Skip to content
 

۱۱- نیروی مذهب و ناهنجاری‌های ناشی از آن

درآمدی بر شکل‌گیری مناسبات مدنی جوامع باستان و غلبه سلطه‌گری

نگاهی به گذشته و چشم‌اندازی به آینده

بخش دوم: بنیان‌های دوام سلطه‌گری
۳- نیروی مذهب و ناهنجاری‌های ناشی از آن

بازگشت به فهرست

زبان نیروی مذهب (منظور مذاهب ساختگی)، زبانی اغواگرانه و دلنشین است. چنانکه پیش از این دیدیم، حاکمانی که پی به قدرت مذهب و توان تأثیرگذاری شگرف آن در جامعه برده بودند، کوشیدند تا این نیرو را در اختیار خود بگیرند و با سوءاستفاده از آرمان‌های راستین مذاهب، از آن به عنوان یکی دیگر از نیروهای سلطه بر جامعه و بسط قدرت فرمانروایی با یکدست کردن و یک شکل کردن مردم استفاده کنند. آنان ابتدا یک دین و یک خدا را رسمیت بخشیده و دیگران را یا نابود کرده و یا منزوی ساختند. ابزار اجرای این برنامه چندان دشوار نبود: استفاده از نیروی ثروت برای اعطای دارایی و امکانات به پیروان دین رسمی و محروم ساختن دیگران از این امتیازات؛ استفاده از نیروی سلاح در برابر مخالفان و موانع برنامه؛ بکارگیری تبلیغات گسترده و فراگیر؛ و نیز نفی و انکار ادیانی که حوزه نفوذ آنان خارج از حوزه قدرت حاکم بوده است.

در مرحله بعدی، حاکمان فرصت وضع و تشریح رفتارهای مذهبی مردم را در اختیار کاهنان وابسته قرار دادند. رفتارهایی که تمامی کلیات و جزئیات زندگی بشری را در بر می‌گرفت. کاهنان، موبدان و عموم روحانیان این فرصت را یافتند که واسطه رسمی میان انسان و خدا باشند و انسان را در برقراری ارتباط مستقیم با خدا ناتوان و بی‌صلاحیت قلمداد کنند.

انسان‌ها ناچار بودند در مواقعی که نیازی قلبی به اعمال نیایشی یا دعا داشتند، به طریقی که کاهنان دستور می‌دادند و نیز در مکانی که آنان معین کرده بودند، روی آورند. انسان ناچار بود و با او باورانده شده بود که در هر زمینه‌ای ناچار و موظف است که به واسطه‌های میان انسان و خدا مراجعه کند و از او کسب تکلیف نماید. از اندیشه‌ورزیِ صِرف و پرسش‌های جهان‌شناختی، تا آداب نیایشی، مشکلات روزمره شخصی، خانوادگی و اجتماعی، مصائب طبیعی، مسائل اقتصادی و تجاری، و حتی در زمینه‌های نجوم، تقویم، پزشکی و بسیاری زمینه‌های دیگر. این واسطه‌ها هرگاه که با پرسشی مواجه می‌شدند که نیاز به پاسخی مشخص داشت که ممکن بود نادرستی آن پاسخ بزودی آشکار گردد، به روش‌های حیله‌گرانه‌ای همچون فالگیری، طالع‌بینی، سرکتاب گرفتن، رمل انداختن و اعمالی شبیه آن روی می‌آوردند.

کاهنان موظف بودند که قدرت الهی فرمانروا را تأیید کنند و به همگان بقبولانند که هر نوع تعرض به او موجب خشم خدا و قهر و غضب او می‌گردد. آنان همچنین موظف بودند تا برای خواست و اوامر فرمانروا توجیه دینی بیابند و نیز تمامی احکام مذهبی خود را بگونه‌ای تنظیم نمایند که مغایرتی با منافع و اراده فرمانروا نداشته باشد.

اعمال تمامیت‌خواهانه روحانیان که بخصوص در زمان ساسانیان و به هنگام پیدایش و رسمیت یافتن دینی که بعدها دین زرتشتی نامیده شد، به اوج خود رسید. اختیارات فکری و عملی مردم بطور کامل سلب گردید. انسان‌ها در هیچ زمینه‌ای و حتی جزئی‌ترین مسائل شخصیِ زنانه حق فکر و تصمیم‌گیری ندارند و باید برای دریافت احکام و کسب تکلیف به روحانیان مراجعه نمایند.

زبان اغواگرانه و دلنشین و توأم با تبلیغات گسترده آنان که از یک سو متکی به ثروت و سلاح حکومت بود و از سوی دیگر متکی به قدرت آسمانی، انسان را به سخت‌ترین شکل ممکن به آنان وابسته می‌کند. در عین حالی که به انسان قبولانده شده بود، چنانچه از دستورات و خواست آنان سرپیچی کند، عواقب سخت زمینی و آسمانی در انتظارش است.

در حالیکه برخی دین‌باوران و یا مصلحان اجتماعی کوشش می‌کردند تا از مذهب برای اصلاح نابهنجاری‌ها در زندگی و اجتماع بشری بهره ببرند؛ اما تلاش آنان جز در زمان‌هایی بسیار کوتاه به نتیجه نمی‌رسیده و مغلوب حاکمان می‌شده‌اند. چرا که تمامی نیروهای سلطه همواره در اختیار حاکمان بوده و مردم عادی نیز به دلیل معذورات و معضلات رفتاری که بدان دچار بودند‌ و عموماً کلید کنترل افکار و واکنش‌هایشان در دست حاکمان بوده، قادر به حمایت از آنان نبوده‌اند و یا حمایت از آنان را مخل منافع شخصی و امنیت خود می‌دانسته‌اند.

بکارگیری هزاران سالهٔ نیروی مذهب در میان مردم (و بی‌توجهی به آرمان‌ها‌ و اهداف اصلی ادیان و مذاهب) چه نتیجه‌ای از خود برجای گذاشت؟ تصمیم‌گیری روحانیان بجای مردم در همه امورِ دنیا و آخرت- از جزئی‌ترین مسائل انسانی تا مهم‌ترین آنها، موجب شد که علاوه بر اینکه روحیهٔ «ایدئولوژی‌زدگی» گسترش یابد، آدمی نیازی به فکر کردن نداشته باشد. او به خود زحمت نمی‌دهد تا در باره مسائل جهان‌شناسانه یا اجتماعی اندیشه کند. چرا که هم موجبات خستگی فکری و سردرگمی او را فراهم می‌کرد و هم اینکه اصولاً خود را بی‌صلاحیت و عاجز از پرداختن بدان می‌داند. او ترجیح می‌دهد پرسش‌های خود را فارغ از درگیری ذهنی از دستگاه دینی بپرسد و به نتیجه‌ای برسد که از نظر خودش قطعی و غیرقابل تردید است. او برای حل تمامی مشکلات زندگی خود نیز به همین ترتیب عمل می‌کند و چنانچه به پاسخی درخور نرسد، مطابق شیوه‌ای که به او دیکته شده، همه مشکلات و مصائب را ناشی از خواست خدا می‌داند و ناتوانی در حل کردن آنها را به سرنوشت و تقدیر گره می‌زند.

همه اینها موجب می‌شود تا ذهن بشر تحلیل رود و قوه درک و تمیز خود را از دست بدهد. ذهنی که قبلاً دچار «علم‌گریزی» شده بود، اکنون به دلیل نداشتن فعالیت فکری و حل مسئله، خرد و دانایی خود را تا حد زیادی از دست می‌دهد و در سطح یک «شعور نابالغ» و رشدنیافته باقی می‌ماند. شعور نابالغ نیز خود منجر به عارضه‌های متعدد دیگری همچون افزایش «جهل»، «کاهش ضریب هوش» و «خوش‌باوری» می‌گردد.

چندی نمی‌گذرد که «شعور نابالغ» که نتیجه استیلای مذهبی و انحراف آرمان‌های مذاهب بود، خود تبدیل به ابزاری نیرومند برای بهره‌کشی از مردم و استثمار آنان می‌شود. چرا که شعور نابالغ و رشدنیافته موجب شده بود که ذهن و ادراک عمومیِ متوسط مردم در حد یک درک صغیرانه تحلیل رود و در درازمدت موجب کاهش ضریب هوش و افزایش جهل ‌شود. این ابزاری بود که استعمارگران سده‌های اخیر نیز متوجه کاربرد جادویی آن شدند. آنان علاوه بر اینکه این ابزار را به فراوانی بکار گرفتند و به موفقیت‌هایی حیرت‌انگیز دست یافتند؛ کوشیدند تا همچنان این سرچشمه جوشان و غنی را با کوشش برای کاهش هر چه بیشترِ شعور عمومی و افزایش جهلِ مترتب بر آن زنده و پایدار نگاه دارند.

روش حاکمان و استثمارگران برای دمیدن بر جهل عمومی و کاهش قوه ادراک متوسط مردم و در نتیجه تسلط بر آنان گوناگون بود و بخصوص در دوران معاصر از قدرت بی‌همتای رسانه‌های گروهی برای دستیابی بدان استفاده می‌شد: تبلیغ مستقیم یا غیرمستقیم خرافه‌پرستی، تأویل و تعبیر خواب، فالگیری و قضا و قدر، شبه‌علم و مکاتب قلابیِ به ظاهر علمی، ابتذال و لودگی و خوشگذرانی‌های افراطی، رقابت برای درآمدهای بادآورده و جایزه‌گرایی، مد و مصرف‌گرایی، تحلیل‌های سیاسی غلط‌انداز و منحرف، ترویج مواد مخدر، کوشش برای طرد و بایکوت دانش و آثار علمی ناب و اندیشه‌های ضد تحجر، فیلم و فوتبال و بازی و سرگرمی و هر آن عمل سرگرم‌کننده‌ای که نیاز به تفکر نداشته باشد و بتواند ذهن و اندیشه مردم را در خواب و خمودگی و خامی نگه دارد.

محصول اعمال این روش‌ها (که برای هر گروه یا طرزفکری از انسان‌ها متفاوت بوده است) برای حاکمان و استعمارگران بی‌فایده نبود و علاوه بر اینکه از جهل عمومی برای رسیدن به مقاصد خود استفاده می‌کردند، به منافع مضاعف دیگری نیز دست می‌یافتند.

در سده‌های معاصر- یعنی در عصر موتور- و همزمان با دور شدن برخی از مردم از وابستگی‌ها و دلبستگی‌های معمول مذهبی، انواع دیگری از شبه‌مذهب‌ها- شبه‌عرفان‌ها، علوم روحی، فرا روان، و نیرنگ‌های گوناگون دیگر (معمولاً با اتکای ظاهری بر عرفان، تصوف، مراقبه و روان‌شناسی) به وجود آمد که ظاهر و ساختار معمول مذهب را ندارند و مبلغان آنها به نوعی دیگر و با شکلی نوین و زبانی مدرن،  به دنبال تسلط بر انسان و بهره‌گیری از جهل او هستند.

به نظر می‌رسد که چند معضل بزرگ و مهم اجتماعی و رفتاری ایرانیان یعنی: «ایدئولوژی‌زدگی»، «شعور نابالغ»، «جهل»، «کاهش ضریب هوش» و «خوش‌باوری» در بهره‌گیری حاکمان از «نیروی مذهب» و محجور کردن پیام اصلی پیامبران و اهداف دینی نهفته است.

ادامه دارد



web analytics