Skip to content
 

یادداشت‌های پراکنده سال ۱۳۹۷

آرامگاه قبر تولستویآرامگاه تولستوی: (۲۱ خرداد ۱۳۹۷) این آرامگاه لئو تولستوی است+. و تو چند جای دیگر سراغ داری که به این زیبایی و به این باشکوهی باشد؟ او نیازی به عظمت‌تراشی‌های فرمایشی و فرمالیته نداشت. به این دلیل که او بزرگ بود و کسی به دنبال اثبات بزرگی‌اش نبود. به این دلیل که او انسان و صلح را دوست می‌داشت.

موطن مولوی: (۱۶ خرداد ۱۳۹۷) «اختلاف خلق از نام اوفتاد، چون به معنی رفت آرام اوفتاد». برای دانستن اینکه مولوی اهل کجا بوده و دعاوی امروزی چه پایه و اساسی دارند، می‌توان به سند دست اولی رجوع کرد که همانا گفته‌های خود مولوی در دیوان غزلیات است: «نه از هندم نه از چینم نه از بلغار و سَقسینم، نه از مُلک عراقینم نه از خاک خراسانم… مکانم لامکان باشد نشانم بی نشان باشد، نه تن باشد نه جان باشد که من از جان جانانم». با اینحال او در «فیهِ ما فیهْ» این مضمون را نیز آورده است که وجودش حاصل پرورش و تربیت در جامعه قونیه آن زمان (بازمانده ایونیه قدیم و غَنای فکری آن) بوده و اگر در کودکی بلخ را ترک نمی‌کرد، محال بود به چنین احوال و مرتبتی دست یابد.

سهم مردم در پیدایش و دوام جباریت: (۱۵ خرداد ۱۳۹۷) مانس اشپربر در کتاب «نقد و تحلیل جباریت» و در شرح رفتارهای هیتلر و استالین آورده است که برای بررسی جباریت یا خودکامگی نمی‌بایست فقط به شخص جبار و همدستان او پرداخت، بلکه می‌بایست خلق و خوی نهفته جباریت در میان آحاد جامعه را نیز مورد توجه قرار داد. او معتقد است که نظام جباریت نمی‌تواند بدون رضایت طیف گسترده‌ای از توده‌ها مستقر شود و همواره از حمایت عده کثیری از مردمی که روحیه جباریت دارند، برخوردار است. اشپربر با تحلیل‌های روانشناسانه نشان می‌دهد که مردم به مرور زمان از جبار فعلی دلزده می‌شوند و برای ارضای حس نفرتی که از آن شخص یا حکومت دارند، به تب اشتیاق ظهور یک منجی قدرتمند مبتلا می‌شوند. منجی‌ای که بتواند در یک چشم بهم زدن کل مشکلات موجود را رفع و رجوع و حل و فصل کند. مردم با همین تلقی ساده‌اندیشانه به جبار دیگری دل می‌بندند و به او یاری می‌رسانند و او را جایگزین جبار قبلی می‌کنند. آنها آزادی و اختیار خود را در کف فرمان کسی قرار می‌دهند که به گواه تجارب تاریخی هرگز نمی‌توانند آنرا پس بگیرند. مردم توجه نمی‌دارند که هاله درخشانی که جبار را در بر گرفته از پرتو مشعل‌هایی است که خودشان در دست گرفته‌اند. (اشپربر، مانس، نقد و تحلیل جباریت، ترجمه کریم قصیم، تهران، انتشارات دماوند، ۱۳۶۳، نقل به مضمون از صفحات ۳۴، ۷۹، ۸۴ و ۸۶. دیده شده که این ترجمه ارزنده را با دستکاری و دستبرد در متن مؤلف و مقدمه مترجم و با اسم جدید «بررسی روانشناختی خودکامگی» منتشر کرده‌اند!)

سهم ایران در ترقی تفکر و فلسفه سیاسی از دید فریدون آدمیت: (۷ خرداد ۱۳۹۷) فریدون آدمیت در کتاب «تاریخ فکر» می‌نویسد: «فکر دموکراسی بهیچوجه تأثیری در تحول نظام سیاسی دولت پارس (منظور حکومت هخامنشی) نکرد. به علاوه، ایران هیچ سهمی در ترقی فلسفه سیاسی نداشت. در دوره‌های بعد نیز پایه نظام سیاسی ایران را استبداد مشرق‌زمینی می‌ساخت؛ همچنانکه مدونات اجتماعی و سیاسی ما بازنمای تفکر مطلقیت بوده است. چیزهایی از نوع سیاستنامه و نصیحت‌الملوک و پندنامه و اندرزنامه و ظفرنامه و کلمات بزرگمهر حکیم و هر چه از این قبیل است در تعقل سیاسی به پشیزی نمی‌ارزند. درس‌خواندگان جدید هم که در مؤسسه‌های تعلیماتی ما معلم فلسفه سیاسی بوده‌اند، یک اثر علمی حتی در حد متوسط در مبانی سیاست به‌وجود نیاوردند. دانشگاه‌های ما در سایر رشته‌های دانش و فکر جدید از فلسفه تا تاریخ و علوم اجتماعی و سیاسی و حقوق سربسر سترون بوده‌اند و سهمی در ترقی آنها نداشته‌اند. در تفکر مدنی و اخلاق و رفتار مدنی هم به مقام شایسته‌ای دست نیافتیم». (آدمیت، فریدون، تاریخ فکر- از سومر تا یونان و روم، چاپ چهارم، تهران، انتشارات روشنگران و مطالعات زنان، ۱۳۹۰، صفحه ۱۳۲).

در شباهت مدرسه و شکنجه‌گاه: (۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۷) در روزهای اخیر برای توزیع پوسترهای آموزشی‌ای که شخص خیری سفارش داده و آنها را به مدارس مناطق محروم اهداء کرده بود، به تعدادی از مدارس روستاها و شهرهای کوچک منطقه شهریار رفتیم. در بدو ورود به مدارس یاد سؤال ایام جوانی می‌افتادم که چرا خِمِرهای سرخ در عصر پُل پوت از مدارس به عنوان شکنجه‌گاه استفاده می‌کردند؟ چه ارتباطی می‌تواند بین مدرسه و شکنجه‌گاه وجود داشته باشد؟ اکنون می‌توانستم تاحدی به پاسخ پرسش دیرین خود پی ببرم. ورود به ساختمان‌های تنگ و تاریک و مخوف مدارس، حس تجدید ورود به شکنجه‌گاه را بیدار می‌ساخت. در زمانه‌ای که بهترین ساختمان‌ها به فرمانداری‌ها و بخشداری‌ها و شهرداری‌ها و دیگر ادارات پرهزینه و کم‌حاصل دولتی تعلق دارند، بدترین و کریه‌ترین ساختمان‌ها متعلق به مدرسه‌هاست. متعلق به مهمترین بخش آینده‌ساز کشور. چنانکه کمترین بودجه‌های کشور نیز به مدارس تعلق دارد، بسی کمتر از بودجه‌های آموزشی در دیگر کشورهای متوسط جهان. چرا در شرایطی که همه امکانات و ملزومات کشور و سبک زندگی دچار تغییرات اساسی شده، وضعیت مدارس و شرایط آموزشی در قیاس با چهل-پنجاه سال پیش که ما مدرسه می‌رفتیم، هیچ تغییری نکرده و بسا بدتر و منحط‌تر نیز شده است؟ از بهبود وضعیت آموزشی کشور چه کسانی زیان می‌بینند؟ چرا پلیس و انواع و اقسام نیروهای مشابه آن می‌توانند جنبش‌ها و اعتراض‌های اجتماعی معلمان و کارگران را به سرعت سرکوب کنند و آنها را «جمع» کنند، اما نمی‌توانند فروشندگان مواد مخدر را از اطراف مدارس «جمع» کنند؟ وقتی به محیط مدارس نگاه می‌کردی، دلت به حال بچه‌هایی می‌سوخت که ناچار بودند بهترین ایام عمر خود را در چنین فضاهای دلگیر و ماتم‌زده‌ای سپری کنند و آنچنان چیزی هم از تعلیم و تربیت دستگیرشان نشود. ساختمان‌های سیمانی کوچک و کهنه و کثیف، کلاس‌های کوچک با نیمکت‌های فرسوده و شکسته، پنجره‌هایی با نرده‌های ستبر و بدون پرده‌های محافظ نور آفتاب، بی‌خبر از کتابخانه و آزمایشگاه و تجهیزات آموزشی، محیط آکنده از زباله‌ها و جوی فاضلاب و افراد ناباب، مسئولان بی‌رمق و عبوس و اخمو و لبالب از نیروی دافعه، معلمان دردمند و دلسوز و رنج‌کشیده، دیوارهای آکنده از شعارهای سیاسی و مفاهیم مرگ و مشت و آتش و خشم، و بچه‌هایی که در حیاط مدرسه و پشت در خروجی به هم فشار می‌آوردند تا هرچه زودتر از آن فضای دلزده و غمبار نجات پیدا کنند. بچه‌های معصومی که حتی از سرایدار مدرسه هم با مشت و لگد و شلنگ کتک می‌خوردند و ناسزا می‌شنیدند. بچه‌هایی که اینچنین در تحقیر بزرگ شوند، هرگز به میهن و جامعه خود خدمت نمی‌کنند.

دل‌بستن به قدرت‌های استعماری: (۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۷) عده‌ای هستند که برای تغییرات سیاسی در ایران به دخالت آمریکا و انگلیس دل بسته‌اند. این در حالی است که بنا به گزارش مورخه ۲۶ دی ۱۳۹۶ هیئت تحقیق و تفحص از مسئولان دوتابعیتی، دستکم یکصد نفر از مدیران ارشد کشور دارای تابعیت مضاعف آمریکا و انگلیس هستند.

شعار فرهنگ بر زبان فرهنگ‌ستیزان: (۳ اردیبهشت ۱۳۹۷) آنان که عمری صرف فعالیت‌های فرهنگی کردند، اکنون گوشه‌گیر و خاکسترنشین شده‌اند؛ و آنان که عمری مشغول اعمال ضدفرهنگی بودند، اکنون می‌گویند که «باید کار فرهنگی کرد».

تهاجم به تفکر: (۱۸ فروردین ۱۳۹۷) تاریخ و فرهنگ و سنت‌های ما آکنده از اعتقادات و رفتارهای ضد بشری، ضد آزادمنشی، ضد تفکر و ضد علم‌ بوده و هست. ما هنوز به آن میزان از شهامت فکری و شرافت علمی و رشادت اخلاقی نرسیده‌ایم که جرأت استقلال رأی و نقد فرهنگ غالب و بیان نظرات مخالف با تداول جامعه را داشته باشیم. ما آن دسته از نظرات خود را که با باورهای عمومی مغایرت دارد، مخفی می‌داریم؛ چرا که از عواقب آن می‌هراسیم. از جامعه خشونت‌طلب، مهاجم، متجاوز، سرکوبگر که اغلب مدعی آزادیخواهی و حقوق بشر هم هستند، می‌هراسیم. جامعه سرکوبگر فرصت آزادی انسان و تفکر علمی و اندیشیدن و عقلانیت و نقد فرهنگ را به کسی نمی‌دهد. جامعه سرکوبگر دولت‌های بدیل خود را به وجود می‌آورد. جامعه سرکوبگر در ذات ارتجاعی خود و با انواع روش‌های غیر بشری به تفکر مستقل و پیشرو و غیر وابسته که اولین شرط رشد و ترقی است، حمله می‌کند، اما آرزوی رسیدن به جامعه‌ای مترقی را هم دارد.



web analytics