Skip to content
 

یادداشت‌های پراکنده سال ۱۳۹۸

کتاب تازه رضا مرادی غیاث آبادیانتشار کتاب دانشنامه دانش‌آموز: (۸ مرداد ۱۳۹۸) تازه‌ترین کتاب نگارنده با عنوان «دانشنامه دانش‌آموز» و با محتوایی متفاوت از دیگر کتاب‌های او منتشر شده است. این دانشنامه منبع و مرجعی علمی برای نوجوانان و دانش‌آموزان خواهد بود تا بتوانند پاسخ کنجکاوی‌ها و پرسش‌های خود از جهان هستی و محیط پیرامونی را در آن بیابند و از بینش و دانش‌های پایه و دانستنی‌های بنیادینی که برای رشد علمی و آگاهی اجتماعی بدان نیاز دارند، برخوردار شوند. دانشنامه دانش‌آموز ابزار علمی مناسبی برای کشف استعدادهای نهفته کودکان و نوجوانان است که اهمیتی فراتر از آموزش دارد. این کتاب محصول این علاقه نگارنده بوده که همواره تمایل داشته کتاب مفیدی برای دانش‌آموزان تهیه کرده باشد. پیشکشی به کودکان و نوجوانان امروز و ادای دینی به دوران پربار کودکی و نوجوانی خود و به روزگاران خوبی که سپری شدند و دیگر هرگز تکرار نشدند. متن و تصاویر کتاب از چند مأخذ انگلیسی‌زبان که مشخصات آنها در کتاب قید شده، برداشت و ترجمه شده و مناسب با نیازهای دانش‌آموز ایرانی ویرایش گردیده و مطالب و تصاویر تازه‌ای به آنها اضافه شده است.

مرادی غیاث‌آبادی، رضا، دانشنامه دانش‌آموز، ۱۳۹۸، ۹۶ صفحه، قطع بزرگ ۳۰×۴۲ سانتیمتر.

کتاب باستان شناسی شاهنامه نوشته رضا مرادی غیاث آبادیانتشار کتاب باستان‌شناسی شاهنامه: (۸ مرداد ۱۳۹۸) کتاب «باستان‌شناسی شاهنامه و دو گفتار دیگر پیرامون شاهنامه و فردوسی» منتشر شد. در این کتاب، چگونگی زندگی انسان به روایت داستان‌های آغازین شاهنامه و مقایسه آنها با دوره‌های باستان‌شناختی بررسی شده‌اند. نگارنده بر این گمان است که بخش‌های اولیه شاهنامه از دیباچه و داستان کیومرث تا داستان فریدون، یک دوره روایی از داستان آفرینش و سیر تغییر و تطور و شکل‌گیری تمدن بشری است. در داستان آفرینش و سیر تمدن شاهنامه فردوسی، جنگ و ستیزی میان خدایان و نیروهای آسمانی در نمی‌گیرد. شخصیت‌های اسطوره‌ای با توانایی‌های خارق‌العاده و فرا زمینی در آن جایی ندارند. هر چه هست، سرگذشتی از رشد فرهنگی و تمدنی و دستاوردهای زندگی انسان در گذر زمان است. سرگذشتی که در لفاف و پوسته‌ای داستانی پیچیده شده است. دو ویژگی ممتاز دیگر شاهنامه در این است که کتابی غیر دینی است و در آن به هیچ مذهبی اعتنا نشده است. در شاهنامه همچنین مردمان و جوامع و اقوام دیگر خوار و تحقیر نشده‌اند و در آن نشانه‌ای از برتری‌جویی‌های نژادی یا قومیتی یا زبانی یا دینی به چشم نمی‌خورد. محتوای این کتاب پیش از این به اشکال مختلف در سایت پژوهش‌های ایرانی(+) و نیز در چند نشست عمومی و برنامه رادیویی بیان شده بود.

مرادی غیاث‌آبادی، رضا، باستان‌شناسی شاهنامه و دو گفتار دیگر پیرامون فردوسی و شاهنامه، ۱۳۹۸، ۸۰ صفحه.

کتاب دروغی که بزرگ شدانتشار کتاب دروغی که بزرگ شد: (۸ مرداد ۱۳۹۸) ترجمه کتاب مهم و ارزنده «دروغی که بزرگ شد: جعل فرهنگ شرق نزدیک باستان» پس از چند سال پیگیری و رفع مشکلات و موانع عدیده منتشر شد. این کتاب نوشته اسکار وایت موسکارلا است و در آن به حجم وسیع آثار باستانی جعلی در ایران و منطقه خاورمیانه پرداخته شده است. در این کتاب همچنین نمونه‌های فراوانی از آثار تقلبی موجود در موزه‌ها و مجموعه‌های خصوصی معرفی شده که ساخته و پرداخته شبکه‌های بانفوذ و قدرتمند دلالی اشیای شبه‌عتیقه هستند. آثاری همچون برخی سنگ‌نگاره‌های هخامنشی، جام‌های طلایی و ظروف هخامنشی، جام‌های طلایی مارلیک و املش، اشیای نقره‌ای غار کلماکره لرستان، زیورآلات طلایی زیویه، اشیای جعل شده برای انتساب هویت زرتشتی و یهودی به برخی محوطه‌های باستانی، و بسیاری آثار دیگر که هر شخص منصف و واقع‌گرایی را که نخواهد ساده‌دلانه تحت تأثیر تبلیغات رسانه‌های وابسته به مال‌فروشان قرار گیرد، حیران می‌کند. موسکارلا علم باستان‌شناسی را در عمل نوعی فعالیت دلالی و بازاری آنهم از نوع فریبگرانه و مجرمانه آن قلمداد می‌کند. کتاب «دروغی که بزرگ شد»، می‌بایست یکی از کتاب‌های اساسی‌ای باشد که هر کسی که دستی در امور باستان‌شناسی و مطالعات باستانی و موزه‌داری و تاریخ هنر دارد، آنرا مطالعه کرده و مرتباً بدان رجوع کند. در باره این کتاب قبلاً مطلبی نوشته بودم(+).

ماسکارلا، اسکار وایت، دروغی که بزرگ شد: جعل‌سازی فرهنگ‌های باستانی خاور نزدیک، ترجمه صمد علیون، انتشارات بنیان‌اندیشی شرق میانه، چاپ اول، ۱۳۹۸، ۶۶۸ صفحه.

مالخری آمریکایی و حمایت از مقامات دزد: (۲۴ تیر ۱۳۹۸) اگر دزدی جرم است، مالخری و پناه دادن به دزد نیز طبق قوانین اعم کشورها عملی مجرمانه است. اگر آمریکا می‌خواهد ایران را تحریم کند، آیا بهتر نیست بجای تحریم‌های اقتصادی که مردم بینوای ایران را هدف گرفته، آن مقامات دزدی را تحریم کند که همراه با خانواده و پول‌های غارت کرده به آمریکا فرار می‌کنند؟ آیا بهتر و پسندیده‌تر و انسانی‌تر نیست که غارتگرانی را تحریم کند و راه ورود آنان و اموالشان را ببندد که دارایی ربوده شده مردم ایران را به پناهگاه امن و مطمئنی به نام آمریکا و کانادا و انگلستان و چند کشور غربی دیگر می‌برند و به آنان گرین کارت و انواع حق اقامت نیز اعطاء می‌شود؟ براستی آمریکا و برخی از کشورهای غربی از فساد گسترده داخل ایران ناراضی و بیزار هستند یا دقیقاً آنرا در جهت منافع خود می‌دانند و تلویحاً از آن پشتیبانی می‌کنند؟ حمایت از اشخاص و مقامات دزد و پناه دادن به آنان و مالخری از آنان کدام معنا را می‌تواند در بر داشته باشد؟ آیا بهتر نیست که رسانه‌های استعماری در کنار انتشار خبر اختلاس‌های مقامات ایرانی، از کشورهایی نیز نام ببرند که به آنان پناه داده‌اند و از آنان حمایت می‌کنند؟ آیا صحیح‌تر و کامل‌تر و بی‌طرفانه‌تر و منصفانه‌تر این نیست که در ادامه عبارت «فلان دزد از ایران فرار کرد» بگویند «کانادا به فلان دزد پناه داد»؟ اصولاً دزدی‌های کلان در ایران به زیان کدام کشور و به سود کدام کشور است؟ آیا آن عده از ایرانیان مقیم آمریکا که در گوشه امن نشسته و از حمله نظامی آمریکا به ایران و تحریم اقتصادی شدیدتر علیه ایران حمایت می‌کنند، شرافت انسانی را چگونه و در کجا آموخته‌اند و برای آینده خود نزد این مردم محنت کشیده چه تصوری دارند؟

مجسمه‌های مرجوعی انگلستان به افغانستان تقلبی هستند: (۱۸ تیر ۱۳۹۸) بی‌بی‌سی فارسی و رسانه‌های داخلی تابعه آن خبر داده‌اند که بریتانیا پس از تصدیق جان سیمپسون (کارشناس عتیقه‌جات در موزه بریتانیا که نباید او را با جان سیمپسون دیگری که با هواپیمای آیت‌الله خمینی به ایران آمد، اشتباه گرفت) نُه سردیس متعلق به مجسمه‌های بودایی را که طالبان از افغانستان به لندن قاچاق کرده بوده‌اند، «از روی حسن نیت» به افغانستان بازمی‌گرداند. مشابه همان حسن‌نیت دولت آمریکا در تحویل جام شیردال نقره‌ای تقلبی(+) به مسئولان دولت آقای روحانی و نیز تحویل آفتابه رومی به دولت افغانستان(+). اینکه این آثار سال‌ها پیش و در فرودگاهی در لندن از طالبان ضبط شده (و تاکنون هم خبری در موردش منتشر نشده بوده)، قصه‌ای است که برای توجیه و سابقه‌تراشی و کسب هویت برای آثار لازم بوده است. اینکه آثار عتیقه را به لندن قاچاق می‌کنند و برای ساخت قصه‌های توجیهی نیز به ضبط آثار در فرودگاه لندن استناد می‌کنند، بطور ضمنی پذیرفتن این واقعیت است که لندن مرکز قاچاق سازماندهی شده اشیای عتیقه است.

باید توجه داشت که این آثار تقلبی هستند و محصول کارگاه‌های تقلبی‌سازی و تقلبی‌فروشی که از زمان برادران ریدی (Ready) در لندن فراوانند(+). جام نقره‌ای که انگلستان سال پیش به عنوان یک اثر باستانی و باز هم با تصدیق جان سیمپسون به افغانستان تحویل داد، محصول دیگری از همین کارگاه‌های ساخت آثار جعلی بود که البته از نظر اهل فن ساختی بسیار ناشیانه داشت و به حیثیت ۱۵۰ ساله ساخت آثار تقلبی بریتانیایی صدمه زده بود.

دوغاب رنگی که بر روی مجسمه‌ها مالیده‌اند، برای پوشاندن ناشیگری‌ها و جزئیات افشاگرانه مجسمه‌ها (از جمله جنس گچی و قالب‌ریزی شده آنها) انجام پذیرفته است. مشابه همان رنگی که بر روی منشور تقلبی کوروش هم مالیده بودند و به تهران آورده بودند. همان خیمه‌شب‌بازی‌ای که در زمان شیوع کوروش‌پرستی‌های عصر احمدی‌نژاد و رحیم‌مشایی و در همکاری با جان کرتیس و دیگر مسئولان موزه بریتانیا انجام شد(+). به گمانم نتوانسته‌اند همان رنگ را بر روی آن شیر زخمی و بیمار و بینوا بپاشند که آنرا در میان اینهمه اخبار نگران‌کننده و داغ تحریم و رنج مردم و بوی ویرانی و جنگ، از باغ‌وحشی بیرون کشیدند و به تهران آوردند و در بوق و کرنا کردند که تفاخر کنید به این حیوانی که ما می‌گوییم شیر ایرانی است و شما تاکنون از آن بیخبر بوده‌اید! این ما هستیم که هم تاریخ گمشده و به یغمارفته‌اتان را باز می‌گردانیم و هم حیوانات منقرض شده‌اتان را. این ما هستیم که هویت شما را هم می‌شناسیم و هم در اختیار داریم و هم به شما باز می‌گردانیم تا با آنها دلخوش باشید.

پیش از این، بی‌بی‌سی با ارائه تصاویری که حتی هر شخص غیرحرفه‌ای براحتی متوجه مجعول بودن آثار می‌شد، از وجود نسخه دوهزارساله انجیل خبر داده بود که در شهر بلخ در افغانستان نگهداری می‌شود. همراه با تصویر چند مجسمه گچی تقلبی دیگر. ورقه‌های سوراخ شده و دالبر شده و بدون یک سطر نوشته و پر از تصاویر کارتونی مضحک و ناشیانه که با ماژیک اکلیلی کشیده شده بودند و کسی روی قالی خانه‌اش از آن عکس گرفته بود. نهایت ابتذال در ساخت آثار جعلی و چیزی شبیه پادشاه مومیایی کردستان(+).

وظیفه فرعی این خبرها، می‌تواند اهداف سیاسی مختلفی را دنبال کند. اما وظیفه اصلی اینگونه اخبار، معرفی چند نسخه نمونه از آثار تقلبی نوساخته به منظور کسب هویت و اصالت برای آنان از طریق انتشار گسترده اخبار و تصاویر و بخصوص دمیدن بر آتش تعصبات ملی و کسب تأیید و تصدیق از مقامات کشور قربانی است. به این طریق، شبکه‌های پرقدرت و بانفوذ دلالی عتیقه می‌توانند تعداد بیشتری از آثار مشابه را به قاچاقچیان اشیای عتیقه تقلبی عرضه کنند و درآمدش را با سیاسیون و صاحبان رسانه تقسیم نمایند.

امیدوارم مسئولان افغانستان و روزنامه‌نگاران آنجا مثل مسئولان ایرانی و روزنامه‌نگاران اینجا نباشند و از روی سادگی و دستپاچگی و بالا زدن عِرق ملی در دیگ آشی نیفتند که منافع متحده استعمارگران و سوداگران را یکجا تأمین می‌کند. (همچنین بنگرید به مصاحبه با تلویزیون صدای آمریکا در باره داعش و آثار باستانی+).

این گفتار در دانشنامه افغانستان(+) و خبرگزاری دعوت مدیا افغانستان(+) و سایت حقیقت(+) نیز منتشر شده است.

ویرانی ایران و آبادانی آمریکا: (۷ تیر ۱۳۹۸) جنگ میان ایران و آمریکا- که در صورت وقوع، عملاً جنگ میان ایران با عربستان سعودی و امارات متحده عربی و چند کشور دیگر خواهد شد- یک نتیجه بیشتر نخواهد داشت: «ویرانی ایران و آبادانی آمریکا». مخارج هنگفت ناشی از جنگ، سهم ایران خواهد بود و درآمد هنگفت ناشی از جنگ سهم آمریکا. تلفات و فجایع گسترده انسانی همراه با نابودی بنیادهای اجتماعی، صنعتی و اقتصادی همه‌جانبه، سهم ایران و چند کشور خاورمیانه خواهد بود؛ و رونق اقتصادی همراه با رفاه اجتماعی، سهم آمریکا و دیگر کشورهای استعماری. مصرف خونبار و ویرانگر اما بی‌نتیجه و بی‌حاصل تسلیحات و زرادخانه‌های عظیمی که کشورهای تحریک‌پذیر و آلت دست به قیمت گزاف از آمریکا و اروپا خریداری کرده و به تحریک همان‌ها نیز به سوی همنوعان خود شلیک می‌کنند، هیچ حاصلی نخواهد داشت جز ویران کردن خود و آباد کردن آمریکا و استعمار جهانی. استعماری که در زمان جنگ و پیش از آن از راه فروش اسلحه و تحریم‌های اقتصادی ضدبشری درآمد خواهد داشت و در زمان پس از جنگ از راه بازسازی تأسیسات و زیرساخت‌هایی که با جنگ‌افزارهایی نابوده شده‌اند که خود به کشورهای استعمار زده فروخته بوده‌اند. آمریکا و هم‌پیمانان آن، هم ابزار ویرانی را به طرفین جنگ می‌فروشند و هم هزینه بازسازی ویرانه‌ها را از آنان می‌ستانند. جنگ در منطقه به نفع هیچکس نیست جز به نفع کشورهای جنگ‌فروش و جنگ‌افروزی که خود را مدافع حقوق بشر نیز می‌دانند.

خطر جنگ جدی است و بر همه انسان‌های شریف و آزاده و صلح‌دوست و نگران آینده بشریت است که در حد توان خود و از هر تریبون و امکانیت و قابلیتی که دارند، در باره عواقب جنگ بگویند و بنویسند و روشنگری کنند. بخصوص در قبال برخی افراد و رسانه‌های ایرانی خارج‌نشین و فرصت‌طلب و منفعت‌طلبی که در همراهی با جنگ‌افروزان آمریکایی بیش از همه بر طبل جنون جنگ می‌کویند و تنوری را داغ نگاه می‌دارند که در نهایت همه را می‌سوزاند. آیندگان بی‌تفاوتی امروزیان را نخواهند بخشید. (نیز بنگرید به: «نیاز سرمایه‌داری جهانی به جنگ و ویرانی در خاورمیانه+»، «نجات‌بخش‌های آمریکایی+» و «توهم بمب‌افکن‌های نجات بخش+»).

نسل‌کشی کانادایی: (۱۴ خرداد ۱۳۹۸) روز دوشنبه سوم ژوئن فرا رسید. روزی که قرار بود گزارش رسمی یک نسل‌کشی معاصر با عنوان «تحقیقات ملی برای زنان و دختران گمشده» منتشر شود و مراسمی نیز در باره آن در شهر گاتینو برگزار گردد. نتیجه تحقیقات گسترده و سه ساله‌‌ای که اکنون بطور علنی در معرض دید و اطلاع جهانیان قرار می‌گیرد. هر چند تفصیل تحقیقات هنوز در دسترس نیست، اما سرفصل‌های آن بیش از آنکه به تصور آید هولناک است: نسل‌کشی ملی و کشتار پنهانی هزاران زن یا دختر اسکیموی بومی در سی سال اخیر و در کشور کانادا. یعنی در کشوری از توابع بریتانیا که گفته می‌شود دارای عالی‌ترین رتبه‌های جهانی از لحاظ شاخص‌های توسعه انسانی و رفاه اجتماعی و مدعیات حقوق بشری است. این گزارش، دولت کانادا را شریک جرم این قتل‌عام سراسری و سیستماتیک دانسته است. خانم ماریون بولر- کمیسر اصلی تحقیق- در بیانیه خود و پس از مصاحبه با دو هزار نفر از بازماندگان خانواده‌های قربانیان گفته است: «همه سر به نیست شده‌ها و کشته شده‌ها قربانیان نژادپرستی و زن‌ستیزی و نقض حقوق بشری هستند که در جامعه کانادا نهادینه شده است». جاستین ترودو- نخست وزیر کانادا و حامی تحقیقات- با شرکت در مراسم و در واکنش به آن گفته است: «امروز روز عذاب کانادا است».

اگر در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم، سیاست کانادا بر این بوده که با روش متداول «نسل‌کشی فرهنگی» کودکان اسکیمو را در مدارس دولتی با زبان و فرهنگ مادری خود بیگانه کنند(+)، اکنون و در دهه‌های اخیر به نسل‌کشی زنان پرداخته‌اند تا اصولاً کودکی متولد نشود.

سی‌بی‌سی (منتشر کننده اصلی خبر) گفته است: «کانادا قصد دارد مردم بومی را نابود کند»(+). رویترز آورده است که پلیس کانادا بر قتل دستکم ۱۰۱۷ زن صحه گذاشته و در ادامه اضافه کرده که کشتار نوع کانادایی، بالاترین حد شناخته شده از خشونت علیه زنان و دختران است»(+). ان‌پی‌آر از فریاد ضجه و گریه‌های مستمر خانواده‌های شرکت کننده در مراسم گزارش داده و اینکه تعداد واقعی قربانیان بسیار بیشتر از آمار ارائه شده است(+). نیویورک تایمز از انبوه زنانی سخن می‌راند که با لباس‌های قرمز سنتی اینوئیت در مراسم حاضر شده و یکدیگر را بغل می‌کردند و اشک می‌ریختند(+). گاردین از کشتار بیش از ۴۰۰۰ زن و دختر طی مدت ۳۰ سال خبر داده است(+). یورونیوز ضمن انتشار فیلم کوتاهی از مراسم(+) به نقل از یک خبرنگار محلی می‌نویسد: «این بدترین جنایت ممکن است. جنایتی که در بطن دولت انجام شده و هیچ کلمه‌ای برای توصیف آن وجود ندارد»(+). ایندیپندنت ضمن شرح جزئیاتی از وقایع، این قتل‌عام‌ها را محصول مجوزی دانسته که ایدئولوژی دولتی کانادا به مهاجمان می‌داده است(+). سی‌ان‌ان به نقل از متن گزارش، کشتارهای کانادایی را محصول استعمار و ایدئولوژی استعماری‌ای دانسته که زنان و دختران بومی را عناصری بی‌ارزش قلمداد می‌کرده است(+).

این خبر هولناک بود و جهان را چون توفانی در بر گرفت. اما هولناک‌تر از آن «سکوت ایرانی» بود. ایرانیان و شبکه‌های اجتماعی آنان و رسانه‌های فارسی‌زبانشان در قبال این واقعه سکوت اختیار کردند. چنانکه قبلاً نیز در قبال نسل‌کشی‌های دیگر سکوت اختیار کرده بودند. «سکوت و بی‌اعتنایی ایرانی در قبال فجایع بشری» پیام‌ها و پیامدهای ناگوار و جبران‌ناپذیری در بر دارد.

آنچه باید نوشته می‌شد، اما نشد! (۲۸ فروردین ۱۳۹۸) در چند سال اخیر، مطالب و موضوعات زیادی می‌بایست نوشته و منتشر می‌شدند که نشدند. واهمه‌ای از تنگناها و تعدی‌های رایج در یک محیط افراطی، عقب‌افتاده، متحجر، واپس‌گرا، رشدنیافته و رو به انحطاط در میان نیست؛ که شخصیت و اهمیت و میزان تأثیرگذاری هر کسی از نوع متعدیانش هویداست. آنچه موجب نگرانیست، ترکیب معضل قبلی با سوءاستفاده‌هایی است که عده‌ای از قشریون و قومیون و دیگر انحصارطلبان از اینگونه مطالب می‌کنند. شرایط غامضی است که نه می‌توان سکوت کرد و نه می‌توان حرف زد. نمونه‌های زیر، مهمترین مطالبی هستند که نوشته یا منتشر نشدند: ادامه «قتل‌های سرنوشت‌ساز تاریخ ایران»، «قتلگاه‌های ایران»، «از کورش تا داعش: تاریخ نسل‌کشی و کشتار جمعی در ایران و خاورمیانه»، «خودکامگان منتخب مردم»، «انسان‌ستیزان محبوب مردم و انسان‌دوستان مغضوب و مطرود مردم»، «ریچارد کاتم و تداوم سلطه‌گری»، و «سلطه‌گران چگونه محبوب مردم می‌شوند؟». جوامعی که به آینه سنگ می‌زنند، جوامعی که جنایات تاریخی خود را کتمان یا توجیه کنند و مثل اغلب جوامع دیگر مسئولیت عمل خود را نپذیرند و احساس و ابراز شرمساری نکنند، سرنوشت تلخی پیش رو خواهند داشت. اهمیت این مطالب و مطالب دیگری که توقیف یا بایکوت شدند، هنگامی آشکار خواهد شد که بسیار دیر خواهد بود. جامعه ما جامعه بسته‌ای است که گذشته خود را به تخیل، حال خود را به تقلب و آینده خود را به توهم سپرده است.

بذرهای خشکیده: (۲۸ فروردین ۱۳۹۸) بنگر به گل‌ها و شاخه‌های خشکیده فرو ریخته بر زمین. می‌پنداریم که مرده‌اند و در پایان راه حیات. اما تو خبر داری از بذرهای حامل حیات که در دل آنها نهفته است . بذرهایی که در وقت معین جوانه خواهند زد و شکوفا خواهند شد.

مامان! خونه ما کدومه؟: (۱۴ فروردین ۱۳۹۸) سیلاب مهیب بسیاری از شهرها و روستاها و از جمله شهر ۳۵۰۰۰ نفری پلدختر لرستان را در هم می‌کوبد. کشکان به نحو فاجعه‌باری طغیان کرده است. مردم به دامنه‌های کوه مَله پناه برده‌اند و از آنجا نظاره‌گر نابودی تمامی خانه و زندگی و دسترنجشان هستند. در این روزها و شب‌های سرد و غم‌انگیز، مردم بدون آب، بدون غذا، بدون دارو، بدون سرپناه و زیر بارش بارانی بنیان‌کن، در دامنه کوه به سرنوشتی نامعلوم به حال خود وامانده‌اند. در فیلمی کوتاه که چکیده‌ای از مصائب مردم محروم و سیل‌زده است، صدای محزون دخترکی می‌آید که از روی بلندی‌ها نظاره‌گر ویرانی خانه و شهرشان است. دخترک مادرش را صدا می‌زند. مادرِ بهت‌زده صدای دخترک را یا نمی‌شنود و یا توان جواب دادن ندارد. دخترک که دیگر نمی‌تواند خانه‌اشان را ببیند، چند بار دیگر مادر را صدا می‌زند و سراغ خانه‌اشان را می‌گیرد: «مامان! مامان! خونه ما کدومه؟» (ببینید)

دیشب صحبت‌های مختصرم در باره تاریخچه ساخت سد و سیل‌بند در ایران از بخش فارسی رادیو بین‌المللی فرانسه پخش شد. میزگردی بود و چنان گفتگوهایی نشد که انتظارش را داشتم و به کاری بیاید. از اینکه می‌بینم در میان اینهمه ویرانی و رنج بشری، در میان اینهمه انسان‌های سرگردان و کودکان بی‌خانمان، باز هم عده‌ای شوونیست هستند که از عظمت‌های خیالی باستانی صحبت می‌کنند، سخت دلم می‌گیرد و نگران آینده‌ای بدتر می‌شوم. از اینکه می‌بینم عده‌ای هستند که سد را نه مانع سیل که موجب سیل می‌دانند و خواستار مقابله با سدسازی می‌شوند، دلم برای شرافت تنگ می‌شود. در آنجا یادآور شدم که بیشترین سازه‌های مرتبط با آب در تاریخ ایران متعلق به عصر قاجاری هستند. بی‌انصافی و خیانت به حقیقت است، که در قبال واقعیت‌ها سکوت شود و توهماتی بجای آنها بیان گردد. همچنین یادآور شدم که اغلب دستگاه‌های اجرایی ایران امروز به دلیل فراوانی فساد و اختلاس و نیز به دلیل خانه‌نشین کردن اشخاص لایق و با کفایت و سپردن امور به دست افراد نالایق و بی‌کفایت، برای هیچ بحرانی برنامه‌ریزی و آمادگی ندارند و توان مقابله با هیچ بلا و بحرانی را نیز دارا نیستند. عده‌ای از مسئولان دستگاه‌های اجرایی، نظاره‌گرهای شلوغکار و پرادعایی هستند که صرفاً به کمک ابزارهای تبلیغاتی خود که رسانه‌ها باشند، وعده‌ها و رفتارهای نمایشی از خود بروز می‌دهند. اینرا نیز باید افزود که در این فاجعه فراگیر، تاکنون هیچیک از دولت‌ها و نهادهای پرادعای جهانی از ترس تحریم‌های دولت ترامپ (دولتی که خطری برای صلح و امنیت جهانیست) کمترین کمکی به ایران ارسال نکردند و مردم ایران ماندند با تنهایی تاریخی خود. تنهایی‌ای که خود نیز در آن سهمی بسزا دارند.

نتیجه نهایی لغت‌سازی‌های افراطی فرهنگستان زبان فارسی تضعیف علم و تصغیر زبان فارسی است: (۸ فروردین ۱۳۹۸) علوم بخشی از مفاهیم هستند و زبان وسیله بیان مفاهیم است. علم در خدمت زبان نیست، این زبان است که در خدمت علم و بیان مفاهیم است. چرا که علم نسبت به زبان ترجیح ذاتی دارد.

شوونیست‌ها به زبان خالص تعلق خاطر خاصی دارند؛ چنانکه به خاک و خون و خلوص و نژاد و تاریخ. آنان برای مقاصد خود براحتی تاریخ و تقویم و جغرافیا و هویت اجتماعی و مذهب و زبان و نام‌های جغرافیایی(+) و حتی نام‌های علمی را جعل می‌کنند و دستاوردهای دانش بشری را ملعبه هوس‌های خطرناک خود می‌کنند. در هیچ کجای دنیا جز در میان فارسی‌زبانان و عربی‌زبانان برای نام‌ها و اسامی علمی، معادل‌‌های من‌درآوردی نمی‌سازند.

در زمانی که مشرق‌زمین به علم توجه می‌داشته (بخصوص در قرن‌های چهارم و پنجم هجری)، مغرب‌زمین اسامی علمی وضع شده آنها را با روی باز پذیرفته و هنوز هم بکار می‌برد و در فکر جایگزینش نیست. هیچ زبانی زبان خالص نیست، جز زبان بومیان ابتدایی در نواحی دوردست جهان. زبان انگلیسی به عنوان یکی از غنی‌ترین زبان‌های فعلی در جهان، دارای درصد ناچیزی لغت و نام با ریشه انگلیسی یا آنگلوفریسی است. زبان لاتینی به عنوان یکی از ممتازترین زبان‌های علمی جهان در دوران گذشته و منشأ بسیاری از اسامی و اصطلاحات علمی، ریشه و نیای زبان انگلیسی نیست و زبان انگلیسی نسبت به آن بیگانه به حساب می‌آید.

هیچگاه زبان با تقلب در دستاوردهای علمی دیگران غنی نشده است. در هیچ کجا دانش را آلت فعل تعلقات شوونیستی قرار نمی‌دهند. کاری نمی‌کنند که دانش‌آموز بجای اسامی و اصطلاحاتی که در متون علمی همه زبان‌های زنده جهان بکار می‌روند، ادات و اصوات مجعول و سرهم‌بندی شده‌ای را بیاموزد که در هیچ متن دیگری و حتی در زبان فارسی هم بکار نرفته‌اند. اگر ماجرا فقط به جعل یک اسم ختم می‌شد، اهمیت چندانی نداشت و مردم با پوزخندی از کنارش می‌گذشتند (چنانکه چنین هم می‌کنند)؛ اما معضل اصلی در اینجاست که این جعلیات زبانی بزور بخشنامه و قوای قهریه به کتاب‌های درسی مدارس راه می‌یابند و دانش‌آموزان را وادار به آموختن آن و بیگانه شدن با اسامی اصلی متداول در جهان علم و در نهایت وادار به انحطاط علمی می‌کنند. در چنین وضعیتی معلم نیز به دانش‌آموز یادآور می‌شود که این اسامی شبه‌فارسی و بی‌ارتباط با زبان فارسی و نیز بی‌ارتباط با زبان علم جهانی، فقط برای کسب نمره و سپس برای دورانداختن است.

براستی چه می‌توان گفت به آنانی که این اسامی مجعول را وضع می‌کنند و بنا به گفته رئیس فرهنگستانشان، بابت هر کدام از آنها دوازده میلیون تومان بر مردم تحمیل می‌کنند؟ نمونه‌هایی را ببینید: بجای «میکرب» گفته شود «ریزاندامگان» و بجای «پلیمر»، «بسپار» و بجای «ایزومر»، «همپار» و بجای «سیتوپلاسم»، «میان‌یاخته» و بجای «رزین»، «انگم» و بجای «کروموزوم»، «فام‌تن» و بجای «ریزوزوم»، «کافنده‌تن» و بجای «آنزیم»، «کاتالیزگر» و بجای «کاتالیز»، «فروکافت» و بجای «اکوسیستم»، «بوم‌سازگان» و بجای «کپسول»، «پوشینه» و بجای «غده تیروئید»، «غده سپردیس» و هزاران نمونه مشابه اینها. در همه زبان‌ها حتی در زبان‌های روسی و ترکی می‌گویند «فتوسنتز»، در فرهنگستان زبان فارسی فرموده‌اند «فروغ‌آمایی» و همفکرانشان در زبان عربی فرموده‌اند «ترکیب ضوئی». در همه زبان‌ها می‌گویند «میوز» و «میتوز»، در زبان فارسی فرموده‌اند «کاستمان» و «رشتمان» و در زبان عربی فرموده‌اند «انقسام منصف» و «انقسام متساو».

علم بازیچه کسانی نیست که به علت احساس حقارت ناشی از عقب‌ماندگی علمی، می‌خواهند با کار آسان لغت‌سازی، ناتوانی در کار دشوار توسعه علمی را در خیال خود جبران کنند. کار آسانی که بقول زنده‌یاد پرویز ناتل خانلری در کتاب «زبان‌شناسی و زبان فارسی» عبارت است از: «آمیختن شوق خودنمائی با تنبلی و بی‌مایگی که از هر بچه مکتبی ساخته است». علم بازیچه کسانی نیست که تنها هنرشان بازی و کاسبی با زبان و لغت است. اینگونه اعمال نه فقط به استهزاء گرفتن دانش و دانشمند، که خوارکننده و تحقیرگر و ویرانگر زبان نیز هست. برای تضعیف علم و تصغیر زبان فارسی، هیچ عاملی خطرناک‌تر از لغت‌سازی‌های افراطی فرهنگستان زبان فارسی نیست.

آیا چه نامی می‌توان نهاد بر کسانی که برای «آپاندیس» نام خنده‌دار «آویزه» را می‌سازند و دانش‌آموز را غرق شادی و خنده می‌کنند؟ چه صفتی می‌توان داد به کسانی که نام‌های دیگری مثل «زیرزیاگان» و «زبرزیاگان» و «ریززیاگان» را با زور به دانش‌آموزان نگون‌بخت این کشور تحمیل می‌کنند و آینده‌اشان را تیره و تباه می‌سازند؟ علامه دهخدا در مقدمه «لغت‌نامه» نوشته است: «هر کس بگوید زبان فارسی باید خالص باشد، اول در قیافه او تفرس و نظر باید کرد. اگر آثار حُمق و گولی پیداست جای ترحم است و اگر پیدا نیست، بی‌هیچ شک و شبهه مزدور دشمنان ملیت و قومیت است».

فریدون فرهی و مقابله با سرود فاشیستی «ای ایران ای مرز پرگهر»: (۳ فروردین ۱۳۹۸) در سال‌های جنگ دوم جهانی و به هنگام پیشروی‌ها و پیروزی‌های هیتلر و موسولینی، بسیاری از سیاستمداران و حتی نویسندگان و هنرمندان ایران دانسته یا نادانسته به دام به ظاهر زیبا اما مهلک فاشیسم افتادند. با اینکه آنان خیلی زود و پس از شکست هیتلر، از آن روی برگرداندند و دست و دامان خود را شستند؛ اما نسل‌های بعدی بر اثر تبلیغات رسانه‌ای و عادت تاریخی فراموشکاری جمعی، کمتر به این تحول توجه داشتند. سرود مشهور «ای ایران ای مرز پرگهر» زاییده حال و هوای هیتلرگرایی اواخر دهه ۱۳۱۰ و اوایل دهه ۱۳۲۰ است؛ با عناصری از خاک و خون، از فدا کردن جان انسان‌ها به پای خاک و مرز و میهن (و در واقع به پای حاکمان و صاحبان منافع آن)، و اینکه جان انسان‌ها در قبال خاک ایران که همه‌اش از درّ و گوهر است، هیچ ارزشی ندارد و می‌بایست جان آدمی به پای خاک پاک قربانی شود. این سرود ضدانسانی با پخش مدوام سی ساله از برنامه بامدادی رادیو و با تبلیغات وسیع- و حتی با ثبت ملی آن توسط معاون رئیس جمهور روحانی- چنان به عنوان سرودی انسانی و مردمی جا انداخته شد که کمتر کسی متوجه مفاهیم فاشیستی آشکار و مستتر آن شد. آنان برای این منظور حتی بیتی تقلبی و منتسب به شاهنامه فردوسی را نیز علم کردند که «چو ایران نباشد تن من مباد»(+). با این حال، سرود ای ایران هرگز نتوانست در میان جوانان و دانشجویان پیشرو جای سرود «یار دبستانی من» با صدای فریدون فروغی را پر کند.

کارکرد سرود ای ایران و مشابهات آن که کم هم نیستند، در اینست که جوانان را در مواقع ضروری که نیاز به سیاهی لشکر است، تهییج کرده و به میدان جنگ و دیگر میدان‌هایی بیاورد که به نفع سلطه‌گران و به زیان فرودستان و زحمتکشان است. با همین دید و احساس نگرانی بوده است که آقای فریدون فرهی- خواننده توانای اپرا- برای مقابله با تأثیر زیانبار این سرود و سوءاستفاده‌هایی که از آن شده و باز هم می‌شود، سرود دیگری را با همین نام ای ایران اما با مفاهیم ضد آن خوانده است: «دشمن تو آشکار و در همین سراست… آزادی بهتر از گوهر است، کی در تو انسان برابر است… خود برتر از دیگران مبین، خاکت مثل خاک دیگر است». فریدون فرهی در مصاحبه‌ای گفته است که اثر جدیدش «پاسخ انسانیت مترقی است به این فرهنگ عقب‌افتاده ناسیونالیستی و ارتجاعی که ده‌ها سال است توسط راست سیاسی ایران به مردم تلقین می‌شود». او در ادامه گفته است: «این زمین و خاک و ایدئولوژی‌ها و دولت‌ها هستند که باید فدای انسان‌ها شوند و هنرمند می‌بایست به مسائل اجتماعی پیرامونش حساسیت نشان دهد و این حساسیت در آثارش منعکس شود». بامزه اینجاست که عده‌ای از همان راست‌گرایان افراطی بدون آنکه توجهی به محتوای ضدناسیونالیستی سرود فریدون فرهی کنند و اصلاً بفهمند که او چه می‌خواند، به صرف ظاهر پرشور و حماسی آن، بر روی آن نقش و نگارها و تصاویر بی‌ربط شوونیستی را مونتاژ کرده و اینجا و آنجا پخش کرده‌اند.



web analytics