Skip to content
 

یادداشت‌های پراکنده سال ۱۳۹۸

نسل‌کشی کانادایی: (۱۴ خرداد ۱۳۹۸) روز دوشنبه سوم ژوئن فرا رسید. روزی که قرار بود گزارش رسمی یک نسل‌کشی معاصر با عنوان «تحقیقات ملی برای زنان و دختران گمشده» منتشر شود و مراسمی نیز در باره آن در شهر گاتینو برگزار گردد. نتیجه تحقیقات گسترده و سه ساله‌‌ای که اکنون بطور علنی در معرض دید و اطلاع جهانیان قرار می‌گیرد. هر چند تفصیل تحقیقات هنوز در دسترس نیست، اما سرفصل‌های آن بیش از آنکه به تصور آید هولناک است: نسل‌کشی ملی و کشتار پنهانی هزاران زن یا دختر اسکیموی بومی در سی سال اخیر و در کشور کانادا. یعنی در کشوری از توابع بریتانیا که گفته می‌شود دارای عالی‌ترین رتبه‌های جهانی از لحاظ شاخص‌های توسعه انسانی و رفاه اجتماعی و مدعیات حقوق بشری است. این گزارش، دولت کانادا را شریک جرم این قتل‌عام سراسری و سیستماتیک دانسته است. خانم ماریون بولر- کمیسر اصلی تحقیق- در بیانیه خود و پس از مصاحبه با دو هزار نفر از بازماندگان خانواده‌های قربانیان گفته است: «همه سر به نیست شده‌ها و کشته شده‌ها قربانیان نژادپرستی و زن‌ستیزی و نقض حقوق بشری هستند که در جامعه کانادا نهادینه شده است». جاستین ترودو- نخست وزیر کانادا و حامی تحقیقات- با شرکت در مراسم و در واکنش به آن گفته است: «امروز روز عذاب کانادا است».

اگر در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم، سیاست کانادا بر این بوده که با روش متداول «نسل‌کشی فرهنگی» کودکان اسکیمو را در مدارس دولتی با زبان و فرهنگ مادری خود بیگانه کنند(+)، اکنون و در دهه‌های اخیر به نسل‌کشی زنان پرداخته‌اند تا اصولاً کودکی متولد نشود.

سی‌بی‌سی (منتشر کننده اصلی خبر) گفته است: «کانادا قصد دارد مردم بومی را نابود کند»(+). رویترز آورده است که پلیس کانادا بر قتل دستکم ۱۰۱۷ زن صحه گذاشته و در ادامه اضافه کرده که کشتار نوع کانادایی، بالاترین حد شناخته شده از خشونت علیه زنان و دختران است»(+). ان‌پی‌آر از فریاد ضجه و گریه‌های مستمر خانواده‌های شرکت کننده در مراسم گزارش داده و اینکه تعداد واقعی قربانیان بسیار بیشتر از آمار ارائه شده است(+). نیویورک تایمز از انبوه زنانی سخن می‌راند که با لباس‌های قرمز سنتی اینوئیت در مراسم حاضر شده و یکدیگر را بغل می‌کردند و اشک می‌ریختند(+). گاردین از کشتار بیش از ۴۰۰۰ زن و دختر طی مدت ۳۰ سال خبر داده است(+). یورونیوز ضمن انتشار فیلم کوتاهی از مراسم(+) به نقل از یک خبرنگار محلی می‌نویسد: «این بدترین جنایت ممکن است. جنایتی که در بطن دولت انجام شده و هیچ کلمه‌ای برای توصیف آن وجود ندارد»(+). ایندیپندنت ضمن شرح جزئیاتی از وقایع، این قتل‌عام‌ها را محصول مجوزی دانسته که ایدئولوژی دولتی کانادا به مهاجمان می‌داده است(+). سی‌ان‌ان به نقل از متن گزارش، کشتارهای کانادایی را محصول استعمار و ایدئولوژی استعماری‌ای دانسته که زنان و دختران بومی را عناصری بی‌ارزش قلمداد می‌کرده است(+).

این خبر هولناک بود و جهان را چون توفانی در بر گرفت. اما هولناک‌تر از آن «سکوت ایرانی» بود. ایرانیان و شبکه‌های اجتماعی آنان و رسانه‌های فارسی‌زبانشان در قبال این واقعه سکوت اختیار کردند. چنانکه قبلاً نیز در قبال نسل‌کشی‌های دیگر سکوت اختیار کرده بودند. «سکوت و بی‌اعتنایی ایرانی در قبال فجایع بشری» پیام‌ها و پیامدهای ناگوار و جبران‌ناپذیری در بر دارد.

آنچه باید نوشته می‌شد، اما نشد! (۲۸ فروردین ۱۳۹۸) در چند سال اخیر، مطالب و موضوعات زیادی می‌بایست نوشته و منتشر می‌شدند که نشدند. واهمه‌ای از تنگناها و تعدی‌های رایج در یک محیط افراطی، عقب‌افتاده، متحجر، واپس‌گرا، رشدنیافته و رو به انحطاط در میان نیست؛ که شخصیت و اهمیت و میزان تأثیرگذاری هر کسی از نوع متعدیانش هویداست. آنچه موجب نگرانیست، ترکیب معضل قبلی با سوءاستفاده‌هایی است که عده‌ای از قشریون و قومیون و دیگر انحصارطلبان از اینگونه مطالب می‌کنند. شرایط غامضی است که نه می‌توان سکوت کرد و نه می‌توان حرف زد. نمونه‌های زیر، مهمترین مطالبی هستند که نوشته یا منتشر نشدند: ادامه «قتل‌های سرنوشت‌ساز تاریخ ایران»، «قتلگاه‌های ایران»، «از کورش تا داعش: تاریخ نسل‌کشی و کشتار جمعی در ایران و خاورمیانه»، «خودکامگان منتخب مردم»، «انسان‌ستیزان محبوب مردم و انسان‌دوستان مغضوب و مطرود مردم»، «ریچارد کاتم و تداوم سلطه‌گری»، و «سلطه‌گران چگونه محبوب مردم می‌شوند؟». جوامعی که به آینه سنگ می‌زنند، جوامعی که جنایات تاریخی خود را کتمان یا توجیه کنند و مثل اغلب جوامع دیگر مسئولیت عمل خود را نپذیرند و احساس و ابراز شرمساری نکنند، سرنوشت تلخی پیش رو خواهند داشت. اهمیت این مطالب و مطالب دیگری که توقیف یا بایکوت شدند، هنگامی آشکار خواهد شد که بسیار دیر خواهد بود. جامعه ما جامعه بسته‌ای است که گذشته خود را به تخیل، حال خود را به تقلب و آینده خود را به توهم سپرده است.

بذرهای خشکیده: (۲۸ فروردین ۱۳۹۸) بنگر به گل‌ها و شاخه‌های خشکیده فرو ریخته بر زمین. می‌پنداریم که مرده‌اند و در پایان راه حیات. اما تو خبر داری از بذرهای حامل حیات که در دل آنها نهفته است . بذرهایی که در وقت معین جوانه خواهند زد و شکوفا خواهند شد.

مامان! خونه ما کدومه؟: (۱۴ فروردین ۱۳۹۸) سیلاب مهیب بسیاری از شهرها و روستاها و از جمله شهر ۳۵۰۰۰ نفری پلدختر لرستان را در هم می‌کوبد. کشکان به نحو فاجعه‌باری طغیان کرده است. مردم به دامنه‌های کوه مَله پناه برده‌اند و از آنجا نظاره‌گر نابودی تمامی خانه و زندگی و دسترنجشان هستند. در این روزها و شب‌های سرد و غم‌انگیز، مردم بدون آب، بدون غذا، بدون دارو، بدون سرپناه و زیر بارش بارانی بنیان‌کن، در دامنه کوه به سرنوشتی نامعلوم به حال خود وامانده‌اند. در فیلمی کوتاه که چکیده‌ای از مصائب مردم محروم و سیل‌زده است، صدای محزون دخترکی می‌آید که از روی بلندی‌ها نظاره‌گر ویرانی خانه و شهرشان است. دخترک مادرش را صدا می‌زند. مادرِ بهت‌زده صدای دخترک را یا نمی‌شنود و یا توان جواب دادن ندارد. دخترک که دیگر نمی‌تواند خانه‌اشان را ببیند، چند بار دیگر مادر را صدا می‌زند و سراغ خانه‌اشان را می‌گیرد: «مامان! مامان! خونه ما کدومه؟» (ببینید)

دیشب صحبت‌های مختصرم در باره تاریخچه ساخت سد و سیل‌بند در ایران از بخش فارسی رادیو بین‌المللی فرانسه پخش شد. میزگردی بود و چنان گفتگوهایی نشد که انتظارش را داشتم و به کاری بیاید. از اینکه می‌بینم در میان اینهمه ویرانی و رنج بشری، در میان اینهمه انسان‌های سرگردان و کودکان بی‌خانمان، باز هم عده‌ای شوونیست هستند که از عظمت‌های خیالی باستانی صحبت می‌کنند، سخت دلم می‌گیرد و نگران آینده‌ای بدتر می‌شوم. از اینکه می‌بینم عده‌ای هستند که سد را نه مانع سیل که موجب سیل می‌دانند و خواستار مقابله با سدسازی می‌شوند، دلم برای شرافت تنگ می‌شود. در آنجا یادآور شدم که بیشترین سازه‌های مرتبط با آب در تاریخ ایران متعلق به عصر قاجاری هستند. بی‌انصافی و خیانت به حقیقت است، که در قبال واقعیت‌ها سکوت شود و توهماتی بجای آنها بیان گردد. همچنین یادآور شدم که اغلب دستگاه‌های اجرایی ایران امروز به دلیل فراوانی فساد و اختلاس و نیز به دلیل خانه‌نشین کردن اشخاص لایق و با کفایت و سپردن امور به دست افراد نالایق و بی‌کفایت، برای هیچ بحرانی برنامه‌ریزی و آمادگی ندارند و توان مقابله با هیچ بلا و بحرانی را نیز دارا نیستند. عده‌ای از مسئولان دستگاه‌های اجرایی، نظاره‌گرهای شلوغکار و پرادعایی هستند که صرفاً به کمک ابزارهای تبلیغاتی خود که رسانه‌ها باشند، وعده‌ها و رفتارهای نمایشی از خود بروز می‌دهند. اینرا نیز باید افزود که در این فاجعه فراگیر، تاکنون هیچیک از دولت‌ها و نهادهای پرادعای جهانی از ترس تحریم‌های دولت ترامپ (دولتی که خطری برای صلح و امنیت جهانیست) کمترین کمکی به ایران ارسال نکردند و مردم ایران ماندند با تنهایی تاریخی خود. تنهایی‌ای که خود نیز در آن سهمی بسزا دارند.

نتیجه نهایی لغت‌سازی‌های افراطی فرهنگستان زبان فارسی تضعیف علم و تصغیر زبان فارسی است: (۸ فروردین ۱۳۹۸) علوم بخشی از مفاهیم هستند و زبان وسیله بیان مفاهیم است. علم در خدمت زبان نیست، این زبان است که در خدمت علم و بیان مفاهیم است. چرا که علم نسبت به زبان ترجیح ذاتی دارد.

شوونیست‌ها به زبان خالص تعلق خاطر خاصی دارند؛ چنانکه به خاک و خون و خلوص و نژاد و تاریخ. آنان برای مقاصد خود براحتی تاریخ و تقویم و جغرافیا و هویت اجتماعی و مذهب و زبان و نام‌های جغرافیایی(+) و حتی نام‌های علمی را جعل می‌کنند و دستاوردهای دانش بشری را ملعبه هوس‌های خطرناک خود می‌کنند. در هیچ کجای دنیا جز در میان فارسی‌زبانان و عربی‌زبانان برای نام‌ها و اسامی علمی، معادل‌‌های من‌درآوردی نمی‌سازند.

در زمانی که مشرق‌زمین به علم توجه می‌داشته (بخصوص در قرن‌های چهارم و پنجم هجری)، مغرب‌زمین اسامی علمی وضع شده آنها را با روی باز پذیرفته و هنوز هم بکار می‌برد و در فکر جایگزینش نیست. هیچ زبانی زبان خالص نیست، جز زبان بومیان ابتدایی در نواحی دوردست جهان. زبان انگلیسی به عنوان یکی از غنی‌ترین زبان‌های فعلی در جهان، دارای درصد ناچیزی لغت و نام با ریشه انگلیسی یا آنگلوفریسی است. زبان لاتینی به عنوان یکی از ممتازترین زبان‌های علمی جهان در دوران گذشته و منشأ بسیاری از اسامی و اصطلاحات علمی، ریشه و نیای زبان انگلیسی نیست و زبان انگلیسی نسبت به آن بیگانه به حساب می‌آید.

هیچگاه زبان با تقلب در دستاوردهای علمی دیگران غنی نشده است. در هیچ کجا دانش را آلت فعل تعلقات شوونیستی قرار نمی‌دهند. کاری نمی‌کنند که دانش‌آموز بجای اسامی و اصطلاحاتی که در متون علمی همه زبان‌های زنده جهان بکار می‌روند، ادات و اصوات مجعول و سرهم‌بندی شده‌ای را بیاموزد که در هیچ متن دیگری و حتی در زبان فارسی هم بکار نرفته‌اند. اگر ماجرا فقط به جعل یک اسم ختم می‌شد، اهمیت چندانی نداشت و مردم با پوزخندی از کنارش می‌گذشتند (چنانکه چنین هم می‌کنند)؛ اما معضل اصلی در اینجاست که این جعلیات زبانی بزور بخشنامه و قوای قهریه به کتاب‌های درسی مدارس راه می‌یابند و دانش‌آموزان را وادار به آموختن آن و بیگانه شدن با اسامی اصلی متداول در جهان علم و در نهایت وادار به انحطاط علمی می‌کنند. در چنین وضعیتی معلم نیز به دانش‌آموز یادآور می‌شود که این اسامی شبه‌فارسی و بی‌ارتباط با زبان فارسی و نیز بی‌ارتباط با زبان علم جهانی، فقط برای کسب نمره و سپس برای دورانداختن است.

براستی چه می‌توان گفت به آنانی که این اسامی مجعول را وضع می‌کنند و بنا به گفته رئیس فرهنگستانشان، بابت هر کدام از آنها دوازده میلیون تومان بر مردم تحمیل می‌کنند؟ نمونه‌هایی را ببینید: بجای «میکرب» گفته شود «ریزاندامگان» و بجای «پلیمر»، «بسپار» و بجای «ایزومر»، «همپار» و بجای «سیتوپلاسم»، «میان‌یاخته» و بجای «رزین»، «انگم» و بجای «کروموزوم»، «فام‌تن» و بجای «ریزوزوم»، «کافنده‌تن» و بجای «آنزیم»، «کاتالیزگر» و بجای «کاتالیز»، «فروکافت» و بجای «اکوسیستم»، «بوم‌سازگان» و بجای «کپسول»، «پوشینه» و بجای «غده تیروئید»، «غده سپردیس» و هزاران نمونه مشابه اینها. در همه زبان‌ها حتی در زبان‌های روسی و ترکی می‌گویند «فتوسنتز»، در فرهنگستان زبان فارسی فرموده‌اند «فروغ‌آمایی» و همفکرانشان در زبان عربی فرموده‌اند «ترکیب ضوئی». در همه زبان‌ها می‌گویند «میوز» و «میتوز»، در زبان فارسی فرموده‌اند «کاستمان» و «رشتمان» و در زبان عربی فرموده‌اند «انقسام منصف» و «انقسام متساو».

علم بازیچه کسانی نیست که به علت احساس حقارت ناشی از عقب‌ماندگی علمی، می‌خواهند با کار آسان لغت‌سازی، ناتوانی در کار دشوار توسعه علمی را در خیال خود جبران کنند. کار آسانی که بقول زنده‌یاد پرویز ناتل خانلری در کتاب «زبان‌شناسی و زبان فارسی» عبارت است از: «آمیختن شوق خودنمائی با تنبلی و بی‌مایگی که از هر بچه مکتبی ساخته است». علم بازیچه کسانی نیست که تنها هنرشان بازی و کاسبی با زبان و لغت است. اینگونه اعمال نه فقط به استهزاء گرفتن دانش و دانشمند، که خوارکننده و تحقیرگر و ویرانگر زبان نیز هست. برای تضعیف علم و تصغیر زبان فارسی، هیچ عاملی خطرناک‌تر از لغت‌سازی‌های افراطی فرهنگستان زبان فارسی نیست.

آیا چه نامی می‌توان نهاد بر کسانی که برای «آپاندیس» نام خنده‌دار «آویزه» را می‌سازند و دانش‌آموز را غرق شادی و خنده می‌کنند؟ چه صفتی می‌توان داد به کسانی که نام‌های دیگری مثل «زیرزیاگان» و «زبرزیاگان» و «ریززیاگان» را با زور به دانش‌آموزان نگون‌بخت این کشور تحمیل می‌کنند و آینده‌اشان را تیره و تباه می‌سازند؟ علامه دهخدا در مقدمه «لغت‌نامه» نوشته است: «هر کس بگوید زبان فارسی باید خالص باشد، اول در قیافه او تفرس و نظر باید کرد. اگر آثار حُمق و گولی پیداست جای ترحم است و اگر پیدا نیست، بی‌هیچ شک و شبهه مزدور دشمنان ملیت و قومیت است».

فریدون فرهی و مقابله با سرود فاشیستی «ای ایران ای مرز پرگهر»: (۳ فروردین ۱۳۹۸) در سال‌های جنگ دوم جهانی و به هنگام پیشروی‌ها و پیروزی‌های هیتلر و موسولینی، بسیاری از سیاستمداران و حتی نویسندگان و هنرمندان ایران دانسته یا نادانسته به دام به ظاهر زیبا اما مهلک فاشیسم افتادند. با اینکه آنان خیلی زود و پس از شکست هیتلر، از آن روی برگرداندند و دست و دامان خود را شستند؛ اما نسل‌های بعدی بر اثر تبلیغات رسانه‌ای و عادت تاریخی فراموشکاری جمعی، کمتر به این تحول توجه داشتند. سرود مشهور «ای ایران ای مرز پرگهر» زاییده حال و هوای هیتلرگرایی اواخر دهه ۱۳۱۰ و اوایل دهه ۱۳۲۰ است؛ با عناصری از خاک و خون، از فدا کردن جان انسان‌ها به پای خاک و مرز و میهن (و در واقع به پای حاکمان و صاحبان منافع آن)، و اینکه جان انسان‌ها در قبال خاک ایران که همه‌اش از درّ و گوهر است، هیچ ارزشی ندارد و می‌بایست جان آدمی به پای خاک پاک قربانی شود. این سرود ضدانسانی با پخش مدوام سی ساله از برنامه بامدادی رادیو و با تبلیغات وسیع- و حتی با ثبت ملی آن توسط معاون رئیس جمهور روحانی- چنان به عنوان سرودی انسانی و مردمی جا انداخته شد که کمتر کسی متوجه مفاهیم فاشیستی آشکار و مستتر آن شد. آنان برای این منظور حتی بیتی تقلبی و منتسب به شاهنامه فردوسی را نیز علم کردند که «چو ایران نباشد تن من مباد»(+). با این حال، سرود ای ایران هرگز نتوانست در میان جوانان و دانشجویان پیشرو جای سرود «یار دبستانی من» با صدای فریدون فروغی را پر کند.

کارکرد سرود ای ایران و مشابهات آن که کم هم نیستند، در اینست که جوانان را در مواقع ضروری که نیاز به سیاهی لشکر است، تهییج کرده و به میدان جنگ و دیگر میدان‌هایی بیاورد که به نفع سلطه‌گران و به زیان فرودستان و زحمتکشان است. با همین دید و احساس نگرانی بوده است که آقای فریدون فرهی- خواننده توانای اپرا- برای مقابله با تأثیر زیانبار این سرود و سوءاستفاده‌هایی که از آن شده و باز هم می‌شود، سرود دیگری را با همین نام ای ایران اما با مفاهیم ضد آن خوانده است: «دشمن تو آشکار و در همین سراست… آزادی بهتر از گوهر است، کی در تو انسان برابر است… خود برتر از دیگران مبین، خاکت مثل خاک دیگر است». فریدون فرهی در مصاحبه‌ای گفته است که اثر جدیدش «پاسخ انسانیت مترقی است به این فرهنگ عقب‌افتاده ناسیونالیستی و ارتجاعی که ده‌ها سال است توسط راست سیاسی ایران به مردم تلقین می‌شود». او در ادامه گفته است: «این زمین و خاک و ایدئولوژی‌ها و دولت‌ها هستند که باید فدای انسان‌ها شوند و هنرمند می‌بایست به مسائل اجتماعی پیرامونش حساسیت نشان دهد و این حساسیت در آثارش منعکس شود». بامزه اینجاست که عده‌ای از همان راست‌گرایان افراطی بدون آنکه توجهی به محتوای ضدناسیونالیستی سرود فریدون فرهی کنند و اصلاً بفهمند که او چه می‌خواند، به صرف ظاهر پرشور و حماسی آن، بر روی آن نقش و نگارها و تصاویر بی‌ربط شوونیستی را مونتاژ کرده و اینجا و آنجا پخش کرده‌اند.



web analytics