Skip to content

   آخرین نوشته‌ها:

جغرافیای کهن و سرزمین‌های گمشده: پاسخی بر پاسخ

پس از گفتاری که در باره کتاب «جغرافیای کهن و سرزمین‌های گمشده» نوشتم، جناب آقای فرشاد فرشید راد (نویسنده محترم آن کتاب) پاسخی بر آن نوشتند و نشانی آنرا همراه با نامه‌ای برای نگارنده فرستادند. ایشان در ضمن پاسخ خود فرمودند که این کتاب را شخصاً برای بنده فرستاده بوده‌اند. از ایشان بخاطر این اشتباه که موجب نادیده گرفتن لطف و محبتشان شد، پوزش می‌خواهم و بخاطر هدیه‌اشان صمیمانه سپاسگزارم. همچنین یادآور می‌شوم که قبلاً مقاله‌ای اهدایی و خواندنی از ایشان را با عنوان «ابوریحان بیرونی، نخستین کاشف قاره آمریکا» در شماره نخست گاهنامه پژوهش‌های ایرانی (چاپ ۱۳۸۰) منتشر کرده بودم و از دقت نظر ایشان بهره‌ها برده بودم.

اما از مطالعه پاسخ آقای فرشیدراد چنین به نظرم رسید که ایشان مطالب نژادپرستانه کتاب خود را عامداً و عالماً برای مقاصد و انگاره‌های نژادپرستی ناسیونالیستی و فاشیستی ننوشته‌اند؛ بلکه خود نادانسته از چنان منابعی استفاده کرده و بدون اینکه سوءنیتی داشته باشند، به دام چنین اشخاصی افتاده‌اند (چنانکه خیلی‌های دیگر و از جمله این نگارنده نیز افتاده‌اند یا افتاده بودند). نام این اشخاص بخصوص در پاسخی که ایشان مرقوم داشته‌اند و در کتاب ذکر کامل و مانعی از آنها نرفته است، دانسته شده است. نام‌های نژادپرستان و وضع‌کنندگان و مبلغین استعماری نژادپرستی و آریاگرایی همچون: ماکس مولر، هلنا بلاواتسکی، ویلیام وارن و برخی رسانه‌های با سابقه استعماری. […]

رنج‌های بشری ۲۳۳: دو نسل‌کشی مستند به منابع دست اول در تاریخ ایران

تعدادی از این قتل‌عام‌ها (همچون قتل‌عام‌های کورش هخامنشی) به اندازه‌ای گسترده و سهمگین و سراسری بوده است که تبدیل به نسل‌کشی شده‌اند. اگر بخواهیم از روی توجیه یا ساده‌انگاری، داده‌های تاریخی از اجرای نسل‌کشی را اعتمادناپذیر و غرض‌ورزانه بدانیم، دستکم در دو مورد از آنها جای هیچ چون و چرایی نیست؛ چرا که این دو نمونه از نسل‌کشی و جنایت در حق بشریت، گزارشی اول شخص است که در کتیبه‌های بازمانده از آنان ثبت شده است. یعنی اقدام‌کننده به نسل‌کشی، علاوه بر اینکه از زبان خود چنین واقعه‌ای را با افتخار شرح داده و بر آن صحه گذارده است، که آن وقایع را در کتیبه‌‌هایی ثبت کرده است. در نتیجه و برخلاف متون تاریخی، این گزارش‌ها دچار تحریف و بازنویسی‌های احتمالی و مکرر نشده‌اند و نمی‌توان آنها را بی‌اساس یا اتهام دانست. […]

پیشگفتار کتاب سنگ‌نگاره‌های صخره‌ای ایران

کتاب سنگ‌نگاره‌های صخره‌ای ایران در برگیرنده مجموعه کامل ۷۵ مجلس نقش‌برجسته تاریخی ایران است که بصورت منفرد و مستقل بر صخره‌های کوهستان‌ها حجاری شده و رویداد و خاطره‌ای تاریخی را عرضه می‌دارند. بنا به این تعریف، نگارکندهای پیش‌تاریخی و نیز آن دسته از نقوش روی سنگ که در حکم آثار ثانوی و آرایه‌های معماری هستند (مانند حجاری‌های تخت‌جمشید، نقوش منقور بر ستون‌ها و نمای آرامگاه‌های صخره‌ای) شامل این مجموعه نشده‌اند. آثار معرفی شده در این مجموعه با سنگ‌نگاره‌های چهارگانه لولوبیان در سرپل ذُهاب که متعلق به هزاره سوم پیش از میلاد هستند، آغاز می‌گردد و پس از معرفی سنگ‌نگاره‌های عیلامی، هخامنشی، اشکانی/ پارتی، الیمایی، ساسانی و قاجاری، با سنگ‌نگاره ناصرالدین‌شاه قاجار که واپسین نمونه از این سنت کهنِ ثبت رویدادهای تاریخی است، به پایان می‌رسد. جالب توجه است که در فاصله میان عصر ساسانی تا عصر قاجاری، نمونه‌ای از این نوع رویدادنگاری مبتنی بر سنگ‌نگاره شناسایی نشده است و این سنت کهن پس از متجاوز از هزار سال فراموشی، در زمان پادشاهی فتحعلیشاه قاجار مجدداً احیاء می‌گردد و تا حدودی متداول می‌شود. […]

انتشار کتاب درآمدی بر شکل‌گیری مناسبات مدنی جوامع باستان و غلبه سلطه‌گری

civil-ralation گاهی کتابی را می‌نویسی که می‌خواهی آنچه از گذشتگان بازمانده است را به دیگران نشان بدهی؛ می‌خواهی آنها را بشناسی و به دیگران بشناسانی. گاهی می‌خواهی تلاش کنی تا پاسخ پرسشی از مجهولات باستانی را بیابی؛ از دل کوره‌راه‌هایی که رسیدن بدان دشوار و گاه ناممکن است. گاهی می‌خواهی فقط تحقیقی کنی برای موضوعی خاص؛ که سرگشتگی و گمگشتگی بخش جدایی‌ناپذیر آن است. اما گاهی چیزی می‌نویسی که گمان می‌کنی همه آنچه تاکنون کرده‌ای، مقدمه‌ای برای رسیدن بدان بوده است. فکر می‌کنی همه آرمان‌ها و آرزوهایت را در دل آن نهادی. فکر می‌کنی زنده بوده‌ای که همین را بنویسی. فکر می‌کنی هیچ نوشته‌ای نمی‌تواند جای آنرا پر کند. حس می‌کنی انتشار هیچ کتابی تاکنون نتوانسته ترا به اندازه انتشار معجزه‌آسای چنین کتاب کوچکی خوشحال کند. حال می‌توانی در این شب تاریک دل خوش داری به انتشار کتاب «درآمدی بر شکل‌گیری مناسبات مدنی جوامع باستان و غلبه سلطه‌گری». به کتابی که در آن از بندهای هزاران ساله‌ای گفتی که انسان را به زنجیر کشیده است.

جغرافیای کهن و سرزمین‌های گمشده: کشف‌نامه نژاد پاک آریایی!

یکی از شاهکارهای این دسته از کتاب‌ها که اخیراً منتشر شده، کتاب «جغرافیای کهن و سرزمین‌های گمشده» است. این کتاب را می‌توان به راستی یک «کشف‌نامه بزرگ نژاد پاک آریایی» دانست و اکنون می‌توان تاریخچه پیدایش نظریه استعماری «نژاد آریایی» را به قبل و بعد از انتشار این کتاب تقسیم کرد. چرا که تعداد و تنوع کشف‌های انجام شده در این کتاب به اندازه‌ای فراوان و گسترده است که نه فقط با نظریه نژاد آریایی، که اصولاً با تعداد کل کشف‌های بشری در همه قرون و اعصار رقابت می‌کند. این کتاب با انگاره‌های ایدئولوژیکی ملی‌گرایانه و با تکیه بر نژادپرستی وهمی و رنگ پوست و مو و چشم نگاشته شده است. انگاره‌هایی که در سده اخیر موجبات فجیع‌ترین جنایات در قبال نسل بشر را فراهم آورد و همچنان در کشورهای عقب‌افتاده بر طبل آن کوبیده می‌شود. […]

انتشار کتاب زیورافزارهای باستانی قفقاز

کتاب زیورافزارهای باستانی قفقاز کتاب «زیورافزارهای باستانی قفقاز» که قبلاً چکیده‌ای از آنرا در اختیار علاقه‌مندان گذاشتم، چاپ و منتشر شده است. این کتاب معرفی کننده مجموعه‌ای غنی از اشیا و ادوات زینتی پیش از تاریخی است که از گورهای منطقه قفقاز به دست آمده و در موزه‌ تاریخی مسکو، موزه هرمیتاژ در سن‌پطرزبورگ و موزه تاریخ علم جمهوری آذربایجان نگهداری می‌شوند. این مجموعه که حدود ۳۰۰ تصویر کوچک و بزرگ آن در کتاب آمده، شامل انواعی از تاج، نیم تاج، دیهیم، پیشانی‌بند، شقیقه‌بند، گوشواره، سنجاق سر، یقه‌بند، سینه‌بند، گردنبند، مدال و نشان، دکمه، سگک، قلاب، سنجاق، سوزن، کمربند، پابند و خلخال، بازوبند، مچ‌بند، انگشتر، النگو، دستبند و آویزهایی به اشکال گوناگون حیوانات، پرندگان، تبرزین، هلال ماه، ستاره، خورشید و اشکال هندسی می‌شود. یکی از جالب‌ترین زیورآلات بسیاری از مردمان باستان، زنگوله‌هایی فلزی و زیبا بوده است که هم مردان و هم زنان بر گردن یا گیسوان خود می‌آویخته‌اند و بر خلاف امروز مختص به حیوانات نبوده است. انبوه زیورآلات بازمانده در گورخانه‌ها و در مجاورت اسکلت‌ها نشان می‌دهد که آن مردمان با زیورهایی که تمامی سطح بدن آنان را از نوک پا تا فرق سر می‌پوشانده است، چونان موزه‌ای متحرک بوده‌اند.

تقویم مایا و انتساب خرافه پراکنی‌های امروزی به آنان

این گفتار به خواست آقای سلیمان فرهادیان و خانم زینب همتی برای صفحه علم روزنامه شرق نوشته شده و در آینده تکمیل‌تر خواهد شد: مایاها از اقوام کهنی بودند که تمدن درخشانی را در نیمه هزاره دوم پیش از میلاد در آمریکای لاتین (مکزیک، نیکاراگوئه، گواتمالا، السالوادور و دیگر نواحی) بنیان نهادند. این تمدن با افول و فرازهایی به مدت سه هزار سال تا نیمه هزاره دوم بعد از میلاد به حیات خود ادامه داد و پس از کریستف کلمب و موج مهاجرت سفیدپوستان به قاره جدید به شُرف نابودی گرایید. مایاها تقویم دوگانه و پیچیده‌ای داشتند. آنان از ترکیب یک سال خورشیدی ۳۶۵ روزی و یک دوره ۲۶۰ روزی بهره می‌بردند. هر دوره ۲۶۰ روزی به سیزده روز تقسیم می‌شد. به این ترتیب، روزها با شماره‌هایی از یک تا سیزده شمارش می‌شدند و هر سیزده روز یک دوره کوتاه به حساب می‌آمد. مجموع این دوره‌های کوتاه نیز به بیست می‌رسید و در نتیجه، بیست دوره سیزده روزه مجموعاً تشکیل دوره بزرگ‌تر ۲۶۰ روزی را می‌داد. این دوره بزرگ ۲۶۰ روزه «تزولکین» نامیده می‌شد. […]

کتابی مهم در نادرستی فرضیه‌های نژادی آریا، سامی و ترک

آقای پروفسور شاپور رواسانی پس از کتاب با ارزش و مهم «تمدن بزرگ شرق» (تهران ۱۳۷۰)، کتاب روشنگر دیگری نیز با عنوان «نادرستی فرضیه‌های نژادی آریا، سامی و ترک» (چاپ دوم، تهران، ۱۳۸۷) تألیف و منتشر کرده‌اند. این کتاب نیز که محتوا و مضامین آن با انبوهی از اسناد و منابع و پژوهش‌های دانشمندان گوناگون پشتیبانی می‌شود، نشان‌دهنده این واقعیت کتمان شده است که «نژاد آریایی» چیزی بیش از خدعه‌ای استعماری برای انشقاق میان مردم و سلطه بر آنان نبوده است. ایشان در بخشی از پیشگفتار کتاب آورده‌اند: «طرح عمومی استعمار سرمایه‌داری برای تثبیت قدرت و ادامه غارت اقتصادی کشورهای مستعمره و مناطقی که مورد هجوم و تجاوز نظامی و اقتصادی استعمارگران اروپایی قرار داشتند و دارند، در زمینه فرهنگی بر تحقیر و تجزیه قومی و فرهنگی ساکنین این نواحی استوار بوده و هست.‬ […]

اسطوره‌شناسی آسمان شبانه: پاسخی بر پاسخ

پس از انتشار گفتاری که با عنوان «اسطوره‌شناسی آسمان شبانه: تخیلاتی با منابع مجعول» نوشتم، آقای شروین وکیلی- نویسنده آن کتاب- پاسخی برای آن نوشتند و خواسته شد تا آنرا در سایت پژوهش‌های ایرانی منتشر کنم. نگارنده پاسخ ایشان را بی‌کم و کاست در اینجا منتشر می‌کند (شماره‌گذاری بندها از من است)، چرا که اینرا حق بدیهی هر کسی می‌داند که پاسخش در هر رسانه‌ای که سخنی از او رفته باشد، منتشر شود. البته آنچه که نگارنده نوشته بود «نقد» نبود. چرا که اصطلاح نقد را هنگامی می‌توان بکار برد که پای اشتباهات یا استنباط‌‌های نادرست یا روش تحقیق غلط و امثال آنها در میان باشد. اما هنگامی که نویسنده‌ای عالماً و عامداً منابع مجعول را برای اثبات ادعاهای خود بیاورد و آثار دیگران را به نفع انگاره‌های خود تحریف کند، چنین کاری از حوزه تحقیق و پژوهش علمی خارج می‌شود و شکل عوام‌فریبی و ترویج جهل به خود می‌گیرد. این کاری است که نویسنده محترم نه تنها در آن کتاب، که در همین پاسخ خود نیز مجدداً بکار بسته است. […]

نژاد و رایش سوم: کتابی دیگر در رد نظریه نژاد آریایی

کریستوفر هاتن مفاهیم اصلی درگیر در مطالعه نژادی در دوره رژیم نازی را بررسی کرده و پیوستگی و ناپیوستگی‌های بین نازیسم و تنوع‌های انسانی را بر پایه سنت غرب ردیابی می کند. او آورده است که نظریه نژادگرایانه نازی وابسته و متکی به افسانه «نژاد برتر آریایی» بوده است. مفهومی افسانه‌ای که این نظریه‌پردازان آنرا توسعه دادند و کوشیدند تا در باورهای عامه و مباحث دانشگاهی توسعه یابد و ریشه بدواند. هاتن همچون لئون پولیاکوف از «آریایی» با عنوان «افسانه» یاد می‌کند. […]

کتاب اسطوره‌شناسی آسمان شبانه: تخیلاتی با منابع مجعول

آقای علیرضا افشاری تاکنون و به تناوب چند کتاب از آقای شروین وکیلی را به نگارنده داده‌اند تا در باره آنها نقد و نظر بنویسم. آنچه در بدو امر و در مرور کلی نوشته‌های ایشان جلب توجه می‌نمود، انتساب مطالب به مآخذ مجعول بود. مطالبی که ایشان به نقل از منبع بخصوصی آورده بودند، اما در آن منبع چنان مطالبی وجود نداشت. بدیهی است هنگامی که کتابی با چنین رویه‌ای نوشته شود، قابل نقد و بررسی نخواهد بود و صرفاً می‌توان پیرامون آن روشنگری کرد و نادرستی و دستکاری در نقل‌قول‌ها را هویدا ساخت. مشخصه دیگر این کتاب‌ها، تلاش برای ساختن چهره‌ای غلوآمیز و تخیلی از کورش و هخامنشیان و سابقه‌تراشی برای نژاد موهوم آریایی است. به گمان نگارنده، اگر یک «هویت» وجود خارجی داشته باشد، باید آنرا «شناخت» و نه اینکه آنرا «ساخت». ساختن هویت بکار کسانی می‌آید که فاقد آن باشند. […]

تغییر نام کشور به دستور رضاشاه: همه باید کشور ما را ایران بنامند

اگر بگویند معاهده‌ای میان دو کشور بْهارَت و هلاس منعقد شده است، شنونده ایرانی چه تصوری از این دو کشور دارد؟ و یا اگر بگویند در کدام هنگام جنگی بین دویچلند و پولسکا اتفاق افتاد، چه جوابی می‌توان بدان داد؟ و نیز اگر بگویند فرهنگ دو کشور نیهون و ژونغوآ تحت تأثیر متقابل یکدیگر بوده است، شنونده چه تصوری از این کشورها خواهد داشت؟

نام‌های جغرافیایی و واحدهای سیاسی و شهرها و کشورها، در میان فرهنگ‌ها و تمدن‌ها و زبان‌های گوناگون متفاوت هستند و به شکل‌های متنوعی در تاریخ و خاطره تاریخی و اسناد مکتوب آنان ثبت شده و شناخته می‌شود.

عمده کشورهای جهان دارای نام‌های متنوع و متفاوتی در زبان‌های دیگر هستند. هر اندازه کشور و تمدنی کهنسال‌تر و دارای پیشینه فرهنگی فراوان‌تر و کهن‌تری باشد، بر تنوع این نام‌ها افزوده می‌گردد.

تغییر دادن نام کشورها موجب از دست رفتن سابقه تاریخی و فرهنگی آن کشور خواهد شد و آشفتگی‌ها و گسست عمیقی را در هویت و مناسبات مشترک آنان به وجود خواهد آورد. از همین روی است که معمولاً کشورهای جهان از دیگران نمی‌خواهند تا آنان را با نام محلی‌ای بشناسند که در بین خودشان متداول و شناخته شده است. چرا که از عواقب مخرب آن و تأثیر زیان‌باری که از قطع ارتباط امروز خود با هویت تاریخی خود ناشی می‌شود، بخوبی آگاه هستند. […]

روشنگری‌های پژوهشگران در برابر آریاگرایی و باستان‌پردازی

دانشمندان و خردمندان هر سرزمینی، چراغ راه نسل امروز و نسل‌های آینده هستند. توجه به سخنان و هشدارها و اندرزهای آنان که متکی به شناخت اجتماعی و تجربه‌های تاریخی است، می‌تواند جوامع بشری را از سیر باطلی که احیاناً در آن گرفتار هستند، برهاند. کسانی که با موج‌هایی از سخنان زیبا و اغواگرانه و مبلغ جهل همراهی می‌کنند، نسل‌های آتی را فدای منافع امروزی خود می‌کنند. اما آنان که خطرات و دام‌های پیش رو را تشخیص می‌دهند و با درک مسئولیت اجتماعی خود آنها را اعلام می‌دارند، منافع بالقوه شخصی را فدای سرافرازی و خوشبختی نسل‌های آینده می‌کنند.

نگارنده با همه توان اندک خود و در سلسله نوشته‌های «رنج‌های بشری»، تا جایی که توانست به پدیده مخرب و ویرانگر و استعماری باستان‌ستایی، آریاگرایی و کورش‌پرستی پرداخت. پدیده‌ای که به نظر می‌رسید دام تازه‌ای برای فریفتن افکار عمومی و گسترش شکل تازه‌ای از یک امامزاده قلابی باشد که برای بسط‌ سلطه‌ای نوین برقرار می‌شود.

در اینجا نمونه‌هایی از تلاش‌های خردمندانه برای مقابله و روشنگری در برابر این موج مخرب را می‌آورم که به گفته استاد جلیل دوستخواه «در میان جوانان کم‌تجربه و ناآگاه» متداول شده و آنان را قربانی خود کرده است. در این میان نمی‌توان یادی از استاد زنده‌یاد دکتر پرویز رجبی نکرد که در زمان حیات خود تلاش وسیعی را برای مقابله با تحریف تاریخ به دست باستان‌پرستان انجام داد و رنج و شکنج فراوانی را متحمل شد. بی‌گمان، همه اینها و تعداد فراوان‌تر دیگر، آغاز راه دشوار مقابله و روشنگری در قبال شکل تازه‌ای از سلطه بر مردم است. سلطه‌گرانی که می‌خواهند چاه عمیق تازه‌ای بر سر راه مردمی بسازند که در حال تلاش برای بیرون آمدن از چاه دیگری هستند.

این گفتارهای آموزنده در حکم «چراغ راه» است. می‌توان بدان‌ها بی‌توجه بود و آنها را با دمیدنی از روی تعصب و غفلت خاموش کرد و به چرخه مکرر تاریکی‌ها و نابسامانی‌ها فرصت تکرار داد؛ و می‌توان بدان‌ها توجه کرد و از این چرخه بی‌حاصل و ویرانگر به آینده‌ای روشن رهنمون شد. […]

نگاهی به چند معضل متداول در زمینه نام‌های خاص و اسامی جغرافیایی

طریقه مواجهه و رفتار با اسامی یا نام‌های خاص و بخصوص نام‌های جغرافیایی، و چگونگی بکارگیری آنها در تداول جامعه ما از برخی معضلات و نابهنجاری‌ها رنج می‌برد. با اینکه هیچیک از نکاتی که نگارنده در اینجا می‌آورد، تازگی ندارند و علی‌القاعده هر شخصی (و به خصوص هر پژوهنده‌ای) می‌باید از آنها اطلاع داشته باشد، اما بی‌توجهی‌های رو به تزاید، نگارنده را بر آن داشت تا چند نکته کوتاه پیرامون آن بنویسد و برخی معضلات مهم را یادآور شود. ۱- نام‌های خاص الزاماً معنا ندارند: نام‌های خاص و از جمله نام‌های جغرافیایی، الزاماً در زبان امروزی هر جامعه‌ای و از جمله در زبان فارسی معنا ندارند. این نام‌ها، از روزگاری کهن تا به امروز باز رسیده‌اند و دست تاریخ و زبان‌شناسی تاریخی از آنها کوتاه است. معنای بسیاری از این نام‌ها که بطور قطعی مشخص نیست بازمانده کدام زبان یا زبان‌های باستانی هستند، در گذر زمان فراموش شده و از دست رفته‌اند. نام‌های خاص علاوه بر اینکه ممکن است قدمتی بسیار داشته باشند، در طول زمان دچار تلطیف و تحول شده و گاه با تغییراتی در شکل تلفظ یا کتابت آن، به زبان معیار هر دوره‌ای نزدیک شده و سازگاری یافته است. تلاش برای معناگذاری هر نام خاصی با معیارهای لغوی و دستوری زبان فارسی، می‌تواند عملی نادرست و گمراه کننده باشد. چرا که بسیاری از نام‌های خاص ریشه در زبان‌های شناخته یا ناشناخته کهن دارند و شکل تغییر یافته و تلطیف شده آن به زمان تداول زبان فارسی رسیده است. بر همین اساس، آنچه امروزه در کتابچه‌های نامگذاری اطفال به عنوان معنای نام‌ها نوشته می‌شوند، عمدتاً محصول ذوق و سلیقه گزارندگان آن است. […]

رنج‌های بشری ۲۳۲: بی‌اعتنایی به رنج انسان‌ها، بی‌اعتنایی به سرنوشت انسان‌ها

کسانی که به رنج‌های دیرین انسان‌ها بی‌اعتنا هستند و بر ظلم‌های تاریخی حاکمان و مذاهب سرپوش می‌نهند، نمی‌توانند نوید دهنده روزگار بهتری برای مردم و نسل‌های آینده باشند.

جعلیات تازه در زمینه حقوق زنان در دین زرتشتی

چنانکه می‌دانیم در سال‌های اخیر حجم وسیعی از کتاب‌ها و برنامه‌های تبلیغاتی برای توجیه و زیباسازی دین زرتشتی انتشار یافته و اجرا شده است. در این فعالیت‌ها کوشش می‌شود تا با سخنان اغواگرانه و عامه‌پسند و بدون ارجاع به منابع دست اول زرتشتی و یا با تحریف و جعل آن منابع، بر روی مخاطب ساده‌انگار و زودباور تأثیر گذاشته شود. این در حالی است که کتاب رنج‌های بشری از این نگارنده به دلیل بیان واقعیت‌های مستند و متکی به منابع در باره کورش و دین زرتشتی اجازه انتشار نیافته است.

در چند روز اخیر عده‌ای از خوانندگان پژوهش‌های ایرانی گفته‌اند که در یک برنامه تلویزیونی و به منظور پاسخ به سخنان این نگارنده، ادعا شده است که به موجب متن اوستا و نیز متن پهلوی ماتیکان هزار دادستان (مادیان هزار داتستان) حقوق زن زرتشتی از این قرار بوده است: زن حق مالکیت بر اموال خود را داشته است. زن حق اداره مستقل خانواده خود را داشته است. زن حق حضانت و سرپرستی فرزندان خود را داشته است. زن حق داشته تمام اموال خود را به موجب وصیت به هر کس دلخواه واگذار کند. مرد حق شوهر دادن دختر را نداشته، مگر آنکه زن رضایت و موافقت داشته باشد. دارایی مرد پس از مرگ بطور مساوی بین زن و پسران و دخترانش تقسیم می‌شده است. شهادت زن در دادگاه دارای اعتبار شهادت مرد بوده است. زن می‌توانسته است موبد یا قاضی و یا وکیل شود. و مقداری ادعاهای واهی دیگر. […]

رنج‌های بشری ۲۳۱: تجویز کتک زدن برده در شریعت زرتشتی

در شریعت زرتشتی کتک زدن برده تنبل که «همچون گاو بخوابد و کار نکند» مجاز و مباح دانسته شده است. به موجب مفاد فقهی مندرج در متن زرتشتی «روایت پهلوی» چنانچه برده‌ای به صاحب خود بگوید بردگی ترا نمی‌کنم و چونان گاوی بخسبد و کار نکند، او را باید زد تا فرمانبردار شود و کار کند. اگر باز هم کار نکند، مرگ‌ارزان (مستحق اعدام) است.

رنج‌های بشری ۲۳۰: وظایف زن در قبال شوهر در دین زرتشتی

پیش از این مکرراً در باره حقوق و وظایف زن در فقه زرتشتی بر اساس منابع دست اول زرتشتی سخن رانده‌ایم. یکی دیگر از این منابع که می‌تواند اطلاعاتی در این باره بدهد، کتاب «روایت پهلوی» است. چکیده مضمون آنچه در باره وظایف زن در قبال شوهر در این کتاب آمده، عبارت است از: دختر را از سن ۹ سالگی می‌توان شوهر داد و در ۱۲ سالگی نزدیکی با او جایز است. چنانچه زن از این خواست مرد تمکین نکند، مرگ ارزان (مستحق اعدام) می‌شود (ص ۲۸۷). فرمانروایی مرد بر زن چنین است که مرد هر فرمایشی داشته باشد، زن باید انجام دهد. اگر زن به این سبب بر شوهر خود گله کند، نسبت به او بی‌احترامی کرده است (ص ۲۸۸). اگر زن بمیرد، هر چیزی که مرد به او داده بوده است، مجدداً متعلق به مرد می‌شود. اما اگر مرد بمیرد، هیچ مقدار از اموال و دارایی‌های مرد به زن تعلق نمی‌گیرد (ص ۲۸۸). اگر زنی سه بار به شوهر خود بگوید «من زنی تو نمی‌کنم»، مرگ ارزان می‌شود (ص ۲۸۸). اما اگر مرد از آسیب به تن یا روان خویش یقین داشته باشد، می‌تواند زن را طلاق دهد. از شرایط حاصل شدن یقین این است که زن دشتان ماهانه را از شوهر پنهان کند (ص ۲۸۹). چنانکه پیش از این در باره نداشتن شخصیت حقوقی زن در دین زرتشتی گفته شد، زن در هر صورت و در هر سنی می‌بایست سرپرست و قیم داشته باشد. این قیم می‌توانسته پدر، شوهر و یا کس دیگری باشد که دستگاه دینی-قضایی زرتشتی برای او معین می‌کرده است. […]

رنج‌های بشری ۲۲۹: عیش و نوش‌های پادشاهان هخامنشی

چنین به نظر می‌رسد که در نقل عیش و نوش‌های پادشاهان و تقبیح آنان، دیوار پادشاهان قاجاری کوتاه‌تر از دیگران و دیوار پادشاهان هخامنشی بلندتر از دیگران بوده است. در این میان فتحعلی‌شاه قاجار چوب‌خور بیشتری در قیاس با دیگران داشته است. پرداختن بیش از اندازه لازم به عیش و نوش پادشاهان قاجار و سکوت تقریباً مطلق در قبال رفتارهای مشابه پادشاهان هخامنشی ظاهراً به این دلیل بوده که قلم در دست تاریخ‌نویسان دل‌بسته به پهلویان و آریاگرایان بوده که از سویی بر سلسله ماقبل پهلوی بتازند و از سوی دیگر، در مواجهه با سلسله هخامنشی سکوت کنند و یا آنان را یکسره پاک و منزه نشان دهند تا بتوان رؤیایی از یک حکومت آرمانی که مورد نیاز رویه‌های ناسیونالیستی و فاشیستی است، بسازند. اما آیا منابع تاریخی نیز در این زمینه ساکت هستند؟ مختصری از پاسخ به این پرسش طولانی را با استناد به مضمون آنچه جلال خالقی مطلق در «ایرانیات در کتاب بزم فرزانگان» ترجمه کرده است، می‌آوریم: […]

چند پرسش و درخواست منبع از کورش‌پرستان

چنانکه پیش از به دفعات گفته و نشان داده شده، حجم ادعاهای کورش‌پرستان و تحریف‌های آنان در تاریخ و فرهنگ ایران بیش از آنست که حتی بتوان به حداقلی از آن اشاره کرد. این تحریف‌ها به اندازه‌ای گسترده است که تقریباً شامل هر آن چیزی می‌شود که به کورش منسوب شده است (برای مثال بنگرید به: منشور کورش و جعلیات تازه، آرشیت دانا و بانو ورتا، گردن زدن بردگان در مصر و بیمه از کارافتادگی هخامنشی، روز جهانی کوروش، شاهنامه فردوسی و بیت ساختگی پدر در پدر آریایی نژاد، وصیتنامه دروغین کوروش، کورش بزرگ و بنیانگذاری کشور ایران و منشور کورش بر سردر سازمان ملل). اما از آنجا که کورش‌پرستان عادت دارند بجای عرضه پاسخی درخور به تردیدها و انکارهای موجود، مدعی و منتقد را به‌رغم ارائه انبوهی از شواهد دست اول تاریخی، به زشت‌گویی و سرکوب روی آورند و او را متهم به «سخنان ذوقی و نامعتبر» کنند؛ از آنان علاوه بر درخواست پاسخ برای پرسش‌های قبلی‌ام، برای ادعاهای زیر نیز که مشتی از خروار است، درخواست منبع و شاهد تاریخی می‌کنم. امیدوارم آنان بتوانند پاسخ این پرسش‌ها را بدهند و بر درستی ادعاهای خود صحه بگذارند. این پرسش‌ها را قبلاً در فیسبوک نوشته بودم و با آنکه مدتی از آن می‌گذرد، پاسخی دریافت نشد. از آنجا که کورش‌پرستان هزاران نفرند و من یک نفر، سرعت بیشتری از آنان انتظار می‌رود و حجم پاسخ‌ها می‌بایستی بسی بیشتر از پرسش‌ها باشد. […]

نقدی بر رنج‌های بشری

آقای ساسان فاموری نقدی بر چند بخش از رنج‌های بشری نوشته و برای نگارنده فرستاده‌اند. این نقد با دقت نوشته شده و در مواردی قابل اعتنا و اتکا هستند. در موارد متعددی نیز نادرست و خلط مبحث هستند. نقد آقای فاموری را به عنوان نمونه شاخصی از یک نقد منصفانه که می‌تواند موجب تسریع دستیابی به واقعیت‌های تاریخی شود در اینجا منتشر می‌کنم تا همه خوانندگان از آن برخوردار و بهره‌مند باشند و انگیزه‌ای باشد برای علاقه‌مندان دیگری که به نقد یا تحلیل رنج‌های بشری روی آورند. با سپاس فراوان از ایشان برای وقت و اهتمامی که صرف کرده‌اند. […]

رنج‌های بشری ۲۲۸: رادیکالیسم مذهبی و نژادپرستی ناسیونالیستی در خدمت سلطه‌گری

آنچه از پیشینه کشورها و ملت‌ها قابل افتخار و ارجمند است و هویت جمعی آنان را شکل می‌دهد، دستاوردهای فرهنگی و مدنی درخشان مردم است. کوششی که همه مردم به همراهی خردمندان و دانشوران و متفکران برای ساختن جامعه‌ای بهتر و خوشبختی بیشتر و صلح و همزیستی افزون‌تر به عمل آورده‌اند.

این افتخارات متعلق به پادشاهان و مذاهب و حکومت‌ها و جهانگشایان و سلطه‌گرانی همچون کورش و چنگیز نیست که چیزی جز رنج و شکنج به همراه نداشتند و دسترنج و دستاوردهای مردمی را به باد فنا می‌دادند. سلطه‌گری‌هایی که هنوز هم با پوشاندن لباس‌های زیبا بر تن آنان، دستمایه قدرت‌های استعماری قرار می‌گیرد و با تقویت جریان‌های رادیکالیسم مذهبی و نژادپرستی ملی‌گرایانه در خاورمیانه موجب بسط منافع استعماری می‌شود.

نادیده انگاشتن رنج‌های بشری در قبال ظلم‌های استعماری و استبدادی دیروز و امروز، و پوشاندن آنها در لفافه‌ای از دروغ‌های زیبا، چیزی نیست جز گمراه کردن خود و دیگران، و فرصت دادن به پدید آمدن نوعی دیگر از سلطه بر مردم و بر باد دادن هستی آنان.

رنج‌های بشری ۲۲۷: هخامنشیان و غارت و به آتش کشیدن معابد و کشتار مردم

به آتش کشیدن شهرها و معابد از روش‌های معمول هر سپاه مهاجم و جانگشا است. چنانکه در گفتارهای پیشین (و از جمله در «کورش و به آتش کشیدن خانه مردم» و «شمشیر نمی‌کشم، مشعل آتش به دست می‌گیرم!») دیدیم، هخامنشیان نیز با این رویه بیگانه نبودند. در این زمینه آرنالدو مومیلیانو (مورخ فقید ایتالیایی) آورده است: «ایرانیان (منظور پارسیان/ هخامنشیان) به یونانیان نشان دادند که با معابد دشمنان خود چه می‌کنند. آنان معابد برانکیدیا را غارت کردند و عبادتگاه آکروپولیس را سوزاندند و کسانی را که به این معابد پناه برده بودند، از دم تیغ گذراندند». این کاری بود که بعدها موجب انتقام‌جویی اسکندر و غارت و به آتش کشیدن تخت‌جمشید شد.

مغالطه آریاییان و بومیان

متدوال است که گفته می‌شود مردمان امروزه ایران بازماندگان آریاییانی هستند که از سرزمین‌های دوردستِ شمالی به سرزمین فعلی ایران کوچ کرده‌اند و مردمان بومی و تمدن‌های این سرزمین را از بین برده و خود جایگزین آنان شده‌اند. نگارنده ابتدا این ادعا را در کتاب «مهاجرت‌های آریاییان» با تردید مواجه کرد و سپس‌تر از این فراتر رفت و وجود نژادی به نام آریایی را منکر شد و با اتکای به انبوهی از شواهد، آنرا ساخته و پرداخته نژادپرستان و عوامل سلطه استعماری بریتانیا دانست. اما با این حال در این میان پرسش‌هایی پیش می‌آید که پاسخ به آنها به عهده باورمندان به فرضیه مهاجرت آریاییان به ایران است. […]

رنج های بشری ۲۲۶: عاقبت آزاداندیشی و استقلال فکری

هر کس که در فضای اجتماعی تنگ‌نظر و نابُردبار ایرانی بخواهد آزاد و مستقل بیندیشد و بخواهد اندیشه خود را بدون چاپلوسی و باج دادن به کسی و بدون واهمه از کس دیگری بیان کند، باید خود را برای انواعی از تهمت‌ها و تهدیدها و بی‌حرمتی‌ها آماده کند.

هنر و صنایع دستی در سراشیب نابودی

عمر چندین هزار ساله هنرها و صنایع دستی ایران با سرعتی شتابناک رو به پایان می‌رود. این اتفاق که به این حجم و گستردگی در هیچ زمانی از تاریخ ایران سابقه نداشته، درست در زمانی روی می‌دهد که بیش از هر زمان دیگری مدعی حفظ و اهمیت به یادمان‌های کهن و هویت تاریخی هستیم.

سفالگری کلپورکان و سیرجان در سکوت و بی‌توجهی آخرین نفس‌های خود را می‌کشد. زیلوبافی میبد، کپوربافی دزفول و موج‌بافی کرمانشاه نیز شرایط چندان بهتری ندارند. شانه‌تراشی سنتی شوشتر با مرگ تنها استادکار خود برای همیشه از بین رفت. ظروف سنگی خراسان به تمامی تبدیل به ساخته‌های ماشینی شدند. چرخ‌سازی مشهد واپسین استاد را از دست داد. بندوک‌بافی سیستان و کمربندبافی نیشابور به چند پیرزن تنها و گمنام اکتفا کرده است. قفل‌سازی تبدیل به حرفه‌ای زینتی و خرافی برای مشکل‌گشایی شده است. آخرین نسل سازندگان چرخ ریسندگی در ابهر و زواره از جهان رفتند. […]

فسیل‌های دریایی بابلسر

دوست ارجمندم آقای وحید اصغرپور علمداری عکس‌هایی از چند فسیل جانداران دریایی را برایم فرستاده است. ایشان نوشته‌اند این فسیل‌ها را که حدود ۳۰ تا ۵۰ سانتیمتر طول دارند، بر روی تخته‌سنگ‌های بزرگی دیده که برای ساخت موج‌شکن در ساحل بابلسر بکار رفته‌اند. در جایی که آدمیان بر آن راه می‌روند. امیدوارم مسئولان محلی و دانشمندان دیرین‌شناس به این فسیل‌ها توجه نمایند و چنانچه آنها را نمونه‌هایی با اصالت و با اهمیت تشخیص می‌دهند، ترتیبی دهند تا بجای اینکه در زیر دست و پا باشند، در محل مناسبی نگهداری شوند و احیاناً فرصتی برای مطالعه فراهم آید. […]

منشور کورش و جعلیات تازه

بی‌بی‌سی در ضمن خبر نمایش منشور کورش در آمریکا مجدداً مقداری اطلاعات مجعول و نادرست را منتشر کرده است. از جمله آنکه آورده است: «آزادی و اجازه بازگشت یهودیان به سرزمین آنان از جنبه‌های مهم منشور کوروش است». این در حالی است که در هیچ کجای منشور کوروش و در هیچ ترجمه‌ای (بنگرید به نمونه‌ای از ترجمه انگلیسی و نیز ترجمه فارسی گزارش آملی کورت) سخنی از آزادی یهودیان و اجازه بازگشت آنان به سرزمین خود نیامده است. حتی در ترجمه‌ها و روایت‌های مجعول از منشور کورش نیز چنین ادعایی نیامده است. چنین سخنی نشانه‌ای از هشدارهای قبلی نگارنده است که بارها گفته است در جعل‌های تاریخی کورش‌پرستان که با هدف نابودی فرهنگ ایران و تحریک تفرقه‌های قومیتی صورت می‌پذیرد، پای دولت دهم و نیز پای رسانه‌هایی با سابقه استعماری در میان است. امیدوار است این اشخاص و رسانه‌ها دست از عمل ناپسند و مکرر تحریف داده‌های تاریخی به مقاصد سیاسی بردارند و این ملت رنج‌کشیده را به حال خود بگذارند. گویا منافع این دکان خیمه شب بازی خوفناک که از زمان اشرف پهلوی شروع شده و تا آوردن منشور کورش قلابی با بوق و کرنای دولت دهم دوام داشته، بیش از آنست که بتوان از آن صرف‌نظر کرد و می‌رود تا آینده خشونت‌بار دیگری را با دخالت بیگانگان رقم زند. […]

خویدوده در دین زرتشتی: ازدواج با محارم یا همخوابگی با محارم؟

در متون پهلوی و متون فقهی دین زرتشتی اصطلاحی به نام «خویدوده» دیده می‌شود که اغلب دانشمندان و پژوهشگران دین زرتشتی و مترجمان پهلوی آنرا به معنای «ازدواج با محارم/ ازدواج با نزدیکان» گرفته‌اند (از جمله بنگرید به گفتاری از استاد جلیل دوستخواه: «خویدُدَه/ خویدودَس، رازواره‌ای در آموزه‌ی پسین زرتشتی»). در باره خویدوده از جمله در کتاب‌های زرتشتی «روایت پهلوی»، «مینوی خرد»، «روایت آذرفرنبغ فرخزادان»، «ارداویراف‌نامه»، «دینکرد»، «دادستان دینی»، «روایات داراب هرمزد» و «زادسپرم» سخن رفته است. به موجب این متون، خویدوده پدر و دختر، خویدوه مادر و پسر، و خویدوده برادر و خواهر از شایسته‌ترین و مهمترین دستورات دینی زرتشتی و بزرگ‌ترین ثواب‌ها است که اجرای آن موجب رسیدن سریع‌تر به بهشت، و اختلال در اجرای آن جزو بزرگترین گناهان دانسته می‌شده است. […]

درخواست منبع تاریخی برای آرشیت دانا و بانو ورتا

مدتی است کورش‌پرستان ادعای تازه‌ای را بالا آورده‌اند که در زمان هخامنشیان دانشمند و فیلسوف بی‌همتایی به نام «آرشیت دانا» زندگی می‌کرده که نظریه‌پرداز دموکراسی در ایران باستان هم بوده است. سخنان حکیمانه‌ای را نیز بدو منسوب کرده‌اند. همچنین مدعی شده‌اند او شاگرد برجسته‌ای هم داشته که «بانو ورتا» بوده است. (برای آگاهی از حجم انتشار این ادعا، نام‌های بالا را در گوگل جستجو کنید). از آنجا که در طول بیست سال پژوهش و تألیف فرهنگنامه ایران باستان به چنین نام‌هایی برخورد نکرده‌ام، از مدعیان فوق درخواست و خواهش دارم که منبع تاریخی‌ برای این دو تن را به نگارنده معرفی کنند و مرا مرهون الطاف خویش سازند.

رنج‌های بشری ۲۲۴: هخامنشیان، امپراتوری بدون بناهای عام‌المنفعه

ساخت بناهای عام‌المنفعه حتی به دست کسانی همچون اسکندر و اعقاب چنگیزخان و تیمور لنگ گزارش شده است. اوج ساخت اینگونه بناها- چه از نظر تعداد و چه از نظر تنوع- متعلق به قاجاریان، زندیان و صفویان است. اما شاهدی که دلالت کند هخامنشیان بناهای عام‌المنفعه می‌ساخته‌اند، وجود ندارد. گزارشی تاریخی یا اثری ملموس در دست نیست که نشان دهد کورش و اعقاب هخامنشی او بناهایی از قبیل خانه و شهر، کاروانسرا، مدرسه، بیمارستان، آب‌انبار، حمام، بازار و امثال اینها ساخته‌ باشند. معماری هخامنشی به دو گونه است: یا کاخ‌های سلطنتی و یا استحکامات نظامی و ضد شورش. به عبارت دیگر، هخامنشیان نه تنها یک امپراتوری بی‌قانون بودند، که امپراتوری‌ای بدون بناهای عام‌المنفعه نیز بوده‌اند.

رنج‌های بشری ۲۲۳: تأمین مخارج جهان‌گشایی‌های کورش

مخارج یک سپاه مسلح صد هزارنفری در طول یک سال چقدر است؟ اگر به پول امروزه حساب کنیم و حداقل کلیه مخارج یک نفر در ماه را فقط صد هزار تومان در نظر بگیریم و هزینه‌های تسلیحاتی و لجستیکی را نیز کلاً نادیده بگیریم، چنین سپاهی در طول یکسال ۱۲۰.۰۰۰.۰۰۰.۰۰۰ تومان خرج در بر دارد.

پرسش اینجاست که کورش (و هر جهان‌گشا و متجاوز دیگری) مخارج سنگین جهان‌گشایی‌های طولانی‌مدت و مداوم خود را از کدام محل تأمین می‌کرده است؟ چنین حمله‌ها و تجاوزهایی که توسط سپاهی صدها هزار نفری یا دستکم ده‌ها هزار نفری انجام می‌شده و ماه‌ها و سال‌ها بطول می‌انجامیده، از چه منبعی فراهم می‌شده است؟ خوراک و سلاح و مایحتاج سپاهیان و اسبان چگونه و از چه طریقی به دست می‌آمده است؟

نگارنده برای پاسخ به این سؤال سه گزینه به نظرش می‌رسد: ۱- از محل دارایی‌های مردم کشور خود. ۲- از محل غارت مردم کشورهای تصرف شده. ۳- از طریق مائده‌های آسمانی!



web analytics