Skip to content
 

رفتارهای تمامیت‌خواهانه و سرکوبگرانه

چندی پیش گفتاری به نام «اختلاف‌هایی در زمینه پرچم ایران» نوشته بودم و به این مسئله پرداخته بودم که اختلاف نظر بر سر نشان میان پرچم در گردهمایی‌های مردمی فاقد موضوعیت است و استفاده از پرچمِ نشان‌دار در عرف و قوانین متداول کشورها هنگامی جایز است که در یک اداره و نهاد دولتی برافراشته شده و بکار رفته باشد و نهادهای غیردولتی حق استفاده از آنرا ندارند.

اما در زیر آن گفتار، دیدگاه‌هایی نوشته شد که مسئله‌ای مهم‌تر را فراروی ما نهاد. و آن معضل مهمی است که در طول سالیان دراز آسیب‌ها و زخم‌هایی بسیار فراوان به میهن و جامعه ما زده است. گونهٔ رفتاریِ تمامیت‌خواهانه و توأم با سرکوب. در زیرِ آن دیدگاه‌ها وعده کردم که گفتار جداگانه‌ای پیرامون آن بنویسم و اکنون به کوتاهی به آن می‌پردازم. هر چند که این بیماری بزرگتر و عمیق‌تر از آنست که بتوان با چنین گفتارهای کوتاه به مقابله با آن پرداخت. در آغاز، بخش‌هایی از آن دو دیدگاه را در اینجا می‌آورم:

1- «شما چه حقی دارید به علامت رسمی و قانونی کشور شک وارد بکنید؟ چه حقی دارید مثل تجریه‌طلب‌ها راه و چاره برای تظاهرات آشوبگرها و غربزده‌ها پیدا بکنید؟ علامت شیر و خورشید و قانون‌های زمان طاغوت چه ارتباطی به حالا دارد؟ این چه حرف بی‌معنی‌ای است که پرچم ملی علامت ندارد؟ چرا بر سر چیزی که هیچ اختلاف نظری نیست، برای خودتان اختلاف می‌تراشید؟ لطفاً کمی خجالت بکشید».

دیدگاه دوم، آنچنان که فرستنده آن نوشته، برگرفته از نامه‌ای است که در انجمن اینترنتی آریابوم در پاسخ به کسی که نوشتهٔ بنده را برای دیگران فرستاده، داده شده است:

2- «از شما پرسشی دارم. آیا شما گروه و پایگاه خود را یک پایگاه ملی و ایرانی می‌دانید؟ اگر چنین است آیا هر ایمیلی که برای شما فرستاده شود را باید فوروارد کنید؟ آیا توجه نمی‌کنید که فوروارد این ایمیل‌ها به وجهه پایگاه شما آسیب میزند؟ در حالیکه در خارج از کشور شماری از تجزیه‌طلبان به عمد پرچم ملی ایران را دچار آشفتگی کرده‌اند، شما باید چنین مطلبی را در این زمینه تأیید کرده و برای همه بفرستید؟ جدا خودتان این عملکرد خودتان را تأیید می‌کنید؟ پس تفاوت شما با تجزیه‌طلبان و دشمنان تاریخی فرهنگی و هویتی ایران چیست؟ آیا گروه و پایگاه شما ملی است یا خیر؟ اختلاف نظر در هر موردی پذیرفتنی است جز پرچم . . . هرکسی که اندکی سواد داشته باشد می‌داند که هر ملتی علاوه بر رنگ‌های پرچم، نشان هم دارد. اینکه بگوییم نشان میان پرچم فقط نماد دولت است، بی‌معنی‌ترین حرف ممکن است. اگر چنین است لطفاً بفرمایید که اگر نشان دولت ژاپن خورشید است، آنگاه پرچم ژاپن چیست؟ و اگر خورشید تابان را بردارید از پرچم ژاپن چه می‌ماند؟ آنگونه که نویسنده مرقوم فرموده‌اند باید متصور بود که در بازی‌های ورزشی هواداران ژاپن و کره باید پرچم سفید بی‌رنگ که گمانم فقط معنای تسلیم شدن در میدان جنگ را می‌دهد را بچرخانند که مایی که در همه عمر از تلویزیون بازی‌های ملی را در ژاپن و کره دیده‌ایم، چنین پدیده شگفتی را تجربه نکردیم. اگر به یک ژاپنی بگویید خورشید نشان دولت است و نه ملت شما، به او توهین کرده‌اید. همین حالت در مورد نشان کره و کانادا و لبنان و دیگر کشورها هم صادق است. اصلاً بفرمایند نشان دولت آمریکا کدام است؟ . . . این چه حرفی است که بگوییم نشانه وسط پرچم مربوط به دولت است؟ خوشبختانه در همان خارج از کشور که گروه‌های مختلف با آزادی مطلق فعالیت می‌کنند پرچم ملی ایران که فقط سه رنگ شیر و خورشید نشان باشد، متمایز کننده گروه‌های ملی از دیگر گروه‌هاست. گروه‌های غیرملی هرگز از این پرچم بهره نمی‌برند . . . فقط کمونیست‌ها در هرجایی که سر کار آمدند، چنین کردند. گمانم دست اندرکاران پایگاه آریابوم باید بهتر از هر ایرانی دیگری بدانند که کهنگی و اصالت شیر و خورشید حتی از سه رنگ سبز و سفید و سرخ هم بیشتر و مهمتر است. حداد عادل از شیر و خورشید سخن می‌گوید و آنگاه خواننده ایمیل‌های پایگاه آریابوم با ایمیلی درخصوص حذف شیر و خورشید و بهره‌گیری از پرچم سه رنگ خالی روبرو می‌شود. به قول یکی از دوستان، پرچم سیک‌نشان نظام جمهوری اسلامی هرچه هست دارای هویت است، ولی پرچم سه رنگِ بدون نشان، پرچمی بی‌هویت است، مربوط به کشوری که وجود خارجی ندارد».

چنانکه در این دو دیدگاه دیده می‌شود، هیچیک از آنان متوجه موضوع گفتار من نبوده‌اند و یا به عمد نخواسته‌اند به آن توجهی کنند که منظور و مقصودم در آن گفتار اعتبار و اصالت دادن به این یا آن نشان نبوده است. بلکه تنها واقعیتی در جهان امروز بازگو شده است.

اما از سوی دیگر، با اینکه نویسندگان هر دو دیدگاه، نظری کاملاً متفاوت و متضاد دارند و هر کدام علائق گوناگونی دارند، اما در شیوهٔ رفتار یکسان و هماهنگ عمل می‌کنند و این دقیقاً همان پدیدهٔ دیرینی است که کشور و ملت ما را به مرزهای تباهی رسانده است.

هر دو مرا تجزیه‌طلب دانسته‌اند و توضیح نداده‌اند که کجای نوشته‌ام بوی تجزیه‌طلبی می‌داد. هر دو مرا کسی دانسته‌اند که به نشان محبوبشان شک وارد کرده‌ام و خواستار حذف آن بوده‌ام و توضیح نداده‌اند که از کجای نوشته‌ام چنین مفهومی دریافت می‌شد. هر دو، علامت محبوب خود را نشان واقعی کشور دانسته‌اند و باز هم توضیح نداده‌اند که در کجای نوشته‌ام خلاف اینرا گفته بوده‌ام. هر دو گفته‌اند که این چه حرف بی‌معنی‌ای است که پرچم ملی علامت ندارد. هر دو، وجود اختلاف در زمینه پرچم را انکار می‌کنند. هر دو تهمت می‌زنند و پرونده می‌سازند. یکی با عنوان آشوبگر و غربزده و دیگری با عنوان کمونیست و دشمن تاریخی ایران. هر دو بخاطر نداشتنِ آگاهی و تواناییِ برهان‌آوری، جملات خود را پرسشی می‌نویسند.

این دو دیدگاه، نمونه و چکیده‌ای بارز از شیوهٔ رفتاری بسیاری از ماست. رفتاری که دستکم از زمان حکومت دینی ساسانی تا به امروز با فراز و فرودهایی دوام داشته است و در دوران معاصر اوج گرفته است.. رفتاری کور، متعصبانه، تمامیت‌خواهانه و سرکوبگرانه که مرکب است از: ناآگاهی، جزم‌اندیشی، دروغ‌پردازی، خودشیفتگی و چماقداری. رفتاری که اگر با عزمی جدی و فراگیر به مقابله با آن نپردازیم، همه هستی ما را بباد فنا خواهد داد.

ناآگاهند، چون نمی‌دانند برخلاف ادعایشان، همین پرچم ملی در دست گروه‌هایی است که اصلاً و ابداً گروهی ملی شناخته نمی‌شوند. ناآگاهند، چون لااقل به یک کتاب و منبع در این زمینه رجوع نکرده‌اند و با قوانین و مقررات ناآشنایند. می‌توانستند به منابعی فراوان و از جمله به صفحه 431 کتاب «تاریخ پرچم در ایران» نوشته استاد ن. بختورتاش مراجعه کند: «منظور از پرچم ملی، قرار گرفتن رنگ‌های سه‌گانهٔ درفش به ترتیب پیش‌بینی شده در قانون اساسی مشروطه است، بدون پیکرهٔ شیر و خورشید . . . این همان پرچمی است که در جشن‌های ملی و دینی و در چراغانی‌ها، مغازه‌داران و یا دیگر مردم برای آرایش مغازه و خانه و ساختمان‌های خود از آن بهره می‌جویند و بکار می‌برند . . . و منظور از پرچم دولتی همان پرچم ملی است که در وسطِ رنگ سفید آن، شیر و خورشید به رنگ زرد نقش بسته است».

جزم‌اندیشند، چون تصور می‌کنند که همهٔ دیگران می‌باید خود را بانبوغ و ذهن خلاق آنان تطبیق دهند.

دروغ می‌گویند، چرا که می‌دانند دلایل کافی برای بحث و گفتگو ندارند و ناچارند مخاطب خود را با دروغ اغنا کنند. مطالبی آشفته و نادرست در بارهٔ نشان کشورهای ژاپن و کره و غیره بازگو می‌کنند که همگی مهمل و بی‌پایه است. این دروغگویی نیز ناشی از این است که دیگران را نادان و ناآگاه فرض می‌کنند و حتی احتمال نمی‌دهند که در دنیای ارتباطات امروز، خوانندهٔ علاقه‌مند می‌تواند در عرض چند ثانیه مثلاً با نشان کشور ژاپن آشنا شود و همچنین متوجه شود که آن نشان بر روی پرچم ملی آن کشور بکار نمی‌رود.

خودشیفته‌اند، علاوه بر آنکه آگاهی ندارند، نمی‌دانند که آگاهی ندارند و نمی‌خواهند که داشته باشند. دیگران را بی‌سواد خطاب می‌کنند و تصور می‌کنند که هر آنچه باید می‌دانسته‌اند را می‌دانند. دچار وهم شده‌اند که میزان و معیار تاریخ و فرهنگ هر کشور یا مکتبی هستند و هر کس سخنی برخلاف میل آنان بر زبان آورد، دشمن تاریخی آن کشور خواهد بود.

و از همه مهم‌تر، چماقدارند؛ به راحتی به دیگران انگ می‌چسبانند. جمله‌های پرسشی را بگونه‌ای پیش می‌کشند که فرستنده یک نامه یا نویسنده یک مقاله، بخاطر یک اظهارنظر احساس کند که کاری ضد میهنی یا ضد دینی و خائنانه مرتکب شده است. تهمت تجزیه‌طلبی و آشوبگری و دشمنی را به راحتی و مثل آب خوردن نثار مخالفان می‌کنند، چرا که به هیچ اخلاق و وجدانی پایبند نیستند و می‌توانند تهمت‌هایی را به مخالفان نسبت دهند که در قوانین جزایی برای هر کدام آنها مجازات سنگینی پیش‌بینی شده است. اینان هرگاه قدرتش را داشته باشند و به حکومت رسیده باشند، علاوه بر تهمت و توهین و ضربه به شخصیت و آبروی مخالفان، از ابزارهای خشونت‌بارترِ سرکوب نیز استفاده می‌کنند. از چاقو و چماق تا سلاح تا چوبهٔ دار و تیرباران.

این درد بزرگ جامعهٔ ماست. دردی که در میان پیروان همهٔ سلیقه‌ها و طرزفکرها ریشه دوانده است. شاید در اهداف ظاهری با یکدیگر متفاوت باشند اما در منش و شیوه‌های رفتاری و در محصول، هیچ تفاوتی با یکدیگر ندارند.

آشنایی و مبارزه مسالمت‌آمیز و روشنگرانه با این شیوهٔ رفتاری تمامیت‌خواهانه، متعصبانه و سرکوبگرانهٔ کسانی که تصور می‌کنند همه چیز را می‌دانند و همهٔ حق با آنان است و دیگران باطل هستند، وظیفه همگی ماست. وظیفه اصلی و نهادین هر آنکس که کشور و جامعه‌‌ای آزاد و آرام و خوشبخت را آرزو می‌کند. جامعه‌ای که در آن همگان بتوانند بدون واهمه و محدودیت، سخن بگویند و باورهای خود را (هر چقدر هم که با باورهای دیگران متفاوت باشد) بازگو کنند.

آزادی بیان، حق بدیهی هر انسانی است و نخستین لازمهٔ هرگونه رشد و پیشرفتِ مدنی. ما باید بتوانیم در آرامش و امنیت حرف بزنیم. اگر نتوانیم، همه درهای دیگر نیز به رویمان بسته است. چنانکه تاکنون چنین بوده است.

اگر هیچ چیز نمی‌توانیم برای فرزندان آیندهٔ این میهن به یادگار بگذاریم، دستکم این اخلاق زشت و ناپسند خود را نیز برای نسل آینده به ارمغان نبریم.



web analytics