Skip to content
بایگانی کلیدواژه کورش

رنج‌های بشری ۵۰: کورش و طاووس مولانا

کورش شخصیت مهجور و ناشناخته‌ای بود که برای مقاصد استعماری رنگ و لعاب داده شد. چونان شغال رنگ‌آمیزی شده مولانا که طاووس ابلهان بود.

رنج‌های بشری ۴۷: کورش و سکوت منابع ایرانی

نام کورش نه تنها در شاهنامه فردوسی نیامده، که در سراسر متون اوستایی، متون پهلوی اشکانی، متون پهلوی ساسانی، متون مانوی، متون سغدی، و دیگر متون ایرانی میانه نیز نیامده است. این سکوت در کنار سکوت یا کم‌توجهی متون فارسی و تاریخ‌نامه‌های سده‌های میانه، نشان می‌دهد که گویا ایرانیان برای کورش اهمیتی قائل نبوده‌اند و توجهات غلوآمیز اخیر ظاهراً ناشی از القائات استعماری و عادت و علاقه دیرین ما به ساختن پهلوان‌های پوشالی و امامزاده‌های قلابی است.

انگلیس و جعل کتیبه‌های باستانی بین‌النهرین

در سده نوزدهم میلادی، فرانسویان در ایران و انگلیسیان در عثمانی (بین‌النهرین و دیگر سرزمین‌های میان ایران تا اروپا) امتیاز انحصاری حفاری و فعالیت‌های عتیقه‌یابی را به دست آوردند. با اینکه فعالیت‌های فرانسویان در ایران محدود به پیدا کردن آثار باستانی و انتقال قانونی و غیرقانونی آنها به موزه لوور در پاریس بود، اما فعالیت انگلیسیان از این فراتر رفت و به جعل آثار باستانی و به ویژه جعل کتیبه‌های باستانی نیز منجر شد. سه انگیزه اصلی برای چنین جعل‌هایی وجود داشته است: القای مفاهیمی که مورد نیاز استعمارگران در کشورهای استعمارزده بوده است؛ ساخت نسخه بدل‌ و رونوشت از کتیبه‌ها؛ و سوداگری از محل فروش آثار باستانی قلابی که در آن زمان موزه‌ها و مجموعه‌داران فراوانی در سراسر دنیا خواهان آنها بوده‌اند. […]

رنج‌های بشری ۳۹: کورش و فرهنگ ایران

کورش معادل با فرهنگ ایران نیست و ظاهراً خود از نابودکنندگان فرهنگ ایران بوده است. از دوران طولانی پادشاهی کورش نه تنها نشانه‌ای باستان‌شناختی یا روایتی تاریخی از انجام فعالیت‌های سازنده و خدمت به فرهنگ و مردم و کشور به دست نیامده است، که بسیاری از یادمان‌های کهن در مدت پادشاهی او از بین رفتند.

رنج‌های بشری ۳۷: حمله اسکندر بازتاب حمله کورش و داریوش

ممکن است که حمله اسکندر مقدونی به سرزمینی که بعدها ایران نامیده شد، بازتاب طبیعی تجاوز کورش، داریوش، خشیارشا و دیگر پادشاهان هخامنشی به بابل و لیدی و مصر و یونان و دیگر کشورها باشد. چنانکه گفته‌اند: «از هر دست که بدهی از همان دست می‌گیری».

رنج‌های بشری ۳۱: آزادی از یوغ کورش

جامعه و فرهنگ ایرانی هنگامی می‌تواند رشد تاریخی خود را باز یابد که بتواند خود را از یوغ یکی از موجودات مقدس‌نمای ساخته استعمار به نام کورش آزاد کند و او را به جایی بازگرداند که در حد و اندازه خودش است.

رنج‌های بشری ۲۸: کورش و نابودی ماد، لیدی و بابل

اگر کورش سه کشور و تمدن درخشان ماد، لیدی و بابل را از میان نبرده بود، ای بسا انسان امروز در جهانی زیباتر، شادتر و خوشبخت‌تر زندگی می‌کرد.

رنج‌های بشری ۲۲: کورش و نابودی ماد

کشور و تمدن ایرانی مادها چنان به دست کورش بزرگ نابود و غارت شد که تقریباً هیچ یادمانی از آن برجای نمانده است. نه اثری از خط و زبان و قوانین، و نه نشانه‌ای از هگمتانه و دیگر شهرهای بزرگ. تباهی ماد چنان گسترده بود که امروزه عده‌ای از پژوهشگران بر این گمانند که چیزی با نام تمدن ماد وجود خارجی نداشته است.

رنج‌های بشری ۲۱: کورش و سازندگی

سازندگی در زمان کورش بزرگ به اندازه‌ای بی‌معنا است که از زمان فرمانروایی هفده ساله او بر بابل حتی یک خشت برجای نمانده که بر خشتی دیگر نهاده شده باشد.

رنج‌های بشری ۱۸: منشور کورش علیه کورش

قاعده‌ای حقوقی می‌گوید که «اعتراف و ادعای هر شخص فقط علیه خودش اعتبار دارد و نه به نفع خودش». بر همین اساس از آنچه کورش در منشور مشهورش نوشته است، فقط می‌توان علیه خودش استفاده کرد و نه به نفع خودش. از هیچ «فتح‌نامه‌ای» که یک مهاجم مسلح در شرایط غلبه و بهره‌مندی از قدرت نوشته است، نمی‌توان به نفع آن مهاجم و به زیان کشور مغلوب و مردم لگدمال شده استفاده کرد.

رنج‌های بشری ۱۷: کشورهای مغلوب و استقبال مردمی

وقتی عبارت «استقبال مردمی» کشورهای مغلوب از کورش هخامنشی را می‌شنوم و یا در منشور او می‌بینم، چقدر یاد مفهوم و کارکرد امروزی این اصطلاح می‌افتم.

رنج‌های بشری ۱۳: جهانگشایی در صلح

به کسی که باور می‌کند کورش کشورگشایی می‌کرد و خون از دماغ کسی نمی‌آمد، چه می‌توان گفت؟

رنج‌های بشری ۱۰: کورش و سکوت فردوسی

سکوت مطلق فردوسی و بایکوت نام کورش در شاهنامه دلایل مختلفی می‌تواند داشته باشد. از جمله اینکه، احتمالاً فردوسی آوردن نام کورش را در شأن شاهنامه نمی‌دانسته و یا اینکه کورش ناشناخته‌تر و بی‌اهمیت‌تر از آن بوده که نامش به گوش فردوسی رسیده باشد.

رنج‌های بشری ۹: ملی‌گرایی و آینده انسان‌ها

به عنوان کسی که بیست سال است در باره ایران و به عشق ایران می‌نویسد، می‌گویم که اگر از همین حالا در برابر فاشیسم هولناکی که با هدایت استعمارگران و با نقاب ملی‌گرایی و آریایی‌گرایی، و یا کورش‌پرستی و ترک‌پرستی جلو می‌آید، مقاومت نشود، آینده شوم دیگری رقم خواهد خورد که هستی انسان‌ها را زیر نام و پرچم جدیدی به باد فنا خواهد داد. […]

رنج‌های بشری ۸: کشورهای پهناور و صلح‌طلبی

نقشه پهناور شاهنشاهی کورش و هخامنشیان با هر ادعایی که سازگاری داشته باشد، با ادعای صلح و حقوق بشر سازگاری ندارد و فقط یک ساده‌دل می‌تواند آنرا باور کند.

هجوم مغول ویرانگرتر بود یا هجوم کورش؟

هجوم مغول با اینکه ویرانگر و تباه‌کننده بود، اما منجر به نابودی هیچیک از مشخصه‌های هویت ایرانی نشد. آنان حتی در نهایت از سبک تازه و نوینی در فرهنگ و هنر و معماری حمایت کردند و آثار ارزنده‌ای از خود برجای گذاردند. علاوه بر این، هجوم مغول موجب سقوط قطعی خلفای عباسی نیز شد که ایرانیان و دیگر ملت‌ها از ساقط کردن آنان عاجز شده بودند. اما هجوم کورش به بابل- برخلاف هجوم مغول به ایران- منجر به نابودی قطعی مشخصه‌های هویت بابلی شد. هجوم کورش نه تنها موجب شکل‌گیری سبک تازه‌ای در فرهنگ و هنر و معماری و دیگر دستاوردهای فکری یا مادی نشد، که حتی همان دستاوردهای موجود علمی و اجتماعی را که بابل به تازگی بدان‌ها دست یافته بود، به باد یغما داد. […]

حمله آنان گجستگی بود و حمله ما خجستگی؟

هر یک از سه سپاه مهاجم مقدونی و عرب و مغول فقط یکبار به ایران حمله کردند. در آن یکبار نیز بیشتر قوا و قشونشان را ایرانیان تشکیل می‌داده‌اند. اما ایرانیان بارها و بارها در طول تاریخ به کشورهای همسایه حمله کرده و آنجاها را غارت کرده و به آتش کشیده‌اند. اگر آنان نتوانستند ایران را نابود کنند، اما ایران توانست چند کشور و شهر و تمدن بزرگ و درخشان را برای همیشه نابود کند. بخصوص در زمان کورش هخامنشی و شاپور یکم ساسانی. با این حال سالیانی بس دراز است که ایرانیان بخاطر همان یک حمله، همگی مقدونیان و اعراب و مغولان را از زمان بدو آفرینش تا به روز رستاخیز با زشت‌ترین و ناپسندترین تعابیر یاد می‌کنند، اما حملات خود را از روی پاکی و پارسایی و پیروی از حقوق بشر می‌دانند و نقشه آن «مرز پر گهر» و آن تاخت‌و‌تازها و ویرانگری‌ها را با افتخار بر در و دیوارها می‌چسبانند که «نیزه مرد پارسی بسی دورتر جای رفته» (از کتیبه داریوش یکم در نقش‌رستم).

کورش هخامنشی و مصادره اسناد تاریخی

تاریخ و مطالعات باستانی دو کاربرد اصلی دارد: اقناع حس کنجکاوی و کسب تجربه از گذشتگان برای ساختن امروز و فردا. در هر دو مورد، لازم است تا به تاریخ و شواهد باستانی «همانگونه که بوده» توجه شود و نه «آنگونه که دوست داریم بوده باشند». قطعه‌قطعه کردن تاریخ بنا به ذوق و پسند شخصی و برداشتن تکه‌های مورد علاقه و نادیده انگاشتن تکه‌هایی که بدان علاقه نداریم، نه به کار اقناع حس کنجکاوی می‌آید و نه به کار تجربه و آموختن از تاریخ. چرا که در هر دو مورد، بخشی از واقعیت نادیده گرفته شده است. چنین اعمالی به کار دو گروه می‌آید: کسانی که به دنبال دستمایه‌هایی برای دلخوشی و تخدیرهای ناشی از خلأهای عاطفی هستند، و نیز کسانی که تاریخ را ابزاری برای القای مفاهیمی به سود منافع خود و بهره‌کشی‌های ناشی از آن می‌دانند (همچون پان‌ایرانیست‌ها، پان‌ترکیست‌ها، پان عربیست‌ها و دیگر انواع گرایش‌هایی که در نهایت به نژادپرستی و فاشیسم ختم شده‌اند و یا خواهند شد). هر دوی این گروه‌ها، نه تنها بخشی از تاریخ را نادیده می‌گیرند، که با افزوده‌های مجعول و ادعاهای ساختگی (همچون انبوهی از نقل‌قول‌های دروغین منسوب به کورش)، خود یا هواداران خود را گمراه می‌سازند و راه دستیابی به واقعیت‌ها و تجارب تاریخی را مسدود می‌کنند. چنین است که هر گاه که تاریخ را یکسونگرانه ببینیم و در دل ما باور به چیزی مطلقاً خوب و نقدناپذیر جوانه زند، فاشیسم و استبداد از همانجا شروع به رشد می‌کند. […]

محبوبیت مردمی: کورش یا نبونید؟

پردهٔ اول: کورش در سطرهای سوم تا نوزدهم منشور مدعی می‌شود که مردم بابل از نبونید (شاه بابل) ناراضی بودند و او را شاهی می‌دانستند که اندوه و غم، سختی معاش، و رنج و آزار و مرگ برای مردم خود آورده بود. کورش می‌گوید که مردم بابل از خدای بزرگ خواستند که شاهی خوب برای آنان بیابد و خدای بزرگ هم پس از اینکه سراسر جهان را گشت، کورش را یافت و از او حمایت کرد تا شاه بابل شود. آنگاه همه مردم از پادشاهی کورش که توأم با راستی و عدالت بود و آنان را از غم و مرگ رهایی داده بود، خوشنود شدند و او را شادباش گفتند. پردهٔ دوم: داریوش در سطر شانزدهم از کتیبه بیستون گزارش می‌کند که شخصی به نام نَدینتوبِل که خود را پسر نبونید معرفی می‌کرد، قیام کرد و با حمایت همه مردم شاه بابل شد. داریوش چند ماه بعد و در سطر چهاردهم از ستون سوم همان کتیبه مجدداً گزارش می‌کند که شخص دیگری نیز به نام اَرَخَه که خود را پسر نبونید معرفی کرد، قیام کرد و با حمایت همه مردم شاه بابل شد. هر دوی این قیام‌ها توسط داریوش سرکوب شدند. […]

کورش واقعی و کورش افسانه‌ای

کورش دو شخصیت واقعی و افسانه‌ای دارد. شخصیت واقعی آنست که محققان در پی دستیابی به آن هستند و با موفقیت چندانی نیز روبرو نمی‌شوند. شخصیت افسانه‌ای آنست که داستان‌سرایان و سلطه‌‌گران آنقدر در پیرامون آن گفته و تکرار کرده‌اند که شبیه به واقعیت شده است. کورش یک شخصیت مبهم تاریخی است که مجموع اطلاعات قطعی تاریخی در پیرامون او از چند سطر فراتر نمی‌رود. آنچه که فعالان سیاسی از کورش بیان می‌کنند و خود را به او می‌چسبانند، چیزی بیش از نیرنگ‌بازی و سوءاستفاده از تعلق خاطر مردم به قهرمان‌سازی نیست. در کشورهای عقب‌افتاده که سطح مطالعات و آگاهی‌های متوسط عمومی اندک است، راه موفقیت سیاسیون و کسب محبوبیت، سوءاستفاده از یک شخصیت محبوب و در صورت لزوم، ساختن و پرداختن چنین شخصیتی است. این کاری است که قدرت‌های بزرگ در یکی- دو سده اخیر در بسیاری از کشورهای تحت سلطه انجام دادند. […]

ثبت آثار ملی، ممنوعیت خبررسانی و منشور کورش قلابی نیست!

وضعیت ثبت آثار ملی یا آثار باستانی در ایران با دو معضل جدی روبرو است. نخست اینکه، ثبت شدن یا نشدن اثری در فهرست آثار ملی، تفاوت چندانی با یکدیگر ندارند. برای اثری که در فهرست آثار ملی ثبت می‌شود، هیچگونه برنامه پژوهشی یا حفاظتی طراحی و اجرا نمی‌شود. به استثنای تعدادی از آثار که می‌توانند به دلیل وجود بازدیدکننده فراوان، درآمدزا باشند. میزان تخریب در آثار ثبت‌شده و یا ثبت‌نشده، تفاوت چندانی با یکدیگر ندارند و همگی در معرض آسیب‌های جدی هستند. از طرف دیگر، انتخاب آثار برای ثبت ملی با موازین و معیارهای مناسبی انجام نمی‌شود. برای مثال ممکن است خانه‌ای را به این دلیل به ثبت برسانند که فلان شخصیت، یک یا دو روز در آنجا اقامت داشته است. چنین تصمیم‌هایی موجب اعتراض صاحبان آن خانه و طرح شکایت در دستگاه‌ قضایی می‌شود. احتمال دارد که رأی اخیر دیوان عدالت اداری مبنی بر خروج چند اثر از فهرست آثار ملی با در نظر گرفتن همین ناهنجاری‌ها بوده باشد. […]

ذوالقرنین و کورش

چند سال پیش در فیلم مستندی که یکی از شبکه‌های تلویزیون مالزی در باره ذوالقرنین ساخته بود، گفته بودم که احتمالاً ذوالقرنین دارای صفاتی از کورش است که به اسکندر تعمیم یافته و شاید دربردارندهٔ شخصیت هر دوی آنان باشد. اما اکنون آن احتمال را نادرست می‌دانم. کسی که در سورهٔ کهف قرآن کریم «ذی‌القرنین» (ذوالقرنین) نامیده شده، کلاً و جزئاً هیچ شباهت و نسابت و ربط و ارتباط و پیوند و پسوندی با کورش هخامنشی (و نیز اسکندر مقدونی) ندارد.

نگرانی‌هایی پیرامون منشور کورش

امروزه تبادل فرهنگی و دادوستدِ امانیِ اشیای باستانی، امری متداول و مکرر در میان موزه‌های جهان است. اما به دلیل اینکه موزه‌های ایران تاکنون در چنین تبادلاتی شرکت نکرده بوده‌اند و صرفاً «دهندۀ آثار» بوده‌اند و نه «گیرندۀ آن»، چنین رویدادی برایشان بسیار مهم جلوه کرده است.

نگرانی پیرامون آسیب‌رسیدن به منشور کورش تا اندازه‌ای بجا و تأمل‌پذیر است و تا اندازه‌ای بی‌مورد. با توجه به اینکه گاهی در دستگاه میراث فرهنگی کشور بی‌توجهی‌هایی به آثار باستانی دیده شده و تخریب یا سرقت آنها به فراوانی و به تناوب روی داده است، چنین نگرانی‌هایی طبیعی هستند و حساسیت و سوءظن علاقه‌مندان را بر می‌انگیزد. اما از سوی دیگر، احتمال تخریب یا سرقت منشور کورش بعید به نظر می‌رسد. چرا که آسیب‌دیدگی، گمشدن یا دزدیده شدنِ آثار موزه‌ها، معمولاً عامل بیرون از موزه نداشته و عوامل آن در داخل موزه‌ها بوده‌اند. اما در این مورد خاص- با توجه به شهرت و پشتیبانی خبری گسترده- گمان نمی‌کنم که خطری «جسمی» منشور کوروش را تهدید بکند. […]

نمایش موقت منشور کورش در ایران

نگارش منشور کورش در ادامۀ یک سنتِ دیرینۀ پادشاهانِ بابل و آشور برای ثبت رویدادها بوده است. نیمه نخستِ این کتیبه از زبان گویندۀ ناشناسی که به احتمال یکی از رویدادنامه‌نگاران یا بزرگان بابل بوده، نویسانده شده و کورش با ضمیر سوم شخص خطاب شده است. نیمۀ دوم کتیبه با ضمیر اول شخص و از زبان کورش بازگو شده است.

اما به‌رغم برخی صفات نیکی که به کورش منسوب می‌شود، نمی‌باید او را سرای نقدناپذیری و مطلق‌اندیشی سوق داد و از او یک بُت مقدس و بی‌اشتباه تراشید. حمله کورش به کشور مستقل بابل و چندین کشور دیگر (بدون اینکه با آنها در حال جنگ بوده باشد) قابل دفاع نیست. ورود کورش بدون جنگ و خونریزی به شهر بابل، نه بخاطر تمایلات شخصی او (که فرمانده یک سپاه بزرگ و مسلح بوده) که به دلیل تسلیم شدن بابل بوده است. پس از کورش، تمدن درخشان بین‌النهرین و نیز سنت دیرین رویدادنامه نگاری در آنجا برای همیشه از بین رفت و کتیبه کورش آخرین نمونه رویدادنامه‌های رایج در بین‌النهرین بوده است. […]

مومیایی کورش: نمونه تازه‌ای از ادعاهای نسنجیده

گویا قصه‌پردازی‌ها و خیال‌بافی‌های تاریخی را پایانی نیست و ترکیبِ عده‌ای از ایران‌دوستانِ ذوق‌زده با برخی تحریف‌گران تاریخ و بعضی مسئولانی که در جایگاهی مناسب خود نیستند؛ معجونی را فراهم کرده است که تاکنون در طبله هیچ عطاری یافت نشده بود. اینروزها چسبیدن به کورش و سوء‌استفاده از نام و جایگاه تاریخی- اسطوره‌ای او رواج […]

ادعاهای تخیلی تازه سازمان میراث فرهنگی در باره منشور کورش و کتیبه داریوش و ارتش کمبوجیه

این روزها انتشار ادعاهای تخیلی در زمینه‌های گوناگون تاریخی و ایران‌شناسی و آثار باستانی به اندازه‌ای فراوان و گسترده شده است که پرداختن به همهٔ آنها نیاز به اداره‌ای با صدها پرسنل دارد. جالب است که در این میان سازمان میراث فرهنگی با ادعاها و بیانیه‌های خود، جلودار و پیش‌قراول همه خیال‌پردازان و آشفته‌گویان شده است.

بدیهی است که نگارنده توان و فرصت آنرا ندارد تا به همه اخبار کذبی که روزانه در وب‌سایت این سازمان منتشر می‌شود و در برخی رسانه‌ها بازتاب می‌یابد، نقدی بنویسد. روزنامه‌نگاران و خوانندگان خود می‌باید هشیار باشند و بنا را بر کذب بودن آن بگذارند مگر آنکه خلاف آن ثابت شود و پژوهشگران مستقل و غیردولتی آنرا تأیید کنند. از آنجا که برخی از آن اخبار در زمینه پژوهشی نگارنده بوده و سکوت در قبال آنها امکان التباس را فراهم می‌سازد، ناچار از نوشتن نقد و توضیحی کوتاه هستم.

رئیس سازمان میراث فرهنگی در روز گذشته اظهارات تازه‌‌تر و شگفت‌تریی پیرامون منشور کورش و کتیبه داریوش و کشف ارتش کمبوجیه در مصر بیان نموده‌اند. […]

حکایت سفر منشور کورش

مدتی است که عده‌ای نیز از روی احساسات و با ذوق‌زدگی سخن از «بازگشت» منشور می‌گویند. در حالیکه منشور کورش هیچگاه در ایران نبوده که بخواهد به ایران «بازگردد». منبع چنین اخبار مکرر و نادرستی، معمولاً مقامات سازمان میراث فرهنگی و رسانه‌های وابسته به آنان بوده است که شاید خواسته‌اند با چنین «اخبار خوش» افکار […]

کورش و آسیب‌های خیال‌پردازی و ذوق‌زدگی

یکی از خوانندگان جوان و پرشور پژوهش‌های ایرانی در نامه‌ای دردمندانه نوشته‌اند که در حال تحقیق بر روی منشور کوروش بوده‌اند که به مقالهٔ جنجالی هفته‌نامه اشپیگل برخورد می‌کنند. این نوشته، ایشان را دچار ناآرامی کرده و خواسته‌اند تا با کمک من از این ناآرامی و سردرگمی نجات پیدا کنند. از آنجا که می‌دانم این […]

قتل‌عام مردم اکد و به آتش کشیدن شهر اوپیس: به فرمان کورش یا نبونید؟

برای ویرایش جدید این گفتار بنگرید به: «کورش و به آتش کشیدن خانه مردم و شهر اپیس».

کورش در تاریخ‌نامه‌های سنتی رومانیایی

کشور رومانی در زمان‌های دور و حدود سده‌های آغاز میلادی، «داچیا» نامیده می‌شده است. رومانیاییان هم به مانند بسیاری از ملل، دارای تاریخ‌نامه‌هایی کهن و سنتی هستند که در آنها باورها و استنباط‌های مردمان از آفرینش جهان و رویدادهای اسطوره‌ای و تاریخی باز آمده است. این سرگذشت‌ها مانند همه نمونه‌هایی که در میان دیگر مردمان […]

تاریخ‌های روزشمار ده رویداد از زمان کورش

امروزه از تاریخ تقویمی تعدادی از رویدادهای زمان پادشاهی کورش هخامنشی آگاهی در دست است؛ آگاهی‌هایی که حداکثر دقت آنها به یک ماه می‌رسد. اما اطلاع از تاریخ‌های دقیق روزشمار از رویدادهای عصر کورش، تنها به ده واقعه محدود می‌شود که در آنها به ثبت سال، ماه و روز پرداخته شده است.

به موجب یک سالنامه بابلی که به دست رویدادنامه‌‌نگاران بابلی نگاشته شده (و متن کامل ترجمه فارسی آنرا پیش از این با نام «رویدادنامه نبونید- کورش» منتشر کرده بودم)، از تاریخ دقیق ده رویداد مرتبط با کورش آگاهی داریم. در اینجا کوشش این نگارنده بر این است که بتواند برابری تاریخ‌های تقویمی ثبت‌شده در این سند را که بر اساس گاهشماری بابلی است، با گاهشماری‌های ایرانی و میلادی بسنجد. […]

فواید افزایش رطوبت بر آرامگاه منسوب به کورش و دیگر بناهای سنگی باستانی

از آنجا که سنگ‌های کلیست که گونه‌ای از سنگ‌های آهکی هستند، دارای درجه سختی ۳  بوده و در نتیجه جزو سنگ‌های نرم دانسته شده و قابلیت پرداخت و صیقل‌کاری مطلوبی نیز دارند؛ تقریباً تمامی بناها، سنگ‌نگاره‌ها و سنگ‌نبشته‌های باستانی و دیگر آثار هنری با بهره‌گیری از همین سنگ ساخته شده‌اند. آثار باستانی تخت جمشید، مشهد مادرسلیمان (پاسارگاد احتمالی)، شوش، بیستون و دیگر یادمان‌های سنگی هخامنشی نیز با همین گونه از سنگ‌های آهکی ساخته شده‌اند.

مهم‌ترین عوامل تخریب و فرسایش سنگ و سازه‌های سنگی با تأکید بر سنگ‌های آهکی عبارتند از: […]



web analytics