Skip to content
 

پیشنهاد و نقدی بر ستون مرز پرگهر در روزنامه اعتماد

مدتی است که روزنامه گرانقدر اعتماد (که براستی روزنامه مورد اعتماد بسیاری از ایرانیان است) گفتارهایی را در صفحه آخر و در ستون مرز پرگهر منتشر می‌کند. نویسندگان این ستون می‌کوشند با تک‌نگاری‌هایی کوتاه اما مفید، خوانندگان خود را با زمینه‌های گوناگون تاریخ و فرهنگ و آثار باستانی ایران آشنا سازند. در باره این ستون، پیشنهاد و نقدی را تقدیم دبیر محترم آن صفحه می‌کنم:

۱- به گمان نگارنده، جا دارد و بسیار مفیدتر خواهد بود چنانچه این ستون تبدیل به یک صفحه دائمی و هفتگی شود که با بخش‌بندی‌های متنوع به گستره‌های گوناگون ایران‌شناسی پرداخته شود. اینکار علاوه بر اینکه صفحه‌ای پربار و مستقل را ایجاد می‌کند که گردآوری آن می‌تواند بایگانی و مرجعی بزرگ و خواندنی را ترتیب دهد؛ از پراکندگی و سردرگمی مقالات ایران‌شناسی در صفحه‌های گوناگون پیشگیری می‌کند. برای مثال می‌توان به یکی از گفتارهای نگارنده به نام زادروز فردوسی اشاره کرد که موضوع آن به گونه‌ای بود که هم به گاهشماری و تقویم مربوط می‌شد و هم به ادبیات، هم با تاریخ در پیوند بود و هم با آیین‌های مردمی و مردم‌شناسی. این وضعیت موجب شده بود که مقاله مدت‌ها در بین دبیران صفحات گوناگون دست‌بدست شود و هیچ صفحه‌ای دقیقاً مناسب موضوع آن نباشد. ایجاد صفحه‌ای اختصاصی برای ایران‌شناسی می‌تواند گفتارهایی از این دست را زیر چتر خود بگیرد. 

۲- ایران‌شناسی به عنوان یک علم، با هنر و آفرینش‌های خلاقانهٔ هنری و ادبی متفاوت است. در صفحات اختصاصی هنر، فیلم، داستان و شعر، نویسنده و ناقد می‌تواند هر آنچه دل تنگش خواست، بگوید و بنویسد. دست و قلمش برای انواع تحلیل‌ها و اظهارنظرها تا اندازه زیادی باز است. اما در ایران‌شناسی و به ویژه در آن بخش از ایران‌شناسی که به توصیف پدیده‌های ملموس می‌پردازد، دست نویسنده تا اندازه بسیار زیادی بسته است و جز در مواردی بسیار محدود نمی‌تواند از خلاقیت و استنباط‌های شخصی بهره برد و ناچار است گفتار و ادعاهایش به تمامی متکی به اسناد و منابع باشد. در واقع آنچه که در هنر و ادبیات «خلاقیت» نامیده می‌شود و بدان مباهات می‌کنند، در ایران‌شناسی و دیگر علوم آنرا «تخیلات» می‌نامند و مذموم می‌دانند.

گرایش‌های هویت‌جویانه و میهن‌دوستانهٔ نسل امروز که البته در جای خود بسیار ارزنده و گرامیست، موجب شده است تا برخی از دوستداران تاریخ و فرهنگ ایران از روی شدت علاقه، متوجه تفاوت میان ایران‌پژوهی و گفتارهای ذوقی و خلاقه نشوند و هر آن چیزی را که باب میل خود می‌یابند یا می‌بافند، عین واقعیت بدانند و بنامند. چنین رویکردی در وبلاگ‌های شخصی به فراوانی دیده می‌شود، اما نفوذ آنها به رسانه‌های خوشنام و معتبرِ سراسری، چندان زیبنده نیست و می‌تواند نتیجهٔ عکس دهد و آرمان‌ها و اهداف نخستین را دگرگون سازد.

حال که بسیاری از مردم و نسل امروز با اشتیاق و دلبستگی فراوان به آشنایی با این «مرز پرگهر» روی آورده‌اند، شایسته است دقت و مراقبه بیشتری صورت پذیرد تا مبادا آن شور و اشتیاق دچار اشتباه و آشفتگی شود و انگیزه‌های خود را از دست بدهد.

در اینجا برای نمونه به برخی از گفتارهای منتشرشدهٔ یک ماه اخیر اشاره می‌کنم:

آقای سالار سیف‌الدینی در نوشته‌ای با نام «آذرگشنسب» (۲۴ دی)، ضمن اینکه با قاطیعت آتشکده آذرگشسب و شهر شیز و تخت‌سلیمان را یکی انگاشته‌اند، آورده‌اند که «در وسط شهر شیز دریاچه‌ای کوچک هست که راز آن هنوز کشف نشده. اگر با این آب خاک را خیس کنند، تبدیل به سنگ می‌شود و هر کس در آن شنا کند زنده از آب بیرون نمی‌آید». آشکار است که این ادعاها چیزی بیش از تخیلات و حتی باورهای عامیانهٔ مردمی نیست. یکی از سرگرمی‌ها و ورزش‌های برخی جوانان تکاب و روستاهای پیرامون آن، شنا کردن در همین دریاچه است و این نگارنده نیز چند سال پیش در آن شنا کرده و تاکنون نمرده است. از آنجا که نویسندهٔ آن گفتار اشاره و استنادی هم به استاد پورداود نموده‌اند، یادآور می‌شوم که استاد پورداود از جمله کسانی هستند که با استناد به منابع فراوانِ جغرافیای تاریخی، معتقد بودند محوطه و بناهای باستانی تخت سلیمان ارتباطی با آتشکده آذرگشسب و شهر شیز که جای هیچکدام آنها دانسته نیست، ندارد (بنگرید به: پورداود، ابراهیم، یشت‌ها، جلد دوم، صفحه ۲۳۹ تا ۲۵۲). همچنین آنچه که آقای سیف‌الدینی از قول ابن‌خردادبه نقل کرده و گفته‌اند: «آتش آذرگشنسب سرچشمه همه آتش‌های سپند (مقدس) در ایران است.» از ابن‌خردادبه نیست و چنین جمله‌ای در آثار این دانشمند بزرگ و نام‌آشنای جغرافیای تاریخی ایران نیامده است.

در نوشته‌ دیگری با نام «نادانسته‌هایی از برج طغرل» (۲۳ دی) آمده است: «معماری برج طغرل به گونه‌ای است که می‌توان از آن به صورت یک ساعت طبیعی استفاده کرد، زیرا دربالای هر ترک آن چهار و نیم دایره وجود دارد و هر یک از ترک‌ها بیانگر یک ربع ساعت هستند که دقیقاً همانند یک ساعت عمل می‌کنند. در بالای ربع‌ها، شش مستطیل وجود دارد که هر یک ۱۰ دقیقه را نشان می‌دهد و شیارهای ریزتری در میان آنها وجود دارد که به عنوان ثانیه می‌شود از آنها استفاده کرد که هر گاه خورشید در وضعیت تازه‌ای قرار گیرد، با ایجاد سایه روشن‌ها زمان دقیقاً نشان داده می‌شود». در این باره خاطرنشان می‌کنم که شاخص‌های سنجش زمان در نظام زمان‌سنجیِ مبتنی بر خورشید با شاخص‌های ساعت مکانیکی بکلی متفاوت است. این تفاوت، بخاطر تغییرات سرعت ظاهری خورشید در طول روز (و نیز در طول سال) است. به عبارت دیگر، سرعت ظاهری خورشید در هنگام طلوع و غروب بسیار بیشتر از سرعت جابجایی آن در هنگام ظهر است. هر قدر که خورشید بیشتر از نصف‌النهار مکان فاصله بگیرد، بر سرعت سیر آن افزوده‌ می‌گردد. در نتیجه، شاخص‌های مدرج در ساعت‌ها و زمان‌سنج‌های خورشیدی- برخلاف ساعت‌های مکانیکی- فاصله‌ای غیرمساوی با یکدیگر دارند. آرایه‌ها و نقش‌ونگارهای بناهای باستانی (و از جمله برج‌ها) که محیط برج را به بخش‌های مساوی و برابر تقسیم کرده باشند، نمی‌توانند هیچ کاربردی در زمان‌سنجی (اعم از ساعت یا تقویم) آنهم با دقت ثانیه، داشته باشند.

در نوشتهٔ دیگر به نام «قلعه الموت» (۲۱ دی) آمده است: «در مکتوبات تاریخی از قلعه حسن صباح در دوره صفوی به عنوان زندان یاد شده است. کاوش‌های باستان‌شناسی در این قلعه نشان می‌دهد که دژ الموت نه تنها زندان نبوده بلکه افرادی که در آن می‌زیسته‌اند از مرتبه اجتماعی خاصی برخوردار بوده‌اند». کاوش‌های باستان‌شناختی می‌تواند طبقه اجتماعی ساکنان محوطه‌ای را نشان دهد، اما نمی‌تواند اثبات کند که بنای خاصی هیچگاه به عنوان زندان استفاده نمی‌شده است. ضمن اینکه عبارت «مرتبه اجتماعی خاص» هیچ معنا و مفهومی نداشته و بر هیچ چیز دلالت نمی‌کند. در ادامه همین گفتار آمده است: «یکی از شگفتی‌های قلعه حسن یا الموت، سیستم پیچیده آبرسانی با تنبوشه‌هایی به قطر ۱۰سانتیمتر است که از چشمه کلدر آب را به دژ رسانده و در حوض‌های سنگی ذخیره می‌کرده‌اند». هیچ نظام آبرسانی نمی‌توانسته است آب سطح دشت را تا چنان ارتفاعی بالا ببرد. ضمن اینکه تنبوشه چیزی بیش از لوله‌های سفالی نیست و توان ایجاد نیرو ندارد. اینکه ادعا شده: «در جنوب باختری قلعه، حوضی در دل سنگ کنده‌اند که هیچگاه از آب خالی نشده است»، از قبیل همان ادعاهای تخیلی و افسانه‌ای است که در باره دریاچه تخت سلیمان نیز گفته شده بود.

آقای سالار سیف الدینی در نوشته دیگری با عنوان «ایرانشهر» (۱۶ دی) آورده است: «ابوریحان بیرونی در التفهیم در تقسیم‌بندی جهان از نظر ایرانیان از این اقالیم هفتگانه یاد کرده و نموداری رازآمیز و دایره‌وار همراه با اعداد از این کشورها ترسیم کرده، به طوری که در آن ایرانشهر در وسط و قلب، و سایر اقالیم به عنوان کشور چهارم آورده شده و اعداد هر کشور و جمع میان آنها دارای رمزی است که در نهایت سروری ایرانشهر را به نمایش می‌گذارد». چنین نقل‌قول‌ها و راز و رمزهایی که به ابوریحان نسبت داده می‌شود، نادرست و مغلوط است و جفا در حق استاد بیرونی. آنچه از قول گردیزی مبنی بر «محوریت ایران زمین» نقل شده نیز نادرست است و مطابق با روایت گردیزی نیست. همچنین روایت‌هایی که به یاقوت حموی و دیگران منسوب شده‌اند، آشفته هستند و بدین شکل در منبعی که در پایان گفتار ذکر شده (یعنی کتاب ایران‌نامک از استاد امان‌الله قرشی) نیامده است. احتمالاً باعث و بانی چنین آشفتگی‌هایی، مأخذ دوم ایشان یعنی کتاب «ایران بزرگ» نوشتهٔ امید عطایی بوده است.

در نوشتهٔ دیگری با نام «سنگ خارای ایران» (۹ دی) بخشی از کتاب «ایران از نگاه گوبینو» آمده است که منبع آن کتاب آقای سید جواد طباطبایی ذکر شده و نام آقای سیف‌الدینی بر تارک نوشته می‌درخشد. دانسته نیست به هنگام نقل عین متن یک کتاب (بدون هیچ تحلیل و توضیحی) چه نیازی به آوردن نام شخص دیگری وجود داشته است که تنها آن بخش از کتاب را قیچی کرده و به روزنامه سپرده است. اینکار دستکم  دوبار دیگر در نوشته‌‌هایی با نام «سرنوشت ری» (۲ دی) و «زیویه، آشیانه عقاب‌ها» (۱ دی)  تکرار شده و عین نوشته‌‌هایی از استاد ابراهیم پورداود و روانشاد رشید کیخسروی با امضای بیجای آقای سیف‌الدینی چاپ شده است.

در پایان جا دارد از نوشته‌های ارزنده و آموزندهٔ یکی دیگر از نویسندگان این ستون یعنی آقای گودرز بهزادی بخاطر نوشته‌های زیبا و مفیدشان همچون «باغ ارم»، «باغ نارنجستان» و «قتل امیرکبیر» سپاسگزاری نمایم و برای همه دست‌اندرکاران و نویسندگان این ستون آرزوی موفقیت روز‌افزون نمایم.

رضا مرادی غیاث آبادی

گفتارهای دیگر:

  1. نقدی بر کاربری تقویمی چارتاقی‌های ایران
  2. پاسخی به روزنامه وطن امروز
  3. نقدی بر استنباط‌های نجومی آقای فریدون جنیدی و بکارگیری آنها در حذف بیت‌های شاهنامه
  4. نقدی بر مقاله زادروز فردوسی
  5. دری و دینار: پیشنهاد دو نام برای واحد پول رسمی کشور