Skip to content
 

یادداشت‌های پراکنده سال ۱۳۹۵

شهامت پایان: (۱۲ اسفند ۱۳۹۵) بعضی وقت‌ها باید چیزی را تمام کرد. آدمی بزرگتر از آنست که در حصار کوچک و بسته‌ای بماند. پشت دیوارهای کهنه و سقف‌های کوتاه و دهلیزهای دلتنگ، پر است از افق‌های تازه و کوهستان‌های بلند و چشم‌اندازهای فراخ. شروع کردن جسارت می‌خواهد و تمام کردن شهامت.

بدرود با فیدل: (۶ آذر ۱۳۹۵) فیدل کاسترو از رهبرانی بود که تکرار نشدنی‌اند. رهبری که به‌رغم بعضی انتقادهای بحق یا نابحق، در بغل گوش آمریکا کشوری ساخت بدون بیسواد، بدون معتاد، بدون دزد، بدون گدا، بدون تبعیض طبقاتی، بدون سرمایه‌دار، بدون گرسنه، بدون کودک کارگر و بدون بهره‌کشی. کشوری ساخت با حق تحصیل رایگان و برابر برای همه، با حق پزشکی و درمان رایگان و برابر برای همه، با حق برخورداری از خانه مسکونی برای همه و با حق داشتن کار برای همه. کشوری ساخت که نه کشور دیگری را استثمار کرد، نه به استثمار کشور دیگری در آمد و نه جنگ و آدمکشی به راه انداخت. کشوری ساخت با شاخص توسعه انسانی بسیار بالا (۰٫۸۱۵) و با نرخ تورم ۱٫۵ درصد. کشوری ساخت که از نظر بنیاد جهانی طبیعت تنها کشوری در جهان است که دارای استانداردهای مصوب جهانی در زمینه توسعه پایدار است (توسعه با در نظرداشت حفظ طبیعت و منابع طبیعی و رعایت نظام‌های حیاتی). بی‌گمان همه اینها در حالی امکان بروز یافته که قابلیت‌ها و شایستگی‌های اجتماعی در پذیرش و اجرای آنها وجود داشته است. درود به کوبا و مردمش و به خاطره ماندگار فیدل.

امکان دانلود سه کتاب دیگر: (۳۰ مهر ۱۳۹۵) سه کتاب چاپ شده قبلی نگارنده به نام‌های «درآمدی بر شکل‌گیری مناسبات مدنی جوامع باستان و غلبه سلطه‌گری»(+)، «ترجمه غیرتخیلی از گاثای منسوب به زرتشت»(+) و «خورشید در چهارطاقی (به انگلیسی)»(+) که به معرفی ملاحظات خورشیدی نویافته در چهارطاقی‌های ایرانی و رومی اختصاص دارد، برای دانلود در اختیار علاقه‌مندان قرار گرفته است. دانلود کتاب «باستان‌شناسی تقلب و رنج‌های بشری»(+) نیز کماکان و به روال گذشته امکان‌پذیر است. توزیع و به اشتراک گذاشتن این کتاب‌ها در محیط وب بدون هیچگونه تغییر در محتوای آن برای همگان آزاد و رایگان است.

ابوریحان بیرونی و ترجیح زبان عربی بر زبان فارسی: (۱۶ مهر ۱۳۹۵) مشهور است که زبان فارسی زبان توانایی برای شعر و تغزل و عرفان و ادبیات است و زبان ناتوانی برای بیان مفاهیم علمی و بخصوص علوم ریاضی و تجربی. از همین بابت است که در متون علمی فارسی، اغلب اصطلاحات پایه و اساسی علوم یا به زبان عربی است و یا به زبان انگلیسی و دیگر زبان‌های اروپایی. ابوریحان بیرونی نیز در آخرین اثر خود یعنی کتاب ارجمند «الصیدنه فی الطب» (داروشناسی در پزشکی) زبان عربی را برای تألیف متون علمی توانا می‌داند و آنرا می‌ستاید، اما زبان‌های فارسی و خوارزمی را ناتوان می‌داند و آنها را مذمت می‌کند. زبان برای دانشمند فرهیخته و جهان‌نگری مانند بیرونی دستمایه‌ای برای تفاخر و تعصبات نابجا و قوم‌گرایی‌های ویرانگر و خطرناک نیست، بلکه وسیله‌ای است برای بیان بهتر مفاهیم علمی و برای همه بشریت. او می‌گوید: «هر کس زبان خود را زیباتر از دیگر زبان‌ها می‌پندارد. چون به آن زبان خو گرفته، نیاز خود را با آن بر طرف می‌کند و با معاشران خود صحبت می‌دارد. اما من ملامت شدن به زبان عربی را بر تمجید شدن به زبان فارسی ترجیح می‌دهم. درستی سخن مرا کسی در می‌یابد که کتابی علمی به زبان فارسی بخواند. آنگاه خواهد دید که چگونه رونق و روشنی آن علم از بین رفته، رخسار آن تیره گشته و فایده آن زائل شده است. زیرا که زبان فارسی جز برای بیان داستان‌های شاهانه و قصه‌های شبانه مناسب نیست». (بیرونی، ابوریحان، الصیدنه فی الطب، فصول چهارم و پنجم؛ همان، طبع عباس زریاب خویی، تهران، مرکز نشر دانشگاهی، ۱۳۷۰، صفحه ۱۴؛ همان، ترجمه باقر مظفرزاده (بر اساس ترجمه روسی عبیدالله ایسرائیلوویچ کریموف، ۱۹۷۴)، تهران، فرهنگستان زبان و ادب فارسی، ۱۳۸۳، صفحه ۱۶۸ و ۱۶۹؛ اذکائی، پرویز، ابوریحان بیرونی، چاپ چهارم، تهران، انتشارات طرح نو، ۱۳۸۹، صفحه ۲۲۳ و ۲۲۴).

یک نفر باید باقی بماند: (۷ مهر ۱۳۹۵) حافظه جمعی باید محفوظ بماند. یک نفر باید باقی بماند تا خبری را به دیگران و به نسل‌های آینده برساند. تا جلوی فراموشاندن حافظه جمعی- این اتفاق ناگوار اجتماعی- را بگیرد.

بهانه‌ای برای گم شدن‌های بیشتر: (۲۴ شهریور ۱۳۹۵) ماجرای مبهم و سوء‌ظن برانگیز گم شدن اشیاء و اسناد سازمان میراث فرهنگی را در گفتگویی با خانم آزاده کریمی خبرنگار مقیم لندن بشنوید(+). نحوه انتشار اخبار و اظهارنظرها در این باره، از زمینه‌سازی برای یک سری اقدامات سوء دیگر خبر می‌دهد. گویا قرار است چیزهای تازه‌ای گم شوند و به گردن پیشینیان انداخته شوند.

نیاز سرمایه‌داری جهانی به جنگ و ویرانی در خاورمیانه: (۱۶ شهریور ۱۳۹۵) منافع امپریالیسم و سرمایه‌داری جهانی اقتضاء می‌کند تا کشورهای خاورمیانه که در سال‌های اخیر زرادخانه‌های خود را لبریز از جنگ‌افزارهای ویرانگر و تسلیحات کشتار جمعی کرده‌اند، اکنون به بهانه‌های واهی و به نام مذهب و ناسیونالیسم به جان یکدیگر بیفتند و برای چندمین بار دست به کشتار و ویرانی یکدیگر بزنند. منافع آنها اقتضاء می‌کند تا سلاح‌هایی که کشورهای خاورمیانه به تشویق کشورهای غربی از آنان خریداری کرده و به تحریک همان‌ها بسوی هم نشانه رفته‌اند، اکنون و پس از چرخه مکرر و پر سود «تخریب-بازسازی» شلیک شوند و نیازهای تازه‌ای را برای خریدهای هنگفت بعدی فراهم کنند. اقتضاء می‌کند که جنگ‌ها تا جای ممکن و تا حد لازم طولانی و فرساینده شوند. اقتضاء می‌کند که هیچ جنگی به‌رغم پیروزی‌های موقتی و نوبتی یکی از طرفین، پیروز نهایی نداشته باشد و هر شهر و ناحیه‌ای بارها میان طرفین درگیر «فتح شود» و «آزاد گردد». در این حالت، هم سلاح بیشتری به مصرف می‌رسد و هم تأسیسات زیربنایی بیشتری ویران می‌گردد و خانه‌ها و کارخانه‌های بیشتری از هم فرو می‌پاشند. هر ماشه‌ای که از سوی هر یک از طرفین منازعه شلیک شود و هر بمبی که منفجر گردد، به منزله وجه نقدی است که به حساب سلطه‌گران و بازی‌گردانان جنگ واریز می‌شود. اقتصاد سرمایه‌داری نیاز به خون دارد. اکنون وقت آن رسیده تا شبکه‌های تبلیغاتی و رسانه‌های گروهی با نقل مکرر سخنان تحریک‌آمیز و نفرت‌انگیز و برنامه‌ریزی شده عده‌ای از سیاسیون، مذهبیون، نظامیان، کارشناسان، مفسران، مورخان، ملی‌گرایان، باستان‌پرستان و امثال دیگر جنگ‌افروزانی که در لباس‌های مختلف مستتر شده‌اند، جوامع احساساتی و تحریک‌پذیر خاورمیانه را برای آغاز یک سلسله «جنگ‌های مقدس» دیگر آماده کنند. تجارب تاریخی نشان داده که این جوامع هیچگاه به ابراز نگرانی‌ها و هشدارها توجهی نکرده و به راه سیاه و مرگبار خود رفته‌اند.

آغاز انتشار پوسترهای دانشنامه دانش‌آموز: (۳۱ مرداد ۱۳۹۵) سری اول از مجموعه پوسترهای علمی و آموزشی دانشنامه دانش‌آموز منتشر شده است(+). این دانشنامه تصویری به احترام دانش‌آموز و به افتخار کودکان و نوجوانان دوستدار علم و آگاهی منتشر می‌شود.

آدمکشی آریایی آغاز می‌شود: (۸ مرداد ۱۳۹۵) در روز جمعه یکم مردادماه امسال، یک جوان ایرانی-آلمانی به نام علی دیوید سنبلی در انظار عمومی شهر مونیخ آلمان و با کوله‌پشتی‌ای پر از فشنگ، دست به تیراندازی و کشتار عام می‌زند. طی این حمله مسلحانه ۹ نفر کشته و بیش از ۳۵ نفر مجروح شدند. گفته شده که مهاجم خود را نیز کشته است. به گزارش گاردین(+)، نیوزویک(+)، دیلی‌تلگراف(+)، فرانکفورتر آلگمایته(+) و دیگر منابع خبری، یواخیم هرمان وزیر داخلی ایالت بایرن آلمان، جمع‌بندی تحقیقات انجام شده را چنین اعلام می‌کند که «مهاجم مسلح ایرانی-آلمانی یک افراط‌گرای اسلام‌گرا نبوده، بلکه یک افراط‌گرای نژادپرست آریاگرا و ستایشگر هیتلر بوده است. او به آریایی بودن خود افتخار می‌کرده و ایران را زادگاه آریایی‌های اصیل و هم‌نژاد با آلمانی‌ها می‌دانسته است. او خود را از عرب‌ها و ترک‌ها برتر می‌دانسته و از آنان نفرت داشته است».

انگیزه‌های نژادپرستانه این واقعه هولناک که آدمکشی آریایی را پس از گذشت هفتاد سال از عصر هیتلر مجدداً احیاء کرده و خبر مهم رسانه‌های سراسر جهان شده، با سکوت و بی‌تفاوتی حیرت‌انگیز اغلب ایرانیان و رسانه‌های فارسی‌زبان روبرو شده است. این سکوت و بی‌اعتنایی مفهوم تأمل‌برانگیز و نگران‌کننده‌ای دارد.

قتل‌عام مونیخ بار دیگر بر هشدارها و نگرانی‌های نگارنده و دیگر همفکران او(+) از باب ترویج و تبلیغ آریاگرایی و کورش‌پرستی و باستان‌پردازی، بخصوص از نوع دولتی آن، صحه می‌گذارد. نگارنده ضمن همدردی با قربانیان و بازماندگان حادثه، برای آن جوان ساده‌دل و بازی‌خورده نیز متأسف است که خود قربانی القائات نژادپرستانه و پان‌ایرانیستی و رسیدن به مرحله «جنون کشتار» بوده است. در این واقعه، همه کسانی که همزیستی بشری و شرف انسانی را به پای ناسیونالیسم و ملی‌گرایی و افتراق بشری می‌ریزند و بر طبل خونین نژاد آریایی(+) و حزب‌الآریایی می‌کوبند و تاریخ و زبان و ادبیات و میراث باستانی را دستمایه‌ای برای نزاع و نفرت‌پراکنی میان مردم می‌کنند، مقصر و مستحق محاکمه و مجازات هستند. آدمکشی آریایی مونیخ هشداری است برای والدین و خانواده‌های مسئولیت‌شناس که بیش از این مراقب فرزندان خود باشند تا در تله مهلک مبلغان ناسیونالیسم و نژادپرستی گرفتار نشوند.

منابع آموزشی و عناصر هژمونیک: (۵ خرداد ۱۳۹۵) آنتونیو گرامشی در کتاب «نوشته‌های زندان» (Letters from Prison) می‌نویسد: «ما تنها هنگامی می‌توانیم بر هژمونی فائق آییم که دانش و فرهنگ غالب محیط سلطه را به بوته نقد و سنجش بسپاریم و میزان خلوص علمی و ناخالصی‌های هژمونیک آنرا شناسایی کرده و جدا نماییم. این وظیفه روشنفکران است که نشان دهند چه میزان از عناصر اقتدارآمیز و غیرانسانی با ماهیت سلطه‌گرانه در علوم و منابع آموزشی وارد شده و پنهان شده‌اند». (هژمونی اصطلاح مشهور و ابداعی گرامشی است برای توصیف نوعی از سلطه‌گری که بیش از اتکای بر زور، به توجیه فرهنگی و ایدئولوژیک اقشار تحت سلطه و کسب میزانی از رأی و رضایت آنها متکی است).

اعتراض‌های دیرهنگام و شائبه‌برانگیز: (۴ خرداد ۱۳۹۵) دیده می‌شود که عده‌ای در زمان تصدی مدیران قبلی بر سازمان میراث فرهنگی و اعمال مخرب و ناهنجار آنان سکوت اختیار کردند و ای بسا با آنان همکاری و همدستی نمودند، و اکنون لب به انتقاد و اعتراض دیرهنگام گشوده‌اند. این نکته بدیهی را همگان می‌دانند که وقت مناسب برای بیان اعتراض نسبت به هرگونه تخریب یا تهدید آثار تاریخی و طبیعی و اجتماعی و واکنش‌های روشنگرانه در قبال عملکردها و مدیریت‌های ناصحیح، هنگامی است که آن واقعه زیان‌بخش در حال رخ دادن و آن مدیر بر مسند کار است. اعتراض‌ها و انتقادهای دیرهنگام و پس از تغییر مدیران و جابجایی مسئولان و ویران شدن آنچه باید ویران می‌شد، یک اعتراض بجا و مؤثر نیست، بلکه هیاهویی کاذب و شیرین‌کاری بی‌اثر است. اعتراض دیرهنگام حتی می‌تواند این شائبه را ایجاد می‌کند که ای بسا می‌خواهند حیف و میل‌های امروزیان را به گردن دیروزیان بیندازند. سکوت کردن در هنگامی که باید فریاد زد، و فریاد زدن در هنگامی که وقت آن گذشته است، نوعی فرصت‌طلبی و خودشیرینی است.

اعتراض‌های نابجا و عواقب ویرانگر آن برای رشد و شکوفایی کشور: (۲ خرداد ۱۳۹۵) امثال چنین اعتراض‌هایی به فراوانی و به بهانه‌های متعدد شنیده می‌شود که ساخت کدام بنای بزرگ و کدام پروژه عمرانی، موجب آسیب دیدن یک اثر تاریخی یا خدشه‌دار شدن حریم بصری آن خواهد شد. (برای نمونه: دیده شدن نُک برج جهان‌نمای اصفهان از دو کیلومتر آنسوتر و از روی پله‌های مسجد شیخ لطف‌الله در میدان نقش جهان و تجاوز به حریم بصری میدان، فاجعه عبور مترو از زیر سی‌وسه پل اصفهان، لطمه دیدن منظر بصری کوه مهربین اصفهان و ویرانه‌های تاریخی بالای آن بخاطر ساخته شدن هتلی در یک کیلومتری آن، دیدن شدن شبحی از یک کارخانه پخت رب گوجه فرنگی در بیابان‌های مجاور آرامگاه منسوب به کورش و در سه کیلومتری آن، غرق شدن آرامگاه منسوب به کورش بر اثر ساخت سد سیوند، لرزیدن و شکاف برداشتن کوه نقش‌رستم و دخمه داریوش یکم بخاطر عبور خط راه‌آهن از فاصله شش کیلومتری آن، تخریب تخت‌جمشید بخاطر ساخته شدن کارخانه‌ای در فاصله ده کیلومتری آن و بارش باران‌های اسیدی ناشی از دود دودکش‌ها، تخریب منظر بصری تخت‌جمشید بخاطر ساخته شدن دانشگاه در پنج کیلومتری جنوب آن و در حوالی شهر مرودشت، تخریب تخت‌جمشید به خاطر رطوبت ناشی از بارش باران، تخریب تخت‌جمشید بخاطر خشکی ناشی از نباریدن باران، و بسیاری نمونه‌های مشابه دیگر).

از نظر این عده، که یونسکو و ثبت جهانی را نیز بهانه می‌آورند، بیابان‌ها باید کماکان بیابان بمانند. خرابه‌ها خراب بمانند. بافت‌های فرسوده و پوسیده شهری و دیوارهای شکسته باید معادل بافت تاریخی شناخته شوند و اثری ممتاز و بی‌همتا به حساب آیند و به حال خود باقی بمانند. به ساختمان‌های فرتوت و در حال فروریختن به این بهانه که مدتی خانه کدام شخصیت بوده است، نگاه چپ و راست نشود. از نظر این عده، هیچ پروژه عظیم و عام‌المنفعه، هیچ طرح معماری و عملیات عمرانی و نوسازی، هیچ سد و پل و مترو و راه‌آهن و جاده و کارخانه و هتل و مدرسه و دانشگاه و فعالیت سازنده دیگری نباید انجام شود، چرا که به هر حال یا در خط‌دید و حریم بصری یک بنایی باستانی قرار می‌گیرد و یا آنرا می‌لرزاند و می‌تکاند. کسی نداند، گمان می‌کند که آثار تاریخی و طبیعی و اجتماعی رو به انهدام ایران اکنون در چه وضعیت مطلوب و بسامانی بسر می‌برند که فقط همینگونه حساسیت‌های ناصحیح را کم دارند.

آنان از تحریک احساسات میهنی توده‌ها و جلب همراهی آنان برای رسیدن به مقصود خویش که به ویرانی یک مملکت می‌انجامد، بهره می‌گیرند. آنان نمی‌خواهند افکار عمومی این واقیعت را بدانند که تمامی دیگر کشورها و شهرهای جهان، آکنده از انواع و اقسام بناهای کوچک و بزرگی هستند که در حریم بصری و حتی در مجاورت بناهای باستانی ساخته شده‌اند.

جالب اینجاست که صدای چنین اعتراض‌هایی، نه در مراحل مقدماتی طراحی و برنامه‌ریزی، که در آخرین مراحل ساخت بالا می‌گیرد و عملیات اجرایی آن درست در نزدیکی اتمام پروژه و بهره‌برداری از آن ممنوع و متوقف شود. یعنی هنگامی که راه بازگشتی برای قربانی وجود ندارد. و جالب‌تر اینجاست که در چنین اعتراض‌ها و واکنش‌هایی هیچ وجه افتراق و تفاوتی میان انواع و اقسام رسانه‌ها و گرایش‌ها وجود ندارد و همه آنها از دولتی و غیردولتی و داخلی و خارجی و پوزیسیون و اپوزیسیون با یکدیگر همسو و همصدا می‌شوند و همه با هم یک صدای واحد را تکرار می‌کنند که «نباید ساخته شود!» اتحادی چشمگیر که فقط در این هنگام از آنان دیده می‌شود.

این خطری بسیار جدیست که آینده میهن ما را تهدید می‌کند. تداوم اعتراض‌های نابجا و ویرانگر به ساخت پروژه‌های عمرانی آنهم در آخرین مراحل ساخت آن، موجب ایجاد فضایی از ناامنی و وحشت در قبال انجام و اجرای فعالیت‌های سازنده می‌شود و به عقب‌ماندگی کشور دامن می‌زند. ادامه چنین روندی موجب می‌شود که کسی جرأت سازندگی و آبادانی در این کشور نداشته باشد و ویرانه‌ها بر ویرانه‌ها انباشته گردند.

همه اینها در حالیست که در مواجهه با خطرات جدی که آثار باستانی را تهدید می‌کنند و نگارنده نیز در برخی موارد در باره آنها اعتراض و روشنگری کرده است، سکوت و بی‌توجهی تعجب‌آوری حکمفرماست. نمونه‌هایی همچون: آسیب رساندن به چهارطاقی نیاسر و تخریب سازه و محوطه آن توسط مسئولان وقت پایگاه میراث فرهنگی نیاسر در سال ۱۳۹۰، تخریب و ازاله تحریر آرامی کتیبه داریوش یکم در نقش‌رستم توسط مرمتگران سازمان میراث فرهنگی، تخریب نقش‌ونگارهای باستانی غار دوشه در کوهدشت لرستان، تخریب کتیبه اورارتویی قلعه جوان در نزدیکی عجب‌شیر، گم شدن هشت مُهر باستانی از درون موزه ایران باستان در سال ۱۳۸۴، گم شدن سرسنجاق مفرغی لرستان در نمایشگاه هفت هزار سال هنر ایران در خارج از کشور در سال ۱۳۸۴ و توجیهات ناصحیح و نامعقول مدیر وقت موزه ایران باستان، آسیب دیدن و بی‌توجهی به صخره‌کندهای پیش‌تاریخی کفترلی در شهریار، و بسیاری نمونه‌های دیگر که در سکوت رسانه‌ها و مسئولان رو به نابودی قطعی می‌روند.

ملت‌هایی که خطر بشریت هستند: (۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۵) تاریخ همه کشورها و جوامع بشری، پیکره‌ای واحد و مجموعه‌ای از افتخارات و شرمساری‌هاست. نمی‌توان بخشی از تاریخ را دست‌چین کرد و به مصرف تفاخرهای زیان‌بار رساند و بخش دیگری از آنرا کتمان کرد و یا حتی گستاخانه از آن دفاع نمود. پیتر فورتادو در کتاب «تاریخ ملل» می‌نویسد: «تاریخ بسیاری از ملت‌ها حاکی از ارتکاب جنایات هولناک و لکه‌های سیاه است. دانستن تاریخ آن وقایع به تنهایی کافی نیست، بلکه باید اینرا نیز دانست که آن ملت‌ها در حال حاضر در قبال جنایات تاریخی پیشینیان خود چه موضعی می‌گیرند؟» می‌توان اینرا نیز اضافه کرد که آیا ملت‌های امروزی آن فجایع را توجیه می‌کنند، یا از آن برائت می‌جویند؟ آیا تندیس‌ها و بناهای یادبود را به احترام قربانیان و مظلومان برپا می‌دارند، یا به افتخار جهان‌گشایان و جنگ‌افروزان؟ نوع دوم، خطری است که آینده بشریت را تهدید می‌کند. (فورتادو، پیتر، تاریخ ملل، ترجمه مهدی حقیقت‌خواه، تهران، انتشارات ققنوس، ۱۳۹۴، صفحه ۱۶، نقل به مضمون).

مسئله داعش و آثار باستانی: (۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۵) امشب تلویزیون صدای آمریکا (VOA) در برنامه «افق نو» و با اجرای آقای علی جوانمردی به مسئله داعش و فروش آثار عتیقه پرداخت. خلاصه نظرم که در آن گفتگو جویا شدند، چنین بود که در این زمینه اخبار و ادعاهای بسیاری در رسانه‌های بسیارتری منتشر شده است، اما اکثر اینگونه اخبار و گزارش‌ها توسط شبکه‌های دلالی اشیای تقلبی شبه‌باستانی و به منظور فضاسازی‌های تبلیغاتی و رونق بازار و جلب مشتری ساخته می‌شوند و بصورت رپرتاژ آگهی منتشر می‌گردند. عموم آثاری که همراه با عکس و فیلم به داعش منتسب می‌شوند، آثار تقلبی‌ای هستند که نه ارتباطی با داعش دارند و نه هرگز از عراق یا سوریه خارج شده‌اند، بلکه از اساس در کشورهای دیگر ساخته شده‌ و برای هویت‌تراشی و کسب اصالت کاذب به عنوان اشیای خارج شده از عراق و شامات معرفی می‌گردند. در اینگونه اخبار، در باره هویت خریداران اروپایی و آمریکایی که نیمه دوم این تجارت ممنوعه و غیرقانونی و ناقض قوانین کشوری و بین‌المللی هستند، صحبتی نمی‌شود و پرسشی مطرح نمی‌گردد؛ بلکه با هجوم گسترده تبلیغاتی، تمام نگاه‌ها را فقط متوجه فروشنده می‌کنند. اما از طرف دیگر و در ادعایی تناقض‌آمیز، از تخریب آثار باستانی توسط داعشیان نیز صحبت می‌شود. پرسش اینجاست که چگونه ممکن است کسانی که در حال تجارت آثار باستانی هستند، در حال تخریب آن آثار نیز باشند؟ بطور خلاصه، مسئله داعش و فروش آثار باستانی دارای پیچیدگی‌ها، ابهام‌ها و خبرسازی‌های فراوان و غیرقابل اعتماد است. این گفتگوی نیم‌ساعته را در «تجارت غیرقانونی آثار باستانی عراق و سوریه در ترکیه»(+) و خلاصه‌ای از آنرا در «سکوت در باره خریداران آثار»(+) ببینید و بشنوید.

شعار روشنگری: (۵ اردیبهشت ۱۳۹۵) شعار جنبش روشنگری قرن هجدهم عبارتی کوتاه و دو کلمه‌ای به زبان لاتینی از هوراس ادیب رومی قرن اول قبل از میلاد بود: «Sapere aude» به معنای «جرأت فهمیدن داشته باش». ایمانوئل کانت متفکر پیشرو عصر روشنگری که این شعار را برای آن جنبش عظیم آگاهی‌بخش انتخاب کرده بود، در شرح آن می‌نویسد: «روشنگری رهایی انسان است از ناتوانی فکری. علت این ناتوانی در کم بودن قدرت فهمیدن نیست، در کم بودن جرأت فهمیدن است. پس دلیر باش در بکارگیری فهم خویش!». ایمانوئل کانت نیز در قرن پیش از آن گفته بود: «دنبال کسی باش که می‌گوید در جستجوی حقیقت است و از کسی بگریز که می‌گوید حقیقت را یافته است».

نام‌های تقلبی و کتابچه‌های نامگذاری و معنی‌گذاری تقلبی: (۴ اردیبهشت ۱۳۹۵) در سال‌های اخیر موجی از نام‌های تقلبی اطفال رایج شده و عده‌ای با معنی‌گذاری‌های ذوقی و بی‌اساس بر روی آنها، کتابچه‌هایی را نیز منتشر می‌کنند. حتی دیده شده که با جعل نسخه‌های آنلاین لغتنامه دهخدا، این کلمات موهوم را بدان وارد می‌کنند. کلمات نوساخته و مضحکی همچون: آوش، آرشیت، آرتان، ارزین، ارشا، سوشا، سیوشا، برشا، پرشا، برکیا، مانیا، پانیا، تانیا، هاوش، هیرسا، هیما، میما و صدها نوع دیگر. این کلمات در هیچیک از متون و منابع کهن و شناخته شده وجود ندارند و چیزی بیش از بازی با آواها و مصوت‌ها و مونتاژ آنها با یکدیگر نیستند. جالب و غم‌انگیز است که اینگونه نام‌های بی‌ریشه و بی‌هویت را «نام‌های اصیل ایرانی» خطاب می‌کنند و هویت فرزند خویش را قربانی جعل و تقلب می‌کنند.

یک سوزن به خود یا نقد خویشتن، نیاز جوامع رو به انحطاط: (۴ اردیبهشت ۱۳۹۵) جوامعی که از متوسط پیشرفت و توسعه جهانی عقب می‌مانند و مطرود و منزوی می‌شوند، دو واکنش بکلی متفاوت از خود نشان می‌دهند: یا آستین همت بالا می‌زنند و با شناخت عیب‌ها و آسیب‌ها و رفع آنها، عقب‌افتادگی‌ها را با تلاشی مضاعف و همه‌جانبه جبران می‌کنند (مانند ژاپن و کره)، و یا به خودفریبی و خودشیفتگی و تمسک به صدای خوشایند اما پوچ جغجغه‌ها روی می‌آورند (مانند ایران و عراق). آنان در خیال و توهم از خود ملتی می‌سازند که از هر نظر سرآمد بشری است و پدیدآورنده تمدن و خاستگاه هر چیز نیکویی که در هر جای جهان پیدا شود. در این میان عده‌ای سوداگر نیز با سخنرانی‌ها و فیلم‌ها و کتاب‌های غلوآمیز به افتخارات کاذب و پوشالی آن جامعه بیشتر دامن می‌زنند تا هم آنان در برابر موج حقارت ناشی از عقب‌ماندگی احساس تسلی بیشتری کنند و هم خود از نمد فریفتن و خواباندن عوام به کلاهی برسند. خواب‌آلودگی‌ها و تخدیرهایی که فرصت و امکان غارت کشور را بیشتر فراهم خواهد کرد. امروزه ایجاد غرور کاذب و خودبرتربینی نه تنها نیاز جامعه ما نیست، که همچون سمی مهلک موجب بینوایی بیشتر نیز خواهد شد. کوبیدن بر طبل شکوه تمدن و افتخارات تاریخی و عظمت باستانی و هر نوع القای غرور و خودشیفتگی، انحطاط و ارتجاع بیشتر را به همراه خواهد داشت. نیاز قطعی جامعه امروز ایران «یک سوزن به خود» و «نقد خویشتن» است. نقد صحیح و بیان صریح رفتارها و نیشتری عمیق و سوزاننده برای شناختن و شناساندن معضلات و عیب‌ها و آسیب‌ها و رفتارها و باورهای نادرست و ویرانگرانه به منظور چاره‌جویی و درک علل انحطاط و عقب‌ماندگی و راه‌های علاج و خروج از آن. این تلاشی روشنگرانه و دلسوزانه خواهد بود که مسیر اعتلاء و پیشرفت جامعه را هموار خواهد کرد. چنانکه خردمندان گفته‌اند: «دوست آنست که گوید عیب دوست».

روشنفکر و صداهای ضعیف جامعه: (۳ اردیبهشت ۱۳۹۵) وظیفه روشنفکر همراهی با صدای غالب نیست، بلکه نقد صدای غالب است. روشنفکر بلندگوی قدرتمندان نیست، بلندگوی ضعیف‌ترین صدای جامعه است. وظیفه روشنفکر است که در قبال واقعیت‌های پنهان سکوت نکند و از تلاش برای فروریختن باورهای کذب واهمه‌ای نداشته باشد.

خدایان تقلبی، خطرناک‌ترین مخلوق بشر: (۳۱ فروردین ۱۳۹۵) انسان‌ها هزاران خدای تقلبی خلق کردند. خدایانی که خطرناک‌ترین اختراع بشر بودند. در کنار هر یک از این خدایان لشکری از کاهنان به وجود آمد. کاهنانی که انسان‌ها را تشویق می‌کردند تا به نام خدایان با یکدیگر بجنگد و خون یکدیگر را بریزند و تمدن‌های یکدیگر را ویران کنند. و چنین شد که آن خدایانی که قرار بود نویدبخش صلح و سعادت باشند، موجب عظیم‌ترین جنگ‌ها و ظلم‌های تاریخ بشر شدند.

صدای سکوت: (۲۸ فروردین ۱۳۹۵) می‌خواهی حرف‌هایی را بگویی که لازم می‌دانی. اما می‌بینی از آنها برای مقاصد دیگری سوءاستفاده می‌شود. نمی‌دانی چه باید کرد. نه می‌توانی سکوت کنی، و نه می‌توانی حرف بزنی.

ایرانیان و روز جهانی زنان: (۲۴ فروردین ۱۳۹۵) یکی دیگر از توانایی‌ها و تخصص‌های شگرف ما ایرانیان به انحراف کشیدن هر چیز جدی در جهان است. آنچه در دنیا به نام «روز جهانی زنان» نامیده می‌شود، روز اتحاد و مبارزه و آگاهی‌بخشی است برای دستیابی به حقوق سیاسی و مدنی زنان و بخصوص زنان کارگر. اولین مراسم روز جهانی زنان در سال ۱۹۱۱ میلادی و با پیشنهاد تشکل‌های کارگری سوسیالیست و از جمله «کلارا زتکین» و در سالگرد سرکوب جنبش کارگری زنان برگزار شد. از آن زمان به بعد روز هشتم مارس روز برگزاری تظاهرات و سخنرانی‌ها و فعالیت‌های گسترده مدنی زنان برای رفع تبعیض و بی‌عدالتی و دستیابی به حقوق عادلانه بوده است. اما آنچه در ایران و با تکنولوژی بومی «تقلبی‌سازی» و به نام روز زن و مادر ساخته‌اند و به تبع آن روزهای دختر و پسر و مرد و جوانمرد و غیره را هم قالب زده و یا در خط قالب‌ریزی قرار داده‌اند، ارتباطی با روز جهانی زنان و آرمان‌های آن ندارد. روز جهانی زنان روز جنبش‌های عظیم اجتماعی در سراسر جهان است و نه روز سرازیر شدن به بازارها و بوتیک‌ها و به بیراهه کشاندن هر آنچه دستاورد زنان مبارز و جنبش‌های آزادی‌بخش در طول یک قرن مبارزه خستگی‌ناپذیر بوده است.

تهییج توده‌ها با سرودهای کشورپرستانه: (۲۳ فروردین ۱۳۹۵) می‌گویند چرا سرود «ای ایران» و امثال اینگونه سرودها را فقط برای تأثیر بر عامه و جلب توجه و همراهی آنان بکار می‌برند؟ پاسخ اینجاست که پس برای چه منظور دیگری بکار ببرند؟ کارکرد موزیک‌ها و سرودها و مارش‌های مهیج و کشورپرستانه و هدف از ساخت آنها چیزی نیست جز تحریک و تهییج و تحمیق توده‌ها برای غلبه احساس بر تعقل و بردن آنان به مسلخ جان‌فشانی به نام میهن و به کام دیگران.

ایران امروز و وضعیت غیرانسانی‌تر از عصر برده‌داری: (۲۲ فروردین ۱۳۹۵) ایران جزو آخرین کشورهایی بود که برده‌داری را ممنوع کرد. برده‌داری در ایران پس از چند هزار سال سابقه و پس از نخستین کوشش‌های عصر ناصرالدین‌شاه قاجار، عملاً و رسماً به موجب تصویب ماده واحده در مجلس شورای ملی به تاریخ هجدهم بهمن‌ماه ۱۳۰۷ هجری شمسی ممنوع شد و حکم آزادی تمامی بردگان صادر گردید. در گذشته‌ها، ارباب در قبال تمامی هزینه‌های شخصی و خانوادگی و بهداشتی و پزشکی و امنیت اجتماعی برده، به مانند هرگونه کالا و مایملک دیگر خود، مسئول و متکفل بوده است. (بنگرید به «الغای برده‌داری و منافع برده‌داران» +). اما اکنون و در ایران امروز اگر نیک بنگریم، شرایط زندگی و دستمزدها و حمایت‌های قانونی از زحمتکشان و تأمین اجتماعی کارگران و کارکنان در اغلب موارد بسی سخت‌تر و ظالمانه‌تر از شرایط دوران بردگی است. هنگامی که کارگری را به صورت روزمزد و بدون احتساب روز جمعه و تعطیلات و با کمترین دستمزد ممکن و در سخت‌ترین شرایط شغلی و با قراردادهای موقت و حتی بدون بیمه تأمین اجتماعی به کار می‌گیرند؛ هنگامی که معلم جوان و تحصیلکرده‌ای را با دستمزد سیصد هزار تومان در ماه یعنی کمتر از نصف حداقل حقوق مصوب کارگری بکار می‌گیرند و دستمزد روزهای تعطیل را نیز از دریافتی پایان ماهش کسر می‌کنند و از بیمه کردن او نیز استنکاف می‌کنند و هر روزی که بخواهند او را بیرون می‌کنند و در قبال هیچیک از مشکلات و نیازهای اولیه زندگی کارکنان خود احساس وظیفه و تکلیفی ندارند؛ و هنگامی که صدای هر اعتراضی با بیکاری و بینوایی بیشتر جواب داده می‌شود، و هنگامی که چماق‌های سرکوب در خدمت سرمایه‌داران و دارندگان رانت‌ها و زدوبندهای بیشتر هستند، شرایطی به وجود می‌آید بسا ضدبشری‌تر از عصر برده‌داری.

تقلب در تاریخ و باستان‌شناسی با سکوت و پنهان کردن واقعیت‌ها: (۲۲ فروردین ۱۳۹۵) ماجرای حبیب‌خان و غارت روستای گیریا یک فاجعه ضد انسانی بوده است، اما این فاجعه چه مناسبت و ارتباطی با باستان‌شناسی تقلب دارد؟ نکته مهم همینجاست. سکوت کردن و نادیده گرفتن و لاپوشانی کردن یک واقعه تلخ ضدبشری به معنای تلاش برای از بین بردن آثار و شواهد یک فاجعه و در نهایت انکار آن است. اینگونه انکارها به نفع حاکمان و صاحبان قدرت انجام می‌شود و توده مردم توانایی و تریبون روشنگری در قبال آنرا ندارند. نادیده انگاشتن و بایکوت یک فاجعه تاریخی علاوه بر اینکه ظلمی مضاعف در حق ستم‌کشیدگان است، موجب زمینه‌سازی برای تکرار مکرر و مجدد فجایع نیز می‌شود. بیان واقعیت‌های پنهان شده تاریخی بخش مهمی از باستان‌شناسی تقلب و متد تاریخ‌نگاری انسان‌گرا است.

حبیب‌خان بیگ‌لیک و غارت روستای جیریا: (۲۱ فروردین ۱۳۹۵) در اراک و فراهان هنوز هستند سالخوردگانی که حبیب‌خان بیگ لیک مستوفی، ارباب بی‌رحم و مالک ده‌ها روستا را به یاد می‌آورند. در دهه ۱۳۲۰ شمسی، مردم روستای گیریا/ جیریا در غرب فراهان به بیداد حبیب‌خان معترض می‌شوند. حبیب خان بجای توجه به حرف و درد مردم، آماده سرکوب آنان می‌شود. تدارک نقشه شومی که در تاریخ پر رنج بشری و در سراسر ایران و جهان بارها و بارها تکرار شده است. او پس از تطمیع و حق‌السکوت به ژاندارمری و دادگستری و دیگر دولتی‌چیان، از اشخاص داوطلب می‌خواهد تا در حمله به گیریا و غارت آنجا مشارکت کنند و سهم ببرند. این دعوت با استقبال کم‌نظیر برخی از اهالی اراک و فراهان روبرو می‌شود و صدها تن در یورش داوطلبانه به روستای گیریا شرکت می‌کنند. آنان شبانه در روستای تور/ طور در نزدیکی گیریا گرد هم می‌آیند و در سپیده صبح با نقاب‌هایی بر چهره به همشهریان خود حمله‌ور می‌شوند و با چوب و چماق و دشنه و قمه و با شکستن در و پنجره به داخل خانه‌ها می‌ریزند. دست و پای مردان روستا را پس از ضرب و شتم فراوان می‌بندند و ناله و شیون زنان و کودکان وحشت‌زده به آسمان می‌رود. مهاجمان هر چه را که از مال و دام و آذوقه به چنگ آوردند، به غنیمت گرفتند و از گیریا روستای مغموم و ماتم‌زده‌ای بر جای نهادند بدون کمترین اسباب زندگی و مواد غذایی. آنان بیگانگان مهاجم نبودند، همولایتی و قوم و خویش بودند. اگر نقاب از چهره بر می‌گرفتند، ای بسا یکدیگر را می‌شناختند. و بدینگونه بود که حبیب‌خان صدای اعتراض مردم دردمند را خفه کرد و بینواتر و مستأصل‌ترشان نمود. اما همین حبیب‌خان بود که سال‌ها بعد در حالی از دنیا رفت که در نهایت انحطاط و در اوج بی‌کسی و بی‌جایی به خانه یکی از نوکران سابق خود پناه برده بود.

نقاب‌های فاشیسم: (۱۸ فروردین ۱۳۹۵) تاریخ نیمه نخست قرن بیستم حاکی از آنست که فاشیسم پیش از به قدرت رسیدن در هر کشوری به عناصر عزیز مردمی متوسل می‌شده است. اکنون فاشیسم خزنده و خطرناکی در ایران دیده می‌شود که چهره ضد میهنی خود را زیر نقاب‌هایی از هویت ملی و زبان فارسی و شاهنامه فردوسی و برخی دستاویزهای دیگر مخفی کرده است.

دهقان فداکار: (۱۷ فروردین ۱۳۹۵) دهقان فداکار در شبی سرد و تاریک، پیراهن خود را آتش می‌زند و به سوی قطاری می‌دود که به ریل‌های شکسته و سنگ‌های فروریخته نزدیک می‌شود. مسافران قطار غرق شادی و روزمرگی به مسخرگی و بینوایی او می‌خندند. راهبر قطار به سرعت خود می‌افزاید.

تعطیلی کتابخانه مزگا: (۱۳ فروردین ۱۳۹۵) کتابخانه روستای ساحلی مزگا در شرق نوشهر تعطیل شد. این کتابخانه کوچک و رایگان را خانم محبوبه علیزاده (ده‌بانو) به شوق کودکان و نوجوان محل راه‌اندازی کرده بود و آنجا را مأمنی برای دانش و پرورش آنان ساخته بود. بخشی از مخارج کتابخانه با جمع‌آوری و فروش سنگ‌های کوچک و قشنگ «یه قل دو قل» از لب دریا تأمین می‌شد. «خانه کتاب محله مزگا» (+) چراغ کوچکی از فرهنگ و آینده‌نگری بود که تاب تحمل روزهای سخت بی‌فرهنگی و نوکیسه‌گی را نیاورد. در میان آنهمه ویلاها و خوشگذران‌هایی که هر روز با بی‌اعتنایی از آنجا می‌گذشتند، جایی برای یک چراغ روشن و کتابخانه کوچک نبود. چراغ کتابخانه مزگا خاموش شد.

تبلیغ اشیای تقلبی در مجلات باستان‌شناسی: (۱۲ فروردین ۱۳۹۵) در چند سال اخیر و به روزگاری که عمده مجلات علمی در حال تعطیلی هستند، به تعداد مجلات باستان‌شناسی افزوده شده است. وجه مشترک تعدادی از این مجلات، وجود تصویری زیبا و جذاب از یک شیء تقلبی و شبه‌باستانی و معمولاً از جنس طلا یا نقره بر روی جلد آنها است؛ بگونه‌ای که اصالت آن آثار را به مخاطب القاء کند. این اتفاق علاوه بر چند نشریه نوظهور، در برخی مجلات پرسابقه باستان‌شناسی و دارای رتبه پژوهشی و ساختار دانشگاهی نیز به دفعات مشاهده شده و آن مجلات را عملاً تبدیل به کاتالوگ دلالان عتیقه‌جات تقلبی کرده است. پرسش اینجاست که تصاویر آثار تقلبی بر روی جلد ژورنال‌های تخصصی باستان‌شناسی چه می‌کنند؟

محکومیت یک ناسیونالیست در دادگاه جنایات جنگی، خبری خوب در آغاز سال جدید: (۶ فروردین ۱۳۹۵) روز گذشته دادگاه جنایی بین‌المللی یوگسلاوی سابق واقع در شهر لاهه هلند، پس از هشت سال محاکمه و تحقیق برای دستیابی به واقعیت‌ها، رادوان کاراجیچ (رهبر صرب‌های بوسنی) را به جرم نسل‌کشی و جنایت علیه بشریت محکوم کرد(+). اهمیت این محکومیت نه فقط در مجازات کاراجیچ، که در به رسمیت شناخته شدن این نسل‌کشی و آگاهی مردم دیگر کشورها از وجه تشابه‌های احتمالی میان ملی‌گرایان کشور خود با ملی‌گرایان صرب است. ناسیونالیست‌هایی که با تفاخر به تاریخ و تمدن موهوم و با ترسیم نقشه‌های جغرافیایی پهناور از «صربستان بزرگ» و رؤیای تجدید حیات آن، نقشه‌های شومی را برای مسلمانان، کروات‌ها و دیگر «نژادهای پست و ناخالص» می‌ریختند. آرمان‌های ملی‌گرایانه‌ای که همچون اسلاف خود به عظیم‌ترین جنایت‌ها علیه بشریت منجر شد. در سال‌های ۱۹۹۲ تا ۱۹۹۵ (۱۳۷۱ تا ۱۳۷۵) یکی دیگر از نسل‌کشی‌های نژادپرستانه قرن بیستم اتفاق افتاد. هزاران تن از مردان و پسران سربرنیتسا، سارایوو و دیگر شهرها و روستاهای بوسنی و هرزگوین فقط به این گناه که «صرب» نبودند و راه چاره‌ای هم نداشتند که صرب باشند، به دست جوخه‌های مرگ سپرده شدند. آنگاه به زنان و دختران به قصد پاکسازی نژادی و تولد اجباری «فرزندانی با خون صرب» تجاوز شد. اینروزها مردم بوسنی به همین اندازه توجه بین‌المللی خوشنودند و ابراز شادی می‌کنند. شادی آنان شادی همه است. باشد تا اهالی دیگر کشورهای منطقه (بخصوص ایرانیانی که نسبت به فجایع بوسنی و دیگر فجایع نژادی بی‌تفاوت بوده و هستند) توجه داشته باشند که عاقبت هویت‌زدایی و برتری‌طلبی و ملی‌گرایی و باستان‌پرستی و نفرت‌پراکنی میان مردم چه خواهد بود.



web analytics