Skip to content
 

یادداشت‌های پراکنده سال ۱۳۹۱

محبوب‌ها و منفورها: (۱۹ اسفند ۱۳۹۱) محبوبیت زیاد در یک جامعه احساساتی به خودی خود نشانه هیچ امتیازی نیست. بسیاری از آنانی که با شعارهای عدالت و انسانیت و رفاه و رستگاری بشریت جلو آمدند، چیزی بیش از مردم‌فریبان چرب‌زبان نبودند. در چنین جوامعی هیچکس به اندازه رمالان و خرافه‌پردازان و شیرین‌زبانان محبوبیت عمومی و هواداران آتشین ندارد و هیچکس به اندازه اهل خرد منفور و مطرود نیست.

سخنرانی‌های جذاب و پرهیجان: (۱۹ اسفند ۱۳۹۱) سخنان خردورزانه با متانت و بدون هیجان‌زدگی بیان می‌شوند و شنونده را تا مدت‌ها به درایت و تعمق وا می‌دارد. در هر سخنرانی جذاب که حاضران با شدت و هیجان کف می‌زنند، می‌توان تقریباً مطمئن بود که یکی در حال فریب دادن و خلقی در حال فریب خوردن هستند.

هر کتابی به یکبار خواندن نمی‌ارزد:(۱۳ اسفند ۱۳۹۱) نمی‌توان گفت که هر کتابی به یک بار خوانده شدن می‌ارزد و یا هر کتابی را باید خواند تا در باره‌اش نظر داد. غذا را اندکی می‌بویند و می‌چشند و سپس آنرا می‌خورند. کتاب را نیز می‌توان با تورقی گذرا مزمزه کرد و پی به سلامتش برد. هیچکس ظرف شیری را تا ته سر نمی‌کشد تا بداند سالم بود یا مسموم. عوارض غذای مسموم تا چند ساعت بعد برطرف می‌شود، اما عوارض کتاب مسموم ممکن است چندین نسل و چندین جامعه را به گمراهی بکشد.

کتیبه کورش به خط ابداعی داریوش: (۱۲ اسفند ۱۳۹۱) کسانی را دیده‌ام که هم به ابداع خط میخی فارسی باستان توسط داریوش افتخار می‌کنند و هم به کتیبه کورش در مشهد مادرسلیمان (پاسارگاد احتمالی) به همین خط. وقتی مدال افتخار ساخته شدن خط میخی فارسی باستان را به گردن داریوش می‌اندازیم، مفهوم ثانوی و بدیهی چنین مدال و افتخاری اینست که کتیبه کورش بعد از زمان او نوشته شده و متعلق بدو نیست.

رنگین‌کمان زیبا و دل‌انگیز مردمان مشرق‌زمین: (۲۸ دی ۱۳۹۱) من شرقی‌ام، کاشی‌ام، ایرانی‌ام. فارس و ترک و تاجیک و ازبک و کرد و لر و عرب و پشتون و گیلک و بلوچم. همه اینها با هم هویت تاریخی و فرهنگی مرا و ما را شکل داده‌اند و هیچ بخشی از این عناصر هویتی را فدای آن دیگری نخواهم کرد و نادیده نخواهم گرفت. ما همه با هم، چونان پیکری واحد، در غم‌ها و شادی‌ها با هم شریک بوده‌ایم. با هم خندیده‌ایم و سرود سر داده‌ایم، و با هم گریسته‌ایم و سوگ سر داده‌ایم. با هم چونان اعضای یک خانواده بزرگ و مهرآمیز اختلاف نیز داشته‌ایم. در گذشته‌های دور و نزدیک، تجاوزگران و جهان‌گشایان (همچون کورش و چنگیز) خانمان ما را و هستی ما را به دست بیداد سپردند، ما را به جان هم انداختند و خود بهره‌اش را بردند. در عصر حاضر نیز استعمارگران با طرح دعاوی قومیتیِ نفاق‌افکنانه و نژادپرستانه و ملی‌گرایانه باز هم خواسته‌اند با شگردهای نوین، رشته‌های در هم تنیده خانواده بزرگ و کهنسال ما را به دسته‌های متضاد و متخاصم تقسیم کنند و به جان یکدیگر بیندازند و خود از منافعش بهره‌مند شوند. من فارس و ترک و تاجیک و ازبک و کرد و لر و عرب و پشتون و گیلک و بلوچم. قرابت‌های فامیلی و زبانی و آیینی ما چنان در یکدیگر ترکیب شده و هویت فرهنگی یگانه‌ای ساخته‌اند که همه با هم و در کنار هم، رنگ‌های یک رنگین‌کمان بزرگ و زیبا را شکل داده‌اند. ما همه رنگ‌های این رنگین‌کمان دل‌انگیز و غنوده در آغوش یکدیگر را با هم می‌خواهیم. از رنگ‌ها و تنوع فرهنگی ما شاید فرزندان تازه‌ای متولد شوند و جامعه یکپارچه رنگارنگ‌تری را تشکیل دهند، اما هیچکدام تضعیف نمی‌شوند و از بین نمی‌روند. از گذشته‌های دور با هم زیسته‌ایم و تا آینده‌های دور با هم خواهیم زیست. با مهر و محبت و یگانگی همیشگی ما.

در معادل دانستن شاه‌پرستی با وطن‌پرستی: (۲۷ دی ۱۳۹۱) دشمن یا بدخواه ایران و فرهنگ ایران کیست؟ کسانی که شاه‌پرستی را معادل با ایران‌پرستی جا می‌زنند، به هر جعلی در اسناد تاریخی دست می‌یازند تا چهره ظلم شاهان را سفید کنند، و جز شعارهای سطحی تن به انجام کار مفیدی برای کشور و مردم خود نمی‌دهند؛ یا کسانی که ظلم‌های پادشاهان را به عنوان تجربه‌های تاریخی و همدردی با مردم ستم‌کشیده بازگو می‌کنند و در کنار آن، عمر خود را برای ایران و فرهنگ ایران گذاشته‌اند؟ اگر گروه دوم دشمنان و بدخواهان ایران باشند، پس می‌باید فردوسی را در رأس همه آنان قلمداد کرد؛ چرا که در هیچ منبع تاریخی به اندازه شاهنامه فردوسی از ظلم پادشاهان ایران سخن نرفته است. براستی که عوام‌فریبی باید تا چه میزان رسیده باشد که با بهره‌برداری از احساسات میهن‌دوستانه مردم، شاه‌پرستی و وطن‌پرستی/ میهن‌دوستی را معادل با یکدیگر جا بزنند و ساده‌دلی باید تا چه اندازه اوج گرفته باشد که چنین خدعه‌ای را باور کنند.

بی‌اعتنایی به رنج انسان‌ها، بی‌اعتنایی به سرنوشت انسان‌ها: (۲۱ آذر ۱۳۹۱) کسانی که به رنج‌های دیرین انسان‌ها بی‌اعتنا هستند و بر ظلم‌های تاریخی حاکمان و مذاهب سرپوش می‌نهند، نمی‌توانند نوید دهنده روزگار بهتری برای مردم و نسل‌های آینده باشند.

عاقبت آزاداندیشی و استقلال فکری: (۱۳ آذر ۱۳۹۹) هر کس که در فضای اجتماعی تنگ‌نظر و نابُردبار ایرانی بخواهد آزاد و مستقل بیندیشد و بخواهد اندیشه خود را بدون چاپلوسی و باج دادن به کسی و بدون واهمه از کس دیگری بیان کند، باید خود را برای انواعی از تهمت‌ها و تهدیدها و بی‌حرمتی‌ها آماده کند.

اشتراک‌ها و افتراق‌ها: (۵ آذر ۱۳۹۱) وقتی دوست مؤثر و توانایی را در کنار رقبا می‌بینیم، می‌توان روزی را به یاد آورد که به او سخت گرفتیم و به خرده بهانه‌ای او را از خود راندیم. آنانی که موفق شدند و پیش رفتند، کسانی بودند که دیگران را به صرف ذره‌ای اشتراک جذب کردند. و آنانی که ضعیف و ناکام شدند و عقب ماندند، کسانی بودند که دیگران را به صرف ذره‌ای افتراق طرد کردند.

تمایل به سرکوب دیگران در جوامع رشدنیافته: (۲۴ آبان ۱۳۹۱) ایجاد فضای رعب و وحشت و تهدید و تحقیر برای مقابله با آزادی بیان و اظهارنظر دیگران، تنها اختصاص به حاکمان نداشته است؛ بلکه عموم افراد در حد امکان خود در آن سهیم بوده‌اند و هستند. چنین شیوه‌ای که در میان جوامع رشدنیافته رایج است، خود از دلایل رواج ساده‌لوحی و عقب‌ماندگی‌های ناشی از آن بشمار می‌رود.

پند کهن و همچنان تازه بز زنگوله‌پا: (۱۷ آبان ۱۳۹۱) یکی از نشانه‌های قدمت قصه‌ها و ادبیات شفاهی مردم، تعدد و تنوع آن در جوامع گوناگون است. قصه بز زنگوله‌پا یکی از نمونه‌های بسیار کهن ادبیات شفاهی بشری است که به دلیل حوزه پهناور گستردگی و شمول آن در جهان، قدمت و خاستگاه اصلی آن دریافته نمی‌شود. در مرکز قصه‌شناسی آلمان، چند هزار نسخه گوناگون از این قصه از سرتاسر جهان گردآوری شده و نگهداری می‌شود.

مادربزرگ‌های خردمند بشری در قالب قصه کودکانه بززنگوله پا، به چاره‌جویی برای مهمترین خطری که خوشبختی و هستی فرزندانشان را تهدید می‌کند، پرداخته‌اند و راه‌حل کوتاه آنرا به سادگی و روشنی در اختیار نسل‌های آینده نهاده‌اند: «در را به روی گرگ‌های مادرنما با دست‌های سفید شده باز نکنید!».

این قصه و پند به اندازه‌ای برای مردم مهم و قابل توجه بوده، که با ساختاری یکسان اما با شکل‌ها و جزئیات گوناگون به بسیاری از جوامع بشری راه یافته و از آن استقبال شده است. جوامع هشیاری که به این پند پیشینیان که محصول انتقال تجارب هزاران ساله آنان بوده، توجه کرده‌اند و بدان پایبند بوده‌اند، توانسته‌اند روزگار بهتری را برای خود فراهم سازند. آنان که بدان بی‌توجه بودند و مکرراً گرگ‌ها را با مادر اشتباه گرفتند، فریب پرچم‌ها و شعارها و نقاب‌های اغواگر را خوردند و درهای خانه خود را و درهای ذهن خود را بر روی آنان گشودند، روزگاری دارند که دیده‌ایم و می‌بینیم و باز هم خواهیم دید.

محافظه‌کاری و ملاحظه‌کاری: (۱۱ آبان ۱۳۹۱) «محافظه‌کار» به کسی گویند که منافع یا مصالح خود را در حفظ وضع موجود می‌بیند و می‌کوشد تا آن وضعیت را به هر نحو ممکن حفظ کند و تغییر و اصلاحی در آن رخ ندهد. اما «ملاحظه‌کار» به کسی گویند که اهل احتیاط و میانه‌روی و آهسته‌روی است و از خطر کردن امتناع دارد. نقطه مقابل محافظه‌کاری «اصلاح‌گری» است و نقطه مقابل ملاحظه‌کاری «افراط‌گری». اخیراً متداول شده که «ملاحظه‌کار» را به اشتباه «محافظه‌کار» خطاب می‌کنند که لازم است به تفاوت مهم بین این دو مفهوم توجه شود تا بجای یکدیگر بکار نروند.

ملت زنده: (۲۸ مهر ۱۳۹۱) ملت زنده که بتوان آینده‌ای برای او متصور شد، ملتی است که توانایی تشخیص دروغ‌هایی را داشته باشد که هویت جمعی او را نشانه گرفته است و بخواهد و بتواند که در برابر آنها ایستادگی کند.

بگو دشمنت کیست تا بدانند کیستی! (۱۳ مهر ۱۳۹۱) بگو دشمنت کیست تا بدانند کیستی و چگونه‌ای. آنکه دشمنی ندارد، نه آرمانی دارد و نه تأثیری بر جای نهاده است.

تصفیه زبانی و تصفیه قومی: (۸ مهر ۱۳۹۱) اصرار بر پاکسازی و تصفیه زبانی در نهایت به پاکسازی و تصفیه قومی می‌انجامد. چرا که محرک چنین کسانی، نه دلبستگی‌های زبانی، که نفرت‌های قومیتی است.

بمب‌افکن‌های نجات‌بخش: (۱۹ شهریور ۱۳۹۱) دریغا که عده‌ای از ایرانیان وطن‌پرست و عمدتاً فرنگ‌نشین، آرزوها و آرمان‌های خود را سوار بر بمب‌افکن‌ها و تحریم‌هایی می‌بینند که قرار است ایران را گلباران و عطرافشان کنند. ملتی که تاریخ نمی‌داند و نمی‌خواهد که بداند، محکوم به تکرار مکرر فجایع تاریخی است.

تأثیر و تأثر متقابل رنج‌های بشری: (۹ شهریور ۱۳۹۱) دود رنج و تحقیر هر انسانی که دیگران به رنج او بی‌توجه باشند یا آنرا توجیه کنند، دیر یا زود، کم یا زیاد، به چشم همه مردم خواهد رفت و زنجیره‌ای از اصل دیالکتیکی تأثیر و تأثر متقابل و خشونت‌های متباین را پدید می‌آورد.

آینده روشن و نگاه واقعگرایانه به درس‌های تاریخ: (۹ شهریور ۱۳۹۱) آینده روشن و کاستن از رنج‌های بشری با نگاه واقعگرایانه به تاریخ و درس‌های تاریخی به دست می‌آید. ناگواری‌های امروز محصول نگاه غیرواقعگرایانه پیشینیان به گذشته و نگاه رؤیایی آنان به آینده بوده است. دستکاری در داده‌های تاریخی و یا گلچین کردن بخش‌های دلخواه از تاریخ و نادیده انگاشتن بخش‌های دیگر آن- چه با انگیزه‌های سلطه‌جویانه سلطه‌گرایان باشد و چه با رویکرد احساساتی ساده‌دلان- موجب دوام سلطه‌گری، افزونی رنج‌های بشری، و در نهایت موجب آینده‌ای تیره‌تر خواهد شد.

گل‌های فراموش شده: (۱۳ تیر ۱۳۹۱) به یاد گل‌های زیبا و خوشبویی که بذرهای توانمندشان بر زمین‌هایی کم‌توان افشانده شد. سر بر نکشیدند و بالنده نشدند. تنها ماندند و در تنهایی فراموش شدند.

در باره اصطلاح «زیر سؤال بردن»: (۶ تیر ۱۳۹۱) یکی از اصطلاحاتی که در این اواخر رواج چشمگیری یافته، «زیر سؤال بردن» است. این عبارت گاهی چنان بر زبان عده‌ای جاری می‌شود که گویی سؤال کردن و تردید روا داشتن و پرسشگر بودن از نابخشودنی‌ترین گناهان و جرائم است. این سخن بخصوص هنگامی بیشتر بکار می‌رود که پاسخی درخور برای نقدهای مستند منتقدان پیدا نمی‌شود و شکاکی را معادل با هتاکی جلوه می‌دهند. زیر سؤال بردن هر سخن و ادعایی نه تنها کمترین ایراد و اشکالی ندارد، که از شایسته‌ترین و پسندیده‌ترین کارهایی است که هر شخص خردمند و واقع‌گرایی می‌تواند برای دستیابی به واقعیت‌های راستین انجام دهد. چگونه است که عده‌ای هیچگونه محدودیتی در ساخت و پرداخت انواع و اقسام دروغ‌ها و غلوها و پهلوان‌پنبه سازی‌های تاریخی برای خود قائل نمی‌شوند و آنگاه به چالش کشیدن و زیر سؤال بردن همان‌ پهلوان‌پنبه‌ها عیب و ایراد دارد و گناهی عظیم و نابخشودنی شمرده می‌شود؟

مویه‌های تاریخی مردم و پرده‌پوشی سلطه‌گران امروز: (۴ تیر ۱۳۹۱) من نه آنم که رنج‌های بشری را و ظلم‌های هزاران ساله حاکمان و جهان‌گشایان و متجاوزان را برای خوشایند این و آن نادیده بگیرم و دست در دست تاریخ‌سازان از سیمای سراسر خشونت‌آفرین امثال چنگیز و کورش و داریوش و تیمور چهره‌ای مردمی بسازم. از رنج‌های تاریخی انسان می‌باید با صراحت و صدای بلند سخن گفت تا کوششی باشد برای همدردی‌ با انسان‌های رنج‌کشیده و تلاشی برای جلوگیری از تکرار فجایع تاریخی در زمان‌ حال و آینده. نباید فرصتی فراهم آورد تا صدای مویه‌های مردم ستم‌کشیده که از اعماق تاریخ به گوش می‌رسد، به دست سوداگران و سلطه‌گران امروز فراموش شود و پرده سکوت و فراموشی بر آنان افتد. این ظلمی است به نیاکان دیروز و به فرزندان فردا.

ناکارآمدی تاریخ مجعول: (۲۵ خرداد ۱۳۹۱) تاریخ و فرهنگ هر مردمی «آنگونه که بوده است» می‌تواند مایه تفاخر و تجربه باشد و نه «آنگونه که  دوست داریم بوده باشد». تاریخ و فرهنگ جعل شده نه به کار تفاخر می‌آید و نه به کار تجربه.

برای نسل فردا (۲۰ خرداد ۱۳۹۱) سلطه‌گران به آدم‌های خواب‌آلود نیاز دارند و آدم‌های خواب‌آلود لالایی شیرین را دوست می‌دارند و چراغ روشن را عذاب‌آور. اما به‌رغم همه دشواری‌ها ترجیح می‌دهم چراغی پرتوافشان و رنج‌آور بیفروزم تا اینکه لالایی‌های دلنشین برای تحمیق توده‌ها بخوانم و راه سلطه‌گران را هموار کنم. این آرمانی است که در حد آگاهی‌های تاریخی خودم برای نسل آینده انجام می‌دهم. نسلی که شاید آزادی و آبادی و طرد سلطه‌گری و همزیستی مهرآمیز همه انسان‌ها را بخواهد.

چماقداری و دفاع از آزادی بیان: (۱۱ خرداد ۱۳۹۱) از جمله کسانی که با چماق دنبالمان کرده‌اند، مدعیان آزادی بیان بوده‌اند.

توهین‌آمیز دانستن پژوهش‌های تاریخی: (۵ خرداد ۱۳۹۱) گاه دیده می‌شود و تا حدودی متداول هم هست که سخن یا تحلیلی تاریخی را «توهین‌آمیز» قلمداد می‌کنند. در حالیکه در پژوهش‌های تاریخی چیزی به نام توهین وجود ندارد و جایی برای چنین اتهام‌هایی نیست. یا واقعیت وجود دارد و یا دروغ. در نتیجه پژوهشگر می‌تواند با استناد به منابع و اسناد تاریخی هرگونه ادعا یا شبهه‌ای را مطرح کند. همچنین می‌تواند بدون استناد به منابع تاریخی پرسشی را پیش بکشد یا با دلایل عقلی در واقعیت داشتن  باور مشهوری تردید کند. مخالفان نیز می‌توانند با عرضه منابع معارض، نادرستی آنرا نشان دهند و یا شبهه متقابلی را مطرح سازند. واکنش‌ها و مقابله‌های متکی به توهین‌یابی و اینکه عده‌ای سخن یا تحلیلی را توهین‌آمیز قلمداد ‌می‌کنند، علاوه بر آنکه نشانه حقانیت احتمالی آن ادعا است، نشانه ناآگاهی و ناتوانی از پاسخگویی نیز بشمار می‌رود. جالب اینجاست که اتفاقاً و معمولاً واکنش همین اشخاص توأم با انتساب تعابیر توهین‌آمیز به نویسنده و محقق است. این واکنش‌ها، ابزاری است برای سرکوب شخصیت‌ها و پژوهشگران منصف و واقعگرایی که تسلیم نمی‌شوند.

آیا کورش سازنده داشت یا ویرانگر؟ (۱ خرداد ۱۳۹۱) پاسخ این پرسش ساده است، چرا که معیار آن ساده است. با توجه به اینکه از زمان فرمانروایی کورش آثار سازندگی به دست نیامده؛ اما آثار و شواهد نابودی تمدن‌های بسیاری دیده شده است، می‌توان گفت که کورش شخصیتی ویرانگر داشته است. وقتی در راهروهای موزه‌ها قدم می‌زنیم و یا در برگ‌های کتاب‌ها سیر می‌کنیم، می‌توان توجه کرد که عموم آثار و اشیای باستانی و هنری که از تمدن‌های باستانی فلات ایران و سرزمین‌های مجاور برجای مانده است، متعلق به پیش از فرمانروایی کورش هستند و پس از غلبه او نشانه‌ای از آنها در موزه‌ها و کاوش‌های باستان‌شناختی دیده نمی‌شود. علاوه بر همه اینها، چنانکه می‌دانیم در زمان کورش و حتی در زمان دیگر هخامنشیان نه تنها شهری ساخته نشده که حتی بقایای یک شهر شناسایی نشده است.

هویت ایرانی را چه کسانی پایمال می‌کنند؟ (۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۱) آنان که هویت ایرانی را با دروغ پیوند می‌زنند، از بزرگترین معضلات امروز و آینده ایران هستند. هویت ایرانی را کسانی بر باد نمی‌دهند که واقعیت‌های زشت و زیبای تاریخی را با استناد به منابع بیان می‌کنند و یا در برابر هرگونه جعلیات و سخنان ذوقی روشنگری می‌نمایند. هویت ایرانی را کسانی بر باد می‌دهند که دست به تاریخ‌سازی می‌زنند و هویت دیرین را وابسته و پیوسته بدان‌ها می‌کنند. هویت ایرانی را کسی بر باد می‌دهد که آنرا تبدیل به یک کاخ پوشالی می‌کند. آنان که واقعیت‌ها را کتمان می‌کنند و بجای آن جعلیات زیبای تاریخی می‌بافند و سپس همان‌ها را عین هویت و افتخارات ایرانی وانمود می‌کنند. بر ملا شدن آن دروغ‌ها (که دیر یا زود اتفاق خواهد افتاد) منجر به تخریب تمامی هویت کهن و اصیلی می‌شود که بدان پیوسته شده است. آنانند از بزرگترین و نگران‌کننده‌ترین دشمنان دوست‌نمای هویت و هستی ایرانی و حال و آینده ایران. اگر چنین پیش رود و در برابر چنین تباهگری‌هایی روشنگری نشود و با آن مقابله نگردد، در آینده نیاز به صرف نیروی فراوانی دارد تا به فرزندان خود ثابت کنیم همه افتخارات ایران دروغین نبوده و واقعیت‌های زیبای فراوانی وجود دارند که نادیده گرفته شده‌اند.

چرا نباید از رنج‌های تاریخی سخن گفت؟ (۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۱) چرا نباید حرف زد؟ چرا نباید از رنج‌های تاریخی مردم سخن گفت؟

دخالت آمرانه در زبان مردم: (۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۱) یکی از غم‌انگیزترین و ظالمانه‌ترین انواع رنج‌های بشری، دخالت آمرانه در زبان مردم است. زبان‌های گوناگون مردم یک منطقه چونان جویباران روان و زلال بر یکدیگر تاثیر می‌گذارند و تأثر می‌پذیرند و با الوان و گونه‌های رنگارنگ و متنوع خود بر همبستگی و پیوند و محبت میان مردمان دلالت می‌کنند. کسانی که با فرمایش‌ها و دخالت‌های بیجای خود و تحت تأثیر انگاره‌های نژادپرستانه و تمامیت‌خواهانه حکم می‌کنند که چنین بنویسید و چنان ننویسید و بعضاً واژگان و ساختار زبان را دستکاری و تحریف می‌کنند، نه تنها به همبستگی و عاطفه مشترک بشریت آسیب می‌رسانند، که خودشان نیز نتوانسته‌اند مطلب درخوری بنویسند و اثر مکتوب ماندگاری پدید بیاورند.

بی‌تفاوتی زنان: (۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۱) از رازهای تاریخ بشری است که زنان با اینکه بیشتر قربانی زور و ظلم شده‌اند، اما همواره در قبال رنج‌های بشری و شناخت آنها بی‌تفاوت‌تر از مردان بوده‌اند. تاکنون بارها از رنج و اجحاف و ستمی نوشته‌ام که در طول تاریخ به زنان تحمیل شده و حقوق انسانی آنان را پایمال کرده است، اما برایم عجیب بوده که اتفاقاً زنان کمتر از مردان به دردنامه رنج‌های تاریخی خود توجه می‌کنند و بدان اهمیت می‌دهند.

از گالیله تا امروز: (۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۱) انصاف باید داد که دادگاه‌های زمان گالیله و مفتشان تفتیش عقاید آن بهتر از امروزیان عمل می‌کردند و در قیاس با امروزیان، شایسته تعریف و تمجید هستند. اینکه کسی را به اتهام باور به گردش زمین محاکمه کنند و در کیفرخواست هم چنین بنویسند و در نهایت هم او را آزاد کنند، نهایت بزرگواری و مناعت طبع است. اگر امروز بود، در بهترین حالت او را به جرم کلاهبرداری یا بچه‌بازی یا معامله مواد مخدر یا فعالیت‌های تروریستی محاکمه و تیرباران می‌کردند و در بدترین حالت، یک سنگی از آسمان یا ماشینی از آنطرف جاده می‌آمد و تمام مراحل را میان‌بر و به سرعت انجام می‌داد و حل و فصل می‌کرد.

وطن‌پرستی در حرف و بیگانه‌پرستی در عمل: (۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۱) تظاهرها و بروزهای ما ایرانیان در قبال مشخصه‌های هویت بومی و میهنی بیشتر جنبه فرمالیته و ظاهرسازی‌ دارد. در واقعیت وطن‌پرستی و میهن‌دوستی ما همین بس که دیگر به ندرت می‌توان در منوی سراسر فرنگی و با اسم‌های ساختگی شبه‌فرنگیِ غذاخوری‌های وطنی یک اسم یا خوراک ایرانی پیدا کرد. با این حساب می‌شود ادعا کرد که ایرانیان هیچگاه غذا نمی‌خورده‌اند، چرا که غذاهایشان نام ایرانی ندارد. این در حالی است که رستوران‌های برادران هندی ما با غذاها و نام‌های هندی سراسر شهرهای جهان را پوشانده است. همچنین می‌توان ادعا کرد که ایرانیان هیچگاه لباس نیز نمی‌پوشیده‌اند، چرا که تمامی‌ لباس‌هایشان از زیر زیر تا روی رو نام‌های فرنگی دارد: پولیور، کت، پالتو، مانتو، تی‌شرت، بلوز، ژاکت، کی‌کرز، شورت و غیره. همچنین در وطن‌پرستی ما همین بس که متخصصان تبلیغات پی به احساس حقارت ایرانی در برابر فرنگی و حتی در برابر اماراتی و ترکیه‌ای برده‌اند و در آگهی‌های تبلیغاتی از موهای بور و چشم‌آبی و لباس اماراتی و امثال آن بهره می‌برند. استفاده وسیع رسانه‌ها از مشخصه‌های اندامی بور و بلوند به نوعی تبلیغ و تحقیر نژادی و قومیتی نیز هست. تحقیری که ما نه تنها با آن مخالفت نمی‌کنیم که از آن با کمال میل استقبال می‌کنیم.

وصیتنامه دروغین کوروش: (۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۱) یکی دیگر از دروغ‌های کورش‌پرستان، ساختن وصیتنامه‌ای قلابی برای کورش است که می‌گوید: «فرمان دادم بدنم را بدون تابوت و مومیایی در خاک پاک ایران به خاک بسپارند تا اجزای بدنم ذرات خاک ایران را تشکیل دهد». فریبگری از زشت‌ترین کارهایی است که کسی می‌تواند در قبال انسان‌ها انجام دهد. آن هم در قبال احساسات پاک و بی‌شائبه جوانان دوستدار میهن و منحرف کردن تعلق خاطر انسانی و شرافتمندانه آنان به طرف ناراستی و نادرستی، و سوءاستفاده و به بیراهه کشیدن و تباه کردن آرمان‌های باشکوه آنان. کارهای ناپسندی که همگی زیر پرچم ایران‌دوستی انجام می‌شود.

قلمرو نژاد آریایی از بریتانیا تا آلمان نازی: (۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۱) قلمرو نژاد آریایی از تنور بریتانیا بود تا سفره ناسیونالیسم آلمان نازی و معدودی نژادپرستان ایرانی که آگاهانه یا از روی غفلت پای القائات آنان نشسته‌اند.‬‬

لشکرکشی و آبادانی: (۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۱) آیا ممکن است که لشکرکشی‌ها و جهان‌گشایی‌ها، بجای ویرانگری منجر به آبادانی شده باشند؟ آیا شاهدی تاریخی وجود دارد که نشان دهد سپاهیان عظیم کورش یا داریوش یا چنگیز یا آتیلا یا نرون، مشغول ساخت شهر و آب‌انبار و مدرسه و درمانگاه و لایروبی قنوات و شخم‌زدن زمین و دیگر کارهای عام‌المنفعه شده باشند؟ سازندگی در زمان کورش به اندازه‌ای بی‌معنا است که از زمان فرمانروایی هفده ساله او بر بابل حتی یک خشت برجای نمانده که بر خشتی دیگر نهاده شده باشد.

کورش و بنیانگذاری کشور ایران: (۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۱) یکی دیگر از نادرستی‌هایی که با پرچم ایران‌دوستی به ایران می‌زنند، این است که سعی می‌کنند با استناد به منشور، کورش را بنیانگذار کشور ایران معرفی کنند. در حالیکه نه تنها در منشور کورش و دیگر اسناد تاریخی چنین ادعایی نیامده، که حتی در زمان کورش و هخامنشیان چیزی به نام کشور «ایران» وجود خارجی نداشته است. اما اگر منظور کشوری است که بعدها ایران نامیده شد، در اینصورت باید گفت که قدمت این کشور و تمدن بسا بیش از زمان کورش است و چنین ادعایی موجب بی‌قدر کردن قدمت تاریخی یک تمدن کهنسال خواهد بود. کمترین آسیب چنین ادعایی این خواهد بود که مدعیانش نخواهند توانست از قدمت تمدن بیش از ۲۵۰۰ سال و دستاوردهای علمی و اجتماعی آن سخنی بگویند و یا از آن دفاع کنند.

مقاومت آتن و نجات نسل بشری: (۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۱) کورش و هخامنشیان توانستند در مدت کوتاهی تمامی تمدن‌های بشری از هند و سُغد و ماد تا به لیدی و بابل و حبشه و مصر را تصرف و نابود کنند. در این میان، یونان تنها تمدن/ شهرنشینی در منطقه بود که به‌رغم هجوم هخامنشیان و غارت و سوزاندن آتن، توانست در آخرین لحظات و با شجاعت آخرین نفرات بر آنان پیروز شود و جان سالم به در برد. اگر چنین مقاومتی روی نداده بود، این آخرین بازمانده‌های تمدن بشری نیز نابود شده بود.

توزیع ناسالم و فروپاشی قدرت: (۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۱) هرگاه که امکانات و فرصت‌ها نه بر اساس شایستگی که بر اساس سرسپردگی توزیع شده، بنیادهای قدرت موزعان را به سمت فروپاشی سوق داده است.

در تناقض میان نژادگرایی و میهن‌دوستی: (۴ اردیبهشت ۱۳۹۱) نژادپرستی و برترانگاری‌های قومیتی (اعم از آریاگرایی و جز آن) برخلاف شعارهای غلط‌اندازی که داده می‌شود، با هر چیزی که قابل جمع باشد و شباهت داشته باشد، با «میهن‌دوستی» (یا «انسان‌دوستی») شباهت و پیوندی ندارد. چرا که «میهن» مفهومی متکثر و متنوع و رنگارنگ است و دوستدار میهن هرگز نمی‌تواند هیچ تکه‌ای از عناصر سازنده آنرا بر دیگری ارجحیت دهد. کسی که بر طبل موهومات نژادی و برتری‌طلبی‌های قومی می‌کوبد، نه تنها نمی‌تواند وطن‌پرست و انسان‌دوست باشد، بلکه دشمن وطن و تباه‌کننده همبستگی میان مردم است.

دشواری بیان رنج‌های بشری: (۳ اردیبهشت ۱۳۹۱) یکی از رنج‌های بشری این است که نمی‌توان از رنج‌های بشری سخن گفت.

نادیده انگاشتن واقعیت‌ها، ظلم به گذشته و آینده انسان‌ها: (۲ اردیبهشت ۱۳۹۱) نمی‌توان در مسیر تحقیقات تاریخی و باستانی، بخشی از واقعیت‌ها یا روایت‌ها را بازگو کرد و بخشی دیگر را بنا به مصالح و خوشایند این و آن کتمان کرد یا نادیده گرفت. این خیانت به تاریخ و ظلم به انسان است. هم ظلم به گذشته او و هم ظلم به آینده او.

بهترین زندگی در مبارزه برای رهایی انسان: (۱ اردیبهشت ۱۳۹۱) مبارزه برای آزادی و رهایی انسان، بیان رنج‌های تاریخی انسان و آنچه او را به زنجیر کشیده، اینست آن بهترینِ زندگی.

آموزه فردوسی، زشتی همیشگی تجاوز: (۳۰ فروردین ۱۳۹۱) از فردوسی می‌توان آموخت که خشونت و تجاوز همیشه و به دست هر کس که انجام شده باشد، ناشایست و ناپسند و قابل سرزنش است. چه خشونت‌ورزی تورانیان در ایران باشد و چه خشونت‌ورزی ایرانیان در توران. تجاوز زشت است، چه تجاوز اسکندر به ایران باشد و چه تجاوز کورش به بابل.

کتاب‌سوزی و نادیده گرفتن منابع مکتوب: (۲۹ فروردین ۱۳۹۱) نادیده گرفتن و انکار آن بخش از اسناد و منابع مکتوب که از آن خوشمان نمی‌آید چه تفاوتی با کتاب‌سوزی دارد؟

خوار کردن بزرگان و بزرگ کردن خواران: (۲۸ فروردین ۱۳۹۱) از ویژگی‌های جوامع رو به انحطاط است که قوه تشخیص بزرگان و نام‌آوران و خادمان خود را از دست می‌دهد و به بی‌مایگان دل می‌بندد. بزرگان را خوار می‌دارد و خواران را بزرگ می‌پندارد.

فاشیسم و نژاد خالص: (۲۴ فروردین ۱۳۹۱) سخن از نژاد خالص یا نژاد پاک را یا یک فاشیست می‌تواند بر زبان بیاورد و یا یک نادان.

سلطه‌گران و مصادره نجات‌بخشان: (۲۳ فروردین ۱۳۹۱) مردم رنج‌کشیده ناچار بوده‌اند تا به دلیل ناتوانی از غلبه بر سلطه‌گران به نجات‌بخشان واقعی یا وهمی پناه ببرند و منتظر ظهور آنان باشند. اما سلطه‌گران حتی از این کورسوی امید مردم به نجات‌بخشان نیز برای منافع و مقاصد خود استفاده می‌کردند. و این است آن رنج مضاعف که دارو خود تبدیل به درد شده باشد.

چاه جمکران: (۱۹ فروردین ۱۳۹۱) بهترین جایی که می‌توان آرزوی حفاری آنرا داشت، «چاه جمکران» است. آن گنجینه راستین و ممتاز رنج‌ها و دردهای بشری با هزاران هزار سند دست اول.

غارتگری با نام‌های مقدس: (۱۳ فروردین ۱۳۹۱) ملتی که تاریخ نمی‌داند و نمی‌خواهد که بداند، سرنوشت خود را به دست سلطه‌گرانی می‌سپارد که برایش شخصیت‌های مقدس می‌تراشند و بزودی با نام همان شخصیت‌ها غارت و قتل‌عامش می‌کنند.

سنگ زدن به آینه: (۱۳ فروردین ۱۳۹۱) از ویژگی‌های جوامع رو به انحطاط است که وقتی آینه می‌بیند بدان سنگ می‌زند.

آزادمنشی در همزیستی خدایان: (۱۱ فروردین ۱۳۹۱) همزیستی خدایان متعدد در بتخانه‌ها نشان از روحیه مدارا و آزادمنشی و احترام متقابل در جوامع باستانی دارد.

اهداف و سیاست‌های کورش‌پرستی: (۱۱ فروردین ۱۳۹۱) سیاستی که قصد دارد از کورش شخصیتی معصوم و مدرن بسازد و او را به سرای مقدسات نقدناپذیر سوق دهد، چند هدف را دنبال می‌کند: فریب افکار عمومی و پرورش سربازان آماده جان‌نثاری برای مقاصد جدید استعماری، عَلَم‌کردن مستمسکی جدید برای علاقمندان به پهلوان‌پنبه‌پرستی، برپای کردن دکان کورش‌پرستی و کورش‌فروشی، بی‌بها کردن و فراموشانیدن بزرگان و افتخارات راستین ایران‌زمین، نفرت‌پراکنی، و گسترش تفرقه میان مردم و اقوام با ظاهرسازی‌های ملی‌گرایانه و ناسیونالیستی.

یا فرشته یا دیو: (۱۰ فروردین ۱۳۹۱) از ویژگی‌های جوامع رو به انحطاط است که مطلق‌گرایی چنان اوج می‌گیرد که جز دو رنگ سیاه و سفید را نمی‌بینند و از تشخیص دامنه خاکستری‌ها عاجز می‌مانند. در ذهن‌های تربیت نیافته چنین جوامعی فقط «فرشته» و «دیو» وجود دارد که همان‌ها نیز نه فرشته هستند و نه دیو.

ناتوانی از جایگزینی بزرگان: (۱۰ فروردین ۱۳۹۱) از ویژگی‌های جوامع رو به انحطاط است که توان تربیت و جایگزینی بزرگان از دست رفته‌اش را ندارد.

حمله اسکندر و بازتاب احتمالی حمله هخامنشیان: (۹ فروردین ۱۳۹۱) ممکن است که حمله اسکندر مقدونی به سرزمینی که بعدها ایران نامیده شد، بازتاب طبیعی تجاوز کورش، داریوش، خشیارشا و دیگر پادشاهان هخامنشی به بابل و لیدی و مصر و یونان و دیگر کشورها باشد. چنانکه گفته‌اند: «از هر دست که بدهی از همان دست می‌گیری».

مقابله با موج مخرب آریاگرایی و کورش‌پرستی: (۹ فروردین ۱۳۹۱) امروزه از مهمترین وظایف دوستداران تاریخ و فرهنگ و جامعه ایران، مقاومت و مقابله در برابر موج مخرب و ویرانگری است که با نام آریا و کورش و زرتشت دست به جعل و تباهی و تحریف فرهنگ و یادمان‌های کهن ایران می‌زند و میهن‌دوستی را تبدیل به غلوگویی، تاریخ‌سازی‌، خیال‌پردازی و نفرت‌پراکنی میان مردم کرده است. آسیبی که از این عده به جان فرهنگ و هویت ایران وارد می‌شود، ویرانگرتر از هر عامل دیگری است.

درآمد خواب و مخارج بیداری: (۸ فروردین ۱۳۹۱) خواباندن توده‌ها درآمد دارد و بیدار کردنشان خرج. خرجی که بیدارگر باید با جان و مال و حیثیت خود بپردازد.

داریوش و سخت‌گیری‌های مذهبی: (۸ فروردین ۱۳۹۱) ظلمی بود در حق بشر که از او خواستند که از پرستش خدای خود به نفع خدای دیگران چشم‌پوشی کند و او را بخاطر باورهای دینی‌اش سرکوب کردند. چنانکه داریوش هخامنشی در کتیبه بیستون آورده است: «آن خوزیان بد پیمان بودند و اهورامزدا از سوی آنان ستوده نمی‌شد. من اهورامزدا را می‌ستودم و با آنان چنان کردم که میل من بود».

پهلوان‌پنبه‌سازی بجای تاریخ راستین: (۸ فروردین ۱۳۹۱) تاریخ و باستان‌شناسی آگاهانه، روشنگرانه و واقعگرایانه می‌تواند بنیادهای سلطه‌گران را سست کند. به همین دلیل، بسیاری از آنان می‌کوشند تا شعارهای پوشالی و پهلوان‌پنبه سازی‌های عوام‌گرایانه را بجای باستان‌شناسی، تاریخ و فلسفه تاریخ بنشانند و آنها را بدل از اصل به خورد عوام محتاج به دستاویزهای تاریخی بدهند.

حمایت‌های گسترده و عوام‌فریبی رسانه‌های استعماری: (۸ فروردین ۱۳۹۱) هنگامی که توده‌های مردم تحت استعمار بطور یکپارچه و گسترده برانگیخته شوند و از چیزی حمایت کنند و بدان تعلق خاطر نشان دهند، معمولاً نشانه ریشه دواندن یک عوام‌فریبی و ابتذال بزرگ است. افکار عمومیِ چنین جوامعی به ندرت از موجودیت‌ها و کوشش‌های خردمندانه و عالمانه حمایت می‌کند و بر گرد آن حلقه می‌زند. رسانه‌های استعماری جهان امروز ترتیبی داده‌اند تا درک متوسط عمومی از تشخیص چنین کوشش‌هایی ناتوان باشد.

تغییر مفهوم واژه‌های قوم و اقوام: (۶ فروردین ۱۳۹۱) واژه «قوم/ اقوام» در زبان و ادبیات فارسی به عده‌ای از آدمیان از لحاظ تعداد دلالت می‌کند و مفهوم نژادی یا زبانی یا سیاسی یا اجتماعی در ذات خود ندارد. چنانکه خیام و سعدی سروده‌اند: «قومی متفکرند اندر ره دین/ قومی به گمان فتاده در راه یقین» و «قومی هوای نعمت دنیا همی پزند/  قومی هوای عقی، و ما را هوای تست».

منشور کورش، سندی علیه خودش: (۶ فروردین ۱۳۹۱) قاعده‌ای حقوقی می‌گوید که «اعتراف و ادعای هر شخص فقط علیه خودش اعتبار دارد و نه به نفع خودش». بر همین اساس از آنچه کورش در منشور مشهورش نوشته است، فقط می‌توان علیه خودش استفاده کرد و نه به نفع خودش. از هیچ «فتح‌نامه‌ای» که یک مهاجم مسلح در شرایط غلبه و بهره‌مندی از قدرت نوشته است، نمی‌توان به نفع آن مهاجم و به زیان کشور مغلوب و مردم لگدمال شده استفاده کرد.

پان‌ها و نفرت‌پراکنی میان مردم: (۶ فروردین ۱۳۹۱) برنامه‌ها و فعالیت‌های فاشیستی- ناسیونالیستی مبتنی بر «پان» (اعم از پان‌ایرانیسم، پان‌ترکیسم و امثال آن) برخلاف معنای لغوی و ظاهری وحدت‌گرایانه‌ای که از آن بر می‌آید، نه تنها موجبات اتحاد و همبستگی مردم را فراهم نکرده است و نخواهد کرد، که در عمل مقدمات تفرقه و نفرت‌‌انگیزی میان مردم را تدارک دیده است. اینگونه فعالیت‌ها که با هدایت و تحریک قدرت‌های استعماری انجام می‌شود، منحصراً در کشورها و جوامع عقب‌افتاده که درک و آگاهی‌های عمومی و متوسط مردم اندک است و راحت‌تر می‌توان از آنان بهره‌کشی کرد، دیده می‌شوند.

تجزیه، محصول عملی ناسیونالیسم: (۶ فروردین ۱۳۹۱) محصول عملی ناسیونالیسم در نهایت تجزیه کشورها است. چرا که برترانگاری و نفرت‌پراکنی زیر پرچم ملی‌گرایی به تفرقه و جدایی میان مردم منجر خواهد شد و نه به همبستگی و همدلی میان آنان. اتحاد و همبستگی و قدرت روزافزون ایرانیان تنها در سایه تضعیف ناسیونالیسم و پان‌ایرانیسم رخ خواهد داد.

عاقبت ناسیونالیسم: (۶ فروردین ۱۳۹۱) تاریخ جهان در سده اخیر نشان می‌دهد که عاقبت و نهایت ملت‌گرایی این است: همه ملت باید کشته شوند!

ظلم انسان به خویشتن با توجیه ظلم سلطه‌گران: (۶ فروردین ۱۳۹۱) ظلمی که انسان با توجیه ظلم سلطه‌گران به خودش می‌کند، غم‌انگیزتر و دردناک‌تر از دیگر ظلم‌هاست.

تبدیل مفاهیم زبانی به مفاهیم نژادی و قومیتی: (۵ فروردین ۱۳۹۱) تبدیل مفاهیم زبانی «فارس» و «ترک» و امثال آنها به مفاهیم نژادی/ قومیتی، خدعه‌ای استعماری برای گسست و انشقاق میان مردم و ماهیگیری از آب گل‌آلود بوده است. هر چند که عده‌ای از روی ناآگاهی و روحیه تحریک‌پذیر خود به این تله استعماری افتادند و بر طبل مفاهیم نوساخته آریاانگارنه/ ترک‌انگارانه کوبیدند، اما خیزاب‌های هبستگی و همدلی مردم چنان نیرومند و پرتوان بوده که همه آنها را در میان قلب بزرگ خود گرفته و بلااثر کرده است. رنج‌های هزاران ساله مردم ستم‌کشیده به آنان آموخته است که تنها با دستان در هم فشرده می‌توان تندبادهای مهاجم را پشت سر نهاد.

پهناوری شاهنشاهی و حقوق بشر: (۳ فروردین ۱۳۹۱) نقشه پهناور شاهنشاهی کورش و هخامنشیان با هر ادعایی که سازگاری داشته باشد، با ادعای صلح و حقوق بشر سازگاری ندارد و فقط یک هوش ساده‌لوحانه می‌تواند آنرا باور کند. به راستی به کسی که باور می‌کند کورش جهان‌گشایی می‌کرد و خون از بینی کسی نمی‌آمد، چه می‌توان گفت؟

نقشه‌های پهناورشاهنشاهی‌‌ها، محصول قتل و غارت بینوایان: (۳ فروردین ۱۳۹۱) وقتی با افتخار نقشه‌های جغرافیایی سرزمین بزرگ و گسترده هخامنشیان یا ساسانیان یا تاتار و یا مغولان را ترسیم می‌کنیم و بدان می‌نازیم و از پهناوری آن غرق احساس شکوه و جلال فریبنده می‌شویم، لابد به این نکته نیز توجه داریم که آن سرزمین‌ها جز با «نیزه‌ها» و جز با قتل و غارت مردم بینوا و بیگناه تبدیل به پهنه‌های پهناور نشده‌اند. چنانکه داریوش یکم در بند دوم از کتیبه پنجم خود در تخت‌جمشید (DPe) آورده است: «اینها هستند مردمانی که من به نیروی سپاه پارسیان آنها را گرفتم، مردمانی که از من ترسیدند و به من باج دادند» و نیز همو در بند چهارم از کتیبه اول خود در نقش‌رستم (DNa) آورده است: «ببین که نیزه مرد پارسی بسی دورتر جای رفته و مرد پارسی بسا دور از پارس جنگیده است».

رنج‌های ناشی از سخنان فریبنده: (۲ فروردین ۱۳۹۱) آدمی بیش از آنکه از کسانی رنج کشیده باشد که سخنان ناگوار گفته باشند، از کسانی رنج کشیده که سخنان زیبا بر زبان رانده‌اند. آنان که با شعرها و شعارهای جذاب و وسوسه‌برانگیز، احساسات و تعلقات قلبی او را به بازی گرفتند و او را به راهی کشاندند که خود می‌خواستند.

رنجش انسان‌ها و رنجش حاکمان: (۱ فروردین ۱۳۹۱) شگفت است که سخن گفتن از رنج‌های انسانی در قبال ظلم حاکمان، بیش از آنکه موجب رنجش حاکمان شده باشد، موجب رنجش انسان‌ها شده است.



web analytics