Skip to content
 

در لزوم استقبال از نقدهای اجتماعی

عادت و شیوه دیرین و عمومی ما، سرکوب منتقدان و مخالفان، و از جمله سرکوب کسانی است که به نقد وضعیت اجتماعی ما و چاره‌جویی برای رفع آن می‌پردازند. این سرکوب‌ها در بدترین حالت با قتل نفس یا ترور شخصیت، و در بهترین حالت با رد خشمگینانه نظرات منتقد یا دستکم با توصیه به سکوت همراه بوده است.

اما با این همه، هیچکس منکر این نیست که جامعه ما دستکم از زمان خشونت‌ورزی‌ها و تجاوزگری‌های کورش و داریوش هخامنشی تا به امروز (به جز برخی دوره‌های کوتاه‌مدت و گذرا) با انبوهی از معضلات رفتاری و اجتماعی دست به گریبان است. معضلاتی که سرکوب منتقدان و دگراندیشان نیز یکی از همان‌ها بشمار می‌رود. هیچکس منکر این نیست که ما از همه نظر از جامعه جهانی عقب افتاده‌ایم و با بلایا و نابهنجاری‌های بیشماری دست به گریبانیم. نابهنجاری‌ها و معضلاتی که به‌رغم کوشش‌ها و تلاش‌های گسترده خردمندان و اهل نظر و ایراد نظریه‌های گوناگون، تاکنون به نتیجه‌ای شایسته و راه‌حلی درخور نرسیده است. سؤال‌های بی‌پاسخ همچنان پیش روی ماست.

آیا حق است در چنین شرایطی که روزبه‌روز بیشتر در گردابی که خود به وجود آورده‌ایم، فرو می‌رویم و راه‌حل جامعی برای بهبود و درمان اوضاع نمی‌یابیم، صدای هر منتقد و هر اهل نظری را به هر بهانه‌ای در حلقوم خفه کنیم؟

بگذاریم همگان حرفشان را بگویند، بگذاریم هر کس از دید خود هر آنچه را به نظرش می‌رسد، بی‌واهمه از چماق‌هایی که در دستان ماست، بیان کند. نه فقط «بگذاریم»، که حتی از آنها استقبال کنیم و پای شنودنش بنشینیم. ای بسا سخنانی که به‌زعم ما سست و بی‌پایه هستند، حامل رگه‌ای از واقعیت و کورسویی از راهی گمشده باشد که بر اثر سرکوب‌ها و بی‌توجهی‌ها به فراموشی سپرده شوند.

حال که این غول عظیم را به درستی نمی‌شناسیم، راه‌های غلبه بر آنرا نمی‌دانیم و در مهار آن ناتوان بوده‌ایم، بگذاریم هر کس به هر جای شاخ و دُم آن که دست می‌زند، تصور خود و راه‌حل خود را بازگو کند. بگذاریم اشتباه کند. چه باک از راه‌حل اشتباه آنگاه که راه‌حل درست ناشناخته است؟ چه باک از درمان بی‌اثر آنگاه که درمان مؤثر شناخته نیست؟

از تلخی‌ها نهراسیم که ما بیماریم و داروها تلخ و درمان‌ها دردناک.

همچنین بنگرید به:

درآمدی بر شکل‌گیری مناسبات مدنی جوامع باستان و غلبه سلطه‌گری



web analytics