Skip to content
 

یادداشت‌های پراکنده سال ۱۳۹۱

مقدسات جدید و چوبه‌های دار آینده: (۲۵ اسفند ۱۳۹۱) از تاریخ بیاموزیم و نگذاریم هیچ چیزی و هیچ شخصی به سرای مقدسین نوظهور راه یابد و غیر قابل نقد شود که فردا هر نقد و نظری را توهین به مقدسات قلمداد می‌کنند و با چوبه‌های دار پاسخ می‌دهند.

هلهله‌های سرخوشی در حمام فین: (۲۲ اسفند ۱۳۹۱) بار دیگر گذرم به فین افتاد و حمام فین. و باز هم همان جماعت گردشگران و تفرج کنندگان سرخوشی که در دالان‌های حمام جیغ‌ها و هلهله‌های شادی سر می‌کشیدند و بازیگوشانه به این سو و آن سو می‌دویدند و قایم‌باشک و مزه‌ریزی‌های متداولی را بروز می‌دادند که قرن‌هاست جدیت و فعالیت و آینده‌نگری را فدای سرگرمی و خوش‌گذرانی کرده است. این ماییم! مایی که به وقت فریاد کشیدن، سکوت کرده‌ایم و به وقت سکوت، مشت‌های گره‌ کرده نشان داده‌ایم. مایی که به وقت گریه، خندیده‌ایم و به وقت حرکت، خوابیده‌ایم.

کدامیک از آنان نمی‌دانستند که اینجا کجاست؟ کدامیک نمی‌دانستند که اینجا سرنوشت ایران تباه شد. اینجا ایران از نفس افتاد. کدامیک نمی‌دانستند که ایران امروز چنین نبود اگر آن اتفاق شوم نمی‌افتاد؟

امیر قربانی حکومت نشد، قربانی بی‌کفایتی جامعه شد. همان جامعه‌ای که دیگر نتوانست حاکم بر سرنوشت خود شود و نتواست روزگار بهتر و درخوری برای خود و فرزندان خود پدید آورد. همین جامعه‌ای که امیر را می‌شناسد، اما باز هم در قتلگاهش به خنده و رقص می‌نشیند و هلهله سر می‌دهد.

پولاک در سفرنامه‌اش نوشته: «تمامی رشوه‌هایی که به امیرکبیر داده شد و او نگرفت، خرج کشتنش شد».

محبوب‌ها و منفورها: (۱۹ اسفند ۱۳۹۱) محبوبیت زیاد در یک جامعه احساساتی و زودباور به خودی خود نشانه هیچ امتیازی نیست. بسیاری از آنانی که با شعارهای عدالت و انسانیت و رفاه و رستگاری بشریت جلو آمدند، چیزی بیش از مردم‌فریبان چرب‌زبان نبودند. در چنین جوامعی هیچکس به اندازه رمالان و خرافه‌پردازان و شیرین‌زبانان محبوبیت عمومی و هواداران آتشین ندارد و هیچکس به اندازه اهل خرد منفور و مطرود نیست.

سخنرانی‌های جذاب و پرهیجان: (۱۹ اسفند ۱۳۹۱) سخنان خردورزانه با متانت و بدون هیجان‌زدگی بیان می‌شوند و شنونده را تا مدت‌ها به درایت و تعمق وا می‌دارد. در هر سخنرانی جذاب که حاضران با شدت و هیجان کف می‌زنند، می‌توان تقریباً مطمئن بود که یکی در حال فریب دادن و خلقی در حال فریب خوردن هستند.

گرگ‌های قصه‌های مادربزرگ: (۱۶ اسفند ۱۳۹۱) در قصه‌های مادربزرگ بره‌هایی که با امید و دلخوشی به تماشای جنگ و دعوای گرگ‌ها می‌نشستند و بر سر آنان شرط‌بندی می‌کردند، سرزنش می‌شدند. چون آنان نمی‌دانستند که هیچ گرگی بهتر از آن دیگری نیست و دعوای گرگ‌ها به نتیجه‌ای جز غلبه و یکه‌تازی گرگ نیرومندتر و درندگی‌های بیشتر ختم نخواهد شد. در قصه‌های مادربزرگ، بره‌ها به این دلیل خورده نمی‌شدند که گرگ‌ها نیرومند و درنده بودند، بلکه به این دلیل خورده می‌شدند که «بره بودند».

منازعه عالم و جاهل: (۱۳ اسفند ۱۳۹۱) «بایزید را گفتند فلان عالم با جاهلی درافتاده و گریبان هم می‌کشند و می‌درند. گفت اگر او عالم بودی با جاهل در نیفتادی». وقتی با کسی به منازعه و مشاجره برخواستی، دیگر نمی‌توانی بگویی او در حد تو نیست. که اگر نبود، با او به جدل نمی‌نشستی.

هر کتابی به یکبار خواندن نمی‌ارزد:(۱۳ اسفند ۱۳۹۱) نمی‌توان گفت که هر کتابی به یک بار خوانده شدن می‌ارزد و یا هر کتابی را باید خواند تا در باره‌اش نظر داد. غذا را اندکی می‌بویند و می‌چشند و سپس آنرا می‌خورند. کتاب را نیز می‌توان با تورقی گذرا مزمزه کرد و پی به سلامت و فسادش برد. هیچکس ظرف شیر فاسدی را ته سر نمی‌کشد تا بداند سالم بود یا مسموم. عوارض غذای مسموم تا چند ساعت بعد برطرف می‌شود، اما عوارض کتابی مسموم ممکن است چندین نسل و چندین جامعه را به گمراهی و تباهی بکشد.

آزردگی‌های ناشی از عملکرد محققان: (۲۲ دی ۱۳۹۱) حق و وظیفه محقق ایجاب می‌کند که برای دستیابی به واقعیت‌ها و بیان آنها بکوشد. این حق و وظیفه را نمی‌توان نادیده گرفت یا پایمال کرد. اگر کار محقق موجب آزردگی و اضرار عده‌ای می‌شود، می‌باید این مشکل و راه‌حل آنرا در جای دیگری جستجو کنند. برای چنین جستجو و بررسی، باز هم به وجود یک محقق واقعگرا نیاز است.

نبودن تو: (۱۵ آذر ۱۳۹۱) هنوز آب‌ها می‌جوشیدند و آبشارها می‌خروشیدند. هنوز صدای مرغابی‌های مهاجر می‌آمد که از بالای بلوط‌ها می‌گذشتند و به گرمسیری می‌رفتند. صدای آب‌ها و بادها و مرغابی‌ها در هم پیچیده بود. فقط تو نبودی و صدای تو.

اشتراک‌ها و افتراق‌ها ۲: (۵ آذر ۱۳۹۱) وقتی دوست مؤثر و توانایی را در کنار رقبا می‌بینیم، می‌توان روزی را به یاد آورد که به او سخت گرفتیم و به خرده بهانه‌ای او را از خود راندیم. آنانی که موفق شدند و پیش رفتند، کسانی بودند که دیگران را به صرف ذره‌ای اشتراک جذب کردند. و آنانی که ضعیف و ناکام شدند و عقب ماندند، کسانی بودند که دیگران را به صرف ذره‌ای افتراق طرد کردند.

محافظه‌کاری و ملاحظه‌کاری: (۱۱ آبان ۱۳۹۱) «محافظه‌کار» به کسی گویند که منافع یا مصالح خود را در حفظ وضع موجود می‌بیند و می‌کوشد تا آن وضعیت را به هر نحو ممکن حفظ کند و تغییر و اصلاحی در آن رخ ندهد. اما «ملاحظه‌کار» به کسی گویند که اهل احتیاط و میانه‌روی و آهسته‌روی است و از خطر کردن امتناع دارد. نقطه مقابل محافظه‌کاری «اصلاح‌گری» است و نقطه مقابل ملاحظه‌کاری «افراط‌گری». اخیراً متداول شده که «ملاحظه‌کار» را به اشتباه «محافظه‌کار» خطاب می‌کنند که لازم است به تفاوت مهم بین این دو مفهوم توجه شود تا بجای یکدیگر بکار نروند.

ملت زنده: (۲۸ مهر ۱۳۹۱) ملت زنده که بتوان آینده‌ای برای او متصور شد، ملتی است که توانایی تشخیص دروغ‌هایی را داشته باشد که هویت جمعی او را نشانه گرفته است و بخواهد و بتواند که در برابر آنها ایستادگی کند.

بگو دشمنت کیست تا بدانند کیستی! (۱۳ مهر ۱۳۹۱) بگو دشمنت کیست تا بدانند کیستی و چگونه‌ای. آنکه دشمنی ندارد، نه آرمانی دارد و نه تأثیری بر جای نهاده است.

چوبی که به خودمان می‌زنیم: (۱۰ مهر ۱۳۹۱) ما چوب خودمان را خورده‌ایم و می‌خوریم. چوبی که به خودمان می‌زنیم و از دردش فریاد می‌کشیم. چوب زودباوری و دل‌بستن به هر شعار قشنگ. چوب پناه بردن به دروغ و نجات‌بخش‌های موهوم.‬

تصفیه زبانی و تصفیه قومی: (۸ مهر ۱۳۹۱) اصرار بر پاکسازی و تصفیه زبانی در نهایت به پاکسازی و تصفیه قومی می‌انجامد. چرا که محرک چنین کسانی، نه دلبستگی‌های زبانی، که نفرت‌های قومیتی است.

زودباوری و سلطه‌گری: (۸ مهر ۱۳۹۱) تا زمانی که افکار عمومی صد حرف نادرست را راحت‌تر از یک حرف درست باور می‌کنند، بهره‌کشی و سلطه‌گری ادامه خواهد داشت.

بمب‌افکن‌های نجات‌بخش: (۱۹ شهریور ۱۳۹۱) دریغا که عده‌ای از ایرانیان وطن‌پرست و عمدتاً فرنگ‌نشین، آرزوها و آرمان‌های خود را سوار بر بمب‌افکن‌ها و تحریم‌هایی می‌بینند که قرار است ایران را گلباران و عطرافشان کنند. ملتی که تاریخ نمی‌داند و نمی‌خواهد که بداند، محکوم به تکرار مکرر فجایع تاریخی است.

بهره‌کشی از توده‌ها با پرچم‌های فریبنده: (۲۸ تیر ۱۳۹۱) پرچم ایران باستان و کورش‌پرستی بر سر دست گرفتن، چیزی است شبیه به عثمان و قرآن بر سر نیزه زدن. هر دو برای اغفال و بهره‌کشی از توده‌های کم‌اطلاع و تحریک‌پذیری که نه اسلام را می‌شناسند و نه ایران را. هر دو هرگونه موهومات دلخواهی را بر زبان می‌آورند و هر شکاک و منتقد واقع‌نگری را دشمن اسلام و مسلمین و یا دشمن ایران و ایرانیان می‌نامند. انگاری که اسلام یا ایران معادل با موهومات آنان است. انگاری که هویت ایران بر بنیاد دروغ‌های آنان شکل گرفته و میهن‌پرستی معادل با دروغ‌پردازی است. شباهت‌های سلطه‌گری و غلبه بر اشخاص ساده‌دل بسا حیرت‌انگیز است و تفاوتی نیست جز در پوسته‌های ظاهری آنها.

گل‌های فراموش شده: (۱۳ تیر ۱۳۹۱) به یاد گل‌های زیبا و خوشبویی که بذرهای توانمندشان بر زمین‌هایی کم‌توان افشانده شد. سر بر نکشیدند و بالنده نشدند. تنها ماندند و در تنهایی فراموش شدند.

در باره اصطلاح «زیر سؤال بردن»: (۶ تیر ۱۳۹۱) یکی از اصطلاحاتی که در این اواخر رواج چشمگیری یافته، «زیر سؤال بردن» است. این عبارت گاهی چنان بر زبان عده‌ای جاری می‌شود که گویی سؤال کردن و تردید روا داشتن و پرسشگر بودن از نابخشودنی‌ترین گناهان و جرائم است. این سخن بخصوص هنگامی بیشتر بکار می‌رود که پاسخی درخور برای نقدهای مستند منتقدان پیدا نمی‌شود و شکاکی را معادل با هتاکی جلوه می‌دهند. زیر سؤال بردن هر سخن و ادعایی نه تنها کمترین ایراد و اشکالی ندارد، که از شایسته‌ترین و پسندیده‌ترین کارهایی است که هر شخص خردمند و واقع‌گرایی می‌تواند برای دستیابی به واقعیت‌های راستین انجام دهد. چگونه است که عده‌ای هیچگونه محدودیتی در ساخت و پرداخت انواع و اقسام دروغ‌ها و غلوها و پهلوان‌پنبه سازی‌های تاریخی برای خود قائل نمی‌شوند و آنگاه به چالش کشیدن و زیر سؤال بردن همان‌ پهلوان‌پنبه‌ها عیب و ایراد دارد و گناهی عظیم و نابخشودنی شمرده می‌شود؟

از پشت پنجره اتاق: (۸ خرداد ۱۳۹۱) پشت پنجره اتاقم کبوتری را می‌توان دید که آواز می‌خواند. دورتر، پارکی را می‌توان دید که بچه‌هایی در آن بازی می‌کنند. خیلی دورتر، دماوند را می‌توان دید که هر بامداد خورشید از پشت آن بالا می‌آید. پرنده می‌تواند پرواز کند، بچه‌ها می‌توانند بدوند، اما دماوند محکم سر جای خود نشسته است.

حسرت‌ها: (۴ اردیبهشت ۱۳۹۱) قدر حسرت‌ها را بدان! آنها باید باشند تا زندگی را زیباتر و رؤیاهایش را دلنشین‌تر کنند. زندگی بدون حسرت نباید چندان دوست‌داشتنی باشد.

گمشده سالیان: (۷ فروردین ۱۳۹۱) می‌توانی هیچ آرزویی برای خود نداشته باشی، آنگاه که گمشده سالیان را یافته باشی.

بوسه‌ای برای فردا: (۴ فروردین ۱۳۹۱) روزی ترا در زیر سایه‌های درخت تنومندی خواهم بوسید که اکنون شاخه‌های نحیف آنرا آبیاری می‌کنی.



web analytics