Skip to content
 

گم شدن سرسنجاق مفرغی لرستان و قیمت‌گذاری آثار باستانی

امروز من و آقای محمدرضا کارگر (رئیس موزه ایران باستان) در تالار همین آثارخانه به ایراد دو سخنرانی پرداختیم. سخنان آقای کارگر به عنوان یک متخصص امور موزه‌داری جالب و شنیدنی بود. به ویژه انتقاد ایشان از دستگاه‌های دولتی که به ساخت و گسترش موزه در کشور، بی‌نهایت بی‌توجهی می‌کنند و همچنین از مردمی که علاقه چندانی به بازدید از موزه ندارند. این بخش از سخنان ایشان که به بسیاری از کمبودهای موزه‌داری در ایران پرداختند، بسیار شایسته بود و جای سپاس دارد.

اما بخش دیگری از سخنان آقای کارگر- به عنوان رئیس موزه ایران باستان- براستی تأسف‌انگیز و حیرت‌آور بود. ایشان با نقل نگرانی‌های عمومی نسبت به برگزاری نمایشگاه‌های آثار باستانی ایران در خارج از کشور، چنین نگرانی‌هایی را محصول یک «تفکر مریض» دانستند. ایشان نگرانی‌‌های موجود در زمینه ربوده شدن لوح زرین داریوش و سرنوشت فعلی آنرا «غوغاسالاری ژورنالیستی» خواندند و اینکه هر چقدر توضیح می‌دهند، بازهم عده‌ای که «بی‌خبر» مانده‌اند، قانع نمی‌شوند و به اخبار «مرده» روی می‌آورند. ایشان «گمشدن» هشت مُـهر باستانی از ویترین تالار اصلی موزه ایران باستان را «پدیده‌ای عادی» در موزه‌داری دانستند و اینکه کوشش می‌کنند از طریق پلیس اینترپل، این مهرهای گمشده را بیابند. ایشان همچنین «گمشدن» سرسنجاق بی‌نظیر مفرغی لرستان در نمایشگاه «هفت هزار سال هنر ایران» در خارج از کشور را نیز «امری عادی» دانستند و اضافه کردند که البته این سرسنجاق ارزش زیادی نداشت و در همه عتیقه‌فروشی‌های اروپا می‌توان «هزاران» نمونه آنرا یافت و حداکثر «هزار دلار» می‌ارزید. نمی‌دانم که اگر چنین است، چه نیازی به ارائه چنین اثری در نمایشگاهی که «هزاران» مشابه دارد؟

در آن جلسه من ناچار دانستم تا مدتی از زمان سخنرانی خود را به پاسخی کوتاه به این بیانات بپردازم. اینکه ایشان هنگامی می‌توانستند، کسانی را که نگران بازگشت آثار باستانی خود به میهن هستند را «اشخاصی با تفکر مریض» خطاب کنند که اشیای این نمایشگاه «بدون تلفات» به وطن باز می‌گشت. هنگامی می‌توانستند از این عبارت استفاده کنند که ما مقام اول گمشدن آثار باستانی در جهان را نداشتیم و هر روز و هر زمان خبری تازه از یک نابودی دیگر دریافت نمی‌کردیم. من به سهم خود آرزو می‌کنم روزی بیاید که نه اثری گم شود و نه اشخاصی مریض شوند.

ایشان خود به خوبی می‌دانند که اگر مقامات مسئول، موضوع «گمشدن» لوح طلای داریوش را به مدتی طولانی تکذیب نمی‌کردند، اگر آنرا به موقع به آگاهی عموم می‌رساندند و اگر اظهارنظرهای متناقض و چندپهلو در این باره صورت نمی‌گرفت، هیچگاه چنین نمی‌شد که سخن ایشان را (هر قدر هم که درست باشد) کسی باور نکند. اما باور کنید که برای «ژورنالیست‌های» ایران، «اخباری» از این قبیل بسیار فراوان‌تر از آنست که بخواهند به یک خبر «مرده» بپردازند.

من نمی‌دانم که آیا این گمشدن‌ها در موزه‌داری دنیا «پدیده‌ای عادی» است یا نه. اما اینرا بخوبی می‌دانم که نه رئیس یک موزه، نه جمعدار و نه امین‌اموال- هیچکدام- حق ندارند بر روی آثار تحت کفالت خود «قیمت» بگذارند و در «عتیقه‌فروشی‌ها» به دنبال قیمت آثار مشابه آن بگردند.

سرسنجاق مفرغی لرستان

سرسنجاق مفرغی لرستان، عکس از کاتالوگ نمایشگاه هفت هزار سال هنر ایران در موزه تاریخ هنر وین

سرسنجاق مشهور و گمشده لرستان، بزرگترین، زیباترین و بی‌همتاترین اثر در نوع خود می‌باشد (یا بود) و نه تنها هزاران نمونه شبیه به آن، بلکه حتی «یک نمونه» همانند آن در سراسر دنیا وجود ندارد. بلندای این اثر ۲۷ سانتیمتر و پهنای آن حدود ۶ سانتیمتر است. نقش تشکیل‌دهنده آن عبارت است از یک گاو/ گوزن بالدار بسیار زیبا و استثنایی که بزی را در جلوی خود دارد. چنین متداول است که آثاری با این شکل و شمایل را «سرسنجاق» بنامند؛ اما در واقع بزرگی و وزن فراوان آن چنین کاربردی را با تردید‌ مواجه می‌سازد.



web analytics