Skip to content
 

یادداشت‌های پراکنده سال ۱۳۹۳

گفتارهای زیر مطالب کوتاه و پراکنده‌ای است که در حال و هوای سال ۱۳۹۳ نوشته آمد. برخی از آنها قابل تأمل و تأنی‌اند و برخی دیگر محتاج بازنگری و بازنویسی.

آیا ایران آینده‌ای خواهد داشت؟: (۲۳ اسفند ۱۳۹۳) «آیا ایران آینده‌ای خواهد داشت؟» مجموعه گفتارهایی است که ممکن است در ادامه کتاب‌های «مناسبات مدنی» (+) و «رنج‌های بشری» (+) و با نگرانی مجدد از سرنوشت نسل‌های آینده در دست انتشار قرار گیرد. در این گفتارها که همچون گذشته با واقعیت‌های تلخ و نه با رؤیاهای شیرین مواجه خواهیم بود، با استناد به داده‌های آماری و مشاهدات ملموس و انکارناپذیر جامعه شهری ایران (همچون اضمحلال مدنیت، استقرار سرمایه‌داری مصرف‌زده و ابتذال‌گرا، انحطاط اخلاق اجتماعی و فضیلت‌های انسانی، سقوط علم و صعود جهل و جعل، تخریب و تباهی و آلودگی محیط زیست و زندگانی، شیوع عصبیت و نژادپرستی و تحریک‌پذیری، سیطره غریزه توحش و غلبه خوی غارتگری و تجاوزطلبی)، نشان خواهیم داد که چنانچه روند فعلی از هم گسیختگی و فروپاشی جامعه ادامه پیدا کند، ایران «کشوری بدون آینده» خواهد بود. 

درد دل فردوسی: (۱۸ اسفند ۱۳۹۳) الا ای برآورده چرخ بلند، چه داری به پیری مرا مستمند/ چون بودم جوان برترم داشتی، به پیری مرا خوار بگذاشتی.

گلایه‌ها و درددل‌های بیرونی و خیام: (۱۷ اسفند ۱۳۹۳) ابوریحان بیرونی (که کتاب «فرهنگنامه ایران» را به خاطره جاودان آن دانشی‌مرد سرزمین خوارزم تقدیم داشته‌ام) در آغاز کتاب «تحدید نهایات الاماکن» آورده است: «چون در کار مردم این روزگار می‌نگرم، چنان می‌بینم که همگان در همه‌جا سیمای نادانی به خود گرفته‌اند؛ با اصحاب فضل دشمنی می‌ورزند، و هر کس را که به زیور دانش آراسته است، می‌آزارند. و گونه‌گون ستم و بیداد در باره او روا می‌دارند». همو در فصل بیست و یکم کتاب «آثارالباقیه» آورده است: «آن شخص وقتی حرف مرا شنید به منظور سرزنش من در آن جمع، بینی خود را بالا کشید و مرا تکذیب و تحقیر کرد. چرا که تفاوت من با او نه در علم، که در ثروت بود. او دارای مال و جاه بود و من سرگشته و رانده و گرفتار و پریشان حال. او بر من بسی فخر و تکبر و نخوت فروخت، چرا که مناقب شخص با فقر جزو مثالب می‌شود و مفاخرش بدل به معایب می‌گردد». بیرونی در ادامه همان فصل می‌نویسد: «حکمای روزگاران گذشته چنین می‌گفتند که آدمی به دو واسطه دل و زبان شناخته می‌شود، اما حالیه آدمی فقط به دو درهم خود شناخته می‌شود. کسی که دو درهمش همراه نباشد، کسی بدو التفات نمی‌کند، ذلت می‌بیند، تحقیر می‌شود و گربه‌ها هم بدو بول می‌کنند». عمر خیام نیشابوری نیز در مقدمه کتاب «الجبر والمقابله» آورده است: «دچار زمانه‌ای شده‌ایم که اهل علم از کار افتاده‌اند و جز اندکی کسی باقی نمانده است. اما حکیم نمایان این روزگار (بخوان آن بی‌استعدادهای نمره از غیب آورده که به لطف امتیازها و سهمیه‌ها و رانت‌ها، فرصت‌های متعلق به همگی جامعه را قبضه خود کرده‌اند) دست در کار دارند تا با ریا و تزویر، حق را با باطل بیامیزند. این عده اگر با کسی روبرو شوند که از باطل و زورگویی رویگردان بوده و در جستجوی حقیقتی راستین باشد، او را استهزاء و تحقیر می‌کنند». (برای آگاهی بیشتر بنگرید به: اذکایی، پرویز، ابوریحان بیرونی، چاپ چهارم، تهران، انتشارات طرح نو، ۱۳۸۹؛ بیرونی، ابوریحان، تحدید نهایات الاماکن، ترجمه احمد آرام، انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۵۲؛ بیرونی، ابوریحان، آثارالباقیه، ترجمه اکبر داناسرشت، چاپ چهارم، تهران، انتشارات امیرکبیر، صفحه ۵۴۱ و ۵۴۲.).

student-soviet

خواب‌ها و رؤیاهای دوست‌داشتنی: (۱۷ اسفند ۱۳۹۳) روستای کوچکی بود. در دامنه کوه‌های بلند و سر بر آسمان کشیده. برف می‌بارید و باد غوغا می‌کرد. گاهی از گردنه و جاده کوهستانی و صعب‌العبور و برف گرفته روستا ماشینی می‌گذشت که پر از سرنشین‌های سرمازده بود. عده‌ای در کنار جاده منتظر بودند تا ماشینی آنها را سوار کند و با خود ببرد. در کنار راه نشسته بودند و برای دفع سرما و برف رواندازهایی بر خود کشیده بودند. مینی‌بوس خالی از راه رسید و ایستاد. اما ما برای رفتن آنجا نبودیم. که ما تازه از راه رسیده بودیم. آمده بودیم تا در روستا مکتب‌خانه‌ای راه بیندازیم. پیرزنی تکیده با لباس‌های محلی یک کیسه کشمش به ما داد و روی کشمش‌ها یک نان بربری گذاشته بود. ما به داخل مکتبخانه رفتیم که فقط یک اتاق کوچک بود با یک راهرو. بچه‌ها و خانواده‌ها جمع شده بودند تا نام‌نویسی کنند. به نوبت داخل اتاق می‌آمدند و ثبت‌نام می‌کردند. از دختران کمرو و خجالتی تا پسران بازیگوش و ناآرام. آخرین نفر دخترکی مؤدب و تربیت‌یافته بود با مادرش. دختر پرسید که آیا باید حق‌التدریسی هم بدهند؟ آنگاه پیرمردی از اهالی به تلویح از شرایط سخت سخن گفت. از اینکه سرایدار اینجا که می‌توانست به شما جایی و امکاناتی بدهد از اینجا رفته و برنخواهد گشت. او ما را زنهار می‌داشت از ماندن و ما دوست داشتیم آنجا بمانیم و دوران تازه‌ای را آغاز کنیم.

سر کورش تقدیم به ملکه تومیریس

سر کورش تقدیم به ملکه تومیریس: (۱۶ اسفند ۱۳۹۳) عده‌ای از ساده‌دلان بر اثر تبلیغات کورش‌پرستانه بر این گمانند که همه جهانیان در حال بالیدن و نازیدن به کورش هستند. چنانکه دیگران نیز تصور می‌کنند همه دنیا در حال نازیدن به تیمور و چنگیز و آتیلا هستند. اما در واقع چنین است که در جامعه جهانی، متجاوزان منفورند و این نفرت- به امید تقویت صلح و همزیستی انسان‌ها و تضعیف نژادپرستی و فاشیسم- به آثار هنری هنرمندان راه می‌یابد. کورش در مدت نزدیک به سی سال سراسر شرق باستان را درنوردید و آنرا به میدان بزرگ جنگ و ناامنی و خونریزی بدل کرد. او در آخرین تهاجم و تجاوز خود، به سرزمین ماساژت‌ها و به قلمرو ملکه تومیریس/ توموروس حمله برد و سر پسرش را در تشتی از خون برای او فرستاد. با این حال ملکه تومیریس پس از غلبه بر کورش و تلافی عمل او، سودای تجاوز متقابل به سرش نزد، به قلمرو خود راضی و خوشنود بود و حتی اجازه داد تا جنازه کورش را با تشریفات از سرزمین ماساژت‌ها بیرون ببرند. شرح تصویر: سر کورش تقدیم به ملکه تومیریس. یکی از آثار هنری موجود از بازسازی این واقعه تاریخی در نقاشی رنگ روغن پیتر پاول روبنز (۱۶۲۳ میلادی)، نقاش مشهور سبک باروک، موزه هنرهای زیبای بوستون (+).

جوامع رو به اعتلاء و جوامع رو به انحطاط ۱۰: (۱۵ اسفند ۱۳۹۳) برخی جوامع خرج می‌کنند برای ترویج دانایی. برخی دیگر از جوامع خرج می‌کنند برای ترویج جهل و حماقت.

مجسمه‌های موزه موصل بدلی بودند: (۱۵ اسفند ۱۳۹۳) در روزهای اخیر فیلم کوتاهی در رسانه‌ها منتشر شد که عده‌ای با پتک در حال تحریب مجسمه‌های موزه موصل و تخریب آنها بودند. در این باره آقای بکتاش خمسه‌پور در رادیو فردا و نیز سپس رادیو بین‌الملی فرانسه نظر مرا خواستند که خلاصه نظر من چنین بود که آنچه در فیلم‌ها دیده می‌شد، مجسمه‌هایی بدلی از جنس گچ و رزین بودند و نه مجسمه‌های اصیل باستانی.

دوره جدید اخترباستان‌شناسی و چهارطاقی: (۱۱ اسفند ۱۳۹۳) به اطلاع دوستداران دانش اخترباستان‌شناسی و همه همراهان و همفکران در گذشته و حال که مترصد فرصتی برای تشکل و فعالیت بودند، می‌رساند که دوره جدید مطالعات و فعالیت‌های اخترباستان‌شناسی همراه با برگزاری کلاس‌ها و کارگاه‌های آموزشی «معماری کیهانی و خورشیدی» (+) در دست پیگیری و انجام است.
زن ستیزی و بهره کشی از زنان در ایران هخامنشی و ساسانی

زن‌ستیزی و بهره‌کشی از زنان در ایران هخامنشی و ساسانی: (۹ اسفند ۱۳۹۳) اغوای زنان با سخنان دلکش و ادعاهای جذاب و فریبنده، راه و رسمی دیرینه است. تبلیغات گسترده اخیر که چشم‌اندازی دل‌انگیز و رؤیایی از وضعیت زنان در عصر هخامنشی و ساسانی (+) را به مخاطب زودباور و ساده‌انگار القاء می‌کند، نوع تازه‌ای از اغوای زنان است. در این نوع تبلیغات که به مقصود جلب توجه زنان و کسب همراهی آنان انجام می‌شود، تلاش می‌گردد تا رنج و شکنج زنان عصر باستان عامداً نادیده انگاشته شود و انکار گردد. انکار رنج‌های زنان، نوع دیگری از پایمال کردن حق انسان‌ها و بهره‌کشی از آنان است. کتاب «زن‌ستیزی و بهره‌کشی از زنان در ایران هخامنشی و ساسانی» اگر همچون کتاب «رنج‌های بشری» (+) در محاق توقیف نیفتد، آماده چاپ و انتشار است. این کتاب به خاطره جاودان آن زن اسیر و آواره و ستم‌کشیده تقدیم شده که همراه با دو دختر خردسالش در بازار برده‌فروشان مجاور تخت‌جمشید به بهای شش الاغ به بردگی فروخته شدند. (نقاشی روی جلد از مؤلف).

انتشار پیشنهاد ساخت سازه‌های خورشیدی در ماهنامه ساختمان و تجهیزات روز: (۲۸ بهمن ۱۳۹۳) طرح و پیشنهاد پیشین برای «ساخت و احیای چارتاقی‌ها و سازه‌های خورشیدی» (+) همراه با برخی تصاویر و نقشه‌ها و افزوده‌ها در شماره ۲۰ ماهنامه ساختمان و تجهیزات روز منتشر شده است. چنانکه قبلاً گفته آمد: احیای این گونه معماری با تمامی مناسبات و ملاحظات علمی و تکنیکی و هنری آن، بازآفرینی یک شیوه و ساختار کهن دانشی- آیینی است که جذابیت‌های بی‌پایانش بدان حق زنده بودن دوباره می‌بخشد.

گفتگو با تلویزیون رادیو آمریکا در باره جشن سده: (۹ بهمن ۱۳۹۳) گفتگویی به مناسبت جشن سده که از تلویزیون رادیو آمریکا (VOA) و در برنامه «خیابان زندگی» (+) با اجرای خانم حمیده آرمیده پخش شد.

قهرمانان جوامع بی‌لیاقت: (۱۶ مهر ۱۳۹۳) قهرمان جوامعی باش که لیاقت داشتن قهرمان را دارند. جوامع والایی که قدر و منزلت قهرمان را می‌فهمند، او را ارج می‌نهند و با او حال و آینده خویش را می‌سازند و اعتلاء می‌بخشند. قهرمان جوامع منحطی نباش که برای تسکین عقده‌ها و حقارت‌ها و بینوایی‌های خود، نیاز به قهرمان دارند. به تعریف و تمجیدها و تشویق‌ها و مزه‌ریزی‌های کوتاه‌مدتشان اعتنا نکن که چند شبی با تو ملعبه می‌کنند و دست‌مالی‌ات می‌کنند و به تو می‌نازند و با تو فخر می‌فروشند و در نهایت همچون دستمال مصرف‌شده‌ای به دورت می‌اندازند و بیرونت می‌کنند. در بهترین حالت، تنهایت می‌گذارند و فراموشت می‌کنند و در بدترین حالت، به کمترین بهانه‌ای لگدمال و لجن‌مالت می‌کنند، پا بر شانه‌هایت می‌گذارند و خُرد و نابودت می‌کنند. تو ارزنده‌تر از آنی که قربانی کسانی شوی که آینده‌ای ندارند و می‌خواهند ترا نیز به باتلاق خویش بِکِشند و بُکُشند. قهرمان بشریت باش و نه قهرمان انگل‌های بشریت. نگاه کن به تاریخ گذشته‌های دور و نزدیک و بنگر به سرنوشت تلخ کسانی که قهرمان جوامع بی‌لیاقت بوده‌اند.

گربه‌های پلنگینه‌پوش: (۱۵ مهر ۱۳۹۳) در بازی‌های آسیایی سال ۱۳۵۳ شمسی، ایران به مقام دوم آسیا و چین به مقام سوم رسید. چهل سال بعد و در بازی‌های آسیایی سال ۱۳۹۳ شمسی، ایران پس از سال‌ها سقوط متناوب به مقام پنجم آسیا و چین پس از سال‌ها صعود متناوب و با فاصله زیادی از دیگران به مقام اول رسید. این ساده‌ترین و عامیانه‌ترین شکل مقایسه یک جامعه رو به اعتلاء با یک جامعه رو به انحطاط، اما حراف و پُرمدعا است. اینکه مثال از ورزش آورده شد، به این خاطر که ایرانیان خود را در ورزش صاحب بسی کمالات و افتخارات می‌انگارند و به سلامتی شیرزنان و غیورمردان خود (که همانا گربه‌های «پلنگینه پوش» هم هستند)، مرتباً برای همدیگر پپسی باز می‌کنند. وای به اینکه قصد می‌کردیم مثال را نه از ورزش که از وضعیت علمی و دانشگاهی یا صنعتی و اقتصادی یا پزشکی و تربیتی بیاوریم. و البته اینرا نیز می‌دانیم که مقایسه بعضی کشورها و جوامع با یکدیگر، مقایسه بیجا و مضحکی است بین پیل و پشّه.

جوامع صغیر: (۱۴ مهر ۱۳۹۳) در برخی از جوامع دائماً توصیه می‌شود به حق ابراز نظر، به حق بیان اعتراض، به تحمل سخن مخالف، به استقبال از نقد، به مدارای با منتقد، به حدود آزادی بیان، به آداب گفتگو، و به اینکه هر کس بتواند بدون ترس و واهمه از هتاکان و چماق‌کشان نظر خود را بیان کند. این توصیه‌ها نشان می‌دهد که آن جوامع هنوز ابتدایی‌ترین و بدیهی‌ترین لازمه‌های پیدایش تمدن را که «حرف زدن» باشد، نیاموخته‌اند. هنوز از مرحله نوباوگی در زندگی اجتماعی فراتر نرفته‌اند و از عصر توحش و زورمداری فاصله چندانی نگرفته‌اند. اینگونه جوامع صغیر نیاز دارند به تربیت مدنی و تعلیمات اجتماعی و آموختن اصول زندگی انسان اولیه.

انتشار پیشنهاد ساخت سازه‌های خورشیدی در فصلنامه معماری و ساختمان: (۳ مهر ۱۳۹۳) طرح و پیشنهاد پیشین برای «ساخت و احیای چارتاقی‌ها و سازه‌های خورشیدی» (+) همراه با برخی تصاویر و نقشه‌ها و افزوده‌ها در شماره ۳۹ فصلنامه معماری و ساختمان (+) منتشر شده است. احیای این گونه معماری با تمامی مناسبات و ملاحظات علمی و تکنیکی و هنری آن، بازآفرینی یک شیوه و ساختار کهن دانشی- آیینی است که جذابیت‌های بی‌پایانش بدان حق زنده بودن دوباره می‌بخشد.

مشخصه‌ها و نشانه‌های جوامع دارای خوی غارتگری: (+)

تفاوت فعالان راستین حقوق بشر با دیگر مدعیان: (۲ مهر ۱۳۹۳) حقوق بشر شامل «نوع بشر» بطور کلی می‌شود و نه فقط بشری که با ما موافق باشد. حقوق بشر شامل هر نوع طرز فکری که ما با آن مخالف هستیم نیز می‌شود. نهادها و فعالان «راستین» حقوق بشر را بر اساس این ویژگی و مشخصه ممتاز می‌توان از مدعیان تقلبی حقوق بشر بازشناخت که «آیا از حقوق همه انسان‌ها فارغ از هر نوع طرز فکر و تعلقات اعتقادی و سیاسی و حزبی، دفاع می‌کنند یا نه؟».

وطن‌دوستی واقعی و وطن‌دوستی ظاهرسازانه: (۱ مهر ۱۳۹۳) پرده اول: هر انسانی دچار بیماری‌ها و ناملایمات رفتاری می‌گردد. بر والدین و نزدیکان و دوستان هر شخص فرض است تا بخاطر علاقه و احساس مسئولیتی که در قبال آن شخص می‌کنند، معضلات امروزی و دیروزی او را بشناسند، به یکدیگر بگویند، و برای درمان یا اصلاح یا جلوگیری از تکرار آن چاره بیندیشند. ستایش‌ها و تعریف و تمجیدهای بیجا و نادیده گرفتن و پنهان کردن بیماری‌ها و رفتارهای ناصحیح، نشانه علاقه و احساس مسئولیت در قبال عزیزان نیست، بلکه موجب تشدید بیماری و عواقب مخرب آن و نشانه بی‌علاقگی و بی‌مسئولیتی توأم با ظاهرسازی است.

پرده دوم: جوامع و کشورها نیز از انسان‌ها تشکیل می‌شوند و مانند آنان دچار بیماری‌های اجتماعی و ناملایمات رفتاری می‌گردند. بر دلسوزان و میهن‌دوستان هر کشوری فرض است تا بخاطر علاقه و احساس مسئولیتی که در قبال آن کشور می‌کنند، معضلات امروزی و دیروزی آنرا بشناسند، به یکدیگر بگویند، و برای درمان یا اصلاح یا جلوگیری از تکرار آن چاره بیندیشند. ستایش‌ها و تعریف و تمجیدهای بیجا و نادیده گرفتن و پنهان کردن بیماری‌ها و عملکردهای ناصحیح، نشانه علاقه و احساس مسئولیت در قبال مردم و وطن‌دوستی نیست، بلکه موجب تشدید بیماری و عواقب مخرب آن و نشانه بی‌علاقگی و بی‌مسئولیتی تؤام با ظاهرسازی است.

آنان که نخواستند عوام‌فریب باشند: (۳۱ شهریور ۱۳۹۳) این ایده و عنوانی است برای تحقیقی که انجام آن لازم به نظر می‌رسد. چه کسانی بودند و چه سرنوشتی داشتند آن گمنامان فراموش شده‌ای که نخواستند جوامع دروغ‌پرست را فریب دهند و جزو شخصیت‌های محبوب قرار بگیرند.

در تفاوت ایستادگی در برابر تجاوز و تقلب و همراهی با آن: (۳۱ شهریور ۱۳۹۳) متوسط غالب جامعه ما، جامعه‌ای است متجاوز و متقلب. ایستادگی در برابر تجاوز و تقلب، به نابودی شخص منجر خواهد شد و همراهی او با تجاوز و تقلب، شخص را به همه جا خواهد رساند.

سرنوشت مشترک دلسوزان ایران: (۳۰ شهریور ۱۳۹۳) کسانی که خواستند برای بهبود جامعه ایران کاری انجام دهند، یک سرنوشت مشترک داشتند: کشته شدند. در تاریخ ایران و بخصوص در ۱۵۰ سال اخیر، تعداد بیشماری از خردمندان و صاحبان فکر برای بهبودی و اصلاح جامعه و رساندن آن به حداقل‌هایی که جوامع دیگر دارا هستند، تلاش کردند. آن تلاش‌ها نه تنها کمترین تأثیری نداشته، که اکثریت آن خردمندان جان و مال و آبروی خود را با توطئه حاکمان صاحب قدرت و همراهی اکثریت عوام ساده‌لوح و سکوت اقلیت فرصت‌طلب از دست دادند. چرا که جامعه ما واجد چنین صفتی است که بی‌مایگان و سفلگان را در اوج می‌نشاند و نخبگان را بر حضیض ذلت. (نیز بنگرید به: «جامعه نخبه‌کش سفله‌پرور» +).

یازدهم سپتامبر و قتل‌عام مردم تفلیس: (۳۰ شهریور ۱۳۹۳) ﯾﺎﺯﺩﻫﻢ ﺳﭙﺘﺎﻣﺒﺮ ۱۷۹۵ ﻣﯿﻼﺩﯼ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﺑﺎ ﺑﯿﺴﺘﻢ ﺷﻬﺮﯾﻮﺭ ۱۱۷۴ ﺧﻮﺭﺷﯿﺪﯼ، ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺮﺩﻡ ﮔﺮﺟﺴﺘﺎﻥ ﯾﺎﺩﺁﻭﺭ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﺗﻠﺦ ﻭ ﺧﻮﻧﯿﻨﯽ ﺍﺳﺖ: ﻫﺠﻮﻡ ﻭ ﺗﺠﺎﻭﺯ قشون ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺑﻪ ﺗﻔﻠﯿﺲ ﻭ ﻗﺘﻞﻋﺎﻡ ﻧﯿﻤﯽ ﺍﺯ ﻣﺮﺩﻡ ﺷﻬﺮ ﺍﻋﻢ ﺍﺯ ﻣﺮﺩ ﻭ ﺯﻥ ﻭ ﮐﻮﺩﮎ ﻭ ﺳﭙﺲ ﻏﺎﺭﺕ ﺷﻬﺮ ﻭ ﺑﻪ ﺁﺗﺶ ﮐﺸﯿﺪﻥ ﺁﻥ. ﺑﺪﻭﻥ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﮔﺮﺟﺴﺘﺎﻥ ﻫﯿﭽﮕﻮﻧﻪ ﺗﻌﺪﯼ ﻭ ﺗﺠﺎﻭﺯﯼ ﺑﻪ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﺎﺷﺪ. ﺍﯾﻨﮕﻮﻧﻪ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺳﮑﻮﺕ ﺿﻤﻨﯽ ﻣﻮﺭﺧﺎﻥ ﻭ ﺗﻮﺟﯿﻪ ﺳﯿﺎﺳﯿﻮﻥ ﻭ ﺧﻮﺷﻨﻮﺩﯼ ﺍﻓﮑﺎﺭ ﻋﻤﻮﻣﯽﺍﯼ ﮐﻪ ﺧﺸﻮﻧﺖ ﺭﺍ «به شکل ﻣﺸﺮﻭﻁ» (+) ﻭ ﻧﻪ «به شکل مطلق» ﻧﻔﯽ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ، «ﻫﻔﺪﻩ ﺷﻬﺮ ﻗﻔﻘﺎﺯ» ﺑﻄﻮﺭ ﮐﺎﻣﻞ ﺑﻪ ﺧﺎﮎ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺿﻤﯿﻤﻪ ﮔﺸﺖ. ﺩﺭ ﯾﺎﺯﺩﻫﻢ ﺳﭙﺘﺎﻣﺒﺮ ﻫﺮ ﺳﺎﻝ، ﻣﺮﺩﻡ ﺗﻔﻠﯿﺲ ﻭ ﮔﺮﺟﺴﺘﺎﻥ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﺁﻥ ﺭﻭﺯ ﺧﻮﻧﯿﻦ ﺭﺍ در کلیساها و در کنار یادمان‌ها و تابلوهای نقاشی تاریخی‌ای که این واقعه را ثبت کرده‌اند، ﺯﻧﺪﻩ می‌دﺍﺭﻧﺪ ﻭ ﻣﺮﺍﺳﻤﯽ ﺩﺭ ﯾﺎﺩ ﻭ ﺑﺰﺭﮔﺪﺍﺷﺖ ﻗﺮﺑﺎﻧﯿﺎﻥ ﺑﺮﮔﺰﺍﺭ ﻣﯽﻧﻤﺎﯾﻨﺪ. ﺑﺪﻭﻥ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﮐﻤﺘﺮﯾﻦ ﺍﺑﺮﺍﺯ ﺧﺸﻢ ﻭ ﺩﺷﻤﻨﯽ ﻭ ﺑﺪﺯﺑﺎﻧﯽ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺍﯾﺮﺍﻧﯿﺎﻥ اﻣﺮﻭﺯ ﺑﮑﻨﻨﺪ. شایسته بود ﺍﯾﺮﺍﻧﯿﺎﻥ و نیز مردمان تمام کشورهایی که سابقه تجاوز و تعدی به کشورهای دیگر را دارند، ﺑﺨﺎﻃﺮ ﺁﯾﻨﺪﻩ ﺑﺸﺮﯾﺖ دﺭ اینگونه ﻣﺮﺍﺳﻢ ﺷﺮﮐﺖ ﻣﯽﮐﺮﺩﻧﺪ ﻭ ضمن محکوم کردن تجاوزگری، ﺍﺯ ﻋﻤﻞ ناپسند و نکوهیده پیشینیان ﺧﻮﺩ ﺑﺮﺍﺋﺖ ﻣﯽﺟﺴﺘﻨﺪ. خشونت و ﺗﺠﺎﻭﺯ ﻭ ﺗﻌﺪﯼ ﺑﻪ کشورها و مردمان ﺩﯾﮕﺮ، ﺗﻮﺳﻂ ﻫﺮ ﮐﺲ و با هر شکل و به هر بهانه و در هر لباس و تحت هر نامی که باشد، ﻋﻤﻠﯽ ﻏﯿﺮ ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ و ضد بشری ﺍﺳﺖ. ﺍﻋﺘﺮﺍف‌کنندگان و محکوم‌کنندگان ﺧﺸﻮﻧﺖ، ﺑﺸﺎﺭت‌دﻫﻨﺪﻩ ﺁﯾﻨﺪﻩﺍﯼ ﺳﺮﺷﺎﺭ ﺍﺯ ﺷﺎﺩﯼ ﻭ ﻫﻤﺰﯾﺴﺘﯽﺍﻧﺪ. ﺗﻮجیه‌کنندگان و تبرئه‌کنندگان خشونت، موجد ﺗﮑﺮﺍﺭ ﻣﮑﺮﺭ ﺣﻮﺍﺩﺙ ﺧﻮﻧﯿﻦ ﻫﺴﺘﻨﺪ (+).

نقوش تخت‌جمشید نشانه تقلب در اشیای باستانی: (۲۹ شهریور ۱۳۹۳) یکی از نشانه‌هایی که از تقلبی بودن عتیقه‌جات و غیراصیل بودن صنایع دستی حکایت می‌کند، استفاده از آرایه‌های هنری تخت‌جمشید روی آنها است. نقوش سرستون‌ها، پاستون‌ها، مجسمه‌ها و سنگ‌نگاره‌های بکار رفته در تخت‌جمشید عموماً هنر وارداتی سازندگان آنها از سرزمین بومی خود یعنی از لیدی، مصر و بین‌النهرین است. این آرایه‌ها و نقوش هنری و تزئینی پیش و پس از عصر هخامنشی و حتی همزمان با عصر هخامنشی در هنرهای تجسمی و صنایع دستی و دیگر نمودهای فرهنگ و آثار تصویری و منقوش مردم بکار نرفته‌اند و افکار عمومی به آنها به چشم هنر بیگانه و نفوذی سلطه‌گران نگریسته‌اند. وجود نقوش تخت‌جمشید بر روی چنین اشیایی نشان‌دهنده اینست که یا با شیء تقلبی شبه باستانی مواجه هستیم و یا با صنایع دستی غیر اصیل و ماشینی که عموماً وارداتی چین هستند.

نبود لغات مرتبط با علم و تمدن در زبان‌های اوستایی و پهلوی: (۲۸ شهریور ۱۳۹۳) در زبان‌های اوستایی، پهلوی ساسانی و فارسی باستان هخامنشی، لغت‌هایی معادل با «جامعه/ اجتماع»، «مدنیت/ تمدن»، «تاریخ»، «جغرافیا»، «فلسفه»، «ریاضیات» و امثال آنها وجود ندارد.

رفراندم استقلال اسکاتلند: (۲۷ شهریور ۱۳۹۳) همه‌پرسی امروز برای استقلال اسکاتلند از بریتانیا فارغ از هر نتیجه‌ای که در پی داشته باشد، سرآغاز دوره‌ای جدید در روابط سیاسی و اجتماعی کشورهاست. پس از این، تغییرات در مرزها و آرایش جغرافیای سیاسی (اعم از تشکیل یک کشور از چند کشور و یا چند کشور از یک کشور) عملی عادی جلوه می‌کند و می‌تواند برخلاف گذشته‌ها، بدون جنگ و ناآرامی و سرکوب، و در نهایت دوستی و احترام متقابل و با رجوع به آرای عمومی انجام پذیرد. (نیز بنگرید به: «آشفتگی در کاربرد دو اصطلاح استقلال‌طلبی و تجزیه‌طلبی» +).

باز کن تارها و تورها را: (۲۶ شهریور ۱۳۹۳) باز کن از خود قفل‌ها را، پاره کن بندهای اسارت را، زنجیرهای پولادین را، میله‌های آهنین را، تارها و تورها را؛ دور کن از خود آنهایی را که چونان وزنه‌های سنگین و بی‌خاصیت بر دست و پایت آونگ شده‌اند؛ آنان که ترا بی‌اثر و بی‌حرکت می‌خواهند. باز کن و پرواز کن در افق‌های بیکران رؤیاهایت و برفراز ابرهای پهناور آرزوهایت.

تجلی سرکوب و خفقان در آثار ادبی: (۲۵ شهریور ۱۳۹۳) بسیاری از شاهکارهای ادبی همچون کلیله‌ودمنه و مرزبان‌نامه و اشعار حافظ محصول استبداد سیاسی و دینی و اجتماعی هستند. در جامعه‌ای که اکثریت آحاد و اجزایش (حتی بسیاری از آزادیخواهانش) با تمامی قوای ممکن در برابر هر نوع تفکر انتقادی و آزادی بیان و اندیشه می‌ایستند و آنرا محاصره و سرکوب می‌کنند، هیچ راه اصلاح و نجات و پیشرفتی پدید نمی‌آید. با این حال در چنین جوامعی گونه‌ای از خلاقیت‌های ذوقی و هنری شکوفا می‌شود و شاهکارهای ادبیاتی پدید می‌آیند که تجلی خفقان و محصول رنج‌های اندیشمندان زمان خود هستند.

عاشقانه‌های باستانی ۶: زمین سبز و آسمان آتشین: (۲۵ شهریور ۱۳۹۳) چه می‌دانی که دیدنی‌های روی زمین قشنگ‌تر از نادیدنی‌های توی آسمان نیستند؟ بیا برای مدتی کوتاه بجای اینکه ما به شماها و ماوراءالطبیعه‌ها و مذهب‌ها و تاریخ‌های خودساخته‌اتان اعتقاد داشته باشیم، تو به ما «انسان‌ها» اعتقاد داشته باش. باور کن ما خیلی چیزها داریم که شماها هیچگاه نداشته‌اید. بیا بجای اینکه سفیر آسمان بر روی زمین باشی، سفیر زمین در آسمان باش. بیا زیبایی‌ها را از زمین سبز و سرودخوان به آسمان خاموش و آتشین ببر.

عاشقانه‌های باستانی ۵، آنروز که خدا گم شده بود: (۲۴ شهریور ۱۳۹۳) آنروز ما شاد بودیم/ چون خدا گم شده بود/ و هیچکس او را نمی‌یافت. (با تأثیر و الهام معکوس از کتیبه هیتیایی «خدای گمشده»).

عاشقانه‌های باستانی ۴، بر فراز موج‌های برافراشته: (۱۶ شهریور ۱۳۹۳) ای محبوب من!‍/ ای مهربان من!/ به محبتت مرا گرما بخش/ به مهربانی‌ات مرا یاری کن/ دستانت را به من ده تا دور سازیم آن آورندگان دردها را/ ای محبوب من!/ تنها تویی که می‌دانی راز مرا/ تنها تویی که می‌دانی چگونه روح من می‌گرید از درون/ تنها تویی که می‌دانی چگونه دل من می‌پژمرد از دلتنگی‌ها/ تنها تویی که می‌دانی چگونه رنج‌ها چون ابرهای توفان زا مرا در بر گرفت/ و تنها تویی که می‌دانی من خواهم ماند!/ و تویی که می‌دانی من در دل امواج به پیش می‌روم/ از توفان‌ها می‌گذرم/ برمی‌خیزم/ می‌ایستم بر فراز موج‌های برافراشته/ من برمی‌خیزم/ و از هر طرف پرتوهای درخشان برمی‌خیزند. (با الهام و تأثیر از سرود مانوی «اَنگَدروشْنان» یا ستارگان خوشبختی به زبان سُغدی).

عاشقانه‌های باستانی ۳، آنگاه که نه هستی بود و نه نیستی: (۱۵ شهریور ۱۳۹۳) آنگاه که نه هستی بود و نه نیستی/ آنگاه که نه آسمان در آن بالا بود و نه زمین در این پایین/ آنگاه که نه زندگی بود و نه مرگ/ آنگاه که نه روز بود و نه شب/ آنگاه که نه روشنایی بود و نه تاریکی/ آنگاه که نه خدا بود و نه خدایان/ آنگاه که هیچ نبود و «هیچ» هم نبود/ آنگاه… آه! آنگاه… یک ذره کوچک نور تابیدن آغاز کرد. (با الهام و تأثیر از سرودهای آغازین ریگ‌ودای هندوان).

عاشقانه‌های باستانی ۲، ترا ای زن سرزمین من: (۱۴ شهریور ۱۳۹۳) نامت را نمی‌دانم، و نیز نام دخترانت را/ تبارت را نمی‌دانم، و نیز قصه رنج‌هایت را/ اما می‌دانم زنی بودی چونان همه زنان به زنجیر کشیده شده جنگ/ با همان قصه‌ها و غصه‌های مکرر تاریخ/ ترا ندیدم، اما چشمان تاریخ ترا در کنار تخت‌جمشید دیده است/ آنگاه که مردان آزادیخواه را بر تیرهای مفرغین می‌نشاندند/ آنگاه که به نام خدایان صدای استقلال خواهی را خفه می‌کردند/ در همان نزدیکی، در آن بازار مشهور برده‌فروشان/ ترا در برابر چشمان دلالان و سربازان هخامنشی بر روی سکو بردند/ ترا ای زن سرزمین من و آن دو دختر کوچک و نازنین ترا/ ترا ندیدم، اما چون ترا بسیار دیدم/ می‌خواهند دیده نشوی، می‌خواهند فراموش شوی/ می‌خواهند سرگذشت تو با همه رنج‌ها و عاشقانه‌های بر باد رفته‌ات قربانی شود/ ترا و دخترانت را فروختند به بهایی اندک/ و هنوز نیز می‌فروشند به بهایی اندک‌تر. (با الهام و تأثیر از لوحه‌ای هخامنشی که در آن گزارش شده یک زن اسیر همراه با دو دختر خردسالش در بازار برده‌فروشان مجاور تخت‌جمشید به بردگی فروخته شدند).

عاشقانه‌های باستانی ۱، آنروزها که ترس نبود: (۱۴ شهریور ۱۳۹۳) آنروزها، آنروزها/ آنروزها که مار نبود، عقرب نبود/ آنروزها که کفتار نبود، شیر نبود/ آنروزها که گرگ نبود، پلنگ نبود/ آنروزها که ترس نبود، فرار نبود/ آنروزها که آدمیان به درندگان نمی‌نازیدند/ آنروزها که چندین زبان بود، چندین دل نبود/ آنروزها که چندین زبان و یک دل بود، یک زبان و چندین دل نبود/ آنروزها که گرم بودند دست‌ها، داغ بودند نگاه‌ها/ آنروزها که آدمیان از هم جلو نمی‌زدند، با هم جلو می‌رفتند/ آنروزها که کسی جهانگشای فرستاده خدا نبود/ آه! آنروزها که یکی بود و یکی نبود/ آنروزها که سرزمین ما در آسایش بود، در سرزمین ما فراوانی بود؛ آنروزها که مردم سرزمین ما دست‌هایی داشتند که به هم فشرده بود. (با الهام و تأثیر از یک کتیبه سومری در بین‌النهرین و متعلق به هزاره سوم قبل از میلاد).

تیرهایی در تیرگی‌ها: (۱۰ شهریور ۱۳۹۳) هوا تیره است. با تیرهایی که در تیرگی‌ها به هر سمتی که نسیمی بوزد یا چراغی بدرخشد، پرتاب می‌شوند. نمی‌توان حرف زد. چنانکه پدرانمان نیز نتوانستند و چنانکه پدران پدرانمان نیز نتوانستند و چنانکه فرزندانمان نیز احتمالاً نخواهند توانست. باید به عادت دیرین تاریخی به کنایات پناه برد و به گوشه‌ای خزید که سخن از دل است و حدیث یار و قصه پرغصه تنهایی.

سپیدارهای خانه مادربزرگ: (۹ شهریور ۱۳۹۳) هنوز مثل طفلی ذوق می‌کنی وقتی کسی از «خانه مادربزرگ» (+) می‌گوید. از خانه‌ای در میان آن سپیدارهای بلند که باد در میان شاخه‌هایش می‌پیچید و صدها پرنده در دلش آشیانه داشت.

سالمرگ صمد بهرنگی: (۸ شهریور ۱۳۹۳) «همه‌اش که نباید ترسید، راه که بیفتیم ترسمان می‌ریزد». چهل و ششمین سالمرگ صمد بهرنگی. دوست خوب بچه‌ها.

گفتگو با خانم حمیده میرحسینی در خبرگزاری کتاب: (۳۱ مرداد ۱۳۹۳) «تمایلات فاشیستی و آریاگرایی در کتابسازی‌های تاریخ باستان مشهود است» (+). عموم کتابسازی‌های حوزه تاریخ دارای گرایش‌های افراطی از جمله تمایلات فاشیستی و آریاگرایی هستند که سعی می‌کنند دوره‌ای از تاریخ را بزرگنمایی کنند. این کتاب‌ها ریشه در واقعیت‌های تاریخی ندارند و نسل آینده را به انحراف می‌کشانند.

گام‌های استوار تو: (۳۱ مرداد ۱۳۹۳) زخمی و دردمند می‌شوی. در گوشه‌ای از پا می‌افتی. به امید روزی هستی که زخم‌ها بهبود یابند و کسی بر آنها مرهمی نهد. روزها و ماه‌ها و سال‌ها می‌گذرند و می‌بینی نه درمانی هست و نه درمانگری. دستانت را بر زانوانت استوار می‌کنی و با همه دردها و زخم‌ها دوباره برمی‌خیزی. تو پرغرور و دوست‌داشتنی هستی آنگاه که ناامید از همه جا به خودت امید می‌آوری و بر پای زخمی خود تکیه می‌کنی.

نگاه کن: (۱۴ مرداد ۱۳۹۳) نگاه کن! شاید کسی که امروز در برابرت قرار می‌گیرد، سرنوشت زندگی‌ات را عوض کند.

وضعیت اعتیاد در کشورهای فارسی زبان و عربی زبان: (۱۳ مرداد ۱۳۹۳) سازمان ملل هیچگاه روزی با عنوان روز جهانی کورش وضع نکرده و شعر سعدی را نیز از چنگک‌های سردر خود آویزان نکرده است. اینها توهماتی هستند که روح دروغ‌پرست ما برای تسکین و التیام آلام و عقب‌‌ماندگی‌های همیشگی و تاریخی از جامعه جهانی (و حتی از جامعه خاورمیانه) بدان نیاز دارد. اما سازمان ملل طبق این گزارش (+) و پیوست‌های آن، سه کشور فارسی‌زبان: ایران، افغانستان و تاجیکستان را در صدر فهرست کشورهای مصرف کننده مواد مخدر و جزو معتادترین کشورهای جهان جای داده (در این میان ایران مقام اول اعتیاد در جهان را دارا است)؛ و نیز سه کشور عربی‌زبان: عربستان سعوی، امارات عربی متحده و قطر را نیز در انتهای فهرست و جزو غیرمعتادترین کشورهای جهان معرفی کرده است. کمی به خود بیاییم. با چشم بستن بر واقعیت‌ها و با ستایش بیجا از خود و تحقیر بیجای دیگران، بجایی جز تباهی بیشتر نمی‌رسیم. نسل‌های آینده، ما را بخاطر دروغ‌پردازی و میراث زشتی که برایشان به سوغات می‌گذاریم، سرزنش خواهند کرد. آینده میهن ما را تخیلات زیبا نمی‌سازند، واقعیت‌های تلخ می‌سازند.

با اجازه جناب عبید: (۱۲ مرداد ۱۳۹۳) پدری با پسر خود ماجرا می‌کرد که معلق زدن و رسن زدن و بازیگری و قرتیگری و توپ پراندن و سگ جهاندن و میمون گرداندن و بوزینه رقصاندن بیاموز تا همه عمر از نعمت و شهرت و منزلت برخوردار شوی. اگر این از من نشنوی، بخدا ترا نزد عالمان اندازم تا دانش و منش بیاموزی و تا زنده باشی در نکبت و فلاکت بمانی.

گفتگو با آقای مهرداد قاسمفر در رادیو فردا: (۱۱ مرداد ۱۳۹۳) «داعش و تمدنی که نابود می‌کند» (+). برخی از نظراتی که هم‌میهنان ما ذیل این گزارش نوشته‌اند و از تخریب برخی بناهای باستانی به دست داعش دفاع کرده‌اند و یا برخی آدمکشی‌های آنان را توجیه کرده‌اند، بسیار درخور توجه و قابل اعتناست. این نظرها همراه با شواهد دیگر نشان از آن دارد که متوسط غالب جامعه ما (یا بهتر بگویم جامعه تحصیلکرده ما) بطور مطلق با ویرانگری و تروریسم و آدمکشی و بنیادگرایی و جهان‌گشایی و تجاوزگری مخالف نیست، بلکه «بطور مشروط» مخالف است و بستگی دارد به کسی که کشته می‌شود و یا جایی که ویران می‌گردد. همین مخالفت‌های مشروط است که موجب شده آتش ویرانی و آدمکشی در این خطه بلاخیز هیچگاه پایان نپذیرد. چرا که دیگران نیز مثل ما «بطور مشروط» فکر می‌کنند و از کشتن و سوزاندن ما و تسلط بر ما ابراز رضایت می‌کنند. برای دستیابی به صلح و همزیستی و جبران عقب‌افتادگی‌ها، هیچ راهی وجود ندارد جز نفی و مخالفت «مطلق» با هرگونه خشونت و تجاوز و رفتارهای غیربشری از سوی هر کس که باشد. خواه از سوی کورش و داعش باشد و خواه از سوی چنگیز و صدام.

درس گرفتن از تاریخ یا تکرار چندین باره فجایع انسانی: (۱۰ مرداد ۱۳۹۳) فهرست زیر (+) نمونه کوچکی از انبوه دستکاری‌ها در نام‌های جغرافیایی ایران و جعل نام‌های نوساخته و تقلبی بجای نام‌های اصیل و مستند و تاریخی است. این آسیمیلاسیون فرهنگی و زبانی و یکدست‌سازی انسان‌ها از زمان رضاشاه آغاز شده و تاکنون کم و بیش ادامه دارد. سؤال اینجاست: کسانی که خود بزرگترین جاعلان نام‌های جغرافیایی در جهان هستند، چگونه می‌توانند به جعل نام توسط دیگران اعتراض کنند؟ چرا و به چه دلیل جعل نام‌های مستند تاریخی برای عده‌ای عملی پسندیده است و برای دیگران عملی ناپسند؟ تاریخ برای آموختن و برای جلوگیری از تکرار فجایع است. مصادره نام‌های بومی به نفع زبان غالب، از شدیدترین انواع تجاوزها و تحقیرهاست؛ چرا که هویت هر پدیده‌ای در نام آن نهفته است. تجربه‌های تاریخی می‌گویند که هیچ تجاوز و تحقیری بی‌پاسخ و بی‌جبران نمی‌ماند. بر همه ما فرض است که برای دوستی و آشتی و اتحاد با یکدیگر، جبران گذشته‌ای را بکنیم که القائات استعماری برای انشقاق میان مردم بود. پیش از آنکه ما را «وادار به جبران» کنند. دو راه پیش روی ماست: درس گرفتن از تاریخ، یا تکرار چندین باره فجایع انسانی در زمانی دور یا نزدیک.

آوارگی کردان یزیدی شمال عراق

از کورش تا داعش ۳، خاورمیانه در آتش: (۱۰ مرداد ۱۳۹۳) باز هم مردم ستم‌کشیده خاورمیانه و این بار کردان یزیدی/ اِزیدی در حال فرار از دست متجاوزان و ترک شهر و روستای خود هستند. آینده چه خواهد شد؟ آیا می‌توان امید فریادرسی را داشت یا چنانکه کورش مردم وحشتزده و متواری شهر اپیس در همین منطقه را قتل‌عام کرد، به دست داعش کشته خواهند شد؟ آیا در این جهان متمدن و در این «دهکده جهانی» کسی به فریاد مردم خواهد رسید یا هنوز شرایط توحش عصر کورش برقرار است؟ (عکس خبرگزاری رویتر از آوارگی و بی‌سرپناهی یزیدیان شمال عراق).

محاصره مردم شهر کوبانی

از کورش تا داعش ۲، کوبانی در انتظار فاجعه انسانی: (۸ مرداد ۱۳۹۳) ۲۵۰۰ سال پیش، کورش هخامنشی (+) خود را برگزیده و نماینده خدای بزرگی می‌دانست که حاکمیت بر مردم را به دستش سپرده بود. امروز نیز داعش همان اعمال کورش و همان تاریخ مکرر خاورمیانه را تکرار می‌کند. اکنون شهر «کوبانی» در شمال سوریه روزهاست که در محاصره داعش است. داعش همچون کورش آب را به روی مردم بسته و آنان را زیر آتش گرفته است. اما مردم با بازوان متحد مقاومت می‌کنند؛ بدون آنکه هیچگونه حامی بین‌المللی یا منطقه‌ای داشته باشند. کوبانی و مردم نازنینش را فاجعه انسانی تهدید می‌کند. اگر فکر می‌کنیم کاری از ما ساخته نیست، اگر بیشتر رسانه‌های گروهی سکوت کرده‌اند، لااقل بدانیم کوبانی کجاست و در آنجا چه اتفاقی می‌افتد. (عکس خبرگزاری رویتر از واحدهای مدافع خلق در کوبانی).

از کورش تا داعش ۱، جهانگشای تازه‌ای در خاورمیانه: (۷ مرداد ۱۳۹۳) باز هم صدای سم اسب جهانگشای دیگری از خاورمیانه بگوش می‌رسد. او هم می‌خواهد شادی بیاورد و پرچم توحید و عدالت در دست دارد. جهانگشای دیگری از نسل کورش و اسکندر و شاپور و انوشیروان و محمود و چنگیز و تیمور و نادر و آتیلا و نرون و هیتلر. او نیز خود را نماینده خدا بر روی زمین می‌داند. از او نیز چیزی برجای نمی‌ماند جز ویرانی و کشتار و زمین‌های سوخته، و جز ساده‌دلانی که صدها و هزاران سال بعد، آنان را منجی بشریت می‌دانند.

عکس خانم فرانسیس دمولدر از قتل عام اهالی فلسطین

شاهکارهای عکاسی که تکرار ناپذیرند: (۷ مرداد ۱۳۹۳) عکسی از خانم فرانسواز دمولدر (Françoise Demulder) عکاس شجاع و جسور که در سال ۱۹۷۶ در جنوب لبنان گرفته شده و در همان سال برنده بهترین عکس خبری وردپرس فتو شده است. نگاه او به لحظات تکان‌دهنده آتش و جنگ و خشونت و دردمندی‌ها و استغاثه انسان غیر قابل توصیف است. صحنه التماس و استغاثه یک زن آواره فلسطینی به شبه‌نظامیان مهاجم و نقابدار در میان دود و خون و آتش و فرار. در طی آن چند روز هزاران نفر از آوارگان فلسطینی قتل‌عام شدند. (منبع عکس +).

آنکه رنج می‌کشد و قلم نمی‌فروشد: (۶ مرداد ۱۳۹۳) نویسنده‌ای که مسافرکشی می‌کند، اما سالم و مستقل زندگی می‌کند و برای خوشایند کسی قلم نمی‌زند، نه تنها بیچاره و قابل سرزنش نیست، که مایه افتخار و سربلندی است. بیچاره آن جامعه‌ای است که نویسندگان و محققانش به کارهای متفرقه می‌پردازند. آن نویسنده نباید خجالت بکشد، آن جامعه باید خجالت بکشد.

آنان که ترا می‌رنجانند: (۵ مرداد ۱۳۹۳) تو زود رنجیده می‌شوی از کسانی که فکر می‌کنی ناراحتت می‌کنند، اما اینها شاید صادق‌تر و قابل اعتمادتر از کسانی باشند که همیشه ترا راضی نگه می‌دارند.

تلویزیون و غارت مردم نیازمند: (۳ مرداد ۱۳۹۳) در زمان‌های دور «عیارانی» بودند که ثروتمندان را به نفع فقرا تاراج می‌کردند. در آن هنگام خردمندان جامعه به این می‌اندیشیدند که چگونه می‌توان عیاری را همراه با اختلاف طبقاتی از میان برد. اما امروزه در تبلیغات و قرعه‌کشی‌ها و بخت‌آزمایی‌ها و قماربازی‌های مبتذل و گمراه‌کننده تلویزیونی، فقرا و بیچارگان و بینوایان و بیماران و مردم نیازمند و رنج‌کشیده و مستأصل را با سوءاستفاده از نام خدا و به نفع بنگاه‌های دلالی و سرمایه‌داران آزمند غارت می‌کنند. نهایت اعمال ضد بشری است که با تمسک به مقدسات و با هدف تصاحب آخرین پشیزها، دست در جیب مردم بیمار و مستأصل و نیازمند بردن.

چماقداری آریایی: چرا هر کجا سخن از ابتذال است، نام ما می‌درخشد؟ (۲ مرداد ۱۳۹۳) چرا عده زیادی از ما ایرانیان که مدعی سابقه فرهنگ و تمدن و ادب هفت میلیون ساله هستیم و معتقدیم تخم آزادی بیان و حقوق بشر از اول در بین این «نجاد نجیب» ریخته شده، عادت داریم در واکنش به هر شخص و هر نظری که مطابق با میلمان نیست و سواد و صلاحیت کافی برای پرداختن به آن را نداریم، شروع به نشان دادن «قند شیرین پارسی» کنیم؟ چرا ما ناگهان با چماق‌کشی و با رکیک‌ترین الحان و الفاظی که در «گنجینه ادب» ما پیدا می‌شود به سایت یا وبلاگ یا فیسبوک کسی هجوم می‌بریم و «فرهنگ غنی» خود را به او نشان می‌دهیم؟ چرا ما اینچنین خود را رسوای عالمیان کرده‌ایم؟ چرا تلاش صدها ساله خردمندان و ادیبان و فضلای ایرانی منجر به اصلاح بدزبانی و بی‌تربیتی غالب بر جامعه نشد؟ چرا خیلی‌ها باید دائماً از صفحات و حریم شخصی خود در برابر آدم‌های بی‌تربیت و بددهنی که دارای خوی تجاوزگری هستند، مراقبت کنند؟ چرا هر کجا سخن از ابتذال است، نام ما می‌درخشد؟ (نیز بنگرید به: «صفر سیاه» +)

جوامع رو به اعتلاء و جوامع رو به انحطاط ۹: (۳۱ تیر ۱۳۹۳) جوامع رو به اعتلاء از انتقاد استقبال می‌کنند تا خود را اصلاح کنند. جوامع رو به انحطاط هر نوع انتقادی را معادل توهین به گل‌های سرسبد آفرینش می‌دانند و با چوب و چماق و چاقو بر سر منتقد می‌ریزند.

جوامع رو به اعتلاء و جوامع رو به انحطاط ۸: (۳۱ تیر ۱۳۹۳) بعضی از جوامع در حال پیشرفت هستند و ساکنانی سازنده دارند. بعضی از جوامع در حال سکون هستند و ساکنانی علی‌السویه دارند. بعضی از جوامع در حال پسرفت هستند و ساکنانی تخریبگر دارند. جوامع نوع اخیر را با چنین ضرب‌المثل‌هایی می‌توان شناخت که می‌گویند: «سال به سال دریغ از پارسال». به چنین جوامعی رو به انحطاط که قادر به ساختن آینده بهتری نیستند و همیشه حسرت گذشته بهتر خود را می‌خورند، می‌توان گفت که «قدر امروز را بدانید، فردا روز بدتری است».

جوامع رو به اعتلاء و جوامع رو به انحطاط ۷: (۳۰ تیر ۱۳۹۳) بعضی از جوامع به درجه‌ای از تربیت اجتماعی رسیده‌اند که نیازی به بهبود جامعه ندارند. بعضی از جوامع در حال بهبود جامعه هستند. بعضی از جوامع قادر به بهبود جامعه نیستند. بعضی از جوامع اصولا نیاز جامعه به بهبود را درک نمی‌کنند. بعضی از جوامع بهبود جامعه را به زیان منافع شخصی خویش می‌دانند.

جوامع رو به اعتلاء و جوامع رو به انحطاط ۶: (۲۹ تیر ۱۳۹۳) واکنش و رفتار جوامع انسانی با استعمارگران و سلطه‌گران بر چند نوع متفاوت است: برخی از جوامع به میزانی از فهم اجتماعی رسیده‌اند که اصولاً به سلطه‌گران فرصت غلبه را نمی‌دهند. برخی از جوامع با سلطه‌گران مبارزه می‌کنند و آنانرا شکست می‌دهند. برخی از جوامع با سلطه‌گران مبارزه می‌کنند، اما به دلایل متعدد از آنان شکست می‌خورند. برخی از جوامع با سلطه‌گران کنار می‌آیند و در برابر آنان تن به تسلیم می‌دهند. برخی از جوامع اصولاً متوجه حضور و غلبه سلطه‌گران نمی‌شوند. برخی از جوامع سلطه‌گران را با مبلغان مذهبی و مروجان ناسیونالیسم اشتباه می‌گیرند و آنان را موعود نجات‌بخش تصور می‌کنند. برخی دیگر از جوامع با سلطه‌گران همکاری می‌کنند تا به قیمت خیانت به مردم به منافع بیشتری دست یابند.

جوامع رو به اعتلاء و جوامع رو به انحطاط ۵:(۲۸ تیر ۱۳۹۳) بعضی از جوامع به درجه‌ای از فهم و تربیت اجتماعی رسیده‌اند که نیازی به بهبود جامعه ندارند. بعضی از جوامع در حال بهبود جامعه هستند. بعضی از جوامع قادر به بهبود جامعه نیستند. بعضی از جوامع اصولاً نیاز جامعه به بهبود را درک نمی‌کنند. بعضی از جوامع بهبود جامعه را به زیان منافع شخصی خویش می‌دانند.

جوامع رو به اعتلاء و جوامع رو به انحطاط ۴:(۲۷ تیر ۱۳۹۳) بهره‌کشی و ظلم به انسان‌ها در همه جوامع وجود داشته است. اما تفاوت‌ها در این بوده که بعضی جوامع با یکدیگر متحد شده و منتظر فرصتی برای رهایی بوده‌اند، اما برخی دیگر به همنوع خود خیانت کردند تا منافع بیشتری را تصاحب کنند.

جوامع رو به اعتلاء و جوامع رو به انحطاط ۳: (۲۶ تیر ۱۳۹۳) جامعه رو به اعتلاء کوچکترین حُسن دشمن را فرصتی می‌کند برای تبدیل او به دوست. جامعه رو به انحطاط کوچکترین عیب دوست را بهانه‌ای می‌کند برای تبدیل او به دشمن.

جوامع رو به اعتلاء و جوامع رو به انحطاط ۲: (۲۵ تیر ۱۳۹۳) جوامع رو به اعتلاء سعی می‌کنند با تلاش بیشتر از دیگران جلو بزنند. جوامع رو به انحطاط دیگران را زمین می‌زنند تا بتوانند از او جلو بزنند.

جوامع رو به اعتلاء و جوامع رو به انحطاط ۱: (۲۴ تیر ۱۳۹۳) جامعه در حال پیشرفت به شخصیت‌های توانا و سازنده‌اش فرصت بالندگی می‌دهد. جامعه در حال سکون، شخصیت‌هایش در سکون و خمودگی نگاه می‌دارد. جامعه در حال پسرفت و تباهی، شخصیت‌هایش را تخریب و لگدمال می‌کند.

سرکوب فیلم سرزمین کهن: (۲۴ تیر ۱۳۹۳) امیدوارم سریال عالی «سرزمین کهن» که استثتایی نادر در میان فیلم‌های مبتذل و گمراه کننده و تبلیغاتی تلویزیون بود، از بلای تحریکات استعماری که به واسطه اشخاص ساده‌دل بر سرش آوردند و توقیفش کردند، رهایی یابد. باشد تا این فیلم آموزنده و آگاهی‌بخش که گرفتار سانسور و سرکوب شده، از دست چماقداران و عُمال ارتجاع خلاصی یابد و مجدداً و بدون دخل و تصرف بازپخش شود.

اولویت انسان‌ها بر کشورها: (۲۳ تیر ۱۳۹۳) کشورها از انسان‌ها تشکیل می‌شوند و در نتیجه موجودیت انسان‌ها بر موجودیت کشورها اولویت دارد.

باستان‌شناسی تقلب: (۲۲ تیر ۱۳۹۳) +

حامیان جهانگشایان در انتظار فرصتی برای تکرار: (۲۱ تیر ۱۳۹۳) جهانگشایی و تجاوز به کشورها با هر توجیه و توصیفی که باشد، عملی زشت و غیرانسانی است. کسانی که از تجاوزگران و جهانگشایان دفاع می‌کنند و اعمال آنان را با لطائف‌الحیلی توجیه می‌نمایند، اگر فرصت و امکانش را بدست آورند، همان اعمال ضدبشری را تکرار می‌کنند.

خطرناک‌ترین خدایان: (۲۰ تیر ۱۳۹۳) «خطرناک‌ترین خدایان» عنوان گفتاری است که نوشتن آن لازم به نظر می‌رسد. در تاریخ بشری به نام کدام خدایان بیشتر از دیگران دست به غارت و قتل‌عام و جنایت زده‌اند؟ پیروان کدام خدایان صاحب مقام‌های اول بوده‌اند؟ مقام‌های آخر یا «بی‌خطرترین خدایان» کدام‌ها بوده‌اند؟

چه هراسناکند مدعیان فرهنگ و تمدن برتر: (۲۰ تیر ۱۳۹۳) چقدر هراسناکند کسانی که خود را صاحب نژاد برتر، کشور برتر، دین برتر، خدای برتر، تاریخ و فرهنگ برتر و یا هر چیز برتر دیگری می‌دانند. بزرگترین جنایت‌های تاریخ بشری را همین عده مرتکب شده‌اند.

دوگانگی در توصیف وقایع تاریخی: (۱۷ تیر ۱۳۹۳) در تاریخ‌ها و کتاب‌های درسی در شرح تهاجم‌های بیگانگان مثلاً می‌نویسند: «حمله مغول به ایران» و نمی‌گویند «حمله چنگیز به ایران». یعنی جزء را به کل تعمیم می‌دهند. اما از آنطرف، در شرح تهاجم‌های خودی نمی‌نویسند «حمله ایران به هند»، بلکه مثلاً می‌نویسند «حمله نادر به هند» یا حمله «خشیارشا به یونان». اینرا می‌گویند انصاف و واقع‌نگری علمی.

گفتگو با آقای شاهرخ بهزادی در رادیو فرانسه: (۱۵ تیر ۱۳۹۳) در باره «ویژگی‌ها و مشخصه‌های فرهنگی کهن بامیان» (+). شهر و ولایتی که برای صدها سال تجلی کثرت‌گرایی فرهنگی و همزیستی اقوام و ادیان بود.

ریچارد فرای، غولی که ایرانیان ساختند: (۱۴ تیر ۱۳۹۳) حس حقارت و خودکم‌بینی ما در قبال آمریکاییان مکرراً موجب بزرگ کردن و غول ساختن‌های ناموجه از آنان شده است. این در حالی است که بسیاری از شخصیت‌های علمی مهم و برجسته آمریکایی بطور کلی در ایران ناشناخته هستند. ریچارد نلسون فرای یکی از آخرین نمونه‌های غول‌سازی‌های ناموجه است. او محقق متوسطی بود که با گردآوری و نگارش چند کتاب برای نوآموزان، خدماتی به تاریخ و فرهنگ ایران نمود. این مطالعات و فعالیت‌ها تا جایی که به تحریک حس نژادپرستی و توجیه استعمار نپرداخته باشد، در جای خود ارزنده است و قابل تشکر و قدردانی.

اما از طرف دیگر اینرا نیز نمی‌بایست فراموش کرد که ریچارد فرای برخلاف تبلیغات گسترده و عجیب ماه‌های اخیر، حتی در کشور خود به عنوان دانشمند مشهور و صاحب نظریه‌ای شناخته نمی‌شد. معدود آثار قلمی او نه دربردارنده تحقیقات مفصل و مهمی بود و نه ارائه کننده پیچیدگی‌های غامض تاریخی. با اینکه مشهور است او ده‌ها زبان امروزی و باستانی را می‌دانسته است، اما هیچکس حتی یک سطر از یک متن کهن را که ترجمه او بوده باشد، ندیده است. او بیشتر مردی خوش‌ذوق و خوش‌محضر و شیفته پرداختن به ایران بود و ارتزاق او از این طریق میسر می‌شد.

ریچارد فرای برخلاف خلق و خوی عموم دانشمندان، گرایش شگفت و عجیبی به سیاسیون و دستگاه قدرت و ثروت ایران داشت. او کاری با دانشگاه‌های ایران نداشت، اما همیشه برای سفرهای مکرر و بی‌پایان به ایران و ملاقات با دولتیان و مهمانی‌های دولتی، چمدانی آماده داشت. در حدود شصت سال گذشته برای او تفاوتی نمی‌کرد که در ایران کدام حکومت و کدام دولت صاحب قدرت است. او به همه آنان نزدیک می‌شد و با همه آنان از نزدیک حشر و نشر داشت.

عده‌ای ریچارد فرای را جاسوس دانسته‌اند. نگارنده در این زمینه اطلاعی ندارد (جز آنچه فرای شخصاً بیان کرده و از جاسوسی از آلمان به نفع آمریکا خبر داده است) اما می‌داند که او خود را شاگرد و وارث آرتور اوپهام پوپ می‌دانست و جانشین او در مؤسسه آسیایی در شیراز و نیز در نیویورک بود. امروزه برای همگان روشن و آشکار است که آرتور اوپهام پوپ (که قبر او در کنار زاینده‌رود در اصفهان است)، یک قاچاقچی و دلال بزرگ عتیقه و سازنده اشیای شبه‌باستانی تقلبی در ایران بود که ده‌ها سال با اعمال نفوذ در بین شخصیت‌های برجسته حکومتی و صاحبان قدرت (و از جمله محمدعلی فروغی و پسرش محسن فروغی) اهداف و منافع خود را به پیش می‌برد. به این ترتیب که در پوشش ستایش تاریخ و فرهنگ ایران و فریب ایرانیان از طریق چاپلوسی و تمجید و تحریک حس برتری‌طلبی آنان، اشیای اصیل باستانی را از ایران خارج می‌کرد و اشیای تقلبی را به ایران وارد می‌نمود. این نکاتی است که حتی از دید محققان مستقل آمریکایی نیز مخفی نمانده و برای مثال اسکار وایت موسکارلا در کتاب «جعل فرهنگ شرق نزدیک باستان» (+) به دقت و صراحت پرده از اعمال پوپ و گروه او برداشته است. (در سال‌های اخیر چاپ و ترجمه جدیدی از کتاب ۱۵ جلدی «سیری در هنر ایران» گردآورده آرتور پوپ و فیلیس اکرمن توسط انتشارات علمی و فرهنگی منتشر شد. به این چاپ جدید، عکس تعداد زیادی از اشیای تقلبی که اخیراً ساخته شده‌اند، اضافه شده و کتاب عملاً تبدیل به کاتالوگ قاچاقچیان و تقلبی‌فروشان شده است +).

برای ریچارد فرای علی‌السویه بود که در میان رویدادهای سال ۸۸ و پس از آن به ایران بیاید و پابه‌پا و شانه‌به‌شانه و بازو در بازوی رئیس جمهور وقت به اصفهان برود تا سند مالکیت و کلید خانه‌ای را تحویل بگیرد که ملک مردم ایران بود. هیچکس و هیچ رسانه‌ای بخاطر تصاحب اموال دیگران او را سرزنش نکرد و هیچکس و هیچ رسانه‌ای از آقای احمدی‌نژاد نپرسید که به چه حقی و به چه اجازه‌ای اموال عمومی را به دیگران می‌بخشی؟ و در ازای چه چیز می بخشی؟ چرا که قدرت تبلیغاتی رسانه‌های حامی و درآمد حاصل از رپرتاژ آگهی‌های «سودآور» همچون همیشه بر «حق مردم» می‌چربید.

از همه اینها گذشته، بر فرض که ریچارد فرای دانشمندی هم‌طراز با صدها دانشمند برجسته ایران‌شناسی در جهان بوده باشد، آنانی که هر ساله در سکوت و فراموشی مرده‌اند و می‌میرند و کسی یادی از آنان نمی‌کند، آنگاه باید پرسید که آیا او و استادش که گفته می‌شود متخصصان تاریخ و فرهنگ ایران بوده‌اند، نمی‌دانسته‌اند که در فرهنگ ایران نمی‌توان مرده‌ای را در کنار رود و در جوار آب روان دفن کرد و این کاری بس زشت و نکوهیده است؟ آیا آنان نمی‌دانسته‌اند که طبق قوانین موضوعه کشور ایران، تدفین در شهرها صرفاً در گورستان‌های عمومی امکان‌پذیر است و در هر جای دیگری ممنوع و غیرقانونی است؟

آیا آنان نمی‌دانستند یا می‌دانستند ولی معتقد به نادیده گرفتن فرهنگ مردم و قوانین کشور بودند؟ اگر نمی‌دانستند، چگونه متخصص ممتاز فرهنگ ایران بوده‌اند؟ و اگر می‌دانستند و مایل به نادیده انگاشتن آن بودند، باید پرسید که چرا ایرانیان می‌بایست فرهنگ و آداب و رسوم و اعتقادات و قوانینی را که میلیون‌ها نفر بدان پایبندند، بخاطر این دو نفر نادیده بینگارند؟ چرا آنان خود را شخصیت‌هایی برتر از فرهنگ و فراتر از قانون می‌دانستند که همگان می‌بایست خواست آنان را در هر صورت برآورده سازند؟

از همه اینها گذشته، موج گسترده تبلیغاتی و رسانه‌ای عوام‌فریبانه که در ماه‌های اخیر در ایران براه افتاد و عده بیشماری را دانسته یا نادانسته به کام خود کشید، چه مقصودی را دنبال می‌کرد و می‌کند؟ انبوه دروغ‌ها به چه منظور گفته شد؟ کدام سند در دست است که نشان دهد علامه دهخدا به او لقب «ایران‌دوست» اهداء کرده بود؟ مگر دهخدا مرجع صاحب لقب بود؟ و اصولاً در زمان حیات دهخدا او چند ساله بود و صاحب چه کارنامه‌ای می‌توانست باشد؟ چرا ناگهان چندین نفر وصی فرای شدند و همگی نیز بطور شفاهی و بدون وصیتنامه مکتوب؟ چرا هر کس وصیتنامه شفاهی متفاوت و متناقضی داشت؟ چرا به دروغ ادعا شد که دولت تاجیکستان در فکر انتقال فرای و تدفین او در تاجیکستان است؟ خبری که بلافاصله توسط تاجیکان تکذیب شد که «ما را به خیمه‌شب‌بازی خود داخل نکنید».

چرا در آمریکا کسی برای مرگ فرای واکنشی نشان نداد و حتی در شهر یا دانشگاه منسوب به آن نیز تجلیلی نشد و مراسم بزرگداشتی برگزار نگردید؟ چرا حتی خانواده و ورثه‌اش کوچکترین اظهارنظری نکردند؟ چرا رسانه‌های آمریکایی چیزی نگفتند و ننوشتند؟ چرا همه چیز در آمریکا در سکوت و بی‌تفاوتی گذشت و در ایران در غوغا و جنجال سپری شد؟ (برگرفته ویرایش شده‌ای از گفتگو با خبرگزاری کار ایران: حاشیه زاینده‌رود گورستان نیست +).

صدای اکثریت خاموش باش: (۱۳ تیر ۱۳۹۳) صدای غالب در جوامع بشری صدای عموم مردم نیست، بلکه صدای یک جمع کوچک است. جمع کوچکی که منابع قدرت و ثروت عمومی را در تصرف خویش دارد و به واسطه رسانه‌های متعددی که در اختیار دارد، صاحب صدای بلندتر و غالب‌تری نیز هست. این جمع کوچک از جناح‌های گوناگونی تشکیل می‌شود که بطور دائمی در حال نزاع و رقابت با یکدیگر هستند. نزاع‌ها و رقابت‌هایی که گاهی واقعی و برای دستیابی به منابع و منافع بیشتر هستند و گاهی ساختگی و فرمایشی و برای صحنه‌سازی نزد عموم و تحریک آنان به انجام کاری که مطابق میل و خواست خودشان است. این جمع کوچک صدای بلند و رسایی دارد، چرا که صاحب انواع و اقسام تریبون‌ها، بلندگوها و رسانه‌ها است. تنوع و تکثر رسانه‌ها و شبکه گسترده کانال‌های رادیویی و تلویزیونی و مطبوعاتی و انبوهی از خبرگزاری‌ها و روزنامه‌های تکراری که محتوای مشابه و اسم‌های متفاوت دارند، به این منظور است که «منافع جمع کوچک» را به عنوان «مصالح جمع بزرگ» و خواست عمومی جلوه‌گر کنند. به این مقصود است که صدای کوچکی را صدای غالب جامعه بنمایانند و صدای غالب جامعه را صدای معدودی آدم‌های نادان یا خائن یا غیرمهم جلوه‌گر کنند که یا بی‌دینند، یا بی‌وطنند و یا حداکثر بی‌اهمیتند. موجی که معمولاً جمع صاحب رسانه در رسانه‌های به ظاهر متفاوت و در باطن متشابه خود به راه می‌اندازد، صدای عمومی مردم نیست، صدای معدود کسانی است که با زور ناشی از تصاحب قدرت و ثروت و رسانه‌های وابسته به آن، به جامعه تحمیل می‌شود. صدای عمومی مردم و رنج آنان و خواسته‌ها و دل‌مشغولی‌ها و مصائب بیشمار آنان معمولاً شنیده نمی‌شود؛ چرا که نه به منابع قدرت و ثروت دسترسی دارند و نه رسانه‌ای دارند که از دل آن منابع بیرون آمده باشد. این صدا فقط یک سرنوشت دارد: در گلو خفه می‌شود.

اکثریت خاموش کیست؟ (۱۲ تیر ۱۳۹۳) باز هم بنویس. سکوت طولانی را بشکن. صدای اکثریت خاموش باش. از کسانی بنویس که به نام تاریخ، قربانی پرچم‌های سلطه‌گری و پایمال صندوق‌های سوداگری شدند. از کسانی بنویس که تاریخ را چونان طنابی تنگ بر گردنشان پیچاندند و هستی‌اشان را بباد یغما دادند. بنویس که چگونه جذابیت‌ها و زیبایی‌های رنگارنگ زندگی انسان‌ها به پای کاسبکاران آزمندی ریخته شد که نان در خون بشر می‌زنند و ارتزاق می‌کنند.



web analytics