Skip to content
 

یادداشت‌های پراکنده سال ۱۳۹۶

اول فروردین و روز جهانی رفع تبعیض نژادی: (۲۳ اسفند ۱۳۹۶) بیست‌ویکم مارس برابر با اول فروردین مصادف با دو مناسبت مهم است: روز جهانی رفع تبعیض نژادی و روز هارمونی فرهنگی. در ممالکی که تبعیض نژادی روزبروز شیوع بیشتری می‌یابد، به این مناسبت‌ها نه اهمیتی می‌دهند و نه حتی از وجود آنها مطلعند. اگر قبلاً تبعیض نژادی در غرب شیوع بیشتری داشت و شرق تا حد زیادی از آن مبرا بود، اکنون ممالک شرقی و از جمله ایران و خاورمیانه هر چه بیشتر در باتلاق آن فرو رفته‌اند. روحیات خودبرتربینی و نژادپرستانه‌ای که بارها موجب وقوع جنگ‌های ویرانگر و خونین و عقب‌ماندگی‌های مهلک شده و از آنها عبرتی گرفته نشده است. جنگ‌هایی که به نفع هیچکس نبوده جز به نفع کشورهای پیشرفته سازنده سلاح و تجهیزات کشتار جمعی.

جوامعی که از نژادپرستی و تبعیض رنج می‌برند، با تنوع زیستی و فرهنگی میان آحاد جامعه بیگانه‌اند و کمتر توجه دارند که زیبایی و رمز بقای جوامع بشری در «چندگانگی‌ها و چندشکلی‌های» طبیعی آنان است و نه در «یگانگی‌ و یک‌شکلی» تصنعی و تحمیلی.

جوامع مبتلای به تبعیض نژادی حتی از مفاهیم پایه آن نیز به کفایت مطلع نیستند که نژادپرستی یا تبعیض نژادی صرفاً بستن سیاهان با تازیانه به گاری نیست، بلکه به هر نوع و هر شکل و هر اندازه از تبعیض میان انسان‌ها اطلاق می‌شود. تبعیض نژادی یعنی خود و متعلقات خود را برتر از دیگران دانستن. یعنی به تبار و تاریخ و قومیت و زبان و فرهنگ و دین و مذهب و آیین خود مفاخره کردن. یعنی امتیازی ذاتی برای خود قائل بودن. یعنی دیگران را به دلیل زادگاه و تبار و هر آنچه خارج از اراده و اختیارشان بوده، تحقیر و شماتت کردن. یعنی از دیگران به دلیل ماهیتی که خود در انتخاب آن نقشی نداشته‌اند، با زشتی و خواری یاد کردن. یعنی میدان مسابقات ورزشی را میدان جنگ فرض کردن و از «خاک کردن و له کردن» حریف به خود بالیدن. یعنی عده‌ای را به دلیل «خودی بودن» واجد دستیبابی به امتیازها و فرصت‌ها و امکانات بیشتر دانستن و دیگران را محروم کردن. یعنی روز جهانی زبان مادری و روز تنوع فرهنگی و روز جهانی مذهب و روز جهانی مهاجران را به صاحبان این روزها بدون توجه به اعاده حق آنها «تبریک» خشک و خالی گفتن و بجای شنیدن حرفشان، برایشان سخنرانی کردن. نژادپرستی حتی یعنی در قبال دیگران سکوت کردن و آنان را نادیده گرفتن.

تعریف رسمی تبعیض نژادی از نظر «کنوانسیون بین‌المللی رفع هر نوع تبعیض نژادی» سازمان ملل متحد که کشور ایران نیز به آن پیوسته، به این شرح است: «هر نوع‌ تمایز و ممنوعیت‌ یا محدودیت‌ و یا رجحانی‌ که‌ بر اساس‌ نژاد و رنگ‌ یا نسب‌ و یا منشأ ملی و یا قومی مبتنی بوده‌ و هدف‌ یا اثر آن‌ از بین‌ بردن‌ و یا در معرض‌ تهدید و مخاطره‌ قراردادن‌ شناسایی‌ یا تمتع‌ و یا استیفاء در شرایط‌ متساوی از حقوق‌ بشر و آزادی‌های اساسی در زمینه‌ سیاسی و اجتماعی و فرهنگی و یا در هر زمینه‌ دیگری از حیات‌ عمومی باشد»(+).

در سال‌های اخیر، همه اشکال نژادپرستی و تبعیض نژادی در اغلب کشورهای پیشرفته جرم دانسته می‌شود و مجازات و تعقیب قضایی در پی دارد. اما در کشورهای عقب‌افتاده اصولاً وجود آنرا تشخیص نمی‌دهند و یا آنرا امری «افتخارآمیز» دانسته و نشانه «غیرت ملی» و «وطن‌پرستی» به حساب می‌آورند. تفاخرهایی که منجر به پست دانستن دیگران، ایجاد تنش با آنان، و در نهایت اعمال خشونت و جنایت علیه طرفین می‌شود. بسیاری از کسانی که در حال ترویج و تبلیغ ملی‌گرایی و ناسیونالیسم، هویت و غرور ملی، افتخارات نیاکانی، وطن‌پرستی، و زبان و ادبیات و تاریخ پرافتخار هستند، در واقع اینگونه مفاهیم را نقابی برای بسط نژادپرستی و فاشیسم حاصل از آن کرده‌اند.

روحیه نژادپرستی پس از روحیه جهانگشایی و تجاوزطلبی، مهمترین عامل وقوع جنگ‌های بشری بوده است. نیاز قطعی و فوری جامعه امروز ما توجه به مبارزه با نژادپرستی و الغای تبعیض نژادی و پذیرفتن تنوع فرهنگی و رفتاری میان انسان‌ها است، قبل از آنکه خیلی دیر شده باشد.

پرچمی را در دست نگیر و زیر سایه هیچ پرچمی نرو: (۲۰ اسفند ۱۳۹۶) هرگز فکر نکن که ملی‌گراها و مذهب‌گراها و چپ و راست‌ها و دیگر معتقدان افراطی به این و آن روش و منش، در قدرت‌طلبی و سرکوبگری و تجاوزگری و سوءاستفاده از انسان‌های شریف و نجیب، کمترین تفاوتی با یکدیگر دارند. تفاوت آنها فقط در اداها و اطوارهایشان است. هیچگاه به تشویق و تمجید و تحریک و تلقین آنان کاری را انجام نده و راهی را نرو و فریادی را نزن و پرچمی را در دست نگیر. از آنهایی که خود در گوشه امنی نشسته‌اند و ترا به جلو «کیش» می‌کنند، برحذر باش. وقتی تو آنقدر فریاد زدی که صدایت بند آمد و آنقدر مین‌روب و جاده‌صاف‌کن آنها شدی تا پاهایت را از دست دادی، خواهی دید که دیگر هیچکس پشت سرت نیست. خواهی دید که در بیابانی برهوت به حال خود رها شده‌ای. خواهی دید که صدای درد و ناله‌هایت در چاه سیاه خاموشی می‌پیچد و بسوی خودت باز می‌گردد.

صدایت را بلندتر کن وقتی می‌خواهند ساکتت کنند: (۱۶ اسفند ۱۳۹۶) جرأت فکر کردن داشته باش. نظرت را بی‌واهمه بیان کن. از طرح سؤال‌هایت نهراس. صدایت را بلندتر کن وقتی می‌خواهند ساکتت کنند. تا بیم جان نباشد، نگذار صدایت را ببُرند. هیچکس و هیچ چیز ارزش آنرا ندارد که بخاطرش ساکت شوی، حتی اگر کل جمعیت کشوری باشند که اغلبشان عادت به سرکوب و خفه کردن دارند.

مرزهای کشورها و قلمرو جانوران درنده: (۱۱ اسفند ۱۳۹۶) مرزهای کشورها حدود جوامع بشری را تعیین نمی‌کنند، بلکه قلمرو حاکمان و قدرتمندان را معین می‌کنند. مرزهای کشورها از جنس قلمروهایی هستند که جانوران درنده با ادرار کردن برای خود تعیین می‌کنند.

ضریب هوش متوسط مردم کشورهای جهان بهره هوشی متوسط مردم جهان: (۱۰ بهمن ۱۳۹۶) یکی دیگر از شاخص‌های جهانی به بهره هوشی متوسط مردم کشورها اختصاص دارد. خلاصه بهره‌های هوشی مطابق این شاخص و تصویر پیوست به این شرح است: ضریب هوش بالا (بیشتر از ۱۰۰): کشورهای آسیای شرقی، مثل کره، چین، ژاپن و مغولستان. ضریب هوش متوسط (بین ۹۰ تا ۱۰۰): کشورهای اروپای شمالی و آمریکای شمالی، مثل انگلستان، آمریکا، فرانسه و آلمان. ضریب هوش پایین (بین ۸۰ تا ۹۰): کشورهای خاورمیانه و شمال آفریقا، مثل ایران، افغانستان، عراق، عربستان، مصر و لیبی. ضریب هوش خیلی پایین (کمتر از ۸۰): کشورهای آفریقای مرکزی و جنوب آفریقا، مثل کنگو، نامیبیا، زامبیا و آنگولا.

جزئیات بهره هوشی متوسط مردم ایران و تعدادی از کشورهای اطراف به شرح زیر است: مغولستان ۱۰۱؛ اسرائیل ۹۵؛ ارمنستان، گرجستان، قزاقستان ۹۴؛ ترکیه ۹۰؛ عراق، جمهوری آذربایجان، ترکمنستان، ازبکستان، تاجیکستان ۸۷؛ کویت ۸۶؛ یمن ۸۵؛ ایران، افغانستان، پاکستان، عربستان سعودی، امارات متحده عربی ۸۴؛ سوریه ۸۳.

جدول شاخص جهانی احساس خوشبختی و رضایت از زندگیشاخص جهانی احساس خوشبختی و رضایت از زندگی: (۹ بهمن ۱۳۹۶) شاخص جهانی احساس خوشبختی و رضایت از زندگی برای سال ۲۰۱۷ میلادی منتشر شده است. این گزارش نه بر اساس آمارهای رسمی و دولتی، که مبتنی بر احساس شخصی افراد است. احساس خوشبختی در ایران و بعضی کشورهای پیرامون آن مطابق این شاخص و تصویر پیوست به این شرح است: وضعیت عالی: اسرائیل. وضعیت خوب: عربستان سعودی، امارات متحده عربی، قطر. وضعیت متوسط: مغولستان، پاکستان، ترکیه، جمهوری آذربایجان، ترکمنستان، ازبکستان، قزاقستان، تاجیکستان، لبنان، اردن، کویت. وضعیت بد: ایران، افغانستان، عراق. وضعیت خیلی بد: سوریه، یمن.

حق تحقیر پرچم: (۷ بهمن ۱۳۹۶) بی‌اعتنایی و حتی بی‌احترامی به پرچم کشور یا نام کشور مطابق قوانین اغلب کشورها و از جمله ایران، نه جرم است و نه گناه و نه امر غیراخلاقی. برای مثال، در موزه گوگنهایم نیویورک یک سنگ مستراح طلایی و کاربردی وجود دارد که نام آن «آمریکا» است. همانکه اخیراً موزه‌دارانش گفته‌اند حاضرند آنرا به دونالد ترامپ امانت بدهند(+). در میدانگاه مقابل موزه کافکا در پراگ پایتخت کشور چک نیز مجسمه‌ای از دیوید چرنی قرار دارد که دو نفر دارند به روی نقشه کشور چک که حوضچه‌ای لبالب از ادرار است، می‌چُرند(+). یعنی دارند می‌شاشند به روی تاریخ و فرهنگ و جغرافیا و مرز و هویت کشور. بدون نگرانی از آنکه آدم‌های افراطی با «قند شیرین پارسی» هزارگونه فحش و انگ و تهمت بدو بزنند و از حیات و هستی ساقطش کنند.

گَنده‌دزدها و گُنده‌دزدها: (۱ بهمن ۱۳۹۶) چرا گَنده‌دزدی می‌کنی تا ضعیف‌کشان اینچنین دستت را قطع کنند؟ مگر نمی‌بینی که همه درها به روی گُنده‌دزدها باز است و کشورهای غربی هم آغوش به رویشان گشوده‌اند؟ چرا بجای آنکه گوسفندی بربایی و دستت را ببرند، نرفتی مراتع و زمین‌ها و بانک‌ها و خزانه‌ها و کارخانه‌ها و دارایی‌های عمومی مردم را غارت کنی تا عزیز همگان شوی و پیش پایت زانو بزنند و احترامت کنند و کشورهای حامی حقوق بشر به تو «تابعیت» و «حق اقامت» بدهند؟

عزت و ابتذال: (۳۰ دی ۱۳۹۶) مبتذل باش تا محبوب باشی.

شاخص اعتماد در ایران و جهانسقوط ایران در شاخص جهانی اعتماد: (۲۵ دی ۱۳۹۶) از مهمترین و اساسی‌ترین سرمایه‌های هر اجتماع انسانی، میزان «اعتماد» موجود بین آحاد آن جامعه است. اعتماد بین مردم با یکدیگر و مردم با نهادهای دولتی و عمومی. «افزایش اعتماد» عامل کلیدی توسعه و پیشرفت یک کشور و «کاهش اعتماد» عامل اساسی انحطاط آنست. هستی هر جامعه و هر تشکل بشری از میزان «اعتماد» موجود میان اعضای آن شکل می‌گیرد.

«شاخص‌ اعتماد» حاصل داده‌هایی است که وضعیت فعلی و روند تغییرات اعتماد در هر کشور را نشان می‌دهد. سقوط شاخص اعتماد در هر کشور به منزله زنگ خطری است که اهمیت آن از آژیر قرمز جنگ و سیل و زلزله کمتر نیست. در اغلب کشورهای جهان توجه ویژه‌ای به شاخص اعتماد می‌شود و آنرا به منزله تب‌سنج بیماری‌های اجتماعی بکار می‌گیرند. در ایران نه تنها به این شاخص اهمیتی داده نمی‌شود که اغلب از وجود آن نیز بی‌اطلاعند.

تصویر پیوست، شاخص اعتماد در تعدادی از کشورهای جهان را نشان می‌دهد که اغلب سیر ثابت یا سیر صعودی دارند. در این میان، شاخص ایران (رنگ سورمه‌ای) شیب نزولی شدیدی را نشان می‌دهد که طی چند سال اخیر به قعر جدول سقوط کرده است. این در حالی است که تا چند سال قبل از آن، وضعیت اعتماد در جامعه ایران بیش از متوسط کشورها بوده است. به آمارها و شاخص‌های جهانی می‌توان بی‌اعتنا بود و آنها را به قیمت انحطاط بیشتر رد کرد. اما می‌توان آنها را جدی گرفت و در صورت صحت، مانع انحطاط بیشتر جامعه شد.

اعتراض و راهپیمایی حق ذاتی انسان‌هاست و سرکوب جنبش‌های اجتماعی به نفع هیچیکس نیست: (۱۲ دی ۱۳۹۶) آزادی راهپیمایی و تجمع به همراه آزادی تشکل، آزادی بیان و آزادی رسانه، مجموعه آزادی‌های چهارگانه ذاتی و بدیهی جوامع بشری را تشکیل می‌دهند. این حقوق و آزادی‌ها از سوی کسی یا قدرتی اعطاء نشده و هیچ شخص یا قدرتی حتی با وضع قوانین نمی‌تواند آنها را محدود یا مسلوب کند. به همین خاطر نیز هست که آزادی تجمعات و راهپیمایی در اعلامیه جهانی حقوق بشر و نیز در قانون اساسی فعلی ایران (حتی بدون قید اخذ مجوز از هیچ نهادی) به رسمیت شناخته شده و مقنن متوجه این حق ذاتی بوده است.

از طرف دیگر، جنبش‌ها و خیزش‌های اجتماعی که گاهی به شکل تجمع، تظاهرات یا راهپیمایی خود را نشان می‌دهند، فرصتی مهم برای پیشبرد و پویایی جامعه و توجه به دردهای آن به حساب می‌آیند. بخصوص در جوامع آکنده از تبعیض و فساد. جنبش‌های اجتماعی همواره نیروی محرک جوامع بشری در طول تاریخ بوده‌اند. رخدادهای بزرگ بشریت عمدتاً از دل اینگونه جنبش‌ها برخواسته‌اند، چرا که آنها به‌رغم برخی عوارض اجتناب‌ناپذیر خود، نیرومندترین عامل ترقی و اصلاح و رفع معایب جوامع بوده‌اند و هستند.

جنبش‌های مردمی را، بخصوص اگر خودجوش باشند، باید قدر دانست و بر صدر نشاند. سرکوب جنبش‌ها، فقط سرکوب جمعیت خواستار و معترض نیست، بلکه سرکوب امید اجتماعی، ترویج یأس و انحطاط آینده کشور است. سرکوب کردن الزاماً به معنای اعمال خشونت نیست و شامل: سکوت و بی‌اعتنایی در قبال معترضان، یکسان دانستن جنبش‌ها با آشوب و هرج‌ومرج و اغتشاش و بلوا، انگ زدن، تهدید، تمسخر، و ترساندن از بروز ناامنی نیز می‌شود. جنبش‌های سرکوب شده تبدیل به زخمی می‌شوند که با هیچ مرهمی التیام نمی‌یابند و دیر یا زود سر باز می‌کنند.

سرکوب جنبش‌ها و راهپیمایی‌ها به معنای سرکوب صدای عمومی و خواست جمعیتی کثیر است. بی‌اعتنایی به صداهایی که نیازمند شنیده شدن هستند و خفه کردن آن صداها معمولاً از اشخاصی بر می‌آید که منافع خود را در حفظ بلاتغییر وضع موجود ولو به قیمت نابسامانی‌ها و انحطاط اجتماع می‌بینند. اشخاص و گرایش‌ها و جناح‌هایی که شاید در مواقع عادی با یکدیگر متفاوت و متضاد هستند، اما به هنگام سرکوب جنبش‌های اجتماعی با یکدیگر همدل و همصدا می‌شوند. اینگونه سرکوب‌ها هرگز نمی‌تواند موجب خاموشی دائمی حرکت‌های اجتماعی شود، بلکه فقط آنرا به تعویق می‌اندازند و یا به خشونت رهنمون می‌کنند. اگر صداها شنیده شوند و باتوم‌ها کنار گذاشته شوند، کسی فریاد نمی‌کشد و دست به سنگ نمی‌برد.

نویسندگان و اندیشمندان بزرگ، بخصوص در چند قرن اخیر، همواره مدافع جنبش‌های اجتماعی و بازتاب صدای آنها بوده‌اند. چرا که اعتراض و راهپیمایی حق ذاتی انسان‌هاست و سرکوب جنبش‌های اجتماعی به نفع هیچیکس نیست. بخصوص جنبش‌هایی که صدای آنها ناله‌هائیست که از دل دردها و زخم‌های جامعه برخواسته. ناله‌هایی که نمی‌توان آنها را برای همیشه و بدون درمان دردها از بین برد.

امروز در روبروی دانشگاه تهران: (۹ دی ۱۳۹۶) حال و هوای امروزِ روبروی دانشگاه تهران مرا بیاد پاییز سال ۱۳۵۷ می‌اندازد. روزهایی که نیروهای گارد شاهنشاهی سوار بر خودروهای «زیل ۶۶» روبروی دبیرستان ما و هر جای شلوغ دیگری کشیک می‌دادند. همان وقت که در شعارها گفته می‌شد: «برادر ارتشی چرا برادرکشی؟». اگر در آن سال هر یکی دو هفته یکبار گذارم به اینجا می‌افتاد، حالا بخاطر فعالیت‌های جدیدی که دارم، هر روز از صبح تا شب در اینجا در روبروی دانشگاه تهران هستم. تظاهراتی که از روز پنجشنبه گذشته در مشهد شروع شده، امروز پا به تهران گذاشته است. تجمعاتی در دسته‌های مجزای چند ده نفره یا چند صد نفره که از یکطرف از میدان انقلاب تا تقاطع وصال شیرازی و از طرف دیگر از میدان انقلاب تا بلوار کشاورز ادامه دارد. پلیس‌های ضدشورش با ماشین‌های سیاه خود همه جا را پر کرده‌اند. جمعیت معترض کف می‌زند و با صدای بلند شعار می‌دهد: «نیروی انتظامی، حمایت، حمایت». جمعیت در عین نگرانی‌ای که در چشمانشان دیده می‌شود، بشاش‌اند و حس خوبی دارند. پلیس‌ها به ندرت واکنش جدی‌ای نشان می‌دهند. در چشمان آنان خستگی توأم با بی‌خیالی دیده می‌شود. مأمورانی که لباس شخصی دارند، ناراحت و عصبی‌ و بی‌قرارند. سروصداها گاه بالا می‌گیرد و گاه فروکش می‌کند. تعداد تماشاچیانی که مستعد مشارکت هستند، زیاد است. درب ورودی دانشگاه تهران را بسته‌اند و عده زیادی در آن سوی در و عده زیاد دیگری در این سوی در قرار گرفته‌اند. آنها در همراهی با همدیگر و در حالیکه همگی تحت احاطه پلیس و مأموران هستند، شعار می‌دهند. کم‌کم ماشین‌های آب‌پاش و تجهیزت ضدشورش دیگر از راه می‌رسد و در نزدیکی غروب کار به شلیک گاز اشک‌آور و استعمال باتوم و شوکر و پاشیدن آب می‌رسد. افراد عبوری نیز راه پس و پیش ندارند. یکی از پلیس‌ها به عمد یا به سهو باتومی به یکی از مأموران لباس شخصی می‌کوبد. مأمور بر سرش فریاد می‌کشد و مشتی به او می‌زند. یکی از نفربرهای ضدشورش خراب شده و پلیس‌های باتوم به کمر دارند نفس‌زنان آنرا هل می‌دهند تا بلکه روشن شود. اما روشن نمی‌شود که نمی‌شود.

امشب برف خواهد آمد و تو نخواهی آمد: (۲۴ آذر ۱۳۹۶) امشب برف خواهد آمد و تو در پایان این شب برفی نخواهی آمد. امشب بجای انتظار تماشای تو، به تماشای رقص بلورهای برفی خواهم ایستاد. بلورهای شش ضلعی‌ای که شبیه تو هستند. امشب زیر برف‌ها خواهم رفت و گوله‌های برفی را بسوی خاطره تو پرتاب خواهم کرد. برف چون تو آرام است و غوغای باران ندارد. چون تو سلطان آسمان است‌ و نشسته بر فراز قله‌ها. اگر تو گرمی، او سرد است. اگر تو بر زمین می‌تابی، او بر زمین می‌بارد. آری امشب برف خواهد آمد و تو نخواهی آمد.

ثمره ناله و نفرین ستم‌کشیدگان: (۵ آذر ۱۳۹۶) واقعاً شما می‌توانید که از من و معدودی مانند من بخواهید تا پس از آن سال‌های سیاه، مطلب تازه‌ای در نقد دولت نهم و دهم و طایفه احمدی‌نژاد بنویسیم؟ آن وقت که فریاد می‌زدیم و هشدار می‌دادیم، با ما چه کردید؟ فکر می‌کنید مثل خیلی‌ها آدم فرصت‌طلبی باشم که افتاده‌ها را لگد بزنم؟ دیده‌ام که آن «ظالمان عدالت‌ستیز» اکنون ژست «عادلان ظلم‌ستیز» را به خود گرفته‌اند و هر روز در جایی معرکه می‌گیرند. اما بجز اینها خیلی‌های دیگر از عمال ظلم را می‌شناسم و می‌شناسیم که سر و صورت خود را به شکلی که مناسب مقاصد «چندمنظوره» باشد، تغییر داده‌اند و در موقعیت‌های مختلف، چهره متفاوتی از خود را عرضه می‌کنند. حتی خود را منتقد وضع جاری و روشنفکری کتابخوان و مردم‌دوست و عدالتخواه نیز جا می‌زنند. درست مثل آن «شغالی که خود را در خم رنگ انداخت». من زمانی عملکرد مرتبط با تاریخ و فرهنگ و باستان‌شناسی طایفه احمدی‌نژاد را با شهامت و صراحت نقد می‌کردم و در باره‌اش در رسانه‌های گروهی داخلی و خارجی می‌نوشتم و مصاحبه و مناظره می‌کردم، که آنها در اوج قدرت و محبوبیت بودند و شما در حال ارتزاق از آنها و اجحاف به ما. همان دولت موسوم و منتسب به «دولت امام زمان» که در یکدست پرچم امام زمان و در دست دیگر منشور خونین کورش را گرفته بود. همان «معجزه هزاره سوم» و مدعی «مدیریت جهانی» که هاله نور قدسی را بر گردن خود و چفیه بسیجیان را بر گردن کورش می‌انداخت. به هنگامی با آنها مبارزه می‌کردم که می‌بایست ملامت‌ها و شماتت‌های شما را نیز تحمل می‌کردم. جالب است که در وقت قدرت همراهی‌اشان کردید و در وقت محنت و پس از آنکه «تغار ماست افتاد و بشکست»، از آنها برائت می‌جویید. آینده را ما بهتر تشخیص می‌دادیم یا شما؟ فراموش کرده‌اید که بر اثر اعمال شما که همدستان و حامیان دولت نهم و دهم بودید و از تمام ویرانگری‌های آنان حمایت کردید، چقدر فرصت‌ها از امثال من سلب شد و چقدر عرصه‌ها بر ما تنگ؟ می‌دانید چند بار با رضایت قلبی و پوزخندهای شما کتاب‌هایم توقیف و سانسور شد و از همه‌جا رانده شدم؟ می‌دانید چند بار مدیران وقت کنگره‌های باستان‌شناسی را وادار کردند تا اسم و مقاله مرا از برنامه‌ها حذف کنند؟ می‌دانید مدیران میراث فرهنگی با پروژه‌های تحقیقاتی مرتبط با من چه کردند؟ آیا بیاد دارید که دکان کورش‌پرستی‌های جدید و خیمه‌شب‌بازی نمایش منشور قلابی را همین آقایان طایفه احمدی‌نژاد با همراهی رسانه‌ها و بوق‌های تبلیغاتی شما براه انداختند و کتاب «باستان‌شناسی تقلب و رنج‌های بشری»(+) مرا نیز توقیف و ممنوع‌الانتشار کردند؟ یادتان می‌آید که چقدر از محتوای کتاب‌های دیگرم برای آن نمایش‌های مسخره و عوام‌فریبانه سوءاستفاده کردند و در کمال «عدالت و آزادگی» توجهی هم به نامه‌های سرگشاده و صدای اعتراض و نارضایتی و حق‌طلبی یک نویسنده زنده و ذی‌حق نکردند؟ می‌خواهم افتخار نوشتن و افتضاح توقیف چنین کتابی تا ابد در کارنامه افتخارات من و افتضاحات شما باقی بماند. بر شما باد ماجراهایی که این طایفه هر روز بر سرتان در می‌آورند و باز هم در خواهند آورد. این ثمره ناله و نفرین «انسان‌های رنج‌کشیده» است.

سرود کوهستان: (۲۵ آبان ۱۳۹۶) دلت می‌خواست جاهایی بروی که خیلی وقت است نرفته‌ای. دلت می‌خواست چیزهایی را می‌نوشتی که آرزوی نوشتنشان را داشتی. دلت می‌خواست کسانی را ببینی که دلت پر می‌کشد برای دیدنشان. قلبت می‌لرزد وقتی یاد خاطره‌ها می‌افتی. یاد بهترین خاطره‌های عمرت. چند سال از آن ماجراها می‌گذرد؟ چرا نمی‌توانی فراموش کنی؟ چرا نمی‌توانی اهمیت ندهی؟ چرا نمی‌توانی فکرش را نکنی؟ چرا اینقدر دلت شکسته؟ چرا اینقدر غصه می‌خوری؟ چقدر می‌خواهی خودت را عذاب بدهی؟ می‌دانی چقدر از همه‌جا و همه‌چیز بریده‌ای؟ می‌دانی چقدر اعتمادت به همه از بین رفته است؟ می‌دانی چقدر اعتماد به نفست را از دست داده‌ای؟ می‌دانی چقدر کم با دیگران حرف می‌زنی؟ می‌دانی چقدر حساس و کم‌تحمل شده‌ای؟ می‌دانی دیگر هیچ‌کجا نمی‌روی و هیچکس را نمی‌بینی؟ می‌دانی چقدر داری در خودت فرو می‌ریزی؟ می‌دانی چقدر دلت برای کوه‌های بلند برف گرفته و سرودهای بلندی که در دل آن می‌پیچید، تنگ شده؟

ناسیونالیست‌های لهستان و فراموشی کوره‌های آدم‌سوزی آریایی: (۲۳ آبان ۱۳۹۶) تاریخ بشری سرشار از وقایع باورنکردنی و حیرت‌انگیز است. یکی از این وقایع، تظاهرات ده‌ها هزار ناسیونالیست ملی‌گرای نژادپرست در لهستان است. یعنی در دل کشور و مردمی که خود از بزرگترین قربانیان ناسیونالیسم در نیمه نخست قرن بیستم بوده‌اند. در همان کشوری که ناسیونالیست‌های نازی، اردوگاه‌های هولوکاست و کشتار جمعی آشویتس، بِلزِک، سُبیبور، خِلْمْنو و مایْدانِک را در شهرها و روستاهای آن ساختند. به گزارش مصور سی‌ان‌ان(+) آنان در روز یازدهم نوامبر ۲۰۱۷ با صورت‌های پوشیده و با مشعل‌های دود و آتش به خیابان‌ها ریختند و خواهان اروپای یکدست سفیدپوست، حذف اهالی خاورمیانه و مسلمانان از اروپا، و غالب شدن مذهب کاتولیک بر دیگر ادیان و مذاهب شدند. معلوم نیست که اگر ارتش آلمان نازی که هر شخص به‌زعم خود «غیرآریایی» را به اردوگاه‌های مرگ و کوره‌های آدم‌سوزی آریایی می‌فرستاد، به آن شکست تاریخی دچار نمی‌شد، آیا چیزی از نسل لهستانی‌ها و حتی از نسل بشر باقی مانده بود یا نه.

بدرود با دوست نگران بچه‌ها: (۷ آبان ۱۳۹۶) صمد بهرنگی و علی‌اشرف درویشیان را با هم شناختم. به واسطه کتاب دوست‌داشتنی و کوچکی که درویشیان در سوگ بهرنگی نوشته بود و آنرا در پاییز ۱۳۵۷ از روبروی دانشگاه تهران خریده بودم. روی جلد کتاب طرحی مخطط و سیاه‌رنگ و جذاب از صمد دیده می‌شد که در کنارش به رنگ سرخ نوشته شده بود: «صمد جاودانه شد». کتابی سرشار از عاطفه و شفقت انسانی. حالا چه کسی را سزاست تا از جاودانه شدن علی‌اشرف درویشیان- آن دوست همیشه نگران بچه‌ها- بنویسد؟ از آن نویسنده مبارز و شجاع و آزادیخواه و مردم‌دوست که محفلش بجای آنکه در میان خمارهای دودآلود کافه‌نشین باشد، در میان دانش‌آموزان محنت‌زده روستاها و مناطق محروم و کودکان رنج و کار بود. او که از مردم دردمند و فاصله طبقاتی می‌نوشت و از حق برابری و رفع تبعیض سخن می‌گفت. او که با تعهد به انسان و رئالیسم اجتماعی می‌نوشت و کودکان را با قصه شاهزاده‌ها و ثروت‌های بادآورده و دیگر قصه‌های دروغین سرمایه‌داری سوداگر فریب نمی‌داد. او که اهمیت هر اثر هنری را به میزان سودمندی آن برای انسان‌ها می‌دانست و نه به صرف ملاحظات زیبایی‌شناختی و قیمت‌گذاری آن». چه کسی از آن آموزگار شرف انسانی خواهد نوشت که می‌گفت: «نان و سفره کارگری را بر سفره خونین ترجیح می‌هد». که می‌گفت: «زیر سایه روباه نخواب، بگذار شیر ترا بدرد!». و آنک چه روزی فرا خواهد رسید که رعیت‌ها برای قاپیدن «تفاله انارهای باد شده ارباب‌ها» در پیش پای آنها به صف نایستند.

توماس پین، مردی که می‌گفت «کشور من جهان است»: (۲۴ مهر ۱۳۹۶) توماس پین (Thomas Paine) کارگر و کفاش‌زاده انگلیسی و دوزنده شکم‌بند بود. او در سال ۱۷۷۴ میلادی با مساعی بنجامین فرانکلین که پی به نبوغ او برده بود، به آمریکا رفت و با تألیف کتاب کوچک و ضداستعماری و عامه‌فهم «عقل سلیم» که ۴۸ صفحه بیشتر نداشت، بنیان قیام‌هایی را گذاشت که منجر به آزادی و استقلال آمریکا از استعمار و سلطه بریتانیا شد. او پس از رسیدن به مقصود، آمریکا را ترک کرد و به پاریس رفت و با تألیف کتاب «حقوق انسان» که در دفاع از آزادی و اختیار انسان‌ها و محدودیت برای حکومت‌ها بود، آتش انقلاب فرانسه را شعله‌ور ساخت. او سپس با تألیف کتاب «عصر خرد» و چند کتاب دیگر، نبرد روشنگرانه تازه‌ای را برای خردورزی و احقاق حقوق انسان‌ها و تضعیف قدرت بلازمنازع کلیسا به راه انداخت. اینکار موجب شد تا سلطه‌گران، عامه خرافه‌پرست را علیه‌اش بشورانند. او در انگلستان بطور غیابی محکوم به اعدام شد و در فرانسه به زندان افتاد. توماس پین پس از رهایی از زندان در حالی به آمریکا بازگشت که در همه جا او را تحقیر و تمسخر می‌کردند و منفور عام و خاص شده بود. وقتی در سال ۱۸۰۹ و در نهایت دردمندی و فلاکت از دنیا رفت، هیچ گورستانی اجازه دفنش را نداد و دوستش مارگارت دو بونویل او را در غربت و در حالیکه فقط شش نفر در مراسم شرکت کرده بودند، در روستای نیوراچل در نزدیکی نیویورک دفن کرد. توماس پین، آن مرد بزرگ تاریخ بشری می‌گوید: «جامعه با توانایی‌های ما پدید می‌آید و حکومت با ضعف‌های ما». می‌گوید: «بخش اعظم نظمی که در میان انسان‌ها حکمفرماست، اثر وجود دولت نیست، بلکه محصول اصول اساسی جامعه و مرام طبیعی انسان است. وجود نظم مقدم بر دولت است و در صورتی که ساختار دولت از بین برود، باز هم وجود خواهد داشت». می‌گوید: «نهاد کلیسا به این منظور به وجود آمده تا بشر را به بردگی بگیرد و قدرت و منفعت را در دستان خود متمرکز کند». می‌گوید: «کشور من جهان است و دین من انجام کارهای خوب».

فاجعه روهینگیایی: سکوت جامعه جهانی و عجز کشورهای اسلامی: (۲۷ شهریور ۱۳۹۶) آزار و اذیت مردم مسلمان روهیگینایی که در استان راخین میانمار زندگی می‌کنند (یا می‌کردند) پس از نیم قرن وارد مرحله تازه‌ای از قتل‌عام‌ها و آوارگی‌ها شده است. جامعه جهانی به‌رغم بعضی عوامل عیان و نهان، در قبال این فاجعه انسانی موضع جدی‌ای نگرفته و واکنش درخوری در قیاس با وقایع و فجایع کوچکتری که از جمله در اروپا رخ می‌هد، نشان نداده است. این در حالیست که حتی خانم آنگ‌سان سوچی- رهبر میانمار و برنده جایزه صلح نوبل- در میان حیرت جهانیان به سکوت و بی‌تفاوتی روی آورده است. گویا نوبل صلح ایشان نیز از جنس جایزه نوبل صلح جیمی کارتر بوده است.

بی‌تفاوتی و بی‌عملی جامعه جهانی در حالی رخ می‌دهد که کشورهای اسلامی نیز از مقابله با این فاجعه و حل آن عاجز و درمانده‌اند. چنانکه در وقایع مشابه و از جمله در نسل‌کشی بوسنی هرزگوین نیز ناظری ناتوان بودند. آنها بجز شعارهای بی‌خاصیت و نمایش‌های خیابانی بی‌حاصل، قادر به انجام عمل بازدارنده مفید و مهمی نبودند. کشورهای اسلامی به‌رغم جمعیت زیاد، ثروت فراوان و ادعای قدرت بی‌همتا، آن اندازه انسجام لازم و تأثیر و نفوذ بین‌المللی را نداشتند تا بتوانند مانع یک نسل‌کشی تازه شوند. این پیام خوبی به مردم مسلمان و دیگر مردم جهان نمی‌رساند.

رفراندوم استقلال کردستان عراق: اولین کشور برآمده از آرای عمومی در تاریخ خاورمیانه: (۲۳ شهریور ۱۳۹۶) ۱- استقلال‌طلبی، تمایل اعضای یک اتحادیه و یا کوشش آنان برای دستیابی به حاکمیت بر سرنوشت خود است. این اتحادیه ممکن است یک خانواده یا کارگاه کوچک باشد و یا یک کشور بزرگ. هر کسی می‌تواند سرنوشت خود را از اتحادیه‌ای که روند آنرا به سود سرنوشت خود نمی‌بیند و یا دیگران رفتاری تبعیض‌آمیز با او دارند و یا حتی بدون هیچگونه دلیلی و صرفاً بنا به تمایل قلبی، جدا کند و راهی مستقل را در پیش گیرد. استقلال‌طلبی و حاکمیت بر سرنوشت خویش هرگز به معنای عداوت و دشمنی با اتحادیه پیشین و نادیده انگاشتن آن نیست و تنها کوشش برای زندگی و فعالیت مستقل است. اما تجزیه‌طلبی، کوشش اشخاص غیرعضو و بیرون از یک اتحادیه است برای ایجاد تفرقه و جدایی میان اعضا و تضعیف آرمان‌ها و برنامه‌های آنان. کوششی است برای جدایی اعضای مفید و مؤثر یک اتحادیه و الحاق آنان به اتحادیه‌ دلخواه خود.

۲- هویت و حدود ایران و دیگر کشورهای فعلی خاورمیانه که با نامی جدید یا با نام قبلی، جایگزین کشورهای ماقبل خود شده‌اند، محصول خواست و عمل استعمارگران در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم میلادی بوده است. نظم ژئوپولیتیک و مرزهای کشورهای غربی ایران درست در ۱۰۱ سال پیش و در خلال جنگ جهانی اول به موجب توافق‌نامه‌ای میان مارک سایکس از بریتانیا و فرانسوا ژرژ پیکو از فرانسه و با اعلام رضایت روسیه تزاری و بدون رضایت مردم و مقامات محلی و حتی بدون اطلاع و حضور آنان شکل گرفته‌اند. مرزهای شرقی تشکیل دهنده کشور فعلی ایران نیز عمدتاً چند سال قبل از آن توسط ژنرال‌های انگلیسی به نام‌های فردریک جان گلداسمیت، مک‌نیل و هنری ماکماهون در فاصله سال‌های ۱۸۷۱ تا ۱۹۰۵ میلادی (۱۴۶ تا ۱۱۲ سال پیش) به وجود آمده‌اند. در نتیجه، چنین مرزهای استعمارساخته‌ای نمی‌توانند «مقدس» باشند و برخلاف شعارهای رایج، هیچ ربطی به شرف و ناموس مردم ندارند.

۳- خط‌مشیء استعمارگران برای تعیین کشورها و مرزهای سیاسی جدید چنین بوده که مرزها همیشه و همواره از وسط زیستگاه اقوام عبور کند و آنها را به دو یا چند بخش پاره‌پاره کند. برای مثال، مرزهای فعلی ایران را به ترتیبی تعیین و تحدید کرده‌اند که از وسط نواحی تالش‌نشین، ترک‌نشین، ارمنی‌نشین، آسوری و کلدانی‌نشین، کردنشین، لرنشین، لک‌نشین، عرب‌نشین، مکرانی‌نشین، بلوچ‌نشین، سیستانی‌نشین، خراسانی‌نشین، کلاتی‌نشین و ترکمن‌نشین عبور کند و هر یک از این اقوام را در بین دو یا چند کشور تقسیم کرده‌اند. همین برنامه در کشورهای برآمده از امپراتوری عثمانی و جمهوری‌های آسیای میانه و قفقاز نیز اجرا شده است.

۴- اهالی بین‌النهرین شمالی در تمامی تاریخ پر رنج و شکنج خود در معرض جهان‌گشایان مسلحی همچون آشوربانیپال، شلمنصر، کورش، اسکندر، شاپور، چنگیز، تیمور، و دیگران بوده‌ و هیچگاه نتوانسته‌اند حاکم بر سرنوشت خود باشند. فقط در طی نسل‌کشی موسوم به عملیات انفال که به فرمان صدام حسین از اسفند ۱۳۶۶ تا شهریور ۱۳۶۷ و همزمان با بمباران شیمیایی حلبچه اجرا شد، بیش از ۴۰۰۰ روستای کردنشین ویران گردید و بیش از ۱۸۰۰۰۰ تن از مردم آن قتل‌عام شدند.

۵- شمال بین‌النهرین و نواحی اطراف رودهای دجله و زاب بزرگ و کوچک، اقلیم مردمانی است که سرزمین حاصلخیزشان همواره میدانگاه جهان‌گشایان و تجاوزگران گوناگون بوده است. با اینکه مردم کرد اکثریت اهالی منطقه را تشکیل می‌دادند و می‌دهند، اما آنان به اندازه‌ای سعه صدر و حسن سلوک داشته‌اند که سرزمین آنان موزه‌ای از تنوع زیبای اقوام و ادیان و زبان‌ها باشد. در آنجا بود که یزیدیان/ اِزیدیان و ترکمنان و عربان و ارمنیان و مندائیان می‌زیستند و می‌زیند. در آنجا بود که زبان سُریانی، زبان دانش و فرهنگ سده‌های آغازین میلادی پا گرفت و شکوفا شد. در آنجا بود که کلیسای نسطوری متولد شد. در آنجا بود که مانویان صلح‌جو و دوستدار همزیستی و تنوع بشری رشد کردند و کتاب‌ها و متون شگفت‌انگیز خود را آفریدند. در آنجا بود که شهر حرّان/ اورفه مرکز دانش و اندیشه و تنوع زیستی و فکری و فرهنگی بشری شد.

۶- آنان اکنون و در میانه این منطقه جنگزده و ناآرام که میدان زورگیری و زورکشی قدرت‌های جهانی شده است، قصد دارند تا در روز ۲۵ سپتامبر ۲۰۱۷/ ۳ مهر ۱۳۹۶ «رفراندم استقلال کردستان عراق» را برگزار کنند. اقدام استقلال‌خواهی مسالمت‌آمیزی که هنوز در برخی نواحی دیگر جهان و از جمله در اسکاتلند و باسک و کاتالونیا به نتیجه نرسیده است. اگر این همه‌پرسی، فارغ از مصلحت بودن یا نبودن، با همه مسائل و مشکلات و عواقب عیان و نهان آن با مسالمت و رعایت حقوق اساسی همه مردم داخل و بیرون اقلیم و با موفقیت برگزار شود و نیز بتوانند کماکان روش آشتی‌جویانه را برای رفع مشکلات آتی تداوم بخشند، آنان پدیدآورنده نخستین کشوری در تاریخ خاورمیانه خواهند بود که با انتخابات و آرای عمومی تشکیل شده و هویت آن متکی بر اراده مردم است.

نوکیسه کیست و نوکیسگی چیست؟ (۲۰ شهریور ۱۳۹۶) نوکیسه یا تازه به دوران رسیده به شخصی گویند که بدون پشتوانه مشروع و یا زحمتِ متناسب با نتیجه، به ثروت کلانی برسد. نوکیسه‌ها معمولاً از لحاظ مالی به طبقات بالا و از لحاظ فرهنگی و رفتار اجتماعی به طبقه لمپن‌ها تعلق دارند.

صفت نوکیسگی برای افرادی به کار می‌رود که به سبب نزدیک کردن خود به نهادهای قدرت و حشر و نشر و با آنها و خدمت بعضاً ضدبشری به آنها، بر موج‌های نابسامانی‌های اجتماعی و ناپایداری‌های اقتصادی سوار شده و با استفاده از رانت‌های دولتی و روابط ناسالم به ثروتی گزاف و بدون پشتوانه دست می‌یابند.

از آنجا که نوکسیه‌ها فاقد اصالت و هویت فرهنگی لازم هستند و از بسیاری کمالات بی‌بهره‌اند، نیاز مبرمی به خودنمایی و فخرفروشی و تظاهر و عرض‌اندام دارند که این نیاز را با خرج کردن بی‌رویه و نمایش دارایی‌های خود جبران می‌کنند. عده‌ای از آنها نیز ثروت خود را بطور کلی پنهان نگاه می‌دارند و حتی آنرا تکذیب می‌کنند.

نوکیسه‌ها به «توجیه اطرفیان» نیاز دارند تا با مشاغل ویترینی و توجیهات کاذب منشأ درآمدهای خود را مشروع و قانونی جلوه‌گر کنند و پول خود را در باور و ذهن مخاطب شستشو دهند. اینگونه توجهیات بخصوص با اندکی مشارکت در امور خیریه یا مذهبی باورپذیرتر می‌شود.

نوکیسه‌ها از گذشته خود نفرت دارند و آنرا پنهان می‌کنند، از حال خود احساس حقارت می‌کنند، و از آینده خود بیمناکند. نوکیسه‌ها به دلیل ترس از آینده از هرگونه تغییرات و اصلاحات سیاسی و اجتماعی هراس دارند و مدافع وضع موجود و فسادهای جاری هستند. به همین دلیل، نوکیسه‌ها جزو موانع جدی پیشرفت جامعه و اصلاح ساختارهای آن به حساب می‌آیند.

از آنجا که نوکیسه‌ها عمدتاً فاقد استعداد، خلاقیت، تخصص و تحصیلات هستند و با اندیشه‌ورزی و مطالعه بیگانه‌اند، این کمبود را با تحقیر و بی‌اعتنایی به صاحبان تخصص و تفکر جبران می‌کنند. آنها منابع مالی جامعه را نه بر اساس لیاقت، که بخاطر زدوبندها و نوچگی صاحبان قدرت تصرف کرده‌اند و به همین دلیل مورد نفرت بسیاری از اقشار جامعه هستند و در درون خود احساس تنهایی می‌کنند. آنها این نفرت و تنهایی را با برگزاری انواع و اقسامی از مهمانی‌ها و مراسم و مشارکت‌های اجتماعی جبران می‌کنند.

نوکیسگی محصول نابسامانی‌ها و ناپایداری‌های اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی است. برخلاف بعضی تعاریف جامعه‌شناسی که طبقات اجتماعی را بر اساس ثروت به طبقات بالا، پایین و متوسط تقسیم می‌کنند، در نظریات جدید جامعه‌شناسی، علاوه بر سرمایه مالی (ثروت)، سرمایه فرهنگی (استعداد و خلاقیت)، سرمایه اجتماعی (تحصیلات و تخصص) و سرمایه اخلاقی (اعتبار و آبرو) نیز مبنای تعریف از طبقه قرار می‌گیرد. بر این اساس، نوکیسه‌هایی که تحت شرایط خاص به سرمایه مالی زیاد دست می‌یابند، فاقد سرمایه فرهنگی و اجتماعی و اخلاقی متناسب با آن هستند و از آنجا که در موقعیتی قرار گرفته‌اند که شایسته آن نیستند، از نمادهای رفتاری و فرهنگی اشخاص شایسته به صورت ظاهرسازی استفاده می‌کنند.

عبارت نوکیسه سابقه‌ای طولانی در ادبیات فارسی دارد. قابوس بن وشمگیر در قابوس‌نامه اندرز داده که از مردم نوکیسه بپرهیزید و با آنان معامله مکنید. و ناصرخسرو نیز چنین سروده است: ز نوکیسه مکن هرگز درم وام / که رسوائی و جنگ آرد سرانجام

رسانه‌ها و انحراف افکار عمومی به سمت مطالبات بی‌خطر: (۱۹ شهریور ۱۳۹۶) یکی از وظایف و عملکردهای رسانه‌ای عبارت است از خط‌دهی به افکار عمومی و انحراف آنها از اعتراض‌ها و مطالبات پرخطر به سمت مطالبات بی‌خطر یا کم‌خطر. بهتر آن است که نیروی عظیم جنبش‌های اجتماعی و خواست‌های عمومی بجای توجه و تمرکز بر مطالبات اصولی و پرخطری همچون: حقوق اولیه انسانی، شکاف‌ گسترده طبقاتی، مطالبات کارگری و سندیکایی، و ظلم، تبعیض و بی‌عدالتی، منحرف شود به سوی مطالبات درجه دوم و بی‌خطری همچون: ورود زنان به استادیوم، نجات یوزپلنگ‌ها، نیازهای همجنس‌بازان، لغو کنسرت‌ها، ادعاهای تخریب آثار باستانی، رفع حصر، و امثال اینها. البته اگر بتوان تمایل و مشغولیت افکار عمومی را در همان حدود فیلم و فوتبال و جوک و سرگرمی نگاه داشت، بهترین وضعیت ممکن برای تداوم بهره‌کشی است.

کولبران را نکشید: (۱۷ شهریور ۱۳۹۶) کسی که صد تا دویست کیلوگرم بار را بر دوش می‌گیرد و ده‌ها کیلومتر گردنه‌های سخت و صعب و سرد کوهستان‌های شلیم‌جاران و چمچاراو و دالانی و دالاهو را در می‌نوردد تا ابتدایی‌ترین نیازمندی‌های خانواده‌‌اش را تأمین کند، خود قربانی جامعه طبقاتی فاسد و رو به انحطاط است. دست جوان را بگیرید و نه آنکه او را بکشید. رنج انسان را نمی‌توان با شلیک کردن التیام بخشید. مرزهای «مقدسی» که استعمارگران در قرن نوزدهم کشیده‌اند، از میان کشورها و دولت‌ها می‌گذرد و نه از میان شرف و انسانیت.

از جنگ بگوییم: (۱۵ شهریور ۱۳۹۶) دیوید سیمور (۱۹۱۱-۱۹۵۶) عکاس لهستانی و از مؤسسان آژانس عکس مگنوم بود. او عکاسی انسان‌گرا و مخالف جنگ بود که فعالیت‌های هنری و اجتماعی خویش را صرف ابراز مخالفت با جنگ و نشان دادن چهره کریه آن کرد. او سعی می‌کرد در عکس‌های خود سرنوشت غم‌انگیز کسانی را نشان دهد که «قربانیان سرنوشت» بودند و بدون اینکه خود خواسته باشند، درگیر جنگ و نابسامانی ناشی از آن شده بودند. کتاب «از جنگ بگوییم» یکی از آثار مهم و مشهور اوست که در ایران نیز در نهایت سادگی و بی‌پیرایگی ترجمه و منتشر شده است (سیمور، دیوید، از جنگ بگوییم…، ترجمه ریاحی-برکت، انتشارات روشنه، ۱۳۶۳) این فعال بشردوست و ضدجنگ در سن ۴۵ سالگی و در حین عکاسی، بر اثر رگبار مسلسل جنگجویان کشته شد. صفحه آخر کتاب دورنمایی است از بچه‌هایی که در میان ویرانه‌های ناشی از جنگ در حال بازی عموزنجیرباف هستند. مؤلف در کنار آن نوشته است: «دنیا را با ما قسمت کنید. نگذارید نیکی از دست برود». بایگانی عکس‌های دیوید سیمور را در آژانس مگنوم ببینید.(+)

کتاب‌ها رفتند و تفنگ‌ها آمدند: (۱۴ شهریور ۱۳۹۶) سقوط ما از آن روزی آغاز شد که کتاب را از دستمان گرفتند و تفنگ به دستمان دادند.

شما اشتباهی بودید: (۱۱ شهریور ۱۳۹۶) شما دارید ذره‌ذره آب می‌شوید و از بین می‌روید. همه شما عدالت‌خواهان و آرمان‌جویانی که انسان را در اوج می‌خواستید. جامعه نخبه‌کش سفله‌پرور شما را در باتلاق خود فرو می‌کِشد و می‌کُشد. جامعه رو به انحطاط دوزخ شماست و بهشت آدمکشان و آدم‌فروشانی که از نان خونین ارتزاق می‌کنند. شما نمی‌توانستید و نمی‌خواستید که از هر وسیله ممکن استفاده کنید، اما آنها می‌توانستند و می‌خواستند. شما روز به روز بیشتر در خود فرو می‌روید و نحیف‌تر می‌شوید و غمگین‌تر و تنهاتر. آنها روز به روز فربه‌‌تر می‌شوند و گستاخ‌تر و خندان‌تر. شما اشتباهی به این دنیا آمدید.

بی‌تفاوتی از دید آنتونیو گرامشی: (۲۵ مرداد ۱۳۹۶) از آدم‌های بی‌تفاوت بیزارم. زندگی یعنی مبارزه. کسی که شایسته عنوان «شهروند» باشد، نمی‌تواند بی‌تفاوت باشد. بی‌تفاوتی یعنی سست عنصری، یعنی انگل‌وارگی، یعنی بزدلی. به همین دلیل از آدم‌های بی‌تفاوت بیزارم. از کسانی که هیچ موضعی ندارند، بیزارم. کسانی که بخاطر وضع موجود ناله می‌کنند، باید از خود بپرسند که چقدر واکنش نشان داده‌اند و چقدر با وضع موجود کنار آمده‌اند. بی‌تفاوتی، باتلاقی است در مسیر تاریخ که خوشبختی جامعه را در خود فرو می‌کشد. بی‌تفاوتی، مسیر تاریخ جوامع را تغییر می‌دهد و آنرا به انحطاط می‌کشاند. آدم‌های بی‌تفاوت، استعدادهای پیشرو و ایده‌های درخشان و ذهن‌های خلاق را نابود می‌کنند(+)(+).

اطلاعیه انجمن انسان‌گرایی ایران در محکومیت تجمعات ناسیونالیستی- فاشیستی شارلوتسویل: (۲۴ مرداد ۱۳۹۶) بیانیه منتشر شده توسط «اتحادیه بین‌المللی اومانیست»(+) خواهان ابراز مخالفت سریع و صریح در قبال تجمعات ناسیونالیستی- فاشیستی شارلوتسویل شده است. این بیانیه سکوت در قبال تحرکات ملی‌گرایان و نئونازی‌ها و نژادپرستان را تقبیح کرده و خواهان مقاومت در برابر تهدید ناشی از شیوع راستگرایی افراطی شده است. اتحادیه بین‌المللی اومانیست در تکمله‌ای بر بیانیه، وقوع خشونت‌های ناسیونالیستی را محصول فضای مصونیت و حتی تشویقی ناشی از ریاست جمهوری دونالد ترامپ دانسته و آنرا خطری قلمداد کرده که در صورت بی‌توجهی می‌تواند روابط انسانی و صلح جهانی را تهدید کند.

در مه و ابهام: (۲۲ مرداد ۱۳۹۶) از دورست‌های افق و از دل امواج دریای سربی رنگ صدای سوت کشتی‌های باربری می‌آمد که به اسکله نزدیک می‌شدند. کارگران در تکاپو بودند. دود دودکش کشتی‌ها با ابرهای پایین آمده درهم می‌آمیخت و به اعماق دریا بازمی‌گشت. دامنه‌های کوه مشرف به دریا پوشیده از برف و یخ بود. ابرها از دره‌های سرد و ساکت می‌گذشتند و ایستگاه قطار را در بر می‌گرفتند. ریل‌های آهنین برف‌آلود چونان مار نقره‌ای رنگ پر پیچ‌وتابی از گردنه کوه بالا می‌رفتند و در دهانه سیاه تونل بلند و مخوفی که پرتگاهی در آنسوی خود داشت، ناپدید می‌شدند. شاخه کاج‌ها و سروهای کوهی زیر بار برف خمیده بودند. نغمه جغدهای سفید با نسیم سرد می‌آمیخت و در فضای بیکران گم می‌شد. مه و ابهام همه جا را فرا گرفته بود. سکوت و سرما. از دور و در امتداد ریل‌ها شبحی از یک چراغ سرخ دیده می‌شد. مرد سوزن‌بان با فانوس خاموش و چکمه‌های بلندش از آنجا می‌گذرد و در آنسوی مه ناپدید می‌شود. در چوبی ایستگاه با صدای خشکی باز می‌شود. بخاری سیاه بزرگ، زغال‌سنگ‌ها را می‌بلعید و دودکنان و تنوره‌کشان به نبرد با سرما می‌رفت. مرد پیر با پالتوی خز کهنه کنار بخاری نشسته و چپقش را پر می‌کرد. مرد جوان با بی‌حوصلگی روزنامه دیروز را می‌خواند و لحظه به لحظه ساعت کوکی‌اش را نگاه می‌کرد. پسرک شیشه یخزده پنجره را می‌تراشید تا بیرون را تماشا کند. دخترک سرش را روی پای پدر گذاشته و خوابیده بود. پدر به آرامی شنل دخترک را بالاتر می‌کشید و با نوک انگشت‌ها موهایش را نوازش می‌کرد. می‌شد کنار بخاری خوابید. می‌شد نزد فروشنده بوفه رفت که غبغبش را روی مشتش نهاده و به فکرهای دور و دراز رفته بود. می‌شد در خلوتی مه به تماشای دریا در دوردست‌ها نشست. می‌شد ماسه‌بازی‌ها و بادبادک‌بازی‌ها و جیغ‌کشیدن‌های کودکانه را در دنیای خیال تصور کرد. می‌شد زیر شلاق باد و سوز سرما از ایستگاه دور شد و رد پای روباه‌های برفی را دنبال کرد. می‌شد مزارع سبز پهناور را در عالم خیال نگریست که در افق به آبی آسمان می‌پیوستند و در آغوش نسیم صبحگاهی چه دلربا می‌رقصیدند. می‌شد به خاطره برکه کوچکی پناه برد که دانه‌های باران بر آن می‌باریدند و هزاران حلقه زیبای کهکشانی می‌ساختند. می‌شد روی ریل سرد دراز کشید. می‌شد آرزو کرد. آرزوی سوار شدن بر قطاری که به سوی ابدیت برود.

بذرهایی که در جهنم می‌سوزند: (۴ مرداد ۱۳۹۶) سرنوشت کسانی که خواسته‌اند بذری در این سرزمین سیاه و سوخته بیفشانند و نهر آبی بدان بگشایند، چنان بوده است که امیرجلال‌الدین اعلم پیش از مرگ بیان کرد و به‌آذین و شاهرخ مسکوب قبلاً به زبانی دیگر بیان کرده بودند: «سال‌ها رنجی نامأجور کشیده‌ام که حاصلی جز نامرادی و تلخکامی نداشته است».

افتتاح نمایشگاه دانشنامه دانش‌آموز: (۱ تیر ۱۳۹۶) نمایشگاه و دفتر فروش دانشنامه دانش‌آموز برای معرفی و عرضه پوسترهای علمی و منابع آموزشی مصور و آشنایی و ارتباط نزدیکتر با مخاطبان خود آغاز بکار کرده است(+).

فهرست آثار ملی و بی‌توجهی به انسان و رنج‌هایش: (۲۳ خرداد ۱۳۹۶) زمین‌های پهناور و خاک روزی‌بخش روستا را بنگر که چگونه سنبله‌های سبز گندم در آن سر برافراشته‌اند و در آغوش باد به رقص در آمده‌اند. بنگر که چقدر انسان‌هایی با دست‌های پینه‌بسته، نسل در نسل، هر شامگاه چشم بر زمین دوخته‌اند که حاصل زراعت امسال چه خواهد شد. چقدر هر بامداد چشم بر آسمان بیکران دوخته‌اند که امسال چقدر مهربانی خواهد کرد. چقدر به دوردست‌های افق خیره شده‌اند که مبادا سپاهی مسلح و غارتگر به کشتزارها و چشمه‌سارها هجوم آورد. بنگر به دسته‌های خیش و داس که چگونه در مشت مردم زحمتکش صیقل یافته‌اند. بنگر به چهره‌هایشان که چگونه چروکیده و سوخته زیر آفتابند. به چهره مرد معدن بنگر و به دستان بزرگ و پتک سنگین او. ببین چه کرده است در نبرد با دیواره‌های سخت سنگی. دیوارهای خانه ارباب را نیز ببین. همان دیوارهایی که با حاصل رنج‌ها بالا رفته و «شکوهمند» شده است. همان دیوارهایی که روزها نظاره‌گر گسیل «حق اربابی» بوده‌اند و شب‌ها نظاره‌گر سفره‌های دراز و بزم و آواز. همان دیوارها که حالا لایق ثبت در فهرست «آثار ملی» شده‌اند. بنگر که خانه‌هایی فرصت بیشتری برای ثبت ملی یا جهانی به دست می‌آورند که «شکوهمندتر» باشند و انسان‌های بیشتری در زیر بار آنها از پای در آمده باشند. بنگر به آن خانه‌ها و کاخ‌هایی که برای تماشای آنها باید به صف ایستاد و «بلیط» خرید. همان خانه‌ها و کاخ‌هایی که حالا تبدیل به «شناسنامه» و «هویت» مردم رنج‌کشیده شده‌اند. رنج‌هایی که هیچگاه آثار و نشانه‌های آن در فهرست «آثار ملی» و هیچ فهرست دیگری به ثبت نمی‌رسند و فراموش می‌شوند.

تو چون من فریب زبان‌بازان در پوست دوست را مخور ای برومند: (۴ خرداد ۱۳۹۶) آنها کسانی‌اند که با زبان شیرین و وعده‌های فریبنده و نقابی از دوستی تشویقت می‌کنند کاری را انجام دهی که برایت عواقبی خواهد داشت. آنها می‌گویند از پشتیبانی تو دست نخواهند کشید و تنهایت نخواهند گذاشت. آنها کف‌زنان و هلهله‌کشان در پناه امنی می‌نشینند و سقوط و غرق شدن ترا نظاره می‌کنند. آنها وقتی که به مقصود رسیدند، اولین کسانی هستند که بهانه‌ای می‌تراشند و تنهایت می‌گذارند. آنها وقتی ترا در تلاطم امواج دیدند، وانمود می‌کنند که فریادت را نمی‌شنوند و ترا در دل پرتگاه‌ها و امواج سهمگین به حال خود رها می‌کنند.

شادی‌های بوکوحرامی، شادی‌های اجتماعی در جوامع رو به انحطاط: (۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۶) گروه بوکوحرام در نیجریه مرتباً تعدادی از دختران را می‌رباید و پس از آنکه مدتی از آنها سوءاستفاده کرد، آزادشان می‌کند و دختران تازه دیگری را می‌رباید. پس از اینکه هر دسته از دختران آزاد می‌شوند، مردم به شکرانه این آزادی و پیروزی! به خیابان‌های شهر می‌ریزند و شادی و پایکوبی می‌کنند. آنها خدای بزرگ را که همیشه پشتیبان ملت غیور است، شکر می‌کنند. شادی‌های اجتماعی در جوامع رو به انحطاط معمولاً از همین جنس‌اند.

رفتم از این ره و دیدم سزای خویش: (۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۶) فریدون توللی، شاعر معروف، اولین فارغ‌التحصیل رشته باستان‌شناسی در ایران و اولین باستان‌شناس حرفه‌ای ایرانی بود. او مدتی پس از فعالیت در این رشته و نیز مدیریت اداره باستان‌شناسی استان فارس، فعالیت‌های باستان‌شناسی را برای همیشه کنار گذاشت و دلیل آنرا به تلویح طی شعر «اندرز سوختگان» در کتاب «بازگشت» آورده است:

ترسم ز فرط شعبده چندان خرت کنند، تا داستان عشق وطن باورت کنند/ من رفتم از این ره و دیدم سزای خویش، بس کن تو ور نه خاک وطن بر سرت کنند/ گیرم ز دست تو نخیزد خیانتی، خدمت مکن که رنجه به صد کیفرت کنند/ بر زنده باد گفتن این خلق خوش‌گریز، دل بر منه که یک تنه در سنگرت کنند/ ایران همیشه دوزخ ارباب غیرت است، آتش منه به سینه که خاکسترت کنند/ زنجیر عدل خسرو و آن خر که شکوه کرد، آورده‌اند تا به حقیقت خرت کنند/ ز آن پادشه به خون کسان تشنه‌تر نبود(+)، لیک این به کس مگو که ز خس کمترت کنند/ فخرت بود به کورش و دستت چو اردشیر، دائم دراز تا کمکی دیگرت کنند/ عیار باش و دزد و زمین‌خوار و زن‌بمزد، تا برتر از سپهبد و سرلشکرت کنند/ ور زانکه غرور تو بر فضل دانش است، حاشا که اعتنا به چنین گوهرت کنند. (با تلخیص)

بیاد عرشیا، دانش‌آموز نازنینی که قربانی جامعه آدمخوار و غارتگر شد: (۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۶) پرده اول- سال‌ها پیش در فیلمی که نام آنرا بیاد ندارم، عده‌ای شیاد دیده می‌شدند که با یک سبد سوسیس به میان مردم عامی و بیسواد می‌رفتند و آنها را تطمیع می‌کردند تا در ازای یک قطعه سوسیس به کسی رأی دهند که نه تنها او را نمی‌شناختند که حتی قادر به خواندن اسم او نیز نبودند. آنها می‌گفتند اگر هم نمی‌توانید اسم او را بخوانید، حروف اسمش را بشمرید که فلان تعداد باشد.

پرده دوم- موسم انتخابات شوراها رسیده است. تعدادی از دلالان املاک، مرتشیان اخراجی شهرداری و کارچاق‌کن‌ها یک لیست هشت نفره تشکیل داده و در گذرهای شهر با پرچم‌های الوان و سرود «ای ایران ای مرز پرگهر» و یک لیوان «زردآب» مشغول تطمیع و تحریص عامه هستند. تطمیع جامعه‌ای که اغلب آنها بنا به خوی تاریخی خود، اشتیاق زائدالوصفی به غارت و تجاوز و تصرف هر چیز مفت دارند.

پرده سوم- چند پسر جوان با قدم‌های تند از من جلو می‌زنند. صدایشان را می‌شنوم که می‌گویند امشب در ستاد آن لیست هشت نفره «جوجه» می‌دهند و در ستاد فلان لیست «کوبیده». می‌گویند اگر بجنبیم به هر دو می‌رسیم.

پرده چهارم- زنگ تعطیلی مدرسه خورده است. عرشیا آن پسر نازنین و دوست و همکلاسی نوه‌ام، از مدرسه به طرف خانه می‌رود. در همین بین، یکی از هزاران و شاید میلیون‌ها آدمخوار مملکتی که در فراوانی مواد مخدر و فراوانی قربانیان رانندگی و فراوانی تجاوز به حق دیگران، مقام اول جهان را دارد و اسم خود را به تقلید از ممالک دیگر «جامعه» و «ملت» نهاده است، حریصانه و با سرعتی جنون‌آمیز به پیش می‌تازد تا مبادا آن یک لیوان زردآب مجانی را از دست بدهد. او با شدت به دانش‌آموز بینوا و بی‌گناهی برخورد می‌کند که از آخرین روز درس کلاس اول به خانه می‌رفته و می‌خواسته دعوتنامه جشن پایان سال را به مادرش بدهد. راننده سپس در نهایت نجابت آریایی و اخلاق اسلامی که در کل جهان مختص به گل روی این نژاد برگزیده بشری است، پا به فرار می‌گذارد. هیچکس به کمک کودک نمی‌شتابد که نکند گرفتار شود. تبلیغاتچی‌ها بلندگوی «ای ایران» را برمی‌دارند و از آنجا می‌گریزند. آمبولانس خیلی دیر می‌آید. بیمارستان‌ها طفل را به بیمارستان دیگر و بیمارستان دیگرتری حواله می‌دهند. کودک دو روز در اغماء می‌ماند. در روز سوم، دخترم عکس پروفایلش را سیاه می‌کند.

پرده پنجم- آقایان! شما از اینکه رأی مردم محتاج و سرخورده را به وعده‌ای پوچ و بهایی نازل تصاحب می‌کنید، احساس خوشحالی نکنید. تردید نداشته باشید کسانی که با یک ساندویچ با شما همراه می‌شوند، با دو ساندویچ لگدمالتان می‌کنند.

وادار کردن کارگران به ابراز شرمندگی در برابر دولت: (۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۶) پرده اول- در ۱۴ مرداد ۱۳۸۹ متعاقب حادثه‌ای در معدن سن‌خوزه در نزدیکی شهر کوپیاکو شیلی ۳۳ نفر کارگر در اعماق زمین گرفتار می‌شوند. پس از این حادثه و با مدیریتی پر افتخار (که مختص جوامع رو به اعتلاء است) و طی عملیات نجات پیچیده‌ای که جهانیان را به تحسین واداشت و در تاریخ بشری بی‌همتا بود، «۳۳ کارگر زنده» از معدن بیرون آورده شدند.

پرده دوم- در تاریخ ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۶ متعاقب حادثه‌ای در معدن زغال‌سنگ یورت در نزدیکی شهر قره‌تکن (با نام‌های ساختگی «شاه‌پسند» و سپس «آزادشهر») ۴۴ نفر کارگر در اعماق زمین گرفتار شدند. پس از این حادثه و با مدیریتی افتضاح (که مختص جوامع رو به انحطاط است) و طی عملیات نجاتی که هیچکس در آن نجات نیافت، «۴۴ کارگر مرده» از معدن بیرون آورده شدند.

پرده سوم- آقای روحانی برای سرکشی به محل حادثه می‌رود. کارگران زحمتکش و رنج‌کشیده معدن و خانواده‌های مصیبت‌زده در برابر ماشین او تجمع کرده، و گاه به نرمی و گاه به تندی، اعتراض و استمداد و استغاثه می‌کنند. یکی از کارگران کلاه کار از سر می‌گیرد و حرف دل کارگران را با شجاعت و صراحت به رئیس‌جمهور می‌گوید. مرد معدنچی چنان سخن می‌گوید که هیچ انسان شرافتمندی در دنیا نیست که از بغض و لحن غمبار او، چشم و دلش پر از اشک و اندوه نشود. تظلم‌خواهی مرد کارگر به لطف مردمی که با گوشی‌های دوربین‌دار خود جای همیشه خالی خبرنگاران را پر کرده و در حکم وقایع‌نگاران راستین امروزی هستند، در شبکه‌های اجتماعی منتشر می‌شود و به اطلاع همگان می‌رسد(+). جای خالی خبرنگارانی را که زحمتکشان و محنت‌کشان را رها کرده و اغلب اوقات دور سیاسیون می‌پلکند و می‌لولند. هر چند بودند کسانی که از این رنج کارگری برای مقاصد تبلیغاتی و انتخاباتی رقیب استفاده کردند. کارگر دردمند با صدای غمزده خود از سختی کار می‌گوید و از نبود فریادرسی برای خود و همکارانش. از نبود اصول ایمنی می‌گوید و نبود تهویه مناسب در معدن، از حقوق کم می‌گوید و از اینکه آنان را با عنوان «آرایشگر» بیمه کرده‌اند تا حق سختی کارشان را ندهند، از اینکه ۱۴ ماه است حقوقشان پرداخت نشده، از اینکه ده هزار تومان برای درمان فرزند بیمارش ندارد، او از اعتراض‌های قبلی خودشان در جلوی فرمانداری می‌گوید و از باتوم خوردن و تهدید شدن. کارگر در حالی که سعی می‌کند مانع کسانی شود که نمی‌گذارند حرفش را بزند، می‌گوید: «من دلم درد داره، بزارین حرف بزنم؛ من دلم داغ داره، بزارین حرف بزنم. رئیس‌جمهور دیگه اینجا نمیاد، هیچکس دیگه اینجا نمیاد».

پرده چهارم- همه آنچه گفته شد، شاید غیرقابل اجتناب یا قابل توجیه باشد، اما اینکه امروز رسانه‌های دولتی در اقدامی بی‌سابقه و باورنکردنی خبری را منتشر کردند که کارگران همان معدن، طی نامه‌ای امضاء شده و انگشت زده «از رئیس‌جمهور عذرخواهی» کرده و «ابراز شرمندگی» نموده‌اند، چیزی نیست که با هیچ ترفندی قابل توجیه باشد. بجای آنکه مقامات دولتی بخاطر اهمال و بی‌کفایتی خویش در برابر کارگران و خانواده‌‌های داغدار، خجالت‌زده و شرم‌زده و سرافکنده باشند، ۴۴ خانواده داغدار و بی‌پناه و ۱۷۰ کودک یتیم و صدها کارگر ضعیف و ستم‌کشیده را در موقعیت پذیرش گناه و اعتراف به تقصیر قرار داده و آنان را وادار به تعظیم و عذرخواهی و ابراز شرمندگی کرده‌اند. نفس انتشار چنین نامه‌ای توسط رسانه‌ها و دستگاه‌های دولتی (صرفنظر از چگونگی تهیه آن)، نه تنها در حکم دوستی خاله خرسه و به زیان آقای روحانی است، که به صراحت پرده از ادعاهای توخالی وزارتخانه‌های مسئول برمی‌دارد و ماهیت ضد کارگری و حتی ضد بشری آنها را به روشنی هر چه بیشتر هویدا می‌کند.

بهانه‌تراشی کافیست: (۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۶) اگر مردمی شایستگی ساختن جامعه بهتری را داشته باشند، هیچکس نمی‌تواند مانع آنان شود.



web analytics