پیش از ظهر امروز که خبر خاموشی دکتر پرویز ورجاوند را شنیدم، بیش از آنکه به نبود یکی از کوشاترین مردان فعال سیاسی ایران که ۵۴ سال از عمر خود را به پای سرافرازی ایران گذاشت، افسوس بخورم؛ به این میاندیشیدم که چه کسی خواهد توانست جای خالی او را پر کند؟ جای خالی کسی که بیش از نیم قرن و از زمان روانشاد دکتر محمد مصدق برای ایرانی بهتر کوشید و برای احیای باستانشناسی ایران نیز رنجها برد.
جوانان کوشای امروز ایران کدام پیرمرد پر سابقه با چنین شهرت جهانی همانند او را خواهند یافت تا متواضعانه دعوت آنان برای سفر به همدان و در سرمای بیست درجه زیر صفر آغاز زمستان سال ۱۳۸۳ را بپذیرد و با آنهمه بیماری به تنهایی در اتوبوسی بنشیند که قرار است در مقصد با پنجه بوکس از او استقبال شود؟ آیا اصلاً فضای ملیگرایی امروز ایران که به دام شخصیتهای کاذب ساختگی و رهنمودهای ماهوارهنشینان و فرصتطلبان تنگنظر که هر کدام برای خود دستگاه و بنیاد و طایفهای راه انداختهاند، غلطیده است؛ نیازی به اندیشههای او و همفکرانش دارد؟
مدتی پیش که برای آخرین بار با ایشان گفتگو میکردم، بسیار متأسف و اندهگین و رنجور بود از اینکه میدید و میشنید عدهای به نام میهنگرایی و تحلیل تاریخی، به تخطئه و تحریف دستاوردها و واقعیتهای تاریخی مبارزات دکتر محمد مصدق و نهضت ملیشدن صنعت نفت میپردازند. او آنچنان از این موضوع دلگیر و اندوهگین بود که حاضر نبود در باره هیچ نکته دیگری سخن بگوید و یا بشنود.
مرد نیکنام و پیر سیاسی ایران، پس از نیم قرن کوشش جانانه برای آرمانهای ملت ایران، قربانی نیرنگبازیهای کسانی شد که امروزه با پشتیبانیهای گسترده نظامهای سرمایهداری سلطهجوی بینالمللی برای زدودن تباهکاریهای تاریخی آنان در سلب استقلال و مناقع مردم میکوشند. او چنین نمونههایی را بسیار دیده بود، اما پدیدهای که برایش تازگی داشت و بسختی رنجش داد و نیرویش را تحلیل برد، استقبال گروهی از روشنفکران و جوانان بیاطلاع و ابزار دست، از آنها بود. همانهایی که لابد اکنون در مرگش مدیحهسرایی میکنند.
ورجاوند تکرار نمیشود و ایران امروز نیازی به او ندارد. مگر برای آنکه به فراوانی از نام و خاطره نیک او بهرهبرداریهای گوناگون شود و هر کس او را یاور و دوست و پشتیبان و همسنگر خود بنامد.
رضا
گفتارهای دیگر:
