Skip to content
 

یادداشت‌های پراکنده سال ۱۳۹۲

مطالعات باستانی و دردهای انسان امروز: (۲۵ آذر ۱۳۹۲) استفاده از مطالعات باستانی برای فخرفروشی و برتری‌طلبی، از ناگوارترین کاربردهای چنین مطالعاتی است. بخصوص در جوامعی که «احساس افتخار و برتری» ناگوارترین فجایع بشری را رقم زده است. پسندیده‌ترین نوع مطالعات تاریخی و باستانی آنست که بتواند دردی از دردهای انسان امروز را التیام بخشد.

تأثیر تنوع فرهنگی بر تحمل اجتماعی: (۳ آذر ۱۳۹۲) امروزه عموم شهرهای بزرگ جهان تبدیل به موزه‌هایی از مردمانی با هویت‌ها و تنوع فرهنگی و زبانی و مذهبی گوناگون شده‌اند. این تنوع موجب از بین رفتن یکدستی و یک‌شکلی و خودبینی و برترانگاری جوامع بسته و رشد نیافته می‌شود و در نتیجه سطح تحمل‌پذیری افراد را بیشتر می‌کند. نبود جامعه مهاجر و تنوع فرهنگی حاصل از آن در ایران، یکی از موجبات پایین رفتن سطح تحمل در جامعه ما و بالارفتن روحیه کم‌تحملی و تحریک‌پذیری و پرخاشگری را فراهم کرده است.

روابط متقابل زبان‌های نیرومند و قدرت‌های مهاجم: (۲ آذر ۱۳۹۲) قدرت کاربردی زبان‌ها و گسترش و ضریب نفوذ آنها در میان جوامع، و نیز محجور ماندن و رو به فراموشی رفتن برخی دیگر از زبان‌ها، الزاماً به دلیل توانایی‌ها یا ناتوانی‌های ذاتی آنها نیست، بلکه بیشتر به این دلیل است که تا چه اندازه زبان نیروهای سلطه‌گر بوده و به آنها وابستگی داشته است. زبان‌ها و فرهنگ‌های وابسته به قوای مهاجم، موجب تضعیف و نابودی زبان‌ها و فرهنگ‌های مردمان تحت سلطه می‌شود.

ما و نسل‌های آینده: (۱ آذر ۱۳۹۲) نسل‌های آینده چه سرنوشتی خواهند داشت و در چگونه کشوری زندگی خواهند کرد؟ ما برای آنان چه کرده‌ایم؟ آنان در باره ما چه خواهند گفت؟

وقتی حرفی برای گفتن داری: (۲۹ آبان ۱۳۹۲) وقتی حرفی برای گفتن داری از آدم‌های قدیمی و سنتی نترس. از آدم‌های امروزی و مدرن و مدعیان آزادی بیان و حقوق بشر بترس.

آنان که «بدیدند» حقیقت و ره افسانه زدند: (۲۸ آبان ۱۳۹۲) و ما کسانی بودیم که از واقعیت بیزاری جستیم و جان و مال و هستی خویش را به پای تخیلات نثار کردیم.

اثبات‌های تاریخ و مورخان: (۲۵ مهر ۱۳۹۲) وقتی می‌گویند «تاریخ اینرا نشان داده، همه مورخان اثباتش کرده‌اند و همه جهانیان از این خبر دارند» معمولاً حکایت از وجود یک دروغ یا غلو می‌کند و به این معناست که «تاریخ آنرا نشان نداده، مورخان اثباتش نکرده‌اند و جهانیان از آن خبر ندارند».

عید قربان و الغای سنت کهن قربانی انسان: (۲۴ مهر ۱۳۹۲) روز قربانی یا عید قربان/ عید اضحی یکی از کهن‌ترین و متداول‌ترین سنت‌های ماقبل اسلامی مردمان خاورمیانه است. داستان ابراهیم نیز که در قرآن و منابع دیگر از آن یاد شده، به یکی از انقلاب‌های مهم در چگونگی اجرای مراسمی آیینی در ایران، بین‌النهرین، آناتولی و دیگر سرزمین‌های شرق باستان اشاره دارد: الغای سنت دیرین قربانی کردن یا سوزاندن انسان‌ها و بخصوص کودکان، و جایگزین کردن گوسفند و دیگر حیوانات بجای آن. مناسب است اگر این روز جایی در مناسبت‌های تقویمی مربوط به کودکان پیدا کند. (برای آگاهی بیشتر پیرامون قربانی کردن کودکان و منابع موجود در باره آن از جمله بنگرید به: پیگولوسکایا، ن.، شهرهای ایران در روزگار پارتیان و ساسانیان، ترجمه عنایت‌الله رضا، چاپ سوم، تهران، ۱۳۷۷، ص ۴۸۰ تا ۴۸۵؛ تذکره اربیل (وقایع‌نامه آربلا)، متن کهن سریانی از مؤلفی ناشناس، ترجمه محمود فاضل بیرجندی، تهران، ۱۳۹۰.)

چه چیز برای آیندگان می‌ماند؟(۲۱ مهر ۱۳۹۲) فقط این مهم نیست که از گذشتگان چه به ما رسیده است، مهم‌تر اینست که ما برای آیندگان چه بر جای می‌نهیم.

ارزش کشور: (۲۰ مهر ۱۳۹۲) ارزش یک کشور به قدمت یا پهناوری‌اش نیست، به اینست که مردمش چقدر احساس خوشبختی می‌کنند.

قدیمی‌ترین یادکرد از نام ایران بر کدام نقشه جغرافیایی؟ (۱۸ مهر ۱۳۹۲) سؤالی برای تأمل و تحقیق: کهن‌ترین نقشه جغرافیایی که نام ایران به عنوان یک کشور بر روی آن ثبت شده باشد، متعلق به چند سال پیش است؟

جوامع بی‌مطالعه: (۱۸ مهر ۱۳۹۲) مردمی که کتاب نمی‌خوانند، اما زیاد حرف می‌زنند و برای هر مسئله‌ای راه‌حلی دارند، قادر به ایجاد روزگار بهتری نیستند.

تو بیدارگری هشیار باش: (۱۸ مهر ۱۳۹۲) عوام لالایی‌خوان‌ها و مخدرهای خواب‌آور و نشاط‌آور را دوست‌تر می‌دارند تا سحری‌خوان‌ها و نفیرهای بیداری‌بخش و اندیشه‌آور را. اما تو بیدارگری هشیار باش برای اقلیت و نه خواب‌آوری حماقت‌پرور برای اکثریت. به تفکر واداشتن به از دل کسی به دست آوردن.

ادعای گم شدن هزاران سند در میراث فرهنگی: زمینه‌سازی برای گم‌شدن‌های جدید؟ (۱ مهر ۱۳۹۲) از گفتگو با آقای آبتین صدر در رادیو فردا به تاریخ ۲۳ شهریور ۱۳۹۲. اخیراً ادعا شده که سال‌ها پیش و در زمان دولت دهم هزاران سند و کتاب و امثال آن در سازمان میراث فرهنگی «مفقود» شده یا «فروخته» شده است. همچنین ادعا شده که خریدار آنها، کتابفروشی شهرکتاب نیاوران (به مدیریت آقای محمد زهرایی مدیر انتشارات کارنامه) بوده است. از چگونگی نقل مدعی این ادعا به روشنی دریافته می‌شود که خود در این مفقود شدن‌ها و معامله‌ها دست داشته و یا از آنها خبر داشته است.

به گمان نگارنده، چنین ادعایی (با توجه به زمان بیان آن) می‌تواند مصداق ضرب‌المثل فارسی «شریک دزد و رفیق قافله» باشد. عده‌ای در زمان همان دولت و بلایی که بر سر سازمان نازل کردند، نه تنها در قبال تمامی ویرانگری‌ها و بی‌مسئولیتی‌ها سکوت کردند، که حتی در حال مشارکت و هم‌سفره‌ای با آنان نیز بوده‌اند. اکنون که آن سفره برچیده شده، همان عده برای گمراه کردن عامه در صف پیدا کردن مقصرین ایستاده‌اند.

به گمان نگارنده، چنین ادعاهایی می‌تواند در بهترین حالت نشانه فرصت‌طلبی و در بدترین حالت نشانه زمینه‌سازی برای مفقود شدن‌ها و مفقود کردن‌های گسترده و جدیدی است که در راه است و صدای آن هشت سال دیگر و در دولت بعدی در می‌آید. مفقودشدن‌هایی که گویا قرار است آنها را به گردن یک «آقای جونز» بیندازند. امیدوارم اعمال چنین اشخاصی که در زمان لازم سکوت کرده و در زمان غیرلازم و به منظور رفع اتهام از خود، داد و فغان و وااسفا به راه انداخته‌اند، مورد دقت و مراقبت کافی قرار گیرد.

متأسفانه از آنجا که جامعه ما جامعه‌ای دهان‌بین و ساده‌انگار و سطحی‌نگر و زودباور است، عده زیادی این خبر را بدون مداقه کافی و بدون بررسی جوانب نگران کننده آن منتشر کردند و نادانسته با آن اهداف سوء همدست و همداستان شدند. (پیوست ۲۷ مهر ۱۳۹۲: جلیل گلشن، رئیس پژوهشگاه سازمان میراث فرهنگی در گفتگو با خبرگزاری کتاب+ چنین ادعایی را از اساس تکذیب کرد.)

آموزه‌ای از فردوسی در داستان رستم و سهراب: (۱۵ مرداد ۱۳۹۲) رستم بزرگ‌ترین پهلوان ایران است. بزرگ‌ترین پهلوان شاهنامه نیز هست. اما فردوسی هیچ باکی ندارد تا با صراحت و صدای بلند و با شیواترین سروده‌ها بگوید که رستم نه در زور به پای سهراب می‌رسید و نه در مردانگی. او در شجاعت و جوانمردی از سهراب شکست خورد و با فریب و نیرنگ بر سهراب جوان غلبه کرد. اما مهمترین چیزی که می‌توان از داستان رویارویی رستم و سهراب آموخت، نه چگونگی مبارزه آن دو تن، که چگونگی روایتگری فردوسی است. راوی صادق و راستگویی که اهل پنهان‌کاری نیست و واقعیت را فدای هیچ خوشایندی نمی‌کند. حتی فدای رستم شاهنامه‌اش.

در فواید زنده‌کشی و مرده‌پرستی: (۷ مرداد ۱۳۹۲) دیروز نازنین رنج کشیده‌ای این شعر معروف را می‌خواند که: «در حیرتم از مرام این مردم پست، این طایفه زنده‌کُش و مُرده‌پرست/ تا هست به ذلت بکُشندش ز جفا، چون مُرد به عزت ببرندش سر دست».

زنده‌کُشی و مُرده‌پرستی شیوه و سنت و اخلاق دیرینه جامعه ماست. توجه به بزرگان یا نخبگان جامعه هنگامی رخ می‌دهد که آنان مرده باشند. بسیار دیده‌ایم که ناگهان تمامی رسانه‌ها و مراسم دولتی آکنده از اخبار و ستایش شخصی می‌شود که به تازگی مرده است، در حالیکه در زمان حیات، توجه و اعتنای چندانی به او نمی‌شد. حالا آن کسانی سوگوار و مصیبت‌زده می‌شوند و بر سر و سینه خود می‌کوبند که ای بسا در زمان حیات، حتی نام او را نیز نشنیده بودند. سایت‌ها و وبلاگ‌ها و نشریات پر می‌شوند از انواع و اقسام مصاحبه‌ها، رنج‌نامه‌ها، نقل‌قول‌ها، و بیان خاطره‌ها. نقل‌ها و خاطراتی که عمدتاً قلابی و ساختگی هستند و به نوعی مفید به حال کسی که آنها را نقل می‌کند. اکنون همه‌جا پر می‌شود از عکس‌های دو نفره و بعضاً در کنار تخت بیمارستان که قبلاً به همین منظور عکاسی شده‌اند.

پی بردن به دلیل اینکه چرا ما اینگونه هستیم، کار سختی نیست: توجه به زنده‌ها خرج و زحمت دارد. ایجاد مسئولیت می‌کند. زنده‌ها (بخصوص اگر پیر یا از کار افتاده باشند) از ما توقع دارند. بیمارند، به دوا و درمان نیاز دارند، اجاره نشینند، گرفتاری دارند، بدهکاری دارند، کمک می‌خواهند، از دوستان و مدعیان و نهادهای دولتی انتظار دارند. برآورده کردن این انتظارات کار سختی است. ای بسا رقیب ما نیز هستند و ما چشم دیدن آنها را نداریم. همه اینها موجب می‌شود تا هر کس (و بخصوص دولتیان) از نخبگان و فرهیختگان دوری گزینند و منتظر مرگ آنان بمانند.

اما مرده پرستی و توجه به مرده‌ها هیچیک از مضرات توجه به زندگان را ندارد. یک مشت حرف مفت و تظاهر به ماتم‌سرایی و ننه من غریبم است که مسئولیتی ایجاد نمی‌کند. آدم مرده دیگر خرج بیمارستان ندارد. لازم نیست کسی دنبال داروها و گرفتاری‌هایش بدود. اجاره خانه هم ندارد. انتظار و توقعی هم ندارد. آدم مرده خطری ندارد و نمی‌تواند احیاناً مخل موقعیت و منافع ما شود. حالا نه فقط توجه به او بدون هرگونه خرج و زحمتی است، که فواید و منافع بسیاری نیز دارد. می‌توان نام و اعتبار او را به خود چسباند. می‌توان در کمال آسودگی عکس‌های یادگاری را بالا آورد و نشان داد که ما با هم «اینجوری» بودیم. می‌توان با حرکات نمایشی در فراقش ضجه زد و زنجموره سر داد که همه بدانند ما چقدر خانه یکی بودیم و چقدر قدرش را می‌دانستیم. می‌توان خاطره‌های قلابی و نقل‌قول‌های ساختگی‌ای را به او نسبت داد که مفید به حال ما باشند.

توجه به زنده‌ها موجب زحمت و زیان می‌شود؛ اما توجه به مرده‌ها موجب رحمت و منفعت. انسان دلال‌پیشه و فرصت‌طلب و منفعت‌گرای جامعه امروز ما همواره حساب سود و زیان را می‌کند. او کاری با زنده‌ها ندارد، با مرده‌ها کار دارد.

در لزوم استقبال از نقدهای اجتماعی: (۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۲) عادت و شیوه دیرین و عمومی ما، سرکوب منتقدان و مخالفان، و از جمله سرکوب کسانی است که به نقد وضعیت اجتماعی ما و چاره‌جویی برای رفع آن می‌پردازند. این سرکوب‌ها در بدترین حالت با قتل نفس یا ترور شخصیت، و در بهترین حالت با رد خشمگینانه نظرات منتقد یا دستکم با توصیه به سکوت همراه بوده است.

اما با این همه، هیچکس منکر این نیست که جامعه ما دستکم از زمان خشونت‌ورزی‌ها و تجاوزگری‌های کورش و داریوش هخامنشی تا به امروز (به جز برخی دوره‌های کوتاه‌مدت و گذرا) با انبوهی از معضلات رفتاری و اجتماعی دست به گریبان است. معضلاتی که سرکوب منتقدان و دگراندیشان نیز یکی از همان‌ها بشمار می‌رود. هیچکس منکر این نیست که ما از همه نظر از جامعه جهانی عقب افتاده‌ایم و با بلایا و نابهنجاری‌های بیشماری دست به گریبانیم. نابهنجاری‌ها و معضلاتی که به‌رغم کوشش‌ها و تلاش‌های گسترده خردمندان و اهل نظر و ایراد نظریه‌های گوناگون، تاکنون به نتیجه‌ای شایسته و راه‌حلی درخور نرسیده است. سؤال‌های بی‌پاسخ همچنان پیش روی ماست.

آیا حق است در چنین شرایطی که روزبه‌روز بیشتر در گردابی که خود به وجود آورده‌ایم، فرو می‌رویم و راه‌حل جامعی برای بهبود و درمان اوضاع نمی‌یابیم، صدای هر منتقد و هر اهل نظری را به هر بهانه‌ای در حلقوم خفه کنیم؟

بگذاریم همگان حرفشان را بگویند، بگذاریم هر کس از دید خود هر آنچه را به نظرش می‌رسد، بی‌واهمه از چماق‌هایی که در دستان ماست، بیان کند. نه فقط «بگذاریم»، که حتی از آنها استقبال کنیم و پای شنودنش بنشینیم. ای بسا سخنانی که به‌زعم ما سست و بی‌پایه هستند، حامل رگه‌ای از واقعیت و کورسویی از راهی گمشده باشد که بر اثر سرکوب‌ها و بی‌توجهی‌ها به فراموشی سپرده شوند.

حال که این غول عظیم را به درستی نمی‌شناسیم، راه‌های غلبه بر آنرا نمی‌دانیم و در مهار آن ناتوان بوده‌ایم، بگذاریم هر کس به هر جای شاخ و دُم آن که دست می‌زند، تصور خود و راه‌حل خود را بازگو کند. بگذاریم اشتباه کند. چه باک از راه‌حل اشتباه آنگاه که راه‌حل درست ناشناخته است؟ چه باک از درمان بی‌اثر آنگاه که درمان مؤثر شناخته نیست؟

از تلخی‌ها نهراسیم که ما بیماریم و داروها تلخ و درمان‌ها دردناک.

نمایشگاه آثار هنری با موضوع رنج‌های بشری: (۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۲) توجه به آنچه در طول تاریخ موجبات رنج و شکنج انسان را فراهم آورده است، و بیان آنها در قالب آثار هنری، همواره یکی از علاقه‌مندی‌ها و گرایش‌های هر هنرمند آزادفکر و انسان‌گرا بوده است. هنرمندان و اندیشمندان پیشرو و پراحساسی که با خلق آثار انسانی، خود را در رنج بشر شریک می‌کنند، به زندگی بهتری برای جوامع بشری می‌اندیشند و با آثار هنری خویش، تفاوت بارز بین خود و دکان‌داران و سلطه‌گران تاریخ‌ساز و تاریخ‌فروش یا ساده‌دلان زودباور پیرو آنان را بخوبی نشان می‌دهند.

دوست هنرمند و فرهیخته آقای علی خوبیار- دانشجوی دانشگاه آزاد- خبر داده است که با ایده گرفتن از سلسله گفتارهای «رنج‌های بشری» و با توجه به خشونت‌ورزی‌ها و ویرانگری‌ها و غارتگری‌های جهان‌گشایان تمامیت‌خواه و تجاوزگری همچون کورش و چنگیزخان و تیمورلنگ، نمایشگاهی از آثار هنری چیدمانی (اینستالیشن آرت) که در اصل یک ژوژمان کوتاه‌مدت دانشگاهی است، از ساعت ۱۳.۳۰ دقیقه تا ساعت ۱۷ روز چهارشنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۲ در محل دانشگاه هنر و معماری واقع در تهران، خیابان انقلاب، نبش خیابان فلسطین برگزار می‌شود. ایشان همچنین خاطرنشان کرده‌اند که در حاشیه این نمایشگاه، جایزه‌ای نیز معین شده برای کسانی که بتوانند سند و مدرکی دال بر پاره‌ای سخنان زیبا و اعمال بشردوستانه که به کورش منسوب شده، ارائه نمایند.

سخن همچنان تازه فارابی: (۱۸ فروردین ۱۳۹۲) ۱۱۰۰ سال از این سخن فارابی می‌گذرد و هنوز تازه است:«گروهی از متکلمان هنگامی که متوجه می‌شوند دلایلشان برای جانبداری از مبانی شریعت کافی نیست، به ناچار دست به کارهایی می‌زنند تا منتقد از مقاومت باز ایستد. یعنی یا شرمنده‌اش می‌کنند و در تنگنایش قرار می‌دهند و یا با تهدید او را می‌ترسانند. این گروه از بکار بردن دروغ و مغالطه و بهتان و ستیزه‌جویی باکی‌ ندارند». (فارابی، ابونصر، احصاء‌العلوم، ترجمه حسین خدیو جم، چاپ سوم، ۱۳۸۱، ص ۱۱۸ و ۱۱۹.)

بستنی خوران توچال: (۱۶ فروردین ۱۳۹۲) می‌پرسیدم چرا این همه جمعیت و فشار و تقلا برای گرفتن یک بشقاب قیمه یا یک لیوان شربت؟ می‌گفتند برای اینکه «نذری» است. می‌پرسیدم چرا این همه هجوم و بگیر و بکش برای یک ظرف قورمه‌سبزی؟ می‌گفتند برای اینکه «شفا» است. همه اینها درست.

بستنی خوران توچالاما این واقعه را که عکس‌های آن در چند روز اخیر و با خفت و خوارداشت ایرانیان در بسیاری از رسانه‌های جهان منتشر شده و اسباب تحقیر و سرزنش ما را فراهم آورده، چگونه می‌توان جواب داد و توجیه کرد؟ چگونه و با چه انگیزه‌ای ممکن است چنین جمعیت انبوهی از ملت سانتی‌مانتال بالای شهر تهران در توچال بخاطر تصاحب یک بستنی لیوانی مجانی دست به اینچنین هجوم و فشار و لگدمال کردن یکدیگر بزنند و همدیگر را خفه کنند؟ اینجا که نه پای نیاز مطرح است (که هیچ نیازمندی اینچنین حقیرانه رفتار نمی‌کند که خوراکی‌ای را جلویش بیندازند)، نه از گرسنگی است، نه بخاطر ثواب نذری است، و نه پای شفای ضامن آهو در میان است.

بستنی خوران توچالپس چیست جز بیدار شدن غریزه نهفته غارتگری و تصرف مال مفت و آن ضرب‌المثلی که می‌گوید «از چوبه دار مجانی هم باید بالا رفت»؟ به راستی اگر توضیح داده نمی‌شد، بیننده چنین عکسی تصور می‌کرد که این جمعیت انبوه دست‌های خود را برای کدام آرمان والایی بالا برده‌اند؟

و جالب‌تر است اگر توجه کنیم که چنین مطاعی را در اینجا نه می‌توان ذخیره‌ و نگهداری کرد و نه می‌توان حتی آنرا با خود برد. حداکثر بتوان یکی- دوتایی را همانجا خورد و از فیضش مستفیض شد.

بستنی خوران توچالدیدنی‌تر بود اگر کسی بستنی را توزیع نمی‌کرد و بستنی‌ها را بر زمین می‌نهادند تا هرکس خود از آن بردارد. آنگاه می‌دیدید و می‌دیدیم چه‌ ماجراها که نمی‌شد. و دیدنی‌تر بود اگر عکاسان حاضر در محل، از وضعیت محیط پس از رفتن این قوم نجیب همیشه در صحنه عکس می‌گرفتند: هزاران هزار قوطی و پوشک و چوب بستنی با هزاران دستمال و کیسه نایلونی پراکنده در دامنه‌های محیط زیستی که تا این اندازه در حرف شعار حفاظتش را می‌دهیم و خاکش را توتیای چشم و کیمیای هنر جهان می‌پنداریم.

 

هجوم برای ساندویچ مجانیوقتی مردمانی مرفه در انظار عموم و در برابر دوربین رسانه‌های دنیا برای یک لیوان بستنی چنین کنند، می‌شود تصور کرد که وقتی مسلحانه و در رکاب کورش شهر ثروتمندی مثل بابل را «فتح» می‌کرده‌اند و به آن همه مال مفت دست می‌یافته‌اند، چه می‌کرده‌اند. (همچنین بنگرید به: «مشخصه‌ها و نشانه‌های جوامع دارای خوی غارتگری»+.)

سه شکل از قدرت در تاریخ آسیای غربی: (۱۶ فروردین ۱۳۹۲) در تاریخ پنج هزار سال گذشته آسیای غربی تا به امروز، معمولاً بیش از سه شکل از قدرت وجود نداشته است: یا قدرت متمرکز در دست یک خودکامه، یا قدرت متکثر در دست چند خودکامه رقیب، و یا نبود قدرت مرکزی و گسترش آزادی‌ها و اختیارات عامه مردم. در حالت اول، یک نفر دیگران را می‌کشته است، در حالت دوم، چند نفر دیگران را می‌کشته‌اند، و در حالت سوم، همه همدیگر را می‌کشته‌اند. این سرنوشت محتوم جوامعی است که به حقوق و آزادی‌های دیگران پایبند نیستند و تک‌تک افرادش در ذات خود یک خودکامه بالقوه و منتظر فرصت هستند.

مفهوم دفاع از آزادی: (۱۶ فروردین ۱۳۹۲) مفهوم عملی دفاع از آزادی در میان بسیاری از معتقدان به آن اینست که کسی آزادی ما را سلب نکند، اما ما حق اینرا داشته باشیم که آزادی دیگران را سلب کنیم.

برای کسانی که می‌گویند: چرا به این کتاب مجوز چاپ داده‌اند؟ (۷ فروردین ۱۳۹۲) وقتی با محتوای کتابی مخالفیم، از آن خوشمان نمی‌آید یا آنرا نادرست می‌پنداریم، نمی‌توان گفت که «چرا به این کتاب مجوز چاپ داده‌اند؟». وظیفه اداره کتاب در وزارت ارشاد بررسی درستی یا نادرستی محتوای کتاب‌ها نیست و صرقاً محدود به بررسی مفاد مغایر با یکسری ضوابط و سیاست‌ها است. چنین جمله‌ای می‌تواند به معنای چراغ سبز و تشویقی برای موافقت با سانسور محتوایی باشد.

این سخن که «چرا به این کتاب مجور چاپ داده‌اند؟» دانسته یا نادانسته بدین معناست که:

– ما با سانسور و توقیف کتاب‌ها موافقیم و این سانسور و توقیف باید به معیار درستی یا نادرستی محتوای کتاب‌ها تعمیم و توسعه پیدا کند.
– بدین معناست که من فاقد قدرت برای جلوگیری از چاپ کتاب‌هایی هستم که آنها را نمی‌پسندم، اما برای سرکوب مخالف خودم دست بدامان و متحد کسانی می‌شوم که قدرت جلوگیری از آنرا دارند.
– بدین معناست که اگر من متصدی سانسور بودم، کتاب‌ها را از نظر درستی یا نادرستی محتوای آنها (و صد البته با معیاری که خود درست تشخیص می‌دهم) سانسور و توقیف می‌کردم.
– بدین معناست که فقط آنچه من یا همفکران من می‌پسندیم و آنرا درست می‌انگاریم، حق انتشار دارد.
– بدین معناست که با آزادی بیان و نشر تا جایی موافقم که مغایر با آنچه من می‌پسندم، نباشد.

در صورتی که چنین طرز فکر و رویه‌ای حاکم شود و با توجه به اینکه در علوم گوناگون و بخصوص در علوم انسانی معیاری قطعی برای تشخیص درستی یا نادرستی وجود ندارد و تعداد و تنوع نظریه‌ها به اندازه تعداد نویسندگان و محققان متنوع است، مطمئن باید بود که معیار درستی یا نادرستی طرز فکر من و شما نخواهد بود و سانسور به طرز حیرت‌انگیزی توسعه خواهد یافت و جلوی چاپ انبوهی از کتاب‌ها (و حتی کتاب‌هایی که من و شما آنها را می‌پسندیم) گرفته خواهد شد.

اگر با محتوای کتابی مخالفیم، تنها راه ممکن و انسانی و قانونی در این است که ضمن حمایت از نشر آن، آنرا منصفانه نقد کنیم. راه‌های دیگر، راه‌هایی در تغایر با حقوق انسان و آزادی بیان و توسعه دهنده خفقان و سرکوب است.



web analytics