سؤال اینجاست که چنانچه استوانه منشور کورش قلابی نباشد، افتخار پدیدآوردن آن و افتخار محتوای آن و افتخار فناوری ساخت آن متعلق به کیست؟ نگارنده به دلایل زیر معتقد است که هر سه این افتخارات نه متعلق به کورش و هخامنشیان، که متعلق به تمدن بابل است: [...]
جایزه!
ما راستش مقداری خسته شدهایم از بس دیگران سند خواستند و ما دادیم، عیبی دارد حالا ما بخواهیم و دیگران بدهند؟ پس به این ترتیب و اگر اشکالی ندارد، به هر کسی که سندی نشان دهد که کدام نهاد جهانی روز جهانی کورش را وضع کرده و یا چنین مناسبتی در کدام تقویم جهانی آمده است؛ یا به کسی که نشان دهد سخنان گهربار کورش (مانند بدن مرا بدون مومیایی در خاک پاک وطن دفن کنید/ برای مبارزه با تاریکی شمشیر نمیکشم بلکه چراغ به دست میگیرم) در کدام سند تاریخی آمده است؛ یا به کسی که نشان دهد نام دین زرتشتی در کدام سند تاریخی قبل از 150 سال پیش آمده است؛ یا به کسی که نشان دهد نام زرتشت در کدام سند تاریخی کهنتر از 1800 سال پیش آمده است؛ یا به کسی که نشان دهد در کدام سند تاریخی از کورش به عنوان بنیانگذار کشور ایران یاد شده است؛ یا به کسی که عکسی از تمثال بیمثال منشور کوروش که بر سردر سازمان ملل آویزان است و اینجوری دلنگودلنگ میکند را نشان بدهد؛ یا به کسی که سندی تاریخی نشان دهد که پیشینیان روز ششم فروردین را زادروز زرتشت میدانستهاند؛ یا به کسی که تقویمی قدیمیتر از عمر جمهوری اسلامی را نشان بدهد که مبدأ سه هزار و هفتصد و خردهای برای تقویم زرتشتی بکار رفته باشد؛ و یا اصلاً تقویمی یا مبدأ سالشماریای با قدمت بیش از سی سال را نشان بدهد که صفت «زرتشتی» برای آن بکار رفته باشد؛ یا به کسی که نشان دهد نام کورش در کجای شاهنامه فردوسی آمده است؛ یک جعبه پشمک فرد اعلای یزد جایزه داده میشود.
رنجهای بشری ۱۳۸: کورش بزرگ، کشتن شوهرخاله و تصرف خاله
امروزه عدهای هرودوت را مورخی دروغگو مینامند. این ادعا تا حدی درست است و سابقه تاریخی نیز دارد. برای مثال کتزیاس که مورخ و پزشک رسمی دربار اردشیر دوم هخامنشی بود، هرودوت را دروغزن مینامید. او گزارشی را نقل کرده که با گزارش هرودوت مغایر است. کتزیاس آورده است که کورش پس از غلبه بر ماد اسپیتاماس را کشت و زن او را که آمیتیس نام داشت، تصرف کرد. آمیتیس دختر آستیاگ و خواهر ماندانا و خاله کورش بود. [...]
رنجهای بشری ۱۳۷: شمشیر نمیکشم، مشعل آتش به دست میگیرم!
یکی دیگر از دروغپردازیهای بیپایان کورشپرستان و انتساب سخنان و نقلقولهای خیالی به کورش این است که از قول حضرتش فرمودهاند: «برای نبرد با تاریکی شمشیر نمیکشم، چراغی میافروزم». اما این سخن از اصل و اساس ساختگی نیست. بلکه شکل تغییریافته و تحریف شده آن سخن کورش است که گزنفون نقل کرده و در آن اشاره شده است به نبرد با مردمی که در تاریکی شب خفتهاند، با مشعل آمیخته به قیری که خانههایشان را به آتش میکشد. بطور خلاصه مفهوم این عبارت چنین است که به مردمی که در تاریکی شب خفتهاند با مشعل آغشته به قیر هجوم میبرم. [...]
رنجهای بشری ۱۳۶: کورش بزرگ و به آتش کشیدن خانه مردم
به گزارش گزنفون، کورش در برابر لشکر سراسر مسلح خود نطقی ایراد کرد که خلاصه آن چنین است: «امروز همه نعمتهای آسمانی در اختیار ماست تا به تارومار دشمنی بپردازیم که در خواب است. جوایز این کشتار از برای شما طلا و اموال و نام نیک و آزادگی است. ما در صبح زود در حالی به شهر حمله میکنیم که مردم در بستر ناز و خوشی آرمیدهاند. ما مشعلهای بسیار و قیر فراوان در اختیار داریم و خانههای آنان جملگی از چوب خرما است. سربازان ما خانههای آنان را به سرعت آتش خواهند زد و آنان یا باید بگریزند و یا در میان شعلههای آتش بسوزند». [...]
رنجهای بشری ۱۲۶: وصیتنامه دروغین کوروش
یکی از دروغهای بیپایان کورشپرستان ساختن وصیتنامهای قلابی برای کورش است که حضرتش مثلاً در آن میفرماید: «فرمان دادم بدنم را بدون تابوت و مومیایی در خاک پاک ایران به خاک بسپارند تا اجزای بدنم ذرات خاک ایران را تشکیل دهد». فریبگری از زشتترین کارهایی است که کسی میتواند در قبال انسانها انجام دهد. آن هم در قبال احساسات پاک و بیشائبه جوانان دوستدار میهن و منحرف کردن تعلق خاطر انسانی و شرافتمندانه آنان به طرف منجلابهای پردروغ و سوءاستفاده و به بیراهه کشیدن و تباه کردن آرمانهای باشکوه آنان. کارهای زشتی که همگی زیر پرچم ایراندوستی انجام میشود.
رنجهای بشری ۱۲۵: سنگسار زنان در زمان کورش بزرگ
سنگسار زنان در زمان فرمانروایی کورش بزرگ بر بابل امری متداول بود و در مورد زنان زانیه اجرا میشد. در این مورد مردان از مجازات سنگسار معاف بودند، مگر آنکه به حرم و کنیزان شاه نظر داشتند.
رنجهای بشری ۱۲۴: ارثیه زنان در زمان کورش
توجه به مفاد کتیبههای گلی بدست آمده از زمان فرمانروایی کورش بزرگ بر بابل (و از جمله لوح شماره 277) نشان میدهد که زنان حقالارثی معادل نصف مردان داشتهاند و در موارد خاصی هیچگونه حقالارث به آنان تعلق نمیگرفته است. [...]
آقای ارفعی و ماجرای سطر ۳۶ منشور کورش
روشنگریهای نگارنده پیرامون آسیبهایی که کورشپرستان با دروغها و فریبگریهای خود به فرهنگ ایران زدهاند، موجب شده تا آنان ناتوانی از پاسخگویی و توجیه ابلهان را به شکل دیگری جبران کنند. با دست یازیدن به هتاکی و پروندهسازی و سرکوب که الحق و الانصاف در شأن شخصیت آنان است. آنان همچنین در کنار این کارها، نفسنفس زنان به دنبال موضوع کهنهای نیز دویدهاند که آقای عبدلمجید ارفعی در سال 1379 مدعی شده بود که سطر 36 منشور کورش را ایشان برای اولین بار در جهان ترجمه کردهاند. [...]
رنجهای بشری ۱۲۲: کورش و زرتشت در شاهنامه فردوسی
کورش و هخامنشیان همراه با زرتشت و زرتشتیانی که در سده اخیر خود را به زرتشت منسوب کردهاند، تنها بخشهای کوچکی از گستره بزرگ فرهنگ و تمدن ایرانی هستند و نه همه آن (آنطور که عدهای بدان دامن میزنند). بخشهایی که بیش از آنکه تأثیر سازنده بر فرهنگ و مدنیت ایران داشته باشند، تأثیر ویرانگرانه داشتهاند. مقدار توجه لازم به اینان به همان اندازهای لازم و کافی است که فردوسی در شاهنامه آنرا معین کرده است: چند بار اشاره گذرا و مبهم به نام زرتشت، بیتوجهی به دین زرتشتی و بیتوجهی و سکوت مطلق نسبت به کورش و دیگر هخامنشیان به استثنای شرح مبسوط غلبه اسکندر بر آنان. فردوسی به درستی نشان داده است که اهمیت و جایگاه این نامها در فرهنگ ایران در همین حد ناچیز است و نه بیش از آن.
رنجهای بشری ۱۲۱
آیا ممکن است که لشکرکشیها و جهانگشاییها بجای ویرانگری منجر به آبادانی شده باشند؟ آیا شاهدی تاریخی وجود دارد که نشان دهد سپاهیان عظیم کورش یا داریوش یا چنگیز یا آتیلا یا نرون، مشغول ساخت شهر و آبانبار و مدرسه و درمانگاه و لایروبی قنوات و شخمزدن زمین و دیگر کارهای عامالمنفعه شده باشند؟
رنجهای بشری ۱۲۰: کورش بزرگ و بنیانگذاری کشور ایران؟
یکی دیگر از فریبگریهای کورشپرستان و آسیبهایی که با پرچم ایراندوستی به ایران میزنند، این است که سعی میکنند کورش را بنیانگذار کشور ایران معرفی کنند. در حالیکه نه تنها در اسناد تاریخی چنین ادعایی نیامده، که حتی در زمان کورش و هخامنشیان چیزی به نام کشور «ایران» وجود خارجی نداشته است. اما اگر منظور کشوری است که بعدها ایران نامیده شد، در اینصورت باید گفت که قدمت این کشور و تمدن بسا بیش از زمان کورش است و چنین ادعایی موجب بیقدر کردن قدمت تاریخی یک تمدن کهنسال خواهد بود. کمترین آسیب چنین ادعایی این خواهد بود که مدعیانش نخواهند توانست از قدمت تمدن بیش از 2500 سال و دستاوردهای علمی و اجتماعی آن سخنی بگویند و یا از آن دفاع کنند. دوستی خاله خرسه که میگویند همین است.
رنجهای بشری ۱۱۹
کورش و هخامنشیان توانستند در مدت کوتاهی تمامی تمدنهای بشری از هند و سُغد و ماد تا به لیدی و بابل و حبشه و مصر را تصرف و نابود کنند. در این میان، یونان تنها تمدن/ شهرنشینی در منطقه بود که بهرغم هجوم هخامنشیان و غارت و سوزاندن آتن، توانست در آخرین لحظات و با شجاعت آخرین نفرات بر آنان پیروز شود و جان سالم به در برد. اگر چنین مقاومتی روی نداده بود، این آخرین بازمانده تمدن بشری نیز نابود شده بود و نسل بشر میبایست برای ادامه حیات به روی درختان بازگردد.
رنجهای بشری ۱۱۶
از خوشاقبالی بشریت بود که هخامنشیان زرتشتی نبودند، که اگر بودند، خوی تجاوزگری نظامی هخامنشی با سرکوبگری دینی زرتشتی در هم میآمیخت و نسل بشر را به باد فنا میداد.
رنجهای بشری ۱۱۲
تمدن درخشان بابل با تمامی مظاهر علمی و اجتماعی آن به باد فنا رفت و وحشیگری کورش و بازماندگان هخامنشی او بر جای آن نشست. دریغ است که هر آنچه از مظاهر مدنیت در ماقبل هجوم کورش به بابل دیده و شناسایی شده است، آخرین نمونههای آن در طول تاریخ بشری است. [...]
آیا جهان کورش را میستاید و برایش روز جهانی میگیرد؟
یکی از پاسخها و واکنشیهایی که در قبال نوشتههایم میبینم و یا به دستم میرسد، چیزهایی شبیه این است که «آقاجان همه دنیا دارند کورش و حقوق بشرش را ستایش میکنند، برایش روز جهانی گرفتهاند و منشورش را بر سردر سازمان ملل آویزان کردهاند، یعنی همه نمیفهمند و تو میفهمی؟» آشکار است که چنین واکنشیهایی ناشی از بیاطلاعی، نبود مطالعه، فریب خوردن، و آلت دست شدن است. کسی که باوری را با آگاهی و اندیشه و مطالعه به دست آورده باشد، باید بتواند پاسخ هر سخن و ادعا را با اتکای به منابع تاریخی نقیض آن بیان کند و نه با چنین مهملات دلخوشانهای. اینکه عدهای تصور میکنند همه دنیا در حال ستایش کورش و حقوق بشرش هستند، حکایت همان ملانصرالدین است که در حمام آواز میخواند و از پژواک صدای خودش در حمام خالی خوشش میآمد. اما وقتی به خود غره شد و برای اذان گفتن بر بام حمام خزید، سنگها بود که به استقبالش فرود میآمد. [...]
زنان کورش بزرگ: آیا کورش فقط یک زن داشت؟
اخیراً مطلبی به فراوانی و با عنوانهایی شبیه به «کورش پادشاهی که تنها یک زن داشت» در اینترنت منتشر شده است. در بخشی از آن گفتارها به سخنی از این نگارنده نیز استناد شده است که تاریخ مرگ کاساندان را معین کرده بودم. اما چنین ادعایی درست نیست. کورش بطور همزمان دستکم دو یا سه زن رسمی داشته است: «آمیتیس» خواهر ماندانا و خاله خودش که او را پس از اشغال کشور ماد و پس از کشتن شوهرش تصرف کرده بود؛ «کاساندان» دختر فرناسپ که ظاهراً زن اصلی حرمسرا و مادر ولیعهد بود؛ و «نییِتیس» دختر آماسیس دوم فرعون مصر که کاساندان نگران توجه زیاد کورش به او بود. [...]
آیا اصالت منشور کورش قطعی است؟
این یک سؤال است: در قلابی بودن اثری که به عنوان منشور کورش در تهران به نمایش گذاشته شد و اهداف فریبگرانه سیاسی را دنبال میکرد، ظاهراً تردید چندانی نیست و شواهد موجود بر صحت آن دلالت دارد؛ اما گذشته از این، آیا اصالت منشور منسوب به کورش بزرگ هخامنشی که در موزه بریتانیا نگهداری میشود، قطعی و بلاتردید است؟ آیا بطور قطع میتوان گفت که این کتیبه متعلق به زمان کورش است و به فرمان او نوشته شده است؟ آیا با توجه به اینکه [...]
رنجهای بشری ۹۷: کورش در تورات
کورش بزرگ در متن عهد عتیق (تورات) گرامی داشته شده و نجاتدهنده یهودیان از اسارت هفتاد ساله در بابل معرفی شده است. اما در همان کتاب او مجری خواست و اراده و این سخن خدای بزرگ برای نابودی بابل نیز بوده است: «من خود بر ضد بابل بر خواهم خواست و آنرا نابود خواهم کرد. نسل بابلیان را ریشهکن خواهم کرد تا دیگر کسی از آنان زنده نماند. بابل را به باتلاق تبدیل خواهم کرد تا جغدها در آن منزل کنند. با جاروی هلاکت بابل را جارو خواهم کرد تا هر چه دارد از بین برود (کتاب اشعیا، باب 14، بند 22 و 23)»؛ «پس از هفتاد سال، پادشاه بابل و قوم او را بخاطر گناهانشان مجازات خواهم نمود و سرزمین ایشان را به ویرانهای ابدی تبدیل خواهم کرد (کتاب اِرمیا، باب 25، بند 12)». شواهد تاریخی و باستانشناختی نشان میدهد که این خواست در عمل به دست کورش اتفاق افتاد و پس از حمله کورش به بابل تمدن کهن و باشکوه آن برای همیشه از میان رفت.
رنجهای بشری ۹۳
از فردوسی میتوان آموخت که خشونت و تجاوز همیشه و به دست هر کس که انجام شده باشد، ناشایست و ناپسند و قابل سرزنش است. چه خشونتورزی تورانیان در ایران باشد و چه خشونتورزی ایرانیان در توران. تجاوز زشت است، چه تجاوز اسکندر به ایران باشد و چه تجاوز کورش به بابل.
رنجهای بشری ۸۲
مجموعه دروغها و غلوهایی که برای بزرگنمایی کورش هخامنشی ساخته و بافته شده به اندازهای فراوان و حیرتانگیز است که تقریباً شامل هر آن چیزی میشود که به کورش نسبت داده شده است. زدودن همه این دروغها و روشنگری در قبال آنها به دلیل روحیه پرخاشگرانه و سرکوبگرانه کورشپرستان و موجی از وحشت و هتاکی که در جامعه براه انداختهاند، بسیار دشوار است.
رنجهای بشری ۷۱
فردوسی در حالی نام کورش را در شاهنامه نیاورده است که از افتخارات و کرامات اسکندر تعریف و تمجید کرده و از او با صفات نیکی همچون خردمند، بیداردل، دورکننده بدیها، سازنده، آرام کننده کشور، شاهوار، با فر و فرهنگ، خوبچهر، خوبگفتار، دادگر، پیروزبخت، بخشنده و آشتیجو یاد کرده است. [...]
رنجهای بشری ۷۰
هیچ پادشاه یا سرداری نمیتوانسته بدون قتلعامهای گسترده و بدون غارت داراییهای عمومی و خصوصی مردمان کشور خودش و کشور مقابل، دست به کشورگشایی و جهانگشایی بزند. محرک آن پادشاه و سرداران و سپاهیان برای جهانگشایی، فقط امید به پیروزی و غارت کشور مغلوب بوده است.
رنجهای بشری ۶۸: بردهداری و اجاره فاحشه در زمان کورش بزرگ
به موجب الواح هخامنشی کشف شده در بابل دانسته شده که کورش و کمبوجیه با سرمایهای که از محل غارت لیدی تأمین شده بود، در مؤسسه مالی اگیبی سرمایهگذاری کردند. فعالیتهای این مؤسسه از جمله عبارت بود از: اعطای وام با بهره سی تا پنجاه درصد در ماه، خرید و فروش برده و اجاره دادن فاحشه. برای آگاهی بیشتر بنگرید به:
رنجهای بشری ۶۷: وادار کردن دختران به فحشا در زمان کورش بزرگ
کورش هخامنشی در منشور مشهورش نکاتی دال بر برانداختن بردهداری یا برانداختن بهرهکشی از انسانها آورده است. اما این ادعا با کتیبههای دیگر عصر هخامنشی موافقت ندارد. برای مثال به موجب لوحه شماره ۲۵۲ از سال هشتم پادشاهی کورش در بابل، دختری به نام تابموتو به دلیل اینکه پدرش یک سکه طلا و ده سکه نقره به مؤسسه مالی یا رباخانه اگیبی بدهی داشت، به گرو گرفته شد تا زمانی که پدرش بدهی خود را تسویه کند. دخترانی که به گرو گرفته میشدند، برای بهرهکشی جنسی اجاره داده میشدند تا خسارت تأخیر را جبران کنند. [...]
رنجهای بشری ۶۲
فرصتالدوله شیرازی که پژوهش و گزارش مفصل و مصوری از آثار باستانی و تاریخ و جغرافیای استان فارس را در اواخر پادشاهی ناصرالدینشاه قاجار نوشته، در شرح بنای موسوم به مشهد مادرسلیمان آورده است: «بنابر آنچه مورخین فرنگستان را عقیده است، آن مقبره پادشاهی است که نام او کوروش بوده و او را چتریش نیز مینامیدهاند». این عبارت و این تنها یادکرد از نام کورش در کتاب فرصتالدوله نشان میدهد که حتی در دوره قاجار و در میان پژوهشگران تاریخ و جغرافیا، نام کوروش تا این اندازه برای ایرانیان جدید و ناشناخته بوده است. این در حالی است که شرح حال بسیاری از پادشاهان پیش از اسلام در کتاب او آمده است. [...]
رنجهای بشری ۶۰
بیان واقعیتهای در باره کورش که متکی به اسناد تاریخی هستند، کورشستیزی نیست؛ بلکه روشنگری در برابر دروغپردازی و مقابله با موج جدید خرافهپرستی و ساختن امامزادههای قلابی استعماری است.
اندر ماجرای بیبیسی و کورش بزرگ
هر چند از قافله عقب ماندهام، اما به تازگی متوجه شدم که بیبیسی پس از آن داستان جمهوری آذرآبادگان و نیز ماجرای نژاد آریایی، یک خیمهشببازی جدیدتر و بامزه و توأم با سیاهبازی راه انداخته و از توی قوطی شعبدهاش هم نام شریف و مستطاب کورش بزرگ را به عنوان شخصیت برجسته تمام قرون و اعصار- از اولینالاولین تا آخرینالآخرین- معرفی فرموده است. آن هم با انتخاب و رأی مخفی «ملت شریف ایران». دست مریزاد! نه تنها غیرمترقبه نبود و انتظار آن میرفت، که اگر جز این میبود، جای تعجب داشت. [...]
رنجهای بشری ۵۹
حمله و استیلای کورش بزرگ به اندازهای ویرانگرانه بود که از زمان شروع تجاوزات او تا پایان شاهنشاهی هخامنشیان، نه تنها شهر یا روستایی ساخته نشد، که حتی شهر یا روستایی در ایران شناسایی نشده که در زمان آنان سکونتگاه انسان بوده باشد.
رنجهای بشری ۵۸
شخصیت کورش به اندازهای برای ایرانیان جدید و ساختگی است که نمیتوان ایرانی هفتاد سالهای را یافت که نامش کورش باشد.
کورش هخامنشی در منابع کهن
1- کورش هخامنشی در متون اوستایی: نام کورش در متون اوستایی (اعم از یسناها، یشتها، ویسپرد، وندیداد و خردهاوستا) نیامده است. 2- کورش هخامنشی در متون شرق ایرانی: نام کورش در متون شرق ایرانی (اعم از سغدی، بلخی، خوارزمی، سکایی و جز آنها) نیامده است. 3- کورش هخامنشی در متون فارسی باستان: در متون فارسی باستان هخامنشی اطلاعاتی باره کورش وجود ندارد و فقط در دو جا نام او به شکلهای زیر آمده است. یکبار در کتیبههای کوتاه و مکرر پاسارگاد: «من کورش، شاه هخامنشی»؛ و دیگری در کتیبه داریوش در بیستون که کمبوجیه و بردیا پسران کورش معرفی شدهاند: «پسر کورش به نام کمبوجیه از دودمان ما در اینجا شاه بود»، «مغ گئومات به دروغ چنین میگفت که من بردیا پسر کورش هستم»، «وَهیَزداتَه به دروغ چنین میگفت که من بردیا پسر کورش هستم». [...]
رنجهای بشری ۵۴
اگر ملکه توموروس کورش بزرگ هخامنشی را که قصد تصرف او و کشورش را داشت، نکشته بود؛ میتوان احتمال داد که اکنون اثر چندانی از تمدن بشری برجای نمانده بود.
رنجهای بشری ۵۲
در فاصله زمانی ساخت شهر مادی هگمتانه (از آخرین شاه ماد) و ساخت شهر سِلوکی سِلوکیه (از نخستین شاه سلوکی) هیچ شهری در ایران ساخته نشد. این زمان برابر است با زمان پادشاهی کورش بزرگ و بازماندگان هخامنشی او.
رنجهای بشری ۵۰
کورش شخصیت مهجور و ناشناختهای بود که برای مقاصد استعماری رنگ و لعاب داده شد. چونان شغال رنگآمیزی شده مولانا که طاووس ابلهان بود.
رنجهای بشری ۴۹
ملتی که تاریخ نمیداند و نمیخواهد که بداند، سرنوشت خود را به دست سلطهگرانی میسپارد که برایش شخصیتهای مقدس میتراشند و بزودی با نام همان شخصیتها غارت و قتلعامش میکنند.
رنجهای بشری ۴۷
نام کورش نه تنها در شاهنامه فردوسی نیامده، که در سراسر متون اوستایی، متون پهلوی اشکانی، متون پهلوی ساسانی، متون مانوی، متون سغدی، و دیگر متون ایرانی میانه نیز نیامده است. این سکوت در کنار سکوت یا کمتوجهی متون فارسی و تاریخنامههای سدههای میانه، نشان میدهد که گویا ایرانیان برای کورش اهمیتی قائل نبودهاند و توجهات غلوآمیز اخیر ظاهراً ناشی از القائات استعماری و عادت و علاقه دیرین ما به ساختن پهلوانهای پوشالی و امامزادههای قلابی است.
رنجهای بشری ۴۳
سیاست عنانگسیخته و لجام دریدهای که قصد دارد از کورش بزرگ امامزادهای معصوم و مدرن بسازد و او را به سرای مقدسات نقدناپذیر سوق دهد، چند هدف را دنبال میکند: فریب افکار عمومی و پرورش سربازان آماده جاننثاری برای مقاصد جدید استعماری، عَلَمکردن مستمسکی جدید برای علاقمندان به پهلوانپنبهپرستی، برپای کردن دکان کورشپرستی و کورشفروشی، بیبها کردن و فراموشانیدن بزرگان و افتخارات راستین ایرانزمین، نفرتپراکنی و گسترش تفرقه میان مردم و اقوام با ظاهرسازیهای ملیگرایانه و ناسیونالیستی، توجیه حمله و تجاوز به کشورهای دیگر در صورت لزوم.
انگلیس و جعل کتیبههای باستانی بینالنهرین
در سده نوزدهم میلادی، فرانسویان در ایران و انگلیسیان در عثمانی (بینالنهرین و دیگر سرزمینهای میان ایران تا اروپا) امتیاز انحصاری حفاری و فعالیتهای عتیقهیابی را به دست آوردند. با اینکه فعالیتهای فرانسویان در ایران محدود به پیدا کردن آثار باستانی و انتقال قانونی و غیرقانونی آنها به موزه لوور در پاریس بود، اما فعالیت انگلیسیان از این فراتر رفت و به جعل آثار باستانی و به ویژه جعل کتیبههای باستانی نیز منجر شد. سه انگیزه اصلی برای چنین جعلهایی وجود داشته است: القای مفاهیمی که مورد نیاز استعمارگران در کشورهای استعمارزده بوده است؛ ساخت نسخه بدل و رونوشت از کتیبهها؛ و سوداگری از محل فروش آثار باستانی قلابی که در آن زمان موزهها و مجموعهداران فراوانی در سراسر دنیا خواهان آنها بودهاند. [...]
رنجهای بشری ۳۹
کورش بزرگ معادل با فرهنگ ایران نیست و ظاهراً خود از نابودکنندگان فرهنگ ایران بوده است. از دوران طولانی پادشاهی کورش نه تنها نشانهای باستانشناختی یا روایتی تاریخی از انجام فعالیتهای سازنده و خدمت به فرهنگ و مردم و کشور به دست نیامده است، که بسیاری از یادمانهای کهن در مدت پادشاهی او از بین رفتند.
رنجهای بشری ۳۷
ممکن است که حمله اسکندر مقدونی به سرزمینی که بعدها ایران نامیده شد، بازتاب طبیعی تجاوز کورش، داریوش، خشیارشا و دیگر پادشاهان هخامنشی به بابل و لیدی و مصر و یونان و دیگر کشورها باشد. چنانکه گفتهاند: «از هر دست که بدهی از همان دست میگیری».