Skip to content
 

یادداشت‌های پراکنده سال ۱۳۹۶

شادی‌های بوکوحرامی: (۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۶) گروه بوکوحرام در نیجریه گاه‌بگاهی تعدادی از دختران را می‌رباید و پس از مدتی که از آنها سوءاستفاده کرد، آزادشان می‌کند و دختران تازه دیگری را می‌رباید. خانواده‌ها و مردم محلی پس از اینکه هر دسته از دختران آزاد می‌شوند، در خیابان‌های شهر دست به شادی و پایکوبی می‌زنند و به شکرانه این آزادی و پیروزی! سرود افتخار و سربلندی سر می‌دهند و خدای بزرگ را که پشتیبان ملت غیور است، شکر می‌کنند. شادی‌های اجتماعی در کشورهای عقب‌افتاده معمولاً از همین جنس‌اند.

بیاد عرشیا، دانش‌آموز نازنینی که قربانی جامعه آدمخوار و غارتگر شد: (۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۶) پرده اول- سال‌ها پیش در فیلمی که نام آنرا بیاد ندارم، عده‌ای شیاد دیده می‌شدند که با یک سبد سوسیس به میان مردم عامی و بیسواد می‌رفتند و آنها را تطمیع می‌کردند تا در ازای یک قطعه سوسیس به کسی رأی دهند که نه تنها او را نمی‌شناختند که حتی قادر به خواندن اسم او نیز نبودند. آنها می‌گفتند اگر هم نمی‌توانید اسم او را بخوانید، حروف اسمش را بشمرید که فلان تعداد باشد.

پرده دوم- موسم انتخابات شوراها رسیده است. تعدادی از دلالان املاک، مرتشیان اخراجی شهرداری و کارچاق‌کن‌ها یک لیست هشت نفره تشکیل داده و در گذرهای شهر با پرچم‌های الوان و سرود «ای ایران ای مرز پرگهر» و یک لیوان «زردآب» مشغول تطمیع و تحریص عامه هستند. تطمیع جامعه‌ای که اغلب آنها بنا به خوی تاریخی خود، اشتیاق زائدالوصفی به غارت و تجاوز و تصرف هر چیز مفت دارند.

پرده سوم- چند پسر جوان با قدم‌های تند از من جلو می‌زنند. صدایشان را می‌شنوم که می‌گویند امشب در ستاد آن لیست هشت نفره «جوجه» می‌دهند و در ستاد فلان لیست «کوبیده». می‌گویند اگر بجنبیم به هر دو می‌رسیم.

پرده چهارم- زنگ تعطیلی مدرسه خورده است. عرشیا آن پسر نازنین و دوست و همکلاسی نوه‌ام، از مدرسه به طرف خانه می‌رود. در همین بین، یکی از هزاران و شاید میلیون‌ها آدمخوار مملکتی که در فراوانی مواد مخدر و فراوانی قربانیان رانندگی و فراوانی تجاوز به حق دیگران، مقام اول جهان را دارد و اسم خود را به تقلید از ممالک دیگر «جامعه» و «ملت» نهاده است، حریصانه و با سرعتی جنون‌آمیز به پیش می‌تازد تا مبادا آن یک لیوان زردآب مجانی را از دست بدهد. او با شدت به دانش‌آموز بینوا و بی‌گناهی برخورد می‌کند که از آخرین روز درس کلاس اول به خانه می‌رفته و می‌خواسته دعوتنامه جشن پایان سال را به مادرش بدهد. راننده سپس در نهایت نجابت آریایی و اخلاق اسلامی که در کل جهان مختص به گل روی این نژاد برگزیده بشری است، پا به فرار می‌گذارد. هیچکس به کمک کودک نمی‌شتابد که نکند گرفتار شود. تبلیغاتچی‌ها بلندگوی «ای ایران» را برمی‌دارند و از آنجا می‌گریزند. آمبولانس خیلی دیر می‌آید. بیمارستان‌ها طفل را به بیمارستان دیگر و بیمارستان دیگرتری حواله می‌دهند. کودک دو روز در اغماء می‌ماند. در روز سوم، دخترم عکس پروفایلش را سیاه می‌کند.

پرده پنجم- آقایان! شما از اینکه رأی مردم محتاج و سرخورده را به وعده‌ای پوچ و بهایی نازل تصاحب می‌کنید، احساس خوشحالی نکنید. تردید نداشته باشید کسانی که با یک ساندویچ با شما همراه می‌شوند، با دو ساندویچ لگدمالتان می‌کنند.

وادار کردن کارگران به ابراز شرمندگی در برابر دولت: (۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۶) پرده اول- در ۱۴ مرداد ۱۳۸۹ متعاقب حادثه‌ای در معدن سن‌خوزه در نزدیکی شهر کوپیاکو شیلی ۳۳ نفر کارگر در اعماق زمین گرفتار می‌شوند. پس از این حادثه و با مدیریتی پر افتخار (که مختص جوامع رو به اعتلاء است) و طی عملیات نجات پیچیده‌ای که جهانیان را به تحسین واداشت و در تاریخ بشری بی‌همتا بود، «۳۳ کارگر زنده» از معدن بیرون آورده شدند.

پرده دوم- در تاریخ ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۶ متعاقب حادثه‌ای در معدن زغال‌سنگ یورت در نزدیکی شهر قره‌تکن (با نام‌های ساختگی «شاه‌پسند» و سپس «آزادشهر») ۴۴ نفر کارگر در اعماق زمین گرفتار شدند. پس از این حادثه و با مدیریتی افتضاح (که مختص جوامع رو به انحطاط است) و طی عملیات نجاتی که هیچکس در آن نجات نیافت، «۴۴ کارگر مرده» از معدن بیرون آورده شدند.

پرده سوم- آقای روحانی برای سرکشی به محل حادثه می‌رود. کارگران زحمتکش و رنج‌کشیده معدن و خانواده‌های مصیبت‌زده در برابر ماشین او تجمع کرده، و گاه به نرمی و گاه به تندی، اعتراض و استمداد و استغاثه می‌کنند. یکی از کارگران کلاه کار از سر می‌گیرد و حرف دل کارگران را با شجاعت و صراحت به رئیس‌جمهور می‌گوید. مرد معدنچی چنان سخن می‌گوید که هیچ انسان شرافتمندی در دنیا نیست که از بغض و لحن غمبار او، چشم و دلش پر از اشک و اندوه نشود. تظلم‌خواهی مرد کارگر به لطف مردمی که با گوشی‌های دوربین‌دار خود جای همیشه خالی خبرنگاران را پر کرده و در حکم وقایع‌نگاران راستین امروزی هستند، در شبکه‌های اجتماعی منتشر می‌شود و به اطلاع همگان می‌رسد(+). جای خالی خبرنگارانی را که زحمتکشان و محنت‌کشان را رها کرده و اغلب اوقات دور سیاسیون می‌پلکند و می‌لولند. هر چند بودند کسانی که از این رنج کارگری برای مقاصد تبلیغاتی و انتخاباتی رقیب استفاده کردند. کارگر دردمند با صدای غمزده خود از سختی کار می‌گوید و از نبود فریادرسی برای خود و همکارانش. از نبود اصول ایمنی می‌گوید و نبود تهویه مناسب در معدن، از حقوق کم می‌گوید و از اینکه آنان را با عنوان «آرایشگر» بیمه کرده‌اند تا حق سختی کارشان را ندهند، از اینکه ۱۴ ماه است حقوقشان پرداخت نشده، از اینکه ده هزار تومان برای درمان فرزند بیمارش ندارد، او از اعتراض‌های قبلی خودشان در جلوی فرمانداری می‌گوید و از باتوم خوردن و تهدید شدن. کارگر در حالی که سعی می‌کند مانع کسانی شود که نمی‌گذارند حرفش را بزند، می‌گوید: «من دلم درد داره، بزارین حرف بزنم؛ من دلم داغ داره، بزارین حرف بزنم. رئیس‌جمهور دیگه اینجا نمیاد، هیچکس دیگه اینجا نمیاد».

پرده چهارم- همه آنچه گفته شد، شاید غیرقابل اجتناب یا قابل توجیه باشد، اما اینکه امروز رسانه‌های دولتی در اقدامی بی‌سابقه و باورنکردنی خبری را منتشر کردند که کارگران همان معدن، طی نامه‌ای امضاء شده و انگشت زده «از رئیس‌جمهور عذرخواهی» کرده و «ابراز شرمندگی» نموده‌اند، چیزی نیست که با هیچ ترفندی قابل توجیه باشد. بجای آنکه مقامات دولتی بخاطر اهمال و بی‌کفایتی خویش در برابر کارگران و خانواده‌‌های داغدار، خجالت‌زده و شرم‌زده و سرافکنده باشند، ۴۴ خانواده داغدار و بی‌پناه و ۱۷۰ کودک یتیم و صدها کارگر ضعیف و ستم‌کشیده را در موقعیت پذیرش گناه و اعتراف به تقصیر قرار داده و آنان را وادار به تعظیم و عذرخواهی و ابراز شرمندگی کرده‌اند. نفس انتشار چنین نامه‌ای توسط رسانه‌ها و دستگاه‌های دولتی (صرفنظر از چگونگی تهیه آن)، نه تنها در حکم دوستی خاله خرسه و به زیان آقای روحانی است، که به صراحت پرده از ادعاهای توخالی وزارتخانه‌های مسئول برمی‌دارد و ماهیت ضد کارگری و حتی ضد بشری آنها را به روشنی هر چه بیشتر هویدا می‌کند.

بهانه‌تراشی کافیست: (۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۶) اگر مردمی شایستگی ساختن جامعه بهتری را داشته باشند، هیچکس نمی‌تواند مانع آنان شود.



web analytics