگان.

عشق زمینی و آسمانی: (۴ تیر ۱۳۹۰) عشق زمینی واقعیت است و زیبا، عشق آسمانی دروغ و است و زشت.

این مقدس هراس‌انگیز: (۲۳ خرداد ۱۳۹۰) چقدر از واژه «مقدس» می‌ترسم. واژه‌ای که هرگاه بر چیزی نهاده شده، نوید تباهی زندگی و آزادگی، و به تاراج دادن هویت و هستی انسان‌ها را داده است.

هدیه عشق: (۴ خرداد ۱۳۹۰) اگر باور کنند که دوستشان دارید، بیشتر از هر هدیه‌ای ارزش دارد.

قدرت‌های بزرگ و دیکتاتورها: (۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۰) قدرت‌های بزرگ تنها در یک صورت دست از حمایت دیکتاتورها بر می‌دارند و بجای حرافی‌های ظاهرسازانه به حمایت عملی از جنبش‌ها روی می‌آورند، و آن هنگامی است که گاو شیرده خود را به اندازه کافی دوشیده و پستانش را خشکانده باشند و نیاز به گاو شیرده دیگری داشته باشند.

واقعیت‌های نامعلوم و آینده‌نگری: (۷ اردیبهشت ۱۳۹۰) در جامعه‌ای که واقعیت‌ها نامعلوم باشند و اعتبار رسانه‌ها با اخبار و روایت‌های متناقض از بین برود؛ هرگونه تصمیم‌گیری، برنامه‌ریزی، آینده‌نگری و فعالیت‌ سازنده غیرممکن می‌شود. آیا بزرگان قوم می‌دانند دارند چه می‌کنند؟

روشنفکر و محبوبیت مردمی: (۲۷ فروردین ۱۳۹۰) چنین سخنی بسیار شنیده می‌شود که می‌گویند فلان روشنفکر یا متفکر جایگاه و محبوبیتی در میان مردم ندارد.

چنین ادعایی کاملاً درست و مطابق با ویژگی‌ها و امتیازهایی است که یک روشنفکر باید داشته باشد. نداشتن محبوبیت مردمی به هیچ روی نشانه ضعف و شکست برای روشنفکران نیست. چرا که در خلاصه‌ترین و متداول‌ترین تعریف برای واژه روشنفکر (که سارتر و دیگران نیز آنرا بکار برده‌اند)، می‌توان گفت که «روشنفکر به انسان نگران و منتقدی گویند که با هر نوع محدودیت فکری مخالف است و در برابر هماهنگی با محیط ایستادگی می‌کند».

به عبارت دیگر، افق دید روشنفکر دورتر و وسیع‌تر از عامه مردم است. عوام معمولاً نمی‌توانند نظاره‌گر آن افق باشند و قادر به درک و تحلیل داده‌ها و رسیدن به پاسخی درخور برای یک مسئله نیستند. لازمه پاسخ دادن به یک مسئله، درک کامل داده‌های مرتبط با آن مسئله و تحلیل دقیق جوانب آنست.

با چنین تعریف و مشخصاتی، بدیهی است که مخاطب سخنان و اندیشه‌های روشنفکران عامه مردم نیستند و صرفاً به گروه خاصی منحصر است که توانایی درک و فهم آن سخنان را داشته باشند و یا دستکم بتوانند خود را از یوغ پیش‌فرض‌های ذهنی و تکرار مکررات رها سازند.

یک روشنفکر در ذات خود نه تنها نمی‌تواند محبوبیت و مقبولیت عام داشته باشد که حتی ممکن است موجبات انزجار و خشم عمومی را هم نسبت به خود فراهم آورد. روشنفکر موظف نیست که دنباله‌رو و پیرو مردم یا هر شخص و نهاد دیگری باشد. پیروی از افکار عمومی امتیازی برای روشنفکر نیست، بلکه امتیازی برای سیاستمداران است. این سیاستمداران هستند که وظیفه دارند پیرو مردم و خواست آنان باشند و نه روشنفکرانی که رویکرد و وظیفه‌اشان نقد اجتماع و سیاست است.

بطور خلاصه، روشنفکر نمی‌تواند جایگاه و محبوبیت گستردهٔ مردمی داشته باشد و کسانی نیز که نظریات و افکارشان با استقبال و محبوبیت و مقبولیت عمومی مواجهه می‌شود، معمولاً نمی‌توانند روشنفکر باشند.



web analytics