چاپ سوم این کتاب که به تازگی منتشر شده، در بردارنده دو پیشگفتار و پیگفتار است که در چاپهای پیشین نبوده است. این دو متن کوتاه در اینجا منتشر میشود و برای دستیابی به گزیدهای از متن کتاب به زبانهای فارسی و انگلیسی، به صفحه ایران، سرزمین همیشگی آریاییان بنگرید.
پیشگفتار چاپ سوم
چاپ سوم این کتاب که به موضوع ابراز تردید در فرضیه مهاجرت آریاییان از سرزمینهای شمالی به فلات ایران میپردازد؛ در حال منتشر میشود که خوشبختانه توجه جدی و عمیق از سوی پژوهشگران گوناگون به این موضوع در حال گسترش بوده و جای امیدواری است تا با کوشش همگانی و دستیابی به شواهد و دلایل متعدد دیگر، راه اثبات و تثبیت این نظریه هموار شود. اثبات این اندیشه میتواند راهگشای بسیاری از پیچیدگیها و تاریکیهای مسیر پژوهش در تاریخ و فرهنگ ایران باستان باشد.
متأسفانه پیروان فرضیه مهاجرت، همچنان در باره دلایل این پندار سکوت کرده و در آثار خود فرضیه مهاجرت را به مانند یک قاعده قطعی و غیر قابل بحث بکار میگیرند که امید میرود این پژوهشگران نیز هنگام بازگویی عبارت «ورود آریاییان به ایران» یا «توقف آنان در نزدیکی دریاچه ارومیه» و یا «کشتار بومیان ساکن ایران بدست آریاییان مهاجم» به دلایل و شواهد به دست آمده نیز بپردازند و تنها به کشیدن فلشهایی بزرگ بر روی نقشههای جغرافیایی تکیه نکنند. فلشهایی که هیچگاه بر نقطه خاصی در مبدأ و مقصد منطبق نشدهاند.
در اینجا لازم میدانم از همه استادان و پژوهشگران و خوانندگانی که پیشنهادها و نقطهنظرهای خود را با نگارنده در میان گزاردند؛ صمیمانه سپاسگزاری کنم. همچنین از آقای دکتر پرویز ورجاوند که همواره نگارنده را بر ادامه کار تشویق و تحریص میکنند؛ از آقای استاد مرتضی ثاقبفر که با دقت و ژرفنگری بیمانند، نظرهای مفید خود را یادآوری مینمایند؛ از خانم دکتر سهیلا همتآزاد که با علاقه فراوان، وقت بسیاری را برای بازخوانی انتقادی متن و نیز ترجمه برخی منابع آلمانی مورد نیاز صرف کردند؛ از شادروان استاد احمد بیرشک که هیچگاه این نظریه را نپذیرفتند، اما عمیقاً مایل به ادامه تحقیقات بودند؛ از خانم فرشته رفیعزاده که در باره بخشهای مرتبط با زمینریختشناسی (ژئومورفولوژی)، نظریات سودمندی ارائه دادند؛ و نیز از آقایان و خانمها: استاد ایرج افشار، دکتر فریده معتکف، مهندس روزبه خسروی، دکتر محسن میهندوست و همه کسانی که با ترجمه و انتشار گزیدههایی از آن در نشریات گوناگون راه بررسی بیشتر را هموار کردند؛ به پاس یاری و همراهی، صمیمانه سپاسگزاری میکنم و خود را همواره آماده دریافت انتقادهای اهل نظر و جبران کمبودها میدانم.
در اینجا لازم میدانم جهت پیشگیری از برخی سوءتفاهمهایی که چاپهای پیشین کتاب در پی داشت؛ توضیحاتی چند افزوده کنم:
منظور از رد فرضیه مهاجرت آریاییان، رد امکان وقوع کوچها و مهاجرتهای کوچک و مقطعی در ایران نیست. جوامع بشری و گروههای انسانی به دلایل متعدد (و از جمله ناامنیها و تجاوزهای زیادهخواهان و سلطهجویان) همواره به نواحی دیگر نقل مکان کردهاند و خواهند کرد. منظور ما در اینجا ابراز تردید در فرضیه معروف مهاجرت بزرگ آریاییان به ایران بوده و منظور از ایران، نه تنها مرزهای فعلی آن، بلکه فلات ایران و تمامی سرزمینهایی که در طول تاریخ پهنه زندگی و حضور فرهنگ ایرانی بوده است، میباشد.
همچنین دامنه بررسی ما در اینجا پراکندگی و گسترش گونههای نخستین تبار بشری در دورانهای بسیار دیرین و از خاستگاههای آغازین خود نمیباشد. علاقهمندان در این زمینه از جمله به کتاب مهم و با ارزش کاوّالی مراجعه کنند: Cavalli- Sforza, Luka und Francesco, “Verschieden und doch gleich: ein Genetiker entzieht dem Rassismus die Grundlage, München,1994.
یادآوری این نکته نیز لازم است که نظریه مطرح شده در این کتاب به هیچوجه اندیشههای نژادپرستانه و حتی نژادگرایانه را آنگونه که بطور مثال لئون پولیاکف در کتاب زیر شرح میدهد:
Poliakov, Léon, “Der arishe Mythos- Zu den Quellen von Rassismus und Nationalis- mus”, Wien,1977.
دنبال نمیکند و تنها بدنبال دستیابی به واقعیت است. به همین سبب، نگارنده ناخشنودی خود را از استنباطها و نتیجهگیریهای برخی کسان مبتنی بر انگارههای برتری طلبی نژادی عمیقاً ابراز میدارد. نامواژه «آریایی» در این کتاب، نه به عنوان پدیدهای نژادی، بلکه تنها و منحصراً برای نامگذاری مردمانی که در این سرزمین میزیسته و سازنده فرهنگ و تمدن آن بودهاند؛ بکار رفته است.
جدا کردن مردمان ساکن این سرزمین به دو تبار یا نژاد گوناگون و کاملاً مستقل «آریایی» و «پیشآریایی/ بومی» پنداری است که هیچ شاهد یا دلیل علمی آنرا پشتیبانی نمیکند و صرفاً تصوری میباشد که متأسفانه بسیار فراگیر شده است.
پیگفتار چاپ سوم
چاپ سوم این کتاب که بطور خلاصه به ابراز تردید در نظریه اثباتنشده (اما بسیار فراگیر شده) مهاجرت آریاییان از سرزمینهای شمالی میپردازد؛ در حالی منتشر میشود که در فاصله چاپ نخست آن در سال ۱۳۸۱ تا کنون، شواهد دیگری از رد این اعتقاد بدست آمده و برخی پژوهشگران به بیان دستاوردهای تازه و انتشار آن همت گماشتهاند.
از همه مهمتر انتشار ترجمه فارسی کتاب پرارزش و ماندگار آقای جهانشاه درخشانی است که بیتردید یکی از عالیترین پژوهشها در حوزه مطالعات ایرانی است.
درخشانی، جهانشاه، “آریاییان، مردم کاشی، اَمَـرد، پارس و دیگر ایرانیان”، (دو جلد) در: دانشنامه کاشان (جلد ۳و ۴)، تهران، ۱۳۸۲٫ لازم به یادآوری است که ترجمه فارسی نسبت به متن آلمانی آن، کاملتر و افزودههای فراوانی دارد.
در این کتاب که پیش از این به زبان آلمانی منتشر شده بود: Derakhshani, J., “Die Arier in den nahöstlischen Quellen”, Tehran, 1377 مؤلف با تکیه بر انبوهی از شواهد گوناگون مکتوب و نگارین، و به ویژه شواهدی از گستره زبانشناسی و سیر تطور واژگان زبانهای شرقی، پندار مهاجرت آریاییان را یکسره مردود میشمارد. به گمان نگارنده انتشار این کتاب، فصل تازهای در مطالعات ایرانی را رقم خواهد زد و بیگمان پارهای نقصانهای اندک در ارائه شواهد باستانشناسی آن، بهیچوجه نقطهضعفی برای یک کار پژوهشی بزرگ بشمار نمیآیند و به مرور اصلاح و تکمیل خواهند شد. این کتاب میتواند در بسیاری از زمینههای ایرانشناسی به عنوان یک مرجع مهم و صرفنظر نشدنی دانسته شود. مؤلف در بخش پایانی کتاب آورده است:
“پس از مرور این شاهدها، این پرسش پیش میآید که آیا استدلالهای گذشته در باره «کوچ آریاییان به فلات ایران» میتواند در برابر انبوهی از شاهدهای مستقل که گویای حضور دیرین آنان در این پهنهاند، ایستایی کنند؟ و آیا اندیشمندانی که با هیچ دلیل و منطقی آماده برافکندن «فرضیه کوچ» نیستند، استدلالی جز پیروی از ذهنیات و حفظیات دیرپا دارند؟ آیا چنین استدلالی که «تاکنون به گونهای دیگر آموختهایم» در انجمنهای علمی پذیرفتنی است؟ و سرانجام اینکه باید پرسید، اصولاً گواهآوری و استدلال علمی باید چگونه و دارای چه ویژگی باشد، تا پیروان «فرضیه کوچ» را مجاب سازد، از این فرضیه اثبات نشده دست بردارند؟” درخشانی، همان، جلد ۱، ص ۷۸۸٫
از سوی دیگر انتشار ترجمه فارسی کتاب پرارزش خانم یانا مدودسکایا است: مدودسکایا، یانا، “ایران در عصر آهن۱″، ترجمه علیاکبر وحدتی، تهران، ۱۳۸۳؛ که پیش از این به بخشی از متن انگلیسی آن در بخش پنجم این کتاب استناد شده بود: Medvedskaya, I, N, “Iran- Iron Age Ι”, Oxford, 1982.
برای نگارنده جای خوشوقتی است که این کتاب با ترجمه خوب و اضافههای مفید آقای علیاکبر وحدتی برای خوانندگان فارسیزبان منتشر شده است. خانم مدودسکایا در پسگفتاری که برای چاپ فارسی آن نوشته و نتیجه آخرین پژوهشهای ایشان است؛ بیشتر از گذشته به موضوع مهاجرت آریاییان پرداخته و در خاتمه چنین نتیجهگیری میکند که:
“به نظر میرسد که ظرف بیست سالی که از انتشار کتاب من به زبان انگلیسی میگذرد، فرضیه مهاجرت «ایرانیان دارنده سفال خاکستری داغدار» به قطعیت رد شده است. به جای این فرضیه، نظریه جدید «ایرانیان دارنده سفال نخودی» مطرح شد. از قرار معلوم باید نسل جدید باستانشناسان ایرانی در باره این نظریه تحقیق کنند. به نظر میرسد مرحله جدیدی در باستانشناسی ایران، راهحلهای متقاعد کنندهای در برابر مضلات قدیمی، پیش رو خواهد نهاد.” مدودسکایا، همان، ص ۱۹٫
برای نگارنده عجیب است که با اینکه مؤلف کتاب به صراحت فرضیه مهاجرت آریاییان را رد میکند و «دارندگان سفال نخودی» که تاکنون از آنان با عنوان «بومیان پیشآریایی» یاد میشده است را «آریایی» خطاب میکند؛ مترجم کتاب در مقدمه خود بدون هیچ توضیح و ارائه دلیلی، همچنان عصر آهن ۱ را «سرآغاز ورود قبایل ایرانی به فلات ایران» مینامد.
از جمله یافتههای تازهتر در این زمینه، عبارت است از کاوشهای گسترده و جدی آقای یوسف مجیدزاده در منطقه جنوب جیرفت و حوزه هلیلرود و به ویژه تپههای «کنار صندل». این منطقه به مدت چندین سال در معرض حفاریهای غیر قانونی و گسترده قرار داشت. ایشان موفق میشوند با عکاسی از آثار ضبط شده و سپس با انجام بررسیها و کاوشهای گسترده در منطقه، از شباهت شگفتانگیز آثار هنری جیرفت با آثار سومری پرده بردارند و در نهایت جیرفت را یکی از کهنترین تمدنهای شرق و خاستگاه سومریان معرفی نمایند.
ایشان همچنین پادشاهی «اَرَتَّـه» که در متون سومری از آن یاد شده است را همین نواحی حوزه هلیلرود و جیرفت معرفی میکند و حتی بناهای سومری اوروک را نیز آثار معماران و هنرمندان اَرَتَّــه میداند:
“اگر ما منطقه جغرافیایی جیرفت را به عنوان بخشی از قلمروی پادشاهی باستانی اَرَتَّ شناسایی کنیم، آنگاه پی خواهیم برد که چرا در دوران دوم سلسلههای قدیم اِنمِـرکار فرمانروای دولت- شهر اوروک در به خدمت گرفتن معماران و هنرمندان اَرَتَّ به منظور ساختن معابد خدایان بزرگ سومری و تزیین درون آنها اصرار میورزیده است. انسان در اینجا بیدرنگ از خود میپرسد که آیا سرانجام این اساتید بزرگ هنر و معماری از اَرَتَّ به اوروک رفتند و در آنجا خواستههای پادشاه اوروک را به انجام رساندند؟ در صورت مثبت بودن پاسخ، چرا نباید بناهای باشکوه اوروک در این دوره را که از لحاظ کیفیت متفاوت و در سطحی بالاتر از آثار معماری همزمان در دیگر محوطههای باستانی در بینالنهرین قرار دارند کار دست معماران ، هنرمندان و صنعتگران اَرَتَّ به حساب نیاوریم؟” مجیدزاده، یوسف، “جیرفت، کهنترین تمدن شرق، تهران، ۱۳۸۲، ص ۸٫
پژوهش تازه دیگر در زمینه وضعیت اقلیمی و آبو هوایی باستان از آن لانی تامسون است. این زمینشناس پس از حفاریهایی در هستههای یخی یخچالهای قله کیلیمانجارو در شمال تانزانیا به این نتیجه رسیده است که بزرگترین خشکسالی ۱۲۰۰۰ سال اخیر، در حدود ۴۲۰۰ سال پیش رخ داده است. تحقیقات تامسون، هاروی ویس را به این اعتقاد رسانده است که یک خشکسالی شدید در حدود ۴۰۰۰ سال پیش، به اندازهای طولانی و پایدار بوده است که تمدنهای موجود از مصر تا هند را نابود کرده است: Grasman, D., “Scientific American”, Des., 2002. ~ Tomson, L., “Science”, Oct., 2002.
همچنین ترجمه کتاب روسی گومیلییوف، میتواند برای کسانی که تغییرات سطح آب دریای مازندران (کاسپی) و پپیشینه تمدنهای سواحل شمالی آن در دوران تاریخی را پیگیری میکنند؛ مفید باشد. (گومیلییوف، لف ن.، “کشف خزرستان”، ترجمه ایرج کابلی، تهران، ۱۳۸۲). هر چند مؤلف در این کتاب نظریه افزایش سطح آب دریا در دوران باستان را نمیپذیرد و گاه فرضیههایی متفاوت را ارائه میدهد؛ اما عمیقاً بر تأثیر رویدادهای اقلیمی بر تمدنهای متأثر از آن باور دارد و ناخشنودی خود را از بیتوجهی به این نکته بیان میدارد:
“آنچه برای من ارزش بسیار داشت، یعنی مشاهدهی منظره و عوارضِ زمین، از نظرِ باستانشناسان قابلِ توجه نبود؛ زیرا ایشان بر آن اند که این حرفها داستانپردازیی جغرافیایی است. فکری را هم که مربوط میشد به تغییرِ آبوهوا در دوران تاریخی خیالپردازیی عامیانهی علمینما لقب میدادند.” گومیلییوف، همان، ص ۷۱، (شیوه نگارش متن نقلقول شده از مترجم آن است).
مجموعه مقالههای سمپوزیوم بینالمللی کواترنر، با اینکه در سال ۱۳۷۴ منتشر شده است؛ اما در این پژوهش لزوم استناد به مطالب آن پیش نیامد. این مجموعه مقالهها از لحاظ بررسی وضعیت اقلیمی ایران، به ویژه در هزارههای پایانی کواترنر، و بررسی سازندها و نهشتههای کواترنری و پادگانههای رودخانهای، اثری ممتاز و صرفنظر نشدنی است. پژوهشگران در این مقالهها به تغییرات سطح و ساحل خلیج فارس و دریاچههایی همچون ارومیه و گاوخونی پرداخته و با روشهای تحقیقی جالبی به تغییرات و جزئیات افزایش سطح و دبی آب ورودی آنها در دوران گذشته پی بردهاند. مطالب مفید دیگری از جمله در زمینههای تجزیه و تحلیل مخروط افکنه پلایای بجستان در جنوب خراسان، تحولات کوهپایههای میشوداغ در شمالشرقی دریاچه ارومیه، دلتای سفیدرود و رسوبات کواترنری شمال کاشان و جنوب دریاچه نمک، در این کتاب آمده است که میتوان آنرا منبعی مهم برای پژوهشهای اقلیمشناسی باستانی دانست.” مجموعه مقالات نخستین سمپوزیوم بینالمللی کواترنر”، شهریور ۱۳۷۳، دانشگاه تهران، گردآوری فرخ برزگر، مرکز انتشارات کمیسیون ملی یونسکو در ایران، تهران، ۱۳۷۴٫
گفتارهای دیگر:
- مهاجرتهای آریاییان و چگونگی آبوهوا و دریاهای باستانی ایران
- انتشار کتاب چارتاقیهای ایران
- پیشگفتار کتاب فرهنگنامه عکس ایران
- انتشار کتاب کتیبه خارک
- انتشار کتاب ارزندهٔ واژههای فارسیِ عربی شده
- چاپ کتاب اسپیتنامه
- اعتراضهای همیشگی ایرانیان: کمبودها و ناکارآمدیها
- آیین برافراشتن درفش کاویانی در سرزمین درفشهای برافراخته
