Skip to content
 

مکتب تاریخ‌نگاری رجبی

متن سخنرانی‌ در مراسم بزرگداشت دکتر پرویز رجبی

بسیار سپاسگزارم که به من این افتخار داده شد تا به عنوان کوچکترین شاگرد استاد دکتر پرویز رجبی در آیین بزرگداشت مقام علمی استاد و نیز شصت و هشتمین زادروز فرخنده ایشان، سخن بگویم.

استاد رجبی، نمونه‌ای ممتاز و کمیاب از یک «مورخ مستقل» است. مفهومی که بسا فراتر از بی‌طرف بودن، و ارزنده‌ترین ویژگی برای یک تاریخ‌نگار دانسته می‌شود. آنگاه که ایشان، قلمی که همواره به حرمت آن سوگند می‌خورد را بدست می‌گیرد، نه تنها از تمامی وابستگی‌ها و مصلحت‌های گوناگون روزگار دوری گزیده، بلکه تمامی دلبستگی‌های شخصی خود را نیز به کناری نهاده‌ و حتی در اعماق ذهن و اندیشه خود نیز مجالی به عامل‌های سلب استقلال نمی‌دهد.

دکتر پرویز رجبی

همگان می‌دانیم که استقلال فکری یک پژوهشگر، در جامعه مطلق‌گرای ایرانی که از دیرباز هر پدیده‌ای را به نیکی و بدی، به خیر و شر مطلق، و یا به روشنایی و تاریکی تفکیک کرده و جایی برای سایه‌روشن‌های میانی باقی نگذاشته، تا چه اندازه دشوار و گاه ناممکن است. بویژه در جامعه‌ای که در هنجارهای تازه‌اش، مورخ را به دید ابزاری می‌نگرد که وظیفه یافتن اسناد و مدارکی برای احکام پیشاپیش صادر شده ذهنی خود را بر عهده دارد.

چنین است که هر روز از شمار خوانندگان و منتقدان علمی و یا کسانی که قصد آگاهی تاریخیِ واقع‌گرایانه و بی‌طرفانه را دارند، کاسته می‌شود و به شمار هزاران چشم یکسو‌نگری افزوده می‌شود که با معیار وابستگی‌های گوناگونِ میهنی یا مکتبی و یا دیگر منافع و دوست‌داشته‌های خود، در لابلای نوشته‌های مورخ به دنبال نکته‌هایی برای خرده‌گیری‌های جانبدارانه می‌گردند. بسا کسانی که هنوز پا به مرحله شاگردی نگذاشته‌اند، به خود اجازه می‌دهند که به بحث و مناظره با استادی بپردازند که ۴۵ سال سابقه تألیف و پژوهش، و ده‌ها اثر تحقیقی و ادبی منتشر‌شده در کارنامه خود دارد.

استقلال فکری و تاریخ‌نگاری واقع‌گرایانه و بی‌طرفانه، به اندازه‌ای برای آقای رجبی بعنوان یک اصل خدشه‌ناپذیر شناخته‌شده است که حتی استنباط‌های شخصی خود را نیز نه در درون متن، که در «حاشیه‌ای بر تاریخ» می‌نگارد و آشکارا تمایزی برجسته میان آنچه بر مبنای اسناد تاریخی فرادست آمده، با استنباط‌های خود قائل می‌شود. استنباط‌هایی که به نظر بسیاری از خوانندگان «هزاره‌های گمشده» و «سده‌های گمشده»، خواندنی‌ترین بخش تاریخ‌نامه‌های ایشان است .

بی‌گمان بسیاری از کسانی که دکتر رجبی را تنها از طریق آثار تاریخی و پژوهشی می‌شناسند، ذره‌ای گمان نبرده‌اند که او برخلاف آن خشکی و جدیتی که در آثار تاریخی‌اش هویدا است، تا چه اندازه دارای روحیه‌ای عاطفی، و احساساتی ناب و شورانگیز است. آنگاه که در «سیمرغ»- دوست‌داشتنی‌ترین کتاب خود- از چشم‌اندازهای سراسر برف و یخ می‌گوید، و از سپیدی فرشته‌های برفی و جاده‌ها و بیدها و پرندگان یخی سخن می‌راند؛ آنگاه که در «لاهوت» از سکوت می‌گوید و از مرز آبی در آبی دریا و آسمان؛ آنگاه که در «شهر ما» از قصه دوری پدر و غصه رفتن مادر می‌گوید؛ و آنگاه که از «بوی چادر مادر» با گل‌های ریز گل بهی آن می‌نویسد؛ می‌توان به روحیه‌ مردی پی برد که به زلالی همان «سیمرغ»‌اش، میهن و مردم و بویژه جنبش‌های مردمی‌اش را دوست می‌دارد. بیشتر از هر آن کسی که مدعی آن بوده و تنها شعارش را سر داده است. اینچنین است که خواننده از خود می‌پرسد، چگونه این مرد توانایی نادیده انگاشتن تمامی امواج خروشان و ژرف دریای احساسات خود را بهنگام کار پژوهشی می‌یابد؟

خواننده بزودی در می‌یابد که با دو پرویز رجبی متفاوت روبروست. از یکسو، تاریخ‌نگاری واقع‌نگر، منصف، غیر وابسته، دقیق و بی‌رحم؛ و از سویی دیگر، یک ادیب و شاعر پر احساس و خلاق با توصیف‌ها و آفرینش‌های ادبی حیرت‌انگیز، و حتی یک طنزپردازِ نکته‌سنج و صاحب‌سبک و چیره‌دست در گفتگوهای دوستانه.

هر چند که در جامعه ما، به‌رغم سخنان فراوانی که گفته می‌شود، علاقه چندانی به مطالعات تاریخی وجود ندارد (چرا که همگان همه چیز را می‌دانند)، اما به گمانم دور نیست که تاریخ‌نگاری معاصر ایرانیان را که از مشیرالدوله پیرنیا آغاز شده است، به لحاظ شیوه و سبک منحصربفرد و نوآورانه آقای دکتر رجبی به دو دوره متمایز پیش و پس از «هزاره‌های گمشده» تفکیک کنیم و آنرا بنام «مکتب تاریخ‌نگاری رجبی» بشناسیم.

قلم و دست استاد هماره توانا باد که همین یک دست، دست بسیار کوشا و پرصدایی است.

گزارش‌های دیگری را در وب‌سایت‌های رادیو زمانه، خانه هنرمندان ایران و روزنامه اعتماد بخوانید.



web analytics