Skip to content
 

۱۳- نتیجه‌گیری از سرگذشت سلطه و چشم‌اندازی به آینده

درآمدی بر شکل‌گیری مناسبات مدنی جوامع باستان و غلبه سلطه‌گری

نگاهی به گذشته و چشم‌اندازی به آینده

بخش سوم: نتیجه‌گیری و چشم‌اندازی به ‌آینده (فعلاً بخش پایانی)
بازگشت به فهرست

چنانکه در بخش‌های پیشین به کوتاهی بررسی کردیم، ناتوانیِ مردم در حاکمیت بر سرنوشت خود و مالکیت بر دارایی‌های عمومی، و نیز بروز عقب‌ماندگی‌های حیرت‌انگیز در زمینه‌های گوناگون، ناشی از ناهنجاری‌های اجتماعی گسترده‌ای بوده که هم محصول سایه دیرینهٔ هزاران ساله و بلاانقطاع نظام سلطه و حاکمان تمامیت‌خواه بوده و هم موجبات دوام و قدرت افزون‌تر سلطه‌گران را فراهم می‌کرده است.

حکومت‌ها و مردم، تأثیر و تأثری متقابل و توأمان بر یکدیگر داشته‌اند. به این ترتیب که برخی نیازهای طبیعی و اجتناب‌ناپذیر بشر- از جمله نیاز به مایحتاج روزمره و احساس امنیت- موجب تسلیم در برابر نخستین حکومت‌ها در حدود ۵۵۰۰ سال پیش شد. و در عین حال، بهره‌گیری حاکمان از چهار نیروی اعمال قدرت (یعنی ثروت، سلاح، مذهب و تاریخ- ملیت) به مرور زمان موجب پیدایش و رواج ناهنجاری‌ها و عارضه‌های رفتاری در میان مردم شد که خود این عارضه‌ها، مجدداً موجبات استحکام و دوامِ بیشتر نظام سلطه را فراهم آورد.

در نتیجه می‌توان گفت که هم رفتارهای نابهنجار و بیماری‌های مزمن اجتماعی ناشی از عملکرد حاکمان بوده، و هم منقابلاً عملکرد حاکمان ناشی از رفتارهای نابهنجار و ناتوانی عمومی جامعه در اصلاح وضع موجود بوده است.  

نمودار ناهنجاریهای اجتماعی ناشی از سلطه

حاکمان بخوبی می‌دانستند که دوام و بقای آنان مدیون استقرار دائمی و گسترش هر چه بیشتر معضلات ناشی از نظام سلطه است. آنان این رابطهٔ دوسویه را بخوبی درک می‌کردند و در نتیجه همواره می‌کوشیدند تا بر استفادهٔ هر چه بیشتر از آن چهار نیروی سلطه و معضلات اجتماعیِ منتج از آن پافشاری کنند و بر آن دامن بزنند.

در دوران معاصر یا عصر موتور، حاکمان الزاماً کسانی نبوده‌اند که بطور مستقیم و آشکار بر کشورها حکومت می‌کنند؛ بلکه ممکن بوده که حاکم و نظام سلطهٔ اصلی، یکی از قدرت‌های بزرگ جهانی و نظام سرمایه‌داری بین‌المللی بوده باشد که بطور غیرمستقیم و با استفاده از نیازمند نگاهداشتن جوامع به خود، گسترش جهل، حمایت آشکار یا پنهانی از حاکمان محلی، و استفاده روشمند و سنجیده از رسانه‌های گروهی، قدرت و نفوذ خود را بسط می‌داده است.

اکنون پرسش اینجاست که با توجه به روابط پیچیده و تنگاتنگِ برخی جوامع توسعه نیافته با حاکمیت‌ها، و تأثیر و تأثر متقابل و درهم‌تنیده آنها با یکدیگر، راهکار موجود برای اِعمال ارادهٔ مردمِ این جوامع بر سرنوشت خود و دستیابی آنان به جامعه‌ای که تمامی مردم مشترکاً مالک تمامی دارایی‌ها، امکانات و فرصت‌ها باشند و جبران عقب‌ماندگی‌ها، تبعیض‌ها و بهره‌کشی‌های هزاران ساله را بنمایند، چیست؟ چشم‌انداز به آینده با نگرش به رویدادها و تجارب گذشته چه می‌تواند باشد؟

تبلیغ و تشویق ایدئولوژی‌ها یا مکاتب فکری و سیاسی جدید نمی‌تواند راهی به سرمنزل مقصود ببرد. چرا که در جوامع تحت سلطه و در جوامعی که ناهنجاری‌های پیش‌گفته در آن رواج و تداول دارد، حتی مکاتب انسانگرا، ایدئولوژی‌های آرمانی، توسل به قهرمانان و شخصیت‌های پرجذبه (کاریزماتیک)، و هر نوعِ دیگری از فکر و اندیشهٔ سازنده و عدالت‌جویانه، در صورت استقبال و کسب وجهه عمومی، بلافاصله تبدیل به ابزار جدیدی برای سرکوب و بسط نظام سلطه با یک نام و تعریف جدید می‌گردد.

مبارزه برای ساقط کردن حکومت‌ها بدون توجه به معضلات اجتماعیِ بر جای مانده از سلطهٔ هزاران ساله کفایت نمی‌کند و جامعه را به منظور و مقصود نمی‌رساند. چرا که در اینصورت فقط ممکن است فرمانروایی جدید به قدرت برسد که بزودی ویژگی‌ها و مختصات فرمانروای پیشین را بخود می‌گیرد و آن چرخهٔ عبث و دور باطل مجدداً تکرار می‌شود. این اتفاق به این دلیل رخ می‌دهد که استقرار رفتارهای سلطه‌جویانه تا اندازه زیادی ناشی از معضلات رفتاری مردم است که رفتار حاکمان را خواه یا ناخواه به این سمت و سو هدایت می‌کند و پایه‌های سلطهٔ آنان را مستحکم می‌سازد. تجربه تاریخی نشان می‌دهد که هرگز و در هیچ کشوری، تغییرات ناگهانی و خلق‌الساعه- جز در مدت محدودی از دوران گذار- منجر به شکل‌گیری و استقرار ارادهٔ مردم نشده و صرفاً حاکم یا حاکمیتی جدید با تفاوت‌هایی جزئی اما با همان ساختار بنیادین به قدرت رسیده است.

مبارزه با ریشه‌های اصلی پیدایش ناهنجاری‌های اجتماعی نیز به تنهایی برای رسیدن به مقصود کفایت نمی‌کند. درست است که تمامی معضلات رفتاری جامعه، خاستگاهی در سوءاستفاده از چهار نیروی ثروت، سلاح، مذهب و تاریخ- ملیت داشته است، اما نمی‌توان آن چهار نیروی سلطه را با مقاومت و مبارزه از کار انداخت و ناهنجاری‌های ناشی از آن و متعاقباً نظام سلطهٔ پای گرفته بر بنیاد آنرا از میان برد. چرا که معضلات منتج‌شده از آن چهار نیرو، هر چند که در اصل ساختاری درخت‌گونه داشته و به تنه‌ای مشترک می‌رسیده‌اند، اما بعدها هرکدام از آنها اندام زیستی مستقلی پیدا کرده و مستقلاً در بطن جامعه ریشه دوانده‌اند.

عملکرد برخی شخصیت‌ها، احزاب و فعالان سیاسی یا اجتماعیِ مخالف که آنها نیز از معضلات رفتاری مردم برای پیشبرد مقاصد خود استفاده می‌کنند؛ و با اینکه ظاهری مخالف با حاکمانِ کشورهای خود دارند، اما از همان روش‌ها بهره می‌جویند و صرفاً به دنبال دستیابی به قدرت با ظاهرسازی مردم‌گرایانه و باب روز هستند، نتیجه مطلوبی به همراه نخواهد داشت. چرا که آنان نیز تاهنگامی که مقاصد خود را با استفاده از تحریک احساسات مردم، شعارهای وطن‌پرستانه یا دین‌پرستانه، قهرمان‌پروری، شخصیت‌سازی، بسیج توده‌ها و قربانی نمودن آنان، و بهره برداری از دیگر عارضه‌های اجتماعی انجام می‌دهند؛ حتی در صورت موفقیت، به چیزی جز ادامه روند سلطه نخواهند اندیشید. کسانی که از ابزارهای سنتی سلطه برای مبارزه با سلطه بهره می‌برند، در نهایت سلطه‌گران جدید خواهند شد. با این حال، اعتراض و انتقاد به این گروه نیز کماکان با سرکوب مواجه خواهد شد. سرکوب از نوع ترور شخصیت، تهمت، تحریک احساسات هواداران برای مقابله، و روش‌های مشابه آن.

دستیابی جوامع بشری به برقراری ارادهٔ مردم و در اختیار گرفتن دارایی‌ها، امکانات، فرصت‌ها و هر آنچه که پیش‌شرط و لازمهٔ جوامع توسعه‌یافته است، تنها هنگامی ممکن و مقدور است و خواه یا ناخواه روی خواهد داد و تإثیر اجتناب‌ناپذیر خود را بر روی حاکمان خواهد نهاد که عارضه‌ها و معضلات اجتماعی و رفتاری در میان اکثریت غالبِ مردم تضعیف شود و متوسطِ مؤثر افراد جامعه، بجای پیروی سودجویانه از ناهنجاری‌ها، در برابر آن ایستادگی کنند. چنین اقدامی ممکن نمی‌شود و جامعه به این مرحله نخواهد رسید، مگر آنکه «شعور متوسط جامعه» به میزانی از رشد رسیده باشد و «دانایی» به میزان لازم در میان اکثریتِ افراد جامعه، گسترش یافته باشد. منظور از دانایی در اینجا، فقط اندوخته‌ای از اطلاعات و آگاهی‌ها نیست؛ بلکه منظور از آن، «خرد و شعور بالغ»، «درک و فهم تبیین داده‌ها»، «توانایی تجزیه و تحلیلِ اطلاعات و آگاهی‌ها» و «دیرباوری» در مقابل «زودباوری» است.

دانایی و شعور با ضریب هوش پیوندی مستقیم دارد. نگاهی به وضعیت عمومی کشورها و میزان دستیابی آنان به معیارهای توسعه‌یافتگی و مقایسه آنها با ضریب هوش متوسط مردم آن کشورها نشان می‌دهد که در جوامعی که متوسط ضریب هوش مردم بین ۸۰ تا ۹۰ است (برخی کشورهای خاورمیانه)، مردم در حال کوشش برای دستیابی به حق حاکمیت و تعیین سرنوشت خود هستند. در جوامعی که متوسط ضریب هوش مردم کمتر از ۸۰ است (برخی کشورهای آفریقای میانه و جنوب آفریقا)، افکار عمومی به مرحله‌ای از رشد نرسیده که چنین اندیشه‌ها و آمال‌هایی داشته باشد. در جوامعی که متوسط ضریب هوش مردم بین ۹۰ تا ۱۰۰ است (برخی کشورهای اروپای شمالی و آمریکای شمالی)، مردم تا اندازه زیادی به مقصود خود رسیده‌اند، اما در عین حال دست به رفتارهای استعماری و بهره‌کشی در کشورهای دیگر زده‌اند. در جوامعی که ضریب هوش متوسط مردم بیشتر از ۱۰۰ بوده است (برخی کشورهای آسیای شرقی و اسکاندیناوی)، علاوه بر اینکه به پیشرفت قابل ملاحظه‌ای در استقرار ارادهٔ مردم و گسترش رفاه عمومی رسیده‌اند، اما فکر تسلط استعماری بر کشورهای دیگر را در سر نپرورانده‌اند. (داده‌های ضریب هوش بر اساس گزارش ریچارد لین)*. دگرگونی‌های ساختاری و دائمی در کشورهای موفق، هیچگاه بطور ناگهانی و قبل از افزایش هوش و شعور متوسط عمومی، و نیز قبل از رفع عارضه‌های رفتاری اجتماعی رخ نداده است.

*Lynn, Richard, Intelligence and the Wealth and Poverty of Nations, Table 4, IQs for 185 Countries.

بطور خلاصه، دستیابی جوامع بشری به حق حاکمیت عمومی و هر آنچه که مفروضات جوامع توسعه‌یافته و انسان‌محور است، منحصراً با افزایش خرد و دانایی و درک متوسط عمومی، که منجر به رفع ناهنجاری‌ها و معضلات رفتاریِ اکثریت غالب مردم شود، امکان‌پذیر خواهد بود و راه‌های دیگر، مسیرهایی کمربندی، تکرارشونده، موقتی و زودگذر خواهد بود که در زمان و فاصلهٔ کوتاهی به نقطهٔ آغازین خود بازخواهند گشت.

هر شخص و مقام و تشکل و رسانه‌ای که از روی درک مسئولیت اجتماعی، در برابر سوءاستفاده‌کنندگان از معضلات رفتاری جامعه دست به روشنگری بزند، برای رفع آن معضلات رفتاری بکوشد و افکار عمومی را متوجه عواقب و پیامدهای آن کند، گامی در راه افزایش دانایی و در نتیجه دستیابی به جامعه‌ای آرمانی برداشته است. سرعت و بلندی این گام‌ها در قیاس با پیوستگی و تداوم آن اهمیت کمتری دارد.

چنین کوشش‌های آرمان‌گرایانه، به ناچار می‌باید با روشنگری و انتقاد دائمی و خرده‌گیری‌ از سه جناح گوناگون همراه باشد: حاکمان، مخالفان حاکمان و افکار عمومی. چنانکه یکی از این سه جناح به دلایل مصلحت‌آمیز از گردونه روشنگری و انتقاد کنار گذاشته شوند و برای جلب توجه، به مدح حاکمان یا مدح مخالفان حاکمان و یا مدح افکار عمومی پرداخته شود؛ چرخهٔ تکرار و تداوم سلطه از کار نمی‌افتد و به شکلی دیگر به حیات خود ادامه خواهد داد.

بدیهی است که چنین جبهه‌های گسترده و متنوعی، با واکنش تند و سرکوبگرانه‌ای از همه طرف مواجه خواهد شد و هر یک از آن جبهه‌ها با نوعی ابزار سرکوبِ مناسب خود به مقابله برخواهند ساخت. افراطیان ناآگاه و عصبی‌مزاج، منفعت‌جویان و نیز کسانی که تحمل روشنگری و نقد را ندارند از هر سو «یک چراغ روشن» را محاصره خواهند کرد. اما چاره‌ای جز این نیست و این معبری است که جز با پایمردی و فداکاری دانایان و خردمندانِ آن جامعه، و جز با ازخودگذشتگی سیاسیون دلسوز و روشنفکران و رسانه‌های آگاه به مسئولیت اجتماعی کوبیده و هموار نمی‌شود.

رسانه‌های امروز، هم تاریخ‌ساز هستند و هم تاریخی برای فردا. تمامی کسانی که به هر شکلی دستی بر قلم و زبانی برای بیان دارند، جایگاه ترکیبیِ مصلحان اجتماعی و تاریخ‌نویسان گذشته را دارا هستند که به لطف دانش و فنون امروزی، از پیله وابستگی به دربار پادشاهان رها و آزاد شده‌اند. موقعیتی ممتاز از ترکیب مصلحان اجتماعی و مورخان که مشابه آن هیچگاه در تاریخ بشر وجود نداشته است. آنچه که امروزه هر کس به هر شکلی و در هر جایی می‌نویسد و می‌نگارد، کوششی برای آرمان‌های امروزِ آنان و نیز تاریخی برای آیندگانشان است. اگر این نوشته‌ها و آثار با درک مسئولیت اجتماعی و منافع همگانی و با رویکرد و روشنگری واقع‌بینانه و غیراحساساتی توأمان باشند و در برابر سوء‌استفاده از ناهنجاری‌های اجتماعی از خود مقاومت و ایستادگی نشان دهند، به وظیفه خود در قبال نسل امروز و آینده عمل کرده و جامعه‌ای شکوفا و تاریخی راستین برای آیندگان برجای می‌نهند که آنان می‌توانند برخلاف امروزیان از گذشته خود درس بگیرند و اشتباهات مکرر و دیرین را تکرار نکنند. و اگر چنین رویکردی در پیش نگیرند، معاصران و نسل‌های آیندهٔ خود را دچار گمگشتگی و سرگشتگی خواهند کرد و سرنوشت آنان را قربانی منافع زودگذر امروزینِ خود خواهند نمود.

 

فهرست منابع و معرفی کتاب‌هایی برای مطالعه بیشتر:

آلتهایم، کمکهای اقتصادی در دوران باستان، ترجمه امیرهوشنگ امینی، انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، ۱۳۶۹.
اسکندری، ایرج، در تاریکی هزاره‌ها، انتشارات قطره، تهران، ۱۳۷۷.
پیگولوسکایا، ن.، شهرهای ایران در روزگار پارتیان و ساسانیان، ترجمه عنایت‌الله رضا، انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، ۱۳۷۷.
چایلد، گوردن، انسان خود را می‌سازد، ترجمه احمد کریمی حکاک و محمد هل اتائی، انتشارات کتاب‌های جیبی، تهران، بی‌تا.
چایلد، گوردن، درآمدی کوتاه بر باستان‌شناسی، ترجمه هایده معیری، انتشارات مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی (پژوهشگاه)، تهران، ۱۳۶۸.
خیل، پیتر، استفاده و سوءاستفاده از تاریخ، ترجمه حسن کامشاد، انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، ۱۳۷۲.
دانیل، گلین، تمدن‌های اولیه و باستانشناسی خاستگاه آنها، ترجمه هایده معیری، انتشارات مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی (پژوهشگاه)، تهران، ۱۳۶۳.
دیاکونف، ایگور، م.، گذرگاه‌های تاریخ، ترجمه مهدی حقیقت‌خواه، انتشارات ققنوس، تهران، ۱۳۸۰.
ژولین، روبر، سنگواره‌های انسان عصر حجر: اسناد و مدارک تکامل آدمی، ترجمه نورالدین فرهیخته، انتشارات دهخدا، تهران، ۱۳۵۰.
فاگان، برایان، سرآغاز: درآمدی بر باستان‌شناسی (اصول، مبانی و روش‌ها)، ترجمه غلامعلی شاملو، دو جلد، انتشارات سمت، تهران، ۱۳۸۲.
فضائی، یوسف، پیدایش انسان و آغاز شهرنشینی، چاپ دوم، انتشارات امیرکبیر (کتابهای سیمرغ)، تهران، ۱۳۵۶.
کوئنل، مارجوری، و سی. اچ. بی. کوئنل، زندگی روزمره انسان ماقبل تاریخ، ترجمه اسدالله ملک‌کیانی، انتشارت علمی و فرهنگی، تهران، ۱۳۶۵.
لنسکی، گرهارد، و جین لنسکی، سیر جوامع بشری، ترجمه ناصر موفقیان، چاپ دوم، انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، ۱۳۷۴.
مالینوفسکی، برانیسلاو، سه گزارش از زندگی اجتماعی مردم بدوی (ابتدایی‌ها)، ترجمه اصغر عسکری خانقاه، انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، ۱۳۸۹.
مجیدزاده، یوسف، آغاز شهرنشینی در ایران، انتشارات مرکز نشر دانشگاهی، تهران، ۱۳۶۸.
ملک شهمیرزادی، صادق، ایران در پیش از تاریخ: باستان‌شناسی ایران از آغاز تا سپیده‌دم شهرنشینی، انتشارات سازمان میراث فرهنگی، تهران، ۱۳۷۸.
مورگان، لوئیس هنری، جامعه باستان، ترجمه محسن ثلاثی، انتشارات مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی (پژوهشگاه)، تهران، ۱۳۷۱.
نتسلی، پاتریشیا، د.، عصر حجر، ترجمه عسکر بهرامی، انتشارات ققنوس، تهران، ۱۳۸۲.
وایت هاوس، روث، نخستین شهر، ترجمه مهدی سحابی، انتشارات فضا، تهران، ۱۳۶۹.
ولز، هربرت جرج، کلیات تاریخ: دورنمایی از تاریخ زندگی آدمی، ویراستاری ریموند پوستگیت، ترجمه مسعود رجب‌نیا، دو جلد، چاپ سوم، انتشارات سروش، تهران، ۱۳۷۶.
ویدن‌گرن، گئو، فئودالیسم در ایران باستان، ترجمه هوشنگ صادقی، انتشارات قطره، تهران، ۱۳۸۷.



web analytics